نسخه آزمایشی
یکشنبه, 15 تیر 1399 - Sun, 5 Jul 2020

جلسه چهارم حسینیه امام حسن/ سبیل الله دلیل سوال در قیامت و محور سوال در قیامت؛ نقش فاطمه زهرا در خاموش کردن جهنم

متن زیر جلسه چهارم سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 22 بهمن ماه 95 است که در حسینیه امام حسن علیه السلام ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، یکی از عبادات فراگیر، شكرگزاري نسبت به نعمت هاي خداي متعال است که داراي اركان و آفاتي است. رکن اول توجه به نعمت های فراوان خدای متعال است که آفت آن غفلت است. رکن دوم منتهی ندانستن نعمت به خود است که آفت آن عُجب است. رکن سوم منتهی نداستن نعمت به اسباب است که آفت آن هم شرک خفی است. رکن چهارم دانستن همه نعمات از خداست و رکن آخر هم به کار بستن این نعمات در مسیر الهی است. اما آنچه در روایات به عنوان نعمت حقیقی از آن یاد شده و محور سوالات روز قیامت است ولایت معصوم است. اگر این سؤال درست پاسخ داده شود دیگر سوالی باقی نمی ماند چرا که انسان پشت سر امامش حرکت کرده است. قرار بود با پذیرش ولایت امیرالمومنین علیه السلام این دنیا به بهشت تبدیل شود، اما در سقیفه به جای نعمت، کفر را نشاندند و دنیا را به جهنم تبدیل کردند. حضرت زهرا سلام الله علیها هم با خداوند عهد بسته بود که بیاید و نعمت را برگرداند و مومنین را از این آتش نجات دهد. ایشان آمد و به عهد خودش وفا کرد و موفق هم بود اما به قیمت بسیار سنگین و هتک شدن ناموس خداوند.

ارکان شکرگزاری خدای متعال و آفات آن

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»(ابراهیم/28-29) عرض كرديم كه يكي از عباداتي كه فراگير نسبت به همه عبادات و جامع همه آن ها است شكرگزاري نسبت به نعمت هاي خداي متعال است. اين شكرگزاري داراي اركاني است و آفاتي؛ اول ركن شكرگزاري نعمت توجه به نعمت هاي بي منتهاي الهي است، نعمت هاي ظاهري و باطني كه ما را فراگرفته و غفلت از نعمت اولين آفت شكر است. دومين ركن شكرگزاري خداي متعال عبور از خود است و در منتهاي نعمت خود را نديدن، طبيعتا آفت دوم عجب است. انساني كه در منتهاي نعمت ها خودش را مي بيند اين مبتلاي به عجب مي شود و نمي تواند شكر خدا را بكند.

البته انبياء الهي بزرگ تر از آن هستند كه ما به راحتي در باب آن ها صحبت كنيم حتي از ترك اولي آنها، اما در داستان حضرت أيوب علی نبینا و آله و علیه السلام ذيل سوره مباركه «ص» اين روايات را نقل كردند كه حضرت شاكر خداي متعال بود. شيطان وقتي اعمال حضرت را مي ديد حسد مي ورزيد و به خداي متعال عرضه داشت همه چيز به او دادي برای همین شكر مي كند! خداي متعال هم به شیطان اجازه داد که بر مال حضرت مسلط شود، يكجا مال حضرت رفت اما او باز هم شكر كرد. بعد دوباره اجازه خواست که بر اهل و همه فرزندانش مسلط شود، آن ها هم يكجا از دست رفتند اما باز هم شكر كرد. بعد خواست که بر جسم حضرت مسلط شود، پس مسلط شد و حضرت بيماري شديدي گرفت بطوري كه حضرت جداي از مردم در بيرون شهر زندگي مي كرد.

در نقل اينطور است که شيطان بعضي از دوستان و محبين حضرت را وسوسه كرد كه بروند و ايشان را ببينند. شايد اشكالي در خود ایشان است و عيب و گناهي دارد كه اينطور مبتلا شده است! اين ها از معبد خودشان بيرون آمدند و با حضرت روبرو شدند و گفتگو بينشان پیش آمد. حضرت ناراحت شد و به خدای متعال فرمود: تا بحال نشده كه دو خير به من عرضه شود الا اينكه سخت ترين را انتخاب كردم، سفره اي نيانداختم الا اينكه مسكين و فقيري پيش من بوده و بعد یکی یکی کارهایش را شمرد. بعد به خداي متعال عرضه داشت خدايا اگر مي شد صحنه اي برپا شود و من احتجاج كنم و ببينم چرا تا اين جاي كار این اتفاقات برای من افتاده است؟!

