نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

جلسه آخر حرم مطهر/ مراتب شکر/ امام سبیل الهی و نعمت مورد سوال در قیامت

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 10 آذر ماه 95 است در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ شکر هفت رکن دارد. آنچه به آن تاکید شده لزوم شکر زبانی علاوه بر شناخت و توجه قلبی به نعمت است. شکر نعمت باعث امتداد و استمرار آن می شود. نعمتها باید در مسیر تقرب به خدای متعال قرار بگیرد. آن نعمت حقیقی که شکر آن لازم و خواسته شده است، نعمت امام است و شکر آن هم این است که تمام وقت دنیا را صرف همراهی و رسیدن به امام کنیم. بدون امام تمام نعمتهای دیگر شکر نخواهد شد و فقط بازیگری است. حقیقت شكر یك كلمه است؛ عبادت، یعنی انسان همه عمرش مشغول بندگی باشد و در این بندگی كردن به دنبال چیزی جز خدای متعال نباشد؛ حتی طمع در ثواب و عقوبت نداشته باشد و عبادتش از سر محبت باشد. این می شود شكر حقیقی؛ درجه عالی شكر یعنی در مسیر خدا و در صراط مستقیم حركت كردن و با امام بودن.

تاثیر شکرگزاری در افزایش و استمرار نعمت ها

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعنۀ علی اعدائهم اجمعین. «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد»(لقمان/12) در باب شكر نكاتی را تقدیم كردم و عرض كردیم که یكی از آن عباداتی كه مثل ذكر است، شكر است؛ چنانچه ذکر یك عبادت در عرض بقیه عبادات نیست؛ بلكه همه زندگی انسان همه عبادات انسان ذكر الهی است. شكر هم یك عبادتی در عرض بقیه عبادات نیست؛ بلكه همه زندگی انسان باید تبدیل به شكر خدای متعال بشود. برای شكر در دو طرف، هم در ناحیه شكر گذاری خدای متعال بركات فراوانی ذكر شده از جمله تاكید شده در روایات که هیچ نعمتی نیست كه انسان شكر آن را بكند الا اینكه خدای متعال آن نعمت را افزایش می دهد و به عكس از آن طرف هم تاكید شده كه اگر انسان كفران نعمت بكند، نعمت ها از دست می روند و انسان با كفران نعمت های خدای متعال گرفتار رنج و عذاب می شود.

این بیان نورانی از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که فرمودند «إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْر»(1) فرمود وقتی نعمت ها رو به شما آورد خدای متعال به شما توفیق عبادت و ثروت و امنیت می دهد یا به شما علم یا عزت و آبرو عنایت می كند، و در واقع نعمت ها به شما رو آورده است، كاری نكنید كه ادامه نعمت ها به شما نرسد؛ یعنی ادامه نعمت ها را از خودتان دور نكنید این نعمت ادامه دارد و منقطع نیست. كاری نكنید كه ادامه این نعمت به شما نرسد.

اینکه چطور نعمت ها امتداد پیدا نمی كند، فرمودند که به قلت شكر است؛ یعنی شكر این نعمت را خوب انجام ندهید و در شكر نعمت كوتاهی كنید. نعمتی كه رسیده، بنا بود ادامه پیدا كند؛ مثلاً این عزت و آبرو و مال و سلامت و امنیت و موقعیت و توفیق عبادت بنا بود همیشه باشد؛ اما اگر در شكر كوتاهی كردید، دیگر ادامه پیدا نمی كند. در سوره مباركه لقمان خدای متعال می فرمایند که ما به لقمان حكمت دادی و لقمان حكیم بود. این حكمت را ابتدا در یك جمله خلاصه می كند که «أَنِ اشْكُرْ لِلَّه‏» یعنی حكمتی كه به لقمان دادیم این بود كه به لقمان فهماندیم كه باید شاكر خدای متعال و ایشان متنبه هم بودند كه اگر كسی شكر نعمت كرد، در واقع برای خودش شكر می كند و اگر شكر هم نكرد ضرری به خدای متعال نمی رسد؛ و شكر نفعی برای خدای متعال ندارد و ترك شكر هم موجب نمی شود كه خدای متعال ضرری بكند؛ زیرا «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد».

حال این شكری كه ما باید انجام بدهیم چیست؟ عرض كردیم كه شكر کردن، شش یا هفت ركن دارد: ركن اول شكر این است كه انسان نعمت های خدای متعال را مورد توجه قرار بدهد و از نعمت غافل نباشد. غفلت از نعمت كار خوبی نیست. خدای متعال نعمتی به انسان داده و انسان باید متوجه آن نعمت باشد؛ مثلاً جوانی و سلامتی و عمر و رزق و آبرو ایمان و توفیق عبادت و توفیق خدمت و هر چه خدای متعال داده آدم باید متوجه باشد كه این نعمت ها را دارد. دوم اینكه این نعمت ها را از اسباب نبیند و الا مشرك می شود. اگر خیال كرد كه وسائط و اسباب كاره ای هستند و آنها هستند كه ما را اداره می كنند، اعتمادش به اسباب می شود و به خورشید و ماه و زمین و آسمان و اینها تكیه می كند.

