نسخه آزمایشی
جمعه, 24 مرداد 1399 - Fri, 14 Aug 2020

جلسه آخر دفتر آیت الله وحید/ تبیین حدیث سلسلة الذهب و مسئله مسیر توحید، نبوت و امامت

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 21 آذر ماه 1394 است که در دفتر آیت الله وحید خراسانی حفظه الله برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، حدیث سلسلة الذهب چه به لحاظ سند و چه به لحاظ مضمون حدیث فوق العاده­ای است. «لا اله الا الله» نفی الوهیت از غیرخدای متعال واثبات الوهیت برای خدای متعال است. بر اساس آیات قرآن، اله آن کسی است که دارای الوهیت و صاحب اسمای حسنی باشد که همه امورات عالم را اداره کند. نسبت همه خلایق با اسماء حسنی، نسبت فقر ازلی و ابدی است. معصوم طریق جریان لااله الا الله در عالم است. وادی توحید همان وادی ولایت معصوم است و برای ورود به آن باید در مقابل امام تواضع و خضوع داشته باشیم.

تشریح حدیث سلسة الذهب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»(1)، این بیان نورانی وجود مقدس علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا است که برای محدثین و علمای نیشابور بیان فرمودند و فریقین هم نقل کرده ­اند. مرحوم صدوق رحمت الله علیه هم در بسیاری از کتبشان نقل کردند. عامه هم نقل کردند؛ البته با کمی اختلاف که اختلاف در معنا نیست. در بیان صدوق معمولاً به همین صورت است. در بعضی از مصادر عامه به این صورت اضافه دارد: «کلمة لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»

داستان اینگونه بود که وقتی حضرت می خواستند از نیشابور که شهر بزرگی بود، خارج شوند محدثین و علما گرد کجاوه حضرت جمع شدند و عرض کردند آقا جان حالا که از شهر ما می روید؛ یک حدیثی برای ما از جدتان نقل کنید. حضرت هم از پدر بزرگوارشان موسی بن جعفر از امام صادق از امام باقر تا سند را که همه معصوم بودند به امیرالمؤمنین علیهم السلام رساندند که فرمود: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ يَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُول» یعنی همه در طریق سند، حدیث معصوم هستند؛ لذا از آن به سلسله الذهب تعبیر می ­شود. در تعبیر بعضی از علمای عامه آمده ­است که از این حدیث به «سعوط المجانین» یعنی داروی دیوانگان تعبیر کردند. من در آثار دیدم و نقل هم شده که رسم آنها این است که حدیث را با سندی که همه معصوم هستند بر سر بیمارشان می خوانند و شفا می گیرند. واقعاً هم سند و هم مضمون حدیث فوق العاده است.

امام رضا علیه السلام فقط یک حدیث برای مردم نیشابور نقل کردند با این سند که عن الله تبارک و تعالی: لا اله الا الله یا کلمه لا اله الا الله، حصن من است که هر کسی وارد حصن شد دیگر هیچ رنجی نخواهد داشت؛ زیرا همانطور که در ادعیه وارد شده «وَ بِيَدِكَ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي» عذاب در دست خدای متعال است و اگر کسی از عذاب الهی در امان بود، هیچ رنج نخواهد داشت؛ البته سختی های دیگری برای او ممکن است به عنوان امتحان و ابتلا در بین راه باشند که آنها هم شیرین می شوند، وقتی راحله حضرت حرکت کرد سرشان را از کجاوه بیرون آوردند و فرمودند «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِها».

