نسخه آزمایشی
شنبه, 28 مهر 1397 - Sat, 20 Oct 2018

جلسه پنجم شب های ماه رمضان حرم رضوی / رکن مهم توحید، دعا و درخواست فقط از خداوند

متن زیر جلسه پنجم سخنرانی آیت الله میرباقری در ماه مبارک رمضان به تاریخ 22 تیرماه سال 94 می باشد که در حرم مطهر امام هشتم در مشهد مقدس برگزار شده است. ایشان در این جلسه در ادامه بحث توحید در قرآن بیان می کنند که معنای توحید به اخلاص رسیدن است که بالاترین مرتبه آن اخلاص در محبت خداوند است. اگر انسان ذره ای از محبت غیرخدا در دلش باشد، شرک است و همه کارهای او رنگ غیرخدایی پیدا می کند ولو یک رنگ پنهان باشد مثل مورچه سیاه در شب تاریک روی سنگ سیاه. هر انسان به اندازه شرک و غفلتش انذار و به اندازه ایمانش بشارت داده می شود. بنابراین اگر انسان شرک ورزید و آلوده به بندگی غیرخدا شد باید بلافاصله استغفار کند و به سوی خداوند متعال بازگردد....

موحد بودن و وفای به عهد با خدا

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیِّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. در آیات ابتدایی سوره مبارکه هود بیان شده است که «الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ * أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ * وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى»(هود/1-3) براساس آنچه در جلسات قبل گفته شد نکته اول در بحث توحید در قرآن این است که سراسر قرآن بحث توحید است یعنی در عرض بحث توحید در قرآن بحث دیگری وجود ندارد و تفصیل همان توحید است؛ نکته دوم اینکه توحیدی که قرآن ما را به آن دعوت می کند و از ما می خواهد به آن متعهد باشیم، توحیدی است که خدای متعال در فطرت انسان قرار داده و عهد و پیمانی است که انسان در قبل از عالم دنیا با خدای متعال بسته است و خدای متعال وفای به این عهد را از انسان می خواهد. انسان با خدا پیمان بسته است که در دنیا موحد باشد و خدای متعال او را به این دنیا آورده و از او می خواهد به عهد خود وفا کند؛ بنابراین اگر ما باید در دنیا موحد باشیم در واقع وفای به عهدی است که با خدا بسته ایم و همان است که خدای متعال در فطرت ما قرار داده است. اینگونه نیست که خدای متعال از ما امری را طلب کند که مخالف فطرت ما و امری دشوار و نشدنی باشد. طلب توحید با همه تفصیلش در درون ما گذاشته شده است. همانگونه که در قرآن آمده است: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»(روم/30). بنابراین قرآن تفصیل عهدی است که ما با خدا بسته ایم؛ عهدی که در فطرت ما قرار داده شده و با خدا بسته ایم و باید به آن عمل کنیم. اگر انسان ملتزم به توحید شد فطرتش شکوفا و به یک درخت تناور تبدیل می شود؛ خود انسان مؤمن یک شجره طیبه، یک درخت پاک و نورانی می شود که دیگران دائما از سایه، میوه و برکات و ثمرات آن برخوردار می شوند.

اخلاص در بندگی یکی از سر فصلهای اصلی توحید

نکته سوم نیز این بود که یکی از سر فصل های اصلی توحید در قرآن که شاید جامع ترین آن باشد، «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» است که انبیاء مکرر اقوام خود را به آن دعوت می کردند و آن همان توحید است؛ محکم ترین معارفی که در قرآن است همان «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» است که نفی عبادت غیرخدا و عبادت خدای متعال است؛ به عبارت دیگر غیرخدا را عبادت نکنید و خدا را عبادت کنید که تفسیرش در آیه «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ ... وَ أَنِ اعْبُدُونِي»(یس/60-61) آمده است این همان عهد ما و همان توحید است. نکته دیگری که در سوره هود بررسی شد این است که می فرماید: «إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ». من پیامبر شما را انذار می کنم و به شما بشارت می دهم. همه بشارت های قرآن به پرستش خدا و همه انذارهای آن به این بازمی گردد که غیر خدا را نپرستید. بنابراین انذارها و تهدیدها مختص کسانی است که شرک در عبادت خدای متعال دارند یا به عبادت خدای متعال کفر می ورزند یا نفاق در بندگی دارند و بشارت های قرآن مختص کسانی است که در بندگی خدا پایدار و استوار هستند. در این میان مهم این است که بشارت ها و انذارهای خدای متعال نسبت به توحید و شرک فقط مربوط به عالم آخرت نیست؛ اگر انسان مشرک شد علاوه بر اینکه به عذاب اخروی گرفتار می شود، در این دنیا نیز در وادی شرک که وادی عذاب و رنج است، قرار دارد یا انسان موحد علاوه بر اینکه پایان کارش بهشت است، در این دنیا نیز در وادی توحید که وادی رحمت خداست، قرار می گیرد؛ بنابراین بشارت ها و انذارها، بیم و امیدهایی که انبیا می دهند نسبت به شرک و توحید مختص عالم آخرت نیست و همه عوالم و مراحل زندگی ما را در بر می گیرد.