سوم اینكه این نعمت ها را به خودش هم نسبت ندهد و نگوید که من با توانایی و مهارت خودم این سرمایه و علم را كسب كردم؛ یا ملك خودم است؛ چون اگر انسان به خودش نسبت داد و خود را مالك دید، اول آفتش این است كه معجب به نفس می شود و احساس می كند كه من هستم كه بیست سال است نماز اول وقتم ترك نشده است. اگر انسان اینطوری احساس كرد به جای اینكه شاكر نعمت ها باشد معجب به نفس می شود و این از مفاسد بزرگی است كه در معارف ما است. آفت عبادت عجب است. آدم اگر عبادتی انجام داد و مبتلای به عجب شد، این عجب آفتی است كه عبادت را از بین می برد. در دعای مكارم الاخلاق از امام سجاد علیه السلام است «وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْب».‏

 ركن چهارم این است كه انسان در این نعمت های ظاهری و باطنی كه بی نهایت و بی منتها هستند و بر او جاری شده توجه کند که از دست اسباب نگرفته و به خودش هم نسبت ندهد، سرچشمه حقیقی نعمت ها را با قلب خودش بشناسد و متوجه باشد كه این نعمت ها از دست خدای متعال به ما می رسد و خدای متعال مبدأ همه این نعمت هاست. اگر كسی با قلب خودش این نعمت را شناخت، شكر نعمت به جا آمده است.

روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که این روایت را من در سفینه البحار دیدم، حضرت فرمودند همین قدر كه انسان نعمت را با قلب خودش بشناسد و متوجه باشد نعمت از خداست شكر نعمت را ادا كرده است؛ كما اینكه اگر از كسی خطایی سر زد و گناهی مرتکب شد و متوجه شد که مستحق عقوبت شده و خدای متعال ممكن است او را عقوبت كند و اختیار با خداست که عقوبت بكند یا نكند، همین قدر كه خودش را مستحق عقوبت و زمام كار را در دست خدای متعال می بیند این مستغفر است ولو به زبان استغفار نكند. و اگر نعمت را به قلب شناخت لازم نیست ولو به زبان هم نگوید، این شكر است؛ كما اینكه اگر احساس كرد كه خطا كرده و خدای متعال می تواند او را عقوبت كند و حق دارد که او را عقوبت كند و مستحق است، ولو به زبان استغفار نكند.

سپس حضرت این آیه شریفه را خواندند «إِنْ تُبْدُوا ما في‏ أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّه‏»(بقره/284) آنچه در باطنتان می گذرد، چه اظهار بكنید چه اظهار نكنید خدای متعال با آن باطنی ها شما را محاسبه می كند. اگر در باطن تان نعمت را از خدا می دانید خدای متعال شما را شاكر به حساب می آورد و اگر در باطنتان خودتان را مستحق عقوبت می­دانید و كار را در دست خدای متعال كه ببخشد یا عقوبت كند، و زمام را دست او می دهید مستغفر به حساب می آیید.

در روایات مكرر داریم كه اگر انسان نعمت را با قلب خودش شناخت و توجه به نعمت كرد و این نعمت را هم از خدای متعال دید و مستند به حضرت حق دید این شاكر نعمت هست ولی در عین حال تاكید شده كه زبانتان هم خدای متعال را شكر بكند. هر نعمتی به شما رو آورد خدا را حمد كنید و بگویید: «الحمدالله» این اذكاری است كه فوق العاده موثر است؛ فوق العاده حمد خدای متعال موثر است. انسان نعمتی بهش می رسد خدای متعال را حمد كند و در ظاهر هم شاكر خدا باشد.

مكرر در مورد ائمه علیهم السلام نقل شده که وقتی یك نعمتی را به ایشان متذكر می شدند همان جا سجده خدای متعال را به جا می آوردند و صورت را به خاك می گذاشتند؛ گاهی سوار مركب بودند از مركب پیاده می شدند خدا را شكر می كردند و می فرمودند شما هم این كار را بكنید؛ اگر سوار مركب هستید پیاده شوید و یاد نعمت خدا کنید و خدا را شكر كنید؛ سجده كنید و صورت به خاك بگذارید. در خصوص شكر ظاهری هم دستور داده شده كه هر نعمتی را یاد كردید بگویید: الحمدالله. گاهی همین شكر اینقدر اثر دارد که حتی فرمودند: آدم یك ظرف آب می خورد خدا را شكر می كند، با یك ظرف آب خوردن بهشتی می شود. وقتی انسان تشنه می شود و ظرف آب را به دست می گیرد می خواهد بخورد به جای اینكه یك­دفعه سر بكشد بسم الله بگوید و از خدا استعانت بجوید، به آب تكیه ندهد و خیال نكند که این آب رفع عطش می كند؛ بلکه رحمت خدا را ببیند و از او استعانت كند و بعد هم یك جرعه خورد هنوز تشنه است آب را كنار ببرد و خدا را حمد كند و بگوید: الحمدالله، جرعه دوم را خورد باز دوباره خدا را حمد كند؛ با یك ظرف آب خوردن مستحق بهشت می شود.

لزوم شکر زبانی و آثار آن

این توجه به نعمت خاصیتش این است به خصوص اینکه توجهات یكبارش هم اثر دارد ولی عمدتاً اینها مداومتش هست كه تاثیر می گذارد. به ما دستور دادند و فرمودند در عبادات سعی كنید كه یك سال حداقل این عبادت را ادامه بدهید تا آثار آن عبادت برای شما ظاهر شود؛ وقتی ظاهر شد آدم دست از آن عبادت بر نمی دارد. یك سال آدم خودش را به تهجد عادت بدهد آثار تهجد در زندگی اش بیدار می شود. یك سال آدم بین الطلوعین بیدار باشد آثار این بیداری برای انسان آشكار می شود. یك سال ترك گناه كند یك سال مداومت كند بر اینكه ملزم باشد نعمت های خدا را یاد كند و در مقابل این نعمت ها خدای متعال را شكر كند.

