نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 28 آذر 1397 - Wed, 19 Dec 2018

جلسه اول شب های ماه رمضان مسجد ارک / دنیا محل رسیدن به صراط مستقیم و تبیین جایگاه صراط

متن زیر جلسه اول سخنرانی آیت الله میرباقری در ماه مبارک رمضان به تاریخ 6 تیرماه سال 94 می باشد که در مسجد ارک تهران برگزار شده است. ایشان در این جلسه که پیرامون بحث صراط مستقیم بوده است بیان می کنند که دنیا فرصتی محدود برای عمل به پیمان هایی است که با خدا بسته ایم. دنیا موطن و محل ورود ما به صراط مستقیم الهی می باشد و کسی که وارد صراط مستقیم یعنی صراط محبّت و معرفت الهی گردد، تمام حرکات و سکنات او عبادت، ذکر و تقرّب به خدا می شود و از آنجا که ظرفیت دنیا محدود است، ادامه این صراط قرب و بندگی و دستیابی به سایر کمالات که دنیا ظرفیت آن را ندارد، در عوالم پس از دنیا می باشد که صراط دوم است. سالکین این صراط به حسب نیّات خود در درجات متفاوتی قرار می گیرند که بالاترین درجه بندگی، عبادت از سَرِ محبت الله است. شیطان با قرار گرفتن بر سر راه محبّت و معرفت، مانع از ورود یا ارتقاء بندگان در این مسیر بندگی می شود و ما باید با غنیمت شمردن فرصت و پرهیز از تعلّل وارد کشتی نجات اهل بیت گردیم تا با همراهی آنان به وادی توحید و قرب الهی وارد شویم.

عالم دنیا فرصتی محدود برای عمل به پیمان های الهی

بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم الحمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ و صَلّی اللهُ علی سَیِّدنا محمّدٍ و آلِه الطّاهرینَ و لعنةُ الله علی أعدائهم أجمعین. خداوند متعال می فرماید: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقين»(آل عمران/133). فرصت دنیا در مقابل راهی که باید برویم بسیار کوتاه است و آنچه که به آن دعوت شده ایم، مقام قرب و لقاء الهی و مقام محبّت خداوند و اولیاء اوست. ما به آن جا دعوت شده ایم و گذر ما از دنیا براساس قراری است که در عالم قبل با خداوند بسته ایم و التماس کردیم خداوند ما را به دنیا بیاورد تا به آن قرارهایی که بسته ایم عمل نماییم. هرچند که آن قول و قرارها را فراموش کرده ایم اما گاهی خداوند این قول و قرار را یاد آوری می کند همچون آیه: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين * وَ أَنِ اعْبُدُونىِ هذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيم»(یس/60-61) یعنی آیا من با شما عهد نبسته بودم - که از عبارت: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ» روشن می شود که با خدا عهد و قراری داریم هرچند که آن را فراموش کرده باشیم و هر روز باید آن قرار را تجدید کنیم. آن قرار چیست؟ عهدی که با خدا بسته ایم، یک نفی و یک اثبات دارد. نفی آن این است که می فرماید:- «أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ» هنگامی که وارد عالم دنیا می شوید، باید مراقب باشید بنده شیطان نشوید چرا که شیطان سر راه شماست. و اثبات آن این است که فرمود: «وَ أَنِ اعْبُدُونىِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيم» تنها مرا بپرستید که صراط مستقیم این است. بنابراین یک صراط مستقیم، و یک صراط غیر مستقیم وجود دارد که از همین دنیا شروع می شود و ما با خدا قرار بسته ایم که در این صراط مستقیم حرکت کنیم و پایان آن لقاء، معرفت و محبّت الله است. اصل این صراط نیز صراط محبّت و معرفت است و از دار دنیا عبور می کند. ما به این دنیا آمده ایم که در صراط معرفت و محبّت، به معرفت الله و محبّت الله برسیم.

