نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 02 بهمن 1398 - Wed, 22 Jan 2020

جلسه 215 / غناء (28)

متن زیر تقریر و خلاصه ای از جلسه 215 درس خارج فقه مبحث مکاسب محرمه؛ جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ دوشنبه 14 دی 94 برگزار شده است. قابل ذکر است که متن برداشت شاگردان ایشان از مباحث است.

حکم لعب

دومین عنوانی که به تناسب در بحث غناء بررسی میشود عنوان لعب است.

مرحوم شیخ میفرمایند: اگر لعب با لهو هم معنا باشد که همان بحث در اینجا هم جاری است. لغویین نیز ابتدائا این دو را هم معنا دانسته اند. اما از اینکه در کثیری از آیات، این دو لفظ را کنار هم ذکر کرده است به ذهن می آید که ظاهرا این دو یک معنی ندارند. خصوصا نزد بعضی لغویین که اساسا مشترک معنوی را انکار کرده اند. بعضی نیز خواسته بگویند که لهو و لعب نیز مثل فقیر و مسکین مصداق قاعده «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا» هستند. اما اساسا این قاعده غیر قابل اثبات و خلاف قواعد فقه اللغة است.

گفته اند که لعب و لهو هر دو فاقد انگیزه و اغراض حکیمانه اند ولی لهو ناشی از انگیزه های شهوانی است ولی لعب از این انگیزه ها هم خالی است. برای این معنا هم به آیه 20 سوره حديد اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ استشهاد کرده اند. بنابر اینکه این آیه ناظر به اطوار مختلف حیات است و لذا لعب حیات دنیوی کودکانه است و لهو حیات دنیوی دوره نوجوانی و جوانی. پس لاهی بلوغ بیشتری از لاعب دارد و لهو بازیگری دوره بلوغ شهوات است.

لغو

این عنوان نیز مانند لعب در صورت اشتراک با لهو در حکم همان است.

بعضی خواسته اند برخی روایات را شاهد اتحاد معنی این دو و یا حرمت لغو بگیرند. مانند روایت محمد بن ابی عباد (سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السَّمَاعِ فَقَالَ لِأَهْلِ‏ الْحِجَازِ فِيهِ‏ رَأْيٌ‏ وَ هُوَ فِي حَيِّزِ الْبَاطِلِ وَ اللَّهْوِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ‏ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً) که برای بیان حکم غناء و سماع به عنوان لغو تمسک کرده اند.

اما درست این است که از این حدیث و استشهاد قرآنی آن وحدت لوی باطل و لهو و لغو نمیشود، بلکه فقط اثبات میکند که سماع مصداق هر سه است. همچنین نمیتواند حرمت لغو را هم اثبات کند.

اما روایت ابو ایوب خزاز (نَزَلْنَا بِالْمَدِينَةِ فَأَتَيْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا أَيْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَى‏ فُلَانٍ‏ صَاحِبِ‏ الْقِيَانِ فَقَالَ كُونُوا كِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ يَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَيْهِ فَعُدْنَا إِلَيْهِ فَقُلْنَا لَا نَدْرِي مَا أَرَدْتَ بِقَوْلِكَ كُونُوا كِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ‏ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما) نیز دال بر حرمت مطلق موسیقی یا لغو نیست و هکذا آیه مورد استشهاد. بلکه فقط سماع غنای مغنیات را مصداق لغو میداند. همچنینی دلالتی بر اتحاد معنای لهو و لغو نیز ندارد.

روایت بعدی روایت ابی خالد کابلی است.

21556- 8- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَّانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ تَمِيمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ سَمِعْتُ زَيْنَ الْعَابِدِينَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ‏ ... وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ‏ شُرْبُ‏ الْخَمْرِ وَ اللَّعِبُ بِالْقِمَارِ وَ تَعَاطِي مَا يُضْحِكُ النَّاسَ مِنَ اللَّغْوِ وَ الْمِزَاحِ وَ ذِكْرُ عُيُوبِ النَّاسِ وَ مُجَالَسَةُ أَهْلِ الرَّيْبِ

مرحوم خویی میفرمایند: مقصود از تهتک العصم، یعنی گناهانی که عصمت دیگران را می درد و حفاظشان را تباه میکند که این حالت در شرب خمر و میسر و ... واقع میشود که مرتکب این گناهان عصمت و حفاظی برای دیگران قائل نیستند. لذا با این معنی مقصود از تعاطی ما یضحک الناس نیز آن لغو و مزاحی است که حرمت شکنی دیگران کند مثل تمسخر. لذا نهی این روایت از لغو اطلاق ندارد بلکه مقید است به هتک حرمت افراد و قصد خندان دیگران را داشتن. همین دو قید در مزاح هم هست. و الا در خصوص مزاح نیمتوان ملتزم به حرمت مطلق مزاح شد.

اما اگر مراد هتک عصمت خود گناهکار باشد، دلالت فی الجمله بر حرمت لغو دارد اما نه مطلق آن بلکه لغوی که موجب دریده شدن پرده عصمت شخص شود.

روایت بعدی که مشابه همین روایت است در وصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ابوذر رحمه الله است:

يَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّ الرَّجُلَ يَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ مِنْ رِضْوَانِ اللَّهِ (جَلَّ ثَنَاؤُهُ) فَيُكْتَبُ لَهُ بِهَا رِضْوَانُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ إِنَ‏ الرَّجُلَ‏ لَيَتَكَلَّمُ‏ بِالْكَلِمَةِ فِي الْمَجْلِسِ لِيُضْحِكَهُمْ بِهَا فَيَهْوِي فِي‏ جَهَنَّمَ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.

 این حدیث نیز اولا مشتمل بر عنوان لغو نیست بلکه نهایتا شامل بعضی لغو ها نیز میشود.

ثانیا اینجا هم مطلق خنداندن موجب این نتیجه نمیشود بلکه بعضی خنداندن ها اینگونه اند. ثالثا در بعضی نسخ «فیهوی ما بین السماء و الارض» آمده که ظهوری در حرمت ندارد.

 

در مجموع هیچ دلیلی بر حرمت مطلق لغو نیز یافت نشد