 پس شكر زبانی خودش هم موضوعیت دارد. در بعضی روایات اذكار مختلفی برای شكر گفتند كه یكی از مهمترینش سجده شكر است. رجاء بن ابی ضحاک همسفر امام رضا علیه السلام بوده و بیست و چهار ساعت اما را در مسیری كه از مدینه به مرو می آمدند همراهی کرده بود، حالات امام و نماز شب امام را نقل كرده كه در ركعت اول و دوم نافله شبشان سی مرتبه قل هو الله می خوانند، در ركعت سوم و چهارم و پنجم و ششم نماز جعفر طیار می خواندند؛ یعنی چهار ركعت از نماز شبشان را به صورت نماز جعفر به جا می آوردند که از نمازهای پر فضیلت است و از هدایای نبی اكرم به جعفر طیار پسر عمویشان و برادر امیر المومنین است و خیلی نماز پر فضیلتی است.

در روایت نقل شده که فرمودند: اگر شما نماز جعفر را بخوانید پاك می شوید و همه گناهانتان پاك می شود. اگر سالی یك مرتبه بخوانید كل سالتان پاك می شود؛ روزی یك مرتبه هم بخوانید اگر خطا و غفلتی در كل روز بوده پاك می شوید. این در باب نمازهای واجب هم هست. امیرالمومنین این بیان را در نهج البلاغه فرمودند که نماز مثل چشمه آب گرمی است که درب خانه شما است و در دور دست نیست؛ روزی پنج بار نماز بخوانید، در واقع پنج بار شستشو كردید و هیچ آلودگی در انسان نمی ماند. نماز باطن انسان را تطهیر می كند.

در باب نماز جعفر فرمودند که شما سالی یك بار هم بخوانید پاك می شوید، روزی یك بار هم بخوانید پاك می شوید و مثل شستشوی حمام است. اگر آدم شش ماه یك بار هم برود حمام تمیز می شود؛ و این بستگی به خود انسان دارد كه می خواهد شش ماه در آلودگی خودش بماند یا نه؛ اگر احساس خستگی می كند، هر روز می رود و دوش می گیرد؛ ولی اگر احساس خستگی نمی كند ماهی یك بار ممكن است خودش را به آب برساند. حضرت فرمود نماز جعفر مثل شستشو می ماند که پاكتان می كند.

حضرت نافله شبشان را اینطوری می خوانند که دو ركعت در هر ركعت سی مرتبه قل هو الله در ركعت سوم و چهارم و پنجم و ششم نماز جعفر می خوانند. كیفیتش را هم مرحوم محدث قمی در مفاتیح در اعمال روز جمعه نقل كردند؛ و ركعت هفتم و هشتم سوره تبارك و هل اتی می­خواندند و بعد نماز شفع و وتر و آن قنوتی است كه ادعیه و اذكاری دارد. سپس حضرت نماز صبح می خواندند و بیدار بودند بعد از نماز صبح سجده می كردند و بعد از سجده صد مرتبه می فرمودند «شكراً لله»؛ گاهی سجده شان تا نزدیكی های ظهر طول می كشید.

به هر حال یكی از بهترین شكرهای ظاهری همین است كه انسان سجده شكر به جا بیاورد و خدا را شكر كند به خصوص بعد از نمازها شاكر نعمت های خدای متعال باشد. انسان اگر مداومت كند آثارش ظاهر می شود و نعمت ها خیلی برای انسان شیرین می شود و احساس می كند همیشه مورد توجه خداست و سر سفره خدای متعال نشسته و خدای متعال از او غافل نیست و متوجه اوست. این اعتماد به خدای متعال در اثر شكر پیدا می شود و نعمت ها برای انسان به شرط ادامه شكر شیرین می شود؛ ولی اینها برای كمال شكر كافی نیست و سه ركن دیگر هم هست.

برنامه الهی در اعطای نعمات

ركن پنجم شكر این است كه انسان نعمت ها را مثل جوانی و سلامت و ثروت و آبرو و سایر نعمت ها بداند كه خدای متعال اگر عطا كرده با یك برنامه ای عطا كرده و برای هدفی داده است، نه برای دلخوش شدن به نعمت ها و اینکه یك روز آدم كنار سفره نعمت خوشحال باشد و فردا نعمت ها جمع بشود و غصه بخورد، نیست؛ بلکه این نعمت ها یك هدف بالاتری دارد و انسان باید آن برنامه الهی را به دست بیاورد و این نعمت ها را در مسیر برنامه خدای متعال خرج بكند.

این ركن مهم شكر است که این جوانی را این نشاط را این ثروت و هر چه كه خدای متعال نعمت به او داده را از دست خدا بگیرد به دست خدای متعال برگرداند این شكر حقیقی و كمال شكر هست كه انسان فقط نعمت را از خدا بداند. و نعمتی كه از خداست آدم را غافل از خدا نكند. این نعمت همینطوری كه در قدم اول من را غافل نكرد من مشرك و معجب نشدم نعمت را از خدا دیدم در ادامه هم من مشغول به نعمت نشوم این نعمت را از خدا بگیرم و به خدای متعال برگردانم. این جوانی را در راه خدای متعال با برنامه او صرف كنم. این ثروت و علم و قدرت را در راه خدا صرف كنم؛ این می شود شكر.

