نسخه آزمایشی
جمعه, 24 مرداد 1399 - Fri, 14 Aug 2020

جلسه سوم دفتر آیت الله وحید/ تفسیر سوره مبارکه ضحی؛ اصلی ترین سلوک، سلوک به وسیله بلا

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 20 آذرماه 94 است که در دفتر آیت الله وحید خراسانی حفظه الله تعالی برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، در این سوره ابتدا خداوند دو قسم یاد می کند، سپس به عنایاتی که به پیامبر صل الله علیه و اله وسلم داشته اشاره می کند. برای این دو قَسَم معانی مختلفی ذکر شده یکی از آنها قسم به دو دورانی است که در روایات ذکر شده، یکی؛ دوران ظهور و غلبه حضرت و ظهور دین و ظهور ولایت حضرت است و دوم؛ دوران تاریکی و شب و دوران حجابی است که این دین در وجود مقدس حضرت در حجاب می رود. در ادامه، بحث در مورد این است که وقتی وجود مقدس پیامبر صل الله علیه و اله و سلم به این عالم آمدند برای هدایت عالم به توحید و رساندن عالم به توحید، پذیرفتند که سخت ترین ابتلائات را تحمل کنند. حضرت برای این که ما را برسانند و ما پاک شویم و شرح صدر پیدا کنیم و ولایت و توحید را تحمل کنیم، برای یک دوران طولانی سخت ترین بلا را پذیرفته اند که تحمل کنند. با وجود اینکه سختی ها را خود پیامبر صل الله علیه و اله وسلم تحمل کرده، باز نگران این امت است و راضی نمی شود احدی از مؤمنین وارد جهنم شود که خداوند به ایشان وعده می دهد که آنقدر به تو می بخشیم که راضی شوی.

مراحل پنجگانه سوره مبارکه ضحی و یک سوال جدی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. خدای متعال در سوره مبارکه ضحی ابتدا دو قسم یاد فرموده و سپس به پیامبر گرامی می فرماید: «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلىَ»، پروردگار تو، تو را رها نکرده است و با تو قهر و غضب نکرده است. بعد هم دو تا بشارت به حضرت می دهد، «وَ لَلاَخِرَةُ خَيرْ لَّكَ مِنَ الْأُولىَ»، آخرت برای شما از اولی بهتر است. «لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترَضىَ»، و پروردگار تو به زودی به تو عطایی خواهد کرد که راضی شوی، عطا و رضا هر دو مطلق اند.

 بعد عنایاتی را که خدای متعال به این پیامبر داشته است را یادآوری می کند که این مرحله چهارم سوره است. «أَ لَمْ يجِدْكَ يَتِيمًا فَاوَى »،آیا پروردگارت تو را یتیم نیافت و تو را پناه داد، «وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدَى »، تو را هدایت کرد، هیچ کس به خودی خود منهای دستگیری خدای متعال هدایت ندارد، بنابراین خدای متعال این پیامبر را خودش مستقیما هدایت کرده است. «وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدَى * وَ وَجَدَكَ عَائلًا فَأَغْنىَ »، خدای متعال به حسب ظاهر شما را فقیر یافت، ولی غنی تان کرد، این هم مرحله چهارم سوره است. مرحله پنجم می فرماید: «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ»، با یتیم برخورد قهر آمیز نکنید «وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَرْ»، سائل را از خودتان نرانید، «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث»، نعمت های پروردگار خودت را هم بازگو کن.

در این سوره پنج مرحله وجود دارد: ابتدا دو قسم بعد «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلىَ »، بعد، دو تا بشارت «وَ لَلاَخِرَةُ خَيرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولىَ * وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترَضىَ»، بعد توجه به گذشته های حضرت و دستگیری هایی که حضرت حق داشتند، بعد تکالیفی که این سوره بر حضرت مقرر می کند. شاید کلید فهم این سوره یک سؤال جدی است که خدای متعال به پیامبر گرامی صلوات الله علیه می فرماید: پیغمبر ما! ما تو را رها نکردیم «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلىَ »، و بر تو غضب نکردیم. مگر جای این توهم بوده است که کسی گمان کند خدای متعال پیغمبرش را رها کرده است؟! یا این پیغمبر مورد قهر و غضب خدا قرار گرفته است؟! چه نکته ای است که خدای متعال می خواهد در این آیات به آن پاسخ دهد؟! و با این قاطعیت و با سوگند و قسم آن را رد می کند؟!

