نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 02 بهمن 1398 - Wed, 22 Jan 2020

ادامه تفسیر سوره همزه / همز و لمز شیطان نسبت به اولیاء خدا و ایجاد بدبینی به آنها در مقابل صلوات بر آنها

متن زیر جلسه 62  گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 5 مهرماه 93 برگزار شده است. در این جلسه ایشان در ادامه تفسیر سوره همزه اشاره می کنند که سرچشمه همه خیرات نبی اکرم و اهل بیتشان است، حال اگر انسان به این بزرگواران حسن ظن داشت به همه خیرات می رسد ولی اگر بدین و جزء همازین و لمازین بود خودش را از همه این برکات محروم کرده است. پس اگر انسان در جامعه ای بود که کار ولات آن همز و لمز است ناگزیر است که موضع گیری کند چرا که نمی شود انسان در جامعه همازین برود و عضو آن ها شود، اما همز و لمز نکند. در واقع انسان هماز، اول مناسک را بد می بیند و بعد کارش به جایی می رسد که نسبت به اولیاء دین بدبین می شود و این بدبینی یعنی آخر کار؛ چون خداوند متعال همه گناهان را می بخشد اما یأس و بدبینی به درگاه خودش را خیر و شیطان هم تنها هدفش همین است.

سوال: خیلی خوشحالیم که خدمت شما و دوستان خو بمان هستیم، دوستان منتظرند که نکات لطیف سوره همزه را حاج آقا بازگو کنند و سوره را ادامه دهیم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم؛ عرض کردیم که این سوره مبارکه به حسب ظاهر دو فراز دارد در یک فراز به دو صفت همز و لمز اشاره می کند و کسانی که مبتلای به این صفت هستند و مبالغه در آن دارند، که این مبالغه می تواند هم اشاره به کثرت کمی باشد، یعنی فراوان همز و لمز می کنند و هم کثرت کیفی یعنی همز و لمز های بزرگ دارند و هماز و لماز هستند. ریشه این صفت هم این است که انسان وقتی تکیه به امکانات می کند و خیال می کند می تواند آن امکانات جای خدا را برای انسان پر کند و به انسان خلود بدهد، کم کم نسبت به دستگاه خدای متعال بدبین می شود و آن وقت همز و لمز نسبت به دستگاه خدای متعال و عیب جویی و بدگویی در مورد مومنین و اولیای خدا شروع می شود. در مورد پایانش هم خدای متعال می فرماید که این دستگاه با همه وسعتش با بی اعتنایی کامل در یک حطمه و آتش شکننده ای پرتاب می شود، آتشی که از جان آن ها سر می زند و طلوع می کند و بعد هم یک جهنم سر بسته در میان ستون های عظیمی از آتش «إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ، فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ»(همزه/9-10). تصویری که از جهنم و حطمه در این سوره شده یک تصویر فوق العاده ای است که تصویرگریش محتاج به یک بحث های جدی هنری است که از وسع من خارج است.

چند معنا را برای این همز و لمز اشاره کردیم؛ معنای آخری که عرض کردیم این بود که در مرحله اقامه باطل آن چیزی که اتفاق می افتد همز و لمز نسبت به دستگاه حق و ارزش های الهی است. حال از یک زاویه دیگر همین سوره را باز ترجمه می کنم. شاید از روایات و بیان بعضی از بزرگان استفاده شود که ما سر چشمه همه خیرات را خدای متعال و بعد به اذن الله نبی اکرم و اهل بیتشان می دانیم، همه خوبی ها به حضرت حق برمی گردد و مدار همه حسن و زیبایی ها خداست، مدار همه زشتی ها هم دشمنی با خداست. در منزلت بعد اگر بخواهیم در عالم مخلوقات ببینیم مدار همه خوبی ها نبی اکرم و اهل بیت هستند «اِنْ ذُکِرَالْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ»(1) اصل و فرع همه خیرات نبی اکرم و اهل بیت هستند، روایت آمده است که «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّبِرٍّ»(2) همه خیرات عالم فرع بر نبی اکرم است و «وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّوَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَةٍ» ریشه همه بدی ها دشمنان نبی اکرم و اهل بیت هستند.

