نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

شب دوم هيات منزل ناصر/ ریشه های معنوی انفاق و فداکاری در جامعه مومنین

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 7 آذر ماه 95 است که به مناسبت ماه صفر در هیئتی از شهر قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ اگر رابطه جامعه مومنین بر مدار محبت بود، جامعه بر مدار كرامت اداره می شود و هر فداكاری موجب تربیت دو جانبه است و هر دو طرف در مسیر خدای متعال رشد می كنند. در محبت امام مومنین به جایی می رسند كه جمع المال می شوند و مالشان مال امام می شود؛ در جامعه مومنین اگر از مال و آبرو و قدرت و امكاناتشان برای همدیگر خرج می كنند ریشه اش محبتی است كه خدا برای اینها قرار داده است. محبت خدای متعال موجب می شود اینها «المتحابون فی الله» بشوند و در راه همدیگر و از سر محبت بدون منت و بدون چشم ­داشت به بهترین شكل انفاق می كنند و این محبت همه چیز را اصلاح می كند.

پشتوانه معنوی انفاق در جامعه مومنین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعنۀ علی اعدائهم اجمعین. یكی از دستوراتی كه در قرآن و بیانات نورانی اهل بیت علیهم السلام با لسان مختلف بر آن تاكید شده و آثار تربیتی فراوانی هم برای انسان دارد انفاق در راه خداست؛ یعنی آن امكاناتی كه خدای متعال روزی انسان كرده و احیاناً انسان با رنج و تلاش هم به دست آورده بتواند در راه خدای متعال مصرف كند. این انفاقی كه در دستورات دینی بر آن تاكید شده یك بنیان اساسی در جامعه مومنین دارد و یك پشتوانه های معرفتی و یك مناسكی دارد. بنیان آن سه چیز است و بر محبت و دوستی است؛ یعنی اگر به مومنین گفته می شود كه از مالتان از آبروی خودتان از امكاناتی كه به شما داده شده، از قدرت و ثروت و دینی كه به شما داده شده در راه خدای متعال انفاق كنید و غافل از احوال دیگران نباشید، یک ریشه ای در جامعه مومنین برای آن قرار داده شده که محبت عمومی بین مومنین است.

این بحث را نمی خواهم تبیین كنم ولی اجمالش این است كه مومنین خدای متعال را دوست می دارند و نسبت به امامشان محبت دارند و این محبت به محبت بین خود مومنین تبدیل می شود؛ به تعبیر دیگر ثمره ایمان به خدای متعال و الحب فی الله و البغض فی الله و الموالات لاولیاء الله و المعادات لاعداء الله است. به تعبیر روایات مومنون «الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّه‏» هستند یعنی كسانی كه در راه خدای متعال به همدیگر محبت می كنند و همدیگر را دوست می دارند. این محبت ریشه اش محبت در راه خدای متعال است و خیلی هم درجات فوق العاده ای برای این عبادت ذكر شده است.

در روایات فرمودند که نور آنها محشر را روشن می كند و شرق و غرب از نور آنها نورانی می شود و گفته می شود اینها كسانی هستند كه «الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّه‏» است. در روایت دارد كه روز قیامت در صحرای محشر منادی نداد می دهد «أَيْنَ الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّه»(1) آنهایی كه در راه خدای متعال به هم محبت می كنند و همدیگر را دوست می دارند، کجا هستند؛ عده ای بر می خیزند در محشر به آنها گفته می شود كه شما حساب و كتاب ندارید و حساب و كتاب از شما برداشته شده است.

در آن صحنه سخت كه 50 هزار سال طول می كشد و در بعضی از نقل هاست پنجاه موقف دارد و هر موقفی هزار سال و در هر موقفی از یک سری اموری سوال می كنند؛ مثلاً از اعمال و اخلاق و اعتقادات انسان سوال می شود. در آن صحنه سخت گفته می شود كه شما بدون حساب و كتاب وارد بهشت شوید؛ آنجا ملائكه ای كه موكل امور هستند از آنها سوال می كنند که بدون حساب و كتاب كجا می روید؛ اینجا جای حساب و كتاب پس دادن است. می گویند: از ما حساب و كتاب برداشته شده؛ می پرسند: مگر شما چه کسانی هستید؟! می گویند: ما «مُتَحَابُّونَ فِي اللَّه» هستیم كسانی كه در راه خدا به هم محبت می كنند؛ گفته می شود كه عمل شما عمل مهمی است ولی اجرتان هم اجر بسیار خوبی است وارد بهشت شوید شما بدون محاسبه و حساب و كتاب وارد بهشت می شوید.

