نسخه آزمایشی
جمعه, 24 مرداد 1399 - Fri, 14 Aug 2020

ادامه سوره کافرون؛ استقامت نبی اکرم در توحید / مقاومت مومنین در مسیر هدایت با توسل به حضرات معصومین(ع) / پایان ماه شعبان و آداب آن

متن زیر جلسه 51 گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 31 خرداد 93 برگزار شده است در این جلسه و در جمع بندی سوره کافرون صحبت از نعمت هدایتی است که از جانب خداوند و به وسیله نبی اکرم بر ما نازل شده است و تنها راه نجات ما از طوفانها و امواج متلاطم دریای ظلمت و دستگاه باطل، دستگیری جناب رسول الله و اهل بیت ایشان از ماست و الا هیچ مومنی بدون ورود به کهف حصین رسول اکرم و اهل بیت ایشان نمیتواند در برابر وسوسه های شیطان مقاومت کند. در ادامه جلسه هم ایشان با توجه به حدیثی از امام رضا(ع) به آداب پایانی ماه شعبان و آمادگی برای درک رمضان اشاراتی دارند.

سوال: بحث ما درباره تفسیر سوره مباركه كافرون بود که امروز جمع بندی سوره كافرون را خواهیم داشت. انشاءالله در بخش دوم گفتگو هم از فضیلت ماه شعبان برای ما خواهند گفت. خدمت شما هستیم و بحث شما را می شنویم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمدٍ و آله الطاهرین. اللّهمّ ، كن لولیك الحجة بن الحسن صلواتک علی و علی آبائه، فی هذه السّاعة و فی كلّ ساعة، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا، حتّى تسكنه أرضك طوعا، و تمتّعه فیها طویلا و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعة من رحمتک و فوزا عندک. در جلسات گذشته اشاره كردیم بعد از اینكه تبلیغ حضرت جدی شد و كفار نتوانستند از طریق تهدید یا تطمیع حضرت و وعده های دنیایی، ایشان را متوقف كنند، وارد گفتگو شدند تا بر سر دین و معبود با حضرت مذاكره كنند؛ گفتند: شما بت های ما را بپرست و ما هم خدای شما را می پرستیم. وقتی حضرت نپذیرفتند، گفتند: فقط لمسشان كن؛ یعنی یك امضایی را پای بت های ما بگذار. خدای متعال فرمود: پیغمبر! «قُلْ یأَیهُّا الْكَفِرُونَ، لا اَعبُدُ ما تَعبُدون» به آنها بفرمایید كه من هرگز بت های رنگارنگی كه شما در آینده انتخاب می كنید و براساس آنها زندگی خودتان را سامان می دهید، و همچنین فرهنگ ها و سنت های گذشته تان را نمی پذیرم. هیچ مشاركتی در دین بین ما نیست. در معبود و دین یك صف بندی كردند، صف بندی كه در آن كوتاهی راه ندارد.

به طور کامل بیان شد كه موضوع درگیری اله و دین است و همه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی بشر را هم تحت پوشش قرار داده است. محور درگیری هم وجود مقدس نبی اكرم به عنوان پرچم دار توحید، در مقابل پرچم داران مادی است. اینجا دو مرز تاریخی شكل می گیرد كه این دو مرز به دو جریان حق و باطل و تمدن و امثال اینها ختم می شود. یك نكته این است كه خدای متعال هدایت را برای مردم می فرستد و قرآن «هدی للناس» است؛ انبیاء و نبی اكرم(صلی الله علیه و آله) آمدند تا همه را هدایت كنند؛ طبق بیان قرآن «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ»(سبأ/28) بعد از اینكه جریان هدایت الهی می آید، مواجهه انسان ها با این هدایت متفاوت است، لذا پاسخ خدای متعال هم متفاوت است. قبض و بسطی كه در هدایت الهی واقع می شود، تابع شكر این نعمت است.

نعمت هدایت از آن نعمت هایی است كه خدای متعال به هیچ وجه كفران او را گذشت نمی كند و به میزان شكر و كفری كه انسان نسبت به این نعمت هدایت پیدا می كند، هدایت الهی قبض و بسط پیدا می كند. «وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً»(محمد/17) آنهایی كه اهتدی پیدا می كنند، یعنی وقتی چراغ هدایت روشن می شود، روشن می شوند و در سایه این نور حركت می كنند هدایت آنها را افزایش می دهیم؛ حتی كوچكترین هدایت، مثل اینكه آدم در كوچه ای می رود، می فهمد باید دست این آدم را بگیرد و از خیابان عبور بدهد. وقتی این چراغ جلوی تو روشن شد و كوتاهی كردی و پا روی این نور گذاشتی، بدان در تاریكی می روی. از این ساده تر اینكه می بینی پوست میوه ای زیر پای مؤمنین افتاده و ممكن است زمین بخورند؛ اگر این را برنداشتی و دور نریختی، بدان كه هدایت بعدی به سراغت نمی آید. از این هدایت های كوچك بگیرید تا آنجایی كه هدایت بزرگی می آید و نبی اكرم باب توحید را باز می كنند و با بینات و مطالب روشن، انسان ها را به حق می رسانند.

