نسخه آزمایشی
یکشنبه, 15 تیر 1399 - Sun, 5 Jul 2020

جلسه دوم حسینیه امام حسن/ چهار قدم اصلی در وادی شکر؛ کفران نعمت امیرالمومنین در سقیفه و تبدیل نعمت به کفر

متن زیر جلسه دوم سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 20 بهمن ماه 95 است که در حسینیه امام حسن علیه السلام ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، خدای متعال نعمت های زیادی را اعم از نعمت های ظاهری و باطنی به ما داده است، نعمت هایی که به قدری فراوان است که حتی امکان شمارش آن هم برای ما وجود ندارد. برای شکرگزاری خداوند قدم اول این است که ما به این نعمات توجه کنیم و آفت این وادی هم غفلت است. قدم دوم این است که نعمت را منتهی به خود ندانیم و مثلا نگوییم که خودم چهل سال عبادت کردم که آفت این وادی هم عجب است. قدم سوم این است که نعمت را وابسته به اسباب ندانیم چرا که این وابستگی برای ما دو صفت به ارمغان می آورد یکی خوف از دست دادن نعمت و یکی هم حزن و اندوه به هنگام از دست دادن نعمت است. علاوه بر این این کار شرک خفی است و مانع رسیدن ما به لقاء الله می شود. قدم چهارم هم این است که همه نعمات را از خدا بدانیم که این کار ما را به محبت خدا می رساند. اما آنچه در سقیفه اتفاق افتاد تبدیل شدن نعمت به کفر بود، حضرت زهرا سلام الله علیها هم وارد میدان شدند تا مردم را از این جهنم بیرون آورده و نعمت ولایت را حفظ کنند که البته پیروز هم شدند.

غرق بودن بنده در نعمت های خداوند

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدٍ و آله الطاهرین و اللعنۀ علی أعدائهم أجمعین. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيد»(ابراهیم/7)، يكي از عباداتي كه جامع همه عبادات است و در عرض ساير عبادات نيست، شكرگزاري نسبت به نعمت هاي خداي متعال است. در اين آيه كه تلاوت شد خداي متعال مي فرمايد: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» اگر شما اهل شكرگزاري باشيد من نعمت را در شما افزون مي كنم و خودتان را رشد مي دهم، «وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيد» اما اگر كفران نعمت كرديد نه اينكه من شما را عذاب مي كنم اين بيان نيست، «إِنَّ عَذابِي لَشَدِيد» شما مبتلاي به عذاب مي شويد و اين عذاب هم چيزي جز عمل خودتان نيست، ولي اين عذاب، عذاب شديدي است. شكرگزاري خداي متعال اركاني دارد؛ اولين ركن در شكرگزاري نعمت هاي خداي متعال توجه به نعمت ها است و غفلت از نعمت آفت شكر است.

خداي متعال نعمت هاي فراواني به ما عنايت كرده، اعم از نعمت هاي ظاهري و باطني و اين نعمت ها ما را فراگرفته است. ما غرق در اين نعمت ها هستيم «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة»(لقمان/20) و خداي متعال نعمت هاي خودش را اعم از نعمت هاي ظاهري و باطني بر ما فروريخته است. هر طرف که نگاه كنيم ظاهر و باطن و در شش جانب خودمان، همه نعمت خدا است. نعمت هاي خداي متعال بقدری فراوان است كه خداي متعال مي فرمايد «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»(نحل/18) اگر نعمت ها را بخواهيد بشماريد از شمارش آن عاجز هستيد چرا که قابل شمارش نيست. غفلت از نعمت اولين آفت اين عبادت بزرگ يعني شكر خداي متعال است. نعمت هاي ظاهري و باطني در هر لحظه ما را فرا گرفته است، مثل امكاناتي كه خداي متعال به ما داده از قواي ظاهري تا قواي باطني، امكاناتي كه در بيرون براي ما فراهم كرده مثل ماه و خورشيد و زمين و آسماني كه براي ما كار مي كنند، همه این ها نعمات خداوند است.

