نسخه آزمایشی
جمعه, 24 مرداد 1399 - Fri, 14 Aug 2020

بررسی جریان کلی سوره کافرون / بررسی فضائل سوره در روایات؛ فضای کلی سوره صف کشی بر سر مسئله پرستش

متن زیر جلسه چهل و هفتم گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 3 خرداد 93 برگزار شده است. در این جلسه ابتدا در مورد جمع بندی بسم الله و مقام استعانت از خداوند متعال است. در ادامه ایشان به ارتباط بین بسم الله الرحمن الرحیم قرآن با کل کتاب و نیز ارتباط بسم الله هر سوره با آن سوره می پردازند. و بعد ایشان وارد تفسیر سوره مبارکه کافرون شده و در ابتدا روایات فضیلت این سوره را مروری می کنند و بعد فضای کلی سوره را ترسیم می کنند که مسئله بر سر عبودیت و پرستش بوده و آنچه رسول الله بر آن ایستادگی و صف کشی کرده اند توحید و شرک می باشد.

سوال: در تفسير سوره مباركه كافرون، جلساتي است كه با تأني و تأمل نكات بسيار شنيدني و لطيفي را از بسم الله الرحمن الرحيم، شنيديم. امروز جمع بندي بسم الله الرحمن الرحيم و نكاتش را خواهيم داشت و بعد وارد تفسير سوره خواهيم شد. از بیانات شما استفاده می کنیم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و اله الطاهرین. اللّهمّ ، كن لوليّك الحجة بن الحسن صلواتک علی و علی آبائه، في هذه السّاعة و في كلّ ساعة، وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا، حتّى تسكنه أرضك طوعا، و تمتّعه فيها طويلا و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعة من رحمتک و فوزا عندک. امشب شب شهادت موسي بن جعفر(ع) است، اين روز را به تمام شيعيان و محبين حضرت تسليت عرض مي كنم و همچنين ياد و خاطره ي شهداي عزيز و گرانقدر دوران جنگ تحميلي و تاريخ اسلام و به ويژه شهداي فتح خرمشهر را گرامي مي داريم و براي همه آنها درخواست ترفيع درجات داريم، انشاءالله خداي متعال شهدا و اماشان را با انبياء و اولياء محشور بفرمايد.

در باب بسم الله الرحمن الرحيم نكاتي عرض بیان شد که اجمالش اين بود که شايد معناي آيه اين باشد كه ما در همه امور خودمان چه كوچك و چه بزرگ نيازمند اعانه و كمك خداوند بزرگ هستيم و هيچ كاري بدون كمك و ياري او به سامان نمي رسد. اگر ما بخواهيم موحدانه زيست كنيم بايد هم اضطرار خودمان به حضرت حق را در همه امور بفهميم، و كمك و نصرت او را حاضر ببينيم و در همه امور از او استعانت بجوييم. بسم الله الرحمن الرحيم يعني استعانت از حضرت حق در همه امور. از خدایی که رحمان و رحیم است و هرچه به بندگانش عطا مي كند ناشي از رحمانيت او يا رحيميت اوست و با محبت بندگان خودش را اداره مي كند.

تعبير لطيفي در دعاي ابوحمزه آمده است که امام سجاد(ع) مي فرمايد: ممكن است من خودم ندانم غير از تو ربي ندارم، و به غير تو تكيه كنم؛ ولي در همان حال كه به غير تو تكيه مي كنم، تو مي داني كه من تكيه گاه ديگري ندارم. یعنی تو اضطرار مرا به خودت مي داني» و اين نكته اميدواري ما است كه ما هم از اضطرار خودمان غافل شويم، خداي متعال متوجه اضطرار ما هست.