محبت الهی ریشه فداکاری و همراهی با امام

یكی از اموری كه در جامعه مومنین باید محقق شود این است كه مومنین باید «مُتَحَابُّونَ فِي اللَّه» باشند و بر محور حب الهی و بر محور امامشان بر همدیگر محبت داشته باشند. وقتی این واقعیت در جامعه مومنین محقق می شود دیگر این بنیان اصلی برای همه فداكاری ها و ایثارها و انفاق هایی است كه در جامعه مومنین است؛ مثل اینكه در یك خانواده ای رابطه محبتی كه بین پدر و فرزند یا مادر و فرزند است این رابطه موجب فداكاری در راه فرزندان می شود؛ رابطه محبت آمیزی كه بین اهل یك خانه است موجب می شود نسبت به سختی ها و گرفتای هایی كه برای هر نفر پیش می آید دیگران هم حساس باشند و سعی كنند در رفع آن گرفتاری تلاش كنند بدون اینكه منت و چشم­داشتی باشد مادر یا پدر وقتی به فرزندش محبتی می كنند ریشه آن محبتی است كه خداوند بین مادر و فرزند یا بین پدر و فرزند قرار داده است. بین اهل یك خانواده یك محبت و فداكاری حاكم است که موجب می شود نسبت به یكدیگر ایثار و فداكاری كنند. هر چه این محبت بیشتر می شود لطیف تر هم می شود.

ریشه همه فداكاری ها محبت نسبت به خدای متعال و محبت نسبت به امام است. در روایت است که افرادی محضر ائمه می آمدند و اعلام آمادگی می كردند و ائمه هم به انحاء مختلف می فرمودند تكلیف دشوارتر از این هاست كه شما خیال می كنید و آمادگی های بیشتری می خواهد؛ مثل داستان ابوهارون مكی كه یک نفر از خراسان آمده بود و از حضرت می خواست كه در مقابل مخالفین خودشان و بنی عباس قیام كنند؛ حضرت فرمود: تشریف ببرید در تنور بنشینید. شروع كرد به عذرخواهی كردن ابوهارون مكی آمد و سلام كرد و [با دستور امام] بلافاصله رفت و در تنور نشست. اینجا حضرت می خواستند بفرمایند که تكلیف سخت است و همراهی با ما مانند در آتش رفتن اینقدر دشوار می شود؛ زیرا ما یك دستوری می دهیم و ظاهرش مثل در آتش رفتن است ولو اینكه باطنش همراهی با فرمان امام است و مثل گلستان است ولی ظاهر سختی دارد. حضرت اینطور جواب می دادند.

این روایت به اشكال مختلف در روضه كافی است. عده ای ظاهراً از همین جمعی كه مدعی هستند آمدند محضر امام سجاد علیه السلام نشسته بودند؛ امام باقر علیه السلام فرمودند که پدرم به آنها فرمود: كدام یك از شما حاضر است آتش روشنی را در دستش بگیرد تا خاموش شود؛ اگر ما به شما بگوییم، آیا این كار را می­كنید؟! همه سرها را زیر انداختند؛ جز امام باقر علیه السلام كه سه بار تكرار شد و ایشان فرمودند: من آماده هستم. حضرت فرمودند: تو كه از ما هستی «أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْك‏»(2). سپس حضرت فرمودند: اهل عمل و قول متفاوت هستند. عده ای اهل عمل هستند و عده ای اهل قول هستند اما اهل عمل كم هستند. اینها شرمنده شدند؛ و حضرت فرمودند: من قصد خیر داشتم اهل قول هم درجه ای دارند و بهتر از آنهایی هستند كه قولاً هم امام را همراهی نمی كنند؛ اما همراهی قولی غیر از همراهی عملی است. همراهی عملی گاهی اینقدر سخت است كه مانند این است که آدم آتش كف دستش بگیرد تا خاموش بشود.

در یك روایتی است كه آمدند و به حضرت گفتند که آماده ایم؛ حضرت فرمودند: در محبت ما آیا اینقدر استوار شده اید كه مالتان برای خودتان نباشد و آن را برای ما بدانید و جیب تان جیب شما نباشد و جیب ما باشد، آیا در محبت ما كارتان به جایی رسیده كه جمع المال بشوید و دست در جیب همدیگر بكنید؛ یا نه هنوز مالتان را مال خودتان می دانید و حساب و كتاب می كشید؟! جواب داد: نه ما هنوز اینطوری نشدیم؛ حضرت فرمودند: كسانی كه مالشان مال خودشان است و حساب و كتابش را خودشان می رسند اینها در انفاق جانشان بیشتر بخیل هستند.

بنابراین در محبت امام مومنین به جایی می رسند كه جمع المال می شوند و مالشان مال امام می شود؛ منتهی مراقب هستند كه بهتر مصرف كنند؛ هر كس كه كمتر برمی دارد بیشتر در این مال سرمایه گذاری می كند. پس این یكی از بنیان های اصلی جامعه مومنین است. در جامعه مومنین اگر از مال و آبرو و قدرت و امكاناتشان برای همدیگر خرج می كنند ریشه اش یك محبتی است كه خدا برای اینها قرار داده است. محبت خدای متعال موجب می شود اینها «المتحابون فی الله» بشوند و در راه همدیگر و از سر محبت بدون منت بدون چشم­داشت به بهترین شكل انفاق می كنند و این محبت همه چیز را اصلاح می كند.

