نسخه آزمایشی
یکشنبه, 15 تیر 1399 - Sun, 5 Jul 2020

جلسه اول حسینیه حق شناس/ تبیین حجاب ولایت در قرآن؛ تلاش حضرت زهرا برای بازگرداندن نعمت به مردم

متن زیر جلسه اول سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 11 اسفندماه 95 است که در حسینیه مرحوم حق شناس برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، در آیات مختلف قرآن و به بیان های مختلف به جریان سقیفه اشاره شده است، مثل این آیه که نعمت را تبدیل به کفر کردند. در حقیقت بنا بود مردم بعد از رسول الله به ولایت امیرالمومنین روی آورند تا با پذیرش آن در محیط نور و ذکر و حیات طیبه و در یک کلام در بهشت قرار بگیرند. اما جریانات سقیفه باعث شد که این نعمت ولایت کفران شود و مردم تحت ولایت اولیای طاغوت قرار بگیرند. برای همین هم انسان ها با این انتخاب در محیطی سراسر ظلمت و غفلت و موت قرار گرفتند و در یک کلمه دنیا را برای خود تبدیل به جهنم کردند. حضرت زهرا سلام الله علیها می خواست با قیام خود علیه این جریان امر را به مدار خودش بازگرداند و محیط دنیا را به محیط سراسر نور و ذکر تبدیل کند.

حادثه سقیفه در آیات قرآن

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و العنۀ علی اعدائهم اجمعین. ان شاء الله اگر خداي متعال توفيق بدهد در فرصتي كه در اختيار است مختصري خطبه صديقه طاهره سلام الله عليها را ترجمه كنيم و البته فرازهايی از آن را به اندازه ممكن مورد بحث قرار بدهيم.

اين خطبه به منزله منشور قيام حضرت است. قيامي كه نه فقط تاريخ زندگي بشر در دنيا را تغيير و تحت تاثير قرار داده، بلكه آثار او در همه كائنات از جمله در عالم برزخ، قيامت و بهشت هم آشكار است. مبانی اين حركت عظيم و این كه چرا حضرت قيام كردند در این خطبه آمده است؛ همچنین تحليل از شرايطي كه پيش آمده و موجب شده حضرت پا به ميدان گذاشتند، همینطور دشمن و مقياس دشمني هاي او و مخاطراتي كه به دنبال جريان سقيفه جامعه مومنين و جامعه بشريت را تهديد مي كند و بسياري از معارف ديگر در اين خطبه نوراني توضيح داده شده است. منتهي من قبل از اين خطبه مقدمتاً به اتفاقي كه به نام سقيفه افتاده است اشاره مي كنم.

سقیفه با زبان ها و بيان هاي مختلفي توضيح داده شده مثل ادبيات سياسي، ادبيات كلامي و بيان تاريخی. همچنین تحليلگران مختلفي درباره آن بحث كردند و حتي گاهي ديدم با ادبيات عرفاني هم حادثه را توضيح دادند. قرآن هم با لسان خودش از اين حادثه پرده برداشته؛ گاهي وقتي واقعه را مي خواهد توضيح بدهد وسعت واقعه را مي فرمايد «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»(لیل/1-2) شبي كه حجاب مي اندازد و پرده مي پوشد كه حضرت درباره آن فرمودند: «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيه»(1) دولتي كه حاصل شد يك پرده تاريكي بر ولايت امير المومنین انداخت. كأنه دوران ولايت حضرت دوران ظهور انوار الهي در عالم است كه در پرتو اين نور مردم به خداي متعال هدايت مي شوند و خداشناسي به دست مي آيد، در نتیجه مردم به معرفت خدا و محبت الهي راه پيدا مي كنند و عالم نوراني به نور الهي و به نور امام مي شود.