اجابت هم عواملی دارد، ممكن است به خاطر سركشی و ظلم باشد كه در قرآن و روایات مفصل توضیح داده شده كه ریشه این زیر بار حق نرفتن ها چیست؛ بعد از بیان و روشن شدن حق، اگر زیر بار حق نرفتند، خدای متعال موضعش را نسبت به آنها تغییر می دهد، تا جایی كه حضرت حق می فرمایند: «وَ سَواءٌ عَلَیهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یؤْمِنُونَ»(یس/10)، «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِم وَ عَلى سَمْعِهِم وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَة»(بقره/7) خدای متعال قلبی را كه طریق هدایت انسان است و همه حقایق به آن می رسد، ختم می كند؛ یعنی مهر می زند و این قلب صادرات و وارداتی ندارد و چیزی به آن اضافه نمی شود و سمعی كه یكی از بهترین قوای دریافت ما و ارتباط ما است، از ما گرفته می شود و پرده ای می آید و انسان حقایق را نمی بیند؛ این چشم و گوش و قلبی كه داریم، مثل است که در ورای این یك چشم و گوش و قلب دیگری است كه حقایق فراوانی را باید ببیند و این باب بر روی انسان بسته می شود.

پس خدای متعال نسبت به موضعی كه ما در مقابل نعمت هدایت می گیریم و شكر و كفری كه می كنیم، گاهی هدایت را زیاد و گاهی کم کرده و ما را از آن محروم می كند. طبیعتاً ما مؤمنین هم همینطور هستیم؛ یعنی موضعی كه نسبت به اشخاص می گیریم، خدای متعال تكالیف مختلفی در موضع ما نسبت به انسان ها براساس همین پذیرش هدایت و انكار هدایت قرار داده است. ما به اندازه وسع خودمان می توانیم دستگیری كنیم. ولی آنهایی كه اسلام می آورند، تكلیف ما اضافه می شود؛ اگر ایمان آورند و مؤمن شوند ، ما تكلیفمان بیشتر می شود و باید یاری و نصرتشان كنیم؛ اگر در راه دفاع از ایمانشان از تعلقاتشان گذشتند و هجرت كردند، ما و آنها نسبت به هم ولایت و عهده داری پیدا می كنیم.

در سوره مباركه انفال خدای متعال می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلایتِهِمْ مِنْ شَی ء»(انفال/72) آنهایی كه ایمان آوردند و بعد از ایمان در راه خدای متعال هجرت كردند و با جان و مال مجاهده كردند و آنهایی كه مهاجرین را پناه دادند و یاری كردند، اینها نسبت به هم ولایت پیدا می كنند. اما آنهایی كه ایمان آوردند ولی هنوز پا به هجرت نگذاشتند و حاضر نیستند از تعلقاتشان بگذرند، حق دوستی با آنها را نداریم. آن ولایت خاصی كه بین مؤمن مهاجر با مؤمن مهاجر دیگر است، با مؤمن غیر مهاجر نیست؛ اگرچه در ادامه آیه می فرماید «وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیكُمُ النَّصْرُ»(انفال/ 72) گرچه همین آدم های مؤمن اگر در موضع دینشان كمك خواستند باید كمك كنید؛ ولی ولایت آنها را نباید عهده دار شوید. پس تكالیف ما نسبت به هدایتی كه خدای متعال می فرستد، در برابر چگونگی برخورد افراد، عوض می شود؛ همینطور كه موضع خدای متعال عوض می شود و قلب آنها هم ختم می شود، تكلیف ما هم نسبت به افراد فرق می كند. بنابراین اینطور نیست كه بگوییم: آدم ها از آن نظر كه بشر هستند، هر تصمیمی گرفتند، محترم است. ما هم باید با همه این تصمیم ها یكسان برخورد كنیم؛ كما اینكه خدای متعال كه مبدأ رحمت و خیر است این كار را نمی كند. ما هم مكلف هستیم كه نوع مواجهه مان متفاوت باشد.

بنابراین وجود مقدس نبی اكرم كه عبد مطلق الهی هستند، تكلیفشان در برابر جوامع متفاوت، مختلف است و جایی به دسته ای می رسند كه باید یك صف بندی قاطعی كنند، آنجا که در سوره کافرون میفرماید «قل یا ایها الكافرون»؛ پس نگویید: چرا حضرت اینطور برخورد می كنند؛ چون نوع برخورد تابع نوع برخورد انسان ها با هدایت الهی است. بعد از اینكه این هدایت آمد و بیان شد، پاسخ های مختلفی را از خدا و رسول و مؤمنین دارد.