معانی ظاهری و باطنی قَسَم های این سوره

«وَ الضُّحَى * وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلىَ »، برای این دو قَسَم معانی فراوانی گفته اند، معنای ظاهری آیه این است، «وَ الضُّحَى»، یعنی قسم به نور خورشید وقتی بالا می آید و کاملا جهان را روشن می کند، ضحی به آن مرحله ای از نور خورشید می گویند که کاملا در روز مستقر می شود، همچنان که؛ «وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى»، به وقتی می گویند که شب آرام می گیرد، آغاز شب گویا هنوز شب در حال سیر و حرکت است و قرار پیدا نکرده است و هنوز درگیر با نور روز است، ولی وقتی کاملا قرار می گیرد و آرام می گیرد به آن «وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى»، می گویند که آغاز وقت فضیلت عشا هم هست. این معنی ظاهری قسم ها است، البته یک معانی باطنی هم در قسم ها هست.

در این روایت نورانی حضرت این طور این آیه شریفه را معنا کرده اند، «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/1)، قسم به خورشید و ضحی، خورشید آن موقعی که نورش پهن می شود. در روایات مکرر آمده است و معنا شده است، گاهی شمس به وجود مقدس نبی اکرم صل الله علیه و اله وسلم تفسیر شده است و ضحی به دین و پرتو حضرت معنا شده که حضرت آن خورشیدی هستند که همه کائنات با ایشان روشن می شود، خورشیدی که هیچ غروب ندارد. اگر کسی به این خورشید رسید دیگر شبی را نمی بیند، همه عوالم برای او نورانی می شود. ضحی هم به دین حضرت که پرتو وجود مقدس نبی اکرم صل الله علیه و اله وسلم در این عالم است تفسیر شده است.

 در روایت دیگری فرمود: «وَ الشَّمْسِ»، وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام ارواحنا فداه هست و ضحای این شمس آن موقعی که نور این شمس آشکار می شود و آن خورشید بالا می آید که عصر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هست که ضحای شمس امیرالمومنین علیه السلام است. آن موقع حجاب کنار می رود و روز می شود و این خورشید طالع می شود، بعد حضرت شاهد آوردند: «يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی»(طه/59)، ظاهر آیه راجع به داستان موسی کلیم سلام الله علیه هست که وقتی قرار شد با سَحَره فرعون، با همدیگر احتجاج کنند بنا بر این شد که یک موقعی باشد که مردم تجمع کنند، فرعون دستور داد: «وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی»، وقتی خورشید بالا می آید، همه مردم حشر داشته باشند.

از این روایت استفاده می شود که در عصر ظهور مردم گویا یک حشری دارند، حضرت فرمود: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»، شمس، امیرالمؤمنین علیه السلام است و ضحای این شمس، موقعی که نورش گسترده می شود، گسترش نورش در ظهور امام زمان علیه السلام است. معنی ظهور هم همین است که این شمس از حجاب بیرون می آید و ظاهر می شود، گویا آن موقع مردم در ظهور امام زمان علیه السلام یک حشری دارند و محشور می شوند تا این نور و پرتو نور امیرالمؤمنین علیه السلام را ببینند و از این نور متمتع شوند.