توبه بعد از استغفار

نکته چهارم در آیه «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا»(هود/3) اشاره شده است که فرمودند: اگر شرک ورزیدید و آلوده به بندگی غیرخدا شدید بلافاصله استغفار کنید. همه استغفارها، استغفار از شرک است. انسان بعد از اینکه استغفار کرد و گناهش پاک شد باید به سمت خدای متعال بازگردد یعنی طی کردن دو قدم استغفار و توبه. در ادامه آیه آمده است که در این صورت خدای متعال شما را متمتع و بهره مند می کند. چون هنگامیکه انسان می خواهد از شرک ها و تکیه گاه هایی که برای خود ساخته ببرد، از مالش، از زمین و آسمان و خورشید ببرد و به آنها تکیه نکند، ابتدا به وحشت و خوف می رسد چون این تکیه گاه ها خراب می شوند؛ اما خدای متعال در این آیه می فرمایند از اینکه به غیرخدا پشت کنید نگران نباشید «يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا» همه آن بهره ای که می خواستید خدای متعال به شما می دهد آنها کاره ای نیستند. بریدن از غیرخدای متعال در ابتدای کار حتما همراه با نوعی خوف و احساس خطر است ولی این خوف خوبی است چراکه انسان را به مقصد می رساند. انسان وقتی از تکیه گاه هایش، از آنهایی که به جای خدا به آنها تکیه کرده و استمداد طلبیده ببرد، دچار اضطراب می شود؛ خوف مرگ نیز همین است؛ چرا انسان هنگام مرگ دچار وحشت می شود و از مرگ می ترسد؟ مگر مرگ چیست؟ چه اتفاقی می خواهد بیفتد؟ وقتی انسان می میرد مگر چه می شود مگر غیر از این است که این زمین دیگر نیست اگر زمین نباشد چه می شود مگر زمین چه کاره بوده است، این خورشید، این منظومه شمسی که انسان در آن زندگی می کند از او گرفته می شود؛ بدن، مال، پول، ثروت و رفیق از او گرفته می شوند مگر چه اتفاقی می افتد؟ اگر انسان به آنها تکیه نکرده باشد و آنها را شریک خدا نگرفته باشد، چه نگرانی دارد؟ منظور از این شرک، شرک جلی نیست چراکه شرک جلی انسان را جهنمی می کند و این شرک خفی است. اگر انسان آنها را شریک نگرفته باشد چه نگرانی دارد که از دست بروند مگر آنها کاره ای بودند؟ همه اضطراب ها و خوف های انسان برای این است که این تکیه گاه هایی که در اصل تکیه گاه و قابل اعتماد نیستند از انسان گرفته شوند. خدای متعال می فرماید که از ابتدا به اینها تکیه نکنید که مبتلا به رنج نشوید؛ بریدن از اینها برای کسی که به اینها تکیه کرده احساس خطر ایجاد می کند ولی باید از این خطر استقبال کرد، باید از اینها برید تا به آرامش حقیقی رسید؛ چون آرامشی که در کنار اینها حاصل می شود آرامش حقیقی نیست و نمی تواند برای انسان امنیت و آرامش بیاورد این غفلت است.

