نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 02 بهمن 1398 - Wed, 22 Jan 2020

مباحث ابتدایی سوره تکاثر / نعمت ها راه رسیدن به قرب و بندگی؛ تکاثر کفران نعمت و دور شدن از رسیدن به مقام علم و یقین

متن زیر جلسه 57 گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 1 شهریورماه 93 برگزار شده است. در این جلسه ایشان در شروع تفسیر سوره مبارکه تکاثر اشاره می کنند که سوره رو به عده ای کرده و بیان می کند که تکاثر شما را مشغول کرد، لهو شما شد و از خدای متعال غافل شدید تا جایی که به دیدار قبور رفتید. زیارت قبور را دو نوع معنا کرده اند؛ یکی این که به شمردن تعداد مردگانشان می پرداختند و به این وسیله تفاخر می کردند. و معنای دیگر این است که شما در اثر تکاثر غافل شدید تا هنگام مرگتان رسید. ایشان در ادامه بیان می کنند که علم الیقین در همین دنیا برای انسان ایجاد می شود البته اگر انسان بتواند به این مرحله برسد. اما عین الیقین در قیامت برای انسان به وجود می آید. در آن روز از نعمتی که به شما داده شده بازخواست می شوید. یعنی؛ ما در قبال نعمتی که به ما داده اند مسئولیتی در جهان داریم. نعمت نیز دو گونه معنا می شود یکی به معنای امکانات دنیوی است و دیگری نعمت ولایت است. مسئولیت ما در مقابل این نعمت ها این است که از آن ها استفاده کنیم. استفاده به این معناست که آن ها را در مسیر تقرب به کار بگیریم. در واقع انسان نباید به این نعمت ها مشغول شود و همچنین باید آن ها را از خدا بداند در این صورت شاکر است و در غیر این صورت در تکاثر است.

سؤال: در این بحث به تفسیر سوره تکاثر خواهیم پرداخت که ادامه سوره عصر است. در خدمت بیانات شما هستیم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمدٍ و آله الطاهرین. اللّهمّ كن لولیك الحجة بن الحسن صلواتک علی و علی آبائه، فی هذه السّاعة و فی كلّ ساعة، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا، حتّى تسكنه أرضك طوعا، و تمتّعه فیها طویلا و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعة من رحمتک و فوزا عندک. بحث ما در سوره مبارکه عصر این بود که یک عصری وجود دارد که عصر اسلام و عصر نبی اکرم است و در عصر ظهور به کمال می رسد. نقطه مقابل آن عصر جاهلیت است. کسانی که وارد فضای ولایت نبی اکرم شوند از خسارت نجات پیدا می کنند. و در غیر این صورت انسان در خسران است.

سوره تکاثر نیز از زاویه دیگری همین مطلب را بیان می کند «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُر، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» تکاثر، مفاخره کردن و مسابقه دادن در کثرت مال و امکانات دنیایی شما را به خود مشغول کرد و از توجه به خدای متعال باز داشت. لهو آن چیزی است که انسان را از توجه به حضرت حق و از امور مهم باز می دارد. در اصطلاح قرآن هر چیزی که دل مشغولی ما باشد و ما را از توجه و یاد حضرت حق غافل کند لهو می شود. اگرچه ممکن است در نگاه ما کار مهمی باشد. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ»(منافقون/9) خدای متعال می فرماید: شما مومنین این طور نباشید که مال و فرزندتان لهو شما شود و شما را از ذکر الهی غافل بکند.

بنابراین «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُر» ترجمه اش این است که تکاثر، هم افزایی و مسابقه در جمع امکانات و زیاده خواهی شما را مشغول کرد، لهو شما شد و از خدای متعال غافل شدید «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»، تا جایی که به دیدار قبور رفتید. زیارت قبور را دو نوع معنا کرده اند؛ یک معنا به شأن نزول آیه نزدیک است و بعضی روایات هم همین معنا را تأکید می کند مثل خطبه 221 امیرالمؤمنین که حضرت سوره را خواندند و بعد تفاخر به اهل قبور به جای عبرت گیری از آن ها را توبیخ کردند. حضرت بعد از تلاوت این سوره می فرمایند: اهل قبور بیشتر مایه عبرت اند تا تفاخر و تکاثر.

