نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

جلسه اول حرم مطهر/ جایگاه شکر در نظام هستی؛ مراتب و قدمهای اصلی و موانع در شکرگزاری

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 6 آذر ماه 95 است که در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ بعضی از عبادات هستند كه در عرض سایر عبادات نیستند بلكه شامل همه عبادات می شوند و تمامی عبادات انسان می توانند مصداق آن باشد. یكی از آن عباداتی كه در عرض بقیه عبادات نیست بلكه همه عبادات مصداق آن می توانند باشند شكر خدای متعال است. توجه به نعمت هایی كه خدای متعال به ما عنایت كرده و این نعمت ها را مستند به اسباب نکردن؛ نعمت را به خدای متعال نسبت دادن، دست خدای متعال را پشت سر همه نعمت ها دیدن، رحمت خدای متعال را پشت صحنه همه نعمت ها و امكانات دیدن و خود را مهمان خدای متعال دانستن و همه امکانات را در مسیر برنامه های الهی خرج کردن از اساسی ترین قدمها در شکرگزاری است.

اهمیت و فضیلت شکر نعمت های الهی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعنۀ علی اعدائهم اجمعین. «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد»(لقمان/12) بعضی از عبادات هستند كه در عرض سایر عبادات نیستند بلكه شامل همه عبادات می شوند و تمامی عبادات انسان می توانند مصداق آن باشد. نمونه آن ذكر خدای متعال است. ذكر در عرض بقیه عبادات نیست بلكه همه عبادات انسان می تواند در ذكر خدای متعال باشد. در روایات است که از مصادیق ذكر ترك محرمات و كف نفس است و از دیگر مصادیق ذكر انجام وظایف و واجبات است.

یكی از آن عباداتی كه در عرض بقیه عبادات نیست بلكه همه عبادات مصداق آن می توانند باشند شكر خدای متعال است و این عبادت بسیار هم پر فضیلت است. اگر نبود الا همین یك آیه برای فضیلت شكر كافی بود که «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ»(ابراهیم/7) اگر شما نعمت های خدای متعال را شكر كنید لااقل این است که خدای متعال نعمت را برای شما زیاد می كند و خودتان فزونی پیدا می كنید. این شكر اركانی دارد: ركن اول در شكر توجه به نعمت های خدای متعال است؛ خدای متعال نعمت های بی منتها به ما داده به تعبیر نورانی قرآن «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»(ابراهیم/34) اگر كسی اهل شمارش نعمت ها باشد و بخواهد نعمت ها را شمارش كند، توجه به این نعمت های بی منتهایی كه خدای متعال به ما داده قابل احصاء نیست.

این نعمت ها كه ما را فرا گرفته برخی نعمت های ظاهری هستند كه در ظاهر قابل مشاهده هستند. بسیاری هم نعمت های باطنی هستند «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(لقمان/20) خدای متعال ما را در محاصره نعمت های ظاهری و باطنی خودش قرار داده و غفلت از این نعمت هایی كه خدای متعال به ما داده و قابل شمارش نیست موجب عدم شكرگذاری می شود و این چیز خوبی نیست. بعضی گمانشان این است كه اگر خدای متعال به انسان امتیازی داده و به هر دلیلی جمال و كمالی دارد توجه كردن به این نعمت بد است. در حالی که اینطوری نیست؛ بلکه غفلت از نعمت های خدای متعال موجب تضییع آن نعمت ها می شود.

قدم اول در وادی شكر توجه به نعمت هایی است كه خدای متعال به ما عنایت كرده است. انسان برای شمارش و به حساب آوردن این نعمت ها فرصت بگذارد که رشد اینگونه حاصل می شود. انسان این نعمت ها و امكاناتی كه خدای متعال به آن عنایت كرده مورد شمارش و توجه قرار بدهد.

موانع اصلی در شکرگزاری

قدم دوم بعد از اینكه انسان توجه به نعمت های خدای متعال پیدا كرد این است که، دو مانع اصلی سر راه انسان است كه مانع شكر است؛ یكی این است كه انسان وقتی نعمت ها را می بیند مستند به اسباب بكند. ما هر روز گرسنه می شویم خدای متعال ما را سیر می كند، تشنه می شویم خدای متعال ما را سیراب می كند، غصه دار می شویم خدای متعال غصه های دل ما را بر می دارد.

