نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

شب آخر هيات منزل ناصر/ مناسک و آثار انفاق و روابط مالی بین مومنین در جامعه اسلامی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 11 آذر ماه 95 است که به مناسبت ماه صفر در هیئتی از شهر قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ انفاق در جامعه مومنین مختص مال نیست و از همه شئون، مومنین باید انفاق کنند. انفاق در بین مومنین پشتوانه های معنوی محکمی از جمله محبت خدای متعال و اهل بیت را دارد. این بذل مال آثار تربیتی فراوانی هم دارد که با سیستم مالیاتی غرب کاملا متفاوت است. از جمله فداکاری و قرب به خدای متعال و اهل بیت. از مناسک انفاق این است که بدون اذیت و منت گذاشتن باشد، از بهترین ها انفاق شود چون در راه خدای متعال است و کرامت و شرافت مومن در این انفاق حتما مد نظر باشد که چنین انفاقی باعث رشد هر دو طرف خواهد بود.

تفاوت انفاق و سیستم مالیات در جامعه کفار و مومنین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعنۀ علی اعدائهم اجمعین. یكی از دستوراتی كه در قرآن با لسان مختلف آمده که گاهی دستور داده و گاهی به عنوان صفات متقین و مومنین از آن یاد شده؛ انفاق در راه خدای متعال است. چند نكته كوتاه را اشاره كردیم، اولاً انفاق یا ایتاء زكاتی كه خدای متعال دستور داده است اختصاص به انفاق مالی و زكات مالی ندارد؛ گرچه یك حد واجبی دارد كه آن در امور مالی است ولی اختصاص به آن ندارد که می فرماید «مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون»(انفال/3)‏ که در روایت فرمودند یعنی «مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ يَبُثُّون»(1) از علمی كه به آنها دادیم در بین مردم منتشر می كنند، زیرا «زَكَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُه‏» از این تعابیر در معارف ما بسیار است. بنابراین انفاق و ایتاء زكات به انفاقات مالی و زكات مالی اختصاص ندارد و از شئون مختلفی كه انسان داراست باید انفاق و ایتاء زكات كند.

دوم اینكه بنیان اصلی این فداكاری ها و انفاق و ایتاء ها بر محبت عمومی بین مومنین است. مومنین خدا و امام خودشان را دوست می دارند و در محبت خدای متعال و امامشان به محبت فی مابین می رسند و «المتحابون فی الله» می شوند که جزو طوائف فوق العاده هستند که در راه خدای متعال اظهار محبت می كنند و این محبت پایگاه همه فداكاری ها و ایثارها در جامعه مومنین است؛ و الا اگر این را شما بردارید، هر كسی صرفاً به فكر خودش و دنبال جلب منافع خودش باشد و به دیگران به عنوان ابزاری برای تامین منافع خودش نگاه كند، طبیعی است در این جامعه فداكاری شكل نمی گیرد؛ بلكه همه تلاش می كنند منافع را به سمت خودشان جلب كنند و در واقع شعله آتش را به طرف خودش بكشند و خودشان را گرم كنند.

این دیگر با هیچ چیز از جمله با قانون وضع كردن و مالیات گرفتن و تامین اجتماعی جبران نمی شود و آن روابط اصلاح نمی شود. نظیرش رابطه بین مادر و فرزند است که یك رابطه محبت آمیز است؛ اما در دنیای غرب چون منافع اقتصادی اصل است، مادرها را از این كار محروم می كنند و مشغول به اشتغالاتی می کنند که منتهی به تولید ثروت می شود و درآمدزا است.

بعد بیست طفل یا ده طفل را جمع می كنند و یك نفر از مادرها حقوق می گیرد و این را تامین می كند اما هیچ وقت جبران محبت مادر را نمی كند و نمی شود آن رابطه را با این امور جبران كرد؛ تنها می شود یك چیزی جایگزین كرد؛ یا اگر فرزندان به جای اینكه تحت محبت و اداره پدر ومادر باشند، پدر و مادر دنبال منافع خودشان باشند و این رابطه محبت آمیز قطع شود و [به جای آن] یا هزینه فرزندان را بدهند و یا از طریق مالیات هزینه فرزندان درست شود؛ آیا كرامت و احترامشان و شئونشان بهتر اداره می شود تا وقتی در خانه با عاطفه پدر و مادر و با فداكاری آنها بزرگ می شوند؟! حتی كرامت فرزند هم قطعاً بیشتر محفوظ می ماند تا اینكه شما بخواهید از طریق مالیات و به زور از پدر و مادر هزینه ای بگیرید و خرج فرزندان بكنید؛ چیزی كه الان در شرایطی در غرب وجود دارد.

دیدگاه و پشتوانه متفاوت کرامت و انفاق در جامعه کفار و مومنین

نكته دوم اینكه یك تعالیم و معارفی پشتوانه انفاقات و فداكاری ها بین جامعه مومنین است. در فرهنگ اسلام این امكاناتی كه انسان به دست می آورد هیچ موضوعیتی ندارد یعنی معیار شرافت و كرامت نیست و صرفاً یك وسیله ابتلاء است. اگر انسان توانست این امكانات را از خدای متعال بگیرد و بدون اینكه مشرك شود و در مسیر خدای متعال این امكانات را خرج كند، تبدیل به شرافت انسانی می شود. مثلاً آبروی خود را از خدا دانست و در راه الهی هم خرج كرد. در فرهنگ اسلام هیچ كس مالك نیست و ما همه امانت دار هستیم. شاهدش این است كه امروز داریم و فردا می خواهیم از دنیا برویم هیچ كدام از این امكانات را نداریم.

ما مالك نیستیم ما امانت دار هستیم و این فرهنگ است كه منتهی به انفاق می شود و این امكانات هم معیار شرافت و كرامت نیست؛ اصلاً اینطور نیست که یك كسی که دارد نسبت به دیگری كه ندارد شریف باشد؛ یا آن جامعه ای كه ثروتمند تر هستند حتماً عزیزتر هستند و آن جامعه ای كه امكانات مادی شان كمتر است عقب افتاده و خوار هستند. این معیار غلط است.

