نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 02 بهمن 1398 - Wed, 22 Jan 2020

ادامه تفسیر سوره تکاثر / توجه به دنیا و هم افزایی قدرت و ثروت در مقابل امام؛ لایه ای دیگر از تکاثر و بررسی آثار آن

متن زیر جلسه 59 گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 15 شهریورماه 93 برگزار شده است. در این جلسه ایشان در ادامه مباحث سوره مبارکه تکاثر اشاره می کنند بر اساس نگاهی که بعضی فرموده اند سوره تکاثر می خواهد بفرماید که نعیمی وجود دارد که شما در این فرصت باید از آن استفاده می کردید و از جهنم رها می شدید ولی شما به تکاثر مشغول شدید و این تکاثر موجب غفلت از نعمت ولایت شد که نتیجه این غفلت وادی جهنم است. نگاه دیگری را هم بعضی فرموده اند که طبق این نگاه تفسیر سوره به این گونه است: تکاثر در مقابل نعمت ولایت و توجه به دنیا و هم افزایی قدرت و ثروت در مقابل امام، کار شما را به جایی رساند که در همین دنیا در مقبره و مرده هستید و هدایت به شما نمی رسد. در واقع طبق نگاه اول سوره به تکاثر فردی و طبق نگاه دوم به تکاثر اجتماعی اشاره می کند.

سوال: در ذیل بحث تفسیر سوره مبارکه تکاثر نظریه دوم را مطرح کردید که محورش ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است و منظور از «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»، طبق روایات نعمت ولایت است؛ برای ادامه بحث خدمت شما هستیم.

جواب: عرض کردیم که در روایات اهل بیت (علیهم السلام) مکرر توضیح داده شده است که نعیمی که از او سوال می شود ولایت ماست؛ نه فقط در این آیه در آیات دیگر هم نعمت به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) تفسیر شده است؛ حتی آلاء و نعمت های عظیم الهی در روایت به ولایت تفسیر شده است «هِيَ أَعْظَمُ نِعَمِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ هِيَ وَلَايَتُنَا»(1). بنابراین نتیجه این است که «ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ»(تکاثر/7)، در روز قیامت که جهنم آشکار می شود و همه آن را آشکارا مشاهده می کنند «لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»(تکاثر/8)، از نعیم که همان ولایت ما است سؤال می شوند، پس آن جایی که بهشت و جهنم برپا می شود و بهشتی ها از جهنمی ها جدا می شوند مسئولیت انسان و سوالی که از انسان می شود همین است، اگر تحت ولایت ائمه و شاکر این نعمت بود وارد جنت می شود والا وارد نار می شود. در آن روز مدار بهشت و جهنم همین نعیم است، حتی در نگاه اول هم که ما نعمت را توسعه دهیم باز مدار بهشت و جهنم همین نعیم است، آن هایی که از این نعیم استفاده کردند، شکر آن را به جا آوردند و با این نعمت به خدا رسیدند بهشتی اند اما آن هایی که نعمت را کفران کردند جهنمی اند. پس در قیامت که جهنم و بهشت ظاهر می شود مدار بهشت و جهنم همین نعیم است.

حال سوره را از انتها تفسیر می کنیم؛ پس یک نعیمی خدای متعال به ما داده که مورد بازخواست از آن نعیم هستیم و آن نعمت ولایت است، اگر کسی این نعمت را شکر کرده باشد سیرش در وادی بهشت است و سوال دیگری نیست، یک امر هم جود دارد که موجب غفلت و استفاده نکردن از این نعمت می شود که این غفلت تا انتهای فرصت ها می ماند و نتیجه آن در صحنه برزخ و قیامت و رجعت ظاهر می شود «أَلْهَاكُمُ التَّكاثُرُ، حَتى زُرْتمُ الْمَقَابِرَ»(تکاثر/1,2). پس یک جریان تکاثری است که موجب می شود این نعمت کفران شود، کأنه قرآن می خواهد بفرماید یک تکاثری است در مقابل این نعمت، به عبارت دیگر بر اساس مقابله بین صدر و ذیل سوره مدار تکاثر، در مقابل این نعمت است؛ یعنی شما مسئول یک نعمتی هستید اما تکاثر شما را از این نعمت غافل کرده لذا «أَلْهَاكُمُ التَّكاثُرُ»، که البته ممکن است بگوییم مقصود، لهو از این نعمت است که لهو از توحید و ذکر الله است. این وادی، وادی ذکر الله است مگر عرض نکردیم که خود امام کلمه ذکرند؟! مگر عرض نکردیم خود نبی اکرم بر اساس روایات کلمه ذکر هستند؟! «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ»(انبیاء/21)، فرمود وجود مقدس نبی اکرم کلمه ذکر و ما اهل بیت هم اهل الذکر هستیم «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّالْقُلُوبُ». خود قرآن از نبی اکرم به ذکر یاد کرده است «اِنَّا اَنْزَلْنَا اِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولاً»(طلاق/10,11)، بنابراین اگر چیزی لهو از ذکرالله است یعنی لهو از نبی اکرم و اهل بیت است؛ پس هیچ منافاتی ندارد که بگوییم تکاثر در آن جا به معنای لهو از ذکر الله و خداست یعنی بگویید شما را از بیوتی که «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ»(نور/36)، غافل می کند یا اینکه بگویید از نبی اکرم و امام غافل می کند.