تکیه به غیرخدا، مانع بزرگ انسان

خدای متعال در قرآن می فرماید: «فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ»(عنکبوت/65). هنگامیکه سوار بر کشتی شوند خدا را با اخلاص می خوانند، خدا را می پذیرند اما هنگامیکه خدا آنها را نجات داد و به ساحل آورد، دوباره مشرک می شوند. هنگامیکه سوار کشتی می شوند در دریای طوفانی کشتی از دست می رود کشتی بان نمی تواند کاری انجام دهد و همه تلاششان را بکار می گیرند مأیوس می شوند و در لحظه یأس خدا را خالصانه می خوانند. در روایتی از امام حسن عسگری(ع) و امیرالمؤمنین(ع) که در توحید صدوق نقل شده، آمده است: «يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوق‏»(1). همه مخلوفات به سمت خداوند روی می آورند و در مقابل او خشوع کرده، دست به طرف او دراز می کنند؛ وقتی در شدائد و سختی ها قرار می گیرند و امیدشان از غیرخدا قطع می شود و دیگران از نظرشان می افتند، در این هنگام هر مخلوقی باشد به خدا تکیه می کند؛ بنابراین هنگامیکه انسان سوار کشتی است و همه اسباب از کار می افتند، او خدا را صدا می زند و این تصنعی و مجازی نیست حقیقتا حجاب ها کنار می روند. خدای متعال همیشه همراه انسان است و دائما او را استمداد و دستگیری می کند، دیگران برای انسان نه کاری انجام داده اند و نه می توانند انجام دهند ولی وقتی حجاب وجود دارد انسان به زمین، آسمان و اسباب و عوامل تکیه می کند آنها نمی گذارند او خدا را بخواند و از خدا بخواهد. وقتی انسان سوار کشتی می شود و اسباب از کار می افتد، مأیوس شده در آن هنگام خدا را مشاهده می کند و این مشاهده با چشم سر نیست، او حضور و کمک حضرت حق را احساس کرده و به او تکیه می کند. انسان وقتی در ساحل است، وقتی سوار بر کشتی در دریای آرام است آنجا نیز خداوند او را حفظ می کند نه اینکه کشتی او را نگه می دارد؛ اگر کشتی می توانست انسان را حفظ کند در طوفان هم باید محافظ او باشد پس کشتی کاره ای نیست به این معنا که نه زمین او را حفظ می کند و نه کشتی، در آن موقع خدا حافظ انسان است در صورتیکه انسان تنها اسباب را می بیند. ما انسانها تکیه گاه می خواهیم و زود به این اسباب تکیه می کنیم و دیگر نمی توانیم خدا را ببینیم. اگر این تکیه گاه ها ویران شود بلافاصله حضور حضرت حق را احساس می کنیم و به او تکیه می کنیم. این همان است که ائمه(ع) در روایات بر آن تأکید کرده اند؛ در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: بنده ای نزد حضرت آمد و عرض کرد خدا را به من توضیح دهید به گونه ای که برایم روشن و واضح شود. من بحثهای کلامی و فلسفی را خیلی شنیده ام آنها بیشتر مرا مضطرب کرده است. حضرت فرمودند: بیاد داری وقتی سوار کشتی شدی و کشتی شکست وقتی از همه مأیوس شدی احساس کردی یک تکیه گاه حقیقی هست که می تواند تو را حفظ کند، همان خداست این تکیه گاه همیشه با ما هست. «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»(حدید/4). تکیه به غیرخداست که نمی گذارد خدا را احساس کنیم. وقتی انسان زمین زیر پایش سفت است خیالش راحت است و دیگر نمی تواند بفهمد «إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ»(فاطر/41). به درستیکه خداوند آسمانها و زمین را نگه داشته است. اگر انسان فهمید که زمین تکیه گاه خوبی نیست، آن وقت حضور حضرت حق را احساس می کند و به جای زمین به خداوند تکیه می کند. اگر انسان هنگام گرسنگی احساس کند غذا هست می خورد و سیر می شود این مانعی است که حضور حضرت حق را بفهمد ولی اگر متوجه بود این غذا کاره ای نیست، هنگام گرسنگی رحمت خدا را می بیند؛ بنابراین شرکهای خفی موانعی هستند که انسان حضور حضرت حق را درک کند. تکیه انسان به اسباب موجب می شود که او حضور حضرت حق را نفهمد؛ وقتی اسباب از کار افتادند انسان حضور خدا را درک می کند. در روایتی که ذکر شد آمده است «يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوق‏» همه مخلوقات در سختی ها و در صحنه های هول و هراس انگیز به خدای متعال تکیه می کنند و به او روی می آورند؛ از خداوند می خواهند و دل به او می بندند. ولی شرط آن این است که اسباب از کار بیفتد و امید انسان از آنها قطع شود. تا هنگامیکه امید انسان به اسباب باقی است نمی تواند به خدا تکیه کند.

بنابراین شرط رسیدن به توحید انقطاع است؛ انسان دائما باید در حالت مضطر باشد یعنی حالت آن کسی که سوار کشتی شده و کشتی شکسته است. این حالت باید در انسان دائمی باشد، دائما لمس و احساس کند که او مثل همان آدمی است که هیچ تکیه گاهی ندارد؛ نه زمین، نه آسمان، نه خورشید، نه کشتی، نه دوست و نه هیچ کس نمی تواند او را حفظ کند؛ اگر این حالت دائمی شد، انسان در همه احوال به خدا تکیه می کند این همان است که هر انسانی باید به آن برسد و رسیدن به آن همراه خوف است مثل هنگامیکه انسان سوار کشتی است و کشتی در حال غرق شدن است همه ناامید می شوند ابتدا خوف شدیدی حاصل می شود این خوف برای آن است که انسان تکیه گاهش را از دست داده، او فقیر است و تکیه گاه می خواهد؛ وقتی به خدای متعال تکیه کرد آرام می شود؛ یا هنگامیکه انسان به فرض سوار بر هواپیما می شود، ترس او در شرایط بحرانی برای این است که تکیه گاه او متزلزل شده و دارد از دست می رود و از دست رفتن این تکیه گاه حتما همراه با اضطراب است ولی اگر انسان از آنها ببرد خدای متعال خود را نشان می دهد و با تکیه بر او آرامش حقیقی فراهم می شود؛ آرامش قبل از آن، آرامش قبل از طوفان است. تکیه گاهی که انسان تا بیمار می شود احساس وحشت می کند یا هنگامیکه سوار بر کشتی است از غرق شدن می ترسد و یا در هنگام زلزله احساس وحشت می کند، چه تکیه گاهی است؟ تکیه گاه انسان باید تکیه گاهی باشد که در زلزله قیامت نترسد. بنابراین انسانهایی که تکیه به خدای متعال و امام دارند، در قیامت هم نمی ترسند و در صحنه هول و هراس انگیز تکیه به خدا و امامشان دارند. در روایتی آمده است: «فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِيدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ الْأَكْبَرِ»(2). اگر کسی تسلیم ما شد و به ما تکیه کرد، خدای متعال او را از سختی صحنه سخت قیامت که همه در اضطراب هستند حفظ می کند، او در آنجا که همه مضطرب هستند آرام است چون تکیه گاهش قابل اعتماد است.