از نظر فرهنگ اسلامی ریشه طغیان ها هم همان ادراكات غلط و فهم غلط از دنیاست. فراعنه همینطوری طغیان می كنند و ملت ها را تحقیر می كنند و امكانات و مردم و ملت ها را به سمت خودشان جلب می كنند. این یك بنیان بود که از اساس نگاه انسان به امكاناتی كه در اختیارش است. از جمله آبرو و قدرت و ثروت به عنوان امانات الهی هستند و به هیچ وجه ملك ما نیستند اگر ما شرعاً هم مالك به حساب بیاییم، این ملكیت هیچ وقت ملكیت حقیقی كه واجد اینها شده باشیم نیست؛ بلکه همان امانات الهی هستند و ما امانت دار خدای متعال هستیم و باید سعی كنیم این امانت ها را آنجایی كه خدای متعال گفته خرج كنیم که آن وقت تبدیل به شرافت و كرامت می شود.

معرفت دیگری كه در فرهنگ ما هست این است كه این انفاقی كه انسان می كند ریشه در ایمان بالله و رسول دارد و این ایمان است كه مبدأ حب خدا و حب رسول است كه آیات و روایاتش را خواندیم. از این دست بنیان ها و پشتوانه های معرفتی فراوان است؛ اینكه انسان بفهمد كه ایمان را در راه خدای متعال خرج و به خدای متعال برگرداند موجب طهارت و تزكیه نفس خودش می شود؛ چنانچه قرآن می فرماید «تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم‏»(توبه/103) اینكه انسان بفهمد این امكان را وقتی در راه خدا خرج می كند و در برگرداندن امكان به خدای متعال و در این داد و ستد با حضرت حق خود انسان تطهیر می شود رشد می كند و تربیت می شود كه در آیات مفصل و متعدد قرآن از آن صحبت شده است.

بنابراین یك سلسله پشتوانه های معرفتی برای انفاق در فرهنگ اسلام و اهل بیت علیهم السلام هستند. آدمی كه خودش را مالك نمی بیند و خدای متعال را مالك می بیند و احساس می كند اگر از این دست گرفتی و از آن دست به خدای متعال برگرداندی این داد و ستد برای خودت رشد ایجاد می كند و هیچ نفعی برای خدای متعال ندارد و احساس می كند آن دستی كه برای انسان با آن انفاق می كند دست خداست و باید آن دست را بوسید كما اینكه دستی كه از آن می گیری دست خداست باید آن دست را بوسید و این رابطه بین مومنین و این معارف است كه این انفاق را شكل می دهد.

انفاق در سایه دائم الذکر بودن

یكی دیگر از اموری كه پشتوانه این انفاق است تربیت خاص اسلامی است. در قرآن مكرراً انفاق و ایتاء زكات و امثال اینها به دنبال اقامه صلات و نماز گذاردن آمده است؛ یعنی اهل نماز، اهل انفاق هستند؛ مصلین فقط آنهایی نیستند که قرائت نماز کنند؛ كما اینكه اقامه صلات به معنی قرائت صلات نیست؛ بلکه یعنی انسان خیمه ای به پا می كند که عمود این خیمه نماز و ذكر خداست «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّين‏» یعنی اقامه؛ یعنی خیمه ای به پا كند که همه زندگی انسان خیمه صلات باشد و همه زندگی انسان تحت الشعاع نماز باشد. در روایات است كه «أَوَّلُ مَا يُحَاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ فَإِنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلَاةُ صَحَّ لَهُ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا»(2) كسی كه نمازش درست نیست بقیه اعمالش هم درست نیست.

كسی كه نمی تواند نماز را به پا كند زكات درستی هم نمی تواند بدهد و انفاق درستی هم نمی تواند بكند و كارهای خیر دیگرش هم مقبول واقع نمی شود؛ چون این اثر تربیتی اقامه صلات و نماز گذاردن است كه بقیه اعمال انسان را اصلاح می كند. لذا مكرر در قرآن می فرمایند «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون» اینها پشتوانه این انفاق است این ایتاء زكات و انفاق به دنبال اقامه صلات است. اگر كسی اهل اقامه صلات و ذكر شد و همه زندگی اش ذكر خدا شد می تواند انفاق بكند.

خدای متعال می فرماید «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً * إِلاَّ الْمُصَلِّين»(معارج/19-21)‏ انسان حریص آفریده شده البته نه به معنی اینكه صفت بدی به او داده شده است اما موجب می شود كه این انسان اگر خیر به او برسد سد این خیر می شود و اگر سختی به او برسد جزع و فزع می كند؛ یعنی موقعی كه امكانات را به آن می دهیم نمی تواند رشد كند این انسان هلوع است و این صفت نمی گذارد انسان موقعی كه به او امكانات می دهند، استفاده كند. وقتی هم سختی به آن روی می آورد نمی تواند از این امكانات استفاده كند و وقتی سختی تبدیل به راحتی می شود و به او امكاناتی مثل آبرو و قدرت می دهیم باز هم نمی تواند رشد كند. انسان با این صفت هم منوع می شود؛ یعنی جلوی امكانات را می گیرد و نمی گذارد امكانات به دست دیگران برسد و زمین گیر می شود.

در این میان مصلین هستند كه اهل نماز هستند؛ البته مصلین معنای دیگری هم شده است یعنی كسی كه دنبال امام حركت می كند که این معنا هم درست است، ولی خود مصلی بودن و اهل نماز بودن موضوعیت دارد و كسانی هستند كه «الَّذينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ * وَ الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»(23-25) مصلین یعنی آنهایی كه دوام در صلات دارند. بعضی روایات این «عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ» را معنا كردند که یعنی علاوه برفرائض نوافل را هم به جا می آورند.