آدم اگر بخواهد محبت داشته باشد این محبت موجب می شود كه آدم بهترین انفاق را بكند. آنهایی كه برای محبوب خودشان و كسی كه به آن دلداده هستند كاری می كنند سعی می كنند این كار را به بهترین وجه انجام بدهند و بعد هم خودشان را بدهكار می دانند؛ مثلاً می خواهید یك هدیه ای تهیه كنید كاملاً مواظب هستید سلیقه او رعایت شود و بعد با تواضع و خشوع تقدیم می کنید و بعد هم خود را بدهكار می دانید. این خاصیت محبت است همه انفاق ها در جامعه مومنین محبت است كه محبت منجر به فداكاری می شود.

در سوره هل اتی داستان شفاعت اهل بیت علیهم السلام كه توضیح داده می شود تعبیر این است كه وقتی از لقمه افطار خودشان گذشتند و سه روز با آب افطار كردند و مسكین و یتیم و اسیر را اطعام كردند فرمودند «إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا»(انسان/9) از شما نه پاداشی می خواهیم نه شكرگذاری و این اطعامی كه می كنیم لوجه الله است. این بنیان اطعام و بنیان انفاق و بنیان فداكاری هایی است كه در جامعه مومنین است و این است كه موجب می شود این روابط یك روابط سالم بدون چشمداشت و بدون منت گذاشتن بر دیگران بشود که بهترین نوع رابطه است.

الان در دنیای مدرن برای اینكه این خلأ اجتماعی را پر كنند، سعی می كنند از طریق تامین اجتماعی اقدام كنند؛ همه تحت پوشش تامین اجتماعی هستند و اینجا مثلاً مشكلاتشان حل می شود؛ از یك عده ای مالیات می گیرند و این مالیات به درآمدهای عمومی تبدیل می شود و بخشی از آن در مصرف تامین اجتماعی قرار می گیرد. حقوقی پیدا می كنند و از این حقوق استفاده می كنند.

این خیلی تفاوت است با رابطه ای كه در جامعه مومنین است. در جامعه مومنین رابطه محبت آمیز است که سرچشمه و ریشه همه انفاق هاست؛ نه اینكه یك قانونی باشد بدون اینكه خود اشخاص مایل باشند از آنها یك امكاناتی گرفته شود و به صورت قراردادهای اجتماعی صرف طبقه ضعیف شود؛ بلکه در جامعه مومنین اساس و بنیان، همین فداكاری و محبت مومنین است.

شما نمونه كوچش را در یك خانواده مومن و خانواده ایمانی می بینید، حال یك مقایسه با تامین اجتماعی كنید، اگر بنا باشد به جای اینكه پدر و مادر فرزند را تامین كنند دولت از پدر و مادر مالیات بر درآمد بگیرد و بعد هم این مالیات را خرج فرزندان بكند، این رابطه بهتر است یا یك رابطه محبت آمیزی كه بین پدر و فرزند و مادر و فرزند است؛ كدام یك بهتر است؟! آیا شما احساس می كنید هیچ فرزندی در زیر سایه پدر و مادرش احساس حقارت می كند یا او را تحقیر می كنند یا منت می گذارند؟! یا اینکه كریمانه محبت می كنند؟! [مانند] احساس لطفی كه خدای متعال نسبت به بندگانش دارد و آنها را كریمانه اداره می كند «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِي‏»؛ خدای متعال ما را به خودش واگذار كرده و كریمانه اداره می كند در عین اینكه ما فقیر نسبت به خدای متعال هستیم اما جوری ما را اداره می كند كه با احترام و عزت است زیرا خدا كریم است.

مومنین هم همینطور كریم و اهل محبت نسبت به دیگران هستند و جامعه مومنین یك جامعه كریمانه است كه اگر خلأ های اجتماعی در آن پر می شود بر اساس كرامت انسان و محبت است نه بر اساس یك قانون خشك. یك نكته همین است كه نكته بسیار مهمی هم است در جامعه مومنین چنین اتفاق عظیمی باید بیفتد تا روابط اصلاح شود آثار تربیتی آن را هم بعد عرض می كنم.

این فداكاری كه از سر محبت در راه خداست هر اقدامی كه در آن اتفاق بیفتد یك اقدامی است كه در دو طرف اثر تربیتی دارد نه در یك طرف؛ یعنی هر دو طرف با آن رشد می كنند؛ چه كسی كه گذشت می كند در راه خدا و چه كسی كه دریافت می كند، هر دو رشد می كنند اینطور نیست كه یك نفر رشد بكند. ائمه علیهم السلام با انفاقشان آدمها را تربیت می كردند. شخصی از شام آمد محضر حضرت و شروع كرد بد و بیراه گفتن، حضرت با محبتی كه به او كردند و با فداكاری كه كردند او را اصلاح كردند. اگر رابطه جامعه مومنین بر مدار محبت بود، جامعه بر مدار كرامت اداره می شود و هر فداكاری كه در راه همدیگر می كنند این فداكاری متقابل هم هست و موجب تربیت دو جانبه است و هر دو طرف در مسیر خدای متعال رشد می كنند.