نكته دوم اینكه این كفاری كه حضرت با آنها برخورد كردند، درجات دارند و موضع قرآن نسبت به كفار مختلف، یكسان نیست. اینها آن پرچم دارانی هستند كه حتی در خود نبی اكرم طمع كردند. شیطان وقتی رجز می خواند می گوید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیمَ»(اعراف/16) «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ»(حجر/40) خدایا همه را جهنمی می كنم! همه را گمراه می كنم مگر آنهایی كه به تو پناه بردند و تو به آنها پناه دادی، آنهایی كه برگزیده و عبد تو شدند که من در آنها طمعی ندارم زیرا در حریم تو وارد شدند «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی»؛ اما اینها از آن كفار غلیظی هستند كه در مقیاس نبی اكرم كه پرچمدار توحید هستند طمع می كنند كه در دستگاهش نفوذ كنند و حتی در امر معبود و دین طمع می كنند؛ یعنی هم می خواهند معبود حضرت را تغییر بدهند و هم دین حضرت را از چتر ولایت الله بیرون بیاورند؛ یعنی می خواهند حضرت را از چتر توحید بیرون بیاورند؛ احساس می كنند كه می شود در این آدم هم نفوذ كرد و مسیر تاریخی اش را تغییر داد.

بعد از اینكه صف بندی ها روشن شد و مسیر تاریخ جدا شد، حضرت برای اینكه به مقاصد تاریخی خود برسند، از یك تاكتیك هایی استفاده می كنند. ممكن است جایی هم مدارا كنند و این مدارا با دوستان و متناسب با درجه ایمانشان است، حضرت فرمود: هیچ وقت به یک درجه ایمان درجه بالاتر را تحمیل نكنید زیرا او را می شكنید و ضامن آن هستید. این مدارا با اهل ایمان است.

در مواجهه با کفار، قبل از صف بندی مدارا برای هدایت است، حضرت مدارا می كند تا هدایت كند. معنای مدارا با كفاری كه وارد صف بندی شدند هم این است كه بعد از آنكه هدایت را كفران كردند و موضع گیری كردند، دیگر مداراها تاكتیك های عبور از شرایط است و مدارای واقعی نیست. با مؤمنین باید مدارا كرد و قبل از موضع گیری نسبت به هدایت، برای هدایت است؛ یعنی واقعاً تحملشان می كنند كه هدایتشان كنند. پیامبری كه از معراج برگشت و جبرئیل را جا گذاشته بود، زیرا اینقدر سریع برگشته بود كه هنوز حلقه در تكان می خورده است، همین شخص می آمد و با مردم می نشست و حتی سر عرب را در دامان می گرفت و قصه می گفت تا خوابش ببرد و بعد هم صورت مباركش را این طرف می گرفت كه عرق پیشانی اش روی این آدم نریزد از خواب بیدار شود، این مدارای حضرت برای هدایت است؛ اما بعد از صف بندی دیگر مداراها تاكتیك عبور و برنامه ریزی عبور حضرت از دستگاه كفر است. مدارا به معنی تكریم آنها نیست؛ زیرا كسی كه مقابل هدایت الهی می ایستد، مقابل این نعمت كفران می كند و خدای متعال برایش حرمتی قائل نیست كه عبد برایش حرمتی قائل باشد. ایشان ید الله و عین الله است و كارش خدایی است.

آدم هایی هستند كه در حضرت و در مقیاس توحید و دین می خواهند نفوذ كنند، یعنی در آن ولایتی كه بر حضرت جاری است و حضرت می خواهند ولایت را بر عالم جاری كنند و این ولایت «اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»(بقره/257) همان دین الهی است كه تبدیل به مناسك و اخلاق می شود و حضرت می خواهند این ولایت جاری شود، آنها هم می آیند نفوذ كنند و مسیر حضرت را تغییر بدهند؛ اگر این را تغییر دادند همه صبغه زندگی عوض می شود، چون زندگی ما سراسر صبغه معبود و دینمان را دارد؛ یعنی ولایتی كه بر ما جاری می شود، رنگ و بوی او را می گیرد. لذا «صبغة الله» كه در قرآن است، در روایت به ولایت تفسیر شده است. اگر كسی زندگی اش تحت ولایت الله و نبی اكرم بود، كه ادامه ولایت الله است، «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایتَنَا وَلَایتَه »(1) اصلاً ولایت آنها همان ولایت خداست و این ولایت را اگر كسی بپذیرد، سراسر زندگی اش آهنگ ولایت پیدا می كند و رنگ نور به خودش می گیرد؛ اگر ولایت او ولایت ظلمانی شد، همه زندگی او ظلمانی می شود.