لذا گاهي براي اينكه ما را از شرك نجات بدهد، مبتلايمان مي كند كه ما به اضطرار خودمان واقف شويم. در روايت فرمود: اگر شما بدون بسم الله كار را شروع كرديد، غباري از شرك بر دلتان مي نشيند، خداي متعال اگر دوستتان داشته باشد و جزء خوبان باشيد و بخواهد در این دنیا با شما تسويه حساب و آماده تان كند، مبتلايتان مي كند تا در ابتلاء خودتان را پيدا كنيد. اگر در عافيت تكيه به اسباب كرديد و خداوند اسباب را از زير پايتان كشيد، او را می بينيد و احساس می كنيد كه اينها هيچ كاره بودند. حتي يكي از نكاتي كه در شكستگی پيري براي انسان حاصل مي شود همين است. خداي متعال زير پاي آدم را خالي مي كند كه اگر در جواني خدا را پيدا نكردي، حالا ديگر پيدا كني. آخرين بار هم خداي متعال هنگام مرگ كاملاً هرچه داري، از دست تو مي گيرد كه در آن لحظه انسان فقط به خداي متعال تكيه كند. اما باید مواظب بود كه دوباره به شرك هايمان بازنگرديم. اين گرفتاري ما است كه «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ»(عنكبوت/65) وقتي دست آنها را مي گيريم و در ساحل مي آوريم، باز به شرک خود برمی گردند.

اما دو نكته در باب «بسم الله الرحمن الرحيم» براي ورود به سوره كافرون. يك نكته اين است كه اتكاي به خداوند متعال و با حضرت حق سير كردن مختص به امور ظاهري ما نيست. اينطور نيست كه ما در كارها و سيرهای ظاهري مان نياز به استعانت از خداي متعال داشته باشيم. بلكه در امور باطني مان هم بايد از خداي متعال استعانت بجوييم. یعنی برای ورود به وادي سلوک و توحيد و بندگی که پيچ و خم ها و فراز و نشيب بسیار دارد نیز باید فقط او را دید و از او کمک خواست. گردنه هاي بندگي را پشت سر گذاشتن و وارد وادي ولايت و بندگي شدن، اينها احتياج به «بسم الله» دارد. نمي شود انسان بدون بسم الله وارد اين وادي شود. فراز و نشيب بيابان عشق، دام بلاست. اين است كه برای شروع كارهاي مهم مي گوييم: «بسم الله و بالله».

سیدالشهداء(ع) وقتي در عاشورا از اسب فرود مي آمدند، فرمودند: «بسم الله و بالله» یعنی با بسم الله وارد اين ميدان عظيم شدند. ما نیز وقتي مي خواهيم وارد وادي ولايتشان شويم و به زيارت برويم، از در خانه كه بيرون مي آييم، مي گوييم: «بسم الله و بالله» سير ما در وادي توحيد اينطور است. همينطور كه سير در وادي ولايت بدون بسم الله ممكن نيست، ورود به وادي قرآن و سير در مقامات قرآن و فهم مقامات قرآن و رسيدن به شفاعت قرآن در درجات مختلف بدون بسم الله ممكن نيست.

نكته دوم اينكه خود قرآن هم با بسم الله شروع مي شود. سوره ي حمد كه «فاتحة الكتاب» است، آغازش با «بسم الله» است. و همینطور همه سوره های قرآن بجز سوره «برائت» با بسم الله شروع مي شود. اما آيا «بسم الله» های قرآن همه يك معني دارند، يا معاني شان مي تواند متفاوت باشد؟ برای جواب به این سوال باید توجه کرد که از نظر فقهی باید در نماز یک سوره کامل بعد از حمد خوانده شود. اگر «بسم الله» را به قصد سوره ای گفتيد، بعد نيت شما برگشت و وارد سوره ديگر شديد، بايد بسم الله را تكرار كند. يعني بسم الله هر سوره اي، بسم الله همان سوره است. (البته اگر سوره کافرون و توحید قصد اولیه بوده است، بعضي فتوا دادند كه بعد از بسم الله نمي تواند عدول كند و نیز دیگر سوره ها تا به نصف نرسيديم، مي توانيد عدول كنيد)