همه ما انسانها ضعیف هستیم و خوف ها و خطرات ما نیز بسیار است بنابراین اگر به خدای متعال تکیه کنیم خوف هایمان از بین می روند. «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»(یونس/62). اگر انسان به اسبابی که قابل اعتماد نیستند تکیه کند، تا همراه با او هستند خیالش این است که آرام است ولی وقتی اوضاع تغییر کند احساس وحشت می کند. البته بریدن انسان از این اسباب آغازش همراه با سختی است همانطور که ذکر شد «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا»(هود/3) از شرک هایتان به طرف پروردگارتان استغفار کنید سپس به خدای متعال رجوع کنید خدای متعال شما را به بهترین وجه اداره می کند.  

دعا، مغز عبادت

در ادامه، آیه سوره هود را مفصل تر بحث می کنیم؛ توحیدی که در قرآن از ما خواستند و در فطرت ما وجود دارد و همه قرآن توضیح آن است همان «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ» است. یک مرحله «لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» این است که اقوام بت پرستی بودند مثل قوم حضرت ابراهیم که خدای متعال داستانش را در قرآن بیان فرمودند؛ ابراهیم خلیل در بتکده همه بت ها را شکست و تبر را بر گردن بت بزرگ تر گذاشت وقتی گفتند چه کسی بتها را شکسته حضرت ابراهیم گفت بروید از بت بزرگ بپرسید، گفتند این که حرف نمی زند، گفت شما خدایی را می پرستید که در دادگاه نمی تواند از خود دفاع کند و نمی تواند بگوید چه کسی بت ها را شکسته و به حریم او تعرض کرده است. پس اینکه انسان چوب و سنگ و اینها را بپرستد و در مقابل آنها سجده کند و گمان کند باران و باد و رحمت از طرف آنها ناشی می شود، یک نوع شرک است. این شرک از روزی که حضرت رسول در کنار کعبه به امیرالمؤمنین فرمودند و ایشان پا روی شانه حضرت گذاشتند و بت ها را سرازیر کردند،  از بین رفت و مسلمان ها دیگر آنگونه بت پرست نیستند که به جای خدای متعال به چوب و سنگ تکیه کنند؛ الحمدلله این شرک از انسان برداشته شد و انسان با نور نبی اکرم و هدایت ایشان از این شرک نجات پیدا کرد ولی آیا مقصود قرآن از اینکه می فرماید غیرخدا را نپرستید همین است یعنی چوب و سنگ را نپرستید، مثل انسانهایی که در مقابل ماه و خورشید سجده می کردند، ماه و خورشید را سجده نکنید؟ مقصود این آیه فقط این نیست و مراتب بالاتری دارد که در قرآن به نمونه هایی از آن اشاره شده است. یکی از مواردی که قرآن در بحث شرک و توحید بسیار روی آن تأکید می کند، بحث دعوت، خواستن، استمداد گرفتن، درخواست کردن است که قرآن بسیار هم بر اثبات و هم بر نفی آن تأکید می کند و می فرماید: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»(غافر/60). مرا بخوانید من هم اجابت می کنم؛ اگر از من بخواهید این طور نیست که من اجابت نکنم. کسانی که از عبادت من استکبار می کنند به زودی با ذلت وارد جهنم می شوند. در این آیه و در روایات آمده است خدای متعال ترک دعا را استکبار بر خود و ترک بندگی می داند. تواضع و خشوع در بندگی در این است که انسان دائما از خدا بخواهد بنابراین دائما باید در حالت غریق باشد و خالصانه از خداوند بخواهد همانگونه که ذکر شد «فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ»(عنکبوت/65).