از حدیث عقل و جهل هم شاید استفاده شود که اصل بندگی برای نبی اکرم است، خدای متعال فرمان اقبال و ادبار را به حضرت داد و ایشان نیز در همه مقامات خدای متعال را بندگی کرد. همه صفات حمیده یعنی ایمان، توکل، یقین و ...که 75 تا هستند جنود نورانی نبی اکرمند و احدی نمی تواند مستقل از نبی اکرم به این صفات دست پیدا کند، کما این که اصل همه این خوبی ها حضرت حق است. اخلاق نبی اکرم محور اخلاق حمیده در کائنات است، هر کسی توکل دارد یک شعاعی از توکل حضرت به او می افتد، به تعبیر دیگر حضرت آن شمسی است که «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/1) پرتو ش بر قلوب مومنین می تابد و آن ها به این واسطه دارای صفات کریمه می شوند. حالا اصل نور نبی اکرم از کجاست؟ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(نور/35)، اصل خلق نبی اکرم از کجاست؟ «اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ»(قلم/4)، سرچشمه اخلاق کریمه نبی اکرم خود حضرت حق است و همه صفات نبی اکرم از ناحیه حضرت حق است. اگر ما بخواهیم به این صفات برسیم راهش اقرار و حسن ظن است، این که خدای متعال دستور داده است که حسن ظن داشته باشید و خوبی ها را از خدا و بدی ها را از خودتان بدانید، برای این است که اگر کسی سوء ظن بالله پیدا کرد باب همه خیرات به روی او باز می شود. مایوس شدن از رحمت خدا جزء اعظم گناهان است، گناهکار اگر از رحمت خدا مایوس شود یعنی به خدای متعال بدبین است و صفت رحمت خدا را نمی بیند. در روایات داریم که باب نجات ما حسن ظن به خداست و از آن طرف هم داریم که باب نجات ما صلوات بر نبی اکرم است. یک بار من بحث صلوات را عرض کردم، صلوات یعنی چه؟ یعنی اقرار، اقرار به همه خوبی ها. عرض کردیم که در روایات آمده است که صلوات خدای متعال بر نبی اکرم «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ»(احزاب/56) تنزیه ایشان از نقائص است، ایشان مبری از عیوب و معصوم مطلق است، صلوات ما هم اقرار و تعظیم به این مقام است. پس ما یک سلوک با صلوات داریم که در آن سالک با اقرار به مقامات ائمه همه درجات را می تواند طی کند. در باب انبیا اولوالعزم آمده است که این انبیا برای این اولوالعزم شدند که وقتی خدای متعال مقامات نبی اکرم و ائمه را تا امام زمان به آن ها عرضه کرد آن ها بی درنگ اقرار کردند و وقتی اقرار کردند آن حقایق در آن ها محقق شد، آن ها در اقرار از بقیه سبقت گرفتند و شدند پرچمدار، کما این که در روایات متعدد آمده که وجود مقدس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در عالم میثاق اول کسی بودند که ربوبیت حضرت حق و اولوهیت او را قبول کردند. کل عالم هم نسبت به نبی اکرم این طور است و سلوک ما اصلش سلوک با صلوات است، وقتی اقرار کردیم این اقرار همه خیرات را دنبالش می آورد «جَعَلَ صَلواتَنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ»(3). اگر صلوات و اقرار آمد خدای متعال انوار ولایت آن ها را در وجود انسان جاری می کند و وقتی این انوار جاری شد، «طِيباً لِخَلْقِنَا» اصل سرشت و خلقیات انسان پاک می شود و «وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا» طهارت نفس پیدا می شود؛ یعنی نورانیت توحید می آید و «وَ تَزْكِيَةً لَنَا» موجب رشد و نمو و پاک شدن ما و «وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» کفاره گناهان ما می شود. در واقع خطاهای ما با نور نبی اکرم جبران می شود و نور نبی اکرم صفات رذیله ما و گناهان ما را می شوید، البته یک معنایش هم این است که حضرت با عبادت خودش بدی های ما را جبران می کند. معنای این حرف آن نیست که ما برویم و گناه کنیم، نه، ما باید خجالت بکشیم ولی حقیقت این است که حضرت با عبادت خودش ما را تطهیر می کند.