مطلبي را علامه طباطبايي در تفسيرشان دارند، مي فرمايند: هر سوره اي كه با بسم الله شروع مي كنيم، شروع ما با بسم الله يك مسأله است و شروع حضرت حق با بسم الله يك مسأله ي ديگر است كه سوره را با بسم الله نازل كردند. ما كه با بسم الله شروع مي كنيم، يعني مي خواهيم استعانت از حضرت حق بجوييم و با ياد حضرت حق كار را شروع كنيم كه كار سبقه ي الهي و وجه الله پيدا كند و باقي باشد. اين روايت هم كه مي فرمايد: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَر»(1) هركاري با نام خدا شروع نشود، به نتيجه نمي رسد. اگر در كارها استناد و اتكا به حضرت حق نبود، تكيه به اسباب ديگر بود، كار فرو مي ريزد. البته اين شروع با ياد حضرت حق، منافاتي با استعانت ندارد. بسم الله توجه به حضرت حق در آغاز هر كار است و البته استعانت است و همين است كه عمل را وجه الله مي كند که «كُلُّ شَيْ ءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَه»(قصص/88) ذیل همین آیه روایاتی داریم که این وجه ائمه(ع) هستند. تفسير ديگر اين است كه هر عملي كه متوجه خداي متعال و ذيل ولايت نبي اكرم و اهل بيت باشد، اين عمل وجه الله مي شود. وگرنه بيرون از وجه الله عمل باقي نمي ماند. نماز مي خوانيد، روزه مي گيريد، خوردن و آشاميدن، كارهاي روزمره، اگر با بسم الله و با استعانت به حضرت حق و با توجه به حضرت حق شروع شد، اين عمل وجه الله مي شود. ما با بسم الله شروع مي كنيم كه كار ما، كار خدايي شود، ماندگار و باقي شود. سوره دارای هدفي خاص است و البته كل قرآن هم يك هدف دارد. قرآن براي هدايت آمده است. بسم الله ابتدای قرآن يعني اين هدايت قرآن با بسم الله به انجام مي رسد. ما براي سير در وادي قرآن استعانت از حضرت حق می جوییم و براي ورود به مقامات قرآن و اين هدايت بسم الله مي گوييم.

در سوره ها هم همينطور است. سوره يك تجلي از رحمت الهي است. رحمت خاصي از خداي متعال در اين سوره متجلي است. بسم الله اول سوره ناظر به آن رحمت خاص است. قرآن نعمت باطني است. همه حقايقي كه در قرآن است، همه رحمت الهي است. «وَ رَحْمَتي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ ء»(اعراف/156) اين رحمت واسعه ي الهي در سور قرآن هم هست. پس نتیجه این می شود که بسم الله اول سوره معنايش اين است كه آن رحمت و عنايت خاص خداي متعال كه در اين سوره است، در بسم الله اين سوره مورد توجه است. پس اين سوره با همه اهدافش ذيل بسم الله الرحمن الرحيم اين سوره است. ما با اتكا به اين رحمانيت و رحيميت وارد اين سير مي شويم. كما اينكه نزول قرآن با اين اسم بوده است. هم نزولش مستند به رحمت خاص خداست، هم سير ما با استعانت از رحمانيت و رحمت خاصي است كه در اين سوره تجلي پيدا كرده است. با استعانت از رحمانيت حضرت حق هدايتي كه در اين سوره هست، دنبال مي كنيم. بنابراين «بسم الله الرحمن الرحيم» سوره كافرون خاص اين سوره است و ما از خداي متعال و آن رحمت و عنايت خاصي در اين سوره تجلي پيدا كرده استعانت می جوییم تا انشاءالله بتوانيم از بركات اين سوره و انواري كه در اين سوره تجلي كرده است، برخوردار شويم.

اما روایات فضيلت اين سوره. روايت اول از مرحوم كليني(ره) در كتاب شريف كافي از وجود مقدس امام صادق(ع) است كه فرمودند: «كَانَ أَبِي ص يَقُولُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثُلُثُ الْقُرْآنِ وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ رُبُعُ الْقُرْآنِ»(2) البته اين يك چهارم، به این معنی نیست كه قرآن را چهار قسمت مساوی كنيم. بلکه يعني يك بخش از چهار بخش فضايل قرآن در اين سوره متجلي است و اين سوره مشتمل بر آن فضايل است. بعضي از بزرگان اين روایت را اینگونه توضيح داده اند كه معارف قرآن را چند دسته كنيم و این سوره معارف یکی از آن چهار دسته را در خود دارد.