بنابراین انسان باید فقر و اضطرار خود را بفهمد و دائما دستش به سوی خدای متعال بلند باشد این همان حالت دعا و به عبارت دیگر تواضع و خشوع در مقابل خدای متعال و بندگی است. در روایت آمده است: «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَة»(3). مغز عبادت دعا کردن است. دعا به این معناست که انسان فقر و اضطرارهای خود را می فهمد؛ این انسان مضطر به غیرخدا تکیه نمی کند و می داند آن کسی که می شود از او خواست، او که سمیع و مجیب است، می شنود و اجابت می کند، مهربان، قادر و حکیم است خداوند متعال است. به عبارت دیگر انسان می فهمد گرسنگی، تشنگی، خستگی و هزارها نیاز دیگر دارد و می فهمد آن کسی که اگر از او بخواهد می شنود و با محبت خود اجابت می کند، آنکه قدرت حکمت دارد خداوند است. بنابراین یک طرف دعا فقر بنده و طرف دیگر غنا و اسماء حسنی خدای متعال است. اینکه گفته می شود در ابتدای دعا اسماء حسنی خدا را نام ببرید برای تحقق دعا است. اگر انسان به این اسماء توجه کند یعنی توجه کند و بفهمد که خداوند سمیع است می شنود، حاضر است همراه اوست، مهربان است، بخیل نیست جواد است، قادر است و می تواند حاجت او را برآورده کند و مجیب است اجابت می کند این انسان می تواند دعا کند. بنابراین دعا دو طرف دارد اضطرار خود را فهمیدن، رحمت و اسماء خدا را دیدن و از او خواستن؛ این عین عبادت است. اگر کسی دائما مشغول التجا و التماس به درگاه خدا باشد، دائم العباده است. یکی از بهترین انواع ذکر دعا است. می توان آهسته و آرام دعا کرد با حالت تضرع و پنهانی همانگونه که در قرآن آمده است: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ»(اعراف/205). پروردگار خود را یاد کنید به حالت تضرع و پنهانی، آهسته و آرام، هر صبحگاهان و شامگاهان. نتیجه این ذکر همان دعا است؛ التجا و اضطرار است؛ اگر انسان تضرع داشته باشد نتیجه اش چیست؟ اگر کسی دستور ذکر می خواهد قرآن داده است «إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ»(اعراف/206) بر طبق آیه قبل کسانی که اینگونه خدا را یاد می کنند حجاب ها از جلویشان برداشته می شود و مقام عند الرب را پیدا کرده در محضر پرودگارشان قرار می گیرند و اولین ثمره آن این است که استکبارشان برداشته می شود. براساس این آیه اگر انسان پروردگارش را که او را آفریده و تدبیر و اداره اش می کند را در باطن و دل خود به حالت تضرع، التماس و التجا، پنهانی و بدون سر و صدا و هر صبحگاهان و شامگاهان یاد کند این همان دعاست. اگر انسان مدتی این ذکر را ادامه دهد کشکول گدایی صبح و شب دستش باشد و به درگاه خدا التماس و التجا کند، فقرهای خود را و رحمت های خداوند را ببیند و التماس کند، در محضر پروردگار قرار می گیرد و استکبار از او برداشته می شود، انسان خشوع و تواضع پیدا می کند و در مقابل خدا دائم سرش پایین است. مؤمن که خداوند نگاهش می کند متواضع است و همه چیز او تواضع در مقابل خداست: حرف که می زند صدایش بلند نمی شود متواضعانه و خاشعانه حرف می زند، خاشعانه راه می رود، خاشعانه با دیگران مواجه می شود همانگونه که در قرآن آمده است: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»(فرقان/63). حالت خشوع در مؤمن پیدا می شود و استکبارش از بین می رود. انسان خاشع خود را نمی بیند خدای خود را می بیند.

دعا یکی از مظاهر عبودیت

اگر انسان اهل دعا و تضرع بود آن وقت دائما خدا را تسبیح می کند؛ «وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ» با توجه به زمان فعل ها که مضارع هستند یعنی مستمرا و دائما خدا را تسبیح می کند و دائما در مقابل او سجده می کند و همه زندگی اش سجده می شود. کسی که این ذکر و دعا را ادامه دهد صبح و شب اضطرار خود را به خدا ارجاع دهد و از فقر خود غافل نشود نتیجه اش این است که در محضر خدا قرار می گیرد؛ خاشع می شود و به مقام تسبیح می رسد؛ می فهمد که همه کارهای خدا زیباست و عیب و نقص به انسان برمی گردد و دائما در مقابل خدا سجده می کند.

بنابراین دعا خواستن و درخواست کردن، تکیه کردن و التجا کردن یکی از شئون بندگی است و «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» یعنی از غیرخدا نخواهید و به غیر خدا اعتماد نکنید این یک طرف و طرف دیگر خدای متعال می فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ»(حج/73). ای مردم مثلی زده شده است به آن گوش دهید؛ کسانی را که غیر از خدا صدایشان می زنید و به آنها تکیه می کنید، همه آنها به هم تکیه کنند نمی توانند یک پشه برای شما خلق کنند. این آیه خطاب به ناس یعنی خطاب به همه است و خطاب به کفار نیست و می گوید مردم مثلی زده شده گوش دهید البته پیداست خطاب يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا نیست چون مؤمنین اینگونه نیستند. در ادامه آیه آمده است مردم از غیر خدا چه می خواهید، می خواهید خیری به شما برسانند یا می خواهید شری را از شما دفع کنند؟ آیا از پشه ضعیف تر هم داریم؟ پشه از آنها چیزی بگیرد نمی توانند آن را پس بگیرند پس دنبال چه هستید.

