نسخه آزمایشی
یکشنبه, 17 آذر 1398 - Sun, 8 Dec 2019

ادادمه سوره ناس در برنامه سمت خدا/ نظام سرمایه داری و تجدد، وسوسه تاریخی و تمدنی شیاطین در برابر انبیاء الهی

متن زیر گفتگوی جناب آیت الله میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 7 شهریور 94 انجام شد. ایشان در این جلسه در ادامه تفسیر سوره ناس بیان داشتند که آن خطری که در این سوره ذکر شده خطر شیطان وسوسه گری است که از غفلت ما استفاده کرده و وسوسه می کند و اگر متوجه شدیم خودش را پنهان می کند. این وسوسه ها نسبت به ما گاهی وسوسه های شخصی است که تابع مقامات انسانهاست؛ و گاهی در مقیاس تاریخی و تمدنی است. وسوسه های شخصی شیطان شامل تحریک به گناه و از بازداشتن از عبادت و... است و کارش این است که سد ما و خدای متعال و اولیاء خدا شود و دست ما را از خدا و اولیاء خدا جدا کند. وسوسه هایی که شیطان در صدر انسان می کند از نوع القاء تفکر و القاء حال و شدت روانی به دنیا و تحریک غضب است که گاهی اوقات مستقیم در قلب انسان القاء میکنند و گاهی اوقات غیر مستقیم و از مجاری حسی انسان مثل چشم گوش زبان، آدم را وسوسه می کند. شیاطین بر انسان تسلط ندارند مگر آنکه انسان راه سلطه را برای آنها باز کند. آنچه که دستگاه تمدن غرب انجام می دهد یک چرخه تولید نیاز و ارضا است که در آن شدت روانی به دنیا ایجاد می کند که این حرص به دنیا هرگز تمام نمی شود. راه مقابله با این وسوسه ها فقط پناه بردن به خدا و مقابله با دستگاه شیطان از طریق ایجاد یک تمدن الهی است. نبی اکرم در مسیر هدایت انسانها با دشواریهایی روبرو بودند از جمله آنکه شیطان در کنار هر راه مستقیم یک راه بدلی ایجاد می کند. وسوسه شیطان در زمان غفلت انجام می شود و راه مقابله با آن چه در مقیاس شخصی و چه در مقیاس تمدنی ایجاد محیط ذکر و تذکر است...

سوال: بحث در سوره مبارکه ناس بود و ادامه مباحث را در خدمت استاد هستیم.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم اجمعین. در این سوره مبارکه ناس خطاب اصلی به پیغمبر گرامی اسلام است و به تبع آن ما مخاطب هستیم؛ لذا در روایات دستور داده شده وقتی سوره را میخوانید در دلتان بگویید اعوذ برب الناس یا اعوذ برب فلق. این استعاذه یعنی به خدا پناه می بریم و پیداست خطر جدی ما را تهدید می کند و برای مقابله از توان ما بیرون است و به ما نشان دادند که پناهگاه شما برای این خطر «بِرَبِّ النَّاسِ» است. پناه بگیرید او آماده است شما را پناه بدهد. خدا ما را دعوت کرده که به این مقامات الهی پناه ببرید و من به شما پناه می دهم. آن خطری که در این سوره ذکر شده خطر شیطان وسوسه گری است که از غفلت ما استفاده کرده و وسوسه می کند و اگر متوجه شدیم خودش را پنهان می کند. کاملاً با برنامه ریزی است. این وسوسه ها نسبت به ما گاهی وسوسه های شخصی است این وسوسه های شخصی هم تابع مقامات انسانهاست و متفاوت است؛ گاهی از وسوسه های کوچک شروع می کند و از هیچ چیز فروگذار نمی کند، خدا رحمت کند استادی داشتیم می گفت بذری که میخواهی بکاری نمی گذارد بکاری، و وقتی هم کاشتی با وسوسه نمی گذارد سبز شود، سبز شد جوانه اش را می شکند، مراقبت کردی نهالش را می شکند، مراقبت کردی شکوفه اش را می شکند، مراقبت کردی کرمی در میوه می گذارد. وسوسه اش یک جا نمی ایستد؛ یکی از شئونش وسوسه است. این وسوسه هم با استفاده از غفلتهای انسان است؛ یعنی انسانی که متوجه خدا است شیطان خیلی نمی تواند او را وسوسه بکند گویا می فهمد انسان حال مراقبه دارد یا ندارد. این وسوسه هایی که می کند مقاماتی دارد و حتی با انبیاء هم گاهی درگیر می شده است. روایتی می خوانم در تفسیر علی بن ابراهیم است که حضرت ابراهیم خلیل که پیغمبر خداست و وحی الهی را تشخیص می دهد، بعد از مدتها که پیغمبر است مقدمات مقام خلتش این بود که حضرت اسماعیل را برای قربانی ببرد و حوادثی که بعد از آن اتفاق افتاد، ایشان آن زمان که تصمیم گرفتند حضرت اسماعیل را برای قربانی ببرند، شیطان اول آمد سراغ حضرت ابراهیم که کجا می روی؟ فرمود: می خواهم بروم فرزندم را ذبح کنم. گفت: ریختن خون مومن حرام است. فرمود: گناهی که به دستور خدا باشد حرام نیست. گفت: از کجا می دانی خدا گفته شاید در وحی و تلقی ات اشتباه می کنی. فرمود: من می فهمم، آن کسی که من را تا این جا آورده این دستور را داده و ادامه راه من است؛ که این امر هم سلوک خودشان و هم سلوک امت است. شیطان دید حضرت جدی است دست به کار شد و گفت: اگر این کار را بکنی، چون امام امت هستی یک سنت می شود و مردم هم فرزندانشان را قربانی می کنند؛ و واقعاً هم می شد، خدای متعال آن ذبحی را که آورد جبران کرد. حضرت رجمش کردند و هم رجم شیطان در حج سنت شده و هم قربانی که آمد. در نقل است که شیطان پس از اینجا سراغ مادر طفل رفت و گفت که من پیرمردی را دیدم که فرزند جوانی هم همراهش بود. او چه کسی است؟ گفت: همسر من است. گفت: می دانی می خواهد چه کار بکند؟ می خواهد او را سر ببرد. گفت: حضرت ابراهیم از این کارها نمی کند، خیلی مهربان تر است. گفت: می گوید دستور خداست. گفت: اگر دستور خداست حرفی نیست؛ ایشان هم رجمش کردند. در بعضی نقلها آمده که بعد از آن شیطان رفت سراغ حضرت اسماعیل چون حضرت به پسرشان نگفته بودند، شیطان داستان را گفت و حضرت اسماعیل گفت: نه پدر من این کار را نمی کند. گفت: نه می گوید امر خداست. گفت: اگر امر خداست باید اطاعت کرد و باز رجمش کردند که رجم در جمرات سنت شده و گفتند که یک نکته اش این است. در خصوص انبیاء دیگر هم همین طور است.