نعمت های خدا را بشمارید زیرا انسان اگر این نعمت ها را دید که مثلاً ما سیراب می شویم و شاداب می شویم، غذا می خوریم سیر می شویم، آب می آشامیم سیراب می شویم، به بالش تكیه می دهیم خستگی رفع می شود، ولی اینها را به اسباب نسبت داد، به جای اینكه شاكر خدای متعال شود مشرك می شود؛ ولو این شرك خفی است و ممكن است خدای متعال هم بیامرزد ولی این شرك است و انسان به جای اینكه شاكر شود به نوعی مشرك می شود. اگر نعمت های خدای متعال را منتهی به اسباب كرد خیال می كند روز كه می شود خورشید فضا را برای ما روشن می شود و در شب ماه برای ما می تابد. اگر اینها را دید و كار را به اینجا منتهی كرد به جای شكر مبتلای به شرك می شود و به جای اینكه محبت الهی در دلش بیاید به طور طبیعی و قهری وابسته به غیر خدای متعال می شود.

در حدیث نورانی فرمودند که خدای متعال ابراهیم خلیل را به عنوان خلیل خودش برگزید و خلیل الله شد و محبت الهی بر وجودش غالب شد به طوری كه گداخته در محبت خدا بود و خدا را دوست می داشت و همه چیز را برای خدا دوست می داشت این مقام خلت است و حضرت، اخلاص در محبت الهی داشت؛ یكی از نكته هایش این بود كه از دست غیر خدای متعال چیزی نمی گرفت و كمك نمی خواست. معنایش این نیست كه از اسباب استفاده نمی كرد وقتی ابراهیم خلیل در قالب بشر خلق شده از امكانات طبیعی دنیا استفاده می كرد؛ خسته می شد استراحت می فرمود؛ اما خودش را محتاج به اسباب نمی دید و تكیه به اسباب نمی كرد و انتهای دیدش خلاصه در اسباب نمی شد و از دست اسباب نمی گرفت؛ بلکه از هر وسیله ای كه استفاده می كرد منتهی الیه را می دید و از دست خدای متعال می گرفت و خود را مهمان خدای متعال و سر سفره خدای متعال می دید. این هم مقدمه شكر است و تاثیرش این است که انسان وقتی از دست خدای متعال گرفت و نیازهای خودش را با خدای متعال رفع كرد طبیعی است كه به تدریج محبت خدای متعال در دل انسان پیدا می شود.

مانع دوم شكرگزاری این است كه انسان امكانات و نعمت ها را ببیند ولی خودش را مبدأ اینها بداند، این نگاه یک نگاه قارونی است. قرآن می فرماید وقتی به قارون گفته می شد این نعمت هایی كه گرفته ای در راه خدا خرج كن و برای خودت نگه ندار و در راه خدا بده تا این نعمت ها به درد تو بخورند، می گفت «إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدي‏»(قصص/78)؛ یعنی دانشِ به دست آوردن این امكانات نزد من است و علمش را كسب كردم و از طریق دانش خودم به دست آوردم و مال خودم است.

این همان نگاهی است كه انسان وقتی نعمت ها را می بیند در انتهای نعمت خودش را می بیند و این در نعمت های معنوی بیشتر اتفاق می افتد. خدای متعال به انسان توفیق داده چهل سال نماز شب خوانده است و به خصوص اگر عباداتی باشد كه دیگران كمتر در آن موفق هستند، یا چهل سال ترك گناه كرده؛ یا چهل سال زیارت عاشورا یا جهادش در راه خدا یا خدمتش به مومنین ترك نشده است، اما یكی از كارها و مكائد شیطان این است كه موجب می شود كه انسان این امكانات را به خودش نسبت بدهد و بگوید من چهل سال نماز شب خواندم. اگر اینطوری شد به جای اینكه انسان شاكر خدای متعال بشود كه چهل سال موفق به ترك گناه بوده، معجب به نفس می شود و این عُجب از اموری است كه عبادت انسان را فاسد می كند.

در دعای مكارم الاخلاق امام سجاد علیه السلام تاكید فرمودند كه «وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْب‏» یعنی ای خدای متعال من را بنده خودت قرار بده و دائماً كار من بندگی تو باشد و سر و كار با دیگران نداشته باشم و عبادت من را با عجب فاسد نكن. عجب مفسد عبادات انسان است؛ یعنی انسان عبادات را مستند به خودش كند و بگوید: من نماز شب خواندم؛ من روزه گرفتم.