در روايت است ابري آمد و ملكي در آن ابر با ايشان احتجاج كرد. ایوب به ملک گفت چه شده كه من اينقدر مبتلا شدم و بعد همه حرف ها را تكرار كرد که اگر دو كار خير پيش آمده من هميشه سخت ترين را انتخاب كردم و شمرد. بعد يك جمله اي خطاب به حضرت گفته شد که ای ايوب شما اين كارها را انجام داديد؟! آیا این كار شما بود یا خداي متعال که در شما اشتياق عبادت و بندگي را قرار داد؟! حضرت ايوب گل به دهان خودش گرفت و خاك به دهان خودش زد كه چرا اين جمله را گفتم. علي ايّ حال آفت دوم در شكر اين است كه انسان در منتهي اليه توفيقات و امكانات و نعمت هايش، خود را ببيند که اين عجب مي آورد.

آفت سوم اين است كه انسان اسير اسباب و تعلقات به اسباب باشد و طبيعتا در منتهي اليه نعمت ها اسباب را ببيند! اين هم شرك خفي مي آورد. مثل این که طفل خيال مي كند شير آب به ما آب مي دهد، بعد متوجه مي شود آب برای اين شبكه آبرساني است تا مي رسد به چشمه ها و ابرها و مي رسد به عالم غيب و حضرت حق.

اگر اين صفت هم برداشته شد قدم چهارم اين است كه پرده از قلب انسان كنار برود و آيات حضرت حق را ببيند، بعد هم أسماء حسني الهي را در وراء همه نعمت ها ببيند. یعنی رحمت خداي متعال، علم، حكمت، قدرت و احاطه او را ببيند. در واقع او باید نعمت را از اسماء حسني الهي و از خدا ببيند، خدا را هم مجبور نداند كه بگوید خداوند مجبور بوده نعمت بدهد، نه! رحمت، لطف، قدرت و حكمت او است، که این نعمات را به ما عطا فرموده، اين اول قدم در وادي شكر است.

قدم ديگري كه بايد برداشته شود كه ركن پنجم است اين است كه انسان در وراء اين نعمت ها تقدير خدا را ببيند. اگر كسي توانست آن برنامه الهي را كه خداي متعال بر اساس آن برنامه اين نعمت ها را به ما عطا مي كند ببيند، براي او آمد و شد امكانات يكسان مي شود و مي تواند اين نعمت ها را در آن مسيري كه خداي متعال فرموده قرار بدهد. اين آدم از دست خداي متعال مي گيرد و نعمت ها را در مسير برنامه هاي الهي به چرخش مي اندازد، بعد هم به خدا برمي گرداند. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُم‏»(ابراهیم/7) شاكر آن كسي است كه نعمت ها را از خداي متعال مي گيرد و بر اساس برنامه الهي آن ها را بكار مي اندازد، بعد هم نعمات را به خدا برمي گرداند و در سبيل خداي متعال قرار مي دهد.

لذا عرض كرديم در سوره هل أتي خداي متعال وقتي داستان خلقت انسان را بيان مي كند كه از دوردست ها انسان را آورديم و امكانات به او داديم «فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيرا»(انسان/2) تا اينجا از ما توقعي ندارد. ولي وقتي ما را با سبيل خودش آشنا مي كند و دست ما را مي گيرد و به سبيل مي رساند «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ»(انسان/3) اينجا است كه انسان ها به دو دسته تقسيم مي شوند «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا». اگر سبيل الله در عالم نبود شكر و كفر معني نداشت و هر كاري که مي كردي يكسان بود. اگر نعمت خرج خدا نشد خرج هر چه بشود يكسان است و خيلي تفاوتي نمي كند چون در تاريكي همه چيز برابر است. اما وقتي نور الهي مي تابد تفاوت ها معلوم مي شود. چون راه خدا در عالم گشوده شده انسان ها دو دسته مي شوند شاكر و كافر «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِيراً»(انسان/4).