شاكر آن كسی است كه سروكارش با خداست و به فرموده معصوم «مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏» در دنیاست ولی رویش را از دنیا برگردانده و مشغول حمد و ثنا است. این حمد و ثنا فقط حمد و ثنای زبانی نیست؛ بلکه حمد و ثنا و شكر به این معنا همه زندگی انسان را می پوشاند؛ یعنی یك انسان شكور همه زندگی اش شكر است؛ تمام زندگی اش مشغول شكر خدای متعال است. امكانات را از خدای متعال گرفته و اونطوری كه خدای متعال فرموده خرج می كند. آن وقتی كه گفتند استراحت كن استراحت می كند، آن وقتی كه گفتند كار كن كار می كند، آنجایی كه گفتند امكانات را خرج كن خرج می كند و آنجایی كه گفتند خرج نكن خرج نمی كند. شكر یعنی با برنامه خدا در عالم زندگی كردن؛ حقیقت شكر عبارت است از بندگی؛ و البته ممكن است انسان غفلت كند وقتی شكر می كند خیال كند خودش شاكر خدا است و طلبكار خدای متعال بشود؛ این به شكر لطمه می زند.

قدم ششم این است كه انسان این شكر را از خدای متعال بداند. به موسای كلیم فرمودند «اشْكُرْنِي حَقَّ شُكْرِي‏»(2) عرض كرد خدایا من چطوری حق شكر تو را به جا بیاورم در حالی که وقتی می خواهم شكر كنم این شكرم هم نعمت تو است. بنابراین كسی امكان شكر برایش نیست و شكر كردن هم یك نعمت است و بالاتر از اصل نعمت، شكر كردن است که آدم را به خدا نزدیك می كند. خدای متعال فرمود: حق شكر همین است كه شكر را هم از من بدانید.

قدم هفتم این است كه وقتی شكر می كند و شكر را هم از خدای متعال می داند، اما خدای متعال را محتاج شكر خودش نداند و بداند كه به فرموده قرآن «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد»(لقمان/12) ما شكر كنیم او حمید و ستوده است و شكر هم نكنیم او محمود است و شكر هم نكنیم چیزی به خدای متعال اضافه نمی كند؛ بلکه به نفع خود ماست. این اركان هفت گانه ای است كه شكر با او تمام می شود. آنگاه خود این شكر كه همه زندگی آدم را در بر می گیرد انسان شاكر انسانی است كه همه زندگی اش مشغول به بندگی خدا و عبادت است.

مقامات شکر در سیره معصومین

این شكر مقاماتی دارد یكی از مقامات مهم شكر این است كه انسان وقتی بندگی می كند بندگی اش از سر طمع در ثواب و خوف از عقوبت نباشد و فقط خدای متعال را مستحق شكر می داند. اینطور شكر كردن یعنی همه عمرش مشغول عبادت باشد عبادتش هم از سر طمع نباشد و فقط برای شكر باشد. در خصوص وجود مقدس نبی اكرم در بعضی روایات از جمله در احتجاج است که بیست سال یا ده سال را حضرت فرمودند که شبها تا صبح بیدار بودم و خدا را عبادت می كردم. روی پنجه پا می ایستادم چنانچه خدای متعال فرمود «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏»(طه/2)؛ یعنی نفرمودیم اینقدر خودتان را به زحمت بیاندازید. وقتی یكی از همسرانشان به حضرت عرض كردند كه شما چرا اینقدر به خودتان را زحمت می دهید شما كه قطعاً رحمت الهی شامل حالتان می شود و از عقوبت الهی امان دارید چرا اینقدر خودتان را به زحمت می اندازید فرمود «أَ فَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُورا»(3) من بنده شكور خدا نباشم؟!

شكور آن كسی است كه همه زندگی اش عبادت است و عبادتش هم برای شكر است من گمان می كنم شكور یعنی كثرت شكر و مبالغه در شكر که دو چیز در آن است: یكی اینكه انسان همه زندگی اش شكر باشد و فقط روزی صد مرتبه با زبانش نگوید: «شكرا لله؛ یا الحمدالله» بلكه همه زندگی اش این باشد و نعمت ها را از دست خدای متعال بگیرد و در راه خدای متعال خرج كند.

در این عبادت و بندگی و اخلاص هم فقط به خاطر اینكه خدای متعال را مستحق شكر می بیند عبادت بكند؛ ولو یقین داشته باشد خدای متعال او را جهنم نمی برد، اما باز هم شكر كند؛ ولو یقین داشته باشد بهشت برایش قطعی است باز هم شكر كند. عبد شكور عبدی است كه ولو خدای متعال وعده قطعی بهشت هم به او بدهد باز از بندگی دست بر نمی دارد، وعده قطعی بدهد از عقوبت باز هم خدا را شكر می كند؛ چنانچه در روایات فرمودند «وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْرا»(4).

تعبیری از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که خیلی تعبیر لطیفی هم هست، فرمود «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ رَأَيْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ»(5) تمام عمر امیرالمومنین عبادت است «لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْن‏»(6) و به اندازه یك پلك به هم زدن مشرك نبوده است و خالص خالص زندگی اش برای خدا بوده است؛ البته نه اینكه امیر المومنین یقین به جهنم ندارد ولی عبادت از سر خوف نمی كند؛ و می فرماید که من یقین به بهشت دارم ولی به خاطر طمع در بهشت تو را عبادت نكردم؛ بلکه من دیدم تو شایسته این هستی كه من مقابل تو همه عمرم سجده كنم به خاطر این تو را سجده كردم. این عبادت شكری است و این مقام شكر خیلی مقام ارزشمندی است. این همان عبادت شكری و حبی است كه بالاترین نوع عبادت است.

آدم حكیم آدمی است كه همه عمرش مشغول به شكر خدای متعال است. هر چه انسان بیشتر خدا را شكر كند خدای متعال ظرفیت بالاتری به او می دهد و درك بالاتری از نعمت و شكر به او می دهد. در ابتدا انسان طعم شكر خدا را نمی چشد و مقامات شكر مقامات شاكرین را را درك نمی كند؛ ولی هر چه بیشتر شكر كرد خدای متعال مقامات بالاتر شكر را برایش فراهم می كند و لذت بیشتر می برد.