تفاوت مصلین و تکذیب کنندگان دین

یك عده ای وقتی نماز می خوانند از اول تا آخر هم وارد نماز نمی شوند و در دنیای خودشان دوام دارند و نمازشان هم نماز نیست و متوجه نمی شوند و ذكری برایشان حاصل نمی شود؛ اما عده ای هم به عكس است یك جوری نماز می خوانند كه وقتی نماز تمام می شود دیگر از نماز بیرون نمی آیند؛ لذا مسجدشان هم مسجد است و بازارشان و خانه شان هم مسجد است و از نماز بیرون نمی آیند و شیرینی و طعم نماز و حقیقت و قربی كه در نماز به دست آمده که فرمودند «الصلاة معراج المؤمن‏» یعنی آن رفعت و عروجی كه برایشان پیدا شده از دست نمی رود؛ جسمان فرود می آید ولی روحشان در معراج باقی می ماند. اینها «عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ» هستند. مصلی به معنی كسی كه صرفاً قاری نماز است، نیست.

مصلی یعنی كسی كه نماز را احیا می كند؛ اینكه حضرت روز عاشورا به سعید بن عبدالله فرمودند: خدای متعال تو را از نمازگزاران و مصلین قرار بدهد، به این معنا نبود كه نمازخوان بشوی چون ایشان اهل نماز بود؛ یعنی آن كسی كه نماز را به پا می دارد و نمازی می خواند كه «عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ» و اقامه صلات می شود و همه زندگی اش تحت الشعاع این نماز قرار می گیرد. این صلات است كه موثر است و انسان اگر اینطوری نماز خواند طبیعتاً جزو كسانی می شود كه «في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ» هستند.

آن كسی كه اهل این صلات نیست مصلی نیست و اگر امكانات را به او بدهی «إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً» است. این صفت مبالغه است یعنی به شدت منع می كند و آب از دستش نمی چكد. امكانات دارد ولی نمی تواند خرج بكند. خاصیت مصلی بودن این است كه در مال خودش برای دیگران حق قائل است و اینطور نیست كه وقتی امكانات را به صاحبانش می رساند منت بر آنها می گذارد و «لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» حق قائل است؛ چه كسی كه آبروی خودش را وسط می گذارد سائل است و چه كسی كه آبرویش را هم وسط نمی گذارد.

خدای متعال به جهاتی یا حتی بدون اینکه تدبیر مستقیم باشد؛ مثلاً برنامه ریزی های غلط اجتماعی او را محروم كرده است كسی كه مصلی است برای آنها در مال خودش حق قائل است. نقطه مقابلش را هم كه مصلی نیستند و آب از دستشان نمی چكد، قرآن در سوره مباركه ماعون می فرماید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّين *‏ فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيم‏ * وَ لا يَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِين»(ماعون/1-3)‏؛ اینجا دین به روز قیامت و به خود دین الهی و یا ولایت امام تفسیر شده كه شاید معنی باطنی و اصلی آن باشد.

كسانی كه منكر دین هستند و دین الهی را قبول ندارند و با برنامه خدا در عالم زندگی نمی كنند و دنبال امام حركت نمی كنند، ولو اهل نماز و روزه و زكات به حسب ظاهر هستند؛ اما به ولایت امام و حب الامام نرسیدند، برنامه دین را برنامه صالحی نمی دانند. اینهایی كه در جهان مدعی هستند و می گویند که دوران ادیان الهی گذشته و این حرفهای سخیف را می زنند، خودشان شروع به تدبیر كردن برای اصلاحات اجتماعی می كنند.

خدای متعال می فرمایند پیغمبر ما، خودتان یك نگاه كنید به این آدمهایی که مدعی هم هستند، «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّين» در روایت ما به سردمداران كفر و اصحاب سقیفه و اولیاء طاغوت معنا شده است. اینها مدعی هستند و امام و دین خدا را قبول ندارند، نه دنبال امام حركت می كنند و نه مناسك اسلام را قبول دارند. خودشان امام همه می شوند و برای عالم برنامه ریزی می كنند و می خواهند دیگران دنبال آنها حركت كنند و می خواهند جای خدا و امام تدبیر كنند.

وقتی آدم منكر خدا شد منكر قیامت شد منكر عوالم بعد شد برای او هر چه هست همین دنیاست و سرش در آخور دنیا است و منكر دین و برنامه ریزی خدای متعال شد، چنین آدمی كه باید همه آبرویش را خرج می كرد که یك جایی یك كسی كه محتاج به كرامت است را تكریم بكند، با سختی و خشونت رد می كند. تدبیر او این نیست که یك عده ای باید كرامت بشوند؛ تدبیر او این نیست که ما باید آبرو را از خدا بگیریم و خرج دیگران بكنیم.

از نظر معارف ما انفاق فقط انفاق مالی نیست. یك جایی نیاز به آبرو خرج كردن است آدم باید آبرویش را انفاق كند، [یك جایی نیاز به] عزت و شرافت خرج كردن و تكریم است. قرآن می فرماید «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيم‏»(فجر/17) نسبت به یتیم باید این كار را بكنید چون شما آبرو داشتید كه یتیمی را اكرام كردید؛ البته معنی باطنی یتیم را فرمودند که كسی است كه دستش به امام نمی رسد و از معارف امام محروم است و آن كسی كه کافل اینهاست نزد خدا از کافل یتیم محترم تر است؛ اما اگر معانی باطنی را کنار بگذاریم در همین معنی ظاهری یعنی كسی كه از این سایه عزتی كه بالای سرش بوده به یك دلیل یا ابتلا و امتحان و مشیت حضرت حق، محروم شده و نیاز به این دارد كه دیگران آن ظرف را پر كنند. معلوم نیست خیلی امكانات مادی بخواهد؛ بلکه آن كرامت را می خواهد.