وجود مقدس امام، سبیل الله حقیقی

 البته اين سوره بيشتر داستان شاكرين است و سرنوشت آن هايي را كه نسبت به اين سبيل الهي شاكر هستند بيان مي كند. «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5) ابرار از يك جامي مي نوشند كه آميخته با كافور است اما أبرار چه كساني هستند؟ آن هايي كه شاكر سبيل الله اند و نعمت هاي خودشان را در سبيل الهي بحركت آوردند، آن هايي كه با همه وجود در مسير خداي متعال و سبيل معرفت و محبت هستند و همه نعمت ها را در اين مسير قرار مي دهند، اين ها مي شوند أبرار. اين سبيل الله كه مدار شكر و كفر است وجود مقدس امام و وجود مقدس اميرالمؤمنين عليه السلام است. اگر خداي متعال امام را قرار نمي داد از ما هيچ توقعي نداشت و هر كاري مي كرديم يكسان بود. ولي وقتي امام آمد خداي متعال نسبت به اين نعمت گذشت نکرده و سختگيري مي كند، اينجا است كه مردم دو دسته مي شوند «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا».

آن هايي كه شاكر نسبت به نعمت ولايت امام هستند أبرار می شوند و اين سوره داستان شفاعت اميرالمؤمنين نسبت به أبرار است. «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»، اما اين كافور چيست؟ «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّه‏»(انسان/6) چشمه اي است كه عباد الله ساقي او هستند. در روایت آمده که عباد الله معصومين هستند، پس آن ها ساقي اين چشمه هستند «يُفَجِّرُونَها تَفْجِيرا» و اين چشمه را مي جوشانند، بعد به اندازه ظرف أبرار در جام آن ها مي ريزند. «إِنَ‏ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ‏ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا ً * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيرا». آن هايي كه قدم در وادي ولايت امام مي گذارد ساقي شان امام عليه السلام است که به اندازه ظرف خودشان از چشمه به آن ها كافور مي نوشاند، البته هر كسي بهره اي دارد به يك كسي بيشتر به يك كسي كمتر.

من خيلي اهل اين داستان ها نيستم نه نقل مي كنم و نه خوشم مي آيد كه مقام بيان معارف اهل بيت آميخته به اينها بشود؛ اما عزيزي از قول يكي از شعراء آييني تهران كه كهن سال هستند و نمي دانم شايد هم از دنيا رفته باشند، نقل مي كردند و می گفتند: من يك کتاب براي اهل بيت اشعار داشتم. يك روز ديوانم را که سر طاقچه بود نگاه كردم و ديدم قطورتر از ديوان حافظ است، گفتم الحمد الله ما هم براي خودمان حافظي هستيم! خواب ديدم در مسجد بازار يك آقايي دست من را گرفتند و يك ته استكان از يك جامي به من دادند. با خوردن آن جام من حالم دگرگون شد و شروع كردم از اين طرف مسجد به آن طرف دویدن و سر و صدا كردن. من را بردند يك جايي و پرده را كنار زدند، ديدم ظرف ها تا بالا پر و جام ها همه پر هستند. بعد به من گفتند ما همه اينها را دادیم به حافظ و خورده اما صدايش در نمي آيد، تو يك ته استكان خوردي چه خبرت است؟!

منظور از عباد الله و صفات آن ها در قرآن

«إِنَ‏ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ‏ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيرا» عبادالله كه ساقي هستند چه كساني هستند؟ «يُوفُونَ بِالنَّذْر»(انسان/7) اين وفاء به نذر ظاهرش همان نذري است كه اهل خانه به هنگام بیماری حسنين کردند و آن این بود که سه روز روزه بگيرند. وقتي روزه گرفتند چيزي در خانه اميرالمؤمنين نبود، حضرت آرد جویی را قرض كردند و وجود مقدس فاطمه زهراء آن را دستاس كردند و پنج قرص نان براي افطار پختند. شب اول يتيم و شب دوم مسكين و شب سوم اسير آمد و نان را از آنان گرفت. آن ها هم با آب افطار كردند، كه فخر رازي يا صاحب كشاف که از مفسرين اهل سنت هستند نقل می کنند كه روز سوم وقتي نبي اكرم حسنين را ديدند، ديدند مثل جوجه به خودشان مي لرزند. آمدند خانه براي ديدن حضرت زهراء ديدند ايشان در محراب عبادت ايستادند و مشغول به عبادت خدا هستند در حالي كه از گرسنگي شكمشان به كمرشان چسبيده است. اين عبادالله اين طوري هستند.