پس بر اساس این نگاه که بعضی فرموده اند سوره می خواهد بفرماید که نعیمی وجود دارد که شما در این فرصت باید از آن استفاده می کردید که اگر استفاده می کردید به مقصد می رسیدید و از جهنم رها می شدید ولی در مقابلِ توجه به این نعمت، شما به تکاثر مشغول شدید و این تکاثر موجب غفلت از نعمت ولایت شد، نتیجه غفلت از نعمت ولایت هم وادی جهنم است که البته سیر در این وادی برای شما مکشوف نیست الا در دو مرحله، در برزخ و قیامت یا در رجعت و قیامت که عالم عالم دیگری می شود، در رجعت خیلی از حقایق آشکار می شود و در روایت آمده است که سران ائمه جور و کفر در رجعت به عالم دنیا برمی گردند و آن وقت آشکار می شود که سیر این ها در چه وادی بوده است. پس نتیجه این است که یک نعمتی است به نام ولایت که همه نعمت ها در او خلاصه و باب هدایت با او گشوده می شود «أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ، وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْل»(2)، مرحله علم و بصیرت و مرحله هدایت همه در وادی ولایت ائمه است لذا این نعیم است و اگر کسی این نعمت را قدر دانست به نعمت بی نهایت و رحمت بی منتهای الهی متصل می شود.