در تعبير ديگری قرآن وقتي مي خواهد توضيح بدهد مي فرمايد: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(ضحی/1) خداي عالم قسم مي خورد به اين خورشيد و ضحاي اين خورشيد؛ ضحاي شمس موقعي است كه خورشيد از افق بيرون آمده و در وسط آسمان مي آيد به طوري كه نور خورشيد كاملا روز را روشن مي كند. ذیل این آیه حضرت فرمود: شمس وجود مقدس امير المومنين است، اين شمس ضحايي دارد كه درها در آن كنار مي رود و عالم روشن مي شود و آن دوران ظهور امام زمان عليه السلام است. بنابراين يك خورشيدي در اين عالم طلوع كرده و بناست كه عالم را روشن كند و مردم در پرتو نور او زندگي كنند. اگر اين اتفاق بيفتد و عالم و قلب ها به نور حضرت نوراني شوند، با اين نور مردم زندگي مي كنند و هدايت مي شوند. حتي وقتي آيه «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) را تفسير مي كند كه زمين با نور ربش روشن مي شود، می فرماید: «إِذاً يَسْتَغْنِي النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ وَ يَجْتَزُونَ بِنُورِ الْإِمَام‏»(2) مردم از نور ماه و خورشيد مستغني مي شوند كما اينكه در بهشت با اينكه فضا روشن است ولي خورشيدي نيست «لا يَرَوْنَ‏ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيرا»(انسان/13).

بنابراين در عالم خورشيدي طلوع كرده كه همه كائنات را روشن كرده است، این خورشید در عالم ما هم تنزل پيدا كرده و بناست عالم ما را هم روشن كند. اصلاً بنا بوده مردم در پرتو اين نور زندگي كنند اما آفتي پيدا شده و آن اين است كه حجاب ظلماني مانع رسيدن مردم به اين نور شده و عالم را در ظلمت فرو برده است.

در تعبير ديگری قرآن با دو آیه از اين امر پرده بر می دارد؛ يكي آيه نور است كه به جريان تنزل نور پرداخته كه نور الهي و هدايت الهي را در عوالم تا عالم ما توضيح مي دهد. در این آيه جريان هدايت الهي توضيح داده شده است، نور الهي متمثل در نبي اكرم صلی الله علیه و آله شده و حضرت مثل نور خدا هستند «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ»(نور/35). اين نوري كه در وجود مقدس نبي اكرم متمثل شده و همه كائنات با آن روشن مي شود به عالم ما میرسد «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه‏»(نور/36) و خانه هايي را روشن می کند كه دو تا خصوصيت دارند: يكي این که اجازه رفعت به آن خانه ها داده شده است، این خانه ها محدود نيستند و به تعبير روايات سقف ندارند، سقفشان عرش خداست لذا در اين خانه ها تا عرش الهي مي شود بالا رفت، دومین خصوصیت این است که «وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه‏» اين خانه ها، خانه ذكر هستند؛ چرا که نور نبي اكرم كه كلمه ذكر الهي است در اين خانه ها تجلي كرده از جمله همه خانه هاي انبيا و خانه هاي اولياء که از مهمترينشان خانه هاي معصومين عليهم السلام است.

بيت امامت از بيوتي است كه نور الهي در آن تجلي كرده و حتی قرار بوده که همه عالم بيت النور نبي اكرم شده و به نور ایشان روشن بشود. خانه ها، خانه هاي ذكر و رفعت بشود و همه زندگي مردم بشود ذكر و صلاۀ، به گونه ای که مردم زندگي مي كنند ولي زندگي شان غفلت ايجاد نمي كند مثل بهشت، در بهشت مومنين غرق در نعمت هستند ولي مطلقاً غفلت در آن جا نيست چون بيت ذكر و بيت النور است. اگر پرده كنار برود اين بيت النور همه عالم انساني را در بر می گيرد و همه در محيط ذكر و نوراني زندگي می كنند. این حجاب ظلمتي که آمده مانع تحقق این هدف شده است «أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40). بنابراين اتفاقي كه افتاده چنين اتفاقي است. يك جريان ظلماتي حجاب آن حقيقت نور شده است گرچه از آن حجاب مرتفع مي شود ولي بالاخره جامعه انساني را به يك بحراني مبتلا كرده است.