قدم اول در وادی شکر، توجه به نعمت های الهی

اگر كسي اهل توجه به نعمت ها باشد خداي متعال هم به تدريج پرده ها را كنار مي زند و نعمت هايي كه متوجه انسان است براي او روشن مي شود. ممكن است آدم توجه نداشته باشد که الان عالم ملائكه براي ما چه تدبيري مي كنند، ولي اگر اهل توجه شد كم كم پرده كنار مي رود و مي فهمد كه لحظه به لحظه اتفاقات عظيمي دارد اطراف ما مي افتد و نعمت هاي فراواني خدا به ما داده است. پس به هر اندازه ما بيشتر توجه به نعمت خداي متعال كنيم بيشتر آماده شكرگزاري مي شويم. بعضي از اين نعمت ها هم نعمت هاي باطني هستند که فهمشان يك مقدار دشوارتر است.

در يك روايت شريف آمده که حضرت یونس به خداي متعال عرضه داشت: عابدترين مردم زمان خودت را به من نشان بده تا با او آشنا بشوم. خداي متعال آدرسي داد و رفت در قريه اي كنار دريا پيدايش كرد. ديد يك جزامي زمينگيري است که در يك خرابه اي زندگي مي كند. جبرئيل فرمود: مي خواهم چشم هايش را هم بگيرم! ناگهان نابينا شد و با خدا با يك زبان شيريني شروع به صحبت كردن كرد، آخرش هم به خداي متعال عرضه داشت: «يَا بَرُّ يَا وَصُول‏»(1) اي كسي كه دائما در حق من نيكي مي كني و عنايت تو پي در پي به من مي رسد، تو هيچ وقت رحمت و لطفت را از من قطع نمي كني.

حضرت یونس به آن فرد فرمود: خداي متعال چه چیزی به تو داده؟! در اين خرابه یک جزامي زمينگير هستی که نابينا هم شده است! برای چه به خدا عرضه مي داري «يَا بَرُّ يَا وَصُول»‏؟! عرضه داشت كه در اين قريه يك نفر خداشناس است و آن هم من هستم، خدای متعال معرفت خودش را به من داده است. تعبيري در دعاي عرفه سيدالشهداء هست «إِلَهِي‏ مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَك‏» كسي كه هشتاد سال از خدا عمر گرفته اما تو را گم كرده، پس چه چيزي در دنيا پيدا كرده است؟ «وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك»‏ آنكه تو را پيدا كرده چه كم دارد؟! خلاصه اين که توجه به نعمت ها نكته مهمي است. ما آيات و رواياتی داريم كه ما را متوجه به نعمت هاي الهی می کند و معرفی می کند که نعمت هاي خدا چه هستند.

يكي از سوره هايي كه اگر كسي اهل انس با قرآن باشد باب توجه به نعمت هاي خدا را به روي انسان باز مي كند سوره «الرحمن» است. اسراري در اين سوره وجود دارد که اگر اهل اين سوره بشويم يك پرده از نعمت هاي خدا براي ما كنار مي رود. «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ»(الرحمن/1-4)، اين ها همه نعمت هاي خدا است که تفسيرش در روايات ديگر آمده است. بنابراین قدم اول در وادي شكر توجه به نعمت هاي خداي متعال است و آفت اين قدم هم غفلت است. آدم غرق در نعمت باشد و نبيند كه ديگري دارد ما را تدبير و اداره مي كند و محبت، لطف و رحمتش دائما به ما مي رسد، که خیلی بد است.

قدم دوم در وادی شکر، نعمت را منتسب به خود نکردن

ركن دوم در شكرگزاري خداي متعال اين است كه اگر انسان نعمت هاي خدا را ديد، ثروت و علم و قدرت را ديد، هدايت و توفيق بندگي و توفيق سحرخيزي و انفاق را در خودش دید، نباید خودش را در پس نعمت ها ببيند و طبيعتا آفت اين قدم دوم عُجب است. انسان اگر مبتلا به عُجب بشود در انتهاء نعمت، خودش را مي بيند. می گوید: من چهل سال است که نماز شب مي خوانم، من چهل سال است که نمازم اول وقت است، من چهل سال است که غيبت نكردم، من چهل سال است که دستم به مال شبهه ناك دراز نشده، اين آدم طلبكار خدا مي شود و اين مي شود عجب. عجب هم آفت عبادت و بندگي است.