(خطبه 221 بسیار خطبه عجیبی است. ابن ابی الحدیدی معتزلی شارح نهج البلاغه می گوید: من در طول 50 سال بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام و بعد درمورد این خطبه می گوید شایسته است که همه فصحای عرب در مقابل آن سجده کنند)

سوال: یعنی آنها به مرده هایشان فخر می فروختند؟

جواب: بله. یکی از تکاثر ها تکاثر در جمعیت و بزرگان بود. گاهی تفاخر به بزرگانشان به جایی می رسید که می رفتند تا مردگانشان را بشمارند. قرآن می فرماید: این تکاثر شما را غافل کرد تا جایی که به «زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» رفتید. به دیدار قبورتان رفتید و سنگ نوشته ها را می خواندید و با آن ها تفاخر می کردید. این قدر کار تفاخر شما بالا کشید که شما را از خدا غافل کرد.

ترجمه دیگر هم این است که شما در اثر تکاثر غافل شدید تا هنگام مرگتان رسید. این را هم بعضی از روایات مؤیدش هستند. گرچه خیلی با لغت سازگار نیست ولی مفسرین و بعضی لغویین گفته اند که تعبیر زیارت قبور کنایه از موت است. «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» خدای متعال برخورد تندی می کند. می فرماید: هرگز این طور نیست که شما پنداشته اید. عالم جلواتی دارد. وقتی پرده ها کنار رفت، با حقایق مواجه شدید و باطن عالم را دیدید می فهمید که این نوع مواجهه با جهان مواجهه غلطی بوده است. «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ. ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» با دو کلا خدای متعال می فرماید: به زودی خواهید دانست. سپس به زودی خواهید دانست که چنین چیزی نیست.

درمورد «ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ»، بعضی روایات و مفسرین فرموده اند که ناظر به دو پرده ای است که از انسان برداشته می شود. در دو مرحله باطن عالم بر انسان آشکار می شود؛ یکی در مرحله ورود به عالم برزخ است و دیگری در ورود به عالم آخرت است. در هر مرحله پرده ای از جهان برداشته می شود و مرتبه ای از غیب این عالم برای انسان مشهود می شود. وقتی وارد آن فضا شدید می فهمید که اشتباه می کردید و این مسیر تکاثر مسیر غلطی بوده که شما طی کردید
مرحوم علامه طباطبایی این دو را موکد هم گرفته اند و می گویند: این به معنی دو علم نیست بلکه ناظر به بعد از مرگ است. بعد از مرگ که شما از این عالم منتقل می شوید، در عالم بعدی آگاهی هایی برای شما آشکار می کند که این مسیری که طی کردید مسیر درستی نبوده است. عالم، عالم تفاخر و تکاثر نبوده بلکه عالم بندگی بوده است.

«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ» این آیه را دو گونه معنا کرده اند؛ یک معنایی که کرده اند این است که اگر علم یقین پیدا می کردید و آگاهی تان به مرز یقین می رسید می فهمیدید که این مسیر مسیر غلطی است و این راه را طی نمی کردید. ولی افسوس که به علم الیقین نرسیدید. در واقع این معنا جزای لو تعلمون را محذوف گرفته است.

معنای دیگری که کرده اند این است که اگر به مرحله علم الیقین می رسیدید جهنم را در همین دنیا می دید. البته کسانی که اهل تکاثر اند به این مرحله نرسیده اند و جهنم را ندیده اند و شهودی از جهنم و رویتی از جهنم برای آن ها حاصل نشده. در همین دنیا هم انسان می تواند به مرحله علم الیقین برسد. یعنی؛ نورانیت یقین به قلب انسان راه پیدا کند. یقین اکسیر اعظم الهی است که میان بندگان خدا بسیار کم تقسیم شده است.

قرآن می فرماید: شما باید نظر به ملکوت عالم بیندازید. اگر کسی بتواند حجاب ملک را بردارد و نگاهش به عالم ملکوت بیفتد می تواند رؤیتی نسبت به عوالم غیب از جمله جهنم و بهشت هم داشته باشد. این همانی است که خدای متعال درمورد ابراهیم خلیل بیان کرده است «وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»(انعام/75)، ما ملکوت آسمان ها و زمین را به حضرت ابراهیم ارائه کردیم. این رویت عالم ملکوت آثاری دارد«وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»یکی از آثارش مقام یقین است. اگر کسی به مقام یقین برسد می تواند ملکوت این عالم و باطن این عالم را ببیند. از جمله چیزهایی که نصیبش می شود این است که یک رویت ایمانی نسبت به جهنم پیدا می کند.

امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیف متقین می فرمایند: «وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فيها مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَالنّارُ كَمَنْ قَدْ رَآها»(1)، حجاب از آن ها برداشته شده و الآن بهشت و جهنم را می بینند. البته معصومین در یک مقامات بالاتری هستند«لَو کُشِفَ الغِطا ما اَزدَدتُ یَقینا»(2)، اگر همه پرده ها هم برداشته شود چیزی بر امیرالمؤمنین افزوده نمی شود. ولی ما اگر در این عالم سیر کنیم می توانیم به مرحله علم الیقین برسیم. اگر کسی به مرحله علم الیقین رسید آن وقت می تواند ملکوت این عالم از جمله جهنم را ببیند.

سوال: در واقع جهنم را می بیند یعنی این که عاقبت کارهایش را می بیند؟ و اگر خود جهنم را می بیند چه نفعی برایش دارد؟

جواب: خیر. واقعا خود جهنم را می بیند و البته اینرا می بیند که تکاثر و تفاخر چطور به جهنم منتهی می شود. انسان تا آن حقایق را نبیند عبرت نمی گیرد. پس در حقیقت کسانی که اهل علم الیقین هستند در این دنیا شهودی دارند. در ادامه می فرماید «ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ» یک مرحله دیگری از آگاهی است که آن مرحله شهود حسی قیامت است که وقتی همه وارد صحنه معاد می شوند جهنم را می بینند. پس این مرحله عین الیقین است که برای همه پرده کنار می رود، قیامت می اید و جهنم را می بینند.

«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» در آن روز از نعمتی که به شما داده شده بازخواست می شوید. یعنی؛ ما در قبال نعمتی که به ما داده اند مسئولیتی در جهان داریم. اگر مشغول به تکاثر و تفاخر شدیم و این تکاثر و تفاخر ما را از آن مسئولیتمان غافل کرد نعمت ها کفران می شود و آن وقت ما مواجهه ای پیدا می کنیم با عمل و تکاثر و تفاخرمان که در دو مرحله این علم برای ما واقع می شود. یکی در مرحله ورود به عالم برزخ و یکی در مرحله ورود به قیامت.

یک نظری که مفسرین نسبت به این سوره فرموده اند این است که؛ خداوند نعمت هایی به شما داده و شما در مقابل آن نعیم مسئول هستید. این نعمت ها همه امکاناتی است که خدای متعال به ما داده است و ما در قبال این نعمت ها مسئولیت داریم. هر امکانی که به انسان می دهند به دنبالش سؤال و جوابی است. این طور نیست که امکاناتی که به انسان می دهند برای تکاثر و لهو و لعب باشد. امکاناتی که به ما می دهند برای یک هدفی است و ما باید این امکانات را در مسیر آن هدف قرار بدهیم و آن هدف این است که «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»(ذاریات/56).

خدای متعال ما را برای بندگی و قرب و عبودیت آفریده و همه امکاناتی که به ما داده ابزار رسیدن به آن هدف هستند. خدای متعال هیچ امکان لغوی در این جهان درست نکرده است. اگر چشم و گوش و زبان و قوای باطنی و امکانات بیرونی به ما داده، این ها بسترهای بندگی خدای متعال هستند. در باطن هر نعمتی یک راهی به سوی خدای متعال و یک شهد شیرین توحید است. ما باید آن شهد نعمت را بچشیم. اگر کسی آن شهد را نچشید این نعمت را کفران کرده است. شکر نعمت همین است. انسان اول باید توجه به نعمت بکند و در قدم بعدی نعمت ها را از خودش نبیند. کسی که غافل از نعمت است کفران نعمت می کند و کسی که نعمت را به خودش نسبت می دهد موجب می شود. کسی که اسباب را می بیند و تکیه به اسباب می کند مشرک می شود. اگر کسی نعمت را دید و صاحب نعمت را هم پشت این نعمت دید قدم بعدی این است که امکانات و اسباب را در مسیر الهی به کار گیرد. خدای متعال چشم و گوش و زبان و امکانات بیرونی و امکانات باطنی را به ما داده که به دنبال همه این ها یک هدف حکیمانه است. هدف تقرب به خدای متعال است و این امکانات هم بستر تقرب به خدای متعال اند.