«إِنَّا فَتَحْنَالَكَ فَتْحًا مُبِينًا، لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ»(فتح/1-2) خدای متعال برای تو فتح مبینی کرده است که خواسته گناه گذشته و آینده ات را بیامرزد، به نظر شما پیغمبری که نقطه عصمت عالم است و کمترین لغزشش مدار کائنات را به هم می ریزد آیا گناهی دارد؟ پس منظور آیه چیست؟ حضرت نه گناه و نه حتی نیت گناه را کرده است بلکه «حمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِهِ»(4) بار گناهان دوستانش را برداشته و می خواهد با عبادت خودش این گناهان را پاک کند، به عبارت دیگر عبادتی که حضرت می کند برایش فتح الفتوح می شود و همه گناهان گذشته و آینده امتش پاک می شود. حال اگر ما اهل صلوات شدیم چه می شود؟ صفات نبی اکرم در ما تجلی می شود و همه صفات ما می شود قائمه های نور. صفات انسان قوائم وجودش هستند، یعنی اگر کسی صفات حمیده داشته باشد قائمه های وجودیش صفات کریمه اش هستند و روح همه این صفات هم صلوات و خضوع و خشوع و بندگی است «اَلصَّلوة عَمودُ الدّین»(5). آن طرف هم اگر بروید می بینید که انسان کافر رکن اصلی وجودش استکبار و قائمه های وجودیش صفات رذیله اش هستند. آدمی که ولایت نبی اکرم و ولایت امیرالمومنین و اهل بیت را قبول می کند در واقع به حقیقت بهشت رسیده است چرا که باطن بهشت ولایت آن هاست، ولایت آن ها در مقامات تجسد پیدا می کند و می شود مقامات بهشت، نعم بهشتی تجسد ولایت نبی اکرم و اهل بیت هستند. حال اگر کسی متولی به حضرت شد و صفات حضرت در او پیدا شد چند خصوصیت در او پیدا می شود؛ اول این که وجودش منفتح می شود و شرح صدر پیدا می کند و پنجره های غیب به روی او باز می شود، به تعبیر قرآن وجودش وجود مسدود و ضیق نیست و«فَمَن یُرِدِ اللهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ»(انعام/125) خدای متعال دریچه های وجودش را باز می کند و حقایق به قلبش وارد می شود. حقایق از ساحت نبی اکرم نازل می شوند «و َمَنْ يُرِدْ اَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ»(انعام/125). کسی هم که خدای متعال می خواهد ذلیلش کند درهای قلبش را می بندد و او در حرج و تنگنا می افتد. پس نتیجه صلوات وسعت وجود است، نتیجه صلوات این است که درون انسان یک بهشتی به پا می شود، پس او از همین جا در بهشت است و بهشت در وجودش محقق می شود، در بیرون هم در فضای ولایت نبی اکرم است که بهشت بیرونی ماست؛ در واقع هم درونش می شود بهشت و هم بیرونش می شود بهشت و هم پنجره های وجودش باز می شود.

صلوات باب همه خیرات است و اصل رسیدن به خیرات اقرار به حسن ظن به خدای متعال و حسن ظن به اولیائش است، نقطه مقابل آن نیز سوء ظن بالله و بدبینی به اولیاء خداست. اگر کسی سوء ظن بالله پیدا کرد و کارش به عداوت رسید درهای رحمت خدا به رویش بسته می شود، او مخلد در نار است، در دعای کمیل خوانده اید که «وَ أَنْ تُخَلِّدَ فِيهَا الْمُعَانِدِينَ»، خیلی ها با پای خودشان به جهنم می روند ولی خدای متعال نجاتشان می دهد، اما یک عده ای مخلد در آتشند و آن ها کسانی هستند که اهل عناد ند. آن کسی که دشمنی با خدا دارد و سوء ظن و بد بینیش به جایی می رسد که عداوت و نفرت به دستگاه خدای متعال پیدا می کند و می گوید هر چه از طرف تو برسد بد است، می شود مسدد و مؤصده و بابی به رویش باز نمی شود. سوء ظن بالله مبدأ همه صفات رذیله است، در انسانی که سوء ظن دارد حسد و بخل و ریا به جای صفات نورانی نبی اکرم می آید و او سوء ظن به نبی اکرم پیدا می کند و باب همه خوبی هایی که از طرف نبی اکرم در عالم نازل می شود به رویش بسته می شود.