در دعاي مكارم الاخلاق امام سجاد علیه السلام عرضه مي دارد: «وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْب»، خدايا من را بنده خودت کن و عبادت من را با عجب فاسد نكن، «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِيَ الْخَيْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَن»‏ با دو دست من بر بندگانت خير را جاري كن و کاری کن که همه قواي من در خدمت بندگان تو باشد، «لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَن»‏ و اين خيرات را با منت گذاشتن محو و نابود نكن. لذا در روايات فرمود: «وَ سَيِّئَةٌ تَسُوؤُكَ خَيْرٌ مِنْ حَسَنَةٍ تَسُرُّك»(2)‏ گناه خيلي چيز بدي است ولي گناهي كه موجب ندامت انسان بشود و انسان از خودش گلايه مند شود بهتر از عبادتي است كه انسان مغرور به آن باشد.

لذا در روايات دارد گاهي مؤمني كه مبتلا به عجب مي شود خداي متعال با تازيانه او را مي زند. كسي كه چهل سال است نافله شبش قضاء نمي شده بيدار مي شود و مي بيند آفتاب بالا آمده، يك شب، دو شب، بعد برمي گردد به وادي تقصير و مي فهمد كه او نيست كه اهل شب زنده داري است، بلکه اگر بيدارش نكنند نماز صبح هم از دست رفته، پس بدهكار خدا مي شود. فرمود: اين حالت بهتر از آن حالت عجبي است كه پيدا كرده بود. البته اين اشتباه پيش نيايد، ما بايد در يك مقامي باشيم كه همه عبادات را بياوريم و خود را مقصر بدانيم، أولياء خدا اينگونه هستند. قرآن وقتي توصيفشان مي كند می گوید: «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُون»(مؤمنون/60)‏ همه سرمايه خودشان را به ميدان مي آورند ولي باز هم دل نگران هستند، چون به سمت خدا مي روند و همه اين سرمايه آنجا هيچ بحساب نمي آيد.

اگر يك طفلي قلكش را پر كند، آیا با اين قلك مي شود چاه نفت بخري؟ نه! (اين تشبيه ها خيلي زشت است). با عبادت ما كه قرب خدا حاصل نمي شود! با عبادت ما كه لقاء الله فراهم نمي شود! همه توانمان را آورديم اما اين توان در مقابل مطلوب، هيچ چيزي بحساب نمي آيد. آنچه ما مي خواهيم در مقابل كاري كه كرديم هيچ است.

اگر فضل خدا نباشد انسان اگر همه عمرش را هم به يك سجده بگذارند در برابر آن چيزي كه مي خواهد قابل مقايسه نيست. أولياء خدا «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ، أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُون» با دست پر مي آيند ولي نگران هستند.

در دعاي شريفي كه در كافي نقل شده و حضرت فرمودند اين دعا را خيلي بخوانيد آمده است «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ الْمُعَارِينَ وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِيرِ قَالَ قُلْتُ أَمَّا الْمُعَارُونَ»(3) خدايا من را از معارين قرار نده، معارون آن هايي هستند كه ايمانشان عاريه اي است، مثل عطري كه آدم مي زند و بوي آن که عاريه اي است و برای عطر است. وقتي عطر پريد بويش هم مي رود و اين غير از بويي است كه مؤمن مي دهد. آن بوي خود مؤمن است و هيچوقت از آدم جدا نمي شود. اين مي شود ايمان عاريه اي تا دم مرگ است اما آن جا مي رود. معارون یعنی آن ها که محبت خدا و محبت أولياء خدا در وجودشان عاريه است و در عمق ذاتشان نيست، در عمق ذاتشان تبري از دشمنان خدا هم نيست، بلکه تولي و تبري در پوسته وجود آنهاست، عاريه است و از او جدا مي شود. دعا اين است که خدايا ما را از معارين قرار نده که این خيلي خطرناك است، آدم فقط خيال مي كند که محبت خدا دارد! آمد و به حضرت امير عرض كرد: آقا من خيلي شما را دوست دارم، فرمود: اينطوري نيست و اشتباه مي كني، من تو را جزو محبين خودم نمي بينم. وقتي جنگ راه افتاد رفت و در صف مقابل حضرت قرار گرفت!

دعاي دوم اين است «وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِيرِ» خدايا من را از حد تقصير خارج نكن، به حضرت عرض كرد: اين جمله يعني چه؟ حضرت فرمودند: بنده ممكن است خيال كند حق بندگي خدا را أداء كرده اما هيچكس نمي تواند حق بندگي خدا را أداء كند «وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِيرِ» كه مي تواند حق تقوا را داشته باشد جزء معصوم؟!