برنامه الهی در اعمال انسان و درجات عبادت

غیر از این ریشه محبت، انفاق در راه خدای متعال یك پشتوانه معرفتی هم دارد كه این را شما در آیات قرآن می بینید؛ یعنی یك درك خاص و یك نوع معرفت خاص نسبت به دنیا و برنامه الهی است. خدای متعال برنامه ای دارد و آنهایی كه برنامه خدای متعال را نمی فهمند، شروع می كنند خودشان برنامه ریزی كردن برای زندگی دنیایشان و این موجب خسارت خودشان و دیگران می شود. خدای متعال در جاهای مختلف قرآن این برنامه را توضیح می دهد و بعد هم متناسب با آن یك تكالیفی برای ما معین می كند. یكی از نكاتی كه خدای متعال در عالم دنیا ما را به آن توجه می دهد و جزو معارفی است كه پشتوانه رفتار مومنین است، این است كه خدای متعال همه این دنیا و مقدورات و امكانات دنیا را بستر ابتلاء انسان قرار داده است؛ چه موقعی كه خدای متعال به انسان امكاناتی را می دهد و چه موقعی كه خدای متعال امكاناتی را از انسان می گیرد و انسان را در یك تنگنا و سختی قرار می دهد، برنامه ای كه خدای متعال در این دنیا دارد این است كه ما با آمد و شد این امكانات به خدای متعال برسیم.

موقعی كه امكانات به ما می دهند به نحوی به خدای متعال نزدیك شویم و موقعی كه امكانات را از ما می گیرند هم به نحو دیگری به خدای متعال مقرب شویم. این را در آیات مختلفی خدای متعال بیان فرموده است. در سوره مباركه كهف و حدید خدای متعال وقتی داستان دنیا را توضیح می دهد می فرماید «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»(کهف/7) ما همه امكاناتی كه در زمین قرار دادیم، زینت هایی است كه برای زمین قرار دادیم و زمین را تزئین كردیم؛ این زینت ها برای این است كه شما را مورد ابتلا قرار دادیم تا در این ابتلائاتی كه برای شما پیش می آید جزو كسانی بشوید كه اهل بهترین اعمال هستند.

بهترین اعمال اعمالی است كه از بهترین نیات بر می خیزد. نیات انسان ها در عمل متفاوت است گروهی اهل دنیا هستند؛ برای دنیا كار می كنند برای دنیا خوشحال می شوند یا غصه می خورند؛ عده ای از دنیا بزرگتر می شوند، لذا زاهد در دنیا می شوند و به فكر آخرت و عوالم بعد هستند و برای آخرتشان كار می كنند. عده ای هم بزرگتر می شوند و فقط برای خدای متعال كار می كنند هم از دنیا و هم از بهشت و جهنم همتشان رفیع تر می شود و مستغرق در خدای متعال می شوند که اینها احسن عملا هستند که نه برای دنیا و نه برای بهشت و جهنم کار می کنند؛ بلكه بالاتر هستند و فقط برای خدای متعال كار می كنند که به فرموده روایات «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْرا»(3)، «وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّا»(4) این از بهترین اعمال است.

احسن الاعمال اعمالی است كه ریشه در محبت الهی دارد و با دستور خدای متعال است و این دو خصوصیت باید در آن باشد؛ یعنی هم متناسب با دستور و سنت الهی باشد و هم ریشه در محبت الهی باشد. انسان وقتی برای دنیا كار می كند این اعمال خوب نیست. انسانی كه اسیر دنیاست داد و ستد او در حد دنیاست و دنبال دنیای خودش است و با خدا معامله و تجارت نمی كند. كسی كه اهل تجارت با خدا نیست عملش عمل خوبی نیست. كسی كه در عملش تجارت با خدا می كند و از تجارت با دیگران رها می شود، این آغاز عمل خوب است.

كسی كه از خدا می ترسد و برای ترس از خدا عبادت می كند، این مشرك نیست. چنانچه در روایات است كه می فرماید مردم سه دسته هستند: یك دسته از سر طمع خدا را عبادت می كنند بهشت می خواهد یا دنیا می خواهند؛ یك سری از سر خوف عبادت می كنند؛ یك عده از سر محبت عبادت می كنند؛ آنهایی كه از سر خوف و طمع عبادت می كنند عبادالله هستند و خیلی مقام مهمی هم است و مقام كوچكی نیست كه انسان بفهمد كه زمام همه خیرات در دست اوست و تمام رنج ها هم به مشیت او بر می گردد «وَ بِيَدِكَ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي‏».