باز در بيان ديگري قرآن همين مطلب را توضيح مي دهد و آن در آيه مباركه اي است كه همه حفظ هستيم «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»(بقره/257)، خوب مي دانيد ولايت خداي متعال ولايتي است كه مومنين را از ظلمات نجات مي دهد و دائماً آن ها را در وادي نور سير مي دهد. محيط ولايت الله محيط نور است و درجات ما به اندازه درجاتمان در محيط ولايت الله است، یعنی به اندازه اي كه در وادي ولايت حضرت حق و با هدايت خداي متعال به سمت سرچشمه نور حركت مي كنيم مقام پيدا مي كنيم. مقام مومن كجاست؟ مقامش در اين آيه توضيح داده شده «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ»، تا در كدام مرتبه و مقام از مقامات نور قرار گرفته بشود كه گاهي از اين به حجب نور تعبير مي شود.

تناسب لذات انسان با درجات او

اين ولايتي كه ولايت نور است مردم را از ظلمات خارج مي كند و فكرشان، عملشان، نيت شان و صفاتشان همه نوراني مي شود حتی لذاتشان هم لذات نوراني است. همان طور که مي دانيد لذات انسان يك ريشه اش در صفات اوست. خصوصيات انسان موجب لذت انسان مي شود و سرشت او لذتش را تعريف مي كند. انساني كه صفاتش صفات رذيله است از رذائل لذت مي برد، آدم بخيل از بخل لذت مي برد، آدم سخي از بخشش لذت مي برد، آدم راغب در دنيا از جمع كردن در دنيا لذت مي برد، آدمي كه به زهد در دنيا رسيده دنيا سجل او مي شود، پس لذات يكسان نيستند. آدم هاي بهشتي لذاتشان هم بهشتي است و آدمهاي جهنمي لذاتشان هم جهنمي است.

پس لذات و بهجت هاي ما متناسب با درجاتمان است، انسان مي تواند به يك جايي برسد كه «وَ أَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِك»‏ استغار كند از هر لذتي كه غير از ذكر است. این از مناجاتهای پانزده گانه امام سجاد است، ان شاء الله بتوانيم مداومت كنيم و لااقل روزي يكي از اين مناجات ها را در يك خلوتي بخوانيم. چون مومن يكي از اوقاتي كه در شبانه روز احتياج دارد و الا كسالت و كدورت او را مي گيرد، خلوتي با خداي خودش است تا در آن خلوت با خداي متعال مناجات كند و چه مناجاتي بهتر از مناجات با زبان معصوم. مناجات خمس عشر را بعضي ها در قنوت هايشان در شبانه روز يك بار مي خواندند حالا ما بعضي اش را لااقل در روز بخوانيم.

در این مناجات به ما  تعليم كردند که آدم به مقامي مي رسد كه استغفار مي كند از هر لذتي كه غير از ذكر است، مگر ذكر خدا هم لذت دارد؟! بله، مگر لذت در غير از ذكر است؟! منتهي آن هايي كه محدود هستند از توجه به محدودها لذت مي برند و لذتشان شرك آلود است. آن هايي كه بزرگ مي شوند و رفعت پيدا مي كنند دلشان بزرگتر از اين كوچك ها مي شود و اين كوچك ها چنگي به دلشان نمي زند. لذات این افراد مي شود لذات نوراني، لذتشان فقط از حضور حضرت حق است لذا بهشتي ها در عين اينكه غرق در لذت هستند همه لذاتشان لذت در ذكر است. اگر از پوشيدني ها و نوشيدني ها و خوردني ها استراحتگاه ها و از حور و قصور لذت مي برند اين لذت ها، لذت از ذكر حضور است. بهشت جاي خوشگذراني نفساني نيست بلکه جاي غرق شدن در لذت حضور است.

همه لذت ها لذت حضور است و درجات مردم در ولايت، لذاتشان را تغيير مي دهد تا به درجات نورانيت صفات انساني می رسد. چون خود توكل، يقين، زهد و... مقاماتي دارند. پس نورانی شدن انسان در محیط ولایت الله به این بستگی دارد که او در كدام درجه از يقين و توكل و رزق و صبر باشد. «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» انسان مستمراً در محيط ولايت الله نوراني تر و صفات و لذاتش كامل تر مي شود.