وسوسه های شخصی شیطان شامل تحریک به گناه و از بازداشتن از عبادت و... است. کارش این است که سد ما و خدای متعال و اولیاء خدا شود و دست ما را از خدا و اولیاء خدا جدا کند؛ از همه بدتر بدبین کردن ما به اولیاء خدا و خود خدای متعال و راه بدلی نشان دادن است. یک حدیثی در بحار در باب ابلیس و قصص او هست که حدیث منسوب به امام حسن عسگری است که از وجود مقدس نبی اکرم فرمودند: به خدای متعال از شیطان و از همزات و نفخات و نفثاتش پناه ببرید؛ در بعضی ادعیه مثل دعای روز ماه رمضان است که حدود بیست خصوصیت ذکر کرده اند.

حضرت فرمودند: می دانید اینها چه هستند؟ «تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، فَإِنَّ مَنْ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنْهُ أَعَاذَهُ اللَّهُ وَ تَعَوَّذُوا مِنْ هَمَزَاتِهِ وَ نَفَخَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ. أَ تَدْرُونَ مَا هِيَ أَمَّا هَمَزَاتُهُ: فَمَا يُلْقِيهِ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ نُبْغِضُكُمْ- بَعْدَ مَا عَرَفْنَا مَحَلَّكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَكُمْ قَالَ بِأَنْ تُبْغِضُوا أَوْلِيَاءَنَا وَ تُحِبُّوا أَعْدَاءَنَا، فَاسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ مَحَبَّةِ أَعْدَائِنَا وَ عَدَاوَةِ أَوْلِيَائِنَا، فَتَعَاذُوا مِنْ بُغْضِنَا وَ عَدَاوَتِنَا، فَإِنَّ مَنْ أَحَبَّ أَعْدَاءَنَا فَقَدْ عَادَانَا وَ نَحْنُ مِنْهُ بِرَاءٌ، وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ بَرِيء... وَ مَا نَفَخَاتُهُمْ قَالَ: هِيَ مَا يَنْفُخُونَ بِهِ عِنْدَ الْغَضَبِ فِي الْإِنْسَانِ- الَّذِي يَحْمِلُونَهُ عَلَى هَلَاكِهِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ، وَ قَدْ يَنْفُخُونَ فِي غَيْرِ حَالِ الْغَضَبِ بِمَا يَهْلِكُونَ بِهِ... وَ أَمَّا نَفَثَاتُهُ: فَأَنْ يَرَى أَحَدُكُمْ أَنَّ شَيْئاً بَعْدَ الْقُرْآنِ أَشْفَى لَهُ مِنْ ذِكْرِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَيْنَا، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ ذِكْرَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ شِفَاءً لِلصُّدُورِ، وَ جَعَلَ الصَّلَوَاتِ عَلَيْنَا مَاحِيَةً لِلْأَوْزَارِ وَ الذُّنُوبِ، وَ مُطَهِّرَةً مِنَ الْعُيُوبِ وَ مُضَاعِفَةً لِلْحَسَنَات»(1) همزات شیطان این است که بغض القاء می کند و شما را به آنجا می رساند که درگیری با رسول و اهل بیت پیدا کنید؛ بعضی ها پرسیدند که چطور می تواند بغض شما را در دل ما ایجاد کند؟ فرمود: بغض اولیاء و محبت دشمنان ما را ایجاد می کند این بغض ما می شود؛ شیطان تلاش می کند ما را به نحوی درگیر با اهل بیت بکند؛ این معنای همزات است و تا این جا کار را پیش می برد. بعد فرمودند: نفحاتش موقع غضب است که به حدی تحریکتان می کند که دین و دنیای انسان از دست می رود؛ یکی از مواضعی که شیطان خیلی به ما نزدیک است در موقع غضب ما است؛ لذا دستوراتی داده اند که مثلاً اگر ایستاده اید بنشینید، ذکر صلوات بگویید تا خودتان را نجات دهید.