بنابراین اگر نعمت ها در مسیر تقرب به خدای متعال قرار گرفتند به نردبان رشد انسان تبدیل می شوند و انسان را به خدای متعال می رسانند. اگر خوردن، خوابیدن، پوشیدن و تجارت در این مسیر بود تبدیل به ذکر می شود. «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»(نور/37)، تجارت و کشاورزی می کنند اما غافل نیستند. در دنیا مشغول به کار اند اما به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام «قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَل»(3). پیکرشان کار می کند اما هیچ وقت این عمل قلبشان را از بهشت و قرب و حضور و توجه به خدای متعال و ذکر و وادی توحید بیرون نمی آورد.

بنابراین نعمت هایی که خدای متعال به ما داده بستر قرب اند و باید خرج بندگی و تقرب شوند. یعنی؛ وقتی انسان از این نعمت استفاده می کند باید یک قدم به خدای متعال نزدیک تر شده باشد. اگر نعمت را از خدای متعال دید و در باطن نعمت یک مسیری به سوی خدای متعال دید، که در هر نعمتی یک راه به سوی خداست، یک گام نزدیک تر می شود.

بنابراین بحث این نیست که ما از امکانات دنیا استفاده نکنیم بلکه بحث این است که این امکانات برای یک هدفی آفریده شده و باید این امکانات را درست استفاده کنیم. یکی از فوائد دین این است که نحوه بهره برداری از امکانات را به ما می آموزد و اگر دنبال دین نرفتیم، این امکانات را در یک مسیر دیگری به کار گرفتیم هر چقدر هم آن امکانات اضافه شوند خسارت و تکاثر اند. این طور نیست که افزون شدن امکانات موجب سعادت انسان شود. انسان های محجوبی که در حجاب اند گمان می کنند همین قدر که امکانات مادیشان افزایش پیدا کرد، طبیعت را بیشتر تسخیر کردند و تکنولوژی پیشرفته تری برای تسخیر طبیعت درست کردند به مقصد رسیده اند. اگر کسی از دین استفاده نکند که راه استفاده از امکانات و نعمت ها را برای انسان بیان می کند مبتلا به تکاثر می شود.

سوال: یعنی دینداری منافاتی با پیشرفت های مادی که ندارد؟

جواب: پیشرفت باید در مسیر همین هدف باشد اگر باشد منافاتی با دین ندارد. اما بسیاری از بزرگان معتقد اند که این توسعه کنونی در مسیر آن هدف نیست. بنابراین بحث بر سر این نیست که ما از امکانات دنیا استفاده نکنیم. خدای متعال نعمت ها را داده برای این که از این نعمت ها استفاده کنیم. اما با استفاده کردن از هر نعمتی باید یک حجابی از انسان برداشته شود و عوالم غیب برای انسان مشهود شود. این که انسان غذا بخورد و حجابی روی حجابش بیاید استفاده از نعمت نیست.

اگر انسان از هر امکانی استفاده کرد یک پرده ای از جلوی چشمش برداشته می شود. وقتی می خوابد حجابش برداشته می شود، بصیر تر می شود و اهل یقین بیشتر می شود. وقتی می خورد یقینش افزایش پیدا می کند. حتی زمانی که ازدواج می کند بر یقینش افزوده می شود. لذت هایی که ما گمان می کنیم لذت های غلط اند اگر در مسیر صحیح قرار بگیرند و بر طبق شریعت استفاده شوند بر یقین انسان می افزایند. شریعت یعنی؛ شریعه. محل برداشتن آب از سرچشمه زلال حیات. شریعت این راه را به ما نشان می دهد که چطور از این امکانات استفاده کنیم تا شرب مدام داشته باشیم، از وادی توحید، از سرچشمه توحید و از وادی ولایت بنوشیم. انسانی که شرب مدام ندارد و در غفلت است این می شود تکاثر. انسان باید در هر نگاهش، خوابیدنش، پوشیدنش، تجارتش و تعاملش جامی از معنویت و قرب بنوشد. نعمت یعنی این.

فقط همین هم یک دسته هستند که نعمت را کفران نمی کنند. انسان هر استفاده ای از نعمت بکند که باطن این استفاده رفع حجابی نباشد و جام معنویتی در آن نباشد خسارت است. تکنولوژی که برای استفاده بیشتر از طبیعت و تولید محصولات جدید تر ایجاد می کنند تکاثر و خسارت است. باطن نعیمی که خدای متعال به ما داده قرب، توحید، ولایت، شهود و عبور از صراط به سمت خدای متعال است. البته حقایق این ها در عوالم بعد آشکار می شود. در این دنیا هم اهل یقین حقایق را می توانند ببیند.

مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: دین آمده بگوید چگونه از این نعمت استفاده کنیم تا بشود شکر. شکر نعمت این است که انسان نعمت را ببیند و آن را به صاحب نعمت نسبت بدهد. گمان نکند خودش این نعمت را برای خودش فراهم کرده یا اسباب کور و کر هستند که دائماً دارند ما را اداره می کنند، این خورشید و ماه و زمین و آسمان و دامن طبیعت است که دارد ما را اداره می کند این کفر نعمت و غفلت است. اگر این غفلت ها از انسان برداشته شد و فهمید که این نعمت ها از اوست و در کنار هر نعمت مسئولیتی است این می شود شکر نعمت. نمی شود خدای متعال امکانی بدهد اما انسان در مقابل آن مسئولیتی نداشته باشد. مسئولیت این است که انسان این امکان را در مسیر خدای متعال قرار بدهد.

سوال: اینکه می فرمایید که باید امکانات را در مسیر خدا قرار دهد یعنی چه؟ من می خواهم یک سیب بخورم چطور آنرا در مسیر خدا قرار دهم؟

جواب: یعنی به گونه ای از این نعمت برخوردار شود که یک قدم به خدای متعال نزدیک تر شود. اگر ما بخواهیم یک سیب را به عنوان نعمت بخوریم می توانیم خوردن را با بسم الله آغاز کنیم. انسان می تواند به گونه ای بخورد که وقتی گرسنه می شود یک قدم به خدا نزدیک شود و وقتی سیر هم شد یک قدم به خدای متعال نزدیک شود. اگر نعمت را از راه حلال به دست آورد، از خدا دانست، از سر سفره امیرالمؤمنین خورد، از سر سفره شیطان نخورد و وقتی هم می خورد متوجه به حضرت حق بود و خود را فقیر دید، این انسان را به خدا نزدیک می کند.

جهنمیان نیز در جهنم طعام جهنمی می خورند ولی مجبورند. زقوم می خورند، شربشان از حمیم است، حمیم درونشان را به هم می ریزد ولی می خورند. خوردن تنها قرب نمی آورد. مهم این است که انسان از دست چه کسی بگیرد، سر سفره چه کسی بنشیند، با چه آداب و شریعتی به دست بیاورد، چگونه مصرف کند و چه کسی را شکر کند. کسی که از دامن طبیعت می گیرد و بعد هم دلبسته به طبیعت می شود در هر لقمه ای این خسارت است. کسی که از دست خدا می گیرد و خدا را شکر می کند در هر نعمتی یک قدم به خدا نزدیک می شود و محبت خدای متعال به او داده می شود.

انسان از همه امکانات استفاده می کند ولی در بطن این این استفاده کردن باید شهد توحید، معرفت و محبت باشد.آن گاه خوردن، خوابیدن، پوشیدن، استراحت و همه چیزش قرب می آورد. می شود بساط ضیافت. نعیم یعنی همین. کسی که از امکانات برای تکاثر استفاده می کند از نعیم استفاده نکرده است.

همه نعمت هایی که خدای متعال به ما می دهد به دنبالش مسئولیت می خواهد و سؤال می کند. سؤال این است که آیا از این نعمت برای قرب خودتان، کمال خودتان و رشدتان استفاده کردید؟ آیا این نعمت شما را نورانی تر کرد یا حجابتان شد؟ نعمت که نباید حجاب شود. ما باید با همین ها به خدا نزدیک شویم.

ما دو ساحت داریم؛ یکی ساحت تمتعات مادی است. ساحت قرب و حضور نیست. این ها مال دنیا و اهل دنیا است. حتی مؤمن هم اگر استفاده کند این ساحتش ربطی به دین ندارد. لذا دین درمورد این ساحت نباید حرف بزند بلکه اهل دنیا باید حرف بزنند. یک ساحت دیگر هم ساحت ذکر و شهود است. آن ساحت هم مال دین و عرفا و ارباب معرفت است. دادن این ساحت و مدیریتش به اهل دنیا را دین قبول ندارد.