 فرمود ما هستيم كه حق تقوا را داريم «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون‏»(آل عمران/102). در حديثی از اميرالمؤمنين در مناقب ابن شهرآشوب آمده که حضرت فرمودند: تنها كسي كه به اين آيه مي تواند عمل كند ما اهل بيت هستيم. بنابراین اين هم ركن دوم شكر است، انسان اگر نعمت هاي خدا را ديد و در انتهاء نعمت خودش را نديد اين قدم دوم را برداشته است.

صفت قارون اين بود که مي گفت: «إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِي‏»(قصص/78) خودم با علم خودم اين ثروت را كسب كردم، چرا باید چیزی را که خودم کسب کردم به ديگران بدهم؟! در حالي كه اين ها هيچ وقت ملك ما نمي شوند، اين ها امانات خدا هستند «لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض‏»(صف/1)، اين عزت، آبرو، قدرت، ثروت و علم ملك ما که نيست! پس آدم اگر احساس كرد و گفت خودم بدست آوردم، اين آفت شكر مي شود. ما هيچ كاره هستيم ما روزي كه به دنيا آمديم دست خالي بوديم روزي هم كه مي رويم دست خالي هستيم، اگر اينها ملك ما باشد که كسي نمي توانست از ما بگيرد! از صاحب ملك كه نمي شود ملکش را بگيري، پس پيدا است ملك برای ما نيست! لذا كسي از خداي متعال ملكش را نمي تواند سلب بكند چون برای او و ملك او است. ملك كسي را كه نمي شود از او بگيري! اينكه ما دست خالي مي آييم و دست خالي مي رويم، پيدا است که اين وسط هم هيچ چیز نداريم، فقط عجب است و خيال مي كنيم مالك هستیم!

قدم سوم در وادی شکر، نعمت الهی را منتسب به اسباب ندانستن

قدم سوم اين است كه انسان در وراء اين نعمت ها اسباب را هم نبيند! اگر انسان احساس كرد كه خورشيد بر من مي تابد و من با نور خورشيد گرم مي شوم، اگر انسان احساس كرد كه ابرها بر من مي بارند و زمين بر من مي روياند، اين ها را ديد و نعمت ها را به آن ها نسبت داد مشرك مي شود به شرك خفي. كسي كه در اين نعمت ها اسباب را اصل مي بيند وابسته به اسباب مي شود، پس از آن ها مي ترسد و به آن ها اميدوار مي شود. پول در جيبش باشد آرام است ولی اگر نباشد آرام نيست. كنار دريا آرام است اما در كوير آرام نيست. در صحت آرام است اما در بيمارري آرام نيست، اين ها همه برای وابستگي به اسباب است.

اگر كسي وابسته به اسباب شد اين مشرك مي شود ولو شركش شرك خفي است. چون ما دو نوع شرك داريم، يك شرك غير مغفور «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ»(نساء/48) و يك شركي كه قابل مغفرت است مثل ريا و وابستگي به اسباب؛ ولي اين شرك خفي هم مانع لقاء الله است. «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف/110) در ذيل اين آیه روايت آمده که اين شركي كه مانع لقاء الله است گاهي تشخيصش از رد پاي مورچه سياه در شب تاريك روی سنگ سياه دشوارتر است! ولي هست و پنهان است و در وجود انسان مانع لقاء الله می شود.

انساني كه از اسباب مي ترسد، انساني كه اسباب را در منتهي اليه نعمت ها مي بيند، اين آدم نمي تواند شاكر خدا باشد. او وابسته به اسباب و متعلق به آن ها مي شود. طفل شير را باز مي كند و خيال مي كند اين شير به ما آب مي دهد، كمي بزرگ تر مي شود می بیند که اين شير وصل است به يك شبكه آب رساني، لوله هايي هست که اين آب را به ما مي رساند. كمي مي رود جلوتر مي بيند اين ها هم كاره اي نيستند، لوله ها هم به چشمه ها وصل هستند و چشمه ها هم اگر باران نبارد خشك مي شوند. مي رود بالاتر و مي بيند عالم ملائكه هم مثل ما هستند «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيد»(فاطر/15) او است که غني است و مابقي همه فقير هستند.