خصوصیات اِله، از منظر قرآن و روایات

نکته اول آنکه «لا اله الا الله» نفی الوهیت از غیرخدای متعال و اثبات الوهیت برای خدای متعال است؛ یعنی الهی جز خدای متعال نیست. در قرآن خدای متعال وقتی اله را معرفی می ­کند، می ­فرماید اله آن کسی است که همه اسماء حسنی را دارد؛ چنان چه در آیت الکرسی از ابتدا تا انتها همین است «اللَّـهُ لَا إِلَـهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» تا «وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ»(بقره/255). الله، آن کسی است که صاحب مقام الوهیت است و حی و قیوم و علیُّ و عظیم است. در سوره توحید می ­فرماید «قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ * اللَّـهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» الله، آن کسی است که احد و صمد است؛ لم یلد است، لم یولد است و غیر از این باشد، الله نیست. توصیفات بیشتر در بقیه آیات قرآن فراوان است، از جمله «هُوَ اللَّـهُ الَّذِي لَا إِلَـهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ * هُوَ اللَّـهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»(حشر/23-24) اله؛ آن کسی است که همه این اسماء حسنی را دارد. اگر علیم نبود، اگر حکیم و واسع و خبیر و مجیب و سمیع نبود؛ دیگر الله نیست.

قرآن وقتی آلهه­ ای که دیگران می پرستند را با حضرتِ حق مقایسه می­ کند همین سؤالها را مطرح می­ کند که، «هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ»(شعرا/72) آیا می­ شنوند و اگر بشنوند آیا اجابت می کنند و می­ توانند چیزی برای شما خلق کنند؛ یا خطری را از شما دفع کنند؟! اله؛ آن کسی است که خالق و رازق و سمیع و مجیب و نافع است؛ و الا کسی که این اسماء حسنی را ندارد، الله نیست؛ بلکه الله، آن حقیقت مقدسی است که همه اسماء حسنی را دارد. در دعای جوشن کبیر هزار اسم تقریباً برای خدای متعال یاد می ­شود که این اسامی هم ذیل الله هستند؛ الله کسی است که مقام اولوهیت داشته و همه این اسماء را دارد.

نسبتِ اسماءالهی با عالَم

نکته دوم این است که نسبت بین این اسماء و ما چیست. اینکه او علیم و حکیم و خبیر و حی و قیوم و باقی و دائم و عالم و مالک است، چه ربطی به ما دارد. در جواب باید گفت که نسبت بین این اسماء حسنی و مخلوقات این است؛ «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْ ء»، یعنی همه قوام عالم به این اسماء است و اگر این اسماء را بردارید، هیچ چیز در عالم باقی نمی ­ماند. این که به ما می گویند: با بسم الله در عالم راه بروید معنایش این است که حتی وقتی پا روی زمین می گذارید از زمین استعانت نجوئید زیرا اسماء الهی هستند که در عالم کار می ­کنند. نسبت این اسماء الهی و مخلوقات این است که ما مخلوقات، فقیر به این اسماء هستیم و این مطلب در معارف اهل بیت سلام الله علیهم خوب توضیح داده شده ­است.

مناجاتی را حضرت امیرالمومنین علیه السلام در مسجد کوفه دارند. در این مناجات نسبت بین ما و اسماء خدا این طور بیان شده­است، «مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْحَيُّ وَ أَنَا الْمَيِّتُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ إِلَّا الْحَي » ما میت هستیم و او حی است؛ نسبت بین ما و خدای متعال این گونه است که او حی است و ما میت هستیم و ازلاً و ابداً اینگونه است. او همیشه حی بوده و ما همیشه میت بودیم و او حی خواهد بود و ما همیشه میت خواهیم بود؛ مگر اینکه او به ما محبت کند و رحمت او واسطه شود و به ما حیات ببخشد؛ اگر رحمت او شامل بشود به ما حیات می بخشند.

«مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْبَاقِي وَ أَنَا الْفَانِي وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفَانِيَ إِلَّا الْبَاقِي » او باقی است و ما فانی هستیم و حتی بعد از این هم که خدا به ما بقا داد، باز هم او باقی است و ما فانی و این طور نیست که خدا شریک پیدا کند مثلاً هم من باقی باشم و هم خدا باقی است؛ و یا دو نفر حی باشند؛ بلکه خدای متعال ازلاً و ابداً، حی و باقی و دائم است و ما ازلاً و ابداً، فانی و میت و زائل هستیم؛ مگر اینکه خدای متعال به ما رحم کند و به ما حیات و دوام و بقا بدهد. خلاصه نسبت ما با اسماء حسنی خدا این است. «مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْغَنِيُّ وَ أَنَا الْفَقِيرُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفَقِيرَ إِلَّا الْغَنِي » او غنی است و ما فقیر هستیم غنی باید به ما رحم کند و از رحمتش به ما ببخشد که البته باز هم برای ما نیست زیرا غنا برای او است.