بنابراین رنگ پرستش، رنگ معبود و رنگ ولایتی كه ما زیر آن قرار می گیریم و دینی كه با آن زندگی می كنیم، همه زندگی ما را می پوشاند و صبغة الله می شود؛ اگر کسی دور و بر یک انسان را ببیند می تواند بفهمد که دین و معبودش چیست؛ زیرا این امر حتی ظواهر زندگی این انسان را فرا میگیرد، اینكه می گویند انگیخته با انگیزه ربطی ندارد؛ غلط است زیرا اگر انگیزه ها بد شد، انگیخته ها هم آرام آرام رنگ انگیزه به خودشان می گیرند. آدمی كه بزرگتر از دنیاست، خوابیدنش هم بوی خدا را می دهد. آدمی كه در چهارچوب دنیا می اندیشد، نمازش هم بوی دنیا می دهد؛ وقتی آدم معبود و دینش و محیط ولایتی كه در آنجا زندگی می كند، عوض می شود، همه چیز او عوض می شود و آن کفار می خواستند نفوذ كنند و همه دستگاه را تغییر بدهند. اگر نبی اكرم كمترین انعطافی را نشان می داد، «إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ»(اسراء/75) رنج دنیا و آخرت و عذاب دنیا و آخرت را به دنبال داشت. پس طمع در حضرت كردند و مقیاس طمع آنها طمع در یك فرد نیست؛ بلکه طمع در معبود و طمع در ولایتی است كه خود حضرت دارند و می خواهند بر عالم جاری كنند.

حضرت تحت عصمت الله هستند و چون در محیط عصمت الله هستند، مصون از كفر آنها هستند. در روایت است که معصوم معتصم به خداست و هیچ چیز در آن نمی تواند نفوذ كند. حضرت به گونه ای است كه خدای متعال می فرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناك لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیهِمْ شَیئاً قَلیلا؛ إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ »(اسراء/74) اگر تو در محیط بندگی ما نبودی و به ما پناه نبرده بودی و ما تو را تثبیت نمی كردیم، اینقدر فشار سنگین بود که ممكن بود كمترین ركون و اعتمادی به اینها پیدا كنید؛ منتهی آن عبدی كه در حصن خداست و خالصة الله است، خدای متعال او را در پناه خودش برده است و او در عصمت الله است و بنابراین همه فشارهایی كه از طرف دشمن می آید كه گاهی اینقدر سنگین است كه باید به تنهایی یك امت تاریخی باشد كه بتواند در مقابل این فشار بایستد، این پیامبر در حصن خداست و ایستاده در حصن حصین است و كمترین ركونی به آنها پیدا نكرده است و اگر كمترین ترک اولایی در این وادی از حضرت سر می زد، مرز توحید و شرك به هم آمیخته می شد و ولایت حضرت هم حصن حصین نبود و آنچنانکه در صلوات شعبانیه داریم «طَرِيقاً إِلَيْكَ مَهْيَعا» این طریق واسع هم طریقیتش را از دست می داد و همانجا هم ممكن بود به شرك تبدیل شود. در روایت به نقل از معصوم آمده است که هركس شرك در عبادت دارد، شرك در ولایت ما دارد؛ یعنی محیط ولایت ما محیط اخلاص محض است. اگر كمترین ركونی در مقیاس معبود و تبدیل ولایت برای حضرت اتفاق می افتاد، دیگر هیچ نقطه اعتمادی نبود. اینكه حضرت در حصن خداست، یعنی در پناه خداست. حال وظیفه ما و تنها راهی كه داریم این است كه خودمان را به محیط حصن و شفاعت حضرت وارد كنیم.