يك روايت ديگر از امام صادق(ع) هست، كه باز بسيار لطيف است. فرمودند: «مَنْ قَرَأَ إِذَا أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ؛ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ الشِّرْكِ»(3) كسي كه به فراشش براي استراحت مي رود، اگر سوره توحید و کافرون را بخواند، خداي متعال براي او برائت از شرک را تثبيت مي كند و مي نويسد. ديگر رابطه اين آدم با شرك قطع شده و بريء از شرك مي شود. در كتاب الهي براي او ثبت مي شود، كه او بريء از شرك است. اين قرارداد نيست. اين كتابت يعني واقعاً از وادي شرك رها و جدا مي شود. البته خيلي از اين روايات ظرفيت سوره را بيان مي كند، نه اينكه هركسي به هر کیفيتي بخواند، آن ظرفيت ها را دریافت می كند. مي شود با تلاوت سوره ي «قل يا ايها الكافرون» انسان وارد وادي ايمني شود كه بري از شرك شود. (مثل سوره حمد که يك مرتبه آن شفا مي دهد، هفت مرتبه و هفتاد مرتبه اش هم شفا مي دهد. این بستگی دارد به اینکه چطور سوره را بخوانيم. و شايد هم طوري بخوانيم كه بسم الله آن هم كار را شفا دهد)

باز از امام صادق(ع) در ثواب الاعمال نقل كردند که اگر كسي «قل يا ايها الكافرون و قل هو الله احد» را در فريضه اي از فرايض (نمازهای واجب منظور است و البته در دو ركعت زیرا در يك ركعت نمي شود دو سوره خواند) «غَفَرَ لَهُ وَ لِوَالِدَيْهِ وَ مَا وَلَدَا»(4) خداي متعال او را و پدر و مادرش را و نیز فرزندان پدر و مادرش را هم مي بخشد. يعني حقيقتي كه به وسيله ي اين مؤمن نازل مي شود رحمت الهي را شامل يك مجموعه اي از ارحامش مي كند. و نیز «وَ إِنْ كَانَ شَقِيّاً مُحِيَ مِنْ دِيوَانِ الْأَشْقِيَاء وَ أُثْبِتَ فِي دِيوَانِ السُّعَدَاء وَ أَحْيَاهُ اللَّهُ سَعِيداً وَ أَمَاتَهُ شَهِيداً وَ بَعَثَهُ شَهِيداً»(5) یعنی اگر شقي باشد از ديوان اشقياء محو مي شود. ممكن است كسي يك قدم هايي را در گذشته برداشته كه ديگر خيلي كارش دشوار شده است، لکن خداي متعال نام او را محو مي كند و در ديوان اهل سعادت ثبت مي کند و حيات با سعادت به او داده می شود. و موت او موت همراه با شهادت است و خداي متعال او را شهيد مبعوث مي كند. اين بعضي از رواياتي است كه در فضيلت اين سوره مباركه نقل شده است. و البته رابطه اي بين مقامات سوره و آثاري كه در تلاوت سوره بر انسان حاصل مي شود را قبلاً هم اشاره كرده ایم.

اما در ابتدا به شأن نزول و ترجمه كوتاه سوره بپردازیم. درباره ي شأن نزول اين آيه آمده كه وجود مقدس رسول الله(ص) دعوت را در مكه شروع كردند، وقتي دعوت حضرت اوج گرفت، كفار نفوذ دعوت حضرت را فهميدند. (كفار هم يك اموري را در دستگاه خودشان مي فهمند و مخاطرات خودشان را احساس مي كنند) آنها ابتدا با كمال بي اعتنايي و تحقير برخورد مي كردند. مي آمدند، سنگ مي زدند و تحقير مي كردند. ديدند اینها اثری ندارد و اين دعوت نافذي است و اين آدم بسيار استواري است. اول آمدند بر سر دنيا با حضرت معامله كنند. احساس كردند مثل خودشان مي شود او را خريد. منتهي هركس يك قيمتي دارد. به واسطه ي ابوطالب نرخي پيشنهاد كردند.