قَسَم اول «وَ الضُّحَى »، قسم به پرتو خورشید، قسم به دین شما، قسم به ظهور حقیقت و نورانیت شما، آن عصر ظهوری که برای شما قرار دادیم و شما در عالم ظاهر می شوید. در این جا خطاب به پیامبر صلوات الله علیه است، ای پیامبر ما! سوگند به آن دوران تجلی شما که دوران ظهور هست و سوگند به «وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى»، که ظاهرشان سوگند به نور خورشید و به شبی که آرام می گیرد است، که هر دو از آیات خدا هستند، ولی باطنش قسم به دو دورانی است که بر این وجود مقدس نبی اکرم می گذرد که در روایات متعدد آمده است: یک دوران ظهور و غلبه حضرت و ظهور دین و ظهور ولایت حضرت است و دوم هم دوران تاریکی و شب و دوران حجابی است که این دین در وجود مقدس حضرت در حجاب می رود. برای دین حضرت دو دوران ذکر شده که خدای متعال به این دو دوران قسم می خورد.

 پاسخ یک توهم

 بعد می فرماید: «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلىَ »، پروردگارت تو را رها نکرده است و بر تو غضب هم نکرده است. شاید کلید فهم سوره همین نکته است که مگر توهم غصب بر این پیامبر و قهر و رها شدن این پیامبر هست که خدای متعال با این سوگند بلیغ می فرماید: ما تو را رها نکردیم! قسم به «ضحَى»، و قسم به «وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى»، که ما تو را رها نکردیم، شاید نکته اش این باشد. در بعضی روایات که شاید سندش هم خیلی قوی نیست آمده که مدتی به هر دلیلی وحی بر پیامبر صلوات الله علیه قطع شد و بر پیامبر صلوات الله علیه وحی نمی شد به این دلیل توهم شد که خدای متعال این پیامبر صلوات الله علیه را رها کرده است یا خدای متعال بر پیامبر صلوات الله علیه غضب کرده است، دراین باره خداوند می فرماید: این طور نیست همین طور که ما شب و روز داریم و هر دو از آیات خداوند هستند، این انقطاع وحی و اتصال وحی هم دو تا آیه نبوت است و علامت قهر و غضب نیست، این یک احتمال است.

یک احتمال دیگر که در این آیات آمده این است که وقتی وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه به این عالم آمدند برای هدایت عالم به توحید و رساندن عالم به توحید، پذیرفتند که سخت ترین ابتلائات را تحمل کنند، یکی از آن عاشورا است، بدون آن امکان اینکه این عالم را به سمت عالم توحید و به سمت عصرظهور و ولایت توحید و به سمت عصر رجعت و به سمت عالم برزخ و قیامت عبور بدهند، نیست. سیر عالم به سمت عصر ظهور به سمت رجعت و قیامت و به سمت آن دوران های شکوفایی دین خدا و ظهور نبوت نبی اکرم صلوات الله علیه و دورانی که همه موحد شوند و شرح صدر پیدا کنند ممکن نیست مگر با بلای عظیم نبی اکرم صلوات الله علیه که حضرت خودشان این را پذیرفتند. معنی مقام محمود ایشان و مقام شفاعتشان این است که پذیرفته اند که بار ما را بردارند؛ لذا خدای متعال می فرماید: ما برای تو فتح کردیم وگناه امت تو را بخشیدیم، «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ»(فتح/2-1)، ما برایت یک فتحی کردیم که همه گناهان گذشته و آینده تو آمرزیده شود، پیامبری که عصمت مطلقه دارد و ترک اولی هم نکرده است و توهم ترک اولی هم نکرده است، «ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ»، یعنی چه؟! این چیزی است که جز امام معصوم نمی فهمد.

حضرت فرمودند: این پیغمبر حتی تَوهم گناه هم نکرده است، «وَ لَا هَمَّ بِذَنْبٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِه »(1)، ولی قبول کرده است که اینها را پاک کند و برساند و ضمانتشان را پذیرفته است. مثل زمانی که ما دِین کسی را ضامن می شویم، ما بدهکار نیستیم، ولی بعد از ضمانت، این دین روی دوش ما می آید و ما باید پرداخت کنیم، حضرت هم ضامن شدند که من این امت را پاک می رسانم؛ لذا خدای متعال می فرماید: ما برای تو فتح کردیم که گناهان تو را پاک کنیم، این گناه، گناه ما است این جا هم همین طور است، حضرت برای این که ما را برسانند و ما پاک شویم و شرح صدر پیدا کنیم و ولایت و توحید را تحمل کنیم، «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب »(2)، برای یک دوران طولانی سخت ترین بلا را پذیرفته اند که تحمل کنند، البته دامنه این بلاء آن کسانی را که بخواهند با حضرت سالک باشد می گیرد.