در صلوات شعبانیه كه جزء عبادات با فضیلت است، (البته این عباداتی كه برای زمان خاص است در زمان های دیگر هم می شود خواند، مگر بعضی ها كه جزء توقیفات است كه وقت دیگر نمی شود خواند و الا باقی عبادات مستحبه را در اوقات دیگر هم رجائاً می شود به جای آورد.) قسمت اول صلوات شعبانیه جزء تعقیبات نافله ظهر و عصر است. مرحوم سید بن طاووس در جمال الاسبوع دارند که قسمت اول این صلوات هر روز بعد از نافله ظهر خوانده می شود. در اول صلوات هست كه «اللهم صل علی محمد و آل محمد شجرة النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائكه» آن مقامات آنهاست است و نسبتشان با عالم ملکوت است که محل رفت و آمد ملائكه هستند و نسبتشان با خدای متعال را بیان می كند و در ادامه میفرماید «اللهم صل علی محمد و آل محمد الْفُلْكُ الْجَارِیةُ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَة» یعنی واقعاً دریاهای مواج و طوفانی هست که كشتی كه در این دریا راه افتاده است، نبی اكرم و اهل بیت ایشان هستند؛ این مجاز نیست که حضرت رسول اکرم می فرمودند «مَثَلُ أَهْلِ بَیتِی فِیكُمْ كَمِثْلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَی وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق »(2) مثل اهل بیت من، مثل كشتی نوح است؛ در ماجرای کشتی نوح، حضرت نوح وقتی به فرزندش گفت: سوار شو، «یا بُنَی ارْكَبْ مَعَنا»(هود/42)، پسر نوح گفت «سَآوی إِلى جَبَلٍ یعْصِمُنی مِنَ الْماء»(هود/43) به كوهی پناه می برم كه مرا از آب حفظ كند، هرچه هم سیل بیاید، به قله ها نمی رسد. حضرت فرمود: «قالَ لا عاصِمَ الْیوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّه »؛ این تشبیه نبی اكرم، تشبیه نیست؛ بلکه بیان حقیقت است. می خواهند بفهمانند همینطور كه امواجی طوفانی بود كه هیچ چیز آنجا پناهگاه نبودند، حتی كوه ها هم پناهگاه نبودند و فقط كشتی حضرت نوح وادی ایمنی بود كه خدای متعال قرار داده بود؛ واقعاً یك دریای طوفانی و مواج و ظلمانی است و ولایت اولیای طاغوت و سران كفر و وسوسه های آنها آنقدر شدید است كه امثال ما با همه وجودمان نادیده هستیم، امواج اولیای طاغوت و شیاطینی كه در پیامبر هم طمع می كردند، با اینكه حضرت خالصة الله بود، پس ما اصلاً آنجا به حساب نمی آییم.

شخصی در خواب شیطان را دید كه زنجیرهایی دارد كه بعضی از آن پاره شده است، گفت: این برای كیست؟ گفت: برای فلان عالم و متقی است، برای فلان زاهد است. گفت: برای ما كجاست؟ گفت: شما خودت می آیی و احتیاج به زنجیر نیست. در مورد این آیه ظلمات خداوند متعال هشدار سنگینی می دهد «أَوْ كَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّی یغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یدَهُ لَمْ یكَدْ یراها»(نور/40) فرمود: مثل دستگاه باطل مثل دریای عمیق مواج تاریك است كه موج ها بر فراز هم می غلتند و وقتی دستش را بیرون بیاورد، اینقدر فضا ظلمانی است که حتی خودش را نمی بیند، چه رسد به اینكه راه و قبل و بعدش را بتواند ببیند. امام صادق(ع) در كافی فرمودند: «إِذا أَخْرَجَ الْمُؤْمِنُ یدَهُ فِی ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِم »(3) یعنی حتی مؤمنی كه نور ایمان دارد در ظلمت فتنه های اینها یعنی امواج فتنه وسوسه دستگاه ابلیس و دستگاه اولیای كفر و طاغوت، خودش را نمی تواند ببیند؛ اینقدر فضا تاریك است؛ اینطور نیست كه بتوانیم به سلامت از آن عبور كنیم. خدای متعال یك كشتی اینجا قرار داده و آنها قبول كردند كه كشتی باشند و امواج را تحمل كنند و بشكافند و ما را به ساحل برسانند.

بعد در ادامه صلوات می فرماید «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصِینِ». در داستان اصحاب آمده است که وقتی می خواستند از بت پرستی قوم خودشان كه تحت سلطه بودند، نجات پیدا كنند، وقتی از آنها بریدند و از آلهه و خدای آنها جدا شدند، «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّه فَأْوُوا إِلَى الْكَهْف ینْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِه وَ یهَیئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقا»(كهف/16) وقتی از خودشان و از آنچه غیر خدا می پرستند كناره گرفتند، به كهفی (غار وسیعی) پناه بردند و در این حال است که خدای متعال رحمتش را بر شما می گستراند و یك مسیر واسعی را برای شما برای عبور از این امر فراهم می كند.

سر مطهر سید الشهدا این آیه شریفه را در كوفه می خواند «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقیمِ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»(كهف/9) واقعاً فتنه اصحاب كهف كجا و فتنه زمان سید الشهدا كجا که واقعاً «أَوْ كَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّی» بود و اصلاً قابل مقایسه با آن نیست. این كهف، كهفی است كه حتی با سر خودش عاشوراییان را از فتنه عبور می دهد؛ اگر محیط نورانیت سید الشهدا نبود چطور می شد از آن فضا عبور كنیم. بنابراین كهف بودن مَجاز نیست. اصحاب كهف از قومشان جدا شدند و پشت به بت های آنها كردند. با یك فرهنگ درگیر شدند؛ ولی وقتی از شهر بیرون آمدند، گفتند: برویم یك پناهگاهی پیدا كنیم «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْف » و الا دوباره می آیند و شما را با تهدید و تطمیع می برند و دوباره همان بساط تكرار می شود.

