نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 02 مهر 1399 - Wed, 23 Sep 2020

جلسه دوم دفتر آیت الله وحید/ تقوا مهمترین شأن معصومین؛ نقش و جایگاه فاطمه زهرا در آشکار کردن ولایت

متن زیر جلسه دوم سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 12 اسفند ماه 95 است که در دفتر حضرت آیت الله وحید خراسانی مد ظله ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، معصومين شئوني دارند ولي مهم ترين شأن آن ها شأن بندگي است. شأن دیگر آن ها این است که فرقی بین آن ها و خدا نیست جز اینکه خدا خالق است و آن ها بنده. بنابراین تنها راه رسیدن به ربوبیت، پذیرش ولایت معصومین است چرا که در صریح قرآن آمده که ولایت ائمه همان ولایت خداست. اما آنچه که بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد باعث شد که بر این ولایت پرده بیوفتد و ظلمات همه جا را بگیرد. اما ورود آیه کبری و کوثر نبی اکرم به صحنه باعث شد که کفار به اهداف خود نرسند و در آخر آنچه باقی خواهد ماند همان دین پیامبر اکرم خواهد بود.

بندگی خدای متعال اولین شأن معصومین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدٍ و آله الطاهرین و العنۀ علی اعدائهم اجمعین. «مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللَّه‏»(1) ائمه هداه معصومين مقامات و شئوني دارند ولي مهم ترين شأن و خصوصيتي كه آن ها دارند، شأن بندگي و عبوديت خداي متعال است. همه مقاماتي كه در كتب آسماني و قرآن براي عبادت، تقوا، ايمان و اسلام ذكر شده بنحو تمام و كمال در معصومين محقق است و مابقي همه مهمان سفره آن ها هستند. همه عبوديت به وجودمقدس نبيّ اكرم عطا شده و به هر كسي از انبياء اگر چیزی عطا مي شود «فَمَنْ دُونَه‏»(2) از شعاع وجود مقدس نبي اكرم و اهل بيت است. 

لذا اين مهم ترين و اولين شأني است كه معصومين دارند، آن ها عبد مطلق خداي متعال هستند. «بَلْ‏ عِبادٌ مُكْرَمُونَ‏ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون‏»(انبیا/26-27). اين آيه اي كه ظاهرش در توضيح مقام ملائكه الهي است در بيان نوراني امام هادي عليه السلام در زيارت جامعه كبيره تفسير و تأويل به ائمه عليهم السلام شده است. «بَلْ‏ عِبادٌ مُكْرَمُونَ‏ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون‏»، به همين جهت خداي متعال وقتي يكي از مهم ترين سيرهاي معنوي وجود مقدس نبي اكرم را توضيح مي دهد با عنواني كه به بيان بزرگان مشعر به عليّت است مي فرمايد: «سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ‏ لَيْلًا مِنَ‏ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏»(اسراء/1)‏. اين ها همه، تمام ثمره آن مقام عبوديت است.

آن ها اهل تقوا هستند «أُولئِكَ هُمُ‏ الْمُتَّقُونَ‏»(بقره/177)، و خداي متعال در قرآن مي فرمايد: «اتَّقُوا اللَّهَ‏ حَقَ‏ تُقاتِهِ‏ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‏»(آل عمران/102) حق تقوا الهي را رعايت كنيد چرا که خدای متعال اهل تقوا است. ذيل آيه شريفه «هُوَ أَهْلُ‏ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ‏ الْمَغْفِرَة»(مدثر/56) فرموده اند: «هُوَ أَهْلٌ أَنْ يُتَّقَى‏»(3)، خداي متعال اهل اين است كه انسان نسبت به او تقوا داشته باشد. خيلي از پرواهاي انسان نوعا پرواهايي است كه بجا نيست، ولي نسبت به حضرت حق هر قدر تقوا رعايت بشود بجاست «هُوَ أَهْلٌ أَنْ يُتَّقَى».‏ اما اين خدايي كه اهل تقوا است،‏ اهل مغفرة هم هست «هُوَ أَهْلٌ أَنْ يُتَّقَى وَ أَهْلٌ أَنْ يَغْفِر» و اگر كسي از دايره تقوا قدم بيرون گذاشت اما برگشت، خداي متعال او را مي بخشد. بنابراین این ذات اقدس اهل تقوا است.