علی ای حال قرآن در آیه ای دیگر اين ولايتي كه ما بناست مهمانش باشيم را توضيح مي دهد. «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاة»(مائده/55)، ولايت الله وقتي مي خواهد جاري شود از طريق ولايت رسول و امام جاري مي شود لذا محيط ولايت رسول و امام محيط نور و ذكر و حضور است. محيط ولايت دشمنان هم محیطی سراسر ظلمت است «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ‏ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون»(بقره/257)، ولايت آن ها دائماً محيط را ظلماني تر مي كند و هر چه بيشتر ولايتشان بر انسان و بر جامعه جاري بشود، صفات و لذاتشان ظلماني تر شده و جهنمي مي شوند. «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون» صفاتشان صفات جهنمي مي شود، فكرشان فكر جهنمي مي شود، زندگي و لذتشان جهنمي ها مي شود. عيش آنها عيش ضنك است «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكا»(طه/124) محيط اعراض از ياد خدا، محيط غفلت، محيط كفر و ولايت ائمه ي نار و محيط ظنك است، عيش هست اما عيش ضنك!

واقعیت اتفاقات سقیفه

پس قرآن وقتي مي خواهد اتفاق سقيفه را توضيح بدهد این گونه بیان می کند که فضايي كه بنا بود فضاي ولايت الله و فضاي نور و ذكر و بندگي خداي متعال شود و مومنين در آن رفعت پيدا كنند، لذات و بهجت هايشان خالص بشود، غرق در توحيد باشند و از حضور حضرت حق لذت ببرند، از قرب او به نشاط و سرور برسند و از انس با او به راحتي برسند، بر آن فضا حجابي آمد و لذت شد. بعد از آن سرورها سرور تلخ شد و راحتي ها راحتي هاي تلخ، پس در سقیفه اين اتفاق افتاده و در يك كلمه محيط نعمت از دست رفته است.

بنا بود مردم زنده باشند چرا که حضرت دعوت به حيات مي كند، بنا بود مردم در محيط حيات باشند و لحظه به لحظه بر حيات طيبه شان افزوده شود و روح هاي كامل تري در آن ها دميده شود. چون مي دانيد انسان وقتي رشد مي كند شعاع كلمه روح در وجود او مي آيد و لحظه به لحظه روح هاي كامل تري در وجودش دميده مي شود. هر مقامي از روح كه در انسان دميده مي شود حيات كامل تري بر او حاصل مي شود، پس باید در محيط حيات باشیم و لحظه به لحظه ظهور آن حقيقت كلمه روح الهي در عالم ما افزايش پيدا كند تا ما زنده تر بشويم.

اما اتفاقي كه افتاد چيست؟ يك فضاي موت بر زندگي ما حاكم شد چون محيط ولايت ائمه نار محيط موت و مردگي است كما اينكه محيط ولايت امام محيط حيات طيبه است، امام سرچشمه حيات است، امام ماء معين و باب الله است. وقتي ابواب الهي به روي بشر گشوده مي شود ابواب حيات گشوده مي شود، ابواب رحمت و طهارت گشوده مي شود. امام كلمه ماء است، امام مطهر و عين الحيات است، ایشان سرچشمه حيات هستند و همه حقايق در وجود آن هاست.

بنا بود مردم زنده باشند، نه فقط زنده باشند بلکه دائم حيات برتري پيدا كنند و زنده تر شوند، درك و معرفت شان متفاوت شود، خواسته هايشان رفيع تر و زندگاني شان نوراني تر بشود چراکه محيط ولايت امام محيطي است كه هر كه در آن جا واقع مي شود دائما در حال رشد است. محيط ولايت امام سرزمين رويش است و انسان اگر به امام رسيد دائم در حال رويش و فلاح است. اينكه وقتي طفل به دنيا مي آيد و پايش را مي گذارد در وادي دنيا مي گويند «حي علي الفلاح» برای این است که «حي علي الفلاح » تفسير شده به ولايت امير المومنين. یعنی عجله كن خداي متعال يك شعبه اي از ولايت امير المومنين را در اين دنيا قرار داده و تو حتي الان باید آماده باشی و به سرعت خودت را برسانی، فرصت كم است و هر چه هم با سرعت انسان در اين وادي حركت كند باز هم جا مي ماند. اينكه مي فرمايد: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»(آل عمران/133) در فرصت دنيا به سرعت به سمت مغفرت خدا و آن جنت الهي كه براي متقين آماده كرده حركت بكنيد به خاطر اين است که هر چه هم سريع برويد به جايي نمي رسيد. اين وادي خيلي وادي با عظمتي است و مقامات فراوانی دارد. ما بايد به سرعت به سمت اين فلاح و رويش حركت كنيم و همه لحظات مان لحظاتي باشد كه با صلاح و فلاح بگذرد. هر لحظه حيات ما در این وادی برتر می شود، نشاط برتر، حيات برتر، رويش و حيات جديد تا كامل تر بشويم.