در روایتی در کامل الزیارات حضرت فرمودند: زیارت جد ما می روی؟! گفت: حاکم بنی امیه من را می شناسد برای عبرت دیگران هم که شده مرا مجازات می کند، به این خاطر من نمی توانم به زیارت بروم، حضرت فرمودند: یاد مصیبت جد ما را می کنی؟! عرض کرد: یابن رسول الله! گاهی چنان حالم متحول می شود که خواب و خوراکم کم می شود و اهل منزل می فهمند حال من حال عادی نیست، حضرت فرمودند: «يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ يَأْمَنُونَ إِذَا أَمِنَّا»(3)، تو از آن کسانی هستی که امنیت و خوفشان را از ما جدا نکردند، اگر کسی امنیت و خوفش را از حضرت جدا نکرد، آن بلا او را هم درگیر و احاطه می کند و دوران سختی خواهد داشت. دوران سختی هم ممکن است تا عصر ظهور طول بکشد.

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلا»(4)، پیامبر صلوات الله علیه صراط مستقیم هستند، اگر انسان می خواهد با حضرت سبیلی داشته باشد، وقتی حضرت وارد متن بلا می شوند باید با حضرت وارد متن بلا شود، بلا را حضرت تحمل می کنند، اگر ایشان بلا را تحمل نکنند ابواب توحید به روی احدی گشوده نمی شود. حقیقت، درگودال قتلگاه ظهور پیدا می کند و باب مقام رضوان گشوده می شود. والا چه کسی می تواند به مقام رضوان برسد؟! ابراهیم خلیل سلام الله علیه را هم در عالی ترین درجاتش، وقتی حضرت اسماعیل سلام الله علیه را برای قربانی کردن به گودی قتلگاه می برند، می یابیم. در اینباره می فرماید: «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ»(صافات/107)، بنابراین همه باید با این بلا سالک شوند، اصل سختی هم مال خود حضرت است، ولی دیگران هم اگر می خواهند این راه را طی کنند، باید وارد این میدان شوند، طبیعی است که شعاع سختی های بلای حضرت دامن مؤمنین را هم می گیرد و اصولا اصلی ترین سلوک، سلوک با همین بلا است. بقیه سلوک ها همه زمین گیر هستند، گشوده شدن ابواب توحید جز با بلای نبی اکرم صلوات الله علیه و اهل بیتشان علیهم السلام ممکن نیست، اگر دیگران پا به این میدان بگذارند به اندازه ای که تحمل این مصیبت و بلا را می کنند به ثواب اعظم مصائب می رسند.

معنی این جمله زیارت عاشورا هم این است بعد از درخواست معیت نبی اکرم، «أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُم »، که مقام محمود را در خواست می کند که نه فقط خودم با شما باشم، یک جلوه ای از مقام محمود شما در من بشود، من هم واسطه شوم دیگران را به شما برسانم، من تحمل بلا بکنم تا دیگران به شما برسند، بعد از این از خدای متعال می خواهیم، «وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا أَعْطَى مُصَاباً بِمُصِيبَة»، من در مصیبت شما به بالاترین ثواب اهل بلا برسم، چون مهم ترین نردبان سلوک، بلا است و اعظم ابتلائات عالم بلای نبی اکرم و سید الشهدا علیهماالسلام است.