خواندن غیر از خدا، مظهر شرک

گفته شد یکی از محورهای عبادت دعا است و در آیات مختلف قرآن مکرر آمده است برای نمونه: «لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ»(فاطر/14) کسانی را که شما صدا می زنید آیا می شنوند؟ اگر بشنوند اجابت می کنند؟ نه می شنوند نه اگر بشنوند پاسخ شما را می دهند. کسی را صدا بزنید که می شنود و اجابت می کند. پس دعا و خواستن یکی از مظاهر عبودیت است. هنگامیکه انسان دست به آسمان بلند می کند و از خدا طلب می کند درحالیکه نگاهش به رفیقش، به دیگران است؛ این انسان از که می خواهد از خداوند یا از دیگران العیاذ بالله. انسان کنار سفره می نشیند نگاهش به غذا است خیال می کند این غذا به انسان لذت می دهد، آیا غذا لذت می دهد؟ این همان خواندن غیر خدا نیست؟ وقتی انسان می خواهد لذت ببرد تکیه می کند به طعام، تکیه می کند به اموری که لذت بخش هستند، برای اینکه لذت ببرد به فضای طبیعی به یک بوستان می رود، اگر انسان به اینها تکیه کند معنایش این نیست که نیاز دارد انبساط و نشاطی در او حاصل شود و برای این انبساط و نشاط دستش را به سوی اینها دراز کرده، رفتن به بوستان و جنگل برای انبساط و نشاط و تکیه کردن آیا خواندن نیست؟ البته منظور این نیست که ما انسانها از اسباب استفاده نکنیم. انسان موحد از همین اسباب استفاده می کند ولی خود را محتاج به این اسباب نمی بیند بلکه محتاج به حضرت حق می بیند و می داند اینها وسائط هستند و خداوند اداره می کند. او با بسم الله کار را شروع می کند. بسم الله از اولین قدم، هنگامیکه می خواهد لقمه را در دهان بگذارد و تا آنجا که به مقام بسم الله برسد یعنی در این عالم به اسماء الله تکیه کرذه و با آن زندگی می کند که در همه مقاماتش مانع شرک است.

بنابراین یکی از مظاهر شرک که انسان خیال می کند این شرک در او نیست آن است که غیرخدا را بخواند، چیزی که جز در مخلصین پیدا می شود. پس آنچه که حضرت می خواهد ما را به آن دعوت کند «لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» است که به غیر خدا تکیه نکنید و از غیر خدا نخواهید و امید نبندید، خود را فقیر به غیر خدا نبینید. دعوت وقتی است که انسان خود را فقیر ببیند و خیال کند غیر خدا می تواند کاری برای او انجام دهد. اگر انسان خود را فقیر به غیر خدا دید، شرک است؛ این نوعی عبادت غیر است؛ گرچه این عبادت ها شرک خفی و قابل مغفرت و آمرزش است ولی شرک است. توحیدی که حضرت آوردند بسیار فراتر از اینهاست و انسان را از همه شرک ها نجات می دهد. انسان باید با حضرت به مقامات سلمان، به درجه دهم ایمان برسد. اینکه انسان چوب و سنگ را نمی پرستد این دعوت نبی اکرم نیست، این یک قدم همراه با حضرت است که الحمدلله آمده است. ما الحمدلله قدم های خوبی برداشته ایم وارد حصن توحید شده ایم ولایت علی بن ابیطالب حصن است اینها قدم هایی است که ما با نبی اکرم برداشته ایم دعوت حضرت را قبول کردیم وقتی فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏» ولی اینها قدم های بعدی دارد.

مراتب شرک

یکی از اقسام شرک که ما باید از آن نجات پیدا کنیم این است که غیر خدا را نخوانیم، فقط خدا را بخوانیم و از او استمداد بطلبیم. قرآن تأکید می کند که حتما از خدا بخواهید؛ فقر خود را بفهمید و این فقر را به غیر خدا تکیه ندهید؛ بفهمید خداست که می تواند تأمین کند؛ اگر انسان فهمید و اسماء حسنی را درک کرد فهمید که خدا کریم، مهربان، رحیم، سمیع، مجیب و قریب است؛ «وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»(بقره/86). اگر انسان این قرب را فهمید و دانست خداوند محیب است، شرط اینکه خواسته اش براورده شود این است که خداوند را بخواند. علت اینکه دعاهای انسان اجابت نمی شود این است که دَعَانِ درست نیست غیر خدا را می خواند و از غیر خدا می خواهد. دعا می کند ولی دلش جای دیگری است که همان شرک در عبادت است که برای انسان رنج می آورد. «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» یعنی انسان به جایی برسد که همه فقرهایش را فقط به خدا تکیه دهد و فقط از او بخواهد. نه اینکه انسان توهم غنا کند که بی خیال باشد و نخواهد که این استکبار، شرک در عبادت و غفلت از توحید است و نه اینکه وقتی گرسنه می شود دنبال نان برود خیال کند نان سیرش می کند، آب سیرابش می کند؛ هر دو مورد غفلت از توحید است. توحید این است که حالت انسان، دائما حالت غریق باشد، بفهمد کسی باید او را نگه دارد، همه نیازهای خود را ببیند، تازه انسان غریق یک نیاز خود را می بیند که زیر پایش شل شده بقیه نیازهای خود را نمی بیند، حالت انسان باید دائما حالت اضطرار و غریق باشد و این اضطرارهایش را به خدا تکیه دهد که در این صورت عبادت و دعا می شود بنابراین این روح و مخ عبادت است. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَ خِيفَةً» دائما انسان احساس کند که محتاج و متضرع است. پس این یکی از اقسام شرک است.