«يُوفُونَ بِالنَّذْر»، در بعضي روايات اين نذر این گونه معنا شده، فرمود: آن ها براي دستگيري از عبادالله عهدی بسته اند و به اين عهد خودشان عمل مي كنند. نمونه ای از فداكاري و دستگيري شان هم اينطوري است كه خودشان با آب افطار مي كنند و لقمه افطارشان را به كسي مي دهند كه قطعا از آن ها محتاج تر نيست. اين عبادالله كه اينگونه دستگيري مي كنند با خدا يك قراري دارند و به آن قرارها وفا مي كنند.

«وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرا»(انسان/7) آن ها از آن روزي كه شرش فراگير است مي ترسند. من گمان مي كنم كه اين خوف، خوف نسبت به ما است والا آن ها که در وادي ايمن هستند. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ‏»(نمل/89).‏ از اميرالمؤمنين در كافي نقل شده که اين حسنه اي كه آدم را به امنيت از فزع اكبر در قيامت مي رساند این است «مَعْرِفَةُ الْوَلَايَةِ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْت»‏(1). كسي كه با محبت اميرالمؤمنين بيايد از فزع اكبر قيامت در امان است، پس چگونه است که اميرالمؤمنين «يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرا»؛ بنابراین این خوف براي ما است و نگران احوال ما هستند. «يُوفُونَ بِالنَّذْر وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرا»، عبادالله به آن عهدي كه در فداكاري براي نجات ما و دستگيري از ما با خدا بستند استوار هستند.

«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً * إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً * إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيرا»(انسان/8-10) اين خوف هم احتمالا خوف براي امت است. پس اگر كسي جزء ابرار شد سروكارش با اميرالمؤمنينی است كه از لقمه سفره خودش مي گذرد، نه فقط خودش بلکه دو طفل او سه روز با آب افطار مي كنند تا مسكين، يتيم و اسيري دست خالي نروند. در ادامه این سوره داستان شفاعت اخروي اميرالمؤمنين عليه السلام است كه در اثر شفاعت حضرت، شيعيان به چه مقاماتي دسترسي پيدا مي كنند كه يكي از آن ها ملك كبير است.

منظور از نعمت در قرآن

نعمت حقيقي اي كه خداي متعال به ما داده که اگر كسي شاكر اين نعمت شد جزء ابرار است «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا» و اگر كفران نسبت به اين نعمت كرد «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِيراً» همین امام است. آنچه داستان اين عقوبت هاي سنگين الهي را معنا مي كند همين است. انسان براي تخلف در خورد و خوراك و اين ها که به اين عقوبت ها گرفتار نمي شود؛ اين عقوبت ها برای تخلف از امام است و كسي که مقابل امام بايستد و از ایشان فاصله بگيرد شامل این عقوبت ها مي شود.

شاهدش هم اين رواياتي است كه ذيل اين آيه شريفه آمده است. خداي متعال در سوره مباركه تكاثر يك هشدار سنگين مي دهد، مي فرمايد: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ * كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ *ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»(تکاثر/1-8) شما مشغول به تكاثر در دنيا و مسابقه بر سر جمع كردن امكانات شده اید و از آن نعيمي كه بايد نسبت به او پاسخگو باشيد غافل هستید! اين تكاثر شما و هم افزايي علم، قدرت، ثروت و مسابقه بر سر اين امور، لهو شما شد، تا وارد قبرتان شده اید و فرصت از دست رفت. به زودي آن موقعي كه با جهنم مواجه شوید مي فهميد كه خيلي بد عمل كرديد. «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ» در آن روز درباره نعيم از شما سوال مي كنند. شما در مقابل اين نعيم مسئول بوديد، پس چرا كوتاهي كرديد؟ چرا مشغول به تكاثر و از اين نعيم غافل شده اید؟

فرمود: نعيم در اين آيه ما هستيم. يكي از روايات این آیه روايت معروفي است كه از وجود مقدس ثامن الحجج علي بن موسي الرضا علیهما السلام نقل شده است. حضرت فرمودند: نعيم حقيقي در اين دنيا نيست! يكي از فقهاء اهل سنت كه در مجلس بود صدايش را بلند كرد و اعتراض كرد كه آقا خداي متعال مي فرمايد: «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»، اگر نعيمي نبوده چه سوالي است؟! مگر اين آب گوارا نعيم نيست و خدا از آن سوال نمي كند؟