روایت آمده است که حضرت وقتی از جهنم عبور می کنند نسیم رحمتی می وزد، بعضی از آن هایی که در اعماق جهنم هستند می گویند: چه شده؟ می گویند: این وجود مقدس از جهنم عبور کردند و نسیم رحمت الهی وزید، آن عده می گویند: در جهنم را ببندید که این نسیم نیاید! بنابراین بدترین صفتی که شیطان در ما ایجاد می شود سوء ظن بالله و بدبینی نسبت به اولیاء خداست، این بدبینی منشأ همه رذایل است؛ وقتی شما نسبت به خیرات نبی اکرم بدبین شدید، به بهشت بدبین شدید و این یعنی جهنم، این که ولایت ابلیس خودش بدترین محیط جهنم و محیط عذاب است برای این است که او دشمنی با خدا کرده و بنای عداوت گذاشته، او سوء ظن بالله پیدا کرده و خدای متعال را متهم به این کرده که «رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي»(حجر/39)، خدا فریب کار است و من را گول زده چرا که من 6 هزار سال عبادت کردم و او مزد من را به دیگری داده است! آدمی اگر یک روز با خدا کار کند و مزد ش را نگیرد، یک نماز شب بخواند و صبح بخورد زمین و پایش بشکند، می گوید من نماز شب خواندم اما پایم شکست! شیطان شش هزار سال عبادت کرده و از بهشت بیرونش می کنند، او هم می گوید: تو من را گول زدی، و کار که به این جا رسید باب همه خیرات بسته می شود. یک موقع من عرض کردم این «لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»(انبیاء/87)، آدم اگر عیب را از خودش دید هیچ مشکلی نیست، در دعای ابوحمزه آمده است که: «خدایا تو من را ببخش چرا که من و کل بدی هایم با این که خیلی عظیم است ولی در دستگاه رحمت تو اصلا به حساب نمی آید»، پس اگر من عیب پیدا کنم خیلی عالم خراب نمی شود ولی العیاذ بالله اگر امیرالمومنین عیب پیدا کرد کائنات به هم می ریزد و دیگر به هیچ کسی نمی شود اعتماد پیدا کرد، برای همین است که خدای متعال انبیاء را معصوم قرار داده است، کل دستگاه آن ها دستگاه عصمت است، صفاتشان معصوم است، عملشان معصوم است، فکرشان معصوم است، سرپرستیشان عصمت دارد، آن ها «امین الله فی ارضه»(6) هستند و کمترین خیانتی در امانات ندارند. مخلوقات و عبادالله امانات الهی دست بنی اکرم و ائمه هستند و این که ما می گوییم «امین الله فی ارضه» یعنی آن ها کمترین تخلفی نمی کنند.

اما شیطان کارش چیست؟ نقطه مقابل با صلوات، او کارش همز و لمز است و تلاشش این است که در ما سوء ظن به خدا و اولیاء خدا ایجاد کند، اگر توانست ما را در نقطه مقابل با صلوات قرار دهد کار ما تمام است چون ما هر گناهی بکنیم اما بدبین به خدا و اولیای خدا نباشیم بخشیده می شویم ولی اگر العیاذ بالله گفتیم پیغمبر اهل گناه است دیگر نمی شود کاری کرد و پاک کردنی نیست.