تكریم هم یک شیوه خاص تربیتی است؛ بعضی وقتها فهم نمی شود، معنای ساده ای نیست. او احتیاج به كرامت دارد و شما آبروی خودتان را خرج می كنید؛ واقعاً هم عجیب است. یك نفر از دنیا می رود یك فامیل نمی توانند جای او را پر كنند و این ظرف خالی می ماند. قرآن می فرماید: آنهایی كه ایمان به خدا و امام ندارند و دنبال امام حركت نمی كنند و دنبال دین خدا نیستند و برای آخرت كار نمی كنند و دنیا برایشان اصل است، برنامه ریزی شان اینطوری است و می گویند: صدقه یعنی چه؟ نمی خواهم بگویم که در غرب مومنین به ادیان الهی و پیروان حضرت مسیح نیستند كه انفاق می كنند، هستند؛ اما این ربطی به این برنامه ریزی آدمهای منكر دین ندارد.

اینهایی كه ادعای بزرگتری می كنند و امام  را انكار می كنند و خودشان شروع می كنند مدیریت عالم و دین خدا را كنار می گذارند، شما ببینید از برنامه ریزی شان چه چیزی در آمده است. همه چیز را به سمت خودشان می كشند و اصلاً احدی به فكر دیگری نیست و هر كسی منافع خودش را جلب می كند. آدم هلوع تربیت می کنند.

در دستگاه امیرالمومنین است كه یك آدمی تربیت می شود كه اهل سخاوت و زهد و فراغت است. یك معنای مصلی یعنی دنبال امام حركت می كند مصلی مثل كسی است كه در مسابقه اسب سواری پشت سر نفر اول است، كسی كه دنبال امام است مصلی است كه تربیت امام را می پذیرد و این امكانات را برای خودش نمی داند بلکه برای خدای متعال می داند و حقی در امكانات و آبروی خودش می بیند؛ اما كسی كه امام و دین و قیامت را انكار می كند، همان است كه یتیم را با قهر و خشونت دور می كند و حاضر نیست از آبروی خودش خرج كند.

برنامه ریزی این آدمها هیچ وقت اینطوری نیست كه یك تدبیری كنند كه دیگران دست مساكین و زمین خورده ها را بگیرند؛ برنامه ریزی این دولت ها برنامه ریزی دستگیری است؛ فراعنه اینطوری هستند و شكل كارشان شكل دیگری است.

خصوصیات منافق و ساهی صلاة

قرآن یك نكته ای را می فرماید «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ * الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ * وَ يَمْنَعُونَ الْماعُون»(ماعون/4-7) آنهایی كه نماز می خوانند ولی نمازشان را از بین می برند آن نمازخوانی كه ساهی در نماز است كه در روایات معنای ظاهری ساهی در نماز یعنی كسی كه بی عذر نمازش را از اول وقت به تاخیر می اندازد؛ البته اینکه چه نسبتی بین اینها است باید معنا كرد؛ اینها در نمازشان دنبال خدا نیستند که در باب منافقین است.

قرآن در تعبیر دیگر در مورد منافقین می فرماید «وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏ يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَليلا»(نساء/142) ذكر خدا در نمازشان نیست و نمازشان اقامه ذكر نیست بلکه ریایی است؛ لذا وقتی برای نماز بلند می شوند حالت نشاط ندارند و اهل كسالت هستند. این مصلی كه اهل ریاست ظاهراً ناظر به منافقین است و ظاهر روایات ظاهر آیه را معنا می كند و می فرماید ساهی در صلات یعنی كسی كه نمازش را اول وقت نمی خواند. این آدم همه عباداتش ریا است. كسی كه ساهی در صلات است، نمی تواند اخلاص داشته باشد و كمترین نیازمندی ها را منع می كند هیچ چیزی از دست او خارج نمی شود.

ماعون یعنی نیازهای جزئی؛ اگر بیاییم در خانه شان امانت می خواهند؛ همسایه می آید ابا می كند و كمترین چیزها را در راه خدا نمی دهد. آنهایی كه منكر و مكذب دین و امام هستند و دنبال امام حركت نمی كنند و منكر آخرت هستند، حتی نمازخوانی كه ساهی در صلات است، نمی توانند انفاق كنند. اینها اگر كاری هم انجام می دهند ریایی است. اینها آب از دستشان نمی چكد. كسی اهل انفاق می شود كه مصلی است یعنی اهل نماز است و اقامه نماز می كند و ساهی در نماز نیست و نمازگزار است. مصلی یعنی كسی كه دنبال امام حركت می كند.

اگر تحت تربیت امام قرارگرفت اگر اهل صلات شد اگر اهل ذكر شد و نمازش ریا نبود و اقامه ذكر بود خاصیتش این این است كه می شود «في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» و آن صفتی كه موجب می شد نه در سختی ها و نه در خوشی ها نتواند رشد بكند، تبدیل می شود و در سختی ها هم رشد می كند و صابر و شاكر است و اهل جزع و فزع نیست و به فرموده قرآن «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا»(معارج/20) نبوده و صبور و شكور است و خدا را در مقابل مصیبت ها هم شكر می كند، و در موقعی هم كه خوشی ها می آید این امكانات و آبرو و عزت و مال را از دستی می گیرد با دست دیگر می دهد و رشد می كند.

یكی از اساس های انفاقات اسلامی این تربیت اسلامی است. اگر این تربیت نباشد و اگر در انسان یا جامعه ای صلات اقامه نشده باشد و مصلی نباشد، این جامعه اهل انفاقی كه اسلام می گوید نیستند؛ اینها همه امكانات را از خودشان می دانند و منوع و یدع الیتیم می شوند.

برنامه ریزی كفار و آنهایی كه جبهه مقابل حضرت هستند همین است. تلقی نباید این باشد كه دستگاه معاویه ای كه همه امكانات را به سمت خودش می كشد و این جریانی كه بعد از سقیفه در دنیای اسلام اتفاق افتاد، یك چیز جدایی از سقیفه است. دستگاه و امپراطوری بنی امیه كه الان هم مدل امپراطوری های جهان ادامه همان امپراطوری است كه به ظاهر خودشان را اخلاقی جلوه می دهند و طرفدار حقوق بشر و منافع مردم و ملت ها هستند ولی در باطن تنها چیزی كه نیست این است به خاطر اینكه مستكبر علی الله و مكذب بالدین هستند.