 ورود به وادی بلا، راه رسیدن به مقام رضوان

اگر کسی در ظرف خودش بخواهد به ثواب اعظم ابتلائات برسد که مقام رضوان هست، باید وارد این بلا شود و به اندازه ای که مبتلا به این بلا می شود، به اعظم ثواب ها می رسد؛ لذا اگر کسی ده ها شهید در راه خدا بدهد مثل جناب زکریا سلام الله علیه که یحیی سلام الله علیه را داد، یا مثل حضرت ابراهیم خلیل سلام الله علیه که حاضر شد اسماعیل سلام الله علیه را در قربانگاه، سر ببرد، در ظرف خودش تا مبتلا به بلای سیدالشهدا علیه السلام نشود به اعظم ثواب های اهل بلا نمی رسد. هر کسی در ظرف خودش به اندازه تأسی به نبی اکرم در این مصیبت به اعظم ثواب ها در بلا می رسد، وقتی ابراهیم خلیل سلام الله علیه، اعظم ثواب ها را می خواهد، او را به گودی قتلگاه می برند. وقتی به اندازه ای متألم شد که اگر فرزندش را سر می بریدند این قدر غصه نمی خورد، فرمودند: این اعظم ابتلائات و اعظم ثواب ها است. پس مسیر وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه در این عالم برای سیر دادن عالم، مسیر شفاعت و مسیر تحمل بلا و مسیر سختی است تا به دوران گشایش و دوران سلوک برسیم، والا امت و طرفداران حضرت نمی توانند این حقیقت دعوت را تحمل کنند. «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب ».

 پیامبر صلوات الله علیه باید آرام آرام ما را با بلای خودش آشنا کند، تا ظرفیت ما وسیع شود و شرح صدر پیدا کنیم و با شرح صدر بتوانیم نبوت و ولایتش را تحمل کنیم. و الا چه کسی می تواند ولایتی را که نبی اکرم صلوات الله علیه آوردند تحمل کند، تحمل آن فقط برای شخصی مثل سلمان رحمت الله علیه ممکن است. «عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان »(5)، چون ما ملک مقرب و نبی مرسل نیستیم. برای اینکه ما بتوانیم دینش و دعوتش را تحمل کنیم،خود حضرت سختی هایی را تحمل کرده است تا کار را آسان کند، ما هم باید با حضرت یک سبیلی در این بلا انتخاب کنیم؛ لذا دوستان و شیعیان حضرت در دوران ابتلائشان تا وقتی کنار ائمه هستند این بلا هست و از این بلا جدا نمی شوند این است که «فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاء»(6)، این دوران ابتلاء اهل بیت علیهم السلام است که هنوز تمام نشده است.«السَّلَامُ عَلَى سَاكِنِ كَرْبَلَاء»، این قصه هنور برپا است، پس برای این که این سیر اتفاق بیفتد، یک سختی های سنگینی در سر راه است. این ابتلائات عظیم، هم ابتلا حضرت به دشمنان و هم تحمل دوستان است که حضرت می فرماید: «شَيَّبَتْنِي سورة هُود»(7)، چون خدای متعال بار امت را روی دوش حضرت گذاشته است. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَک»(هود/112)، تو باید آنهایی هم که با تو به سوی خدا روی می آورند را به صبر برسانی والا آنها مرد این راه نیستند.

حقیقت وادی توحید

چه کسی غیر از نبی اکرم صلوات الله علیه مرد وادی توحید است؟! چه کسی می تواند توحید را تحمل کند؟! او است که تحمل می کند، «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا حَمَلَ وَحْيَك »(8)، مگر دریافت آن حقیقت توحید بدون حجاب آسان است، فقط کار ایشان است، رساندن وحی به این امت و بعد رساندن این امت به یک نقطه ای که تحمل پیدا کنند. اگر خود آنها را مستقیم وارد میدان بلا کنیم احدی تحمل نمی کند، حضرت خودشان بلا را تحمل کردند و کار را برای رساندن سبک کردند، شفاعت کردند، ولی برای ادامه راه باید یک سبیلی را انتخاب کنید. «اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلا». آن هایی که نگاهشان به دنیا است خیال می کنند که وقتی این پیامبر آمد باید رفاه و آبادانی مادی پیدا شود. من گمان می کنم حضرت هیچ وقت وعده آبادانی ندادند مگر در ظهور، نکته اش هم این است «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا»(اعراف/96)، اگر به مرحله تقوا و به مرحله تحمل حقیقت توحید برسند، عالم مثل بهشت می شود. در بهشت همه چیز در اختیار انسان است، «لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَب»(حجر/46)، هیچ رنجی و هیچ سختی نیست، ولی تا قبل از آن «وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ»(اعراف/94)، سنت ما این بوده که هر کجا پیامبر می فرستادیم، پشت سرش هم سختی بوده است. برای اینکه مردمی که هنوز به معنویت و توحید نرسیدند و برای توحید شرح صدر پیدا نکردند و مؤمن نشدند و از عالم دنیا عبور نکردند، اگر دنیا در اختیارشان بگذارید حجابشان می شود و این خلاف سنت خداست.