در روایت در احوالات حضرت ایوب است که ایشان ابتلائات سختی داشت. خدای متعال اجازه داده بود كه برای امتحان حضرت ایوب شیطان مسلط شود و امكانات را بگیرد و حضرت هم شكر می كرد. یك امتحان خیلی سخت برای حضرت در پایان پیش آمد که حضرت عرضه داشت: خدایا من تا اینجا صبر كردم؛ اما صبرم تمام است و نمی توانم صبر كنم. خدای متعال یك تذكری به ایوب دادند و پیغام فرستادند که ایوب! تا اینجا مگر شما صبر كردید؟! در نقل دارد که حضرت ایوب به خاطر این جمله ای كه گفت دهانش را گِل گرفت كه این چه حرفی بود من زدم، اگر خدای متعال كمك نكند قدم از قدم در وادی بندگی خداوند متعال نمی شود برداشت.

در روایت است که گناهی كه انسان را به ندامت و پشیمانی می رساند از عبادتی كه انسان را معجب می كند بهتر است. گاهی اوقات یك بنده ای كه دائم اهل تهجد و شب زنده داری است همین كه مبتلا به عجب می شود یك شب یا دو شب با تازیانه خواب او را می زنند و خوابش می كنند و این آدمی كه نماز شب می خواند نماز صبحش هم دم آفتاب می شود و وقتی بیدار می شود می گوید: ما نبودیم كه از خواب بیدار می شدیم، و از حالت عجب بیرون می­آید و این افضل از آن حالت قبلی است.

در كافی شریف است كه حضرت فرمود این دعا را زیاد بخوانید «اللَّهُمَّ لَاتَجْعَلْنِي مِن‏ الْمُعَارِينَ وَ لَاتُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِير»(1) خدایا من را از معارین قرار نده و من را از حد تقصیر بیرون نبر. معارین یعنی كسانی كه ایمانشان از خودشان نیست و عاریه است؛ یك دسته اینطوری هستند ایمانشان عاریه ای است و اگر خدای متعال ببیند او قدر این نعمت را می داند نعمتش را تمام می كند و ایمانش از آن خودش می شود؛ و الا اگر قدر این نعمت را ندانست خدای متعال این ایمان را از او پس می گیرد. در روایت داریم كه زبیر ایمان داشت اما ایمانش عاریه ای بود شمشیر كشیده بود كه باید با امیر المومنین بیعت شود ولی وقتی بی لیاقتی كرد ایمانش از او گرفته شد و مقابل خود حضرت شمشیر كشید. عرض كرد من معنی معارین را می­دانم ولی «وَ لَاتُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِير» یعنی چه؟! حضرت فرمودند «وَ لَاتُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِير» یعنی احدی از عباد نیست كه حق بندگی خدا را بتواند انجام بدهد. آدم باید خودش را دائماً در حال تقصیر ببیند. بنابراین آفت دوم این است كه انسان نعمت های معنوی را به خودش نسبت می دهد و معجب می شود.

قدم سوم در وادی شكر این است که باید نعمت را به خدای متعال نسبت داد. یك روایتی در باب شكر در كتاب شریف كافی است که حضرت فرمودند خدای متعال به موسای کلیم فرمود «اشْكُرْنِي حَقَّ شُكْرِي‏»(2) آنطور كه شایسته من است من را شكر كن موسای كلیم عرضه داشت: من چطوری می توانم تو را شكر كنم؛ من اصلاً توان بر شكر ندارم چون اگر بخواهم شكر كنم همین شكرم هم خودش نعمت است، مگر شكر كردن از غیر خداست؟! شكر كردن ما هم از تو است. چنانچه در روایت فرمودند که شكر نعمت خودش از نعمت های خداست و از خود نعمت بهتر است. وقتی خدای متعال به انسان جوانی داده و او می رود پای آیینه همین كه خدای متعال را بر نشاط و جوانی خودش حمد می كند خدای متعال چقدر ثواب به او می دهد و شاید بهشت بر او لازم می شود. پس نعمت شكر بهتر از نعمت اول است.

در كتاب شكر كافی است که حضرت فرمودند: گاهی انسان یك ظرف آب می خورد خداوند او را بهشتی می كند. بعد حضرت فرمودند وقتی انسان تشنه است و می خواهد آب را بخورد همینطوری شروع به آب خوردن نكند بلکه «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید یعنی بداند که خدا او را سیراب می كند و از خدای متعال استعانت كند نه از آب؛ و غافل نباشد و خودش را مهمان خدا ببیند و با بسم الله بخورد؛ و بعد هنوز سیراب نشده و تشنه است ظرف آب را کنار گذارد و بعد خدا را حمد كند و بگوید: الحمدالله رب العالمین؛ برای بار دوم یك جرعه دیگر بخورد و خدای متعال را حمد كند و برای بار سوم بخورد و خدا را حمد كند. اگر كسی اینطوری آب بخورد اهل بهشت می شود. این یك لیوان آب آدم را بهشتی می كند.