اگر خدای متعال ما را برای بندگی آفریده است، همه امکاناتی نیز که به ما داده ابزار تقرب هستند. اگر کسی نعمت را از خدا دید و مشغول به نعمت نشد؛ این طور نبود که نعمت حجابش شود، در باطن این نعمت راهی به سوی محبت و معرفت خواهد گشود. اگر این نعمت را در آن مسیر به حرکت بیندازد همه کارهایش بستر قرب و ذکر و حضور می شود. «لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»، (در نگاه دوم که بعدا به آن خواهیم پرداخت شرطش ورود به بیت النور است که همان نعیم حقیقی و ولایت اهل بیت است)

بنابراین همه امکاناتی که خدای متعال به ما داده است، ابزار تقرب، کمال، رشد، نزدیک شدن به خدای متعال، نورانی شدن، ورود به ساحت های باطنی عالم و رفع حجب از ما برای مشاهده ملکوت و بعد از ملکوت عالم است و راهش را نیز دین به ما نشان می دهد. اگر کسی با نعمت دین همراه شد همه امکانات تبدیل به ابزار قرب می شوند و اگر پشت به دین کرد کارش در دنیا می شود تکاثر. از این امکانات استفاده می کند ولی کفران است. همین امکانات را تبدیل به جهنم می کند. بهشتی ها را هم همین ها بهشتی می کند. یکی از ابزار بهشتی شدن عبادت است. همه چیز مؤمن عبادت است. با 17 رکعت نماز کسی با آن مقامات نمی رسد. البته که نماز ذکر اعظم است ولی باید همه چیز انسان ذکر بشود که فرمود «الَّذِينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُون‏»(معارج/23)

پس در واقع اول و آخر سوره کلید فهم سوره است. یک نعیمی خدای متعال به ما داده که ما نسبت به آن مسئولیم. مسئولیت ما این است که این نعمت را از خدا بدانیم و به خدای متعال برگردانیم. در این گرفتن و برگرداندن به خدای متعال خودمان مقرب می شویم. هر گرفتنی یک قدم انسان را نزدیک تر می کند، حجاب ها را بر می دارد و یقین ها را می افزاید. اگر مشغول به تکاثر شدیم این تکاثر حجاب می شود و دیگر نمی توان به یقین رسید. لذا آنهایی که مشغول به تکاثر اند در این دنیا به آن یقین ها نمی رسند و فرصت ها را برای رسیدن به این مقام یقین از دست می دهند.

اگر انسان این نعمت ها را درست هم استفاده کرد یقین افزا می شود. و آن چیزهایی که دیگران باید به عالم دیگر بروند تا ببینند، مؤمن در همین جا می بیند. لذا کسانی که تکاثر داشتند باید در مراحل بعدی این رویت ها را بدست آورند که می فرماید: «کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُون، ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ»، باید مراحل بگذرد و هر مرحله ای که می گذرد یک مرحله از باطن تکاثر خودشان را می بینند که همان جهنم است. می بینند که چه کرده اند و امکانات برایشان جز خسارت نیاورده است، با این که این امکانات عامل رشد بوده اند.

سوال: یعنی علم الیقین برای دیدن جهنم در همین دنیا در ازای این شکر داده می شود؟

جواب: بله؛ اگر کسی به خوبی از نعیم استفاده کند در همین دنیا بهشت و جهنم را می بیند «كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ»، می فهمد که راه صحیح و ثواب کجاست. اگر هم استفاده نکرد، در حجاب است. هر خوردنی و پوشیدنی حجاب می شود. فقط کارش می شود تکاثر و غفلت می آورد. سرتاسر تمدن ساخته شده با این همه حجاب و غفلت است. هیچ نوری در آن نیست و حجابی از انسان برنمی دارد. در حالی که می شود انسان در بستری زندگی کند و از امکاناتی استفاده کند که سراسر فضای نور باشد نه فضای ظلمت. لذا هر استفاده ای که می کند نورانی تر می شد. اگر«فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ»(نور/36)، وارد شد خوردنش، استراحتش و تجارتش ذکر و نور است. اگر کسی وارد این وادی نشد و از امکانات و نعیم استفاده غلط کرد کارش تکاثر می شود و وقتی حجاب مرگ و حجاب قیامت برداشته شد و جهنم را دید می فهمد که نتیجه آن تکاثر چه بوده است.

مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند: دین هم آمده راه بهره برداری از نعمت را به انسان نشان بدهد که همه امکانات تبدیل به ابزار عبادت شود. دین به ما می گوید چگونه شکر کنیم. در واقع به ما می گوید استفاده بکنید، چون راه های دیگر استفاده نیست بلکه خسارت است. انسان گمان می کند از امکان بهره مند می شود. تنها راه استفاده از نعمت، دین است. اگر کسی طریق دین را نرفت، تکاثر دارد ولی از نعمت استفاده نمی کند. لذا تمدن های مادی با همه هم افزایی قدرت و ثروت و اطلاعی که دارند تکاثر عامل نجات آن ها نیست و هیچ استفاده ای از امکانات خدا نکردند. محروم ترین آدم ها آن هایی هستند که در تمدن های مادی زندگی می کنند در حالی که با نگاه مادی متمتع ترین آدم ها آن ها هستند. از دنیا استفاده می کنند ولی استفاده نمی کنند. اگر کسی شهد توحیدی که در نعمت است نچشد استفاده ای از آن نکرده است بلکه می شود جهنم. دین آمده تا به ما بگوید که امکانات را چطور استفاده کنیم. آن هایی که در مسیر دین قرار می گیرند مبتلا به تکاثر نمی شوند. نعمت ها را می بینند اما از عوالم بعدیشان غافل نمی شوند. بلکه آرام آرام به شهود عوالم بعدیشان در حد امکان می رسند و همه امکانات را استفاده می کنند. غیر مؤمن خیال می کند از دنیا متمتع می شود. تکاثر استفاده از دنیا نیست. حکومت دینی نیز دنبال بهره وری از دنیا است اما نه به وسیله تکاثر. حاصل این همه تلاش های تمدن های مادی جز تکاثر نیست.

سوال: به قرار روزانه قرآن کریم می رسیم که آیات 41  ام تا  45 ام سوره مبارکه انفال از جزء دهم قرآن کریم است. بعد به ادامه مباحث خواهیم پرداخت.

جواب: بنابراین نگاهی را که تا به این جا بررسی کردیم بیان می کند؛ دین راه استفاده از نعمت را به انسان می آموزد. بر اساس این نگاه همه امکانات مورد سؤال و بازخواست قرار می گیرند. در روایت است«فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم»(4)، اگر چهارپایی در اختیار شما باشد، از شما می پرسند که با او چه کردید. این طور نیست که امکاناتی که خدای متعال می دهد ما در قبالش رها باشیم. درمورد سرزمینی که به انسان دادند سؤال می کنند با این زمین چه کردی. از امکانات مادی که در اختیار ماست سوال می کنند تا چه رسد نعمت های بالاتر. کسی از عهده این سؤال برمی اید که شکر کرده باشد. شکر یعنی؛ نعمت را به خدای متعال برگردانده باشد و در مسیر حق فعال کرده باشد. همه زندگی اش بشود «حَتّی تَکُونَ اَعْمالی وَ اَوْرادی کُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالی فی خِدْمَتِکَ سَرْمَداً»(5)، در این صورت است که حتی آن امکانات هم به قرب خودشان می رسند. مؤمن به گونه ای از امکانات استفاده می کند که امکانات را بهشتی می کند. مؤمن اگر طعامی می خورد، نماز شب می خواند و این طعام تبدیل به نور عالم ملکوت می شود. این طعام را از اراده خودش عبور می دهد و بهشتی می کند.
خدای متعال در این آیه زهد را معنا می فرمایند؛ «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»(حدید/23)، درمورد آن چیزی که از شما فوت می شود تأسف نخورید و نعمتی نیز که به شما می دهند شما را مشغول نکند. این مقام زهد و فراغت است. این آیه با آیه قبلی اش معنا می شود «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»(حدید/22)، هر چه به شما اصابت می کند هدف گیری شده است و ثوابش نیز به شما می رسد. ممکن است این سختی باشد و ممکن هم است خیر باشد. در درون خودتان باشد؛ بیمار باشید یا سالم، نشاط داشته باشید یا غصه داشته باشید. یا در بیرون باشد و به شما امکانات بدهند؛ یا فقیرتان بکنند یا فضای امن به شما بدهند. همه این ها قبل از این که ما آشکارش کنیم در کتابی ثبت شده است. این طور نیست که حوادث عالم تصادفی باشد بلکه طبق علم الهی است و مقرر است.