سوال: یعنی اگر در فضای مقابل صلوات قرار بگیریم منجر به همز و لمز خواهد شد؟

جواب: بله، یک موقعی یک آدم همز و لمز می کند اما یک موقع اولیای یک جامعه همز و لمز می کنند و جامعه قبول می کند، این جامعه سراسرش می شود جهنم و صفات اجتماعی که قائمه جامعه هستند صفات جهنمی می شوند. اصل این صفات به چه کسی برمی گردد؟ به ولی و او خودش می شود محور جهنم، این که جهنم ولایت عدو آل محمد است برای این است که خودشان محور جهنم هستند. چون ما یک آتشی و یک جهنمی داریم که «وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ»(بقره/24)، وقود آتشی است که مبدا آتش است و اگر آن نباشد آتشی به پا نمی شود، یک عده وقود جهنم هستند. پس شیطان یک موقع در من می دمد و غضب، بدبینی و سوء ظن به خدا و اولیاء خدا در وجودم ایجاد می کند اما یک موقع یک جامعه حول سوء ظن درست می کند، به تعبیر دیگر او جامعه ای می سازد که در آن همه روابط اجتماعی مبتنی بر سو ظن به خدا و اولیاء خدا و مبتنی بر صف بندی مقابل انبیا و اولیا و مبتنی بر دوستی با دشمنان آن هاست، حال اگر شما وارد این صف شدی وارد جبهه همز و لمز شده ای. دو جبهه در عالم وجود دارد یکی جبهه صلوات و دیگری جبهه معاندین و اهل همز و لمز. در جبهه معاندین عیب از خودشان است اما آن ها عیب را به خدا و رسول نسبت می دهند و خودشان را تطهیر می کنند درست مثل شیطان، شیطان خودش پر از عیب بود ولی خدا و خلیفه خدا را معیوب می دانست! عزیزی از اساتید می فرمود: «شیطان وقتی گفت: «أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ»(ص/76) خدای متعال او را در عالم دنیا آورد و به او نشان داد که از گِل همه چیز سبز می شود اما از آتش نه!» همه رویش ها برای گِل است نه مال آتش و گِل سرچشمه رویش است روحش که هیچ! پس دستگاه همز و لمز وقتی شکل می گیرد آدمی که مبتلا به آن شد خیمه وجودش می شود آتش «تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَة»، این خیمه وجودی درون یک خیمه دربسته دیگری است و آن خیمه ولایت شیطان است، این خیمه، خیمه موصده است و هیچ خیری وارد ش نمی شود کما این که قرآن بعضی از قلوب را نام می برد و می فرماید مثل سنگ یا سخت تر از سنگ هستند «كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»(بقره/74). کسی که به وادی همز و لمز قدم گذاشت و اهل همز و لمز شد باب همه خیرات را به روی خودش می بندد. حال یک موقعی یک جامعه ای درست می شود که بر محور ولات جور است و کارشان همز و لمز است؛ اگر شما بروید و عضو این جامعه شوید و این جامعه را بپذیرید، همه صفات رذیله آن جامعه در شما ظهور پیدا می کند و انسان می شود جزء جامعه همازی و لمازی، اصل همز و لمز برای او نیست ولی او را هم می گیرد. کسی که می رود در جامعه ای که نبی اکرم را همز می کنند جزء آن ها می شود، وقتی انسان در آن جامعه قرار می گیرد امکانات مادی آن ها این انسان را هم فریب می دهد و او با این که خودش هم چیزی ندارد جزء این جامعه می شود و همز و لمز می کند و او هم مخلد در نار می شود.

سوال: یعنی ما ناچار هستیم که معلوم کنیم جزء کدام گروه هستیم؟

جواب: بله، در واقع ما ناگزیریم که موضع گیری بکنیم که این طرفی هستیم یا آن طرفی. نمی شود انسان در جامعه همازین برود، عضو آن ها شود، اما همز و لمز نکند. این نشدنی است، در جامعه ای که همز و لمز می کنند انسان نمی تواند مثل آن ها نباشد. انسانی که صلوات می فرستد روحش تبدیل به بهشت می شود، بیرون هم بهشت دیگری وجود دارد. درواقع هم درونش تبدیل به بهشت می شود هم جایگاهش در بهشت بیرونی است. این بهشت مقامات، تجسد، باطن و ظاهری دارد. آن طرف هم جهنمی است؛ همازین و لمازینی که شیطان و دشمنان انسی نبی اکرم اند کار اصلیشان ایجاد بدبینی نسبت به نبی اکرم و اهل بیت است. بدبین که شدی قوائم وجودی خودت هم آتش می شود، جایگاهت هم آتش و یک جهنمی است که موصده و در بسته است. اما عده ای هستند که ممکن است به گناه کشیده شوند اما اهل همز و لمز نیستند. ریشه گناه در همز و لمز است، انسان اگر بدبینی به خیرات نداشته باشد هیچ وقت گناه نمی کند. انسان وقتی بدبین می شود گناه می کند، منتها این واقعا اهل همز و لمز نیست، همز و لمز دیگران به او نیز سرایت کرده است. او نمی خواهد دین خدا و آیات را همز و لمز کند اما مبتلا می شود، آن را خدا می بخشد و اگر در جهنم هم برود بیرون می آید و بعد درهای جهنم گذاشته می شود. ولی آن هایی که داخل در جمع شدند، همز و لمز و صفات و بدبینی آن ها را نسبت به خدا و رسول قبول کردند، درهای جهنم به رویشان بسته می شود و همان جا می مانند.

