نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

ادامه تفسیر سوره مبارکه نصر در برنامه سمت خدا/ مسئولیت عظیم پیامبر و اقدامات ایشان در عبور و سیر افواج مردم به قرب الهی

متن زیر گفتگوی آیت الله میرباقری در برنامه سمت خداست که در تاریخ ۲۵ مهر سال۹۴ برگزار شد. ایشان در این جلسه به ترجمه و توضیح سوره مبارکه نصر پرداختند و بیان داشتند که وجود مقدس رسول خدا در این سوره که مخاطب اصلی هستند آمدند تا جامعه ای را برسانند، اما موانعی سر راه بود و باید برای رساندن آن ها یک اقداماتی بکنند. از جمله اقدامات ایشان هجرت به مدینه و مهمترین آن اقامه غدیر است. این اقدامات نبی اکرم تسبیح به حمد ایشان است و خدای متعال هم در این میان نصرتهایی را به جانب حضرت گسیل داشتند که از جمله آنها صلح حدیبیه و فتح مکه بود. پس از فتح مکه افواج مردم در اسلام داخل شدند و نبی اکرم برای عبور دادن آنها متحمل سختیهای فراوانی شدند که این سختیها بعد از ایشان در جانشینان حضرت یعنی ائمه علیهم السلام تا دوران ظهور ادامه خواهد داشت.

سوال: بحث در سوره مبارکه نصر بود و ادامه مباحث را در خدمت استاد هستیم.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم اجمعین. عرض کردیم دو نگاه نسبت به این سوره وجود دارد که هر دو هم می تواند درست باشد و با هم هیچ تنافی ندارند. صحبت در این سوره از این جا شروع می شود «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّـهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّـهِ أَفْوَاجًا» وقتی نصرت الهی فرا رسید و به دنبال آن فتح آمد، مردم فوج فوج وارد دین خدا می شوند. وقتی چنین اتفاقی افتاد «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» دو دستور به حضرت داده شد که یکی تسبیح به حمد و دیگری استغفار است، بعد فرمود «إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» یعنی خدای متعال از پیش نسبت به شما تواب بوده است. خیلی از مفسرین و بزرگان، این که این نصر و فتح چیست را به فتح مکه تطبیق کرده اند یعنی بعد از فتح مکه بود که مردم فوج فوج گرایش به اسلام پیدا کردند و به خصوص در جزیرة العرب تقریباً نسبت به حضرت تسلیم شدند و زمینه گسترش اسلام در بیرون مرزها فراهم شد. خدای متعال به پیغمبر می فرماید تسبیح و استغفار بکن.

سوال: تسبیح به حمد و استغفار چیست و چه نسبتی با این فتح دارند؟

جواب: دو چیز در تسبیح به حمد باید باشد، هم حمد و تسبیح و هم تنزیه، این تنزیه همراه با حمد یا به وسیله حمد محقق می شود و اشاره هم شد که مقصود از این حمد لفظ الحمدلله یا سبحان الله گفتن نیست. ذکری در مفاتیح قبل از غروب و طلوع به عنوان تسبیح به حمد با کمی اختلاف نقل شده است «لا إلهَ إلّا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْيي وَيُمِيتُ وَهُوَ حَيّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلّ شَي ءٍ قَدِيرٌ» یا «لا إلهَ إلّا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْيي وَيُمِيتُ وَيُمِيتُ وَ يُحْيي وَهُوَ حَيّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلّ شَي ءٍ قَدِيرٌ»(1) هر دو نوع این ذکر را می شود گفت، البته در آن روایت حضرت فرمودند «يُحْيي و َيُمِيت»ُ. راوی اضافه کرد: «وَ يُمِيتُ وَ يُحْيي» در اینجا حضرت فرمودند اضافه نکنید، آن طوری که ما می گوییم بگویید. ولی چون نقل های مختلفی از معصومین علیهم السلام داریم هر دو را می توان گفت، بنابراین فرموده بودند که هر دو شکل صحیح است. این ذکر با اینکه مفادش تهلیل است اما تسبیح به حمد به حساب آمده، بنابراین این تسبیح به حمد عرض گسترده ای دارد.