ابوطالب از ياران صميمي نبي اكرم(ص) است و از عمده ترين مقامات اين فرد كه پدر وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) هستند اين است كه تقيه مي كرد و به خاطر تقيه اش تا آخر عمر ايمانش را اظهار نكرد. با كمال بي انصافي خيلي ها حضرت را مشرك مي دانند، در حالي كه جزء سران موحدين است. ايشان دو حامي بزرگ داشتند يكي ابوطالب و يكي حمزه سيد الشهداء كه در دوران غربتشان در مكه اين دو بزرگوار در مقابل سران قريش، حامي بودند.

پس ارتباط از طريق حضرت ابوطالب بود. پيشنهاد دادند كه به برادر زاده تان بگوييد: قيمتش چقدر است؟ بهترين زنان قريش را براي شما فراهم مي كنيم. هرچه از مال التجاره بخواهيد به شما مي دهيم. رياست قبيله را به شما مي دهيم. حضرت در يك كلمه خلاصه كرد که اينها که چيزي نيست! اگر خورشيد را كف يك دست من، و ماه را در دست ديگر من بگذاريد، کار من تغييری نمي كند. متوجه شدند كه اين آدم را نمي شود اينطور خريد. روش آنها عوض شد.

این سوره در مكه نازل شده است و به ترتيب نزول شانزدهمين سوره است. هنوز حضرت در موضع حكومت و هجرت به مدينه نيستند كه حكومت و قدرتی حاصل شده باشد. لکن نفوذ معنوي دعوت حضرت به حدي بود كه آنها با حضرت پاي معامله آمدند. به حضرت عرض كردند: بيا قرارداد ببنديم. شما يكسال خداي ما را بپرست، ما هم يكسال خداي شما را مي پرستيم. و جالب شيطنت آنهاست که در پيشنهادشان ابتدا حضرت را جلو انداخته بودند، كه شما اول بپرستيد.

تعبيري قرآن دارد كه «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ»(توبه/12) آيت الله جوادي ذیل این آیه فرموده اند که با پيشوايان كفر مقاتله كنيد و بجنگيد. چرا؟ نه بخاطر اینکه ايمان ندارند، بلکه اينها هيچ عهدي را نمي فهمند و هيچ تعهدي سرشان نمي شود. فقط زبان قدرت را مي فهمند. بايد از شما قدرت ببينند تا با شما كنار بيايند. در اين پیشنهادشان هم به حضرت عرض كردند، يكسال شما بپرست، سال بعد هم ما مي پرستيم. باز دوباره سال سوم شما، سال چهارم ما. حضرت قبول نكردند. آنها پیشنهاد خود را تنزل دادند؛ گفتند: بیا همه هم خدای تو را بپرستیم و هم خدایان ما را. اگر تو خداي ما را بپرستي، ما هم خداي تو را مي پرستيم. موحدين زياد مي شوند. چطور مي شود شما هم خداي ما را بپرستي؟ بزبان امروزی چطور مي شود شما هم دنبال توسعه باشي؟ دنبال توسعه دنيا پرستي باش، ما مي خواهيم دنيا پرستي گسترش پيدا كند، با هم هستيم. تازه بت هايمان هم عوض مي شود. يك روز چوب است و يك روز سنگ است و... حضرت قبول نكردند.