قرار بود این گونه بشود اما بشر در محيط موت رفت. ما مكرر اين ها را عرض كرديم که محيط ولايت ائمه جور قبرستان است «و ما أَنْتَ‏ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُور»(فاطر/22) پيغمبر ما، مواعظ شما به گوش آن هايي كه در قبرستان هستند نمي رسند. قبرستان كجاست؟! محيط ولايت ائمه جور قبرستان است. محيط حيات طيبه تبديل شد به يك گورستان بزرگ، تا كي؟ تا دوران ظهور. بنا بود عالم نوراني شود اما «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى» ظلمت آن را فرا گرفت‏ تا وقتي كه دوباره خورشيد تجلي كند و ضحايي بشود و حجاب ها کنار برود. «وَ أَشْرَقَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِنُورِ رَبِّها» قرار بود زمين روشن بشود و همه زنده باشند اما محيطشان محيط گورستان شد تا حضرت تشريف بياورند «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17). بنا بود همه محيط عالم محيط ذكر شود اما محيط غفلت شد تا ان شاء الله اين كلمه ذكر الهي دوباره در عالم ظهور پيدا بكند. بنابراین در يك كلمه اتفاقی که در سقیفه افتاد این بود که بهشت شد جهنم و محيط نعمت شد محيط عذاب.

حقیقت محیط ولایت امام

در حقیقت امام نعمت الهي و مبدأ حيات و نور است، امام باب الله و صراط الله است. انسان وقتي وارد ولايت امام شد در محيط توحيد قدم مي زند و هر قدم كه جلو مي رود موحدتر و نوراني تر شده، غفلت هايش كمتر و لذاتش لذات خالص تر مي شود. هر لحظه با هر قدمي كه انسان در وادي ولايت امام بر مي دارد بهشتي تر مي شود لذا محيط ولايت امام محيط نعيم است.

«إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيم‏»(انفطار/13) ابرار چه كساني هستند؟ آن هایی كه نعمت امام را شكر مي كنند و شاكر سبيل الله هستند، آن هایی که در سبيل الله قدم مي زنند و نعمت ها و امكاناتشان را در سبيل الله مي برند. ابرار آن هايي هستند كه با همه وجود در سبيل الهي قدم مي زنند. اين ها «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيم»‏ از همين دنيا وارد نعيم ولايت امام مي شوند. نعيم ولايت امام نعيمي است كه انسان را از غفلت و ضلالت بيرون مي آورد. حضرت فرمود: علت اينكه ما نعيم هستيم اين است كه «وَ بَصَّرَنَا بِكَ مِنَ الْعَمَى»(3)‏ هر قدمي كه در وادي ولايت امام بر مي داريم بصيرتمان بيشتر مي شود و نابينايي ها و غفلت ها کمتر مي شود. «اسْتَنْقَذَنَا بِكَ مِنَ الضَّلَالَة» هر قدمي كه در اين وادي مي گذاريد عالم تر مي شويد و بر معرفتتان اضافه مي شود، «وَ هَدَانَا بِكَ مِنَ الْجَهَالَة» انسان از ضلالت و سر درگمي به وادي هدايت قدم بر مي دارد.

پس محيط ولايت امام محيط نعمت است و چه نعمتي بالاتر از نعمت توحيد؟ شما نعمتي بالاتر از نعمت توحيد نداريد. اگر انسان به نعمت توحيد رسيد «التَّوْحِيدُ ثَمَنُ‏ الْجَنَّة»(4) مزدش بهشت است. همه نعمت هاي بهشتي آثار توحيد و موحد شدن است و محيط ولايت امام محيط بهشت و توحيد است بلكه باطن همه نعمت ها در دنيا و در آخرت ولايت امام است. همه لذات بهشتي لذات از ولايت امام است. علم امام است كه در قالب نهر تجسد پيدا مي كند، ولايت امام است كه در قالب نهرهايي از آب گوارا جلوه پيدا مي كند، این ها همه نعمت هاي بهشتي است ولي تنزل ولايت امام است. محيط ولايت امام محيط حيات طيبه است، محيط نور و نعمت خدا و محيط بهشت است.