استغفار به معنی طلب مغفرت است که خدای متعال با مغفرت خود ادامه عمل و ذنوب ما را پاک و تبدیل می کند. در این سوره در هر دو مورد مخاطب خود پیغمبر هستند و ایشان باید تسبیح به حمد و استغفار بکنند، لذا در روایت دارد که حضرت در اواخر عمر مکرر تسبیح به حمد و استغفار را داشتند، البته واضح است که استغفار نبی اکرم استغفار برای امت است یعنی با استغفار حضرت است که ذنوب امت پاک می شود و امت به مقام طهارت می رسند. لذا خدای متعال بعد از این که دستور به استغفار می دهد می فرماید «إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» یا در سوره نوح، حضرت نوح به قومش می فرماید«اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا»(نوح/10) استغفار بکنید که او غفار بوده است و از قبل، مغفرتش برای مستغفرین آماده است. در سوره نصر هم توبه بعد از مغفرت است چون خدای متعال بعد از استغفار می بخشد و بعد رجوعی به عبد دارد که آن رجوع همه چیز را تدارک می کند، یعنی بالاتر از مغفرت است. در داستان حضرت آدم داریم «ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ»(طه/122) خدای متعال به او رجوع کرد، این رجوع مجدد(رجوع رب) همه چیز را تدارک می کند، خدای متعال نسبت به پیغمبر تواب بوده است و زمانی که ایشان استغفار کنند توبه الهی محقق می شود و این استغفار هم استغفار برای امت است که هم در زمان حیات حضرت دستور داده اند و هم بعد از زمان حیات حضرت در زیارات ایشان این دستور داده شده که آیه اش در سوره نساء آمده است «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّـهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّـهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»(نساء/64) اگر محضر شما بیایند خودشان استغفار کنند و شما هم برایشان استغفار کنید، خدا را تواب و رحیم خواهند یافت و وقتی پیغمبر استغفار کنند به شهود آن توبه حضرت حق و رحمت خاص حضرت حق می رسند. این در زیارت از راه دور حضرت، زیارت روز شنبه است که به حضرت عرض می کنند که ما نبودیم، اما الآن آمدیم که رجوع کنیم و شما برای ما استغفار کنید. پیامبر حی و میت ندارند، چنانچه شهید هم حی و میت ندارد، در همه نماز ها بعد از تشهد به حضرت سلام می کنیم به نحوی که سلام به مخاطب حاضر است «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» بعضی از بزرگان فرمودند هیچ وقت ما سلام ندادیم الا این که جوابش را شنیدیم، اگر ما سمعی نداشته باشیم ایشان هم حاضر هستند و هم می شنوند، حی و میت هم ندارند و استغفار ایشان کارساز است. بحث این نیست که امت بیایند و شما برایشان استغفار بکنید، بلکه حضرت استغفاری باید بکنند و یک تسبیح به حمد دارند تا آن توبه محقق شود.

سوال: این تسبیح به حمد و استغفار، بعد از آیه شریفه «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّـهِ وَالْفَتْحُ» شکر نعمت خداوند نیست؟

جواب: یک تفسیر همین است که فرمودند وقتی فتح آمد شما خدا را هم تسبیح به حمد بگویید و هم استغفار بکنید که خدای متعال خطاها و غفلت هایی که بر امت بوده بردارد و پاک کند. توضیح دادند و گفتند که بعد از این که فتح آمد، خدای متعال یک پیروزی نصیب مؤمنین کرده که این جمال کار خداست و یک شکستی هم متوجه دشمنان حضرت شده که این هم جلال کار خدا است، خدا را نسبت به جلال الهی تسبیح و نسبت به جمال الهی حمد بکنید. یک معنای دیگر مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان به آن اشاره فرمودند که همیشه عبد باید به دو چیز توجه داشته باشد یکی به ضعف و فقر خودش و یکی هم به جلال و جمال الهی که این وظیفه دائمی است، در مقابل جلال، خدا را از هر نقصی تسبیح و در مقابل جمال و صنع خدا، او را حمد بکند و این یک وظیفه دائمی است که وقتی که به خودش و ضعف های خودش توجه می کند استغفار بکند و حتی بعضی از بزرگان می گویند که وجود خودمان ذنب است البته نمی خواهند بگویند هستی خودمان (که خدا آفریده) ذنب است بلکه می خواهند بگویند توجه به خود، گناه است و وقتی که انسان خودش را دید این حجاب است، اگر انسان متوجه خودش شد دیگر با خدا نیست و این قطعاً در وجود مقدس نبی اکرم نیست، در باب نبی اکرم و امیرالمؤمنین است که«ما اُشرِكَ بِاللّهِ طَرفَةَ عَينٍ» حتی برای لحظه ای نه شرک خفی و نه شرک جلی داشتند و درواقع ایشان در قرب محض هستند، بنابراین استغفار حضرت برای امت است.

« فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» اگر فتحی آمد و فارغ شدید حالا دیگر تسبیح به حمد بکنید، کأنه بار حضرت سبک شده است. این یک نگاه است که رابطه آن فتح و این تسبیح به حمد و استغفار این است، یک نگاه دومی هم است که آن هم نگاه صوابی است و این نگاه هم با آن معنای سوره معارضه ای ندارد که اولاً وقتی نصر خدا می آید مقدماتی دارد و وجود مقدس رسول خدا در این سوره که مخاطب اصلی هستند آمدند تا جامعه ای را برسانند، اما موانعی سر راه بود و باید برای رساندن آن ها یک اقداماتی کنند «إِن تَنصُرُوا اللَّـهَ يَنصُرْكُمْ»(محمد/7) وقتی آن اقدامات اتفاق می افتد نصر خدا هم می آید. مقدمات این نصر اقدامات وجود مقدس نبی اکرم بوده است و بعد از این که نصر آمد به دنبالش فتح می آید. تا قبل از آن مردم اندک اندک می آیند، نبی اکرم می روند و آن ها را یکی یکی شکار و تربیت می کنند و اول از همه وجود مقدس حضرت علی دستچین و ساخته می شوند و بعد کسانی مثل ابوذر ها وسلمان ها را رشد می دهند که دین در آن ها داخل می شود، اما وقتی فتح می آید، فوج فوج دسته هایی با گرایش های مختلف یعنی همراه با گرایشات طائفه ای می آیند و داخل دین می شوند. این جا آغاز مشکلات فراوانی است چون یک جمعیتی با یک انتظاراتی آمده اند و این جمعیتی که آمده اند هنوز مراتب دین در آن ها محقق نشده و مؤمن نشده اند و این ها مشکلات فراوانی با خودشان می آورند، این جاست که پیغمبر گرامی برای عبور کردن از مشکلات این مرحله، مأمور به تسبیح به حمد و استغفار هستند؛ یعنی با تسبیح به حمد و استغفار حضرت می توانند از مشکلات عبور کنند. این تسبیح به حمد هم فقط تسبیح زبانی نیست، نبی اکرم تسبیح به زبان و استغفار داشتند که حقایق عظیمی در پشت این تسبیح در عالم اتفاق می افتد وقتی حضرت تسبیح می گویند کائنات با ایشان تسبیح می گویند. چنانچه در شأن حضرت داوود است که «وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ»(انبیا/79) کوه ها با جناب داوود تسبیح می گفتند، اگر عالم تسبیح می گوید در واقع حضرت ذکر تسبیح عالم را می دهد. در روایت داریم که معلم انبیاء و ملائکه حضرت نبی اکرم هستند «قَالَ کُنّا اَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرّحْمنِ فَنُعَلّمُ لِلْمَلاَئِکَةِ التّسْبِیحَ وَ التّهْلِیلَ وَ التّحْمِیدَ»(2) وقتی آن ها به ملائکه تسبیح می دهند و به تبع تسبیح حضرت ملائکه تسبیح می گویند، پیداست که کائنات با حضرت تسبیح می گویند «يُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ»(جمعه/1) حتی همان تسبیح قلبی و زبانی ایشان تسبیح فوق العاده ای است و عالم را تنزیه می کند ولی فقط تسبیح زبانی نیست و یک سلسله اقدامات است، یعنی اقامه تسبیح در حیات اجتماعی امت است و باید امت را به نقطه تسبیح برسانند.