سوال: آیا هر شانی از شئون ائمه خودش می تواند منشا نعمات باشد؟

جواب: بله و همه نعمت ها باطنش جز این نیست. مگر همه نعمت هایی که ما در دنیا و آخرت از آن متنعم می شویم و نعمت هایی که مومنین و غیر مومنین از آن متنعم هستند چیزی جز رحمت خداوند متعال است؟! این نعمات آثار و ظهور رحمت الهی است، پس رحمت الهی رحمتی جامع است که از همه نعمت ها بالاتر، رفیع تر و بهتر است، لذا مقام رضوان مقام قرب به آن رحمت است و کسانی که آن رحمت و محبت الهی را بدون حجاب دریافت می کنند در مقام رضوان هستند. کسانی که از سر محبت عبادت می کنند مزدشان هم چشیدن محبت خداست که همان مقام رضوان است. همان طور که همه رحمت ها به توحید برمی گردد، همه امکانات هم به «مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ»(3)، یعنی امام (علیه السلام) برمی گردد؛ ابته این نگاه بستگی دارد به اینکه امام را چگونه بشناسیم، اگر امام را در قالب بشر آن هم با جسم مادی ببینیم و جسم نورانی امام را نبینیم قطعا انسان با خود می گوید چطور همه نعمت ها به امام برمی گردد؟ چطور بهشت یعنی امام؟ این ها همه اش غلو است! و به سرعت کسانی که این حرف ها را می زنند متهم به غلو می شوند؛ ولی اگر امام را آن کلمه جامع و تامّ الهی دیدید که شامل همه حقایق است آن وقت می توان فهمید که همه درجات بهشت مقامات ولایت است، کما این که درجات بهشت متناسب با آیات قرآن است. بنابراین نعمت چیزی جز نعمت ولایت نیست و اگر می گوییم بهشت و حور و قصور، همه مظاهر و مراتب نازله آن نعمت هستند، در واقع نعمت های بهشتی، ولایت و مراتب وجودی ائمه است که تجلی پیدا کرده، پس حقیقتا نعیم امام است. راه رسیدن به این نعیم دار دنیاست؛ اگر کسی وارد آخرت شد دیگر نمی تواند وارد این نعیم شود، روایت نقل شده که فرمود: صراط مستقیم «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَة»(4)، دو صراط وجود دارد که یکی از آن ها در دنیا و دیگری در آخرت است، اگر کسی در دنیا در صراط بود در آخرت هم در صراط است. بنابراین صراط نعمت، صراط مستقیم و «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ»(حمد/7)، موید همین مطلب است که فرمود: صراط مستقیم در دنیا یعنی امام و آن هایی که «أَنعَمتَ عَلَيهِمْ»، هستند در همین دنیا در صراط اند. لذا در روایت در مورد کسانی که نعمت به آنها داده شده است فرمودند که: «شيعة علي الذين أنعمت عليهم بولاية علي بن أبي طالب، لم يغضب عليهم و لم يضلوا»(5) بنابراین طبق روایت این نعمت ولایت است و «منعم علیهم» یعنی انبیا، صدیقین و شهدا که از همین دنیا در وادی این نعمت اند، وقتی از همین دنیا در وادی نعمت بودند یعنی از همین دنیا در وادی نعمت ولایت اهل بیت و در وادی جنت هستند. عالم آخرت این افراد هم، درجات باطنی تر، کامل تر و بالاتر همان سیری است که دارند و مراتبی از غیب امام و غیب نبی اکرم برای اهل بهشت در بهشت گشوده می شود و آن ها وارد وادی جنت می شوند، این باطن بهشت است و ظاهرش هم نعمت های ظاهری است. ما آیات قرآن را به هیچ وجه تأویل نمی کنیم حور و قصور و جنات واقعا وجود دارد اما در باطن، آن کلمه تامه الهی در همه این نعمت ها حاضر و ساری و جاری است. پس خیلی واضح است که نعیم یعنی امام و آن طرف وادی ولایتِ امام جهنم است، سوم هم ندارد، یا صراط مستقیم است «اَلَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم است» یا «غَیرِالمَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لا الضّالین»، مسیر ضالین و مغضوب علیهم است و هر دو هم در همین وادی دنیاست.

پس دو جریان وجود دارد، یکی جریان ولایت نبی اکرم و اهل بیتشان که ادامه ولایت انبیا است، این جریان جریان نعیم است و هر کس وارد این وادی شد وارد وادی نعیم شده است. نقطه مقابلش هم وادی جهالت، ضلالت، عذاب و جهنم است که «وَلَايَةُ عَدُوِّ آلِ مُحَمَّدٍ هِيَ النَّار»(6). پس یک نعمت دارید که مقابلش جریان تکاثر شکل گرفته است و این تکاثر موجب غفلت از این نعیم شده که غفلت از این نعیم غفلت از ذکر الله و توحید است؛ چون امام کلمه ذکر است و همه ذکر به امام بر می گردد کما این که لهو به ائمه نار بر می گردد «وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا»(جمعه/11)، لهو در این سوره به دشمن نبی اکرم تفسیر شده است، یعنی این ها به لهو مشغولند و از صلوة که نبی اکرم است غافل اند. پس همان گونه که ولایت ائمه وادی ذکر و نعمت است ولایت دشمنان آن ها وادی غفلت از خدا و لهو است؛ در واقع حقیقت لهو به دشمنان نبی اکرم برمی گردد و آن ها کلمه لهو هستند کما این که کلمه ذکر خود حضرت اند «أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا»(طلاق/65)، وقتی حضرت ذکرالله است نقطه مقابلش می شود غفلت.