 خدای متعال از یک طرف نور پیامبر صلوات الله علیه را نازل کند، از آن طرف هم سفره ای را پهن کند مردم را سر سفره ای بنشاند که غافل شوند؛ لذا وعده نبی اکرم صلوات الله علیه و انبیا سلام الله علیهم اجمعین برای رفاه در این دنیا وعده در عصر ظهور است، وعده در رجعت است، درهمین سوره هم همین طور است. توهمی که وجود داشته این است که این پیغمبر که خودش بیش از همه در سختی است، اگر خدا به او توجه داشت این همه رنج برای چیست؟! «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ »(9)، این چه پیغمبر خدایی است؟! چه حبیب خدایی است؟! چه خلیل خدایی است؟! چه رشته محبتی است که این پیامبر در این عالم گرفتارترین است؟! در حالی که درآن طرف فراعنه تاریخ دستشان باز است، خدای متعال می فرماید: اگر شما کافر نمی شدید به آنها بیشتر می دادیم، «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّه»(زخرف/33)، اگر شما تحمل می کردید و از دین اسلام بر نمی گشتید، سقف خانه هایشان را از نقره می کردیم و کف خانه ها را از طلا می کردیم.

اگر شما پشت سر را نگاه کنید واقعا سختی های سنگینی سر راه حضرت و سر راه دوستان حضرت بود. ابتدا دوران خود حضرت است و بعد سقیفه شروع می شود، به حسب ظاهر این وضع مؤمنین و وضع ائمه اهل بیت است، کسی که اهل دنیا باشد و ترازویش را دنیا قرار دهد می گوید این چه حقی است؟! مثلا در جنگ احد می گویند: «يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا»(آل عمران/154)، اگر ما بر حق بودیم چرا این طوری قلع و قمع شدیم، چرا کشته شدیم؟! این علامت این است که ما بر حق نیستیم، خدای متعال این را نمی پذیرد، می فرماید: «وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُم»، سختی که علامت بطلان نیست، همه انبیا بیش از همه در سختی بودند. پس پیغمبر ما قسم به آن عصر ظهور شما، اگرچه شما یک دورانی هم دارید که آن دوران حجاب نبوت شما است، دو تا دوران است، این دوران حجاب، مقدمه دوران ظهور است، این سختی های دوران قبل از ظهور مقدمه این است که عالم آماده شود و حقیقت ولایت شما ظاهر شود.

فلسفه بلا و سختی

«مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلىَ »،این که علامت این نیست که خدا با تو قهر کرده یا تو را رها کرده است، تو پیغمبر او هستی و این سختی ها هم هست، ولی «وَ لَلاَخِرَةُ خَير لَّكَ مِنَ الْأُولىَ»، پیغمبر ما یک آخرتی در انتظار توست که در روایات به رجعت حضرت تفسیر شده است. آخرت؛ یعنی دوران رجعت، ما برای شما در این عالم یک رجعتی گذاشتیم و بعد هم در قیامت «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترْضىَ»، پس همه عوالم آینده برای شما فتح و گشوده هستند، این سختی های این دوران هم سختی های راه است، خطاب هم خطاب با ما است. این سختی هایی که نبی اکرم تحمل می کنند به معنی این نیست که خدای متعال ایشان را رها کرده است، بلکه به عکس در متن این بلا خدا محافظ این پیغمبر هست و با بلای او خودش را و امتش را به دوران فتوحاتی که برای حضرت است عبور می دهد که دوران عصر ظهور و دوران رجعت است و این امید ما است.