انسان تا این را نفهمد با دیگران معامله می كند؛ ولی وقتی این را فهمید وارد تجارت با خدای متعال می شود؛ از خدای متعال می ترسد و برای ترس از عقوبت الهی گناه نمی كند و لو اینكه آن عقوبت دنیایی باشد و هنوز در حد عقوبت اخروی هم بالغ نشده و از عقوبت های دنیوی خدای متعال می ترسد و می داند ظلم كردن در این دنیا مجازات دارد؛ مثلاً می داند صله رحم كردن ثواب دارد و قطع رحم عمر را كوتاه می کند و اموالت از دست می رود؛ لذا قطع رحم نمی كند. می داند خدای متعال برای این كار مجازات قرار می دهد از خدا می ترسد و از ترس خدای متعال گناه نمی كند ولو مجازاتی كه از آن می ترسد مجازات های دنیایی باشد. می داند ثواب در دست خداست و به خاطر ثواب خدا عبادت می كند، بر می خیزد و سحر خیز است. می داند سحرخیزی عمر را طولانی می كند و نشاط می آورد و كسی كه سحر خیز است روزی اش وسیع می شود و هیچ وقت محتاج نمی شود؛ یعنی برای مزد خدا سحرخیز می شود؛ این خیلی خوب است ولی احسن الاعمال نیست.

انسانی كه از خدا می ترسد و با خدا معامله می كند از ترس عقوبت الهی منظم عمل می كند و بندگی می كند، این عبد خداست که می داند خیرات در دست خداست و به خاطر مزدهای الهی عبادت می كند چشمش به دست خداست این هم خدا را عبادت می كند و نماز می خواند كه خدای متعال روزی اش را وسیع كند و عمرش را با بركت كند، چه اشكال دارد؟! این كه می بینید در قرآن و روایات این قدر روی ثواب ها و حتی ثواب های دنیوی و آثار دنیوی اعمال تاكید می شود برای این است كه انسان با خدا تجارت كند و به مزد الهی برسد؛ این اشكالی ندارد؛ ولی درجه كامل عبادت نیست.

احسن الاعمال این است كه انسان از این وادی هم عبور بكند و خدای متعال را شكراً و حباً عبادت كند؛ چنانچه اهل بیت اینطور بودند و به ما هم تعلیم كردند که شما هم اینطوری باشید و در محبت خدا عمل بكنید. برنامه خدای متعال در عالم این است که امكاناتی در عالم قرار داده که در اختیار ما قرار می گیرد و از ما گرفته می شود و می فرماید «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا * وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزا »(کهف/7-8)؛ یعنی اینها را برای زمین زینت قرار دادیم برای این است كه شما را مبتلا بكنیم تا در این امتحان، عده ای از شما به احسن الاعمال راه پیدا بكنید؛ این دادن و گرفتن امكانات می تواند بستر این باشد كه شما رشد بكنید. این امكانات را جمع می كنیم و دوباره زمین صاف و مسطح می شود كه هیچ چیز در آن نیست و همه امكانات و زینت ها را جمع می كنند. بنا نیست این زینت ها در دنیا بماند. ما این زینت ها را در زمین قرار دادیم و این فرصتی كه دنیا را تزئین كردیم فرصت امتحان و ابتلاء شماست؛ نتیجه این ابتلا هم باید این باشد كه شما احسن عملاً بشوید.

درک برنامه الهی و رسیدن به رشد و کرامت

عده ای كه برنامه خدا را در عالم می فهمند و حواسشان به برنامه خداست، با امكانات كاری ندارند و در این فرصت دنیا سعی می كنند در این داد و ستد با خدای متعال به آن هدفی كه خدای متعال قرار داده برسند. یك عده ای هم نمی فهمد. آنهایی كه این را نمی فهمند، دركشان از امكانات عوض می شود؛ آنهایی كه برنامه خدا و هدف خدا را می فهمند در آن برنامه قرار می گیرند و مورد احترام و اكرام الهی قرار می گیرند و خدای متعال آنها را اكرام می كند و «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏»(حجرات/13) می شوند. خیلی مهم است که آدم دنبال كرامت باشد؛ ولی كرامت عندالله با تقوای الهی و با اینكه انسان برنامه خدا را بفهمد پیدا می شود. متقی یعنی كسی كه از خدای متعال پروا می كند و در دنیا با برنامه خدای متعال زندگی می كند. آنهایی كه دنبال برنامه خدا هستند و به برنامه الهی عمل می كنند به كرامت او می رسند و كرامت عندالله و شرافت و موقعیت پیدا می كنند.

شرافت و كرامت در این است كه انسان در برنامه خدا عمل بكند و آنطور که خدای متعال گفته زندگی بكند و از راهی كه خدای متعال فرموده به دست بیاورد و آنطور كه فرموده خرج كند، بخوابد بیدار شود، دوست بدارد و دشمنی بكند. این می شود كرامت و سعی می كند كه در این مسیر و این مدار زندگی بكند.