آنچنان امواج دستگاه كفر و باطل سنگین است، به خصوص وقتی به جاذبه های تمدنی تبدیل می شود که آدم وقتی دور و بر خودش نگاه می كند، از هر جاذبه ای رد می شود، یكی دیگر هست و تنها پناهگاهی كه وجود دارد كهف است که مقام شفاعت نبی اكرم است. ذیل صلوات شعبانیه می گوییم: خدایا ما را به شفاعت حضرت برسان؛ تنها مقام محمود حضرت، پناهگاه ما از شرك و كفر است و خود ایشان هم در پناه خدا هستند و همه این امواج كمترین تأثیری در ایشان نمی گذارد؛ چون خدای متعال ایشان را تثبیت كرده است. ما تنها كهفمان وجود مقدس حضرت است كه باید با تمام وجود، به دین ایشان و به ولایت و اهل بیت ایشان، پناه ببریم تا بتوانیم از موج این جاذبه های سنگینی كه اینها در طول تاریخ ایجاد می كنند، در امان باشیم. اینها (دستگاه ظلمت طاغوت) حول تمدن و بتشان یك جامعه و تمدن می سازند، بت را عوض می كنند و یك بت دیگر با رنگ و لعاب دیگر ایجاد می كنند؛ در سوره کافرون خطاب حضرت به آنهاست که «و لا انا عابدٌ ما عبدتم» نه نسبت به بت های سنتی شما و نه نسبت به بت های آینده شما خضوع نمی کنم. حضرت با مقاومتی كه كردند به یك حصن تبدیل شدند و ما اگر زیر چتر این حصن نرویم، امواج آلهه آنها و دعوت هایشان اینقدر سنگین و رنگارنگ و عمیق است و دشوار است، كه چراغ های ما آنجا خاموش می شوند. فقط باید به پناه حضرت برویم زیرا حضرت سراج منیر هستند «إِنَّا أَرْسَلْنَكَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا وَ دَاعِیا إِلىَ اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِیرًا»(احزاب/45) باید به مقام شفاعت ایشان، پرتو وجود ایشان و اهل بیت پناه برد.

انشاءالله بتوانیم در برابر این امواج بایستیم. لذا به ما گفتند که ذیل حضرت حركت كنید. شما هم به تبع حضرت «یا ایها الكافرون لا اعبد ما تعبدون» و «لكم دینكم ولی دین» بگویید، انشاءالله بتوانیم از این صف بندی جان سالم به در ببریم. حصن فقط ولایت امیرالمؤمنین و نبی اكرم است. بیرون این حصن امواج دستگاه كفر و شیطان امواجی است كه از سر ما عبور می كند. در روایات آمده است که حتی همه انبیاء هم در سختیها به نبی اکرم پناه می آوردند و سختیها، سختیهای ظاهری نبود بلکه فتنه های دستگاه باطل و عبور دادن امتشان به سمت توحید بوده است.

سوال: قرار روزانه ي ما تلاوت آيات 65 تا 70 از صفحه ي 65 سوره ي مائده است. در باب اعمال آخر ماه شعبان نقل شده است که امام رضا(ع) فرمودند: این دعا را زیاد بخوانید که «اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِی مِنْهُ» خیلی از دوستان خوب ما مترصد این هستند كه از این فرصت باقیمانده ماه شعبان استفاده كنند و برای این ضیافت پر نور آماده شوند. توصیه های شما را می شنویم.

جواب: همین روایتی كه از امام رضا(علیه السلام) نقل كردید كه در عیون الاخبار الرضا، مرحوم صدوق این روایت را آوردند، محدث قمی(ره) در مفاتیح الجنان در اواخر اعمال ماه شعبان ترجمه خوبی كردند. مقدمه اول این است كه شعبان یك شعبه ای از وجود مقدس نبی اكرم است. كما اینكه مكان های مقدس مثل كعبه، اگر حرم نورانی هستند، حله هایی از نور نبی اكرم بر حرم پوشیده شده كه حرم نورانی شده است؛ اگر زمزم و منا محترم است، مكه و منا و زمزم و صفا مقامات نبی اكرم است كه در این مكان ها تجلی پیدا كرده است و الا یك بیابان بر بیابان دیگر چه فضیلتی دارد؟ كه ما آنجا برویم و وقوف كنیم و فیض ببریم؛ بلکه اینها همه تجلی نبی اكرم است. زمان هم همینطور است.