 در هیچ جا به ما وعده رفاه و خوشی قبل ظهور ندادند، این دوران دوران بلا است که باید بگذرد. البته از نظر قرآن دوران بسیار کوتاهی هم هست. درکل عالم که نگاه می کنی همه این سر و صدای دستگاه شیطان و ابلیس که گاهی در قرآن از آن با یک هیمنه ای یاد می شود برای این که ما هشیار شویم؛ «أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض»(نور/40)، فضای ظلمانی وحشتناکی را در دوران ولایت ائمه طاغوت تفسیر می کند. گاهی اوقات هم می فرماید: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(صف/8)، همه تلاش شیاطین را برای خاموش کردن نور ولایت و توحید، به یک بازدم تشبیه می کند، اینها می خواهند با دهانشان نور توحید، نور امیرالمنومنین علیه السلام را خاموش کنند، «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ». گاهی می فرماید: همه دستگاه شیطان «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً»(رعد/17)، کف روی آب است. آن حقیقت زلال هستی و ولایت ائمه علیه السلام می ماند،«وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْض»، ولی این دوران هست. این پیغمبری که همه کائنات یک جرعه او است «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترْضىَ»، هم عطا و هم رضا هر دو هم مطلق هستند. این قدر به شما می دهیم که شما راضی شوید، پس یکی از رنج های حضرت، رنج همین امت است.

امتی که اگر پیامبر روز اول هم به آنها می گفت باید چه سختیهایی تحمل کنید کسی همراه او نمی شد، خود پیامبر صلوات الله علیه سختی ها را کشیده، آرام آرام اینها را در این راه آورده و نگران این امت است، می فرماید: پیغمبر ما! نگران امت و شیعیانت نباش، این قدر به تو می بخشیم که راضی شوی. در روایت آمده که حضرت راضی نمی شوند احدی از موحدین به جهنم بروند، مگرخودشان توحید و مسیر حق و ولایت حق را قبول نکنند. اگر امتت سختی می کشند؛ «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترْضىَ»، این قدر بهشت می دهیم که راضی شوی.

 در روایت هست که در قیامت مؤمن وقتی ثواب ابتلائات دنیایش را می بیند، آرزو می کند ای کاش همه عمرش مبتلا بود. به پیامبر می فرماید: پیغمبر! امت تو خیلی رنج می برند، چون در مسیر تو وارد شدند در سختی افتادند، «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترْضىَ»، بعد می فرماید: خودمان تو را تکفل کردیم، تو یتیم ما هستی، تو سائل ما هستی، تو هدایت شده ما هستی، هیچ کس دیگر آنجا نیست، بقیه را هم تو باید برسانی، بقیه یتیم و سائل تو هستند. در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: آن یتیمی که از امامش جدا شده است یتیمی او، از آن یتیمی که از پدرش جدا شده بیشتر است. عالمی که دستگیری و کفالت این یتیم را بکند از کسی که کفالت ایتام را بکند به من نزدیکتر است. این پیامبر یتیم است، اما یتیمِ خدا است، چه کسی می تواند دست این پیامبر را بگیرد؟ چه کسی جز خدای متعال می تواند به این پیامبر بزرگتری کند؟! «أَ لَمْ يجَدْكَ يَتِيمًا فَاوَى »، چه کسی جز خدا می تواند این پیغمبر را به مقصد برساند؟! چه کسی می تواند او را مستقیم هدایت کند. در روایت دارد «يَوْمَ الْقِيَامَةِ آخِذٌ بِحُجْزَةِ اللَّهِ وَ نَحْنُ آخِذُونَ بِحُجْزَةِ نَبِيِّنَا وَ شِيعَتُنَا آخِذُونَ بِحُجْزَتِنَا ثُمَّ قَالَ وَ الْحُجْزَةُ النُّورُ»(10). پیغمبر ما! مستقیم تو را دستگیری کردیم، حتی در کودکی هم خودمان مستقیم شما را کفالت می کردیم، ولی دیگران «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ»، اینها ایتام هستند، باآنها برخورد ملاطفت آمیز داشته باش، اینها سائل تو هستند .