عده ای این را نمی فهمند لذا در ابتلائات الهی رشد نمی كنند. اینهایی كه می فهمند در ابتلائات الهی رشد می كنند و احسن عملا می شوند و به بهترین اعمال می رسند و همه اعمالشان بهترین اعمال و بهترین نیات است و شاكله و عملشان اصلاح می شود. خدای متعال می فرماید «الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»(ملک/2)؛ یعنی ما مرگ و زندگی را خلق كردیم تا شما را مبتلا و امتحانتان بكنیم و در این ابتلا به احسن الاعمال برسید. در ذیل این آیه مباركه سوره تبارك مرحوم كلینی روایتی در كافی نقل كردند كه حضرت فرمود احسن الاعمال یك عملی است كه از بهترین نیات است و شما باید نیتتان را اصلاح كنید تا احسن الاعمال از شما صادر شود؛ و بلكه عمل اصلی نیت تان است و نیت تان هم شاكله شما است؛ شما باید شاكله وجودی تان را اصلاح كنید.

در فرصت دنیا و ابتلائات دنیا و این داد و ستدی كه در دنیا می شود، خدای متعال به ما امكاناتی می دهد و می گیرد. جوانی و پیری و فقر و غنا و سختی ها و راحتی ها همه بسترهای دنیا است كه ما به مقام اصلاح شاكله خودمان برسیم و شاكله ما شاكله محبت خدای متعال بشود و همه اعمالی كه انجام می دهیم ریشه در محبت خدا داشته باشد و به تعبیر دیگر «صبغه الله» پیدا بكنیم که به ولایت تعبیر شده است. یك معنای ولایت یعنی محبت و انسانی كه در مقام محبت الهی قرار می گیرد همه اعمالش رنگ و بوی محبت خدا را پیدا می كند.

فرصت دنیا از نظر قرآن برای این است و برنامه ای كه خدای متعال در دنیا دارد این برنامه است كه ما در این فرصت شاكله ما اصلاح شود و همه اعمالی كه ما در دنیا انجام می دهیم صبغه و رنگ الهی و طعم محبت الهی را داشته باشد. آنهایی كه می فهمند اینطوری عمل می كنند و دنبال این نیستند كه امكانات را در دنیا به طرف خودشان بكشند و جمع بكنند؛ اما آنهایی كه برنامه خدای متعال را نمی فهمند و اشتباه درك می كنند خودشان شروع می كنند به برنامه ریزی كردن.

اینهایی كه خدا را می فهمند، می فهمند که كرامت و شرافت انسان عزت انسان در این است كه در این برنامه عمل کند و متقی باشد که آن وقت خدای متعال او را مورد تكریم قرار می دهد؛ اما اگر در این دنیا از این امكانات استفاده خوبی نكرد مورد تكریم الهی نیست بلکه تحریم و عقوبت می شود؛ چنانچه در تعابیر قرآن خدای متعال اینها را خوار می كند و با خواری وارد جهنم می شوند «إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي‏ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين‏»(غافر/60) نه فقط جهنم می روند بلکه تحقیر هم می شوند و به آنها می گویند: «اخسروا»؛ یعنی با ما حرف نزنید که همان خطابی است كه به كلب می شود، به جهنمی ها هم اینطوری خطاب می شود. كرامت در این است كه انسان اهل تقوا و اهل بندگی شود و فرصت دنیا را خرج كنند به احسن الاعمال برسند. آنهایی كه برنامه خدا را نمی فهمند دركشان در عالم اشتباه می شود لذا منتهی به برنامه ریزی اشتباهی می شود.

خدای متعال در مواقف متعددی توضیح داده یك نمونه اش در سوره مباركه فجر است كه خدای متعال وقتی داستان طغیان اقوام گذشته را توضیح می دهد می فرماید «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذاب *‏ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد»(فجر/13-14)؛ یعنی خدای متعال آنها را سركوب كرد و با تازیانه عذاب آنها را عقوبت كرد. علت این سركشی ها و طغیان این است «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَن‏ * وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَن* كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيم‏‏* وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِين‏ * وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلًا لَمًّا* وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»(فجر/15-20)؛ یعنی وقتی خدای متعال انسان را امتحان می كند و كرامت ظاهری و نه كرامت حقیقی به او می دهد مثلاً آبرومند و ثروتمند و قدرتمند می شود سخنش این است كه خدا من را اكرام كرده و شرافت همین پول داشتن و قدرت داشتن و موقعیت اجتماعی است كه ما داریم؛ و وقتی خدای متعال امتحان می كند و این زندگی را می گیرد می گویند که پروردگارم من را تحقیر كرده است!

قرآن می فرماید اینطوری نیست نه آن توهین و تحقیر است نه این تكریم؛ اگر كسی كه زندگی را برایش تنگ كردیم در همین سختی خودش را به خدا برساند مكرم می شود و اگر كسی كه همه امكانات را در اختیار او قرار دادیم سوء استفاده بكند تحقیرمی شود؛ كرامت و حقارت و شرافت و حقارت معیارش این نیست كه امكانات دنیا را به سمت كسی سرازیر كردیم یا سرازیر نكردیم؛ بلکه این ابتلا است نتیجه ابتلا معیار شرافت و كرامت است.