بنابراین، اله آن کسی است که همه اسماء حسنی را دارد و نسبت اسماء حسنی او با عالم، نسبت فقر و غنا است یعنی همه عالم فقیر آن اسماء حسنی هستند. او حی و عالم و خبیر و علیم و مالک است و ما نیستیم؛ حال که نیستیم چه اتفاقی می­افتد؛ آیا ما می­توانیم اعلام بی تفاوتی کنیم و بگوییم ما نمی خواهیم چون العیاذ بالله خدا حی و عالم و دائم است برای خودش باشد؟! می توانیم این را بگوییم یا اینکه نه، ما مضطر به حیات هستیم و اسماء حسنی را می خواهیم؛ بله ما مخلوق هستیم و خدای متعال ما را مضطر به اسماء خودش آفریده ­است. ما نمی­ توانیم دوام و بقا و حیات و علم نخواهیم؛ بلکه حتماً می خواهیم. أَنْتَ الْقَوِيُّ وَ أَنَا الضَّعِيف ولی نسبت قوی و ضعیف این است که این ضعیف طالب آن قدرت است. یعنی در فطرت ما است و توحید هم یعنی ما را فقیر به خودش و اسماء حسنای خودش قرار داده­ است.

بنابراین اله، یک ذات اقدسی است که همه اسماء حسنی را دارد و نسبت مخلوقات به آن اسماء حسنی نسبت فقر و غنا است، یعنی فقیر آن اسماء هستند و آن اسماء در عالم کار می ­کنند و مخلوقات چه بخواهند یا نخواهند، خاشع و متذلل و متواضع در برابر آن و طالب آن اسماء هستند و در مقابل آن اسماء ذلیل می ­باشند. چنانچه سیدالشهدا علیه السلام در دعای عرفه فرمودند «كَيْفَ أَسْتَعِزُّ وَ فِي الذِّلَّةِ أَرْكَزْتَنِي » اگر موجودی حقیقت این حقایق را نداشت، اصلاً اله نیست.

الوهیت یعنی کسی که همه این اسماء حسنی را دارد و همه مخلوقات فقط به اسماء حسنی او هستند و اسماء حسنی او عالم را اداره می کند. الوهیت حضرت حق در همه عالم جاری است. تهلیلی از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام ارواحنا فداه نقل شده که در دهه اول ذی حجه وارد شده ­است «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ اللَّيَالِي وَ الدُّهُورِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ أَمْوَاجِ الْبُحُورِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الشَّوْكِ وَ الشَّجَرِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَرِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُيُونِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فِي اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ وَ فِي الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الرِّيَاحِ فِي الْبَرَارِي وَ الصُّخُورِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ هَذَا الْيَوْمِ إِلَى يَوْمِ يُنْفَخُ فِي الصُّور»؛ شاید معنای آن این باشد که در هر موجی یک لا اله الا الله هست. به اندازه ریگ های بیابان و هر پلکی به هم می خورد یک لا اله الا الله هست به تعداد هر نسیمی که در کوهسارها می­ وزد به تعداد هر موجی که در دل دریاها دیده می شود، لا اله الا الله است و این کلمه در همه عالم جاری است.