سوال: نقطه تسبیح یعنی چه؟

جواب: نقطه تسبیح یعنی امت به نقطه ای برسد که هیچ عیبی در خدای متعال نبیند این منزلت از توحید که می دانید یکی از ارکان اربعه توحید یعنی سبحان و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر است و تسبیح است، این که امت به مرحله تسبیح حضرت حق برسند که آن تسبیح هم مقاماتی دارد یعنی این که در کار خدا عیب نبینیم و این قدم اول است. ما به هرجا که نگاه می کنیم هزار سوال برای ما پیدا می شود که این کوه ها، این دریا و این همه ذرات چرا آفریده شده اند؟ از خود خلقت هم سوال داریم و تا آن جا که به نقص ها و عیب ها می رسیم و اشکال پیدا می شود، در ابتدا برای ما توجیه ندارد، بعد نه فقط توجیه ندارد بلکه هزار عیب را العیاذ بالله به کار خدای متعال می نویسیم. پس باید مردم به یک جایی برسند که خدای متعال را تسبیح کنند. یک نکته هم این است که باید حیات اجتماعی ما به گونه ای باشد که عمل ما بوی تسبیح و معنای تسبیح بدهد، در آن شرک نباشد و بالعکس عین توحید و اخلاص باشد.

در این آیه شریفه «فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى * وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى»(طه/131-130) پیداست بار سنگینی روی دوش پیغمبر آمده است، خدای متعال می فرمایند بایستید، آن ها هر چه هم که می گویند، شما کار خودتان را بکنید که به نتیجه می رسد، ای پیامبر! قبل از طلوع و غروب، لحظات شب و اطراف روز صبر و تسبیح به حمد بکن تا به مقام رضا برسی یا به تو پاداشی بدهیم که راضی شوی. این اشاره به این آیه است که «وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى»(ضحی/5) پیغمبر راضی نمی شود الا این که امتش را برساند و خدای متعال به او اجازه بدهد همه را با خودش ببرد و سیر بدهد. در واقع این تسبیح پیغمبر موجب می شود که خدای متعال به حضرت اجازه می دهند که ایشان شفاعت و دستگیری کند و از سختی های راه عبور دهد، چون آدم در سختی های راه خدا می ماند و عیب ها را گردن خدا می گذارد، خودش را تنزیه می کند و از قافله جا می ماند.

در ادامه آیه می فرماید «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» شاید این نتیجه آن تسبیح است، این مسیری که امت پیغمبر باید طی بکند همراه با یک درگیری هایی است که در دوران درگیری، خدای متعال شکوفه هایی را در اختیار دسته های مختلفی از کفار قرار داده است؛ یعنی گروه های متفاوت کفار را که نگاه می کنید هر کدام یک شکوفه هایی از دنیا برایشان سبز شده، قدرت، ثروت و موقعیت اجتماعی دارند این قدرت و ثروت و لذت و غرق در امکانات ظاهری بودن موجب می شود که انسان به آن ها توجه بکند و نتواند پشت صحنه را ببیند و یا حتی مثلاً ممکن است این برایش دشوار شود و در حقانیت پیغمبر تردید بکند. به پیغمبر عرض می کردند که اگر تو پیغمبری پس این سختی ها چیست؟ رفاه آن ها چیست؟

پس باید یک تسبیحی باشد که ما را از این درگیریها عبور بدهد و ما بتوانیم دو چیز را در پشت صحنه این شکوفه های دنیایی که برای افواج و دسته های مختلف کفار سبز شده ببینیم، یکی « لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ» آن فتنه ای که در آن است را ببینیم و الا دل بسته می شویم و نمی توانیم راه پیغمبر را برویم، پیغمبر باید ما را عبور بدهند و این مسیر همراه با شکوفه های دنیایی است که برای جامعه های کفار در این دوران ها باز و سبز می شود، باید توجه کرد که این فتنه است و اگر این را فهمیدیم می توانیم عبور بکنیم، و دوم این که«وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى» روزی های بهتری که خدای متعال برای جبهه نبی اکرم قرار داده است را هم ببینیم و چشم باز شود، انسان تا نتواند این روزی ها را ببیند نمی تواند عبور بکند.

در یکی از جنگ ها بود که پیغمبر غنائم را تقسیم کردند و چیزی برای انصار نماند، آن ها ناراحت شدند و حضرت فرمودند من برای شما هستم، من به اندازه شتر و اسب العیاذ بالله قیمت ندارم؟ من را هم ببینید. اگر کسی بتواند چشم باز کند و محیط ولایت را که نعمت و بهشت حقیقی است را ببیند مزد خدا نقد است، یعنی الآن وسط بهشت است «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ»(انفطار/13) بله البته روز قیامت هم وارد بهشت می شوند ولی این هم مرتبه بالاتری از محیط ولایت است. بنابراین باید بتوانیم توحید و ولایت و این رزق های باطنی را دیده و دوم در متن سختی ها فتنه را ببیند.