حضرت فرمودند: علماء شما آيه را اينطور معنا كردند و گفتند نعيم يعني آب گوارا، يعني غذاي لذيذ و خواب شيرين! بعد حضرت فرمود در محضر جدم امام صادق علیه السلام اين حرف زده شد و حضرت برآشفتند. من نقل بمعنا مي كنم، بعد فرمودند: كاري كه براي انسان عادي قبيح است چرا شما به خداي متعال نسبت مي دهيد؟! مگر شما به مهمان خودتان صورت حساب مي دهيد که چقدر خوردي و كجا خوابيدي؟! مگر شما از بستر و غذا و آب گوارا و نوشيدني ها از او سوال مي كنيد؟! خداي متعال به ما جهاز هاضمه داده، نياز به خواب و استراحت داده و زمين را مهد ما قرار داده، آیا شما از این ها از مهمانتان سوال می كنید كه خدا بكند؟! گفت: پس آقا نعيم يعني چه؟ فرمود نعيم ولايت ما است و از اين يك كلمه از شما سوال مي كنند.(2)

محور سؤالات روز قیامت

حالا دو نكته را من اينجا عرض كنم يكي اينكه اين چگونه جمع مي شود با اينكه خداي متعال از كوچك ترين چيزها هم از ما سوال مي كند «فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم»(3) اگر يك گوسفندي در اختيار ما باشد از ما مي پرسند که با او چه كردي؟ اين چگونه مي سازد با اينكه خداي متعال از اين نعيم از ما سوال نمي كند؟! نكته اش همين است که اين امكاناتي كه خداي متعال به ما داده يك تكليف از ما بيشتر نمي خواهد و آن این که امكانات را در مسير امام قرار بدهيم. همين يك تكليف است و هيچ تكليف ديگري نيست. اگر ما دنبال امام حركت كنيم، و به اين يك سوال جواب دادیم هيچ سوال ديگري نيست.

بانوي محترمه محضر امام صادق علیه السلام آمد و به حضرت عرض كرد: يابن رسول الله، پزشك براي من شراب تجويز كرده، بخورم يا نه؟ این را هم به شما عرض كنم که من دينم را به عهده شما گذاشتم. اينقدر هم به شما اعتماد دارم که اگر يك انار را دو نيم كنيد و بگوييد اين نيم حلال و اين نيم حرام، آن نيمه را مي اندازم و اين نيمه را مي خورم، سوال هم نمي كنم! حضرت فرمود: دينتان را از اين آدم ياد بگيريد. بعد عرض كرد: روز قيامت هم دينم را گردن شما مي گذارم و مي گويم امام صادق فرمودند که شراب را بخورم يا نه؟ حضرت فرمود: اگر اينطوري است نخور، وقتي جانت به اينجا رسيد مي فهمي يعني چه و شفاء در اين نيست.

پس اگر كسي اينگونه دنبال امام صادق علیه السلام حركت كرد، بنظر شما سوال و جوابي  برای او هست؟! ولي اگر دنبال امام صادق حركت نكرد، بله، از ريزترين هم سوال مي كنند، چرا خوردي؟ كه گفت بدون اذن امام بخوري؟ كه به تو اجازه داد اين لقمه را به دهان بگذاري؟

به تعبير ديگر دو سفره در عالم پهن شده يكی سفره اميرالمؤمنين و وجود مقدس نبي اكرم است یکی هم سفره شيطان. يك سفره سراسر بهشت است «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيم»(انفطار/13)‏ و همه طعامشان بهشتي و طيب و حلال است، يك سفره هم سفره شيطان است که همه لذاتش حرام است. باطن لذات سفره اميرالمؤمنين، لذت از ذكر حضور است چون خانه اميرالمؤمنين خانه اي است كه «بُيُوتٍ‏ أَذِنَ‏ اللَّهُ‏ أَنْ‏ تُرْفَعَ‏ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏»(نور/36)، اگر كسي در اين خانه رفت مي شود «يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاة»(نور/36-37). كسي که وارد خانه اميرالمؤمنين شد خوابش هم نماز است. لذا حضرت فرمود خدا خواب اين ها را هم بيداري حساب مي كند، مي فرمايد: «قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُون‏»(ذاریات/17) يك چرتي در شب دارند اما خدای متعال خوابشان را بيداري حساب كرده چون ذاكر هستند.