طریق جریان لا اله الا الله در عالم

طریق جریان لا اله الا الله را در روایت فرمودند که اینگونه است: «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت»(2) ؛ خدای متعال عالم را با اسماء حسنی خودش و با وجود مقدس معصومین پر کرد تا حقیقت توحید در عالم ظاهر شد؛ یعنی ائمه علیهم السلام، ارکان توحید هستند. لذا مقصود از این کلمه «لا اله الا الله حصنی»، فقط لفظ نیست یا لااقل به تنهایی لفظ نیست؛ بلکه این همان است که خدای متعال در قرآن بیان فرمود: «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ * تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَ يَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»(ابراهیم/24-25) خدای متعال کلمه طیبه را به شجره طیبه مثل می ­زند. در روایتی حضرت فرمود: مَثَل های قرآن برای همه است و ممثل های قرآن برای ما اهل بیت و کسانی است که ما به آنها تعلیم می ­کنیم. خدای متعال یک مثلی می­ زند و می ­فرماید که کلمه طیبه مثل درخت پاکی است که ریشه­اش در زمین استوار و ثابت است و فرعش در آسمانها است و مرتب میوه میدهد. کلمه طیبه، مثل شجره طیبه است. «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ»(ابراهیم/26)؛ کلمه خبیثه مثل درخت خبیثی است که از روی زمین روییده است و ریشه ندارد و بی قرار است.

در روایات، کلمه طیبه به توحید تفسیر شده است؛ یعنی حقیقت توحید مثل یک شجره طیبه است که اصل این شجره توحید، وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله است که مبدا اتصال این شجره به حضرت حق است؛ البته ریشه درخت های معمولی در زمین و شاخ و برگشان در آسمان است، اما اصل شجره طیبه، فوق سماوات و فرعش در سماوات است. اصلش وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه است و فرعش امیرالمؤمنین علیه السلام است و اقسام و شاخه ­هایش ائمه علیهم السلام و اوراق و برگ هایش شیعیان ائمه هستند. در روایت است که وقتی یک شیعه به دنیا می­آید یک برگ به این درخت افزوده می شود و وقتی از دنیا می رود، یک برگ از این درخت در این عالم کم می ­شود. این شجره طیبه در عالم آخرت همان، سدرة المنتهی است که در همه عوالم است. در این دنیا یک شیعه به دنیا می آید، یک برگ به این درخت اضافه می شود؛ یعنی ما اینگونه به امام مان متصل هستیم.

در یک روایت دیگری حضرت به شکل روان ­تری تفسیر کردند و فرمودند: اصل این درخت خود اهل بیت هستند و فرع این درخت ولایتشان است. فرعشان فی السماء است و خودشان فوق سماء هستند. اگر کسی سماواتی شد، وارد این محیط می شود؛ چنانچه در روایت آمده که: «إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا»(3) ؛ دنیا هم در روایات دار ولایت دشمنان اهل بیت معرفی شده­ است و برای همین از آن مذمت شده ­است؛ اما مومن وقتی سماواتی شد، وارد فرع این شجره طیبه می شود، یعنی محیط ولایت معصوم می شود و آن وقت است که «تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا»(ابراهیم/25) یعنی در هر حینی این شجره طیبه میوه های خودش را که معارف و علوم اهل بیت علیهم السلام است، در اختیار این شعیانی که وارد این فرع می شوند، وارد کلمه توحید شدند قرار می دهد.

این که حضرت فرمودند: «من دخل حصنی» یعنی حصنی است که باید داخل آن شد. لفظ نیست بلکه همین شجره طیبه است؛ یعنی حقیقت توحید، شجره طیبه است که اصل و فرع دارد؛ فرع آن محیط ولایتشان است که اگر کسی سماواتی شد و از محیط ولایت ائمه جور فاصله گرفت و وارد این سماء رفیع شد، آن گاه از معارف آنها برخوردار و سیرش با این شجره شروع می شود. قبل از آن اصلاً سیری ندارد و ورودی به وادی توحید نبوده­ است. وقتی وارد این سیر فرعی شد، آن گاه باید از فرع به اصل سیر کند و اگر توانست آرام آرام خودش را به امام نزدیک کند، می­تواند در مقامات امام سیر کند.