باز گفتند: اگر نمی پذيري، بيا يكبار بت هاي ما را لمس كن. نمي خواهد يكسال بپرستي، همينكه بت هاي ما را لمس كني و به رسميت بشناسي، ما هم خداي تو را به رسميت مي شناسيم. یعنی این قدرت نبي اكرم(ص) را که مي ديدند و اینکه اين دعوت، دعوت عادي نيست که قرآن می گوید «وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً»(احزاب/46) نفوذ حضرت را كه مي ديدند، قدم قدم كوتاه آمدند و اينجا بود که سوره نازل شد. «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» ای پیغمبر ما بگو من آنچه شما مي پرستيد و بعداً خواهید پرستيد، نمي پرستم. «وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» شما هم شوخي مي كنيد. شما هم خداي مرا نخواهيد پرستيد. اين يك كار سياسي است كه شما انجام مي دهيد. اصلاً شما خداي مرا نخواهيد پرستيد. بعضي از مفسرين فرمودند: اين يك خبر غيبي است كه سران قريش هيچوقت با پيغمبر همراه نشدند. ولي شايد معنی آیه از اين فراتر باشد. چون اين فقط ناظر به سران قريش نيست. كفر آنها، كفر از سر غفلت نيست. كفر از سر علو و شقاق و عزت و غرور است. اينها دست از كفرشان برنداشتند. فرمودند: شما دست از بت پرستي تان برنمي داريد. شما در مقابل خداي متعال سجده نمي كنيد. من هم در مقابل غير خداي متعال سجده نمي كنم. «لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ، وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ».

تعبير اول اين است «لا اعبد» من نمي پرستم، ولی درباره آنها می گوید «وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» يعني اصلاً شما اين كاره نيستيد که خداپرست و اهل توحيد شوید. و این تعبیر دوباره در سوره تكرار مي شود. بعد دارد که «وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ» و نه من هم پرستش بت های شما نیستم. مشي من و شما دو تا است. و نیز تعبیر «مَّا عَبَدتمُ» است یعنی آنچه قبلاً پرستيديد. يعني نه معبود آينده تان، نه معبود فعلي تان، نه معبود گذشته تان، معبود من نيست.

اختلافي در تعبير اين آيات است كه بعضي بزرگان نكته خوبي گفتند. گفتند: در باب نبي اكرم يك چيز بيشتر نيست. «مَا أَعْبُدُ» یعنی آنچه من مي پرستم. ولي در باب آنها يك بار گذشته است و یک بار حال و آینده. اين علامت اين است كه آنها در پرستش تلوّن دارند. هر روز يك بتي انتخاب مي كنند. يك روز چوب است، يك روز سنگ است. خيلي وقت ها اين سران استكبار در عالم (مثل فراعنه) اين بت ها را درست مي كردند. نمرود خودش مي داند اين بت ها كاره اي نيستند. اين بت ها را درست كرده و مردم را به آن مشغول كرده است. وقتی مي بيند ديگر كار اين بت ها تمام شده است، بتكده را ويران مي كند و يك بتكده جديد درست مي كند. دستگاه استكبار اينطور است. حضرت مي فرمايد: بت هاي شما متلوّن است. من يك خدا دارم، نه شما خداي مرا مي پرستيد، نه من خداي متلوّن شما را مي پرستم. امام خمینی(ره) يك زماني تعبير به بت پرستي مدرن كردند.

بعد در آخر سوره هم مي گويد: «لَكمُ دِينُكُمْ وَ لىِ دِينِ» من دين خودم را دارم و شما دين خودتان را. اينجا مرز بندي است. پس در اين سوره يك مرز بندي قاطع مي شود. اصلاً جاي كوتاه آمدن و مداهنه و معامله نيست. بايد مرزها كاملاً روشن شود، سر معبود و دين نمي شود معامله كرد. نه معبود را مي شود عوض كرد و نه دين را. اين دو را نمي شود معامله كرد. اين صف بندي قاطع بعد از يك تبيين است، بعد از اين است كه آنها كافر مي شوند. در واقع كسي كه اعتقادات حق را قبول ندارد، كافر نيست بلکه کافر کسی است که مي فهمد و حجت بر او تبیین و تمام مي شود و بعد از این تبيين جحود مي كند. قرآن می گوید «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»(نمل/14) اینها با اینکه یقین پیدا کرده بودند جحد و انکار می کنند چون برتري جويي دارند. چون متعدي و ظالم هستند، نمي پذيرند. پس اول تبيين است، انبياء تا تبيين نكنند، صف بندي نمي كنند. ولي وقتي تبيين شد كه اين خداي من است و اين خداي شماست، آنگاه وقت صف بندی هاست. خداي متعال در آيت الكرسي وقتي توحيد را تبيين مي كند، ذيل آن مي فرمايد: «لا إِكْراهَ فِي الدِّين قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي »(بقره/256) یعنی دیگر بیان شد. اين خدايي است كه نبي اكرم(ص) به آن دعوت مي كند. بعد از تبيين رشد و غي، صف بندي می شود. ديگر نمي شود سر خدا و دين معامله كرد.