روشِ آسان کردن سختی ها

سوره هل اتی سوره شفاعت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به ایتام و مساکین است؛ «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً»(انسان/8)، هم داستان شفاعت دنیای آنها و هم شفاعت آخرتشان درآن هست. پیغمبر ما! اینها دیگر مسکین تو هستند باید در این دوران با آنها مدارا کنی وآنها را برسانی. «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَرْ»، اینها را برسان «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث»، و برای اینکه استوار بمانند درباره نعمتها با آنها گفتگوکن، سختی های راه زیاد است، ولی نعمت ها فراوان تر است، آن چه این سختی ها را برای آنها آسان می کند همین تحدیث نعمت است.

 «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث»، این همان ایام الله است، «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ»(ابراهیم/5)، این ظهور و رجعت و قیامت نعمت های خدا است،. اینها نعمت هایی است که خدا به این پیغمبر داده است؛ «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث»، در روایات ما مکرر آمده که ایام الله سه روز است و این سه روز، ظهور و رجعت و قیامت است، هر سه هم، یوم رسول الله هستند، هر سه روز نعمتی است که خدا به حضرت داده است، آن روز گشادگی دست حضرت در عالم معلوم می شود وقتی لواء را به دست حضرت می دهند و حضرت به دست امیرالمؤمنین علیه السلام می دهند، وقتی که همه انبیا زیر این پرچم صف می کشند، وقتی حضرت مقابل باب الرحمان سر به سجده می گذارد، درهای بهشت گشوده می شود و موقعیت معلوم می شود. «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث»، آن چیزی که امت تو را نگه می دارد این است «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَرْ»، در این دوران رنج شما با محبت خودت و با گفتگوی از نعمت های خدای متعال این دوستانت را سر پا و زنده نگه دار، تا این دوران بگذرد. آینده خوشی برای شما در نظر گرفتیم.

آنهایی که آمدند دور شما، خیال می کردند از اول در راحتی خواهند بودند، ولی غافل بودند از این که این راحتی حجاب است، آن راحتی حجاب نیست که راحتی انس باشد، این راحتی بعد از بلا است که در عصر ظهور به یک نقطه ای می رسند که دیگر «وَ أَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ وَ مِنْ كُلِ رَاحَةٍ بِغَيْرِ أُنْسِكَ وَ مِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَيْرِ قُرْبِك »(11)، آنجا به راحتی و به سرور و لذت می رسند، مثل بهشت است، لذات و سُرور بهشت، حجاب نیست، آرامش بهشت حجاب نیست. اگر انسان وارد وادی ولایت امام شد و ولایت را تحمل کرد، آنجا دیگر هیچ چیز حجاب نیست، خوردن و خوابیدن و نکاح، حجاب نیست و این همه ثواب که برایش ذکر شده است مال محیط ولایت است. آنجا هیچ چیزحجاب نیست، چون محیط ولایت است. ولی تا وارد وادی ولایت تو شوند، باید سختی را تحمل کنند. از امامشان دور می شوند، پیغمبر ما! باید مراقب آنها باشید همین طور که ما مراقب شما بودیم، ما خودمان شما را کفالت کردیم، ولی کفالت بقیه با شماست. «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ*وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَرْ»، این محبت و ملاطفت شما و تحدیث شما از نعمت ها این ها را سر پا نگه می دارد، تا این دوران را بگذرانند و به دورانی که برسانند، «وَ لَلاْخِرَةُ خَيرْ لَّكَ مِنَ الْأُولىَ»، بعد به دورانی برسند که «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترْضىَ»، این قدر به خودت و دوستان شیعیانت می دهیم که راضی شوید.

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج 2 ص : 314

(2) بصائر الدرجات، ج 1، ص : 25

(3) كامل الزيارات، النص، ص: 101

(4) الكافي (ط - الإسلامية) ،ج 4، ص : 75

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 401

(6) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص : 501

(7) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 5، ص : 212

(8) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص : 399

(9) التمحيص، ص : 4

(10) التوحيد (للصدوق)، ص: 165

(11) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 91، ص :151