مقدار درجات مؤمنین

در حدیث است که: «و هُمْ و اللَّهِ يَا عَمَّارُ دَرَجَاتٌ لِلْمُؤْمِنِين »(4)؛ یعنی درجات مؤمنین به اندازه درجه­ شان در وادی ولایت امام است. هر کس در وادی ولایت امام درجه ­ای دارد، در همان درجه با امام سیر می ­کند و از باقی درجات بالاتر هم بی خبر است و فقط درجه خودش را می ­بیند. اگر کسی توانست از این فرع به طرف اصل برود و آرام آرام به آن اصل راه پیدا کند، موحد حقیقی است و هر اندازه­ ای که به این شجره طیبه و حصن ولایت و حصن توحید ورود کرد، در آن دیگر در امان است و عذابی نیست؛ ولی سیر در درجات قرب و رحمت، سیر در درجات کلمه لااله الا الله و سیر در مقامات توحید و در مقامات این شجره طیبه است. وقتی به اصل رسید آن وقت حقیقت توحید را درک می ­کند و موحد کامل می شود، چنانچه امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلین در آن بیان نورانی که منصوب به ایشان است فرمودند: «لَا يَسْتَكْمِلُ مومن الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ وَ هُوَ الدِّينُ الْخَالِص »(5) بالاتر از این هم نمی شود برای غیر چهارده معصوم مهر کرد؛ یعنی از این بالاتر حتی برای ابراهیم خلیل علی نبینا و آله و علیه السلام هم مهر کردنی نیست.

بر اساس روایات وجود مقدس نبی اکرم حجاب خداست، «وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُهُ»(6). اگر کسی بتواند از این فرع به اصل سیر و به اصل شجره و به کنه نورانیت امام و نورانیت وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله راه پیدا کند، به حقیقت توحید راه پیدا کرده است؛ معنی لا اله الا الله حصنی هم همین است و باید داخل این حصن شد. مفسرِ این روایتِ امام رضا علیه السلام هم این روایت نورانی است، که فرمود: «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»(7) ؛ اینکه حضرت فرمودند: بشروطها، یعنی توحید عامل نجات است. هیچ پیغمبری به غیر از توحید دعوت نکرده است و اصلاً ما در عرض دعوت به توحید به هیچ چیز دعوت نشده­ ایم؛ حتی معنا ندارد به ما بگویند موحد باشید و نماز بخوانید؛ نماز خواندن از فروع توحید است؛ یا اگر گفتند ترک معصیت کنید، این ترک معصیت از فروع توحید است؛ اگر گفتند ولایت ائمه را قبول کنید و فرمودند: «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ»(8)؛ این از فروع توحید است؛ اگر گفتند نبوت را قبول کنید همه اینها از فروع توحید است.

توحید؛ همان نبوت و ولایت

«فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»(روم/30)؛ یعنی خدای متعال همه ما را بر فطرت توحید آفریده است و مفطور به توحید هستیم. این توحید و عبودیت و خشوع و تواضع در مقابل حضرت حق و اظهار عجز و تذلل و طلب و حب الهی که در وجود و فطرت ما هست؛ در یک روایت حضرت توضیح دادند و فرمودند: آنچه که در فطرت انسان است این است: «هُوَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّهِ إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيد»(9)؛ و عجیب این است که حضرت فرمودند؛ نگویید: توحید، نبوت و ولایت بلکه بگویید: توحید توحید، توحید. این همان است که حضرت در روایتی دیگر فرمود: «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه»(10) ؛ یعنی این ولایت همان ولایت است و دوئیتی در کار نیست؛ العیاذ بالله مگر خدای متعال دعوت به شرک می­کند؟! آن هایی که مثل ابلیس خودشان در مقابل خدای متعال سجده نکردند این کار را توجیه می ­کنند و می گویند که ابلیس موحد و غیور بود که سجده نکرد! آیا خدای متعال دعوت به شکر کرد و آیا جبرئیل سلام الله علیه و میکائیل سلام الله علیه غیور نبودند و ابلیس غیور بود؟! هم خدا و هم، همه خوبان عالم را متهم کنیم که این یکی را نجات دهیم. نکته اش یک کلمه است، اینکه ائمهِ خودشان هم، در مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام مثل ابلیس هستند، لذا تطهیر ابلیس در واقع تطهیر خودشان است. خودشان هم اهل این سجده و خشوع و تواضع نیستند.