لذت عالم را شاكرین می برند آنهایی كه مهمان خدا هستند دائم از دست خدا می گیرند خدا را هم شكر می كنند و ممنون خدای متعال هم هستند، کم کم سختی ها را هم نعمت می بینند چون از طرف اوست و در دل سختی ها هم لذت می برند و سختی ها برای آنها شیرین می شود همه عالم برای آنها گلستان و شكرستان می شود و دائماً خدا را شكر می كنند.

شکر حقیقی در برابر نعمت حقیقی

این امكاناتی كه خدای متعال به ما داده و از ما شكر این امكانات را خواسته امكانات فراوانی هستند ولی در بین این امكاناتی كه خدای متعال داده یك نعمتی است كه آن نعمت اصلی است و اگر خدای متعال آن نعمت را به ما عنایت نمی كرد در مقابل نعمت های دیگر از ما خیلی شكر نمی خواست و اگر شكر نمی كردیم معاقب نبودیم.

در سوره هل اتی خدای متعال می فرماید «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»(نسان/1) ما شما را آفریدیم اما یك دورانی برای انسان گذشته كه یك شیء قابل ذكری نبوده است. همه ما همینطور هستیم و اگر به صد سال قبل برویم هیچ خبری از ما نبوده و قابل ذكر نبودیم. خدای متعال از آنجا هوای ما را داشته یعنی از آنجایی که قابل ذكر نبودیم و هیچ كسی متوجه ما نبود خدای متعال به ما توجه داشت و ما را سیر داد. ذره ای كه قابل توجه نبود را او در عوالم آورد تا رساند به اینجا ما را در یك نطفه ای قرار داد که به فرموده قرآن «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا»(انسان/2)؛ و آن امر غیر قابل ذكر را در قالب یك نطفه ای خلق كرد كه دارای استعدادهای مختلف است. به ما استعدادها و امكانات مختلفی داده است؛ به ما توانایی و اختیار و مسئولیت داده و چون می خواهیم او را مورد امتحان قرار بدهیم به او امكانات امتحان پس دادن را هم دادیم و او را سمیع و بصیر قرار دادیم.

این دو نعمت مهمی است كه خدای متعال به ما داده و عمده آگاهی های انسان به وسیله همین سمع و بصر است. خدای متعال می فرماید: «أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئا وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏»(نحل/78) ما شما را از ارحام مادرانتان كه بیرون آوردیم هیچ نمی دانستید خدای متعال این دو چیز را به ما عطا كرد؛ آگاهی های ما بیشتر از طریق سمع و بصر است اعم از سمع و بصر باطنی و قلبی خدای متعال می فرماید ما انسان را با استعدادهای مختلف آفریدیم امكان این هم كه آگاهی پیدا كند ظرفیت پیدا كند و بتواند امتحان پس بدهد در انسان قرار دادیم و به او سمع و بصر دادیم.

تا اینجا خدای متعال گویا از ما هنوز شكر نمی خواهد؛ ولی می فرماید «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»(انسان/3) یك امكان دیگر به انسان دادیم؛ ما سبیلی بر انسان قرار دادیم و او را به این سبیل هدایت كردیم؛ این سبیل هم پیداست راه بندگی خداست اگر طریق بندگی خدای متعال طریق تقرب و نزدیكی به خدای متعال و راهی كه انسان خدا را عبادت بكند؛ نبود یا بسته بود، این امكاناتی را که خدا به ما داده این استعدادها و سمع و بصری که داده را نمی توان كاری کرد و خدای متعال از ما توقعی نداشت؛ ولی وقتی این انسان را هدایتش كردیم و سبیل الی الله برایش قرار دادیم، می تواند این امكانات را در سبیل الهی به حركت در بیاورد.

اگر این امكانات بود ولی راه خدا بسته بود و صراط مستقیم كه صراط عبودیت است نبود انسان راهی به خدا نداشت و این راه را خدای متعال می بست و به ما اجازه عبادت و بندگی نمی داد و جوری ما را خلق می كرد كه به همین بازیگری ها مشغول باشیم بیش از بازیگری هم از ما توقع نداشتند؛ چنانچه از طفل بیش از بازیگری توقع نداریم و وقتی عقلش رشد می كند یك توقعات و انتظاری از او داریم.

اگر خدای متعال راه و صراط بندگی و سبیل را قرار نمی داد، از ما انتظاری نداشت؛ اگر این سبیل و راه بین خودش و ما را خدای متعال قرار می داد؛ ولی ما را به آن راه هدایت نمی كرد و دست ما به آن راه نمی رسید، باز هم خدای متعال از ما انتظاری نداشت. این امكانات از یك طرف به انسان داده شده، سبیل هم قرار داده شده و هدایت به سبیل هم شده است؛ اینجاست كه آدمها دو دسته می شوند: «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» اینجاست كه مردم یا شاكر می شوند یا كفور؛ یا شكر این نعمت ها كه عمده اش همین سبیل الی الله است را می دانند؛ یعنی این امكانات و این سمع و بصر و استعدادها را در سبیل خدا قرار می دهند؛ یا نه این امكانات را در راه خدا قرار نمی دهد که این كفران است. پس شكر یعنی امكانات و استعدادهایی كه خدای متعال به ما داده را باید در سبیل قرار بدهیم. اگر در آن راه قرار دادیم شاكر می شویم و اگر قرار ندادیم كفور می شویم.