«اتَّقُوا اللَّهَ‏ حَقَ‏ تُقاتِهِ‏» يعني همين، يعني متناسب با شأن خداي متعال تقوا الهي را رعايت كردن. لذا فرمودند: حق تقوا اين است كه شكري بكند كه در آن فراموشی و كفران نيست، ذكري كه در آن غفلت نيست و طاعتي كه درونش هيچ معصيتي نيست. لذا در يك حديث نوراني در مناقب از اميرالمؤمنين نقل شده که فرمود: احدي جز ما اهل بيت نمي تواند حق تقوا الهي را رعايت بكند، شكري كه هيچ كفري درونش نباشد. شكر محض، ذكر محض و طاعت محض برای ما اهل بيت است و كس ديگري توانش را ندارد. لذا در همين نقل است وقتي اين آيه شريفه نازل شد «اتَّقُوا اللَّهَ‏ حَقَ‏ تُقاتِهِ‏» عرض كردند: يا رسول الله، ما چگونه مي توانيم حق تقوا الهي را رعايت كنيم؟ آيه نازل شد «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم‏»(تغابن/16) شما هر چه مي توانيد تقوا پیشه کنید چرا که اين آيه مخاطبش ديگران هستند.

لذا ائمه عليهم السلام اول شأني كه دارند اين است، آن ها عبد مطلق هستند و تقوا و اخلاص محض دارند، «وَ الْمُسْتَقِرِّينَ فِي أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ» اين شأن اول معصومين است كه در آيات قرآن و روايات مفصل توضيح داده شده و حتی می شود گفت هر آيه اي که راجع به مقامات عاليه توحيد است ناظر به آن ها است. مابقي همه فرع هستند و این همان است که در حديث عقل و جهل آمده است. صفات كريمه، صفات حضرت است و مابقي هر كه دارد حتي هر پيامبري اگر مقام توكل دارد، شعاع صفات اين وجودهاي مقدس است. اين شمس است كه مي تابد و «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم»‏(4) يعني همين. هر كجا عبوديت، صفت خوب و بندگي است از آن ها است «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه‏» ديگر بيش از اين چيزي نيست.

فرق بین خدای متعال و معصومین علیهم السلام

اما اين وجودهاي مقدسي كه مقام عبوديت و طاعت محض دارند و دارای تقوا و اخلاص محض هستند يك شأن ديگري هم پيدا كردند و آن این است «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك»‏ اين ذوات مقدسي كه در مقام عبوديت محض هستند، فرقي بين آنها و خداي متعال نيست الا «أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك». این جمله هم‏ اثبات دارد و هم نفي. نفیش که معلوم است «أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك»، اما اين «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا» ‏يعني چه؟ همه مساله در همين يك كلمه است! اگر اين فهم نشود مقام آن ها درك نمي شود. معصومین در مقام عبوديت در يك موقعيتي هستند كه « لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا»، حتي در همان دعاي شريف ماه رجب تعبير بلندي است که همين مطلب را بيان مي كند: «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ». تعبير لطيف ديگري كه در همين زمينه هست و تعبير بلندي است که باید اساتيد معنا بفرمايند این است: «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه‏ حَيْثُ يَقُولُ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا»(5) عرض كردم از فهم من خارج است. يك ولايت كه بيشتر نيست «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ»(مائده/55)، آن هايي كه ما را متهم به شرك مي كنند تا اينجايش را درست فهميدند ولي آن طرفش را درست نفميدند «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه‏»، لذا اين «انّما» ادامه پيدا مي كند إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ».