سوال: تلاوت قرآن صفحه 217 هستیم که آیات 71 تا 78 سوره یونس است. برویم سراغ ادامه بحث و چهارمین نگاه به سوره همزه.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم، امام حسن عسکری علیه السلام از وجود مقدس رسول الله نقل می کنند: «تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم»(7)، از شیطانی که رانده درگاه خداست به خدا پناه ببرید تا شما را هم از درگاه خدا دور نکند و بیماریش را به شما تسری ندهد. «فَإِنَّ مَنْ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنْهُ أَعَاذَهُ اللَّه» ، آن که به خدا پناه ببرد خدا به او پناه می دهد. محال است کسی به خدا پناه ببرد خدا او را با عدو مبین رها بکند. سپس حضرت می فرماید: «وَ تَعَوَّذُوا مِنْ هَمَزَاتِهِ وَ نَفَخَاتِهِ وَ نَفَثَاتِه»، شیطان همزات و نفخات و نفثاتی دارد که آن ها را در شما می دمد، (در دعاهای ماه رمضان حدود بیست مورد از قوای شیطان و وساوس او آمده که ما از آن ها به خدا پناه می بریم، بعد فرمودند: «أَ تَدْرُونَ مَا هِي»، می دانید این همزات چه کسانی هستند؟ «أَمَّا هَمَزَاتُهُ فَمَا يُلْقِيهِ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْت»، همزات شیطان این است که در قلب شما دشمنی ما را القا می کند.

آیه قرآن می فرماید: «وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ»(زمر/45)، وقتی فقط بحث از خداست نه دنیا و امکانات و اهداف توسعه بلکه فقط توحید «اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»، آن هایی که ایمان به آخرت ندارند مشمئز و متنفر می شود «وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ»، وقتی بحث از دنیا شد خوشحال می شوند. اگر پیغمبر فرمود لا اله الا الله می گویند یعنی چه؟ فقط خدا... پس امکانات و لذت و بهجت چه می شود؟ پس می شود کسی نسبت به نبی اکرم غضب پیدا کند و وقتی غضب پیدا کرد از صف حضرت جدا می شود.

شخصی پرسید: «قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ نُبْغِضُكُمْ بَعْدَ مَا عَرَفْنَا مَحَلَّكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَكُم»، یا رسول الله بعد از این مقاماتی که ما از شما نزد خدا می شناسیم چطور غضب شما وارد دل ما می شود؟ مگر شدنی است؟ «قَالَ ص بِأَنْ تُبْغِضُوا أَوْلِيَاءَنَا وَ تُحِبُّوا أَعْدَاءَنَا»، اگر بغض دوستان ما را گرفتید این دشمنی ماست، دوستی دشمنان ما دشمنی ماست. شیطان در دل شما دوستی دشمنان ما و دشمنی دوستان ما را می دمد؛ یعنی همز صف آدم را جدا می کند، کار همز این است. وقتی انسان زیبا شناسیش عوض شد از صف خوبان جدا می شود و در صف بدان می رود. ریشه این که آدم از صف خوبان جدا می شود این است که کار آن ها را زشت می داند، کم کم از کارشان و خودشان نفرت پیدا می کند.

وقتی انسان خوبی های اهل خیر را بد می بیند معروف برایش منکر می شود، می گوید: این نوع پوشش، اشتغال، ازدواج و حقوق اجتماعی بد است. اول به مناسک آن ها و سپس نسبت به خودشان بغض پیدا می کند و صفش از خوبان جدا می شود، از صف نبی اکرم جدا می شود، ولو در ظاهر هم نباشد، این بغض نبی اکرم است. بعد کم کم با دشمنان رابطه برقرار می کند؛ یعنی با کسانی که دشمن هستند، حضرت را تحقیر می کنند و دستگاه مقابل نبی اکرم درست کردند، این از همزات شیطان است. پس شیطان خودش اول هماز است، خودش هم گرفتار همز خودش است و جهنمش مال همزش است و ما را به وادی همز خودش می برد، در همز خودش اول کاری که می کند ما را بدبین به خدا و رسول و دوستان نبی اکرم می کند، ما را از صف دوستان آن ها جدا می کند و در صف دشمنان می برد، این می شود همز. این است که آدم را به جهنم در بسته می برد، وقتی آدم از پیغمبر جدا شد به جهنم می رود.