توفیق شکرگزاری از جانب خدای متعال

نكته مهم این است که انسان این نعمت هایی كه خدای متعال به او می دهد از جمله خود شكر كردن و عبادات و ریاضات و موفقیت هایش را به خودش نسبت ندهد و این را از خودش سلب كند و خودش را مالك این امكانات نبیند. اگر كسی این سه قدم را برداشت برای شكرگزاری خدای متعال آماده می شود و این همه نعمتی كه ما صبح و شب داریم را ببیند.

قدم بعد اینکه اسباب را و همچنین خودش را نبیند؛ می تواند دست خدای متعال را پشت سر همه نعمت ها ببیند؛ و یك لقمه ای كه در دهانش می گذارد بفهمد كه این لقمه دست خدای متعال است كه در دهانش می گذارد. آدم اگر غافل باشد سر سفره كه نشست خیال می كند که این لقمه در دهان من افتاد؛ اما اگر کمی هشیار باشد می بیند كه نه تصادفی در كار نیست دست من این لقمه را در دهان من گذاشت؛ بعد دقت می كند می بیند دستش هم خالی بوده می رود سراغ سفره که از سفره برداشت؛ اما سفره هم خالی بوده؛ پس به نانوانی و آسیاب و آسیابان می رسد و وقتی آنجا هم خبری نبود به مزرعه می رسد که آن هم در پاییز خبری نیست، پس به اینجا می رسد که «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُون‏»(واقعه/64)؛یعنی به ملکوت این عالم می رسد که در این عالم ملائكه كار می كنند که این گیاه می روید و این گندم سبز می شود، کمی جلوتر که رفت می بیند که «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ء»(یس/83)؛ یعنی ملكوت هم در دست خدای متعال است.

اگر كسی این سه قدم را برداشت و اسیر اسباب و اسیر نفس نشد، راه برایش باز می شود و در پشت صحنه دست خدای متعال و حضور حضرت حق و رحمت حق و لطف الهی را می بیند. خدای متعال به او نعمت می دهد و همه نعمت ها به خدای متعال بر می گردد. نعمت های خدای متعال دو دسته هستند: یك عده نعمت هایی كه مربوط به رحمت عام خدا هستند و به قول بزرگان، رحمت رحمانیه خدای متعال است و یك نعمت هایی هم كه رحمت رحیمیه هستند، یعنی خدای متعال با رحیمیت خودش آن نعمتها را به عبد می دهد. «بسم الله الرحمن الرحیم»؛ یعنی خدای متعال امكاناتی كه به عبد می دهد یا از سر رحمانیت اوست یا به خاطر رحیمیت است. این اسم است كه مبدأ نعمتهای خدای متعال است.

قدم چهارم این است که اگر كسی قدم ها را برداشت به رحمت خدا می رسد و رحمت خدای متعال را پشت صحنه همه نعمت ها و امكانات می بیند؛ که اوست كه با رحمت خاص خودش بنده را اداره می كند. اگر آب می آشامد یا تكیه می دهد به دیواری و رفع خستگی می كند، اگر قدم در زمین می گذارد و زمین زیر پایش آرام است، اگر خورشید بر آن می تابد و بدنش در این زمستان سرد گرم می شود، اگر كسی این قدم را برداشت و در هر نعمتی كه به او می رسد رحمت خدا را دید و نعمت را منصوب به خدای متعال كرد، این همان شكر نعمت است و به فرموده روایت «مَنْ عَرَفَ نِعْمَةَ اللَّهِ بِقَلْبِه»(3)‏ یعنی كسی كه خدای متعال نعمتی به او عطا كرد با قلبش متوجه شود که این نعمت را خدا به او می دهد و این علم و ثروت و جوانی و آبرو از طرف خدای متعال است.