شأن نزول اين آيه شريفه در باب آن صدقه اميرالمؤمنين است كه سائل آمد اما اجابت نشد. وجود مقدس نبي اكرم مكدر شدند و حضرت در ركوعشان انگشترشان را عطا كردند. بعضي اشكال كردند و گفتند اين چه حرفي است شما مي زنيد؟! كسي كه تير از پايش مي كشيدند و نمي فهميد چطور متوجه سائل شد؟! اتفاقا نكته همين است آن كسي مقام ولايت دارد و ولايتش ولاية الله است كه دائم در صلاة است و اين صلاة دائمي او مانع زكاتش نيست. همه عالم مهمان زكات معصوم هستند و اين دو شأن معصوم است، يكي شأن اقامه صلاة و دیگری شأن ايتاء الزكاة. اتفاقا تنها كسي ولي خدا است و مقام ولايت دارد كه، «يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» يكبار نيست بلکه مستمرا در اوج ركوع و در حال زكات هستند و نماز را به پا می دارند. شأن امام اينگونه است «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاة»(نور/37).

بنابراین هر چه به هر كسي در عالم مي رسد زكات آنها است، من اهل شعر نيستم ولي يك مصرع مي خوانم «مستحق بودم و اين ها به زكاتم دادند». همه این ها زكات اميرالمؤمنين است. چه كسي می تواند به مقام قرب برسد و حجب ظلماني و نوراني از او برداشته شود الا با زكات امام؟! با زكات امام همه تزكيه مي شوند و اتفاقا چنين كسي در شأني است كه آیه «انّما» درباره او نازل شود. معصوم دائما در آن شأني است كه مشغول صلاة است و هيچ چيزي او را غافل نمي كند، اما در عين اينكه اشتغال به حضرت حق دارند «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاة»، چرا که ايتاء زكات، ادامه آن اقامه نماز است و چنین كسی مي تواند ولايت پيدا كند.

پذیرش ولایت، تنها مسیر ربوبیت خداوند

«خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه‏ حَيْثُ يَقُولُ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا» اين مطلب را در آیه ديگري به نام آیه فطرت حضرت توضيح دادند که روايات آن واضح است. فرمود: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ التَّوْحِيد»(6) همه مفطور به بندگي هستند، همه مفطور به حب الله هستند آن هم عبادت حبّي! در حديثي فرمود اين فطرت اين است «هُوَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّهِ»(7)، بعد عجيب اين است که حضرت فرمودند: «إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيد» يعني توحيد است و توحيد است و توحيد. «وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِك‏» يعني همين، «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه» انكار ولایت انكار خدا است؛ لذا اگر كسي از راه ديگري بخواهد برود پذيرفته نيست. داستان ابليس همين است؛ او شش هزار سال عبادت كرد و ربوبيت خدا را هم انكار نكرد. مساله، انكار ربوبيت نبود بلکه مساله استغناء از آن مسيري است كه ربوبيت خداي متعال از آن مسير واقع مي شود.

در سوره اقرا مطلب همين است «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَق»(علق/1)‏، ربوبيت نبي اكرم است كه حضرت را وارد عالم جديدي مي كند، ایشان بايد قرائت كند و عالم را هدايت كند. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى *‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»(علق/6-7) اين استغناء از توحيد نيست بلکه اين استغناء از همين شأن است. خداي متعال عالم را با ربوبيت خودش نسبت به وجود رسول خاتم و اهل بيت پيش مي برد و همه پرورش عالم ذيل او است. شما مي بينيد دويست و اندكي مرتبه در قرآن ربّك تكرار شده اما بقيه ربوبيت ها خيلي محدود است. داستان، ربوبيت خداي متعال نسبت به اين ذوات مقدس است. ابليس هم همين بود و خودش را مستغني از خداي متعال نمي ديد، لذا مي گويد: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي»(حجر/39)‏، ولي خودش را از اين مسير ربوبيت كه خداي متعال وقتي مي خواهد تربيت كند از اين مسير تربيت مي كند، مستغني مي دانست. همه طغيان هاي عالم برای اين است، از طغيان ابليس و من دونه. دارد که ابلیس به خداي متعال عرضه داشت: خودت را هر چه بگويي عبادت مي كنم ولي از اين مسير نه!

پس ائمه هداة معصومين شأن اولشان اين است كه «بَلْ‏ عِبادٌ مُكْرَمُونَ»، «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّه‏» و «أَهْلُ‏ التَّقْوى» هستند. ولي شأن دوم اين است كه در مقام عبوديت بجايي مي رسند كه «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك» به يك جايي مي رسند كه «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه» لذا است که در اين شأن يد الله، عين الله و وجه الله مي شوند.