داستان قارون در قرآن که می فرماید «يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ * وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّـهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ * فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّـهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَ»(قصص/۸۱-79) وقتی قارون با زینتش آمد گفتند ای کاش ما هم این امکانات را داشتیم، اما آن هایی که خدا به آن ها علم داده بود گفتند رزق خدا بهتر است. بعد هم خدا قارون را فرو برد و آنها می گفتند ما عجب اشتباهی می کردیم، خوب شد که ما جای قارون نبودیم. این را آدم باید از قبل بفهمد و این شکوفه های مختلفی که آن طرف سبز شده و جلوه کرده و این جلوه های دنیایی را ببیند و فتنه و پایان فتنه و رزق رب را هم ببیند که این تسبیح می خواهد، یعنی تسبیح پیغمبر ما را عبور می دهد که این هم تسبیح و هم اقدامشان است و اگر این اتفاق افتاد ما می توانیم عبور کنیم.

در ادامه سوره نصر این مساله مطرح می شود که وقتی افواج می آیند مشکلاتی پیدا می شود، علاوه بر این فرض کنید همه بخواهند بیایند و داخل شوند و غیر از امتحان های عظیم که پیش می آید سختی هایی در راه است، این سختی های راه را چطور می شود پشت سر گذاشت؟ گاهی امت در این مسیر یک غفلت هایی می کند و همیشه در مسیر درست استقامت نمی کند، این ضعف هایی که از خودشان نشان می دهند و این موانعی که وجود دارد و ممکن است امت را زمین گیر بکند، با تسبیح و استغفار حضرت عبور داده می شود. در بیان دوم گفتند که تسبیح فقط ذکر نیست و اقدام هم است، لذا گفتند که بعد از فتح مکه نبی اکرم یک سلسله اقداماتی کردند، نظیر اقدامی که در غدیر داشتند که بعد از این که غدیر تمام شد دیگر به صراحت گفتند، این کار خیلی سختی بود و خدا فرمود «وَاللَّـهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(مائده/67) زیرا پیغمبر نگران بودند که تحمل نشود، این اقدام بعد از فتح مکه است و این یکی از تسبیح های حضرت و یکی از اقداماتی است که تسبیح به حمد است.

حمد یک جاهایی با شکر یکی است و چند مرحله دارد: توجه به نعمت، خود را در نعمت ندیدن که معجب می شویم و اسباب را ندیدن که مشرک می شویم و نعمت را به خدای متعال نسبت دادن؛ تا این جا حمد کامل نیست زیرا نعمت هایی که خدا به ما داده یک هدفی دارد و این نعمت هایی که از خدا می گیریم را اگر او داده لغو نیست و شکر آن هم در مسیر آن هدف به راه انداختن، یعنی به خدا برگرداندن و در صراط قرار دادن است و الا حمد واقعی اتفاق نمی افتد. اگر حضرت این امکانات و این امتی که خدا به حضرت داده را در صراط قرار ندهند از دست می رود. بنابراین تسبیح حضرت این است که یک صراطی باز بکنند که این صراط در غدیر باز می شود و این تسبیح به حمد است، چنانچه خدای متعال به ما قلب و ایمان و هر چه که داده را اگر در مسیر ولایت حقه و در راه قرار دادیم این تسبیح می شود، خدای متعال یک امتی به حضرت داده و حضرت امت را در صراط می برد و صراطی برایشان قرار می دهد که تا قیامت در این صراط حرکت بکنند. حال که این فتح آمد دستور می رسد که خدای خودت را تسبیح به حمد کن.