آدمی كه مكذب بالدین است نمی تواند فداكاری كند تنها چیزی كه فداكاری می آورد این است كه انسان مومن بالله و به دین خدا و آخرت باشد. كسی كه آخرت را قبول ندارد اصل را دنیا می داند همه چیز برای او همین دنیاست چرا از معبود خودش برای دیگران بگذرد؟! ممكن است شعار بدهد ولی حقیقت این نیست. این اتفاقاتی كه در عالم می افتاده و می افتد ریشه اش این است. اگر آن برنامه ریزی انفاق اسلامی بخواهد شكل بگیرد باید جامعه ای بر محور دین و بر محور صلات به پا شود. اگر مصلی و اهل اقامه صلات شدند اثرش این است كه به طور طبیعی امكاناتی كه در اختیارشان است از خودشان نمی بینند و برای دیگران حق قائل هستند و این حق را پرداخت هم می كنند. بعضی از بنیان های دیگر هم است كه می گذریم.

مناسک انفاق در جامعه اسلامی

یك نكته ای را اشاره كنم و آن مناسك است. این انفاق و فداكاری و روابط مالی كه اسلام می خواهد یك بنیانی دارد در محبت عمومی که «المتحابون فی الله» می شوند. جامعه یك پشتوانه های معرفتی و علمی دارد. یك آگاهی ها و یك معارفی پشتوانه هستند. یك پشتوانه های تربیتی دارد و آن وقت یك مناسك پیدا می كند.

این انفاق باید فی سبیل الله باشد این انفاق باید به فرموده قرآن «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏»(بقره/264) باشد. اگر انسان اقدامی برای كسی كرد و خیراتی از دست او به دست دیگری رسید نباید این را باطل بكند؛ اگر ایذاء كرد همه خدمات خودش را از بین می برد. ممكن است انسان سالها به كسی خدمت كند و بعد یك ایذاء بكند همه محو می شود. ممكن است انسان بار و تکلیفی روی دوشش آمده و سالها این بار را برداشته ولی با یك ایذائی همه زحمات را از بین می برد. خودش را برای دوستی و رفیقی و پدری و مادری و همسری خرج كرده ولی این را از بین می برد و باطل می شود؛ زیرا با منت گذاشتن صدقات باطل می شود؛ لذا آنهایی كه اهل صدقه بودند خیلی وقتها یك جوری این صدقات را می دادند كه خود آن كسی هم كه می گرفت نمی فهمید چه کسی صدقه می دهد؛ چون می خواهد این تبدیل به منت نشود.

گاهی انسان انفاق می كند ولی بدش نمی آید كه طرف بفهمد این خیر از دست من به او رسیده است و كاری برای مومن می كند. این همان ریا است و حتی خود آن طرف هم اگر میل داشته باشد بفهمد ولو دیگران نفهمند ولی او بفهمد كه من دادم این هم یك مرتبه ای از ریا است که از آن منت در می آید؛ لذا آنهایی كه اهل كار ثواب هستند خیلی وقتها مواظب هستند خود آن طرف هم نفهمد این خیر از كجا به او می رسد مگر یك عنوان دیگری پیدا شود؛ مثلاً یك موقعی می بینید اگر این را نفهمید مومن تحقیر می شود و اگر بفهمد از دست این شخص می گیرد عزتش محفوظ می ماند؛ آن موقع حسابش سوا است و الا بنایشان بر این نیست كه حتی در انفاق خود آن طرف بفهمد كه من انفاق می كنم.

بنابراین در انفاق ریا نباید باشد برای اینكه چشم ها ببیند نباید باشد و دنبال این نباشد كه گوش ها بشنوند و نمی خواهد به رویت دیگران برساند که این آدم را تعریف و تمجید كنند و ریا نیست، زیرا فرمودند که ریا یعنی عملی كه انسان وقتی انجام می دهد نمی خواهد مدحش كنند.

یك بزرگی از علما که اهل منبر هم هستند می فرمود كه من از منبر آمدم پایین یكی از اهل دل در مجلس بود، پرسیدم: منبر من اشكالی داشت؟ گفت: از اول تا آخرش؛ گفتم: من این همه روایت خواندم؛ گفت: اخلاص در آن نبود. گفتم: من مسئله مالی را سالهاست با خودم حل كردم. گفت: دوست داشتی مدحت كنند یا نه؟! دیدم راست می گوید، دوست داشتم وقتی از منبر می آمدم بیرون بگویند مساكم الله خیرا. همینطور می فرمود: یك جایی از در رسیدم گفتند: برو منبر؛ مجلس هم مجلس مهمی بود؛ رفتم منبر و از منبر آمدم پایین؛ خدای متعال لطف كرد و موثر واقع شد. به صاحبخانه گفتم: وقتی یك آدمی را همینطوری سر منبر می فرستید؛ اینطوری می شود، چون منبر فكر و مطالعه می خواهد. به من گفت: ناقلا می خواهی مدحت كنیم و ازت تعریف كنیم! گاهی باطن شكست نفسی اینطوری است.

این هم بگویم که ایشان می گفت: منبر می رفتم و اوائل منبرم بود؛ سال دوم كار ما گرفت و تهران دعوت مان می كردند. مسجدی در نارمك منبر می رفتم و منبری دوم بودم. یك روز جمعه رفتم مسجد و دو ركعت نماز امام زمان خواندم و به حضرت عرض كردم: من منبر می خواهم بروم اما پنج خصوصیت داشته باشد: یك مفید باشد، دو اثر گذار باشد، سه حكیمانه باشد، چهار متناسب با مخاطب باشد چون من نمی دانم این مخاطب ها چه نیازی دارند كه متناسب با آنها باشد این را شما لطف كنید، و اینکه باید برای هر منبری مطالعه كنند ولی من برای منبر نخواهم مطالعه كنم؛ از منبر آمدیم پایین و رفتیم مسجدی كه منبر می رفتیم. نشسته بودم پای منبر كه آن آقا بیایند پایین تا من منبر بروم.