آن هايي كه در خانه اميرالمؤمنين هستند بازارشان هم مسجد است، لذا سوالي هم ندارد که چرا در بازار رفتي؟ من مسجد بودم و بازارم هم مسجد بود، اداره ام هم مسجد بود، خانه ام هم مسجد بود، همسرداري و فرزندداري من هم مسجد بود. اگر از خانه اميرالمؤمنين آمدي بيرون آنجا اجازه ذكر و اجازه رفعتی نيست و هزار سال نماز يك قدم هم آدم را جلو نمي برد. فرمود: يا علي، بهتر از بين ركن و مقام مكانی نداريم، اگر کسی در آن جا هزار سال شب زنده داري و روزه داري كند يك قدم هم نزديك نمي شود الا این که از مسير تو بيايد. تا کسی از ولايت تو نيايد راهی برایش نيست، در غیر از این جا اجازه رفعت و ذكر نيست، مسجد و ميدان جنگ هم غفلت است، اما اينجا بازارش هم ذكر است. 

لذا اگر كسي وارد اين خانه شد و امكاناتش را در مسير اميرالمومنين قرار داد، همه زندگي اش مي شود عبادت و سوال و جوابي نيست. آیا به كسي كه پشت سر اميرالمؤمنين حركت كرده مي گويند که در دنیا چه كردي؟! چنین کسی يك جمله بیشتر نمي گويد، من پشت سر حضرت بودم، می گوید من گوشم به دهان حضرت و قلبم دنبال قلب حضرت بود. سلمان می گوید: دل من چيزي كه اميرالمؤمنين هوس نكند را هوس نمي كرد. بنظر شما با این اوصاف سوال ديگري باقي مي ماند؟!

اميرالمؤمنين در يكي از صحنه ها كه وارد ايران شدند به همدان رسيدند. آنجا براي حضرت يك طعامي آوردند به نام فالوذج که شاید همين فالوده خود ما باشد. همه اطرافيان خوردند اما خود حضرت نخوردند. گفتند: آقا شما چرا ميل نمي كنيد مگر چيز بدي است؟ فرمودند: نه، من چيزي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نخورده نمي خورم.(4) اگر كسي اينگونه شد بنظر شما سوال و جواب دارد؟ آیا از حضرت امير سوال مي شود؟! ايشان كه خودش حسابرس قيامت است؛ «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُم‏»(غاشیه/25-26) فرمود: «وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُم‏». اگر كسي سر سفره اميرالمؤمنين نشست، حساب و كتاب ندارد؛ لذا خدا هيچوقت از بهشتي ها نمي پرسد چه مي خوريد؟ چون همه اش حلال است، همه اش نور و ذكر و حضور است. اين خوردن منافات با عبادت ندارد بلکه عين عبادت است.

شايد معني اين روايت اين است، ابوخالد كابلي مي گويد محضر امام صادق بوديم سفره انداختند و غذاي خيلي لذيذی خورديم، خرمايي هم آوردند که فوق العاده لذيذ بود. بعد حضرت به من فرمودند: چطور بود؟ گفتم: آقا، تَه ذائقه ام تلخ است، «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ» بايد سرپا بايستيم و جواب بدهيم. حضرت يك خنده اي كردند که دندان هايشان پيدا شد، بعد فرمودند: از سر سفره من بخوري كه از شما سوال نمي كنند، از همان كه شما داريد يعني ولايت ما سوال مي كنند و نعيم يعني اين.(5)

بنابراین هم سوال از همه امور است و هم یک سوال بيشتر نيست. سوال اين است دنبال امام حركت كردي يا نه؟ وقتي امام آمد يك سوال مي كنند و آن این که از سر سفره امام خوردي يا شيطان؟ در وادي نور حركت كردي يا ظلمت؟ سوال ديگري نيست. اگر بگويي همه عمرم سر سفره امام بودم، از آنجا برداشتم و خوردم و مهمان امام بودم، مثل بهشت مي شود؛ مگر از بهشتي ها كسي سوال و جواب مي كند؟! اين آدم «وَ هُمْ‏ مِنْ‏ فَزَعٍ‏ يَوْمَئِذٍ آمِنُون‏» از فزع قيامت كه مادر شيرده بچه اش را فراموش مي كند در امان است «كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏»(حج/2). فرمود: «لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُون»(انبیا/102)‏ كسي که با اميرالمؤمنين باشد اينگونه است.