شكر نعمت در یك قدم این است كه انسان توجه پیدا كند كه این نعمت را از  دست خدای متعال دریافت می كند. شاكرین سروكارشان با خدای متعال است؛ از دست خدای متعال می گیرند و دائم خودشان را مهمان خدای متعال می­دانند. چقدر شیرین می شود به جای اینكه انسان خودش را محتاج هزاران سبب مثل دوست و رفیق و آسمان و بیابان و همه و همه ببیند فقط خودش را مهمان خدای متعال می بیند و احساس می كند در پشت همه این صحنه ها دست رحمت خدای متعال است. رحمت و علم و قدرت و حكمت خدای متعال را در پشت نعمت های ظاهری و باطنی كه خدای متعال به او عطا كرده می بیند. چقدر شیرین می شود که انسان شاكر فقط سروكارش با خدای متعال است؛ وقتی گرسنه می شود فقط خدا را می بیند وقتی سیر هم می شود خدا را فقط می بیند. وقتی احتیاجات خودش را می بیند دستش به طرف خدای متعال دراز می شود و وقتی احتیاجش رفع شد باز هم خدای متعال را می بیند. انسان موحد دائماً سروكارش با خدای متعال است و با غیر خدای متعال كاری ندارد.

این چهار قدم اساسی در وادی شكر است و اینکه به تعبیر روایات همین حمد لسانی هم به آن اضافه شود و انسان هم توجه كند كه خدا با اوست و خدا را هم حمد كند، یعنی هر لقمه ای كه در دهانش می گذارد بگوید: «الحمدالله رب العالمین»؛ هر قدمی كه در زمین می گذارد و زمین زیر پایش نمی لرزد بگوید: «الحمدالله رب العالمین»؛ و هر نفسی می كشد بگوید: «الحمدالله رب العالمین».

هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب «از دست و زبان كه برآید/ كه از عهده شكرش به در آید» قرآن می فرماید «اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُور»(سبا/13). انسان در هر نفسی كه می كشد بگوید: الحمدالله رب العالمین که فرمودند: این ادای شكر است.

مقامات حمد و شکر الهی

خود این شكر كردن و حمد كردن ها هم مقاماتی دارد: یك موقع انسان عالم ملك را می بیند؛ اما یك موقع پرده كنار می رود و عالم ملائكه برایش مشهود می شود و به فرموده قرآن «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين‏»(انعام/75) ملكوت آسمان را به او نشان می دهند که اهل یقین می شود؛ هر لقمه ای كه در دهانش گذاشته می شود عالم ملائكه را می بینند كه كار می كنند: ملائكه ای كه محافظ انسان هستند، ملائكه ای كه رزق برای انسان می رسانند، ملائكه ای كه اعمال انسان را ثبت می كنند و سروكارش دائم با عالم ملائكه می شود.

حمد كردن و همین الحمدالله هم مقاماتی دارد؛ كما اینكه نماز خوان ها هم وقتی کنار هم ایستادند یكی نمازش معراج است یكی نمازش معراج نیست، حمد كردن هم همینطور است و همین الحمدالله گفتن مقاماتی دارد. این حدیث در كافی شریف است که امام صادق علیه السلام از مسجد بیرون آمدند و دیدند که مركبشان گم شده است؛ حضرت فرمود که اگر مركب پیدا شود، حق شكر الهی را به جا می آورم؛ بلافاصله مركب پیدا شد و حضرت فرمودند: «الحمدالله» راوی از حضرت سوال كرد که شما فرمودید که حق شكر را به جا می آورم، حضرت فرمود: مگر ندیدی گفتم الحمدالله. این الحمدلله كه امام صادق می گویند، واقعاً حق شكر است و مقاماتی دارد و یك مقام نیست.

توجه به نعمت ها و اسیر اسباب و اسیر نفس و عجب نشدن و نعمت ها را به خدای متعال نسبت دادن و معرفت قلبی به نعمت های الهی و حمد لسانی همه اینها شكر است و مقاماتی دارد و همه در یك مقام نیستند و نتایج آن هم متفاوت است. اگر آدم این شكر را به جا آورد به فرموده قرآن «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ»(ابراهیم/7) هر شكری كه می كند به یك شكر بالاتر موفق می شود انسان اول نعمت را از خدا می بیند، و می گوید: الحمدالله؛ یك قدم جلوتر پرده ها را كنار می زنند و حضور عالم ملائكه و لطف الهی و از این بالاتر دست رحمت خدا را مشاهده می كند. شناخت نعمت با قلب درجاتی دارد که هر چه انسان بیشتر شكر كند شكر بالاتری نصیبش می شود. شاید معنی «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ»(ابراهیم/7) این است که شما اول از دست اسباب می گیرید؛ ولی اگر حواستان به من بود من را شكر كردید من پرده ها را كنار می زنم، بیشتر با من مأنوس می شوید و حضور من را می بینید و محبت من را بیشتر می چشید و در ضیافت بالاتری قرار می گیرید و سفره بالاتری برای شما پهن می كنیم.