سوال: قرار روزانه ي ما تلاوت آيات 106 تا 113 سوره ي نساء است. ثواب تلاوت اين آيات نوراني را به روح بلند همه شهداي هشت سال دفاع مقدس و انقلاب اسلامي هديه می كنيم. اما در ادامه بحث در خدمت شما هستیم.

پاسخ: پس اين سوره از يك صف بندي غير قابل تنزل صحبت مي كند. اصلاً قابل كوتاه آمدن نيست. صف بندي نسبت به معبود و دين است. بعد از صف بندي هم مرحله قتال است. اول بايد كاملاً تبيين شود. «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي » بعد صف بندي ها صورت مي گيرد و بعد هم قتال است. ممكن است در بين اين صف بندي تا قتال معاهداتي باشد، گفتگوهايي باشد ولي همين چهارچوب است. ما بايد بدانيم وقتي معبود ما و دين ما دو تا شد، ديگر سر هيچ موضوعي واقعاً يكسان با هم حرف نمي زنيم. يعني فرض كنيد اگر مي گويند: آزادي، حقوق بشر، دفاع از امنيت، مراد آنها از این مفاهیم همه در چهارچوب دين خودشان است. مناسك زندگي شان، مناسك زندگي خودشان است. زندگي هر کسی، دين و پرستشی دارد و مناسك او، مناسك پرستش در دین خود اوست. بنابراين بايد توجه داشته باشيم كه اگر بعد از صف تا قتال معاهداتي بود، اين معاهدات به معني همدلي و همراهي و هم فكري نيست. با كافر، هم فكري و همراهي اتفاق نمي افتد. كافري كه برايش تبيين شده و بعد از تبيين چشم پوشي از حق كرده، به خاطر غرور و استكبار و ظلم و علو و شقاق و اين انگيزه هايي كه در قرآن ذكر شده، پاي حق نمي ايستد؛ ديگر شما با او هيچ اشتراك جدي نداريد. ممكن است يك جايي بعد از تبيين صفوف يك معاهداتي باشد، ولي باید كاملاً روشن باشد که در اين چهارچوب است.

اما معبود که حضرت حق است. ولی دين چيست؟ ما دين را مكرر گفتيم كه دين طريق جريان الوهيت خداي متعال در قرآن است كه ولايت خلفاي الهي است. ما الوهيت و ولايت و شريعت داريم. ولايت نبي اكرم و اهل بيت طريق جريان الوهيت است. در دعاي ماه رجب خوانديد که «فَبِهِمْ مَلأْتَ سَماءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتّى ظَهَرَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْت »(6) یعنی آسمان و زمین و همه عوالم را از نور نبي اكرم پر كردي تا حقيقت لا اله الا الله در عالم آشكار شد. لذا اركان توحيد هستند و بعد شريعت مناسك حركت ذيل نبي اكرم است. ديني كه نمي شود سر آن معامله كرد ولايت حق و شريعت است. آنها دنبال اين بودند و با نبي اكرم(ص) چانه زني مي كردند. در قرآن مي فرمايد: «وَ إِذَا تُتْلىَ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْءَانٍ غَيرِْ هَاذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لىِ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاى نَفْسىِ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلى »(یونس/15) یعنی وقتي قرآن را بر اينها تلاوت مي كنند، آنهايي كه اميد به آخرت ندارند (همه نگاهشان به دنيا است و دنيا را مي پرستند و كافر هستند) مي گويند: يك قرآن ديگري بياور. ما اين كتاب را نمي توانيم قبول كنيم. ظاهرش اين است كه این كتاب را تبديل كن. كتاب ديگري بياور، که با اين دين و مناسك نمي شود همراه شد.