این جریان تکاثر را می توانید فردی هم ببینید، یک فرد گاهی اوقات مشغول به ولایت امام است پس همه عمرش با امام و ذکر است «رجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»(نور/37)، اما از این وادی خارج که شد همه عمرش تکاثر و لهو می شود، یا پول جمع می کند یا ثروت یا قدرت و این ها او را از حضرت حق و از آن نعیم باز می دارد و امکان بهره برداری برایش بسته می شود تا اینکه وارد عالم برزخ شود، و تازه در آن جا می بیند که از چه نعمتی غفلت کرده است؛ نقطه مقابلش یک انسانی است که در وادی ولایت است، کسی که در وادی نعیم است همین جا حجاب ها از او برداشته می شود «لَترَوُنَّ الجحِيمَ * ثُمَّ لَترَوُنهَّا عَينْ الْيَقِين»(تکاثر/6,7)، یقین از قوا و جنود نبی اکرم و اهل بیت است، انوار یقین همان طور که پرتویی از قرآن است پرتویی از اهل بیت هم است و اگر کسی به نور قرآن و نبی اکرم رسید به نور یقین می رسد. باطن داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) شاید همین است «وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» (انعام/75)، حضرت ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را مشاهده کرد تا به یقین برسد، وقتی خدای متعال داستان را در سوره انعام بیان می کند که «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَی کَوْکَبًا»(انعام/76)، تاریکی شب را فرا گرفت و حضرت گفت «هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ»(انعام/76)، من غروب کننده ها را دوست ندارم، ماه در آمد فرمود: این از آن باعظمت تر است اما وقتی غروب کرد فرمود: این هم مثل همان است و بعد خواست که خورشید را بپرستد اما آن هم غروب کرد؛ ظاهر آیه روشن است، حضرت با ستاره پرست ها، خورشید پرست ها و ماه پرست ها بحث می کرد که این ها را نمی شود پرستید چون این ها آفل اند و خدا که غروب داشته باشد خدا نیست ولی بعضی گفته اند شاید نکته دیگری در این سوره است، شاید حضرت ابراهیم می خواست بفرماید که خورشیدی وجو دارد که افول نمی کند، یک ستاره ای هست که افول نمی کند، یک ماهی هست که افول نمی کند و اگر شما به آن رسیدید می توانید ملکوت عالم را ببینید و اهل یقین بشوید، آن چیست؟ «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا»(شمس/1,2)، «وَمِن نَجمِ یَهتَدُون»(نحل/16)، فرمود: نجم و شمس نبی اکرم اند و قمر امیرالمومنین اند، پس حضرت ابراهیم دنبال این نور می گشت و وقتی این نور رسید به مشاهده ملکوت نائل گشت و اهل یقین شد. پس هر کسی که در وادی ولایت است خورشید و ماه واقعی را پیدا کرده و اهل یقین است؛ اصلاً برای همین نکته است که متقین اهل یقین اند «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فِيها مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآها» وبرای همین است که حضرت وقتی به آن جوان فرمود: علامت یقینت چیست؟ عرض کرد: جهنم و بهشت را می بینم. پس اگر کسی در وادی ولایت اهل بیت بود سیر بهشتی ها و جهنمی ها را در این دنیا می بیند و متبسم می شود؛ در احوالات بعضی از شهدا من دیدم که در نافله شبشان جهنم و بهشت را و حتی بعضی مقامات بالای بهشت را مشاهده می کردند. بنابراین اگر کسی وارد وادی ولایت امام شد می تواند اهل مشاهده ملکوت شود، می تواند اهل یقین شود و حتی می تواند از الآن جهنم و باطن جهنم را ببیند.

لهو و لعب و یقین و استفاده از نعمت یا تکاثر که مقابل هم هستند گاهی شخصی است که در مورد آن بحث شد و گاهی نیز اجتماعی است و یک جامعه کارشان تکاثر و یا توحید است، عصر ظهور این گونه است؛ در عصر ظهور وقتی حقیقت ولایت آشکار می شود همه مومنین مشغول به این نعمت و در وادی نعمت اند و همه چیز آن جا ذکر است، کما این که مومنین در بهشت در همه درجاتی که دارند مشغول به نعمت ها هستند اما این نعمت ها هیچ غفلتی را برایشان نمی آورد و آن ها دائم در حال ذکر و حضور و در حال قرب و سجده و تواضع و خشوع اند، اگر این گونه شدند به صورت جمعی در وادی نعمت اند، یک عده هم جمعا در وادی ضلالت اند. بنابراین گاهی یک تمدن تمدنی است که باطنش لهو و لعب و غفلت و تکاثر است تا جایی که اصل انسان هم در مقابل این تکاثر فرع و فراموش می شود.