ولی این كمال شكر نیست و هنوز یكی دو گام اساسی دیگر باید باشد تا انسان به كمال شكر برسد: یكی از گام های اساسی كه باید برای شاكر شدن برداشت این است كه اگر انسان خودش را مهمان خدای متعال دید که اوست دائماً من را اداره می كند و از شش جانب و همه طرف ظاهر و باطن رحمت خدا می جوشد و خودش را در سر سفره خدای متعال دید، با این نعمت ها دو جور ممكن است برخورد كند: یكی اینكه نعمت را از خدا بگیرد و بگوید: الحمدلله؛ ولی خودش را دیگر خدای نكرده باز مالك نعمت ببیند که این غفلت بعدی است. اگر انسان مالك شد، دیگر خودش خرج می كند و خودش برنامه ریزی می كند که با این جوانی و استعداد و نشاط در عبادت چه بكنم؛ خودش شروع می كند برنامه ریزی كردن و با  تدبیر خودش می خواهد كارها را جلو ببرد که این مانع شكر است.

شكر حقیقی این است که انسان وقتی امكانات را از خدای متعال گرفت، بداند این خدای حكیم این خدای علیم خدای قادر مجبور نبوده و كسی او را مجبور نكرده است. ما كه نمی توانیم به زور از خدای متعال نعمت بگیریم. این نعمتی كه از سر حكمت و عزت و قدرت خودش به ما داده، یك برنامه ای با ما داشته است. قرآن می فرماید «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»(انسان/1) اگر یك قرن عقب تر بروید، ما اصلاً قابل ذكر نبودیم. خدای متعال از این وادی و از اصلاب و ارحام ما را آورده در این عالم و این همه امكانات به ما داده است؛ چون یك هدف و برنامه ای داشته و خدای حكیم بی هدف به ما امكان نداده است. فهمیدن این نكته خیلی مهم است و اگر كسی این نكته را فهمید و در پشت سر امكاناتی كه خدای متعال به او می دهد حكمت خدا و علم الهی و برنامه ریزی خدای متعال را دید، عالمش عوض می شود.

دست اراده الهی در اقبال و ادبار نعمات

این همه خدای متعال فرمودند که زاهد باشید، تعاریف متعددی در روایت برای زهد شده است. یك تعریفی كه مكرر در روایات آمده ارجاع دادن به این آیه سوره مباركه حدید است. خدای متعال در سوره مباركه حدید می فرماید «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏»(حدید/23) این برای این است كه شما اگر چیزی از دستتان رفت متاسف نشوید اگر چیزی به شما داده شد مبتلا به فرح و نشاط و خوشی و اسباب نشوید. كسی كه اگر از این دست دنیا را به او بدهند دلش بی قرار نمی شود و از آن دست هم دنیا را از او بگیرند غصه نمی خورد، این آدم زاهد می شود. چطور آدم اینطوری می شود كه دنیا و قدرت و ثروت و همه امكانات را بدهی خوشحال نشود و از دستش هم بگیری ناراحت نشود؟!

روایتی در توحید صدوق و كافی است، امیر المومنین علیه السلام در تعریف زهد فرمودند «فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِه‏ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَاتَه فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ»(4)‏ زاهد كسی است كه غصه ها و شادی های دنیا از دلش بیرون رفته دنیا اگر به او رو بیاورد خوشحال نمی شود و اگر از دستش برود غصه نمی خورد و راحت است و كاری با دنیا ندارد؛ اما این چطور ممکن است؟! در آیه قبلش خدا می فرماید «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسير»(حدید/22) هر چه به شما می رسد چه در درون خودتان باشد مثلاً بیمار می شوید سالم می شود خوشحال می شوید غصه دار می شوید، و چه در بیرون مثلاً زلزله و طوفان می شود و هر چه به شما اصابه می كند و هدف گیری شده برخورد می كند قبل از اینكه ظاهر شود در یك كتابی ثبت شده و این كار بر خدا آسان است.