یك آقایی از این بازاری های قدیم تهران كه كلاهی سر می گذاشتند و پالتویی می پوشیدند كنار من نشست و گفت: اگر كسی بخواهد منبر برود که این پنج خصوصیت را داشته باشد باید پنج كار بكند: قبل از سحر بیدار باشد، كم حرف بزند، كم بخورد، دائم با طهارت باشد، من هم برای اینكه بگویم این حرفها را می دانم گفتم: «ناتمامان جهان را كند این پنج تمام/ صوم و صمت و عزلت و ذكر و دوام» كه یعنی من هم بلد هستم.

از منبر پایین آمدم و از مسجد بیرون آمدیم؛ جمعیت متفرق شد، پیش خودم گفتم که این چه کسی بود که حرفهای عصر من را تحویل من داد؟! چون معمولاً آقایان بازاری ها نمی آیند بگویند که منبر بی مطالعه باشد. باید آدم مطالعه كند و بعد منبر برود! همینطوری كه داشتم فكر می كردم این آقا خودش كنار من آمد و با من همراه شد و گفت: اگر آن نماز عصر را نخوانده بودی به من نمی گفتند که این حرف را به تو بگویم.

گاهی انسان همه اموالش هم می دهد ولی می خواهد مدحش كنند. قرآن خیلی مذمت می كند که «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّه‏‏‏»(بقره/264) صدقات خودتان و خرجی كه در راه خدا می كنید را با منت گذاشتن باطل نكنید؛ این كار مثل ریاست اگر ریائی كار بكنید ارزش ندارد و رشد نمی آورد. جامعه مومنین با ریا درست نمی شود.

مومنین باید برای خدا كار كنند. اگر احسان می كنند برای خدا باشد؛ اگر برای خدا بود همه چیز خیر در می آید و از این دست می گیرند و به خدا بر می گردانند هم او تطهیر می شود و هم آن كسی كه می گیرد؛ اما وقتی ریائاً می دهی نه خودت رشد می كنی نه آن طرف رشد می کند چون آن مالی كه در راه خدا ندادی هنوز تعلق به آن مال در دل انسان است اگر در سفره دیگران برود آن را بیچاره می كند.

بنابراین اگر مالیات بگیری و بعد با مالیات دیگران را اداره بكنی؛ چنانچه در غرب است، و اخلاص و كار برای خدا نباشد از آن چیزی در نمی آید. «كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّه»(بقره/264)‏ این دو هم پای هم می روند و مناسكش این است. انسان نباید منت بگذارد و اذیت كند. لذا خدای متعال می فرماید «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَليم‏»(بقره/263) زبان خوش و عذرخواهی و بخشیدن بهتر از صدقه ای است كه خرج می كنیم ولی به دنبالش اذیت می آید.

بعضی ازمفسرین فرمودند «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ» یعنی اگر نمی خواهی بدهی با زبان خوش بگو که فعلاً برای من مقدور نیست، ان شاالله خدا برایتان اصلاح می كند و گره كارتان را باز می كند. یك جوری با زبان خوش و مغفرت ببخشی؛ بخشیدن به خاطر این است كه معمولاً مستحق های حقیقی زبانشان زبان تند می شود، شما ناراحت نشوید و شما زبانتان تند نشود، او گرسنه است. شما همه چیزت درست است و به قول قدیمی ها شما كه كرسی ات گرم است، او كه اتاقش سرد است و شب می خواهد بخوابد زبان تند پیدا می كند.

احوالات یكی از مراجع را در نجف می دیدم؛ چه موجودهایی بودند. كسی آمد از ایشان وجوهات خواست ایشان مطمئن نبود كه این مستحق است، چون مال خودش نیست كه انفاق بكند باید با شرایط باشد؛ لذا امتناع كرد و این هم جسارت كرده بود و زد توی گوش این آقا، ایشان هم فرمود: به او بدهید مطمئن شدم كه مستحق است؛ اگر مستحق نبود این كار را نمی كرد.

بعضی وقتها زبان تند، برای آدم تكلیف درست می كند و معلوم است که گرفتار است. اگر او زبان تند نشان داد تو ببخش و تندی نكن. یا قول معروف و مغفرت و یا اگر صدقه می دهید باطلش نكنید؛ مثلاً آدم صدقه می دهد اما یک چیزی ته نگاهش هست، به خصوص در این موسسات خیریه خیلی باید آدم مواظب باشد انتهای نگاهش یك چیزهای دیگری است كه به درد نمی خورد و از ایذاء هم بدتر است.

بنابراین آدابی دارد و انسان باید برای خدا بدهد و ریایی یا همراه با منت و ایذاء نباشد و از بهترین ها باشد. قرآن می فرماید «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏»(آل عمران/92) آنچه كه دوست داری باید از خودت بكنی. انفاق یعنی اگر می خواهی به بر برسی جزو ابرار بشوی، راه ابرار شدن این است که از آنچه كه دوست داری بگذری. وقتی خدای متعال می فرماید: انفاق بكن، نه اینكه خودش نمی توانست به دیگری بدهد؛ بلکه می خواهد من كنده شوم و جزو ابرار شوم اگر می خواهید به بر نائل شوید از آنچه كه دوست دارید و به آن دلبسته هستید در راه خدا بدهید؛ از آبرویی كه دوست می دارید بگذرید و الا اگر از متعلقات و محبوب های خودتان نگذرید، به بر نمی رسید.

«بر» ولایت امام و ایمان است. اگر می خواهید مومن بالله شوید و آن را به شما بدهند، از محبوب های خودتان بگذرید «وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبيث‏»(بقره/267) نكردید مثلاً وقتی می خواهد صدقه بدهد همیشه چیزهایی كه می خواهد دور بریزد را صدقه می دهد در حالی که اگر به خود شما بدهند نمی گیرید، چطور چیزی كه خودت هم نمی گیری آن را می دهی، این كه در راه خدا دادن نیست. دو بار آن وسایلی كه دیگر به كار نمی آید را بدهید؛ ولی یك بار چیزی كه برای خودت خریدی بده چرا همیشه بهترین ها برای ما باشد و وقتی كهنه شد و از دست رفت برای ضعفا باشد!