لذا بعضی ها گفتند این مرحله مرحله اسلام است، در این آیه خدای متعال می فرماید: «وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً»(لقمان/20) خدای متعال نعمت های ظاهری و باطنی اش را بر شما فرو ریخته است؛ در روایت دارد نعمت ظاهری توحید و نبوت است و نعمت باطنی ولایت است. ممکن است کسی بگوید این غلو است، یعنی چون ولایت نعمت باطنی است بالاتر از توحید و نبوت است! این به این معنا نیست که این ظاهر وآن باطن است پس این بالاتر است، بلکه باطن توحید و نبوت ولایت است. یعنی کسی ممکن است به ظواهر توحید و نبوت متمسک باشد و ظاهراً شهادتین بگوید و مسلمان می شود که در این صورت با مسلمانان می تواند ازدواج بکند، ارث می برد، احکام ظاهری اسلام را دارد، نماز می خواند و روزه می گیرد؛ ولی حقیقت ولایت الله در وجودش جاری نشده است و تسلیم ولایت الله نشده و به محیط ولایت الله نرسیده و جزء اولیاء خدا نشده است، این باطن دین است که اگر کسی جزء اولیاء خدا شد و فانی در محبت خدا و تسلیم حضرت حق شد به تعبیر دیگر به ولایت نبی اکرم گردن نهاده و این همان توحید و نبوت است «وَلَایَتُنَا وَلَایَهُ اللَّهِ»(3) یعنی باطن توحید و نبوت این می شود.

پس معنای دوم این است که تا این جا مردم می آیند و مسلمان می شوند که یک مرحله از راه را طی کرده اند ولی این اول راه است و رسالت پیغمبر این نیست که فقط مردم را داخل ظاهر اسلام بکند، بلکه می خواهد عبورشان بدهد که آن ها را به آن باطن اسلام برساند و این به اقدام حضرت نیاز دارد «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ» یکی از اقدامات حضرت برای عبور دادن این است که غدیری به پا کردند، صراطی آوردند و این باب را گشودند و بعد از این که باب را گشودند مردم را وارد کردند و بعد از آن مردم می توانستند آرام آرام سیر با امام بکنند و به باطن دین نبی اکرم و به باطن توحید برسند. در زیارات است که وقتی حضرت ظهور می کنند «وَ اَظْهِرْ بهَ دين نَبيّكَ»(4) آن باطنی که در حجاب بود ظاهر می شود. دین پیغمبر یک حقیقت در حجاب است و یک امر دم دستی نیست. یکی از آثار ظهور این است که با ظهور خود حضرت باطن دین هم ظاهر می شوند و مردم می توانند با باطن دین سیر بکنند؛ یعنی حقیقت ولایت نبی اکرم ظاهر می شود و از پرده بیرون می آید. پس یکی از اقدامات حضرت برای تسبیح خدا این است که به مدینه می آیند و دیگر اقدام این است که غدیر را به پا می کنند

سوال: طبق این نگاه و طبق این قرائت، این فتح را چه معنا می کنیم؟

جواب: تا این جا فتح مکه است که بعد از آن مردم فوج فوج می آیند وارد اسلام می شوند و ظاهر اسلام را می پذیرند ولی تا به مراتب ایمان و کمال اسلام برسند مستلزم اقدامات حضرت است چون اسلام یک مراتبی دارد، از جمله به پا کردن غدیر است و برای این که غدیر تثبیت شود اقداماتی را حضرت انجام دادند از جمله آنکه مردم را با اسامة بن زید تجهیز کردند و مخالفین را از مدینه بیرون فرستادند و همه چیز را آماده کردند که بستر برای حرکت امت آماده شود.

پس غیر از این که عالم با تسبیح حضرت سیر می کند و تنزیه حضرت است که ما را از این شرک ها، غفلت ها، عیب پای خدا نوشتن و خود را تطهیر کردن و این که سهم خود را انجام ندهیم و فقط انتظار داشته باشیم که کار جلو رود، عبور می دهد. امت با تسبیح حضرت تنزیه می شوند و کار جلو می رود. استغفار حضرت هم آثاری دارد، امنیت می آورد و برکات فراوانی به دنبال دارد «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا، يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا، وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا»(نوح/12-10) این ها آثار استغفار و نزول برکات و مقام امنیت از عقوبت است، استغفار پیغمبر همه این ها را برای امت به دنبال دارد، برکات را نازل می کند، طهارت و توبه حضرت حق را می آورد و حضرت حق با استغفار نبی اکرم به این امت توجه می کنند، ولو ما خطا می کنیم. در واقع خطاهایی که مؤمنین می کنند با رجوع حضرت حق درست می شود و این توبه حضرت حق به دنبال استغفار نبی اکرم است، اگر استغفار نبی اکرم نباشد ما با خطاهایمان رفته ایم. در واقع حضرت با استغفار خود برای ما وادی ایمن درست می کنند و ما را سیر می دهند. حالا یک معنای گسترده تری هم برای این سوره است که شاید هم بشود گفت که این تاویل سوره است.