یک تکاثر دیگر هم وجود دارد که تکاثر تاریخی است و آن یعنی عده ای در مقابل نعمت ولایت تکاثری کردند که موجب غفلت از ولایت شده است و این اصل تکاثر است، یعنی هم افزایی در مقابل امام. آن ها قدرت روی هم گذاشتند تا این نعمت را محجور و متروک کنند «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»(ابراهیم/28)، پس آن ها سرچشمه اهل تکاثر و اصل وادی غفلت و لهو هستند کما این که امام اصل ذکر است و اگر یک جامعه بزرگ تاریخی ذیل این ها شکل بگیرد همه این جامعه سراسر لهو و غفلت می شود. نکته ای که بعضی گفته اند و بعید هم نیست این است که یک معنای ظاهری «حَتّی زُرتُمُ المَقابِر»(تکاثر/2)، این است که شما بر سر قبور می رفتید و مرده هایتان را می شمردید و تفاخر به جمعیت و حتی نسل های گذشته تان داشتید؛ البته شان نزول آیه هم همین است، دو قبیله بودند که با هم دیگر سر جمعیت و قدرت اختلاف کردند و سر همین موضوع به مرده شماری رسیدند ولی در روایات متعدد آمده است که قرآن فقط به شأن نزولش حمل نمی شود، اگر بنا بود قرآن راجع به داستان خاصی باشد قرآن تمام می شد، تأویل قرآن هر روز است و قرآن هر روز تأویلی نو دارد، مثل خورشید که هر روز طلوع می کند و طلوع امروز غیر از طلوع دیروز است، همان خورشید است اما امروز یک طلوع جدیدی دارد، آن هم همان قرآن است که یک تأویل جدیدی دارد. بنابراین نمی توان قرآن را فقط این طور معنا کرد. لذا بعضی این طور گفته اند که «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»، تکاثر در مقابل نعمت ولایت و توجه به دنیا و هم افزایی قدرت و ثروت در مقابل امام کار شما را به جایی رساند که « حَتّی زُرتُمُ المَقابِر» ، در همین دنیا در مقبره هستید «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»(فاطر/22)، اتفاقا قبل از این آیه آمده است که «وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ»(فاطر/22)، مرده ها و زنده ها یکی نیستند بلکه عده ای مرده و عده ای زنده هستند، آیه نمی خواهد به مرده های در قبر اشاره کند چرا که ممکن است آن ها از ما زنده تر باشند. پس عده ای در همین دنیا مرده اند و عده ای هم زنده اند و مرده و زنده یکی نیستند «وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاء»، یعنی خدای متعال کلام و تذکرش را به سمع هر کس که بخواهد می رساند، بعد می فرماید: پیغمبر ما «وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ»، شما نمی توانی کلامت را به گوش آن هایی که مرده و در قبر هستند برسانی، (پیامبر می آمد و با مرده ها حرف می زد چون مرده ها بعضی هایشان زنده بودند و کلام پیامبر را می شنیدند و این در ماجرای احد و غیره وارد شده است)، ولی منظور آیه حرف زدن با این مرده ها نبوده است بلکه منظور مرده هایی است که ظاهرشان در دنیا زنده است ولی مرده اند. پس ممکن است عده ای الآن در قبرشان باشند، یعنی زنده ولی در حجابند، اصلا بعضی از محققین می گویند اگر به قبر، قبر گفته می شود برای این است که کاملا ظاهر و باطن را می پوشاند. این انسان ها هم در یک حجابی قرار می گیرند که دیگر کلام خدا و هدایت به آن ها نمی رسد و اهل قبر می شوند، اما کسانی که در حجاب نیستند می شنوند و در محیط ولایت حق واقع می شوند .