اما نفثات هم خیلی چیز عجیبی است، ما می دانیم که قرآن شفاست «مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ» (اسراء/ 82) همه بیماریهای انسان با قرآن درمان می شود و کتاب هدایت خداست اما شیطان این طوری به شما القاء می کند و این خطورات را برای شما ایجاد می کند که غیر از قرآن راه های دیگر هم است و احتیاجی نیست به اهل بیت پناه ببرید. امام فرمودند: بعد از قرآن هیچ چیز شفا نیست الا توجه به اهل بیت و صلوات و تواضع در مقابل آنها و این خشوع راه هدایت ماست؛ همه بیماریها با قرآن و اهل بیت و با تجدید عهد با آنها و صلوات با آنها تجدید عهد و خشوع و خضوع در برابر اهل بیت درمان می شود؛ اما شیطان می آید بدل سازی می کند و می گوید راه های دیگری هم هست استغناء از اهل بیت در هدایت و نجات ایجاد می کند. این گونه می آید بدل سازی می کند برای راه اهل بیت و ما با همزات خودش و با نفثاتش، با اهل بیت درگیر می کند؛ یعنی اگر دید نتوانسته بغض ایجاد بکند بدل سازی می کند و می گوید که راه های دیگری هم هست.

عرفانهای کاذب یکی از کارهایی که کردند همین است. امیرالمومنین در خطبه قاصعه می فرماید «فِيَّ مَعَ اَلْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ» نسبت به جریانی که پیش آمده می فرماید کی من قابل مقایسه با اینها بودم که من را کنار اینها نشاندند؟ بنابراین یک چنین تصرفاتی را شیطان می کند که یا ما را درگیر با خدا و اولیاء خدا بکند یا راه بدلی به ما نشان بدهد. این اصل کارش است بقیه فروع است؛ این شیطان با این وسعت کار می کند؛ بعضی وقتها نفخات و نفثاتش فردی است؛ یعنی برای یک فرد دام می اندازد که خیلی هم فراوان است و از این هم غافل نیست؛ این طور نیست که شیطان از این که تور بیندازد و بزرگی را بگیرد غافل باشد چون یکی را که گرفت و گمراه کرد، به تبعش بقیه را هم می برد؛ ولی یک موقع هایی دامهایی که درست می کند و وسوسه هایی که می کند وسوسه های بزرگ اجتماعی یا وسوسه های بزرگ تاریخی است و حتی گاهی تبدیل به یک وسوسه تمدنی می شود که اشاره کردم.

وسوسه هایی که شیطان در صدر انسان می کند از نوع القاء تفکر و القاء حال و شدت روانی به دنیا و تحریک غضب و امثال اینها است. این وسوسه ها و القائاتی که می کند گاهی اوقات مستقیم است، شیاطین جن قدرت نفوذ دارند و در قلب انسان القاء می کنند و خودشان پنهان هستند و انسان نمی تواند آنها را ببیند. گاهی اوقات غیر مستقیم است از مجاری حسی انسان مثل چشم گوش زبان، آدم را وسوسه می کند. این طور نیست که وسوسه های قلبی فقط وسوسه های مستقیم باشد. در این سوره می فرماید «مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ» گویا عده ای از ناس هستند که قدرت وسوسه مستقیم دارند همین طور که در هدایت گاهی از سمع ظاهری ما استفاده نمی کنند، آنهایی که معلم الهی هستند خیلی وقتها مستقیم با قلب شاگرد سرو کار دارند و القائاتشان قلبی است و بدون سمع و بصر ظاهری و از طریق گوش قلب است که تصرف می کنند و نمونه هایش فراوان است. عزیزی از علما می فرمود: در جوانی برای دیدن بزرگی، از حضرت معصومه در حرم اجازه گرفتم و به اصفهان رفتم؛ سر صبح بود ایشان در را باز کرد و اجازه دادند و نشستم. جلسه تمام سکوت بود ولی تمام القائات قلبی ایشان بی درنگ منتقل می شد.

همان طور که این طرف در جبهه حق چنین چیزهایی داریم در جبهه باطل شیاطین انسی هستند که القاء قلبی می کنند، نشسته و ما هم نمی فهمیم اما با قلب آدم بازی می کند. همین شیاطین انس بعضی وقتها وسوسه هایشان غیر مستقیم و از طریق مجاری حسی است؛ محیط حسی درست می کنند و از طریق محیط حسی وسوسه و تصرف میکنند. گاهی اوقات تصرف بدون وسایط حسی است و گاهی اوقات مجاری حسی ما را کنترل می کنند. آنها قدرت تصرف به معنی این که ما را ببرند ندارند، فقط وسوسه است حتی شیاطین انس هم ابتدائاً قدرت تصرف ندارند و همانطور که قبلا گفتیم «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِ كُونَ»(نحل/100) آنهایی که شرک به خدا می ورزند و شیطان را دوست دارند، شیطان بر آنها سلطه پیدا می کند؛ و الا سلطه ای در کار نیست شیاطین انسانی هم همین طور هستند؛ گاهی محیط درست می کنند، گاهی اوقات وسوسه ای که می کنند وسوسه ساده ای است و گاهی اوقات هم خیلی پیچیده است و شیطان یک دستگاه فلسفی وسواس درست می کند، یک دستگاه فلسفی که سر تا سرش وسوسه است، یک عرفان کاذب درست می کند که سر تا سر این عرفان وسوسه است: حال ایجاد می کند، القاء حال می کند.