اتفاقي كه افتاده اين است كه اين وادي نور در حجاب قرار گرفته و اين وادي حيات طيبه به وادي موت تبديل شده است. در واقع اين نعمت از مردم گرفته شده است. بنا بوده مردم در محيط نعمت باشند «السَّلَامُ عَلَى نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى الْأَبْرَار»(5). سوره دهر همين را توضيح مي دهد كه مردم با شكر نسبت به نعمت ولايت كه سبيل الله است و كفران آن، دو دسته مي شوند «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِيراً * إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْس»(انسان/4-5)‏، يعني كساني كه نعمت امام را شاكر هستند در وادي ولايت امام و در سبيل الله قدم مي زنند، اين ها ابرار هستند و وقتي وارد شدند «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5).

سوره دهر سوره توزيع نعمت هاست كه خداي متعال به شفاعت عباد الله كه اهل بيت عليهم السلام هستند به اين ابرار مي دهد. پس لابد دنيا مي شود بهشت و اين ابرار لااقل آن هايي كه قدر امام را مي دانند در وادي ولايت امام به حقيقت بهشت و آثارش می رسند. اما اتفاقي كه افتاده اين بود كه براي اين نور يك حجابي پيدا شد. واقع اين است كه ظلمات حجاب اين نور شد و خورشيد در پرده قرار گرفت تا ضحاي او برسد و روز روشنش فرا برسد. بنا بود مردم در محيط ذكر باشند اما محيط، محيط غفلت شد. بنا بود مردم در سبيل الله حركت كنند اما اين باب سد شد. شيطان كه قسم خورده بود نمي گذارم از راه مستقيم بيايید همين مقصودش بود پس انحراف از اين سبيل الله ايجاد شد. بنا بود همه در سبيل باشند و ابرار همه غرق در نعمت باشند اما نشد.

تبدیل شدن نعمت الهی به کفر

اين آيه را هم اشاره كنم «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»(ابراهیم/28)، اين نعمت الهي كه امام است و وادي ولايت او وادي توحيد و حيات است، وادي نور و بهشت است، در این وادی همه نعمت ها متصل به توحيد مي شوند لذا نعيم حقيقي است. در اين وادي اگر قرار گرفتيم همه نعمت ها نعمت حقيقي مي شوند و اگر قدم مان را از اين وادي بيرون گذاشتيم نعمت ها تبديل به نقمت و عذاب مي شوند.

در این جریان وادي نعمت و رحمت بسته شد و اين نعمت الهي تبديل به كفر شد. مردم بايد در محيط نعمت می بودند اما حالا در محيط كفر هستند و شياطين اين كار را كردند «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»، آن ها مردم را در محيط كفر بردند، اما محيط كفر كجاست؟ محيط «دارَ الْبَوارِ»(ابراهیم/29) كجاست؟ جهنم، همه مردم را به جهنم بردند و يك جهنمي در همين دنيا به پا شد. مردم از اينجا در جهنم زندگي مي كنند اما بعد يك مواجهه اي در قيامت با آن دارند كه خيلي سنگين است.

همين هايي كه اينجا در محيط جهنم بودند آنجا وقتي با باطن جهنم مواجه مي شوند و آن عذاب ها را می بینند آن وقت مي فهمند كه جهنم چيست. آن ها نتيجه عمل خودشان را آن موقع مي فهمند «وَ جِي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏»(فجر/23) اين ها كه محيط به جهنم بودند، با اين جهنم زندگي كردند «وَلَايَةُ عَدُوِّ آلِ مُحَمَّدٍ هِيَ النَّار»(6) و با آن مأنوس شدند، زير چتر اين ولايت كفر بودند و همه لذات و خوشي هايشان جهنمي بوده، اما وقتي جهنم را در قيامت مي آورند و باطن اين جهنم آشكار مي شود آن وقت «يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏»، اما ديگر چه فايده اي دارد؟! آن هايي كه با اين جهنم سروكار داشتند وقتي جهنم را مي آورند تازه مي فهمند که اين ها كجا زندگي مي كردند چون انسان در دنيا در حجاب است. لذا در دنيا اگر دو نفر كنار هم نشسته باشند و يكي بهشتي باشد و دیگری جهنمي، به صورت عادي نمي شود بفهمي چه كسی بهشتي است و چه کسی جهنمي، مگر كسي باشد که محيط بهشت و جهنم را ببيند.