آنها كه این را نمی فهمند اشتباه می كنند. قرآن می فرماید شما اشتباه بزرگی كردید كه می گویید ما مكرم هستیم و معیار شرافت و كرامت را این می دانید و می گویید ما عزیز هستیم چون امكانات داریم اشتباه می کنید چون شما چه زمان آبرویتان را خرج اكرامی كردید كه ما خواستیم، این آبرو را دادیم یك جایی خرج بكنید و شما یتیم را با همان معنای ظاهری یتیم تكریم بكنید، او احتیاج به كرامت دارد شما چه زمان رفتید آبروی خودتان را خرج كنید و بال زیر پای او بشوید كه او رشد بكند و پرواز بكند، شما تكریم نكردید و مساكینی بودند شما باید امكاناتتان را نه فقط خودتان خرج می كردید تدبیری می كردید که دیگران هم در این مسیر قدم بردارند؛ شما این كار را نكردید و بلكه بالاتر وقتی شما دركتان از عالم اینطوری شد میراث دیگران را هم به سمت خودتان می كشید.

آدمی كه احساس می كند امكانات شرافت می آورد همه امكانات را به سمت خودش می كشد و زیر پای دیگران را خالی می كند و سفره دیگران را جمع می كند و جلوی پای خودش پهن می كند. آدمی كه احساس می كند كرامت این است امكانات را جمع می كند و به آنها دل می بندد وابسته به امكانات می شود.

دو دیدگاه در معیار کرامت و شرافت

این نگاه غلط موجب می شود كه انسان به جای اینكه امكانات را از دست خدای متعال بگیرد و در راه خدای متعال خرج بكند خود امكانات موضوعیت پیدا می كند و سعی می كند امكانات را از هر كجای عالم شده به سمت خودش می كشد و بعد هم وابسته به امكانات شده و سر و كارش با امكانات خودش است و با همین ها زندگی می كند.

این دو تا خُلق و دو نوع نگاه به عالم است که دو نگاه و دو جور تربیت در آن پیدا می شود؛ یك تربیت این است كه سعی می كند همه امكانات دنیا را از هر راهی كه شده جمع كند و اینها را معیار شرافت و كرامت می داند و بقیه را تحقیر می كند؛ یعنی همان چیزی كه الان در دنیا شما می بینید كه معیار شرافت است. یك تقسیمی الان در دنیا است، یك ادبیات فاسدی كه همه شما با آن آشنا هستید که می گویند، كشورهای پیشرفته و توسعه یافته و عقب افتاده؛ کسانی كه این ادبیات را ایجاد كردند و دیگران را تحقیر می كنند، معیار شرافت را چه می دانند و چرا می گویند که ما پیشرفته هستیم؟! معیار پیشرفت شان چیست؟! آیا خیلی آدمهای خداشناسی هستند؛ خیلی اهل تقوا و اهل اخلاق و فضیلت ها و كرامت های اخلاقی هستند؟! یا فقط معیار شرافت را همین می دانند و می گویند که ما قدرت و ثروت و رفاه داریم! آنها چیز دیگری ندارند و همین ها را معیار شرافت و كرامت و تحقیر می دانند که موجب یك برنامه ریزی غلط می شود.

كسی كه برنامه خدا را نمی فهمد چه یك خانواده را به او بدهند و بگویند: اداره كن، چه یك كارخانه را بخواهد اداره كند، چه جهان را بخواهد اداره كند، فرقی نمی كند وقتی انسان برنامه خدای متعال را نفهمید، با برنامه خدای متعال حركت نمی كند و كارش این می شود که امكانات را به سمت خودش جمع می كند و داستان 99 درصد و یك درصد می شود كه داستان همیشه تاریخ فراعنه بوده است. فراعنه تاریخ همیشه همینطوری بودند. فسادی كه می كردند ریشه اش همین اشتباه در فهم بود.

اگر كسی عالم را اشتباه فهمید به جای اینكه این امكانات را از دست خدای متعال بگیرد و در برنامه ای كه خدای متعال در عالم قرار داده به حركت در آورد. وقتی این امكانات را طبق آن برنامه به حركت انداخت از این تعبیر به تقوا می شود و بعد مكرم بشود و به شرافت و كرامت برسد و كرامت را در تقوا ببیند و در اینكه با برنامه خدا در عالم عمل بكنی و از این دست از خدا بگیری و با آن دست به خدای متعال برگردانی و سعی كنی در این داد و ستدی كه با خدا می كنی رشد كنی. اول برای ترس از عقوبت و ثواب باشد و بعد برای محبت خدای متعال باشد. به جای اینكه اینطور رشد بكند و برنامه را بفهمد تا به محبت الهی برسد و خدا را در عالم پیدا بكند، برعکس این امكانات را جمع می كند و دلبسته به امكانات می شود؛ این دو نگاه است.