در روایات شب قدر آمده است که به اندازه ای که ملائکه به امام معصوم نازل می شوند شیاطین هم سراغ ولی باطل می روند و خبر می دهند و گفتگو می کنند، به طوری که احساس می کند همه عالم در چنبره اوست و خیال می کند همه حقایق عالم همین است. اگر با امام مواجه شود به او توجه داده می شود که اینها بدلی است و حقیقتش دست امام است، تا این جا پیش می روند. وسوسه ها یک موقع در حد یک دستگاه فلسفی پیچیده می شود. بعضی از فلسفه های مدرن که گفتگوهای مفصلی دارند و ظاهر بعض حرف هایشان خیلی قشنگ هم است، مثلاً می گوید ما به دوره بلوغ رسیدیم و نیاز به کلیسا نداریم؛ درحالیکه حقیقتاً اینجا بحث از کلیسا نیست؛ بلکه بحث استغناء از نبی است. در قدم اول بشر به بلوغ رسیده و احتیاج به انبیاء ندارد، این یک وسوسه بزرگ فلسفی است که ذیلش فلسفه ها شکل گرفته است. حال من ایده آل فلسفه مدرن را می گویم که می گوید: ما نباید فقط خدا را از زندگی حذف کنیم؛ بلکه جایگاه خدا را هم باید از زندگی حذف کنیم.

خود این هم اشکال است که می گویند پرستش و معبود را باید رها کنیم؛ در حالیکه توجه ندارند که این مساله توهم است؛ زیرا معبود که رها نمی شود، انسان یا خدا را معبود می گیرد یا نفس و شیطان را تعطیل بردار نیست. بعد از اینکه گفتند: جایگاه خدا باید تعطیل شود، یک دستگاه فلسفی پیدا می شود که به دنبالش انقلاب علمی و انقلاب صنعتی اتفاق می افتد و بعد یک تمدن می شود که هر کجایش را نگاه می کنی بوی وسوسه می دهد. البته روشن است کسی با ترقی و تعقل و دانش و پیشرفت مخالف نیست؛ بحث با آن چیزی است که آن را به عنوان ایده ترقی و توسعه پیشرفت مطرح می کنند؛ که یک دستگاه عظیمی است که سراسر وسوسه است. مثال برای آن فراوان اند؛ من یک نمونه اش را چون گویا است عرض می کنم.

سوال: یعنی این توسعه پیشرفت و رشد، منهای دین و خدا، غفلت ایجاد می کند؟

جواب: بله، بلکه همه اش محیط تحریک به دنیاست. این مثال برای چهار دهه قبل است، زمانیکه برنامه ریزان توسعه غربی برای ایجاد توسعه به بنگلادش رفتند. وضعیت آنها آن طوری که در اسناد است شاخص هایشان به قول آقایان خیلی منفی بوده مثل سواد و هر چه بوده. گاهی نقل کردند زیر آلاچیقهایی که سه در چهار و ارتفاع یک متر است ده، دوازده نفر زندگی می کردند. رفتند توسعه اقتصادی ایجاد بکنند یکی از کارهای جدی که کردند تلاشهای فرهنگی شان است. آن موقع ماهواره و ابزارهای جدید هم نبودند، غربیها ویدئوهای ارزان قیمت در اختیار اینها قرار می دادند؛ در آلاچیقها فیلمهای با فرهنگ غربی به خصوص فیلمهای پورنو به آنها می دادند. وقتی به غربیها می گفتند شما مگر نیامدید توسعه ایجاد بکنید اینها چیست؟ می گفتند اینها برای توسعه پیدا کردن انگیزه کار ندارند، اول باید تحریکشان بکنیم بعد این انگیزه را مدیریت کنیم؛ یعنی یک انرژی فعال شود و شما مدیریت بکنید که از آن طرف توسعه به دست می آید. پس اول تحول انسانی است که باعث ایجاد انگیزش است.

انگیزشهای اخروی یعنی توجه به معاد و آخرت را هم اینها مانع توسعه می دانند؛ یک کسی با انگیزه های امام خمینی مثل ساعت کار می کردند و نظمشان نظم اخروی بود، اما این انگیزه های اخروی از نگاه آنها مانع توسعه است. پس انگیزه ای هم که ایجاد می کنند شدت روانی به دنیا است. زیرا سوخت دستگاه توسعه غربی حرص به دنیاست؛ مثل سوخت فسیلی که تبدیل به انرژی حرکتی در ماشین می شود، حرص به دنیا هم تبدیل به حرکت اجتماعی می شود و آنها این حرکت را مدیریت می کنند و از یک مجاری عبور می دهند تا می شود توسعه. رکن اساسی توسعه تحول بافت انسانی است، انگیزه های انسان عوض شود، بعد اندیشه هایش عوض شود، بعد مهارتها و فنون انسان عوض شود از احساسات تا اندیشه تا مهارتها تا عملکردش که تغییر کند این توسعه می شود، و الا انتقال تکنولوژی توسعه نیست، اگر تکنولوژی مدرن را ببرید کشوری که عقب افتاده است (به قول آقایانی که نمی خواهم نامشان را ببرم) آن جا توسعه واقع نمی شود؛ بلکه باید بافت انسانی تغییر بکند.

تغییر بافت انسانی یعنی تحریص به دنیا؛ یعنی اصل چرخش توسعه، نیاز و ارضا است. شدت روانی به دنیا ایجاد می کنند و این شدت روانی تبدیل به تحریک و بهره وری و ارضا می شود. همیشه فاصله بین شدت روانی و ارضا است و همیشه خط فقر بالاتر از خط ارضا است؛ چون عامل حرکت، تحریص به دنیا است، تحریص به دنیا هیچ وقت ارضا نمی شود؛ چون هر وقت به خط ارضا رسید توقف ایجاد می شود. پس حتماً باید شدت جریان روانی به دنیا بیشتر باشد؛ در نتیجه مجاری حسی درست می کنند که به هر طرف نگاه می کنید تحریک به دنیا می کند، انواع لباس خوراک پوشاک و جاذبه های مختلفی که غرائز زمینی انسان را تحریک می کند.