مصیبت از ماده اصابه است و اصابه یعنی هدف گیری شده و به هدف خورده و خطایی در كار نیست. همه تقدیرهای عالم در علم الهی در آن كتاب مضبوط و ثبت شده است. تا شما وقتی امكانات دستتان می آید مغرور به امكانات نشوید و وقتی امكانات را از شما می گیرند غصه نخورید. حال سوال این است که چرا اگر در یك جایی نوشته شده مال من از دستم می رود غصه نخورم و اگر در یك كتابی نوشته به قدرت می رسم خوشحال نشوم؟!

نکته اش همین است که كسی كه علم الهی و تدبیر حكیمانه خدا را می بیند، می فهمد خدای حكیم وقتی این امكانات را می دهد برای هدفی می دهد و بنا نیست با خودش مشغول شوید لذا دلخوش به آن نمی شود؛ آدمی كه دست تدبیر الهی را نمی بیند، وقتی امكان به او می دهند، خیال می كنند همین است و باید با همین خوش و غافل باشد. وقتی از او می گیرند خیال می كند گرفتند و تصادفی است و غصه می خورد؛ ولی اگر پشت سرش حكمت و علم الهی را دید كاری برایش ندارد وقتی كه جوانی را به او می دهند یا روزی كه جوانی را از او می گیرند و پیر می شود، آن دست را می بیند و همیشه دنبال آن دست است و آن دست را می بوسد و دنبال تدبیر خداست که اگر خدای متعال این نشاط را به من داد برای چه داد و وقتی از من گرفت برای چه گرفت؟ همیشه دنبال آن هدف و برنامه الهی است.

لذا با برنامه خدا زندگی می كند که خدا برای چه این جوانی و چشم و گوش و ثروت را داد؛ هدف را می فهمد و خودش را تنظیم می كند که هر امكانی كه به او دادند در مسیر آن برنامه الهی به كار برد و اگر از او هم گرفتند باز با برنامه خدای متعال زندگی می كند. نه موقعی كه خدای متعال آن امكانات را می دهد لغو است و نه موقعی كه می گیرد می خواهد ما را اذیت كند و نه موقعی كه امكانات را می دهد می خواهد ما مشرك و دلخوش و غافل شویم و نه موقعی كه می گیرد می خواهد ما تاسف بخوریم.

خدای متعال ما را تربیت می كند و به سمت خودش دعوت می كند. در تربیت خودش، گاهی نعمت می دهد و گاهی نعمت را افزون می كند. «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَة»(انبیاء35)؛ یعنی ابتلای الهی گاهی با خوشی هاست و گاهی با سختی هاست و این تربیت است. كسی كه دست تربیت خدا و برنامه خدای متعال را در عالم می بیند، كاری با عالم ندارد وقتی به او می دهند می فهمد خدای متعال یك هدفی دارد وقتی از او می گیرند هم می فهمد هدفی دارد. اگر كسی به اینجا رسید که نعمت ها را از خدای متعال دید و از دست خدای متعال گرفت و بعد هم وقتی امكانات به او رسید برنامه خدای متعال را برای این امكانات برای این نعمت ها فهمید و این امكانات را در مسیر برنامه الهی و بر اساس برنامه خدای متعال به حركت در آورد این انسان شاكر می شود.

برنامه خدای متعال در انتها یك چیز بیشتر نیست؛ نعمت ها و امكاناتی كه خدای متعال به انسان می دهد را باید به خدای متعال برگردانید و با این نعمت ها باید به خدای متعال رسید و نزدیك شد. اگر كسی این قدم پنجم را برداشت، یعنی امكانات را از خدای متعال گرفت و در مسیر برنامه ریزی الهی این امكانات را خرج كرد و جوانی و نشاط و ثروت و بیماری و فقرش را در این مسیر قرار داد، این انسان شاكر می شود.

شاكر حقیقی كسی است كه نعمت را در مسیری كه خدای متعال فرموده خرج می كند و الا اگر كسی نعمت را از خدا گرفته و خودش را هم مهمان خدای متعال می داند ولی مهمانی است كه در بیت صاحبخانه هر طوری دلش می خواهد با هوای دلش راه می رود، شاکر نیست. شاكر كسی است كه در مهمانخانه خدای متعال بر اساس برنامه خدای متعال عمل می كند و كسی كه با برنامه خدای متعال عمل می كند خدای متعال به بهترین وجه او را اداره می كند. او اداره خودش را به خدای متعال در مهمان خانه خدا واگذار می كند و دنبال برنامه خدای متعال است؛ چنانچه حضرت به عنوان بصری فرمودند كه خودت را مالك ندان و تدبیر خود نكن تدبیر امر و نهی خدای متعال بکن و كار خودت را تفویض كن؛ این می شود عبودیت.