سوال: اینکه آن ها می شنوند، یعنی غافل نیستند؟

جواب: یعنی گوش باطنی دارند و با آن کلام خدا را می شنوند، آن ها القاء سمع می کنند و انوار قرآن به سمعشان می رسد، ولی دارد «وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ»، اگر برای آن هایی که در قبر خودشان هستند پیامبر هم قرآن بخواند، آن ها نمی شنوند. حال سؤال این است که این قبر چیست؟ همان طور که محیط ولایت نبی اکرم محیط حیات است، محیط ولایت ائمه جور قبر است، کسی که در این محیط است با اینکه هنوز زنده است ولی در قبر است. بنابراین ولایت اجتماعی یا ولایت تاریخی می تواند مقبره بزرگی باشد که همه کسانی که در این محیط ولایت اند در آن زندگی می کنند؛ اگر کسی مشغول به تکاثر در مقابل امام شد و در وادی ولایت ائمه جور رفت آنقدر ادامه پیدا می کند تا «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِر»، نمی خواهم آیه را تأویل کنم ولی این احتمال وجود دارد چون اصطلاح خود قرآن است، قرآن می فرماید: یک عده ای الآن مرده اند «وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ»(فاطر/22)، و تو نمی توانی با آن هایی که الآن در قبر هستند حرف بزنی؛ این قبر محیط ولایت ائمه باطل است، در واقع آن ها در یک مقبره بزرگ زندگی می کنند و هیچ وقت هم کلام و مواعظ خدا را نمی شنود و همیشه از ذکر در حجاب اند، پیامبر خودش و کلامش ذکر است اما این ها در محیط لهو و تکاثر هستند. من نمی خواهم بگویم که آیه حتما این را می گوید بلکه این را بعضی ها به عنوان یک احتمال گفته اند و معنای خوبی هم است. «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ»(حدید/20)، تکاثر باطن حیات دنیاست و حیات دنیا هم محیط ولایت ائمه جور است، حقیقت لهو هم ائمه جور هستند و این لهو و تکاثر ادامه پیدا می کند تا وارد یک مقبره بزرگ می شوند. بنابراین اگر شما لهو و لعب را تاریخی و در مقابل ذکر تاریخی که نبی اکرم هستند قرار دادید نتیجه این می شود که این طرف محیط ذکر و توحید است «رجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»، و در مقابلش هم یک فضای لهو و لغو تاریخی است که تکاثر در مقابل ولایت و هم افزایی در مقابل این نعمت است. کسی که غافل از این نعمت است دنبال هم افزایی است و باطن این هم افزایی قدرت جهنم است، پس شاید این آیه راجع به تکاثر تاریخی است و لذاست که این آیه با لسان قاطع صحبت کرده و احتمالی در آن در کار نیست. آیه می فرماید: شما به لهو افتادید «أَلْهَئكُمُ التَّكاَثُرُ * حَتىَ زُرْتمُ الْمَقَابِرَ»، و دیگر کارتان تمام شد «كلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُون»(تکاثر/3,4)، که این ناظر به جریان تاریخی است که وقوع پیدا کرده است و کسانی که وارد این وادی لهو می شوند به این جامعه گره می خورند. ما می توانیم در ذیل وادی ولایت باشیم که وادی یقین و ذکر است یا می توانیم در وادی غفلت و تکاثر و نار قرار بگیریم.

بنابراین خطاب آیه بیشتر به پرچم داران است «أَلْهَئكُمُ التَّكاَثُرُ * حَتىَ زُرْتمُ الْمَقَابِرَ * كلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُون»، به تعبیر دیگر آن ها گورستانی بزرگ درست کردند که همه در آن مدفون اند، در آن جا ذکر و حضوری نیست و این گورستان به جهنم منتهی می شود. بنابراین شاید این آیه علاوه بر آن تکاثری که افراد به آن مبتلا می شوند و این ابتلاء باعث می شود که از ذکر خدا و نعیم غافل شوند و این نعیم را در راه خدا خرج نکنند، به تکاثر تاریخی هم اشاره داشته باشد.

سوال: آیا مقیاس تکاثر تاریخی بزرگ تر از تکاثر اجتماعی است؟

جواب: بله، در تکاثر اجتماعی ولات در وادی تکاثر یک جامعه درست می کنند؛ مثل نظام سرمایه داری که واضح است که در آن تکاثر وجود دارد، ثروت هدف اصلی این نظام است و پیداست که به لهو و غفلت ختم می شود تا آن جا که این هم افزایی قدرت و ثروت علیه امام شکل می گیرد.

سوال: به تلاوت روزانه رسیده ایم که آیات 55 تا 61 سوره مبارکه توبه می باشد. اما نکته ای درباره این آیات برای بینندگان بفرمایید.