پس گاهی اوقات وسوسه در این حد است. به هر طرف نگاه می کنی وسوسه و تحریک به دنیا و دعوت به دنیا است. عجیب این است که گاهی اوقات کارآمدی ایجاد می کنند. این کارآمدی وسوسه را سنگین تر می کند؛ شیطان شبهه می کند که ما باید جایگاه خدا را حذف کنیم ما بالغ شدیم و مستغنی از انبیاء شدیم، انبیاء مزاحم پیشرفت ما هستند.

سوال: این در صورتی است که نوع نگاه ما تغییر کرده باشد؟

جواب: خب نگاه ها را تغییر می دهند و این شبهه و وسوسه است. خود این کارآمدی تمدنی که مبتنی بر اخلاق مادی، ایدئولوژی مادی و فلسفه مادی است بزرگ ترین شبهه و وسوسه است. خدا رحمت کند استاد ما آن موقع تلویزیون وقتی نشان می داد این ماشینهایی که هنوز ایران نیامده بود از دور کنترل می شوند می گفت: این آقا وقتی ماشینش را از طبقه پانزدهم برجش با کنترل گرم می کند بعد می آید در ماشینش می نشیند، شبهه این از شبهات نظری خیلی بالاتر است، چون شبهه کارآمدی دین است.

زمانیکه قرار شد حضرت موسی با سحره فرعون هم آوردی بکند در سوره مبارکه طه می فرماید «قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِ هِمْ أَنَّهَا تَسْعَى * فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى * قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى * وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا»(طه/66-69) چوبدستی ها و ریسمانها را آوردند و آنها به جنبش در آمدند حضرت موسی خوف برش داشت خدا فرمود: نترس تو برتر هستی و دست برتر داری عصایت را بینداز همه آنها را می بلعد و همه چیز تمام شد. اینکه چرا حضرت را خوف برداشت بحثهایی در روایات ما است؛ یکی این است که امیرالمومنین می فرمایند و در واقع حضرت داستان خودشان را می گویند و می فرمایند: خوف موسی نسبت به خودش نبود «لَمْ يُوجِسْ مُوسَى خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ اَلْجُهَّالِ وَ دُوَلِ اَلضَّلاَلِ»(2) ترس موسی از ضلال و غلبه جهال بود و می ترسید اینها غالب شوند؛ موسای کلیم یک حقیقت غیبی دارد که دعوت به دین می کند. فرعون هم دعوت به دنیا می کند و یک کارآمدی درست کرده «وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ»(اعراف/116) کارآمدی فرعون سحر عظیم بود؛ موسی ترسید همه برگردند و بگویند که فرعون درست می گوید، چون موسی یک عصا دارد اما او دستگاه دارد؛ این شبهه کارآمدی سحر در مقابل معجزه است.

گاهی یک تمدنی، یک سحر عظیم است. نمی خواهم بگویم نقطه مثبت ندارد و آدمهای خوب در غرب نیست؛ در کاخ فرعون هم مومن آل فرعون و همسر فرعون بودند؛ اما بحث این است که دستگاه بی خدایی درست می کنند که با صدای بلند هم می گوید: اصلاً عوامل غیبی را باید حذف کرد.

 سوال: راه مقابله با آن چیست؟

جواب: پاسخش یک پاسخ تمدنی است؛ آن کسی که این جا پناه می برد موسای کلیم است «فاوجس فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى» و شاید یکی از شئون پناه نبی اکرم همین است؛ دستگاه و وسوسه عظیمی که شیاطین انس و جن درست می کنند، شبهات فراوانی دارد. این دستگاه می آید به انسان می گوید بالغ شدی و این بلوغت به معنای استغناء از انبیاء است؛ این دستگاه نمی گوید انسان هر چه بالغ تر شود احتیاجش به خدا و انبیاء بیشتر می شود. مگر انبیاء برای غیر بالغین و سفها آمده اند که بشر در دوران بلوغش به آنها نیاز نداشته باشد؟! این یک شبهه عظیم است. این دستگاه می گوید: علت عدم پیشرفت بشر تا کنون این بوده که با دین همراه بوده است، ما بالغ شدیم و احتیاج به کلیسا نداریم. اینجا بحث کلیسا نیست و کسی دفاع از کلیسا و اشتباهات کلیسا در قرون وسطی نمی کند؛ بلکه بحث استغناء از انبیاء و استغناء از دستگاه دیانت و دین و راه بری غیبی است. واقعاً چه کسی می تواند بگوید که روح این تمدن غربی همین نیست؟ یا بگوید که این تمدن غربی مدعی بی خدایی نیست؟

وسوسه در این حد است و شبهه کارآمدی است و البته حل این شبهه هم همان طوری است که نبی اکرم می فرمایند «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» به خدا پناه می برم، به ربی که در مقابل این اتفاقاتی که در مسیر نبی اکرم بناست بیفتد حفظ بکند.

وسوسه هایی نسبت به ما می شود و ما باید پناه به خدا ببریم از این که در دام این وسوسه ها بیفتیم. از هر طرف نگاه می کنیم و در همه چیز وسوسه است. می گویند بهشتی که دنبالش می گردید در استکهلم برقرار است، آدمهای تراشیده و باغ بزرگ و... دیگر شما چه می خواهید؟ بزرگواری می گفت این عروسکهای باربی را از اندام آدمهای آن جا برداشتند و می گویند بهشت زمینی اینجاست؛ شما چه می خواهید؛ دین برای شما چه می آورد؟ آن چیزی که دین وعده می دهد ما آماده کردیم. حالا این را بیاورید جلوتر کار به جایی می رسد که قوم موسی به موسی می گویند: قبل از این که تو بیایی گرفتار بودیم تو هم که آمدی گرفتار هستیم، چه فرقی کرد؟ در اینجا راه مقابله اش استعاذه است؛ انسان اگر پناه گاه نداشته باشد، نمی تواند مقابله کند.