بعضی ها مثل من وقتی منبرشان را رفتند و دیگر به درد نمی خورد به دیگران می گویند، ما رفتیم شما اگر می خواهی بگویی بگو، شعر می گوید بعد اینکه ده بار خودش خواند بدهد دیگران هم بخوانند چه فایده دارد. وقتی خاصیت شعر را از بین برد. آقایان مداح ها خیلی برایشان مهم است شعری كه می خوانند شعر بكری باشد، ده بار كه خواند شعرش را می دهد دیگران بخوانند، فایده ندارد.

حاج آقای سازگار تا الان پنج جلد قطور از ایشان چاپ شده در مدح و مرثیه که اگر نگویم که در مجموع بی نظیر است حتماً كم نظیر است. همه اشعار ایشان در مجالس اهل بیت خوانده می شود و خیلی فوق العاده است. ایشان خاصیتش این است که شعر را می گوید و وقتی هنوز خودش نخوانده می دهد دیگران بخوانند. یكی از آقایان مداح ها به من فرمود که من رفتم كاشان ایام خاصی بود كه اشعار در این موضوع كم بود. زنگ زدم منزل حاج آقای سازگار نبودند، گفتم: ایشان شعر جدیدی نگذاشتند؟! خانواده شان گفتند: چرا گذاشتند و گفتند که اگر آقایان خواستند به آنها بدهید. شعر را گرفتم و در مجلسی خواندم. شب رفتم مجلس دیگری و دیدم آقای سازگار همان شعر را می خوانند، گفتم: آقای سازگار این شعر برای شما نیست من اول خواندم؛ گفت: از كجا آوردی؟! گفتم: زنگ زدم از اهل بیت تان گرفتم.

نتیجه آن این می شود که خدای متعال به آدم هم اخلاص می دهد و هم حكمت می دهد. بعضی از اشعار ایشان همپای اشعار بزرگان است؛ با اینكه به حسب ظاهر از آن علوم خبر ندارند ولی واقعا آدم وقتی معارفش را می بیند گاهی در یك بیت ایشان عالی ترین معارف و دو سه تا روایت است. آداب انفاق این است که انسان آن چیزی را كه دوست می دارد، بدهد. انفاق برای این است که من از محبوب های خودم در راه خدا که محبوب تر است بگذرم. اگر او را می خواهی از امكانات در راه او بگذر و اگر امكانات را می خواهی امكانات برای انسان [بماند].

در سوره مباركه بقره در آیاتی كه دعوت به انفاق می كند می فرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبيثَ مِنْهُ تُنْفِقُون‏»(بقره/267) بهترین های آن چیزهایی كه كسب كردید را انفاق بكنید اگر می خواهی زكات بدهی بهترین گندمش را انتخاب كن و زكات بده.

ما در پاییز از زمین برای شما گندم رویاندیم؛ یا این درخت هایی كه در پاییز چوب خشك بودند در تابستان و بهار بهترین میوه ها را به شما می دهند؛ اینها كار شما نیست؛ بلکه ما از این چوب خشك بهترین میوه ها را نصیب شما كردیم؛ ما از این زمینی كه كویر بود گندم به شما دادیم شما وقتی می خواهید بدهید از بهترین ها و از طیباتش بدهید. ما از چوب خشك برای شما بهترین میوه ها را می دهیم، وقتی ما می خواهیم به شما بدهیم از چوب خشك یك جوری می دهیم كه اصلاً نمی فهمید؛ شما درخت را می بینید اما خدا را نمی بینید؟! خیلی عجیب است.

این هم جزو كرامات امثال بنده است که وقتی میوه را می چینیم نمی گوییم درخت میوه داده، آیا این چوب خشك میوه داده؟! این را می بینیم اما خدا را نمی بینیم که میوه را خلق می كند. آدم سوزن را می گردد و پیدا می كند اما خدا را پیدا نمی كند. درخت را می بینیم خدا را نمی بینیم؛ زمین را می بینیم که خرم شده است؛ آیا زمین رویانده است؛ یا درخت میوه می دهد؟!

خدای متعال می فرماید «وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبيثَ مِنْهُ تُنْفِقُون وَ لَسْتُمْ بِآخِذيهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فيهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد»(بقره/267)؛ یعنی از طیبات آنچه به دست می آورید و آنچه كه از زمین به دست می آورید بدهید. گاهی وقتی می خواهی بدهی گندمی كه دورریختنی است انفاق می شود و بدترینش را می دهیم.

می فرماید که بدهایش را برای انفاق انتخاب نكنید خودتان اگر بخواهید بگیرید با راحتی نمی گیرید؛ باید با یك چشم پوشی ها و شرایطی باشد. آن چیزی كه شما به سختی می گیرید چرا آن را انتخاب می كنید و در راه خدا می دهید؟! وقتی را که برای خدا می گذارید یک وقت مرده است که دیگر هیچ كاری نمی آید و آن زمان را برای حوائج مومنین می گذارد. كل وقتش برای خودش است و مرده اش برای مومنین است. هر كسی در نوع خودش است؛ من مشكل خودم را عرض می كنم؛ لذا مزدش هم پیداست که چیست. «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميد» خدا بی نیاز است چه احتیاجی دارد شما چیزی به خدا بدهید؛ وقتی در راه خدا می دهید بدش را انتخاب می كنید می دهید وقتی دست خدا می دهید بهترینش را انتخاب كنید.

ما وقتی می خواهیم هدیه ببریم یا غذا بپزیم و در خانه اشراف بدهیم خیلی ملاحظه می كنیم در حالی که همیشه سفره شان پر است و خودشان بهترین غذاها را می خورند؛ اما بخواهیم غذا در خانه فقرا بدهیم ظرفش مهم نیست و نوع پذیرایی اش هم مهم نیست؛ خدا می فرماید وقتی به من می دهید [بدانید که] من بی نیاز تر از همه هستم؛ شما به من می خواهید بدهید [چرا] اینطور انتخاب می كنید و می دهید؟! چكار دارید که آن شخص پول دارد یا ندارد، تو با من معامله می كنی.