ورود به حصن توحید جز با ورود به وادی ولایت ممکن نیست؛ چون همان وادی است و امام هم باب است و هم سبیل و صراط و وجه است. «وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا»(بقره/189) منظور بیت التوحید است که اهل بیت علیهم السلام هم باب آن هستند؛ قرآن می­ فرماید که وقتی می خواهید به این بیت ورود کنید، عند الباب باید سجده کنید، «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّدا»(بقره/58)؛ و اگر خشوع نکردی، ورود و راهی نیست. با همه وجود، انسان باید در مقابل خلیفه خدا سجده کند؛ البته این سجده مثل سجده ملائکه برآدم است و سجده عبادت نیست؛ بلکه سجده خضوع و تواضع است.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: که سجده ملائکه سجده عبادت نبود بلکه سجده تعظیم بود و الان هم آن تعظیم را به نحو اکمل برای حضرت دارند. آن تعظیم را قرآن می­فرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليما»(احزاب/56)؛ در این صلوات خضوعی است که از سجده بر آدم بالاتر است. صلوات ما هم همین طور است. این که صلوات انسان را به مقام خلت میرساند و خلیل می­کند بخاطر این است که در آن خضوعی در مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام است که این خضوع طریق سجده در مقابل خدای متعال است و با این سجده آدم خلیل الله می شود. سجده، تعظیم اهل بیت علیهم السلام و عبادت خدای متعال هست.

عبادتی که در آن تعظیم و تکریم اهل بیت علیهم السلام نباشد، عبادت نیست و خدا این را قبول نمی­ کند. معنی صراط بودن و باب بودن و وحی بودن و وجه الله بودن همین است. «أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ تَتَوَجَّهُ الْأَوْلِيَاءُ»؛ یعنی توجه به حضرت حق بدون توجه به آن ممکن نیست و این امر نه تنها شرک نیست؛ بلکه عین توحید است. سجده در مقابل خدای متعال بدون تواضع در مقابل او اصلاً واقع نمی شود؛ نه اینکه واقع می شود و خدای متعال قبول نکند. بکائه بیان نورانی امیرالمؤمنین در کتاب شریف کافی است که: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه »(11)؛ یعنی خدای متعال اگر می­ خواست خودش را مستقیم به همه معرفی می ­کرد و از این کار عاجز نیست و لکن براساس حکمتش این کار را انجام نداد.

«لا اله الا الله حصنی ومن دخل حصنی امن من عذابی بشروطها و انا من شروطها» وادی توحید اینطور نیست که هر کس سر خودش را پایین بیندازد و برود؛ بلکه صراط و سبیل و باب و شفیع می خواهد. «بِنَا عُبِدَ اللَّه وَ بِنَا عُرِفَ اللَّه »(12)؛ یعنی چه کسی جز امیرالمؤمنین علیه السلام می ­تواند خدا را عبادت کند؟! نبی مکرم اسلام فرمود که علی! جز من و تو، احدی خدا را نشناخت. معصومین را استثنا کنید؛ اما ما بقی به اندازه­ای که به حضرت راه پیدا می کنند، عارف می شوند.

پی ­نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص: 134

(2) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 804

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 130

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص : 430

(5) المناقب (للعلوي)، الكتاب العتيق، ص : 68

(6) تفسير العياشي، ج 2، ص: 211

(7) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص: 136

(8) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 75

(9) تفسير القمي، ج 2، ص: 155

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 146

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 184

(12) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 145