صراط مستقیم راه محبّت و معرفت

در مورد صراط محبّت و معرفت که با خداوند عهد بسته ایم تا در آن حرکت نماییم و به ما دستور داده اند در نمازهای خود از خداوند بخواهید ما را ملازم صراط مستقیم قرار دهد که هیچ وقت از این صراط جدا نشویم؛ امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّه»(1) یعنی صراط مستقیم، طریق معرفت است. بنابراین اگر کسی وارد صراط مستقیم شد، هر قدمی که بر می دارد بر معرفت و محبّتش افزوده می شود. این صراط مستقیم در همین دنیا وجود دارد. پس اگر کسی در این دنیا وارد صراط مستقیم شود، هر قدمی که بر می دارد، قدم در وادی معرفت خداست. در روایت دیگری آمده است: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»(حمد/6) یعنی: «أَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِيقِ الْمُؤَدِّي إِلَى محبّتك‏»(2) پس «اِهْدِنَا» یعنی «أَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِيقِ» و «الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» یعنی طریق محبّت. یعنی خداوندا به گونه ای ما را ملازم این صراط محبّت کن که از آن جدا نگردیم. در روایتی دیگر به طریق معرفت بودن صراط تصریح شده است(3).

بنابراین صراط مستقیم صراط معرفت و محبّت خداست و ما به عالم دنیا آمده و با او عهد بسته ایم که در وادی معرفت و محبّت او قدم برداریم. در نتیجه هر قدمی که در این صراط ‌بر می داریم، پرده ای از معرفت و محبّت کنار می رود و به دلدادگی و معرفتی بالاتر می رسیم چرا که دنیا و شئون آن که ما به در پی آن هستیم، به گونه ایست که تا زمان دست نیافتن به آن، جذاب و بزرگ جلوه می کند. اما هنگامی که به آن رسیدم، احساس می کنیم هیچ جاذبه ای ندارد. مرحوم امام خمینی(ره) بر اساس بیان استادشان مرحوم شاه آبادی، برای اثبات خدا برهانی را به نام «برهانِ فطرت» مطرح می کردند که فطرت همه ما طالب خداست و در آن طلب خدا قرار داده شده است. در بیانی ساده تر: شما اگر به تمام کره زمین هم دست بیابید، باز هم احساس می کنید به چیزی نرسیده اید و می خواهید کره های بالاتر را نیز تسخیر کنید. اگر تمام منظومه شمسی را به شما بدهند، این طور نیست که به آرامش برسید بلکه می خواهید به مقام بالاتری صعود کنید. پس آنچه ما طالبش هستیم، چیزی بزرگ تر از دنیا، منظومه شمسی، کیهان و امثال آن می باشد و آن خواسته که محبّت و طلب خداست در ما قرار داده شده است. خداوند در وجود ما طلب خودش را گذاشته و اگر این طلب در ما نبود و ما را طالب خودش نمی آفرید، دعوت انبیاء فایده ای نداشت. پس از طرف خدا این امر انجام شد. از طرف ما نیز باید طلب وجود داشته باشد سپس انبیاء این طلب را هدایت کنند تا در مسیر ی قرار بگیریم که ما را به مطلوبمان یعنی خداوند متعال که همان صراط مستقیم است برسانند. این طلبی که در ما وجود دارد از دنیا بسیار بزرگتر است. زیرا ما به غیر خدا قانع و راضی نمی شویم که امام سجاد(ع) در مناجات خمس عشر می فرماید: «فَلَا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ إِلَّا بِذِكْرَاكَ وَ لَا تَسْكُنُ النُّفُوسُ إِلَّا عِنْدَ رُؤْيَاك‏»(4) یعنی قلب جز در جایی که به ذکر خدا و توجهِ حضور برسد آرام نمی شود و نفس انسان جز در جایی که به رؤیت و لقاء پروردگارش برسد قرار نمی گیرد. البته منظور از رؤیت، همان معنای ممکن آن است. پس در وجود ما نوعی طلب که «طلب الله» است وجود دارد. این طلب ما را به حرکت در آورده و ما باید در صراط مستقیم قرار بگیریم که اگر در آن قرار گرفتیم، این طریق، طریق محبّت و معرفت خداست و از همین دنیا شروع می شود و تمام زندگی ما در بر می گیرد.