ولایت امام، مسیر رسیدن به توحید

نكته دوم اين است كه چرا نعيم حقيقي ولايت امام است؟ اين را خودشان مكرر در روايات فرمودند. فرمودند علت اينكه نعيم ولايت ما است اين است «هَدَيْتَنَا بِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ بَصَّرْتَنَا بِهِ مِنَ الْعَمَى»(6) شما‏ با ما به خدا مي رسيد و از غفلت بيرون مي آييد، شما با ما هدايت مي شويد چرا که امام صراط الله، سبيل الله، باب الله و وجه الله است. در آن حديث نوراني اميرالمؤمنين فرمودند: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(7) فائزين در قيامت با ما فائز مي شوند. آن ها در قيامت درجاتي دارند و اولين درجه فوز قيامت اين است «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ»(آل عمران/185) آن روز كه حساب كشي دقيق مي شود آن كه از آتش دور باشد و به بهشت راهش بدهند، فائز است. آن وقت درجات فوز در بهشت تا بالاترين درجات است. هر فائزي با ولايت امام فائز مي شود و شروعش از این جاست «وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوَلَايَتِكُم‏» تا مقام رضوان هم ادامه دارد «بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَى الرِّضْوَان‏».

پس وادي ولايت، وادي بهشت تا مقام رضوان است و بيرون از وادي ولايت وادي جهنم است. لذا در روايات متعدد باطن نعم بهشتي تفسير به ولايت امام مي شود، بله، بهشت است، نهر و حور است اما باطن اين ها همه ولايت امام است.

گاهي گفته شده همه درجات بهشت از نور سيدالشهداء آفريده شده است. حديثی در بحارالانوار مرحوم مجلسي در جلد بيست و چهار آمده و يك تفسير بسيار لطيفي هم دارند، در آن جا آمده است که حضرت فرمودند: اين نعمت هايي كه برای اصحاب يمين است مثل «فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ * لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ * وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَة»(واقعه/32-34) خيال نكنيد مقصود اين آيات آن چيزي است كه مردم مي گويند. «لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ النَّاسُ إِنَّمَا هُوَ الْعَالِمُ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْه‏»(8) مراد از اين نعمت ها امام و آن چيزي است كه از آستان ایشان نازل مي شود. مرحوم مجلسي در آخر مي گويند همه نعمت هاي بهشتي همينطوري است و باطنش ولايت امام است. در بهشت متقين «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِين‏»(محمد/15) نهر خمری است که سراسر هم لذت است و حضرت ذیل آیه فرمود: «عِلْمُهُمْ يَتَلَذَّذُ مِنْهُ شِيعَتُهُمْ»(9) باطن این نهر علم الامام است.

پس ولايت امام برای این نعمت است که مسير معرفت و توحيد است. ولايت امام صراط مستقيم است، صراط عبوديت و معرفت و محبت است، و برای همین هم نعمت است. لذا اگر كسي اين نعمت را كفران كرد از بهشت خارج شده است. روز قيامت هم وقتي جهنمي ها مواجه با دركات جهنم مي شوند به آن ها مي گويند: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏»(نمل/90) ببينيد این عمل خودتان است و خودتان انتخاب كرديد.

تبدیل نعمت به کفر در سقیفه

حالا آيه اي كه خواندم را ترجمه كنم «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ» پيامبر ما ببين چه كار كردند! نعمت خدا را تبديل به كفر كردند! بحث كفران نعمت نيست چرا که اين ها سران و رؤسا بودند و نعمت خدا را تبديل به كفر كردند، یعنی نعمت را برداشتند و جایش کفر را نشاندند.

ذيل همين آيه حضرت فرمود: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ لَا يَتَخَوَّفُونَ أَنْ يَنْزِلَ بِهِمُ الْعَذَاب‏»(10) چرا اين ها عدول از وصي حضرت كردند و چرا سنت رسول خدا را تغيير دادند؟ مگر حضرت وصي خودش را نگذاشته بود؟ نترسيدند خدا عذابشان كند؟! بعد حضرت اين آيه را خواندند «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»، بعد حضرت امير فرمودند: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة» ما آن نعمت هستيم كه خدا به وسیله آن بر همه منت گذاشته است. از نظر قرآن اميرالمؤمنين هم كلمه نعمت است و هم كلمه ايمان، مقابلش هم كلمه كفر است. شاهد این حرف هم اين آيه است «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ‏»(حجرات/7) فرمود: ايماني كه خدا محبتش را در دل شما گذاشته اميرالمؤمنين است و كفر و فسوق و عصياني كه خداوند به شما لطف كرده و كراهت از آن ها را در دلتان گذاشته، دشمنان حضرت هستند.