جواب: خطاب آیه 55 سوره مبارکه توبه به مومنین است و جریان نفاق در این سوره با همه یپیچیدگی ها و فراز و فرود های تاریخی و اجتماعیش خیلی عجیب توضیح داده شده است. قرآن می فرماید: «وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ»(توبه/54)، منافقان کسانی هستند که وقتی وارد بر نماز می شوند کسالت دارند، انفاق می کنند ولی میل به انفاق فی سبیل الله ندارند.

ممکن است کسی بگوید این جریان نفاق چطور امکاناتی به این گسترده ای دارند و اگر حق نیستند این همه امکانات برای چیست؟ بالاخره این ها اگر منافق و اهل عذاب اند پس چرا خداوند این همه امکانات و نعمت در اختیارشان گذاشته است؟ قرآن تذکری در این باره به مومنین می دهد «وَلَوْلَا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فَضَّةٍ»(زخرف/33)، اگر شما یک امت نمی شدید و دینتان از دست نمی رفت و خوف این نبود که شما با آن ها هم دین شوید، آنقدر به آن ها می دادیم که سقف های خانه هایشان را از نقره ها بسازند! بنابراین خداوند می فرماید: این امکاناتی که به جبهه نفاق دادیم و این اموال و اولادی که به این ها دادیم به چشمتان نیاید و شما را به خود مشغول نکند، چون «إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا»(توبه/55)، خدای متعال به وسیله همین امکانات آن ها را در این دنیا عذاب می کند؛ یعنی باطن این نعمت برای آن ها جهنم است و آن ها در محیط عذاب اند. چون خدای متعال «تُعَذِّبُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ کَیْفَ تَشآءُ» یعنی هر که را که بخواهد با هر وسیله ای که بخواهد و هر گونه که بخواهد عذاب می کند، این طور نیست که خدای متعال دستش بسته باشد و فرزند و مال دیگر نتواند عامل عذاب و رنج باشد، مال هم می تواند عامل رنج باشد و هم عامل آسایش. لذا می فرماید: «فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا»، منافقین تکاثر در مال و فرزند دارند «وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»، ولی در همین دنیا به وسیله این ها عذاب می شوند. اگر حیات دنیا را محیط ولایت ائمه نار بگیریم، پس همه امکاناتی که این ها با آن تکاثر می کنند، یعنی مال و فرزند، عامل عذابشان در همین دنیاست. در محیط ولایت ائمه جور همه چیز تبدیل به عذاب می شود کما این که در محیط ولایت امیرالمومنین بلا هم رحمت است؛ کسی که در محیط ولایت است از بلا هم لذت می برد و هیچ ضرری هم برایش ندارد، چون اگر کسی در محیط رحمت خدا قرار گرفت خدای متعال به هر کیفیت و با هر وسیله ای که بخواهد به او رحمت می رساند اما اگر کسی در محیط عذاب قرار گرفت خداوند با هر وسیله ای او را عذاب می کند. بنابراین اگر کسی منافق و در محیط حیات دنیا و ائمه نار بود اگرچه به فرزند و مالش تکاثر می کند و با آن به دیگران تفاخر می کند اما همین تکاثر در مال و فرزند مایه عذابش می شود و «وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ»(توبه/55)، وقتی از دنیا می رود کافر است و نور ایمان از او گرفته می شود. آن ها وارد وادی کفر می شوند و از همین جا جهنمشان شروع می شود؛ یعنی کسی که در محیط نفاق و در محیط ولایت ائمه جور است همه امکانات دنیایی هم برایش رنج است و با همین ها هم از وادی نعمت و رحمت دور می افند.

سوال: اما به بحث خود برگردیم. در این تکاثری که شما از آن صحبت کردید جای ما کجاست؟

جواب: انسان ها در باطنشان یا با ائمه نار هستند و یا با ائمه نور ، ظاهر مهم است ولی ملاک نیست، عده ای ممکن است در ظاهر با ائمه نار باشند ولی در باطن با امام هستند و یک جایی ملحق به امامشان می شوند؛ شما زهیر را ببینید، زهیر فرمانده لشکر امام حسین است اما تا چندی قبل با امام حسین نبوده است شاید یک ماه قبل و حتی کمتر از یک ماه به امام ملحق شده است، یک کسی هم ممکن است در ظاهر با امام حق باشد ولی در باطن در جهنم است، شمر در صفین با امیرالمومنین (علیه السلام) بوده ولی مسیرش تغییر کرده است.