جریان تجدد اصل و کل دین و اصل خدا را زیر سوال می برد. نیچه می گوید: جایگاه خدا را باید حذف کنیم. چرا خدا را حذف کردید اما جایگاهش را حذف نکردید؟ خدایان را هم بشکنید شما بت علم درست کردید، این را هم باید بشکنید. من نمی خواهم از این حرفها بگویم چون تخصص من نیست و ضرورتی هم ندارد، فقط می خواهم بگویم تعجب نکنید یک فیلسوف کارش وسوسه گری تاریخی است؛ یک دستگاه فلسفی ایجاد می کند و وسوسه در نفوس می کند و نسبت به دین و کارآمدی دین و خداپرستی وسوسه ایجاد می کند که همه حقایق دینی را هم تکذیب کرده و تبدیل به حقایق تاریخی می کنند که انعکاس روابط تاریخی زمان خودشان است.

سوال: اگر ما غافل باشیم ممکن است دعوت اینها را لبیک بگوییم؟

جواب: در واقع اینجا جای استعاذه نبی اکرم است؛ یعنی حضرت باید پناهگاهی درست بکنند و تکیه گاه برای امت هم درست کردند. پس نگاه ما به وسوسه باید یک کمی تغییر بکند، یک موقع وسوسه توری است برای یک نفر و گاهی یک توری به وسعت یک حیات اجتماعی و تمدن است؛ یعنی کل این تمدن تور است، آدمها را در جهاز هاضمه خودش تبدیل به آدمهایی با این نگرش می کند که در مقابل انبیاء باشند و در واقع سد راه خدا می شود.

آنها که غرب را می شناسند کدامیک می توانند ادعا کنند که غرب مدرن از حجابهای ادیان الهی و از حجابهای توحیدی نیست؟ چه کسی می تواند این ادعا را بکند؟ مگر کسی که غرب را نشناسد یکی از بزرگ ترین حجابهای توحید، جریان تجدد است و این حرف ما نیست؛ بلکه خودشان می گویند، اما بعضیها کاسه داغ تر از آش می شوند و می گویند: اینگونه نیست و افراد متدین دارند. سوال اینجاست که مگر کسی گفت عناصر مثبت و آدمهای متدین و خوب آن جا وجود ندارد؟ بحث جریان است که وسوسه عظیم شیطانی می شود.

سوال: قرار امروز تلاوت آیات ابتدایی سوره مبارکه جمعه است و بعد در ادامه بحث در خدمت استاد هستیم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. این یک مرور جزئی بود بر بحث همز و وسوسه ای که شیطان می کند و اینکه ما باید پناه ببریم. یک بحث هم این است که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله که مخاطب اصلی این سوره اند خودشان از چه پناه می برند؟ این نکته را اشاره می کنم که پناه حضرت همیشه لازم نیست برای خودشان باشد چون ایشان همیشه در پناه خدا هستند و دشمن هم دشمنی اصلی اش با ایشان است «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا»(انعام/ 112) البته دشمن به تبع امام با مأمومش هم درگیر است؛ اما اصل درگیری با امام و با وجود مقدس حضرت است که امام عالم اند، بعد با ماموم و انسانها درگیر می شود. حضرت در پناه خدا هستند بیشترین کسی که در پناه خدا هستند حضرت اند «اَلفَقر فخری» فقیر ترین آدم در برابر خدای متعال حضرت است و چه کسی در برابر خدای متعال عاجز تر از حضرت است؟ اما بحث این است که این موجود مهمین ممکن است شیطان وسوسه در خودش نداشته باشد که بیاید خود حضرت را وسوسه بکند، و ایشان از این حرفها گذشته است، بلکه وسوسه در امت تاریخی حضرت است؛ در امت تاریخی حضرت هم سلمان است و هم آدمهایی که ایمان درجه دهم هم دارند؛ مسئله اصلی مسئله امت است؛ کما این که در آیات دیگر قرآن است «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ»(محمد/19) یا «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا * لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّـهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا»(فتح/1-2) روایات مربوط به این آیات را خواندیم، حضرت نه گناه کردند و نه قصد گناه داشتند بلکه ایشان «حُمِّلَ ذُنُوبِ شِیعَتِهِ»(3) بار دیگران را برداشته اند و باید به مقصد برسانند و اصلاً خود حضرت این بار را برداشته است و این معنای شفاعت است.

حضرت برای امت تاریخی خودشان پناهگاه از مخاطرات هستند. حضرت می خواهند درهای غیب را باز کنند و مردم را از عالم دنیا عبور بدهند و انگیزه هایشان را از عالم دنیا عبور بدهند و دنیا با همه وسعت برایشان کوچک شود؛ در همین دنیا هم باید کار بکنند «الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ» ایشان در این دنیا بی کار نیستند باید انسانها را بزرگ کنند؛ یعنی این آدمی که کار می کند برای دنیا کار نکند، بلکه قلبش در بهشت و پایش در زمین باشد و کار کند؛ هیچ کس مثل امیرالمومنین ارواحنا فداه کار نمی کرد، ولی می فرمود: «قُلُوبُهُمْ‏ فِي‏ الْجِنَانِ‏ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَل‏»(4) حضرت می خواهند پنجره های غیب را باز کنند و آرام آرام، آدم را بزرگ بکنند، انسانها سر از این پنجره بیرون کنند و عوالم غیبی را یکی یکی پشت سر بگذارند و به آن عوالم اصلی و بعد قرب الهی برسند.