قرار گرفتن در صراط مستقیم سبب ذاکر شدن در تمام حالاتِ مادی و معنوی

دقت شود که دستور به دوست داشتن خدا و قرار گرفتن در طریق معرفت، به معنای ترک خوردن، خوابیدن، ازدواج و سایر امور نیست و این درک، درک صحیحی از رسیدن به معرفت و محبّت خداوند نمی باشد. اگر بنا بود ما برای رسیدن به محبّت خداوند متعال اکل و شرب و زندگی نداشته باشیم، خداوند در ما، جهاز هاضمه و نیاز به دوست و ازدواج و غیره را قرار نمی داد. پس این نیازهای ما، نیازهایی خدا دادی می باشند و مزاحم معرفت و محبّت خداوند نمی باشند. بلکه می شود تمام این نیازها در صراط معرفت و محبّت خدا قرار بگیرند و اگر اینچنین شد، خوردن ما نیز بر محبّت ما نسبت به خداوند متعال می افزاید همانگونه که نبی اکرم صلّی الله علیه و آله غذا می خوردند اما با هر لقمه محبةالله در دل ایشان افزایش پیدا می کرد یا با هر نگاه محبّت خدا در دل ایشان افزایش پیدا می کرد. بنابراین در صراط مستقیم قرار گفتن به معنای تعطیل کردن این قوا نیست بلکه این قوا باید در صراط مستقیم قرار بگیرد و اگر تمام قوای ما در صراط قرار گرفت، انسانی می شویم که ذکر و محبّت خدا بر ما غالب می گردد و در این هنگام است که همه جا برای ما مسجد می گردد که می فرماید: «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه ُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال * رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تجِارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ»(نور/36-37) یعنی اگر وارد بیوت الله یعنی خانه های ذکر خدا شدید، محیط این بیوت، محیط ذکر است و حتی تجارت نیز شما را از خدا غافل نمی کند و در این خانه ها شخصیت هایی می آیند که صبح و شب به تسبیح خدا مشغولند و هیچ تجارت و بیعی آنان را از یاد خدا غافل نمی کند. امام صادق(ع) فرمود: این آیه نمی فرماید که آنان تجارت نمی کنند(5) و به عبارتی، این تعبیر، تعبیری کنایی است.

پس تجارت آن ها را از یاد خدا غافل نمی کند یعنی تجارت می کنند، امّا از یاد خدا غافل نمی شوند و امکان دارد کسی حدود ده ساعت در بازار باشد اما از خداوند غافل نباشد و این در صورتی امکان پذیر است که انسان در خانه های ذکر وارد گردد و اگر وارد شد و بازار او نیز محیط ذکر گشت؛ -یعنی اگر در ملکوت این عالم، در بیت الذکر وارد شدید بازار شما هم اینگونه بود- مصداقِ: «لا تُلْهِيهِمْ تجِارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» می شوید. امّا اگر در محیط ظلمت بودیم مسجد نیز دردی از ما درمان نمی کند. چرا که در عالم دو محیط وجود دارد. یک محیط، محیط صراط مستقیم است که صراط محبّت و معرفت می باشد و اگر در آن صراط محبّت و معرفت قرار گرفتیم، تجارت، ازدواج محبّت به فرزند و ... نیز محبّت خدا را در قلوب ما اضافه می کند. اما اگر از این صراط بیرون رفتیم، مسجد رفتن هم دردی را از ما درمان نمی کند. پس اگر کسی نتوانست در فرصت حضور در عالم دنیا، که محل تلاقی ما با صراط مستقیم است، از این دنیا وارد صراطِ مستقیم شود، عالم آخرت راهی به آن ندارد. زیرا در ادامه حدیثی که پیشتر ذکر شد، ذکر شده که: صراط مستقیم دو صراط است. یعنی هم در دنیا و هم در آخرت و صراط منحصر در آخرت نیست. در روایات آمده که صراط پُلی بر جهنم است و مردم باید از آن عبور کنند تا وارد بهشت شوند و صراط از شمشیر تیزتر و از مو باریک تر است و نحوه حرکت افراد بر روی صراط به سمت بهشت متفاوت است. برخی همچون سرعت برق، برخی سواره و با سرعت و برخی نیز به آرامی حرکت می کنند و برخی زمین می خورند یا اینکه در حال افتادن در جهنّم هستند و آتش جهنم از برخی سهم خود را می گیرد سپس نجات پیدا می کنند و در یک کلام، افراد در این امر متفاوتند. حالات ما در این دنیا یعنی هنگامی که ما در صراط محبّت و معرفت حرکت می کنیم، اینگونه است.