باطن ماه شعبان یك نازله ای از رحمت و شفاعت نبی اكرم است. بنابراین ورود به ماه شعبان یعنی ورود به محیط شفاعت و ورود به مقام محمود نبی اكرم و ورود به محیط رضوان است كه می خواهد دست انسان را بگیرد و به سمت خدا ببرد. «وَ هَذَا شَهْرُ نَبِیكَ سَیدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ»(4) ماه نبی اكرم ماه رحمت و رضوان است؛ یعنی ورودی این ماه، بالاترین درجات سیر است زیرا پوشیده به رحمت است. هركس بخواهد وارد این ماه شود از محیط رحمت و رضوان عبور می كند و به این شهر می رسد.

این شهری كه تجلی مقام نبی اكرم است «الَّذِی كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یدْأَبُ فِی صِیامِهِ وَ قِیامِهِ»(5) حضرت شب و روزش را شب زنده داری و روزه داری می كرد، من گمان می كنم این شب زنده داری و روزه داری برای شفاعت بوده تا راه ما باز شود؛ یعنی با عبادت حضرت فتوحات برای ما می شود و الا ما نمی توانیم موانع ابلیسی را كنار بزنیم. نافله شب حضرت روز ما را زنده می كند و شب ما را احیا می كند و الا عبور از وادی شیطان شدنی نیست؛ زیرا اینقدر امواج او سنگین است، دو ركعت نماز چهار هزار ساله دارد، چطور می توانید از او عبور كنید. فقط خود حضرت می توانند عبور می دهد. بنابراین ماهی است كه حضرت با عبادت خودش می خواهد عبور بدهد «فَأَعِنَّا عَلَى الِاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِیهِ وَ نَیلِ الشَّفَاعَةِ لَدَیهِ»(6) خدایا ما را كمك كن كه این سنت شب زنده داری و روزه داری حضرت را انجام بدهیم، تولی به حضرت پیدا كنیم و به محیط شفاعت حضرت وارد شویم و حضرت به ما كمك كند تا آماده شویم كه درهای شهوات را ببندیم و درهای شفاعت حضرت به روی ما باز شود. این ماه، ماه شفاعت نبی اكرم است، تجلی نبی اكرم در این ماه است و ورود به این ماه ورود به ولایت و شفاعت حضرت است. كفران این نعمت خیلی كفران سنگینی است. كفران پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله وسلم) است، ایشان با این مقامات از عالم بالا آمدند و دستشان را دراز كردند و میفرمایند دستتان را بدهید من ببرم، ما هم مشغول بازیگری هستیم و كفران این نعمت را می كنیم. حضرت طلب می كند، دعوت می كند، دست دراز می كند و ما دست حضرت را پس می زنیم. این كفران ماه شعبان است. حالا چطور باید تدارك كنیم؟

سعی كنیم در مابقی این ماه تدارك كنیم كوتاهی كه در گذشته ما بوده است. كسی نمی تواند بگوید ما حق ماه را ادا كردیم. بنابراین اگر كوتاهی كردیم، اولین قدم در رشد، اعتراف به كوتاهی است. آدمی كه احساس نمی كند در بندگی خدا كوتاهی كرده رشد نمی كند. مرحوم صدوق از عیون اخبار الرضا نقل كردند که در آخرین جمعه ماه شعبان بر امام رضا وارد شدند. حضرت فرمودند: اباصلت، اكثر شعبان گذشت، این آخرین جمعه ماه شعبان است «فتدارك فیما بقی منه تقصیرك و علیك بالإقبال على ما یعنیك و ترك ما لا یعنیك»(7) فرمود: هیچ كس نمی تواند حق بندگی خدا را ادا كند؛ اگر كسی احساس كرد حق را ادا كرده است، این از حد تقصیر بیرون رفته است؛ سعی كن آنچه به درد نمی خورد، در ما بقی این ماه كنار بگذاری. خوردن ها، خوابیدن ها، نگاه كردن ها، اشتغالات متنوعی كه دنیای امروز بر ما فراهم می كند. (من مخالف ورزش و تفریح نیستم. اما مخالف هستم كه ورزش به لهو و لعب تبدیل شود. یعنی اشتغالاتی بر ما بیاید كه اصلاً نفهمیم در فضای ما چه می گذرد. به سرعت فرصت ها بروند و ما غفلت كنیم.)