گاهی انسان یک قدم از پیامبر جدا می شود اما دلش به طرف پیامبر است. در قیامت به طرف می گویند به جهنم برو، گناهش را می بیند، سرش را پایین می اندازد و می رود، ولی می گوید: بسم الله الرحمن الرحیم همین که اسم خدا را می برد، می گویند: برش گردانید، درست است گناه کرده ولی ته دلش با ماست. در روایت دارد به کسی می گویند: به جهنم برو. سرش را زیر می اندازد که برود، برمی گردد یک نگاه می کند، می گویند: چه کار داری؟ می گوید: من به تو امید داشتم، می گویند: برش گردانید.

اما اگر کسی اهل عداوت شد دیگر راهی برای آدم باز نمی ماند، جهنم دربسته می شود «عَلَیهِم مُؤصَدَه»، پس این همزش می شود. صف محبت دشمنان از صف دوستان جدا می شود؛ اول مناسک را بد می بیند، می گوید: این چه قواعد حقوقی است که قرآن گفته؟ ارث، نماز، حجاب چرا این گونه است، کم کم سراغ اصل دین و رسول می رود، جبهه اش جدا می شود، این همان همز است. شیطان خودش مبتلا است و این بدبینی به خدا و رسول و بغض خدا و رسول را در ما هم می دمد.

سپس رسول خدا درمورد نفخات شیطان توضیح می دهند: «قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ مَا نَفَخَاتُهُمْ قَالَ: هِيَ مَا يَنْفُخُونَ بِهِ عِنْدَ الْغَضَبِ فِي الْإِنْسَانِ الَّذِي يَحْمِلُونَهُ عَلَى هَلَاكِهِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاه»، گاهی در حال غضب در انسان می دمد و غضب در انسان ایجاد می کند، به خصوص اگر غضب، غضب خدا و رسول شد. شیطان آدم را به غضب می اندازد و بعد هم در حال غضب او را تحریک می کند و آن وقت او هر کاری علیه خدا و رسول می کند؛ دهنش باز می شود، کتاب می نویسد قلم می زند. الآن در فلسفه دین غرب همه عیوب عالم را به اسم دین شناسی گردن خدا می اندازند، شرور را به خدا نسبت می دهند و در درجه بعد سراغ انبیا می آیند. قدیم هم همین طور بوده؛ از قدیم شیطان برای انبیایی که محور عصمت اند گناهانی درست کرده است، داستان حضرت داوود در قرآن است که ترک اولایی کرد و سی روز گریه می کرد تا خدا توبه اش را قبول کرد. روایت از امام رضا علیه السلام است؛ مامون در محضر امام رضا به ایشان گفت: شما که می گویید انبیا معصوم اند پس چطور این گناهان از آن ها سر زده است؟ شروع کرد گناهانی را به پیغمبر نسبت داد که اصل آن ها از یهود است که حضرت داود در محراب بود، شیطان در قالب یک پرنده زیبا آمد، ایشان نمازش را شکست و دنبالش راه افتاد، به بالای پشت بام رفت، در خانه حضرت پرید و به خانه زن آن فرمانده رفت که عریان بود و خودش را می شست، حضرت او را دید و طالبش شد، او هم طنازی کرد و بعد دستور داد فرمانده جبهه را پیش روی جبهه قرار بدهید تا کشته شود و زنش را بگیرم. دیگر گناه بدتر از این نیست که به پیغمبر نسبت داد. سپس حضرت گفتند: اعوذبالله شما به پیغمبر خدا نسبت می دهید که نمازش را شکست، دنبال پرنده دوید و بعد هم برای این که به هوای دلش برسد فرمانده را به کشتن داد؟! سپس حضرت داستان را تعریف کردند که این طور نیست. این همز و لمز است و نسبت به نبی اکرم هم همین طور است. چیزهایی که مورخین و مستشرقین در مورد نبی اکرم گفتند همز و لمز است. در مورد خدا، پیغمبر و امیرالمؤمنین هم می گویند. حضرت علی فرمود: خدا قریش را چنین و چنان کند، پیمانه فضائل من را واژگونه کردند، هر خوبی مال من بود به دیگران نسبت دادند و بدی دیگران را به من نسبت دادند.