فهم این دعوت عظیم خیلی دشوار است این که حضرت موسی می گوید «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي»(طه/25-28) خدایا گره زبان من را باز کن تا بفهمند چه می گویم؛ چون این دعوت مثل دعوت به دنیا نیست که همه بفهمند؛ بر سر لذات محسوس راحت می شود تفاهم کرد؛برای همین است که فیلسوفان توسعه در تفاهم با جوامع خودشان مشکل ندارند چون دعوت به لذات محسوس می کنند؛ اما این که بخواهی آدم را با عوالم غیبی آشنا بکنی و از این عوالم عبور بدهی و از عوالم دور از فهم صحبت بکنی و آرام آرام مفهوم کنی، این امر سخت است.

واقعاً مومنین حقایق قرآنی را می فهمند اما اگر حضرت نبود همه در حجاب بودیم و این امر ادامه دارد تا برسد به آنهایی که واقعاً غیوبی را از کلمات حضرت می فهمند. ایشان چنین دعوت بزرگی دارند. خود دعوت سختیهایی را دارد چطور می شود تفاهم کرد و به فهم انسانها رساند؛ موسی کلیم به خدای متعال التماس می کند: به من شرح صدر بده و گره زبانم را باز کن تا بفهمند من چه می گویم.

دو دشمنی جدی مقابل حضرت است: یکی سختیهای راه است، این که بخواهی یک امت را عبور بدهی واقعاً دشواریهایی دارد. بنی اسرائیل فکر می کردند حضرت موسی می آید و پیروز می شوند و کار تمام می شود و مشکلی نمی ماند؛ وقتی موسای کلیم آمد تا اصلاحات به نقطه خودش برسد زمان بر است و مسیر سخت و دشواری است، وقتی با مشکلات برخورد کردند کم کم اعتراض کردند؛ یک جایی می گفتند: «قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَ كُونَ»(شعراء/61) تو ما را گرفتار کردی از یک طرف فرعون و از یک طرف دریاست؛ یک جایی می گفتند: قبلاً در رنج بودیم و حالا که آمدی باز هم در رنج هستیم چه تفاوتی دارد؟ این درک غلط از دشواریهای راه است که فکر می کنند با آمدن پیامبر همه چیز تمام شد، فرعون که رفت موسای کلیم می آید و کار تمام می شود.

در ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه هم هست که سختیهایی که در مقدمه راه است سختیهای سنگینی است و خیلیها جدا می شوند. شما حتی اگر بخواهید توسعه مادی ایجاد کنید یعنی آباد کردن طبیعت و نظام طبیعی که به مفهوم مادی اش آباد کردن آخور است، یک جنگل بزرگ است و اگر خیلی مادی تر شد می شود یک باغ وحش منظم عظیم، این هم دشواریهای فراوانی دارد. دشواریهایی که بر سر راه دستگاه مدیران توسعه غربی است که می خواهند جهان را توسعه بدهند و دستگاه های اندیشه فیلسوفان توسعه هم مشکلات بزرگی دارد، موانع و درگیری و جنگ و صلح دارد هزاران مسئله است که باید حل شوند.

حال اگر بخواهی از این جهان عبور بدهی و وارد عوالم غیب بکنی، دیگر مشخص است که دشواری هایش چه اندازه است. یکی از جاهایی که وسوسه های شیاطین است، همینجاست. در جنگ احد می گویند اگر ما به حق بودیم «يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا»(آل عمران/154) اگر ما به حق بودیم نباید کشته می شدیم؛ خیال می کنند معنی حق این است که در دنیا بدون هزینه کردن باید راه بروی. در حالی که معنی اش این نیست؛ «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ»(آل عمران/140) شما رنج بردید آنها هم رنج بردند، در دعوا زد و خورد است شما زدید و خوردید، آنها هم رنج کشیدند، اما نتیجه این درگیری خلوص قلب، پاک شدن قلوب و جدا شدن صفوف و خیلی چیزهای دیگر است.

حضرت امیر در پنج سال سه جنگ بزرگ دارد ممکن است کسی احساس بکند پس حضرت چه کار کرد؟ اما از همین سه جنگ گره های کور تاریخی را حضرت باز کردند «فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ» ادامه انحراف تبدیل به سه فتنه شده بود که حضرت هر سه را کور کرد وگرنه جریان عالم الان اینگونه نبود.

یکی از دشواریهای راه وسوسه ها است؛ مثلاً یک وسوسه این است که اگر شما حق بودید پس دشواریها چیست؟ مگر قرار نبود آب و برق مجانی شود؟ و... اینها وسوسه است. همراه کردن امت سختی دارد و این سختیها قطعی است. خدای متعال در قرآن می فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ»(اعراف/94) «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ»(اعراف/96) هیچ پیغمبری به قریه ای نمی رفت الا این که آنها را گرفتار سختی می کردیم تا تضرع بکنند وقتی به آن نقطه رسیدند که اسیر شرایط نباشند درها باز می شود. به ابراهیم خلیل می گویند فرزندت را قربانی کن؛ وقتی به مقام خلت رسید و از امتحان سربلند بیرون آمد دو نعمت دیگر هم روی آن می گذارند و به او پس می دهند. خدا فرزند را نمی خواهد بلکه می خواهد از بسترها عبور کنیم. عبور هم مثل تولد است، زایمان سختی دارد؛ آدم می خواهد از این عالم به عالم دیگری متولد شود و اینها رنج تولد در عوالم بالاتر است. موت که این قدر سخت است مگر چیست؟ آیا غیر از تولد به عالم بالاتر است؟ حضرت می خواهد تا در دنیا هستیم ما را در عوالم غیب متولد کند؛ آدمی که سر از عوالم غیب در آورده و اهل عوالم غیب شده است می تواندد وارد عوالم بعدی شود نه یک بذر سبز نشده شکوفا نشده فاسد شده. شیطان می خواهد ما را فاسد کند اما حضرت می خواهد در این دنیا بذر را شکوفا کند تا وارد عوالم غیب شویم. این امر خیلی دشواری دارد و دشواری هایش قابل مقایسه با دشواریهای توسعه و پیشرفت مادی نیست. پس طبیعی است که وسوسه های شیطان این جا کارگر می افتد.