به امام رضا علیه السلام عرض كرد: آقا، اين حديث نوراني كه مي فرمايد: كسي که قائل به لا اله الا الله شد «النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّه‏»(8) نظر به وجه الله مي كند، اين يعني چه؟ حضرت فرمود: اگر كسي وجهي براي خدا قائل بشود مثل مخلوقين كه مشرك است، اول خداي متعال را تنزيه كردند. بعد فرمودند: وجه الله، انبياء و معصومين هستند و بعد يك مطلب خيلي عجيبي عرض کردند. ایشان فرمودند: از درجات مؤمين در روز قيامت و از لذيذ ترين نعم بهشتي اين است كه پرده كنار مي رود و مؤمنين به درجات أولياء الهي نظر مي كنند، يعني لذيذترين نعمت بهشت اين است که پرده از حجاب اميرالمومنين برداشته بشود و انسان آن مقامات را ببينيد. نظر به وجه الله يعني اين. حالا اين تعبير مجازي است يا واقعا امام وجه الله است؟ بله، وجهي كه مخلوق دارد خداي متعال ندارد اما امام كه مجازا وجه الله نيست حقيقتا وجه الله است. كسي كه قائل به لا اله الا الله شد نظر به وجه الله مي كند و امام رضا فرمودند این بزرگ ترين لذت در قيامت است كه پرده ها كنار رود و نظر به درجات أولياء الهي بشود.

این همان چيزي كه موسي كليم از خدا مي خواست «رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْك‏»(اعراف/143). موسي كليم چه از خدا مي خواست؟ او نظر به ذات مقدس حق را می خواست اما نه نظر حسي، بلکه همان نظر ممكن كه مؤمن در قيامت و كسي كه قائل به لا اله الا الله شد می بیند. «النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّه‏»، موسی  همين را در دنيا مي خواست. او مي خواست خداي متعال را در كنه نورانيت اميرالمؤمنين ببيند، غير از اين و بدون حجاب كه نمي خواست! «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ»(اعراف/143) لذا در روايت دارد که كروبيين که در حجاب عرش بوده و از شيعيان اميرالمؤمنين هستند، نورشان تجلي كرد «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً».

لذا بعد از اينكه ائمه عليهم السلام در مقام عبوديت مطلق هستند به شأني مي رسند كه «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا». عرض كردم عمده هم اين «لا فرق» است، چرا که آن طرفش واضح است، یعنی بجايي مي رسند كه ديگر مي شوند «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه». اگر گفته شد «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا»(بقره/257)، تفسيرش يعني خدا و رسول و امام، چون «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا» همين را دارد توضيح مي دهد، لذا فرمود: «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا»(9). اين است كه امام حقيقتا وجه الله است و أصلا معناي مجازي نيست. گرچه تشبيه خداي متعال شرك و خروج از مدار توحيدي است كه اهل بيت تعريف فرمودند، ولي آن طرفش هم اين ها مجاز نيست؛ پس ائمه وجه الله هستند.

امام رضا عليه السلام فرمود: مهم ترين لذات مؤمنين در قيامت اين است كه به درجات اهل بيت نظر مي كنند كه همين نظر به وجه الله است، ائمه بجايي مي رسند كه مي شوند «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِم‏»(فتح/10) اين دست، دست خدا است؛ مجاز هم نيست و أصلا تشبيه هم نيست، حداكثر از امثال قرآن است! معصومین بجايي مي رسند كه مي شوند أبواب الله و ورود به وادي توحيد و ساحت قدس الهي جز از مدار باب آن ها ممكن نيست. نه فقط مي شوند أبواب الله، بلکه مي شوند سبيل الله، صراط الله و وجه الله. اميرالمؤمنين فرمود: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِينَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا عَلَى الصِّرَاطِ فَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفْنَاهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ إِنَّ اللَّهَ لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه»(10)‏، خداي متعال اين گونه قرار داده و امام سبيل الله، باب الله، صراط الله و وجه الله شده است. در آن حديث نوراني حضرت به مفضل فرمودند: «تَبَارَكَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ»(11)، بنابراین این كار خدا است. لذا انكارش مي شود شرك «وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيم‏».