سوال:قرار امروز تلاوت آیات 25 تا 29 سوره ی بقره است و بعد در ادامه بحث در خدمت استاد هستیم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. روایتی را مرحوم شیخ مفید در امالی نقل کردند «لَمَّا نَزَلَتْ عَلَى النَّبِيِّ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ قَالَ لِي يَا عَلِيُّ إِنَّهُ قَدْ جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْح »(5) وقتی این سوره بر نبی اکرم نازل شد به حضرت فرمودند نصر خدا و فتح آمد. دیگر کار تمام شد، زیرا یک عده ای می خواستند اصل اسلام نباشد و خدا هم به پیغمبر یک نصرت هایی کرده که می فرماید یکی از آن ها صلح حدیبیه بود و آن هایی که تو را به حساب نمی آوردند و می خواستند تو را ریشه کن بکنند مجبور شدند با تو قرارداد بنویسند؛ البته این ها ظاهر آیه است و باطن آیه از این ها دقیق تر معنا شده است؛ یا وقتی که فتح مکه صورت گرفت کار تمام شد و این اسلامی که این ها خیال می کردند با وفات نبی مکرم اسلام یا با جنگ کار تمام می شود با نصرت الهی باقی ماند.

این فقط ناظر به فوج هایی که بعد از فتح می آیند نیست بلکه ناظر به این است که آن ها دیگر نمی توانند جلوی اسلام را بگیرند، تا به حال مسئله این بود که اصلاً اسلام محو شود. یکی از مصادیق «افواجا» بعد فتح مکه در جزیرة العرب است از مصادیق دیگرش افواجی است که در طول تاریخ می آیند، پیغمبر باید روی این مسلمان هایی که با این گسترش دعوت می آیند کار بکند و آن ها را از مراحل عبور بدهد و به مقام ایمان کامل برساند، تازه اول کار حضرت و کار ائمه و اوصیایی است که به دنبال حضرت می آیند که کار آن ها هم کار حضرت است. این آیه «انما أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»(رعد/7) یعنی اینکه شما همه عالم تاریخ را بیدار می کنید ولی وقتی این ها آمدند یکی باید بیاید دستشان را بگیرد و برساند. در روایت است که معصوم فرمود نبی اکرم منذر هستند و ما ائمه هدات هستیم. اما آیا هدایت آن ها چیزی غیر از هدایت پیغمبر است؟ اوصیاء و اهل بیت پیغمبر هستند و از او بیت می گیرند و بار هدایت پیغمبر را می کشند، یعنی خانه هایشان خانه های پیغمبر است و مردم را که در خانه های خودشان یعنی در خانه پیغمبر می برند «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّـهُ»(نور/36) آنها شعاع مثل نور و وجود مقدس نبی اکرم است.

پیغمبر باید برای افواجی که پشت سر هم می آیند اقداماتی بکنند تا آنها را به مقصد برساند. در این راه فتنه های دشمن وجود دارد. دشمن تا حالا ابلیس و شیاطین نبی اکرم بودند که جنگ راه می انداختند تا مردم مسلمان نشوند، اما حالا جریانات پیچیده تری همچون جریان نفاق اتفاق می افتد. در سوره توبه از منافقان صحبت شده که رخنه می کنند تا باطن دین واقع نشود، همه مسلمان ظاهری هستند ولی هیچ کس باطن دین را ندارد و معنای نفاق این است که ظاهرشان مسلم است ولی باطنشان مسلم نیست. حضرت فرمود اگر در نماز خضوع ظاهری ات بر خشوع باطنی ات غلبه کرد این یک مرتبه از نفاق است. مراتب نفاق از این جا شروع می شود و تا آن جا می رسد که مسجد ها پر هستند ولی همین ها روز عاشورا امام حسین علیه السلام را تنها می گذارند، مکه پر است و همه طواف می کنند اما حضرت که می گوید اگر می خواهید به خدا برسید با من بیایید نمی آیند. بعد هم خون مطهر حضرت را می ریزند، دستشان را می شویند و می ایستند پشت سر امیر خودشان نماز می خوانند. جریان نفاق کاری می خواهد بکند که این پوسته بماند و باطن نماند.