توحیدی که در قرآن ما را به آن دعوت کرده اند نمونه های فراوان قرآنی دارد که نمونه ای از آن آیه آخر سوره کهف است که قبل از خواب خوانده می شود ان شاءالله ملک موکل هر وقت که انسان بخواهد او رابیدار می کند؛ خدای متعال در این آیه که به توحید اشاره شده می فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ»(کهف/110) که همان «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» است یعنی یک الله بیشتر نیست بقیه حرف و اسم است؛ آنکه الله است اسماء حسنی دارد، آنکه حی، قیوم، سمیع، مجیب و رب است؛ این اسماء در دعای جوشن کبیر آمده است، آنکه تنها یکی است و بقیه الله نیستند و هیچ کدام از این اسماء حسنی را ندارند. خدای متعال در آیه 110 سوره کهف می فرماید: (پیغمبر) بگو من بشری هستم مثل شما ولی به من وحی می شود به شما وحی نمی شود. من لباس بشر پوشیدم و همنشین شما شدم، در این دنیا مثل شما زندگی می کنم ولی به من وحی می شود، فرق من با شما این است. وحی نبی اکرم، وحی خاص است خدای متعال با ایشان بدون حجاب تکلم می کند. وحی پیامبر این است که الله شما تنها یکی است. آن توحیدی که نبی اکرم آورده اند حرف نیست، پیامبر حقیقت توحید را دارند. اگر ما انسانها در بیت نبی اکرم برویم موحد حقیقی می شویم که قدم بعد است.

اگر کسی بخواهد به توحید و لقاء الله برسد، حجاب ها و موانع کنار رود و به لقاء رب برسد، مشرک نباشد، همین جا که هست و در همین حال با پروردگارش ملاقات داشته باشد، همانگونه که امیرالمؤمنین می فرمود: «إنی لَمْ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه... وَ يْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان‏»(4). من پروردگاری را که نبینم عبادت نمی کنم؛ درست است با چشم سر نمی شود خدا را دید با حقیقت ایمان می شود خدا را دید و یا از حضرت نقل شده است: «ما رَأَيتُ شَيئاً اِلاّ وَ رَأَيتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ» هیچ چیزی را ندیدم الا اینکه خدا را قبل از او و بعد از او و با او دیدم؛ این لقاء الله است. اگر کسی بخواهد دائم با خدا باشد و به ملاقات پروردگار برسد و حجاب ها کنار رود، اگر کسی موحد شود وقتی فقط خدا را می پرستد اخلاص پیدا می کند نتیجه اخلاص لقاء الله است؛ اگر می خواهید به لقاء الله و توحید برسید «فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»(کهف/110) عمل صالحی انجام دهید؛ احتمالا معنی ظاهر آیه این است عمل صالحی است باید انجام دهید؛ و در عبادت پروردگارتان شریک قرار ندهید.