شكر یك چیز بیشتر نیست، یعنی موحدانه زندگی كردن و اسیر اسباب و معجب به نفس نشدن و فقر خود را به خدای متعال ارجاع دادن و از دست خدای متعال گرفتن و با برنامه خدای متعال زندگی كردن؛ این بندگی است. شكر یك كلمه است؛ یعنی عبودیت. خدای متعال فرمودند «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَة أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد»(لقمان/12) ما به لقمان حكمت دادیم؛ لقمان حكیم بود و بین نبوت و حكمت، حكمت را اختیار كرد، زیرا خدای متعال به او فرمود که مختار هستی نبوت وظیفه نیست و تو مامور نیستی که این را انتخاب كنی؛ عرض كرد خدایا، آن سخت است من حكمت را اختیار می كنم. حكمت چیست؟

در سوره لقمان در یك جا فقط حكمت هایی كه خدای متعال به لقمان داده بیان شده و همه حکمتها هم در این یک کلمه خلاصه شده و بعد تفصیل داده می شود که اولاً شاكر خدا باشد و دوم این که آدمی كه شاكر است در قدم ششم باید بفهمد كه خدای متعال محتاج به شكر من نیست؛ بلکه من شاكرم که با برنامه خدا زندگی می كنم. احساس نكنم که من به خدا كمك می كنم. كسی كه در عالم شاكر است از دست خدا می گیرد و با خدا سر و كار دارد؛ چنانچه فرمودند «مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏» همه امكانات را پشت سر گذاشته از خدا می گیرد به خدا بر می گرداند سروكارش دائماً با خدای متعال است نباید احساس كند که به خدا كمك می كند و اگر هم كفران كند خدای متعال نیازی به شكر شما ندارد. شما شكر بكنید، او حمید و ستوده و محمود است و شكر هم نكنید محمود است و این محمود از صفات ذات است.

همه عالم شكر بكنند یا نكنند چیزی از او كم نمی شود. در روایت است كه خدای متعال عالم را به این وسعت آفرید چیزی بر ملك خدا اضافه نشد. این همان حكمت است. سپس خدای متعال حكمت را توضیح می دهد که «يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم‏»(لقمان/13) مواظب باش مشركانه زندگی نكنی و موحدانه زندگی كنی. شكر یعنی موحدانه زندگی كردن و اسیر امكانات و اسباب و شرایط و نفس و دنیا نشدن و در دنیا با خدای متعال و برنامه او زندگی كردن و فقر خود را به او ارجاع دادن و از او استعانت کردن. یعنی از دست او بگیری خدا را شكر كنی و نعمت را آن چنان كه خدا خواسته خرج كنی و به او برگردانی. این داد و ستد با خدا است و شاكرین سر و كارشان با خداست و عبد خدای متعال هستند.

فقر و عجز خودشان و غنا و رحمت و وسعت عنایت الهی را می بینند و فقر را به او ارجاع می دهند و از دست او می گیرد و با برنامه او در عالم زندگی می كنند. سرخوش با خدای خود هستند و این همه زندگی آدم را می پوشاند و مثل ذكر است که خواب و خوراك و بازار و كارخانه و كتابخانه اش همه حمد است. مشغول حمد خدای متعال است.

با برنامه خدا زندگی كردن و با تدبیر او در عالم راه رفتن می شود حمد. حامدین خودشان تدبیر نمی كنند؛ بلکه تفویض می كنند و می بینند امر و نهی او چیست و با برنامه او زندگی می كنند؛ لذا در عالم هر قدمی بر می دارند سر جای خودش است و هیچ تخلفی در اینجا نیست.

از وادی شكر كه بیرون می آید هر قدمی كه بر می دارد عالم را خراب می كند. كفران نعمت اینطوری است و انسان وقتی كفران نعمت می كند هم نعمت و هم صاحب نعمت فاسد می شود. كسی كه نعمت را گرفت، هم خودش ضایع می شود و هم دیگران را ضایع می كند. شاكرین همه كارهایشان در عالم هماهنگ با برنامه خداست لذا ذره ای كارشان در عالم خللی ایجاد نمی كند و در برنامه الهی و متناسب با نظم كلی است كه خدای متعال برای كائنات در نظر گرفته است.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 73

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 98

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 128

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 456