یك نگاه «وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلًا لَمًّا» است كه ضد فداكاری و ایثار و محبت و انفاق است، از این نگاه انفاق در نمی آید بلکه میراث دیگران هم جمع می كند و دلبسته به این امكانات می شود و آن را یك معیار شرافت می داند و وقتی دستش پر است خیال می كند احترام دارد و آنهایی كه دستشان خالی است احترام ندارند و این را معیار شرافت و تجلیل و تحقیر می داند.

بنابراین یكی از پشتوانه های معرفتی كه منتهی به انفاق در راه خدای متعال می شود و رابطه جامعه مومنین را شكل می دهد این ادراك است که امكاناتی كه در دنیا به انسان داده شده معیار شرافت و كرامت نیست و برای ما كرامت درست نمی كند؛ و حتی قارون هم باشد كرامت و شرافت ندارد ولو گنج های تو به اندازه ای فراوان باشد كه كلیدهایش را نتوانند آدمهای توانمند به دوش بكشند، بلکه اگر توانستید این امكانات را از دست خدای متعال بگیرید و در مداری كه برنامه ریزی خدای متعال است خرج بكنید و در این داد و ستد رشد کنید و احسن عملا شده و به بهترین شاكله و نیت ها برسید آن وقت نزد خدا كرامت پیدا می كنید و الا امكاناتی كه بیرون است برای ما كرامت درست نمی كند.

این امكاناتی كه به ما دادند فردا هم از ما می گیرند و به فرموده قرآن «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»(انعام/94) دست خالی آمدیم دست خالی هم از دنیا می رویم. اینها معیار شرافت نیست. اگر انسان توانست در این داد و ستد در این آمد و شد با برنامه خدا همراه بشود و خودش رشد بكند و احسن عملا شود، این مكرم حقیقی است كه در این برنامه الهی حركت كرده و در این برنامه خودش خودش را ساخته است.

جامعه و انسانی كه این نگاه را دارند و خیال می كنند این امكانات برای انسان شرافت و كرامت می آورد طبیعی است در آن اخلاق و ایثار و فداكاری و گذشت در راه دیگران بی معناست و آدم می گوید: من زحمت كشیدم امكانات را به دست آوردم؛ لذا نه فقط امكانات خودش را خرج دیگران نمی كند، بلکه امكانات خودش را به سمت دیگران جلب می كند.

قرآن می فرماید اگر انسان این حقیقت را نفهمید كارش فساد در عالم می شود و سعی می كند كه این امكاناتی كه ما در عالم قرار دادیم و برای همه بندگان خداست و باید بین بندگان خدا داد و ستد بشود [برای خود جمع کند]. در این داد و ستد است كه بندگان خدا رشد می كنند.

قرآن می فرماید «فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْض‏»(اسراء/21) ما امكانات را تقسیم كردیم؛ یکی از علم خودش خرج دیگران بكند، یکی باید از مال خودش خرج بكند، یك جایی مومن باید آبرویش را بگذارد و دیگری باید مالش را خرج بكند. این داد و ستد عمومی بین مومنین در واقع داد و ستد در راه خدا هم هست. اگر این داد و ستد برای دنیا باشد، رشد نمی آورد و آدم را احسن عملا نمی كند؛ اما وقتی شروع شد به داد و ستد با خدای متعال از همان اول كه آدم داد و ستد با خدای متعال می كند چه ثواب بخواهد که اگر بگویند، این مال را در راه خدا دادی به تو ثواب می دهند یا آبرویت را در راه خدا دادی ثواب بالاتر به تو می دهند و چه موقعی كه به محبت می رسد و مال را می دهد كه محبت خدا كسب بكند، احسن عملا می شود.

آنهایی كه اینطوری می فهمند در عالم این امكانات را از یك دست می گیرند و در راه خدا خرج می كنند. این جامعه را اصلاح می كند؛ ولی اگر این فهم نشد، فکر می کند شرافت در همین است و سعی نمی كند داد و ستدی بكند؛ اگر هم یك داد و ستدی می كند تجارت بر سر دنیا است؛ یكی می دهد كه ده تا بگیرد و اگر یك ریال خرج می كند دو ریال به دست بیاورد، این منشأ فساد اجتماعی می شود و جامعه را به فساد می كشد و موجب فساد اجتماعی می شود.

بنابراین این یكی از بنیان های معرفتی است كه ما باید به آن توجه بكنیم كه مبدا رابطه بین مومنین و جامعه ایمانی و منتهی به فداكاری می شود که در آن هیچ گونه ایذاء و منت نیست. معارف دیگری هم در قرآن است كه آن معارف بنیان های فكری فداكاری عمومی در جامعه مومنین و آن فداكاری و انفاق و گذشت در راه خدای متعال است.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 126

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 227

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 510

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 84