سپس می فرماید: «لِكَيْلَا تَأْسَوْا» دیگر تأسف آن چه را از دست می دهید نخورید. دل خوش به آن چه که هم به دست می آورید نباشید. فرح یعنی این مگرنه انبساط در این مورد که خدای متعال دارد ما را اداره می کند خیلی خوب است. منظور این است که مشغول به خود نعمت نباشید. در روایت که می فرماید: «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِه»(6)، زاهد غصه ها و شادی ها از دلش خارج شده است، منظور شادی های کودکانه و مربوط به تعلقات مادی است. حالا باید دید دلیل این که خداوند می فرماید وقتی بیمار می شویم و عزیزی را از دست می دهیم غصه نخوریم یا وقتی نعمتی به ما رسید خوشحال نشویم چیست.

اگر از نظر ما نعمت تصادف است و در سفره من افتاده است زود باید بردارم و متنعم باشم. اما اگر یک دست حکیمی این نعمت را در سفره من قرار داده باید بدانم آن دست حکیم چه از من می خواهد. آدمی که نعمت را تصادف می داند می گوید در این دنیای کور و کر این نعمت در سفره من افتاده است. زود تر مشغول می شود تا دیگران نیامده اند بیشتر بهره مند شوند. اما اگر کسی وقتی نعمت به او می رسد می داند کسی به اندازه و بر اساس یک کتاب به او می دهد دیگر نمی تواند مشغول به آمد و شد نعمت باشد. آمدنش حکمتی دارد رفتن اش هم حکمتی دارد. دنبال آن حکمتی است که در این نعمت آمد و شد است. آن حکمت این است که در دادن نعمت یک راه به سوی خداست و در رفتن نعمت نیز یک راه به سوی خداست. ارباب صبر کسانی هستند که وقتی نعمتی را خدا از آن ها می گیرد خدا را پیدا می کنند. قرآن کریم می فرماید: صابرین کسانی هستند که «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ»(بقره/156)، راهشان را به خدای متعال در بلا پیدا می کنند. بنابراین در بلا هم یک راهی است. اگر کسی در بلا به خدا نرسید صابر نیست. یعنی؛ در گرفتن خدا راهی باز می کند. می گیرد که ما را به خودش دعوت کند. مثل مادری که اسباب بازی را از بچه پنهان می کند زیرا او را از کار غافل کرده است.

سوال: یعنی در واقع خداوند چیزی از ما می گیرد و نقصان می دهد که تعلق ما را کم بکند؟

جواب: بله. و راه ما را به سوی خودش باز کند. امکانات اگر حجاب شد خدای متعال برمی دارد تا این حجاب برداشته شود. خدای متعال به اولیاء بلا می دهد به خاطر این که در بلا یک راهی به سوی خدای متعال است. اولیا خدا سلوکشان با بلا است.

لذا کسی که نگاهش به آمدن ها و رفتن هاست و امکانات را می بیند که این ثروت آمد یا رفت؛ جوانی آمد یا رفت؛ بهار آمد یا رفت و... فضای امن بود یا جنگ بود؛ اینها گرفتارند. کسی که در هنگام جنگ و صلح نگاهش به جنگ و صلح است در موقع صلح غافل و در موقع جنگ هم مضطرب است. اما کسی که می داند پشت این تدبیر دست حکیمی است نه در جنگ مضطرب است نه در صلح فارغ است. در جنگ دنبال این است که به شهد شیرین این جنگ برسد. خدای متعال می فرماید ما جنگ احد را با همه سختی ها پیش آوردیم «وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ»(آل عمران/154)، تا قلبتان را خالص کنیم. دنبال خلوص قلبش است کاری با جنگ ندارد.

بنابراین استفاده از نعمت یعنی همین. کسی که زاهد است، از امکانات استفاده می کند، نه آمدن ها خوشحالش می کند و نه رفتن ها غصه دارش می کند، آن دست حکیم را می بیند، می داند آمدن و رفتن هدف دارد و می خواهد آن هدف نعمت را به دست بیاورد. هدف نعمت قرب است. هدف رفتن نعمت نیز قرب است. خدای متعال می گیرد و می دهد که ما را به خودش نزدیک بکند. در هر گرفتن و دادنی راهی به سوی خدای متعال باز می شود. شکر یعنی همین. زاهدین شاکرند. کسانی که فارغ از آمد و شد نعمت اند، دست صاحب نعمت را پشت این رفت و آمد ها می بینند، از دست او می گیرند و در این گرفتن طریق و راه سلوک و طریق قرب خودشان را پیدا می کنند شاکرند و مابقی مشغول به تکاثر اند.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303

(2) غرر الحكم و درر الكلم، ص: 566

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 302

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 242

(5) دعای کمیل

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 456