پیداست قبول نمی شود و خدا نمی پذیرد. وقتی می خواهم در خانه پولدار ببرم سینی و ظرفش معلوم است؛ اما به ضعفا كه می خواهم بدهم [هر طور بخواهم] می برم به خاطر اینكه مثلاً او احتیاج دارد. اینها بعضی از آداب انفاق است.

علی ای حال انفاق و روابط مالی مومنین در جامعه ایمانی، هم بنیان محبت دارد و هم پشتوانه های علمی و تربیتی دارد و هم مناسك و آدابی دارد. این روابط مالی بین مسلمین است که باید توضیح داد كه چطوری تبدیل می شود به روابط اثر گذار و خیلی بهتر از این وضعیت تامین اجتماعی است؛ البته من نمی گویم که دولت ها حكومت ها ماموریت ندارند؛ ولی یك ماموریت های گسترده ای دارند این تربیت ها و تعلیم ها است كه جامعه را رشد می دهد و الا از یك عده ای به زور مالیات بگیر و به عده دیگری بده؛ در این جامعه رشدی پیدا نمی شود و جامعه رشید نمی شود.

جامعه رشید جامعه ای است كه همه برای خدا كار می كنند و همه جمع المال هستند و در هر چه در می آورند «في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُوم‏ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏» و در آبرو هم همینطور است؛ و این هم یك داد و ستد عمومی است. هم كسانی كه می گیرند رشد می كنند و هم كسانی که می دهند و كرامت آن كسی هم که می گیرد محفوظ می ماند. حفظ كرامت خیلی مهم است.

خیلی وقتها آدم واقعاً انفاق می كند ولی آبروی طرف را پای انفاقش می ریزد؛ این به چه درد می خورد؟! مثلاً می گوید که اینها همه مستحق نیستند؛ یك جوری تفحص و تحقیق می كند که آبروی ده مومن را می برد كه یك آدم غیر مستحقی مبادا بخورد. آیا ما كه اینقدر سر سفره خدا می خوریم مستحق هستیم؟! چطور خدا كه می خواهد به ما بدهد آبرویمان را نمی برد و ما را اینقدر سین جیم نمی كند؛ حالا دست ما كه افتاد رعایت آن یك مومن فقیه و آبرومند را بكنید و حواست به آن یك نفر باشد که آبروی آن یكی را حفظ بكنی.

یك استاد عزیزی داریم که می گفت: من سالها قبل از قم با وسائل قدیم و آن امكانات به حضرت عبدالعظیم می رفتم. یك طلبه ای بودم كه هیچ چیز نداشتم. یك مجلس خوبی بود در میدان شوش، منزلی بود كه روضه فوق العاده ای داشت و هیچ منافع اقتصادی نداشت. با سختی در مجلس شركت می كردم و بر می گشتم. یك روز رفتم میدان شوش پیاده شدم و دیدم که هیچ پولی در جیبم نیست و می خواهم به آن مجلس هم بروم دیر می شود، چطور از میدان شوش تا شهر ری بروم. ایستادم و تامل كردم که چه كنم، یك آدم بازاری آمد؛ که از ماشین شان پیدا بود كه وضع خوبی دارند؛ غفلت كردیم و به این آقا گفتیم: اینطوری است من می خواهم بروم؛ ایشان دست كرد به اندازه پول بلیط اتوبوسی كه من سوار شوم بروم و آنجا پیاده شوم به من داد. من این پول را گرفتم. ایشان می گفت که استخوان من تا مدتی درد می كرد.

خدا پوست آن آدم را می كَنَد چون فکر کرده که مبادا یك موقع این آقا راست نگوید، در حالی که اگر راست بگوید چه؟! فكر آن طرفش را نمی كند؛ اگر مثل این مومن باشد كه اینقدر آدم با كرامتی است آن وقت با یك چنین آدمی اینطور برخورد می كند؛ همه چیز را یك قرون دو زار كه نباید كرد که این شخص الان این مقدار پول برای او کافی است که اینجا سوار اتوبوس می شود و آنجا پیاده می شود؛ به جای اینكه از قم تا اینجا آمده او را سوار كنی و برسانی، یا محترمانه ماشین دربست برای او بگیری و پول كرایه ماشین را بدهی اینطوری خیالت راحت است و او به راننده نمی گوید که پول من را بده من پیاده بشوم!

بعضی وقتها ما اینطوری هستیم كه مبادا یك كسی غیر مستحق پول بگیرد، آبروی ده مستحق را می بریم؛ این انفاق به چه درد می خورد. جهیزیه درست می كنیم همه یك شكل است تا هر كسی رفت در این خانه بفهمد این جهیزیه را كمیته امداد داده؛ خیال آدم را راحت كنید و ندهید چرا آبروی مردم را می ریزید؛ مگر اینها عزت و كرامت و شرافت ندارند؟! فقط برای اینكه مردم اطمینان خاطر كنند؛ شما برای خدا بگیرید و برای خدا خرج كنید، همه اعتماد می كنند. این را برای خودم عرض می كنم و خودم از همه در این زمینه ها زمین گیر تر هستم.

آدم می خواهد برای خدا بدهد، پول را از جیبش در می آورد و می شمارد و وسط راه نصفش را بر می دارد و در جیبش می گذارد و ده بار بالا پایین می كند. حكایت آن تاكسی است که گفت: چقدر می شود؟! گفت: بیست تومن؛ گفت: از كی تا حالا كرایه شده شانزده تومن؛ حالا این پنج تومن را بگیر و در آخر هم یك تومنی گذاشت در دستش و رفت. [انفاق ما هم] تا برسد به آن بنده خدا اینطوری می شود.

ایتاء زكات باید اینطور باشد. «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاة»؛ «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَة» این می شود ایتاء زكات که می خواهد ما را بهشتی كند، التماس مان می كند و می گوید: «هَل مِن ناصر یَنصُرُنی».

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏1، ص: 30

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏80، ص: 20