اما روايت متعددي از ائمه(ع) داريم كه ذيل آیه آمده است که حرف اینها این بود که يا كتاب را عوض كن يا خليفه را عوض كن. یعنی ولايت اجتماعي را عوض كن، يك ولي ديگر بياور كه طور ديگر سلوك كند، يا مناسك را تغيير بده. قرآن جواب می دهد که به آنها بگو: من از طرف خودم نمي توانم عوض كنم. من از خودم نصب نكردم. وقتي اميرالمؤمنين را نصب كردند، گفتند: خودت نصب كردي يا خدا؟ فرمود: خدا فرموده است. من تابع وحي هستم. آنچه به من وحي مي شود، مي گويم. پس اينها بر سر معبود و مديريت الهي جامعه دعوا داشتند. سر شريعت و مناسك هم دعوا داشتند. حضرت مي فرمايد: سر دين و خلافت معامله نمی توان كرد، مسير همين است و نه مي شود بر سر توحيد معامله كرد. اين امري كه قابل معامله نيست.

این بیان فقط ناظر به كفار قريش است نیست بلکه يك بيان تاريخي است. در واقع قرآن کتاب ولایت تاریخ است. اين روايت در تفسير عياشي است. حضرت فرمودند: معارف قرآن سه قسم است. «نزل أثلاثا ثلثه فينا و في أحبائنا»(7) يك ثلثش درباره ي ما و محبين ما است. يعني همه امم گذشته و محبين انبياء محبين نبي اكرم و اهل بيت هستند. و يك ثلث هم درباره ي دشمنان ما است. يك قسم قرآن هم فرائض و واجبات و احكام و سنن و مثال هاي قرآني است. بعد حضرت فرمودند: قران مثل خورشيد است. نور امروز غير از نور خورشيد ديروز است. يك خورشيد است، ولي نور امروزش غير از ديروز است. فرمود: اگر بنا بود آيه ي قرآن راجع به يك قومي باشد و بعد آن قوم از دنيا بروند، آيه تمام شود، كه قرآن تمام مي شد. آن آيه راجع به ظهور آن قوم بوده است. يك ظهور مستمر تاريخي در آيات قرآن بوده است. يك ظهور «قل يا ايها الكافرون» راجع به كفار قريش است. ولی يك ظهور تاريخي نسبت به کل كفار دارد.

نكته سوم اين است كه نبي اكرم اينجا خودشان صف بندي مي كنند. نمي گويند: «لا نعبدُ» اين نكته اش چيست؟ نكته اش اين است كه اينها يك امت هستند، آن كسي كه مي ايستد و مقاومت و خط شكني مي كند، اين بزرگوار است. بقيه دنبال او مي آيند. مثل ابراهيم «كانَ أُمَّةً قانِتا»(نحل/120) ايستادن در مقابل ارزش هاي جامعه ای است که در آن بتها به خدا تبديل شده اند، و جامعه آنها را مي پرستند. اين مبارزه، كار حضرت ابراهيم(ع) است وگرنه ما که با يك تعريف و تمجید از ميدان به در مي رويم. استقامت امت ذيل استقامت نبي اكرم(ص) است. لذا قرآن به رسول(ص) می گوید «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَك »(هود/112) یعنی اوست که مي ايستد و بعد امت را هم ذيل خودش به استقامت مي خواند. اين صف بندي محورش نبي اكرم است. و چون محورش نبي اكرم هستند، اصلاً در افق تصرف کسی نيست. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

پی نوشت ها:

(1) بحارالانوار/ج73/ص305

(2) كافي/ج2/ص621

(3) كافي/ج2/ص626

(4) كافي/ج2/ص622

(5) وسايل الشيعه/ج6/ص82

(6) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 804

(7) تفسير عياشي/ج1/ص10