بنابراین قدم سوم در وادي شكر این است که انسان اسباب را نبيند. خدای متعال علي الدوام در اسباب مي دمد و رحمت خدا در آن ها جاري مي شود. اگر آب رفع عطش مي كند رحمت خدا است. اگر خورشيد ما را گرم مي كند رحمت خدا است والا اگر خداي متعال رحمتش را بردارد نه خورشيد گرم مي كند و نه آب رفع عطش. علاوه بر اين آب با من چكار دارد؟! اگر آب به سراغ من مي آيد خدا آن را مي فرستد، اگر دوست من جواب سلام من را مي دهد خدا جواب مي دهد «لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيد»

خاصيت وابستگي به اسباب این است كه انسان دلبسته به آن ها مي شود، محبت اسباب در وجود انسان مي آيد و بعد هم به دنبالش دو صفت مي آيد يكي خوف و یکی هم حزن و اندوه. انساني كه وابسته به اسباب است در حالي كه اين اسباب فراهم هستند اما او خائف است، چون اين اسباب ماندگار نيستند. انساني كه وابسته به جواني است در خود جواني نگران است که اين جوانی از بین مي رود، انسان يك موجود غافلي نيست، مثل گوسفند كه كنار او يكي را سر مي برند و خيلي متوجه نمي شود. انسان، انسان آماده اي است و خدا او را اينگونه خلقش كرده، در بهار پاييز را مي بيند. كسي كه به بهار وابسته است و از آن لذت می برد، نگران پاييز و خائف است، چون بهار تمام مي شود. در وقتي که پول دارد نگران دوران فقرش است چون می داند پول تمام مي شود، كسي كه به اين ها وابسته است مبتلا به خوف مي شود و حقش هم هست. انساني كه به تكيه گاه سست و باد تكيه كند بايد هم بترسد چون این ها که تكيه گاه نيستند.

دومین صفت هم غصه است، وقتي نعمت از دست مي رود مي نشيند و غصه مي خورد. آدمي كه متكي به اسباب مي شود حالش دوران بين خوف و حزن است؛ حزن از دست داده ها و خوف از دست دادن آنچه دارد. حق این آدم هم همين است، چون وابسته به غير خدا شده است. فقط يك جا هست كه اين دو صفت آدم را رها مي كنند «أَلا إِنَ‏ أَوْلِياءَ اللَّهِ‏ لا خَوْفٌ‏ عَلَيْهِمْ‏ وَ لا هُمْ‏ يَحْزَنُونَ‏»(یونس/62) اگر كسي دل به خداي متعال داد اين خوف و حزن مي رود. كسي كه وابسته به خداي متعال است در بهار دلي به بهار نمي بندد كه نگران پاييز باشد. او همه اين ها را جلوه هايي از رحمت خدا مي بيند. او خودش را سر سفره حضرت حق مهمان مي بيند، بهار يك سفره است و پاييز هم يك سفره، چه فرقي مي كند؟ جواني يك فصل است و پيري هم يك فصل، چه فرقي مي كند؟ دنيا يك فصل است و آخرت هم يك فصل، فرقي برايش نمي كند.

ولي اگر وابسته شد خوف و حزن پيدا مي كند، همه ترس ما از مرگ چيست؟ مگر در مرگ چه اتفاقي مي افتد؟ در مرگ بت هاي ما مي ميرند، در واقع مرده بودند اما در مرگ معلوم مي شود كه مردند. اين خورشيدي كه ما به آن تكيه مي كرديم، اين زمين، آسمان، رفيق، دوست، چشم، گوش و زبان مگر كاره اي بودند؟ اين ها الانش هم هيچ كاره هستند؛ مرگ يعني اين ها از دست ما مي روند اما مگر اين ها كاره اي بودند؟ كسي كه وابسته به اين ها است خائف است و كسي كه وابسته به اين ها نيست نگران نيست. او می گوید خدا كه هست «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُم‏»(حدید/4) او كه با ما است، «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَه‏»(زمر/36) آیا خدا براي بنده اش كفايت نمي كند؟!

سفره را جمع مي كني، سفره ديگر مي اندازد و سفره بعدي بهتر از سفره اول، كما اينكه دنيا بهتر از رحم مادر، رحم مادر بهتر از صلب پدر و همينطور ادامه دارد.