امام رضا علیه السلام فرمود: آنچه به درد تو نمی خورد، رها كن. هركسی بنشیند كلاه خودش را قاضی كند. آنچه به درد تو می خورد و با خودت می بری، به آن مشغول باش «و أكثر من الدعاء و الاستغفار و تلاوة القرآن و تب إلى الله من ذنوبك لیقبل شهر الله إلیك و أنت مخلص لله عز و جل»(8) در این مدت فراوان دعا و استغفار كن. آنچه به درد نمی خورد در بقیه این ماه كنار بگذار و آنچه مفید است، به كار بگیر؛ و زیاد قرآن را تلاوت کن، از گناهان خودت خارج شو، تا وقتی ماه رو به تو می آورد تو برای خدا خالص شده باشی. این توبه، توبه از شرك های خفی كه ما را فرا گرفته است و نه فقط گناهان كبیره، باید باشد. گاهی یك جاهایی ترك اولاهای ما استغفار می خواهد؛ پس توبه از هرچه تو را از اخلاص بازداشته تا وقتی ماه به تو روی می آورد، خالص شده باشی؛ یعنی توبه از شرك ها حتی شرك خفی، «و لا تدعن أمانة فی عنقك إلا أدیتها» هیچ امانتی بر دوشت نباشد، الا اینكه ادا كرده باشی. این امانت از امانات ساده مردم است، تا امانات الهی كه روی دوش ما است. «و لا فی قلبك حقدا» مواظب باشید از ماه بیرون می روید كینه ای بر مؤمن نداشته باشید؛ برای اینكه هواپیما بخواهد پرواز كند باید همه چیزش سالم باشد، ماشین اگر یك چرخش پنچر باشد، اجازه حركت ندارد. اگر می خواهیم وارد ماهی شویم كه ماه ضیافت و رشد و حركت در عوالم بالا و حركت در فضای نورانی قرآن است، باید هیچ عیبی در آن نباشد.

«و لا فی قلبك حقدا على مؤمن إلا نزعته» باید این كینه ها را بكنی. كار سختی است، آدم باید پوست بیاندازد و وارد این ماه شود؛ حتی قلبش هم باید متحول شود، نه صرفاً ظاهرش «و لا ذنبا أنت مرتكبه إلا قلعت عنه» خودت را از فضای گناهان بكن؛ چون گناه یك ظاهر و یك باطن دارد. باطنش آن تعلقات قلبی است؛ اگر می خواهید در این ماه وارد شوید خودتان را از تعلقات قلبی بكنید و جدا كنید و خودتان را از گناه رها كنید. «و اتق الله» دستوری است به وسعت همه قرآن. حضرت در آخر كلید راه را فرمودند «و توكل علیه فی سر أمرك و علانیتك» اگر می خواهی وارد این ماه شوی، این دستورات امام رضا مثل ممتنع است. حضرت فرمود: «وَ مَنْ یتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» اگر ما توكل به خدا نكنیم، هیچ كاری از ما ساخته نیست. این توكل فقط برای عبور از صحنه های ظاهری نیست كه روزی من تنگ شده، همانطور که در قرآن هم آمده است «وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»(طلاق/2) بلكه عبور از این گردنه هایی است كه حضرت شمردند؛ اماناتی است كه شما باید ادا كنید، ذنوبی است كه باید از آن فاصله بگیریم، حالاتی است كه باید از آن جدا شویم، از شرك هایمان باید به اخلاص برسیم. پنج، شش روز دیگر بیشتر فرصت نیست و این با توكل بر خدا ممكن است. این كلید این روایت است. «و توكل علیه فی سر أمرك و علانیتك » كارهای ما ظاهر و باطن دارد؛ كندن از گناه یك ظاهر و یك باطن دارد و باطنش دشوارتر از ظاهرش است؛ ظاهرش خیلی سخت نیست «وَ مَنْ یتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَی ءٍ قَدْراً »(طلاق/3) به خدا تكیه كنید، در همان فاصله كوتاه شما را عبور می دهد؛ حتی یك ثانیه توكل برای یك عمر راه و سلوك كفایت می كند. مقدرات دست اوست. حضرت رضا در ادامه میفرمایند «و أكثر من أن تقول» در مابقی این ماه فراوان بگو: «اللهم إن لم تكن قد غفرت لنا فی ما مضى من شعبان فاغفر لنا فیما بقی منه» خدایا اگر گذشته های ما را نبخشیدی، دیگر در ما بقی ماه نبی اكرم، ما را به مغفرت خودت و شفاعت نبی اكرم برسان.

خدای متعال فرمودند در این ماه انسان هایی را از نار و آتش آزاد می كند. انشاءالله ما را جزء كسانی قرار بدهد كه رقبه ما آزاد باشد. همه اسیر آتش هستند الا آنهایی كه به ولایت نبی اكرم و اهل بیت برسند. خدایا به محمد و آل محمد همه ما را از اهل ماه شعبان كه ماه نبی اكرم است، قرار بده. خدایا پیروزی و دوستان را در این ماه شامل دوستان و محبین حضرت و مؤمنین قرار بده.

پی نوشت ها:

(1) كافی/ج1/ص146

(2) بحارالانوار/ج23/ص105

(3) بحارالانوار/ج23/ص304

(4) وسایل الشیعه/ج10/ص492

(5) صلوات شعبانیه/ مفاتیح الجنان

(6) همان

(7) عیون الاخبار/ج2/ص51

(8) همان