جدا شدن حق و باطل به وسیله فاطمه زهرا سلام الله علیها

فاجعه اي كه اتفاق افتاده همين است و برای اين است كه بايد شخصيتي مثل صديقه كبري كه آيه كبري نبي اكرم است و در دعوتش كار به انجام مي رسد ورود پیدا کند. «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ * وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ * وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر»(مدثر/1-4) تطهير امت كار او است. «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُر»(مدثر/5)، رجز دستگاه مقابل نبي اكرم، دستگاه شياطين انس و جن و دستگاه سقيفه است «وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَة»(12) و تطهير امت از اين رجز كار خود حضرت است. آخر هم بوسيله او است كه خداي متعال اين اختلاط را بر مي دارد. «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ»(بینه/1) آن ها حاضر نيستند از جبهه حق جدا شوند «حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ * رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَة»(بینه/1-2)، اين رسول است كه حق و باطل را تفكيك مي كند و بجايي مي رسد كه يك عده مي شوند «شَرُّ الْبَرِيَّة»(بینه/6) يك عده هم مي شوند «خَيْرُ الْبَرِيَّة»(بینه/7) اما اينجا عالم اختلاط است.

اما در اين رسالت آيه كبري حضرت زهرا هستند. در اين تفكيك دين قيم، حضرت زهرا هستند، و در روايات ما اينطور تفسير شده است. آن اتفاقي كه در عالم افتاده اين است، حضرت فرمود: «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاع‏» چه نسبتي بين اين دو تا است؟!

فاجعه اي كه اتفاق افتاده اين است كه اين مدار تغيير كرد. اين حقيقت ولايتي كه به اذن الله در غدير تجلي كرد «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/1)، در حجاب رفته و تبدیل شده به «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏»(لیل/1)، «فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْه»(13)‏. آن كسي كه مي تواند اين پرده ظلمت را كنار بزند، فاطمه زهراء سلام الله عليها است كه مشكات نور الهي است. همه انوار الهي در او تجلي كرده «الْمِصْباحُ فِي زُجاجَة»(نور/35) او زجاجه اي است كه حافظ است، هم مشكات است و هم زجاجه و همه چراغ هاي هدايت الهي در وجود مقدس او تجلي كرده است. «وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي وَ يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي فِي أَرْضِي بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِي‏ يهدون»(14) «وَ سَلَلْتَ مِنْهَا أَنْوَارَ الْأَئِمَّة»(15) اين وجود مقدس است كه مي تواند اين حجاب ظلمت را كنار بزند. ائمه كه چاره اين «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض‏»(نور/40) هستند از نسل اویند و مؤمنان در ظلمت فتنه طاغوت این گونه اند «إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ‏ المؤمن في ظلمة فتنهم لَمْ يَكَدْ يَراها»(16). اين است كه وجود مقدس فاطمه زهرا با عهد از عالم بالا آمدند كه اين حجاب را از حقيقت نبوت و ولايت بردارند.

عالم با نبوت نبي اكرم و ولايت معصوم به مقصد مي رسد و اين واضح است «بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ» وجود مقدس نبي اكرم مفتاح كلّ غيب است ولي اين حجاب، حتي از عالم ملائكه هم پيدا است. فرمود عوالمي اينها را لعن مي كنند که أصلا نمي دانند. عرض كرد: چرا مادر شما را زهرا ناميدند؟ فرمود: يك نكته اش اين است که عالم ملائكه در حجاب ظلمت رفتند و به خداي متعال شكايت كردند. خداي متعال هم نور حضرت زهرا را در قنديلي تجلي داد و اين ظلمت برداشته شد. پس در مقابل عظمت الهي به سجده افتادند و عرض كردند: خدايا اين نور كيست؟ فرمود: «هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي وَ أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي»(17)‏.