آن داستان را حتماً به خاطر دارید. جوانی نزد رسول الله آمد و گفت: «أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً»(7)، حضرت فرمود: علامت يقينت چيست؟ عرض کرد: بهشت و جهنم را مي بینم آیا بگويم چه کسی بهشتي است و چه کسی جهنمي؟ ولي به حسب عادي بهشتي و جهنمي ها كه تشخيص داده نمي شوند! اما در قيامت بهشتي و جهنمي كاملاً واضح است و شناخته مي شوند. «يُعْرَفُ‏ الْمُجْرِمُونَ‏ بِسِيماهُمْ‏ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ‏»(رحمن/41) در آن زمان پرده ها كنار مي رود، جهنمي ها قيافه شان قيافه جهنمي است و بهشتي ها قيافه شان قيافه بهشتي است. اينجا عالم امتحان است و برای همین پرده افتاده تا آدم اهل ديدن بهشت و جهنم نشود ولي در قيامت پرده كنار مي رود و اهل جهنم وقتي مواجه مي شوند با جهنم «وَ جِي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏» آن موقع متوجه مي شوند كه چه كرده اند و در چه محيطي زندگي مي كرده اند اما ديگر فايده ندارد.

پس ببينيد اتفاقي كه افتاده اين اتفاق است «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ» محيط نعمت، محيط رحمت است. فرمود: ما نعمت هستیم و بوسیله ما خدا شما را در قيامت نجات مي دهد و از جهنم فائزتان مي كند. «وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(8) بنا بود همه جزو فائزين و شايسته باشند، بنا بود همه ولایت را بپذيرند و بروند در محيط اين نعمت تا ديگر جهنمی نباشد. خداي متعال فرمود: اگر مردم ولايت اميرالمومنين را قبول مي كردند من جهنم را خلق نمي كردم و همه عالم مثل بهشت می شد.

هدف حضرت زهرا سلام لله علیها در جریانات بعد از سقیفه

اما اين اتفاق افتاده است، محيط جهنم و ظلمات درست شده و به محيط موت و جهل و غفلت تبدیل شده است، حالا چه بايد كرد؟ وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها در اين ميدان آمدند كه امر را به مدار خودش برگردانند و نگذارند مومنين لااقل در جهنم بسوزند، نگذارند آن هايي كه مي خواهند با امامشان باشند در اين حجاب تاريك قرار بگيرد، نگذارند آن هايي كه مي خواهند زنده باشند در محيط موت بميرند، نگذارند آن هايي كه مي خواهند نوراني باشند در اين ظلمات گرفتار شوند، نگذارند آن هايي كه مي خواهند اهل ذكر باشند در غفلت بميرند، نگذارند آن هايي كه مي خواهند بهشتي باشند جهنمي بشوند، ایشان می خواستند بهشتي ها را بهشتي كنند، اين قدمي بوده كه حضرت در اين ميدان گذاشتند و آن هم اتفاقي بوده كه آن طرف افتاده است. اين اتفاق يك تفسيري دارد اين واقعه و قيام حضرت هم يك توضيحي دارد كه در خطبه حضرت توضيح داده شده است. من اين را عرض كردم كه ان شاالله مقدمه اي براي توضيح خطبه حضرت باشد. ان شاالله در جلسات آينده يك مقدار فضاي خطبه را خدمتتان تقديم كنم.

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(2) تفسير القمي، ج‏2، ص: 253

(3) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 60

(4) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 570

(5) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 217

(6) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 573

(7) المحاسن، ج‏1، ص: 250

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217