سرنوشت ابرار و کفار و شئون ملک کبیر

خدای متعال در این سوره داستان شاكرین و كافرین را ادامه می دهد و در یك آیه داستان كافرین را می بندد و می فرماید آنهایی كه بعد از این همه كفران می كنند برایشان یك سلسله و زنجیرهایی قرار دادیم كه آنها را به این غل و زنجیرها می بندند و آتش بر افروخته پایان کار كافرین است؛ اما آنهایی كه شاكر نعمت بودند خدای متعال با یك عنوان دیگری از آنها یاد می كند و نمی فرماید «اما الشاكرین» بلکه می فرماید «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5) آنهایی كه شكر می كنند این نعمت را و امكانات الهی را در آن سبیلی كه خدا قرار داده و ما را به آن سبیل هدایت كرده به حركت در می آورند، همه مسیرشان سبیل الله می شود و در سبیل الله حركت می كنند. اینها ابرار و نیكان و اهل بر هستند.

سپس سرنوشت ابرار را می گویند که «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5)؛ یعنی از یك جامهایی به آنها می خورانیم كه این جامها آمیخته به كافور است. «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيرا»(انسان/6) کافور چشمه ای است که عبادالله آن چشمه را می جوشانند و در جام ابرار می ریزند. سپس داستان دستگیری ابرار و شفاعت ابرار و كمك به ابرار و آنهایی كه شاكر هستند، توضیح داده می شود.

یكی از مقاماتی كه در این سوره ذكر شده در هیچ كجای دیگر هم نیست داستان ابرار و شاكرین است كه خدای متعال برای این ابرار ملك كبیر قرار می دهد و این ابرار به ملك كبیر می رسند. اصل ملك كبیر برای امام علیه السلام است. امام صاحب ملك كبیر است و در این ملك كبیر همه كائنات در اختیار امام است؛ حتی ملائكه كه از عالم ملكوت هستند بدون اذن امام در ملك امام هیچ كاری نمی كنند. هر ملكی وقتی برای ماموریتی روی زمین می آید، اول محضر امام می آید و از امام اجازه می گیرد و بعد می رود ماموریتش را انجام می دهد. این معنی ملك كبیر امام است. آن وقت آنهایی كه ابرار و نیكان هستند و در سبیل حركت كردند و ملازم با این سبیل الله بودند، خدای متعال یك شعاعی از ملك كبیر امیر المومنین را به آنها می دهد. این ملك كبیر نتیجه اش این می شود مومن وقتی وارد ملك خودش می شود در ملك خودش ملائكه هم بدون اذن او وارد ملكش نمی شوند.

شما در دنیا می بینید آنهایی كه وارد ملك كبیر نشدند شیاطین هم از آنها اجازه نمی گیرند؛ چنانچه الان شیطان در خانه های ما رفت و آمد می كند و حتی نه در خانه های ما بلکه در قلوب ما هم وسوسه می كند و از ما اجازه هم نمی گیرد؛ ولی اگر كسی وارد آن ملك كبیر شد که همان ابرار هستند؛ نه فقط شیاطین حق نفوذ او را ندارند؛ بلکه ملائكه هم بدون اذن در ملكش تصرف نمی كنند.

این سبیلی كه خدای متعال قرار داده قبل از آن خدای متعال از ما شكرگزاری نمی خواهد و همه استعدادها بدون این سبیل بی نتیجه است. وقتی این سبیل الله قرار داده می شود این امكانات می تواند در سبیل الله قرار بگیرد و به فعلیت برسد و شكوفا شود؛ یعنی بذر وجود انسان شكوفا شود؛ همچنین انسان می تواند در بیرون سبیل خدا باشد و استعدادهای او نابود شود و كفران نعمت نسبت به عنایت خدای متعال شود. این سبیلی كه خدای متعال بعد از آن نسبت به آن حساس می شود و مردم را دو دسته می كند و می فرماید که یا شاكرین هستند یا كافرین و كفار عقوبت می شوند و آنهایی كه شاكر هستند، خدای متعال ضیافتی برای آنها پهن كرده كه در این سوره توضیح داده است، این سبیل در روایات ما به امام تفسیر شده است.

امام؛ سبیل الهی و نعمت حقیقی مورد سوال در قیامت

اگر خدای متعال امام را قرار نمی داد راه بین ما و خدا بسته بود. اگر امام نمی آمد اگر انبیای الهی نبودند اگر امام نبود راه بین ما و خدای متعال بسته بود و نمی شد به سمت خدای متعال حركت كرد. ممكن است سبیل الهی چند نحوه تصویر شود: مثلاً یك جاده ای است که كشیدند و ما از روی این جاده می رویم. بعضی خیال می كنند سبیل الله فقط عبادات و نماز و روزه و دستورات و یك برنامه هایی است که نقشه این برنامه ها را پیغمبر به ما داده و خودمان طبق این نقشه راه می رویم.

آنهایی كه می گفتند: «حسبنا كتاب الله» فكرشان این بود و خیال می كردند راه خدا راهی است كه آدرسش را می دهند و می توانند راهش را بروند پیغمبر آمده آدرس را به ما داده و كتاب دست ما است و از روی این آدرس راه خدا را می رویم؛ در حالی كه اینطور نیست.

سبیل الهی محیط ولایت امام است. انسان در محیط ولایت امام كه قرار گرفت در مسیر خدا حركت می كند. این بیان امیرالمومنین است که فرمود خدای متعال ما را باب و سبیل و صراط و وجه خودش قرار داده و اگر كسی می خواهد وارد وادی توحید شود و در این وادی حركت كند، از باب امام و در سبیل امام باید باشد و بعد به اصل صراط می رسد و بعد توجه به وجه الله می كند.