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، نفرمودند «بدلوا الايمان بالكفر»، اميرالمؤمنين كلمه ايمان هم هست ولي كلمه نعمت است، بنا بود مردم غرق در نعمت باشند و دنيا به بهشت تبدیل شود؛ بنا بود همه «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيم‏»(انفطار/13) شوند و سر سفره اميرالمؤمنين بنشينند، بنا بود عالم نوراني و مطهر شود؛ اما اين كلمه نعمت را تبديل به كفر كردند. وقتي كلمه كفر آمد مردم را بردند در دار بوار و داري كه خشك است و چيزي در آن سبز نمي شود. آن جا كجا است؟ جهنم. دنيا را كردند جهنم؛ البته يك مواجه سنگيني هم در قيامت با جهنم دارند «يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ» و جهنم قرارگاهشان مي شود ولي همين جا هم جهنم شد. كفران نعمت امام دنيا را جهنم كرد و آن هايي كه زير بار رفتند همه وارد جهنم شدند. آن ها خودشان جهنم را قبول كردند «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون‏»(بقره/257).

نقش حضرت زهرا سلام الله علیها در رساندن مؤمنين به ولایت

از منظر قرآن حقیقت این چنین است و عهدي كه فاطمه زهراء سلام الله عليها با خدا بسته اند اين است كه دست مؤمنين را بگيرند و از اين جهنم عبور بدهند، بعد هم آن ها را در وادي نعمت که همان ولايت اميرالمؤمنين است ببرند و نگذارند مؤمنين در اين جهنم بسوزند.

آن هايي كه خودشان مي خواهند به جهنم بروند خب بروند «لا إِكْراهَ فِي الدِّين‏»(بقره/256)، اما آن هايي كه دلشان مي خواهد مؤمن باشند نبايد اين فتنه مانع شود كه به اميرالمؤمنين برسند و در این جهنم بسوزند. حضرت در اين ميدان آمدند تا مؤمنين را سالم عبور بدهند و وارد اين فضاي نعمت و بهشت كنند و اين كار را هم كردند.

لذا حضرت حلقه اتصال ما به اميرالمؤمنين هستند. بلاء حضرت حلقه اتصال است «يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً» ایشان عهدش را قبل از اينكه در لباس بشر خلق شود با خدا بسته كه دست ما را بگيرد و بلا را تحمل کند. ایشان عهد بسته که مؤمنين را به اميرالمومنين برساند و نگذارد اين ها مانع شوند و اين كار را هم كرده است.

نقش ما اين وسط چيست؟ هيچ! «وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُون‏» ما شما را تصديق مي كنيم آن هم به اندازه فهم خودمان. تصديق حضرت زهراء كار ائمه است، آن ها مي فهمند که حضرت زهراء كيست، ما نمي فهميم كه تصديق بكنيم ولي به اندازه فهم خودمان تصديق مي كنيم و بر آنچه حضرت آوردند صبر مي كنيم. آن وقت «فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاك‏» از شما تقاضا مي كنيم که بتوانیم شما را تصديق كنيم «إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا» و شما دست ما را بگيريد و ما را به حقيقت ولايت و نبوت متصل كنيد كه اگر شما اين بزرگواري را در حق ما كرديد «لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا» آن وقت به خودمان بشارت مي دهيم كه «قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِك‏» از وادي ظلمات و آلودگي به ولايت ائمه نار و جهنم پاك شده و وارد بهشت شديم.

شفاعت هم يعني همين، معنای شفاعت اين نيست که آلوده ها را در بهشت مي برند چرا که بهشت جاي آلودگي نيست. معنای شفاعت، تطهير است و انسان وقتي از صفات جهنمي و رذائل تطهير شد آن وقت بهشتي مي شود و او را در بهشت مي برند. حضرت با بلاء خودش ما را تطهیر می کند بشرط اينكه ما حضرت را تصديق كنيم و چشممان را از حضرت برنداريم. حضرت آمده در اين ميدان كه اين جهنم را براي ما آرام كند والا همه ما را مي سوزاند. «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها»(مریم/71) همه هم بايد در اين جهنم برويم الا اينكه حضرت فرمود ما كه برويم خاموش مي شود. حضرت رفت تا جهنم را آرام كند و ما را عبور بدهد و عبور هم داده است البته به قيمت سختي، چرا که ناموس الهی در این ماجرا هتك شد.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 129

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 242

(4) المحاسن، ج‏2، ص: 410

(5) المحاسن، ج‏2، ص: 399

(6) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 283

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217

(8) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 505

(9) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 573

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217