دومین دشواری راه این است که شیطان برای همه چیز از جمله برای عرفان و برای اخلاق بدل سازی می کند. در روایات باب بدعت در سفینة البحار مرحوم محدث قمی دو روایت عجیب نقل کرده و می گویند: آنهایی که اهل بدعت اند و بدعت گزار هستند، شیطان در آنها بکاء و خشوع ایجاد می کند؛ شبها برای نافله شب بیدارشان می کند، همان شیطانی که مزاحم است و نمی گذارد شما بیدار شوید؛ دیگری را بیدار می کند. پس دومین مسئله این است که شیطان بدل سازیهای سنگین می کند؛ سعی و تلاش می کند تا بدل سازی بکند. می گوید شما چه می خواستید؟ توسعه رفاه امنیت آزادی امنیت شغلی سواد؟ هرچه بخواهید ما به شما می دهیم؛ اما وقتی باطنش را نگاه می کنی واقعاً یک جریان و فرایند نیاز و ارضای پیچیده ای است که دائماً شدت روانی به دنیا ایجاد می کند و آدمها را به دنیا معتاد می کند؛ اعتیاد چیز بدی است مثل آنکه آدمها را برای تولید مواد مخدر به مواد مخدر معتاد کنیم؛ انتهای آن توسعه سرمایه می شود. الآن یکی از تجارتهای بزرگ دنیا تجارت مواد مخدر است؛ آنهایی که تجارت مواد مخدر را با فرآیندهای علمی مدیریت می کنند اول جامعه بشری را معتاد می کنند و بعد از آن است که مواد مخدر تولید می شود و بعد توزیع و مصرف می شود و این چرخه نیاز و ارضا تکرار می شود. اگر اعتیاد نباشد که این ثروت نیست؛ آدمها را برای تولید ثروت معتاد می کنند. جریان توسعه سرمایه داری هم همین است که تحریص به دنیا برای رشد سرمایه است نگویید مواد مخدر نیست واقعاً مگر بشر چند نوع خوردنی و نوشیدنی می خواهد این تنوع، تحریص به دنیاست.

سوال: راه مقابله با این وسوسه چیست؟ پناه بردن ما به چه صورتی باید باشد؟ بینش ما به چه صورتی باید باشد؟

جواب: گاهی اوقات وسوسه، وسوسه تاریخی است، وسوسه دموکراسی در مقابل خلافت است، آن وسوسه ای که در صدر اسلام اتفاق افتاد خیلی عظیم و تاریخی است، نمی توان گفت که اجتماعی است؛ بلکه در تاریخ دمی ده شده است و شکلهای مختلف پیدا می کند؛ وسوسه دموکراسی در مقابل خلافت ولایت الهیه است. راه مقابله در برابر این وسوسه اول مقام استعاذه است و این یک مقام است و تنها لفظ نیست این لفظ به آدمها کمک می کند؛ این یعنی کسی در مقامی باشد که این خطر را ببیند، بعد تکیه گاه را ببیند و به خدا پناه ببرد و بعد اقدام بکند، حضرت این کار را کردند؛ یعنی هم یک پناه گاهی برای امت درست کردند اگر استعاذه حضرت نبود همه ما در دست شیطان بودیم و وسوسه ها ما را می برد؛ و بعد از آن اقداماتی است که باید انجام شود.

در مورد ما یکی از اقداماتی که باید انجام دهیم توجه و دوری از غفلت و اهل محاسبه و مراقبه بودن است. این محاسبه باید از محاسبه مراقبه های شخصی باشد تا اجتماعی و این ممکن است برای یک مجموعه باشد و فقط برای یک آدم نباشد؛ یعنی دستگاه مومنین باید دستگاه کفار و شیاطین انس و جن را رصد بکند و مقابل وسوسه آنها اقدام بکند. این امر بعد از پناه بردن است؛ خیال نکنیم خودمان می توانیم؛ این کار ما نیست؛ یعنی بعد از آنکه در مقام استعاذه بودیم اقداماتی بکنیم.

کسی که می خواهد در پناه باشد چطور باید از غفلت بیرون بیاید؟ موضع غفلت موضع شیطان است؛ محیط غفلت هم همین طور است و اگر تمدنی محیط غفلت درست کرد باید محیط غفلت را تبدیل به محیط ذکر کنید؛ اگر مجاری حسی را کنترل کرد برای وسوسه شما باید تمدنی بسازید که همه مجاری حسی محیط ذکر شود اگر او شهر بازی درست کرد که سه روز شما را می برد و غفلت در شما ایجاد می کند و وقتی آدم از آنجا بیرون می آید به نظرش می رسد حتی این دنیایی که در آن زندگی می کند دیگر به درد نمی خورد؛ از آن طرف برای مقابله با آن ما باید شهر اعتکاف درست کنیم که وقتی انسان سه روز می رود و بیرون می آید باید احساس بکند عالم، عالم دیگری است. من این مثال را زدم که یعنی تمدن ما شهرش باید شهر اعتکاف باشد کما این که آن جا شهر غفلت است اینجا شهر ذکر باشد. و الحمد لله رب العالمین...

پی نوشت ها:

(1) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 585

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 51

(3) تفسير القمي، ج‏2، ص: 314

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 302