سبیل الله یكی از شئون امام علیه السلام است. خدای متعال ما را به امام هدایت كرده امام را آورده در دار دنیا دست ما را هم به دست امام رسانده و به امام ماموریت و اذن داده تا بیاید و دست ما را بگیرد و ببرد و ما را هم به امام دلالت كرده است. بعد از اینكه خدای متعال امام را در زمین قرار داد و ما را هم به امام دلالت كرد دیگر اجازه نمی دهد که كفران كنیم. اگر امام نبود راه بین ما و خدا منقطع بود. اگر وجود مقدس نبی اكرم و اهل بیت نبودند راهی به سوی خدای متعال نبود؛ آن وقت آدم با این چشم و گوش چه كار می كرد جز اینكه خوشگذرانی بكند. ولی بعد از اینكه سبیل خدا در عالم آمده انسان می تواند با این چشم و گوش و زبان، راه خدا را برود و به خدا نزدیك بشود.

قرآن می فرماید «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون‏»(ذاریات/56) انسان می تواند شاكر و عبد باشد و به جای اینكه دنبال لذات و شهوات برود، دنبال قرب الهی حركت بكند و دیگر خدای متعال نمی بخشد كه انسان این استعدادها و امكانات را هدر بدهد؛ و این مهمترین نعمتی است كه خدای متعال به ما می دهد و همه نعمت ها بدون آن ناقص هستند.

خدای متعال مواخذه هم نمی كند مثلاً اگر دستگاه پیچیده ای به آدم بدهند و یك قسمت اصلی اش نباشد كاری با این نمی شود كرد و فقط به درد بازیچه بچه ها می خورد. در یك دستگاه پیچیده الكترونیكی اگر یك قطعه اصلی آن را بردارند این فقط برای بازی خوب است و غیر بازی كار دیگری نمی شود با آن بكنید. همه استعدادهایی كه خدا به ما داده بدون امام فقط به درد بازیگری می خورد؛ اما وقتی امام و صراط قرار داده شد آن وقت باید در صراط حركت كرد و خدای متعال سخت گیری می كند. به همین دلیل فرمود «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏»(مائده/3) همه نعمت ها بدون امام نعمت تمام نیستند؛ بلکه نعمت ناقص هستند و كاری نمی شود با آنها كرد. با این زبان و چشم و گوش و قلب بدون امام كاری نمی شود كرد؛ وقتی امام آمد اگر انسان از این باب خارج شود و در این سبیل حركت نكند، آن وقت خدای متعال بر انسان سخت گیری می كند.

داستان شكر و كفر این است که انسان باید در سبیل الهی حركت كند. امكاناتی خدا به انسان داده صراط مستقیم و سبیلی قرار داده كه آن سبیل الله و سبیل بندگی و راه بندگی است. اگر انسان در آن راه حركت كرد جزو ابرار می شود و اگر انسان در آن راه حركت نكرد، هر كاری بكند جزو كافرین می شود. خود ابلیس شش هزار سال عبادت دارد ولی جزو كافرین است؛ حتی دو ركعت نماز خوانده که چهار هزار سال طول كشیده اما جزو كافرین است. اگر انسان در سبیل امام قرار گرفت، ابرار است. انسانی كه شاكر می شود و شكر نعمت ها و شكر ولایت امام می كند، همه وجودش را در سایه ولایت امام قرار می دهد و دنباله رو امام می شود. شاكرین مزدشان شفاعت امام است.

سوره هل اتی بعد از این دیگر داستان شفاعت امیرالمومنین و عبادالله كه اهل بیت علیهم السلام هستند نسبت به ابرار است. آن داستان شفاعت و لطافت هایی كه در این سوره است، لطافت های بسیار فوق العاده ای است. از یك نعمت هایی در این سوره صحبت شده كه در هیچ كجای دیگر نیست.

پس حقیقت شكر یك كلمه است: یعنی عبادت، یعنی انسان همه عمرش مشغول بندگی باشد و در این بندگی كردنش هم چیزی جز خود خدای متعال نباشد؛ حتی طمع در ثواب و عقوبت نداشته باشد و عبادتش از سر محبت باشد. این می شود شكر حقیقی؛ درجه عالی شكر یعنی در مسیر خدا و در صراط مستقیم حركت كردن و با امام بودن. اگر كسی با امام بود شاكر است. كسی با امام نبود شاكر نیست؛ كسی در صراط مستقیم بود شاكر است و در صراط مستقیم نبود شاكر نیست. شكر و عمل به تنهایی حاصل نمی شود؛ نماز خواندن بیرون صراط مستقیم با بازیگری هیچ تفاوتی ندارد. اگر كسی وارد صراط مستقیم شد نمازش معراج مومن است و به فرموده حضرت «قُرْبَانُ كُلِّ تَقِي»(7) می شود که‏ برایش تقرب ایجاد می شود. خواب در صراط مستقیم شكر است و نماز بیرون صراط مستقیم شكر نیست. انسان احتیاج به خواب دارد و سلمان هم می خوابید؛ اما این خواب شكر است. دیگران بیدار بودند در خلوتشان هم نماز شب می خواندند؛ اما آن نماز شب شكر نیست.

كسی كه می خواست مسلم را پیدا كند آمد در مسجد كوفه شروع كرد به نماز خواندن و آنقدر نماز خواند که اعتماد خواص را جلب كرد. گفت: من می خواهم مسلم را ببینم؛ راه مسلم را پیدا كرد و بعد مسلم را به ابن زیاد معرفی كرد.