پس از مرحله فتح که مردم فوج فوج می آیند، حضرت باید این افواج را برساند و این تازه اول راه است، این ها را آماده کردن و از سختی ها عبور دادن، ذیل سوره الم نشرح بیان شد. حضرت دو مشکل دارد: اول مشکل مخالفان و دوم مشکل همراهان است، این همراهان کم می آورند و خسته می شوند، از یک طرف سختی های راه را می بینند و از یک طرف پیروزی های ظاهری و خوشی های آن طرف را می بینند، همین که موسای کلیم قومش را از دریا عبور داد، به جایی رسیدند که یک عده ای بت می پرستیدند، گفتند «يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ»(اعراف/138) ما هم دوست داریم مثل این ها بپرستیم.

پیغمبر هم آمده است تا ما را از دنیا عبور دهد، اما ما نگاهمان به شکوفه های دنیا می افتد و می گوییم ما هم می خواهیم مثل آن ها باشیم. حضرت باید این افواج را از مراحل عبور بدهد تا به آن جایی که مقام توحید و رزق رب است برساند، پیغمبر می خواهند همه را سلمان بکنند و می خواهند همه در درجه دهم ایمان باشند. با این فتحی که برای پیغمبر شده دیگر نمی توانند راه اسلام را ببندند و حالا حضرت باید ادامه بدهد و این ادامه هم برای دوستان و هم مخالفان است، دشمن هم از درون و هم از بیرون می آید که یک جور دیگری مشکل ایجاد بکند، لذا مشکلات پیغمبر خیلی زیاد می شود ولی این تسبیح به حمد حضرت، راه را برای عبور از مراحل باز می کند که یکی از آنها اقامه غدیر است که خود این دنباله اش کربلا و ظهور می شود. این ها همان تسبیح حضرت است تا مردم را برساند. اقداماتی که ائمه انجام می دهند، هم از ابتلائات عظیم است تا دوره ظهور که حضرت اقدام می کنند و کار را تمام می کنند و این همان ادامه تسبیح نبی اکرم است. این خیلی سخت تر از مشکلات صدر اسلام است و این ها بار روی دوش پیغمبر است که پیغمبر از طریق ائمه و اوصیاء باید این بلا را بکشد که یک قسمت تسبیح به حمد حضرت هم همین بلا است.

جریان عاشورا تسبیح به حمد است، تا اولا همراهان را آرام آرام عبور بدهند، و اگر عاشورا نبود همراهان هم کم می آوردند، و فقط مخالفین نبودند، و دوم این که جریان نفاقی که درون دنیای اسلام و کفری که در بیرون است که موانع هستند را کنار بزند تا آن فتح حقیقی که در عصر ظهور و رجعت و بعد در قیامت است فراهم شود. در ادامه آن روایت پیغمبر به حضرت علی فرمودند «فَإِذَا رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً يَا عَلِيُّ إِنَ اللَّهَ قَدْ كَتَبَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ الْجِهَادَ فِي الْفِتْنَةِ مِنْ بَعْدِي كَمَا كَتَبَ عَلَيْهِمْ جِهَادَ الْمُشْرِكِينَ مَعِي فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْفِتْنَةُ الَّتِي كُتِبَ عَلَيْنَا فِيهَا الْجِهَادُ قَالَ فِتْنَةُ قَوْمٍ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ وَ هُمْ مُخَالِفُونَ لِسُنَّتِي وَ طَاعِنُونَ فِي دِينِي » زمانی که فتح خدا آمد؛ در واقع این بار را روی دوش حضرت گذاشتند و این تسبیح در ائمه ادامه دارد و بعد حضرت ادامه دادند فتنه هایی بعد از من می آیند و باید جهاد بکنند، در ادامه راه نبی اکرم برای پاک کردن از کفر و شرک، این تسبیح به حمد می شود.

همان طور که حضرت با درگیری های سنگین، جامعه را به این جا رساندند، باز هم درگیری های سنگینی است و مومنین باید در فتنه های بعد از من جهاد بکنند، کما این که با من هم مأمور به جهاد با مشرکین بودند، امیرالمومنین گفتند جهاد با چه کسانی؟ گفتند با فتنه گران درون اسلام که رو به قبله نماز می خوانند اما فتنه می کنند، پس تسبیح به حمد تا عصر ظهور و رجعت ان شاء الله امر مستمری است.

پی نوشت ها:

(1) الخصال، ج 2، ص: 452

(2) علل الشرائع، ج 1، ص: 23

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 75

(4) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص: 406

(5) الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 288