بنابراین شیطان در ما غضب نسبت به خدا و رسول ایجاد می کند و ما را وادار به نوشتن می کند. فیلسوف های مادی کتاب می نویسند که از اول تا آخرش دشمنی با خدا و بدگویی به خدا و دستگاه خداست، آن دید بد و سوء ظن خودش را که شیطانی است، نفخ شیطان را در جامعه می دمد.

در حال غضب فعل و قولی علیه دین از ما صادر می شود. پیغمبر فرمود: «وَ قَدْ يَنْفُخُونَ فِي غَيْرِ حَالِ الْغَضَبِ بِمَا يَهْلِكُونَ بِه»، گاهی انسان در حال غضب هم نیست اما باز شیطان در او می دمد و او را هلاک می کند. «أَ تَدْرُونَ مَا أَشَدُّ مَا يَنْفُخُونَ بِه»، می دانید بدترین چیزی که در دل انسان نفخ می کنند چیست؟ «هُوَ مَا يَنْفُخُونَ بِأَنْ يُوهِمُوهُأَنَّ أَحَداً مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَاضِلٌ عَلَيْنَا أَوْ عِدْلٌ لَنَا أَهْلَ الْبَيْت» ایهام ایجاد می کنند که کسی از این امت هم سنگ ماست. امیرالمومنین در خطبه قاصعه وقتی آن شورا را بعد از دومی تشکیل دادند که در شورا شش نفر از جمله طلحه، زبیر و عبدالرحمن بودند، حضرت فرمود: «فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِر»(8)، کی من با اولی قابل مقایسه بودم که من را با این ها در یک شورا قرار دادند؟! این همان نفخ شیطان است، برای حضرت امیر بدل درست می کنند، معاویه عِدل امیرالمومنین می شود که اول مسلمان است با آن همه صفات. طلحه و زبیر وقتی با حضرت می جنگند عِدل امیرالمومنین می شوند، هر دو صحابی هم بودند اجتهاد کردند اما با امیرالمومنین جنگید، این بدل سازی برای معصوم نفخ شیطان است .اول بدبینی نسبت به معصوم که محور دین است انجام می دهند که محوریت را از کارایی بندازند و مردم را یک سمت دیگر سوق بدهند؛ یعنی آرام آرام جامعه دیگری درست می کنند، بدبینی نسبت به معصوم، پراکنده کردن از معصوم و جبهه معصوم و بدل سازی برای معصوم.

در ادامه حضرت فرمودند: «وَ أَمَّا نَفَثَاتُهُ: فَأَنْ يَرَى أَحَدُكُمْ أَنَّ شَيْئاً بَعْدَ الْقُرْآنِ أَشْفَى لَهُ مِنْ ذِكْرِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَيْنَا»، نفثات شیطان این است که کسی این طور فکر کند که برای رفع اشکالات و عیوب و بیماری های فردی و جمعی بعد از قرآن چیزی بالاتر از صلوات ما است (صلوات؛ یعنی روی به پیامبر آوردن، تواضع کردن و از حضرت گرفتن) اگر کسی خیال کند بعد از قرآن راهی غیر از صلوات است این مبتلا به نفثات شیطان است؛ یعنی همه مشکلات فردی و جمعی روحی و ظاهری و باطنی ما با رفتن در خانه خدا و رسول و قرآن و اهل بیت حل می شود. اگر انسان گمان کند که برود سراغ فیلسوف مادی مشکلاتش حل می شود، این نفثات شیطان است.

پی نوشت ها:

(1) زیارت جامعه کبیره

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 8، ص: 242

(3) زیارت جامعه کبیره

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 17، ص: 76

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 79، ص: 218

(6) زیارت امین الله

(7) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 584

(8) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 49