تازه اين وجود مقدس مي خواهد به دنيا بيايد چگونه مي آيد؟ داستان خلقت ائمه عليهم السلام در روايت آمده که چگونه نورشان نازل مي شود، اما در صديقه طاهره طور ديگري است. حضرت به معراج مي روند و در عالم فوق همه عوالم و فوق سماوات يك مرحله از انتقال اتفاق مي افتد. يك مرحله هم در مراحل بعد وقتي در عالم دنيا مي آيند باید چهل روز عزلت بگزينند، بعد طعامي بهشتي مي آيد و مي گويند احدي جز شما حق ندارد از اين طعام تناول كند. اين شخصيت پا به ميدان گذاشتنش براي اين است كه اين حجاب برداشته شود. با درخشش او ظلمت از عالم ملائكه برداشته شد، از عالم ما هم همينطور. زهرا يعني همين، يعني آن ظلمتي كه حجاب ولايت اميرالمؤمنين است با درخشش او برداشته مي شود. لذا عصر ظهور، عصر تجلي حضرت زهرا است.

نور حضرت زهرا، راه رسیدن به همه معارف

من در محضر اساتيد خودم اين جمله را عرض كنم، اگر اشتباه است بفرماييد. اينكه فرمود: «لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»(18) اين با قسمت اول روایت چگونه مي سازد؟! «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْر وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَة». در واقع اين مي خواهد جلوي طمع خام را بگيرد! اگر دركي از حضرت زهرا بشود برای غیر معصوم مِن وراء حجاب است. لذا اگر عصر ظهور هم عصر تجلي اين حقيقت و اين مشكات نور الهي است كه وجود مقدس فاطمه زهراء هستند، از طريق مصابيح و از طريق امام زمان است. همه بايد به معرفت ايشان برسند، اما معرفتی در مسير معرفت به اهل بيت و در حجاب معرفت اهل بيت. اين وجود مقدس است كه حجاب سقيفه و ظلمات را برمي دارد. «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69)، «إِذاً يَسْتَغْنِي النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ»(19)‏. لذا در بهشت كه هيچ شمس و قمري نيست همه غرق در نور هستند.

اين جمله را نمي دانم عرض كنم يا نه، بهشتي ها مي بينند كه درخششي در بهشت است، به خدايا می گویند: خورشيد كه اينجا نيست! صدا می آید که وجود مقدس فاطمه زهرا با اميرالمؤمنين مشغول مذاكره بودند، اين نور ساطع از دهان مبارك ايشان است. انواري كه همه مؤمنين با او هدايت مي شوند همه برمي گردد به همين يك نور، لذا كوثر رسول خدا است و كار را تمام مي كند. کفار می گفتند مسير نبوت حضرت بسته است اما با اين كوثر عالم ساخته مي شود. مي گفتند بساط را برمي گردانيم اما خدا مي فرمايد: من به شما ليلة القدر دادم، نگران نباش. بر منبر شما بني تيم و بني عدي بالا مي روند ولي من به شما ليلة القدر دادم «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»(قدر/3). آن ليلة القدري كه خداي متعال كار نبوت را با آن تمام مي كند و آن كوثري كه مسير هدايت حضرت با او تمام مي شود، فاطمه است. لذا هم قرآن و هم ائمه از طريق اين وجود مقدس تجلي كردند. هم ليلة القدري است كه قرآن در او نازل شده و هم «سَلَلْتَ مِنْهَا أَنْوَارَ الْأَئِمَّة». اين وجود مقدس از آن عالم اينجا آمده اما حالا هم که آمده اينقدر مقدس است كه حوراء انسية است و در اين عالم هم نمي شود که لباس بشر بپوشد.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 579

(2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 117

(3) تفسير القمي، ج‏2، ص: 396

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 146

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 12

(7) تفسير القمي، ج‏2، ص: 155

(8) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 460

(9) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 75

(10) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 497

(11) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 526

(12) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242

(13) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(14) علل الشرائع، ج‏1، ص: 180

(15) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 624

(16) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(17) علل الشرائع، ج‏1، ص: 180

(18) تفسير فرات الكوفي، ص: 581

(19) تفسير القمي، ج‏2، ص: 253