سير ما همينطور است، اگر كسي وابسته به اين امكانات شد، در منتهي اليه نعمت ها خودش را محتاج مي بيند. اما در منتهي اليه نعمت ها چه مي بيند؟ اسباب را مي بيند. چنين فردی مشرك مي شود و مبتلا به خوف و حزن، اين فرد نمي تواند خدا را شكر كند، چرا که از دست زمين و آسمان مي گيرد. اين فرد از سينه دنيا مي دوشد و مي نوشد پس نمي تواند خدا را شكر كند و به محبت خدا هم نمي رسد.

قدم چهارم در وادی شکر، همه نعمت ها را از خدا دیدن

اگر انسان از اين اسباب عبور كرد و منتهي اليه نعمت را كه خدا است ديد، قدم چهارم را برداشته است. اگر كسي از دست اسباب گرفت وابسته به اسباب مي شود اما اگر از دست اسباب نگرفت محبت اسباب از دلش بيرون مي رود. آن وقت قدم چهارم اين است كه همه نعمت ها را از خدا مي بيند. خداي متعال هم به او عنايت مي كند و قلبش در وراء هر نعمتي، رحمت و محبت خدا و حكمت و أسماء حسني خدا را مي بيند. او در عالم با بسم الله كار مي كند و اين مقام اول در وادي بسم الله است. چنین کسی سر و كارش با خدا است، از خدا مي گيرد اما از غير خدا نه، لذا محبت خدا در وجودش مي آيد. بجاي اسباب هميشه خودش را سر سفره خدا مي بيند، گرسنه مي شود احساس مي كند فقير به خدا است و  وقتی طعام مي خورد و سير مي شود احساس مي كند مهمان خدا است. دائم بين از خدا خواستن و شكر از خدا سير مي كند و دائم دستش پيش خداي متعال دراز است. او دائم شاكر خدا است و دائم فقر خودش را به خداي متعال ارجاع مي دهد.

در روايات دارد قدم اول حمد اين است كه قلب انسان نعمت را از خدا بداند و خودش را سر سفره خدا ببيند. تا همين جايش خیلی شيرين مي شود. انسان حضور حضرت حق را در وراء همه نعمت ها مي بيند و مي بيند که او محيط به من است و من را اداره مي كند؛ خدايي كه كافي است، خدايي كه غني و باقي است، خدايي كه سميع و مجيب و غفور است، با این اوصاف دنيا شكرستان مي شود و همه خوف ها و غصه ها مي رود. اگر آدم فقط از دست خدا گرفت محبت خدا در دلش مي آيد.

اين روايت را در باب حضرت إبراهيم خليل نقل كردند. فرمود: إبراهيم خليل را خدا به خلّت برگزيد و خليل الله شد چون محبت خدا در وجودش شعله مي كشيد. خليل يعني گداخته در محبت. هيزم وقتی مي سوزد زغال قرمز مي شود، آن موقعي كه همه وجودش مي شود قرمز اين حالت را در فارسي خلوارگي مي گويند، خلت يعني اين، یعنی گداختگي. خليل يعني آنكه از همه وجودش محبت خدا شراره مي كشد.

در روایت داریم که جبرئيل مامور شد که حضرت ابراهیم خليل را امتحان كند. حضرت داشت چوپاني مي كرد، جبرئیل آمد و روی يك بلندي ايستاد و گفت: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوح‏»، ابراهیم علیه السلام ديد اين آدمي كه دارد ذكر مي گويد فوق العاده است و لفاظي نمي كند. گفت: كيست که اينطور حبيب من را ياد مي كند؟! يكبار ديگر اینگونه ياد حبيب من كني نصف اموالم را به تو مي بخشم. جبرئيل تكرار كرد: سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوح‏. گفت يكبار ديگر بگويي همه اموالم را به تو مي بخشم! دوباره تكرار كرد. بعد حضرت فرمود: يكبار ديگر اسم محبوب من را اينطور ببري چيزي ندارم اما خودم غلامت مي شوم. جبرئيل تكرار كرد، ابراهیم گفت: كجا هستي صاحب صدا، من غلام توام و اموالم برای تو! جبرئيل فرمود: من جبرئيل هستم و مامور به امتحان شما بودم.