بنابراین آن هایی که در باطن با امام و مومن هستند، به خصوص در عوالم قبل و در عوالم بالا ایمان آورده اند و بارشان را بسته اند، ممکن است در دنیا لغزش های ظاهری داشته باشند و گاهی در وادی غفلت و تکاثر هم بروند اما برمی گردند، ولی آن هایی که در باطن راه باطل را انتخاب کرده اند و در باطن بر آن راه استوار هستند حتی اگر در ظاهر هم یک موقعی بیایند و کنار امام عدل قرار بگیرند فایده ای ندارد و جدا می شوند.

سوال: یعنی ما در خلوت به خودمان رجوع کنیم و ببینیم قلبا با چه کسی هستیم؟

جواب: این یک راهش است، ما باید با همه این علائمی که در قرآن برای مومن گفته شده خود را محک بزنیم، اگر این علائم در انسان وجود داشت او در باطن با خداست و یک جایی هم اگر غفلت کرد خدای متعال آن را تصحیح می کند، اصلا کار خدای متعال همین است «وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ»(آل عمران/135)، اگر کسی با خدا بود گناهانش را خدای متعال می آمرزد ولی اگر در باطن با خدای متعال نبود همراهی های ظاهری هم خیلی راهگشا نخواهد بود.

سوال: از شما می خواهم آخر برنامه را به نور امام رضا مزین بفرمایید.

جواب: از مقامات حضرت صحبت کردن از عهده من خارج است. در کامل الزیارات از وجود مقدس موسی بن جعفر علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: «در زیارت فرزندم ثواب هفتاد حج است، راوی تعجب کرد و گفت: یک زیارت و هفتاد حج؟ (چون حج خیلی مقام بلندی دارد و با آن همه سختی ها و ثواب ها فرار به سمت خداست، در فضیلت حج همین بس که شخصی به حضرت عرض کرد: من به حج نرسیدم اما خیلی مال دارم چقدر بدهم تا ه فضیلت آن برسم؟ فرمود: به اندازه کوه ابوقبیس هم طلا در راه خدا بدهی جای حج را نمی گیرد!)، بعد آقا فرمود: هفت صد حج، عرض کرد: هفت صد حج؟ فرمود: نه، هفت هزار حج، عرض کرد هفت هزار حج؟ بعد ایشان فرمودند: هفتاد هزار حج مقبول! بعد فرمودند: اگر کسی در نزد امام رضا (علیه السلام) یک شب بیتوته کند و حضرت را زیارت کند «كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ»(9)، مثل کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده است و این فوق همه ثواب حج و این هاست، بعد حضرت توضیح دادند که این زیارت خدای متعال در فوق العرش در قیامت چه طور آشکار می شود، فرمودند: در قیامت وقتی عرش مستقر می شود چهار نفر از اولین و چهار نفر از آخرین بر عرش الهی هستند: حضرت نوح، ابراهیم، موسی و عیسی (علیه السلام) و نبی اکرم، امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین (علیه السلام)، بعد ائمه دیگر به این ها ملحق می شوند، این ها بر عرش اند و عرش گسترده می شود و ذیل نبی اکرم و اهل بیت، زائرین اهل بیت روی عرش قرار می گیرند و این طور با خدا مرتبط می شوند، بعد فرمودند: در بین این زائرین کسی که از همه هدیه اش بهتر است زائر امام رضا فرزندم است». البته روایت روشن است و این که حضرت ثواب را اضافه کرده اند معنایش این است که می خواستند بگویند می تواند در یک زیارت هفتاد هزار حج مقبوله باشد والا نمی خواستند که چانه بزنند! حال ببینید کسی که زیارتش هفتاد هزار حج مقبول است خود وجود مقدسش کیست! ان شاء الله خدای متعال اگر از راه نزدیک موفق نشدیم از راه دور زیارتمان را به عنوان زیارت از نزدیک بپذیرد.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 24، ص: 59

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 10، ص: 209

(3) زیارت جامعه کبیره

(4) معاني الأخبار، النص، ص: 32

(5) تفسير فرات الكوفي، ص: 52

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 24، ص: 321

(7) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303

(8) دعای ابوحمزه

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص: 585