كسی كه بیرون صراط مستقیم نماز می خواند نمازش به درد نمی خورد. امیرالمومنین ارواحنا فداه وارد جنگ صفین شدند؛ ابوموسی اشعری قرآن تلاوت می كرد. تلاوت هر حرف قرآن یك درجه آدم را بالاتر می برد و یك گناه از انسان پاك می كند؛ ولی مقابل امیرالمومنین قرآن بخواند به چه درد می خورد؟! نتیجه این شد که در حكمیت مردم گفتند این آدم مقدسی است، هم سیاست مدار است و هم مقدس است این را حكم بگذارید، دست به دست هم دادند معاویه را نصب كردند. این تلاوت قرآن كارگشا نیست.

شكر یعنی عبودیت و عبودیت یعنی با امام بودن؛ اگر انسان با امام بود شاكر است و اگر با امام نبود شاكر نیست. شیطان همین را می­گوید «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم‏»(اعراف/16) مثل قطاع الطریق و دزدهای گردنه من سر راه مستقیم می نشینم و از چهار طرف هم به آنها حمله می كنم. صراط مستقیم یعنی صراط بندگی یعنی امام علیه السلام. شیطان همین را می­گوید که من نمی گذارم از راه امام بروند، حمله می كنم از چهار جانب و از این راه دورشان می كنم تا از یك راه دیگری بروند. از هر راهی بروند من كارشان ندارم؛ اما این راه را می بندم «ُثمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين»(اعراف/17) و‏ خواهید دید اكثرشان شاكر نیستند.

شاكر كسی است كه در راه صراط مستقیم حركت می كند. من راه را می بندم و خواهید دید که اكثرشان از این جاده بیرون رفته و در راه های دیگر می روند و شاكر نخواهند بود. البته این شكر، همان شکر صراط مستقیم و شاكر نعمت امام بودن است؛ حقیقت شكر، شكر نعمت امام است.

در سوره مباركه تكاثر خدای متعال می فرماید «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم‏»(تکاثر/8) شما مشغول هم افزایی شدید و مرتباً پول و قدرت جمع كردید تا موقع رفتن در قبرتان در حالی كه از شما روز قیامت از نعیم سوال می كنند؛ اینکه در دنیا چه كار می كردید و با این نعیم خدا و با این نعمت چه كردید؟! این فرصت دنیا برای تكاثر نبود بلکه باید فرصت دنیا را به این نعیم بپردازید و از این نعمت شكرگذاری كنید. امام رضا علیه السلام فرمود نعیم حقیقی در دنیا نیست؛ یك كسی صدایش را بلند كرد گفت: این خلاف قرآن است خدا فرمود «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم‏» حضرت فرمودند: این نعمت به نظر شما همین آب گوارا و خواب و غذای لذیذ و اینهاست؛ اما خدای متعال اكرم از این است كه بر این امور به آدم سختیگری كند نعیم یعنی ولایت ما و خدای متعال از این از شما سوال می كند.

معنی سوره تكاثر این است که ما امام فرستادیم و شما باید مشغول امام باشید و دنبال سر امام حركت كنید اما صفتان را جدا كردید و مشغول تكاثر و ثروت جمع كردن و آبرو جمع كردن برای خودتان هستید و از امام غافل شدید. لعب یعنی چیزی كه انسان را از كار مهم غافل می كند تكاثر هم گرد هم آوردن امكانات دنیایی است. هر كسی دنبال یك چیز است: یكی دنبال هم افزایی كتاب است یكی پول است یكی قدرت است یكی موقعیت اجتماعی است؛ همه اینها می تواند تكاثر باشد. این تكاثر شما را غافل كرده از نعیم در حالی كه از نعیم شما می پرسند.

ما در دنیا یك نعیمی قرار داده بودیم این نعمت مورد بازخواست قرار می گیرد. روز قیامت به شما می گویند که چه كار كردید؛ وقتی جهنم آشكار شد و با عین الیقین جهنم را دیدید، از شما می پرسند چه كار كردید؛ این نعیم یعنی ولایت ما. خدای متعال در دنیا امام قرار داده و باید همه عمر انسان خرج امام بشود. آنهایی كه همه عمرشان این بود كه دنبال امام باشند شاید بتوانند همراه امام باشند و ممكن است شاكر شوند؛ مابقی را شیطان از امام جدا می كند؛ و لذا این نعمت مهمی است.

زمانی یك استادی داشتیم بعضی مطالب را می گفتم؛ می گفت: اصلاً این حرفها را نزن اصلاً نگو شرك، دوستان امیرالمومنین همه موحد هستند. این حرفها راجع به شما بزگواران مومن نیست. شما بزرگواران، هم خواص هم عوام خدای متعال نعمت را تمام كرده و ثمراتش در قیامت ظاهر خواهد شد. این لغزش هایی كه می بینید بیشتر برای دستگاه سقیفه و بنی امیه است كه مسیر را دشوار كردند. این نعمتی كه خدای متعال عطا كرده نعمت گران سنگی است. انسان باید قدر امام را بداند و الا جای امام اینجا نیست بلکه به فرموده قرآن «وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيم‏»(زخرف/4) این شان امیرالمومنین است.

خدا این آقا را با ماموریت دستگیری ما فرستاده و ایشان هم قبول كرده است. خدا قول داده شفاعت كند و امام آمده دستش را به سمت ما دراز كرده و خدای متعال هم ما را به امام رسانده و دست ما را به هم داده است. حالا انسان دستش را از امیرالمومنین جدا کند و دنبال دیگران برود این همان «أَلْهاكُمُ التَّكاثُر»(تکاثر/1) است؛ که دست امام زمان را رها كند و دنبال پول جمع كردن برود.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 470

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 98

(3) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 637

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 510

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص: 186

(6) تفسير فرات الكوفي، ص: 134

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 265