در روايت هست که حضرت خليل الله شد و خدا او را به خلت برگزيد چون دو صفت داشت، يك صفتش اين بود که از غير خدا چيزي نمي خواست. آدمي كه از دست غير خدا مي گيرد نمي تواند وابسته به غير خدا نشود و نمي تواند شاكر غير خدا نباشد. من كه وابسته به زمين و آسمان هستم همين ها را دوست مي دارم و از جدايي همين ها مي ترسم. من كه وابسته به چشم و گوشم هستم از نبودن آن ها مي ترسم و دوستشان مي دارم.

دوم صفتي كه حضرت إبراهيم داشت این بود که هيچ خواهشي را هم رد نكرد. از غير خدا نخواست و هيچ دستي به طرفش دراز نشد كه رد بكند. چرا؟ چون دست ها حواله هاي خدا هستند «إِنَّ حَوَائِجَ النَّاسِ إِلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ فَلَا تَمَلُّوا النِّعَم‏»(4) اگر حواله هاي او را رد كردي محبتش از دلت مي رود، ولي اگر حواله هاي خدا را رد نكردي و از خواب و آبرو و ثروت خودت، براي جواب دادن به آن كسي كه دستش را بسوي شما دراز مي كند گذشتي آن وقت خداي متعال هم محبت خودش را به شما مي دهد. اصلا علت اينكه خداي متعال از ما انفاق خواسته همين است والا خداي متعال خودش همه را اداره مي كرد. ما را به هم وابسته كرده كه ما در اين داد و ستد، محبت خدا را پيدا كنيم.

بنابراین اولین رکن در وادی شکر این است که انسان توجه به نعمت كند و مبتلا به غفلت نشود. دوم این که اين ها را به خودش نسبت ندهد، سوم به اسباب نسبت ندهد، چهارم هم این است که در پشت صحنه همه نعمت ها حضور رحمت و علم و قدرت و حكمت و عزت و عنايت خدا را ببيند. تكميل اين چهار مرحله هم این است که بگويد «الْحَمْدلِلَّهِ رَبِّ العالَمين‏».

فرمود جواني كه زياد مي رود در آينه نگاه مي كند و هرگاه که جمال خودش و نشاط و بهار جواني را مي بيند خدا را حمد مي كند، اهل بهشت مي شود. كسي كه يك لیوان آب مي خورد اما آب آن ظرف را سه جرعه مي كند، با بسم الله شروع مي كند و بعد از هر جرعه الحمد لله مي گويد و يكدفعه سر نمي كشد، بهشتی می شود. چرا که او می گوید «الْحَمْدلِلَّهِ رَبِّ العالَمين‏» كه خداوند ما را سقايت مي كند و اين آب را موجب رفع تشنگي ما قرار مي دهد. ولي براي شكر اين كافي نيست، سه ركن ديگر هم شكر دارد كه ان شاء الله اگر خداي متعال توفيق داد آن را جلسه آينده محضرتان تقديم مي كنم.

تبدیل شدن نعمت به کفر در سقیفه

آن اتفاقي كه در سقيفه افتاده همين است و هيچ چيز غير از اين نيست. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»(ابراهیم/28)، نعمت خدا تبديل به كفر شد؛ اميرالمؤمنين را برداشتند و جايش كلمه كفر را گذاشتند. آن ها با این کار عالم را جهنم كردند و قوم خودشان را بردند و جهنمي كردند. شکر نعمت وجود مقدس اميرالمؤمنين مي شود «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ»(انفطار/13)، كفرانش هم مي شود «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيم‏ * يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّين»(انفطار/13-14)‏. شكر اين نعمت مي شود «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5)، كفران اين نعمت هم مي شود «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِيراً»(انسان/4).

اتفاقي كه افتاده كفران نعمت وجود مقدس اميرالمؤمنين است. وجود مقدس فاطمه زهرا براي اين آمدند كه جلوي اين كفران نعمت گرفته شود. ایشان برای این آمدند كه نگذارند مؤمنين در آتش اين كافرها بسوزند، براي اينكه اين جهنم را خاموش كنند. حضرت آمده به ميدان و اين جهنم را هم خاموش كرده و مؤمنين را به عافيت از اين جهنم عبور داده است. اگر حضرت در ميدان نيامده بود همه ما در آن جهنم مي مانديم و همه كافر مي شديم، احدي هم نمي توانست مؤمن بشود؛ ان شاء الله در فرصتی آيات این حرف را تقديمتان مي كنم.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏79، ص: 153

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص: 67

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 73

(4) كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 29