شرک در روایات معنا شده است و گفته شده شرک خفی و اخفی نباید داشته باشید؛ این روایات شاید ذیل همین آیه است؛ گاهی اوقات شرک آنقدر در عمل انسان پنهان است که او گمان می کند خالصانه شب زنده داری می کند، روزه می گیرد، انفاق و جهاد می کند؛ این شرک آنقدر در انسان پنهان است که فرمودند تشخیص آن از تشخیص مورچه سیاه در شب تاریک بر سنگ سیاه دشوارتر است؛ بنابراین «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» یعنی این نوع شرک هم در وجود انسان نباشد؛ به عبارت دیگر انسان باید مراقب باشد حتی شرک اخفا نداشته باشد؛ حضرت می گویند همه بشارت های من همین است هر یک درجه ای که شما از شرک پاک شوید یک درجه به رحمت خدا نزدیک می شوید بر شما بشارت باد به درجه نهم ایمان که رسیدید باز هم بر شما بشارت می دهم که بالاتر بیایید پایان ندارد؛ البته اینطور نیست که حضرت یک درجه است دائم به انسان بشارت می دهد، به هر مرتبه ای از ایمان که برسید حضرت می گویند بیایید من بیشتر از این دارم؛ آن توحیدی که من آورده ام این نیست. حتی سلمان هم روز قیامت با اینکه سلمان است و در درجه دهم ایمان قرار دارد غبطه می خورد که این پیغمبر در آنچه آورده بود یا به تعبیر غلط در سفره ای که پهن کرده بود، خیلی بیشتر از آنچه که من به دست آوردم، بود؛ روایت است شهدای کربلا هم به مقام حضرت ابوالفضل غبطه می خورند یعنی نگاه می کنند سر سفره امام حسین بیشتر از این می شد ببرند و کم بردند؛ سفره ای که پیغمبر پهن کردند این نیست که ما انسانها نماز می خوانیم؛ الحمدلله تا اینجا با پیغمبر آمده ایم، ایشان دستمان را گرفتند و ما همراهی کرده ایم ولی توحیدی که پیغمبر آورده اند «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» یعنی به اخلاص رسیدن و بالاترین درجه آن اخلاص در محبت است یعنی فقط خدا را دوست داشته باشید؛ اگر انسان یک ذره از محبت غیر خدا در دلش باشد همان شرک خفی است و همه کارهایش رنگ غیر خدایی پیدا می کند ولو آن رنگ غیر خدایی یک رنگ پنهان باشد مثل مورچه سیاه در شب تاریک روی سنگ سیاه باشد؛ اخلاص یعنی اینکه انسان فقط خدا را دوست داشته باشد، خلیل باشد و هر کجایش را زیر و رو می کنید محبت خدا باشد؛ در لغت خلّت را اینگونه معنا می کنند: هیزمی را که آتش می زنید می سوزد گاهی گوشه ای از آن گر می گیرد و گاهی همه اش قرمز می شود به طوریکه اگر شکسته شود داخلش و ظاهرش یکپارچه قرمز است به این حالت، خلّت می گویند؛ انسان باید در محبت خداوند اینگونه باشد همه زوایای وجودش ظاهر، باطن، فکر، چشم و گوشش پر از محبت خدا باشد، در روایات آمده است اعضا و جوارح انسان سهمی از ایمان دارند چشم و گوش انسان ایمان دارد که همان محبت خداوند است اگر همه وجود و زوایای انسان پر از محبت خدا شود، خالص در محبت می شود و می تواند خالصانه خدا را عبادت کند؛ این چیزی است که انسان را به آن دعوت کرده اند. لذا «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» فقط به این معنا نیست که حضرت دست ما را گرفتند و ما دیگر بت پرست نیستیم این کافی نیست ما باید به مقامی برسیم که غیر خدا را نخوانیم. وقتی می گویند: «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» بگوییم الحمدلله ما از غیر خدا چیزی نمی خواهیم و یا وقتی می گویند: «وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»(کهف/110) بگوییم الحمدلله ما آنقدر با پیامبر همراه بوده ایم که اصلا شرک نداریم و شرکمان برداشته شده است و اخلاص و دوام در عبادت داریم. همه کارهای ما باید خدایی شود همانگونه که در دعای کمیل آمده است: «حَتَّى تَكُونَ أَعْمَالِي وَ أَوْرَادِي وَ إِرَادَاتِي كُلُّهَا وِرْداً وَاحِداً وَ حَالِي فِي خِدْمَتِكَ سَرْمَداً» یعنی همه احول ما حال بندگی باشد خوابمان، بیداری مان و همه چیزمان بندگی باشد. حال چگونه انسان به این حال می رسد و خالص محض می شود؟ دعوت حضرت «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» است به اندازه ای که انسان خالص شود به او بشارت می دهند و به اندازه ای که شرک در وجودش است انذار می شود. کسی که شرک جلی دارد به جهنم می رود و کسی که شرکش شرک خفی است به لقاء الله نمی رسد، به بهشت می رود اما لقاء الله و محضر امامش نیست. به هر انسان به اندازه ایمانش بشارت می دهند و به اندازه شرک و غفلتش حتی شرک خفی انذار می کنند. بنابراین همه قرآن همین است حتی اگر به انسان می گویند مکروه نکند همین است چون به اندازه انجام مکروه از اخلاص و بندگی انسان کم می شود تعلق به غیر پیدا می کند و همان رنج خود را دارد؛ مکروه به اندازه خود رنج می ‌آورد، گناه کبیره به اندازه خود.

حال در صحبتهای بعدی عرض می کنم چگونه می توان خالص شد. بنابراین انسان باید توحید و اخلاص را بدست آورد؛ اگر هم جایی شرک ورزید بلافاصله استغفار و توبه کند؛ خدای متعال جبران می کند همه استغفارها، استغفار از گناهان، به استغفار از شرک بر می گردد؛ انتهای همه گناهان این است که آدم بگونه ای برای غیر خدا حساب باز کرده است؛ اگر برای غیر خدا حساب باز نکند چرا گناه کند؟ برای نفسش، برای شیطان حساب باز کرده است و دعوتی را اجابت کرده است؛ شیطان او را سر سفره دعوت کرده و او اجابت کرده است که همان ارتکاب گناه است درحالیکه انسان فقط باید خدا را بخواند و فقط دعوت او را اجابت کند؛ دو طرفه است نه غیر خدا را بخواند نه دعوت غیر خدا را اجابت کند یعنی همان مخلص که انسان باید به این درجه برسد. اما اینکه انسان چگونه باید به این درجه از اخلاص برسد بحث دیگری است که اشاره خواهد شد. السلام علیک یا امیرالمومنین...

پی نوشت ها:

(1) معاني الأخبار، النص، ص: 4

(2) الکافی (ط-الاسلامیه)، ج1، ص194

(3) عدة الداعي و نجاح الساعي، ص: 40

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 98