اگر کسی وارد این صراط محبّت و معرفت که همان بیت النور است شد، به گونه ای مشغولِ ذکر می شود که تجارت و خواب او نیز ذکر می باشد و خدا خواب این افراد را بیداری و ذکر حساب می کند. چرا که خداوند خواب عده ای را نیز ذکر و بیداری به حساب می آورد و آنان را ذاکرِ بیدار می داند. اما در مقابل بیداری عده ای دیگر نیز خواب به حساب می آید. در رابطه دسته اول در روایتی آمده است: «حَبَّذَا نَوْمُ‏ الْأَكْيَاس»(6) پس خواب عده ای بهتر از بیداری دیگران است. خداوند متعال خواب دسته اول را بیداری و بیداری دسته دوم را خواب حساب کرده است. در وصف متقیّن می فرماید: «كاَنُواْ قَلِيلًا مِّنَ الَّيْلِ مَا يَهجَعُون»(ذاریات/17) هُجُوع به معنای خواب در شب است و این آیه یعنی: خواب اندکی در شب دارند. حضرت باقر(ع) فرمود کسانی که قرآن فرموده: «كاَنُواْ قَلِيلًا مِّنَ الَّيْلِ مَا يَهجَعُون» در شب می خوابند، اما از آنجا که دائم الذکر هستند، خدا خوابشان را بیداری به حساب آورده و فرموده: «قَلِيلًا مِّنَ الَّيْلِ مَا يَهجَعُون»(7) در واقع چنین کسی اصلا خواب نیست بلکه بیدار است و همچون انسان بیدار قوای او تعطیل نیست و اگر قوای انسان در خواب تعطیل نبود، از خواب بهره کافی را می برد. علت این که ما از خواب بهره نمی بریم این است که در خواب قوای ما تعطیل می گردد.

عالَم خواب عالَم بسیار خوب و عجیبی است که می فرماید: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها»(زمر/42) خدا آن هایی را که می خوابند در خواب توفّی می کند و نفسشان را همچون مرگ دریافت می کند به همین خاطر در روایات آمده است: «فَإِنَّ النَّوْمَ أَخُ‏ الْمَوْت»(8) خواب برادر مرگ است. یا روایتی که می فرماید: «لَتَمُوتُنَّ كَمَا تَنَامُون»(9) یعنی همانگونه که می خوابید، می میرید. اما در مقابل، خواب برخی غفلت است و از آن بهره مند نمی گردند. عالم خواب عالم عجیبی است. اگر انسان در خواب هوشیار باشد، در عوالمی او را سیر می دهند و بر می گردانند که در ادامه آیه فوق فرمود: «فَيُمْسِكُ الَّتي‏ قَضى‏ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى‏ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى» یعنی کسی را که مرده نگه می دارد، و کسی را که نمرده و خواب است، بر می گرداند. با توجه به این آیه، ما هنگام خواب در باطن عالم سَیر می کنیم و بر می گردیم. اگر خواب کسی ذکر بود و واقعا در خواب بیدار باشد، هنگام به خواب رفتن سیر خود را می بیند لذا چنین کسی در خواب نیز همچون بیداری و بلکه بهتر از آن عمل می کند و دائم الذکر خواهد بود. لذا وحی بسیاری از انبیاء در خواب بوده است. مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در رساله لقاء الله می گوید: ما به این شوق می خوابیم که روی محبوب را در خواب ببینیم. یعنی اگر کسی غافل نباشد، در خواب نوعی سَیر اتفاق می افتد.

بنابراین اینکه خدا خواب عده ای را بیداری حساب کرده، به این خاطر است هنگامی که از خواب بیدار می شوند و از این پهلو به آن پهلو می چرخند، زبانشان به ذکر خدا مشغول است(10) و این یعنی این آدم خواب نیست بلکه بیدار و در خواب نیز ذاکر است. لذا زمانی که از خواب بیدار می شوند، ادامه ذکرشان در بیداری است.

ادامه صراط مستقیم و رسیدن به سایر کمالات در عوالم دیگر

پس اگر انسان وارد صراط مستقیم شد، دائم الذکر می گردد و تمام شئونات او، همچون خواب، بیداری، کلاس، دوستی و بازار او نیز ذکر خواهد شد و به سبب این دائم الذکر بودن، مقام قرب برای او ایجاد می شود. یعنی دائما در حال تقرب به خداوند متعال است. البته این تقرب در دنیا تمام شدنی نیست و اگر کسی وارد صراط مستقیم شود، این مسیر قرب، همیشه ادامه دارد و اینگونه نیست که مقامات انسان در دنیا تمام شود، بلکه وصول به بخش زیادی از مقامات معنوی در دنیا ممکن نیست. اینکه ما را از این دنیا به عالم دیگر می برند، به این خاطر است که هرگاه شخصی در این دنیا بذر وجود خود را در سرزمین حاصل خیری کاشت، این بذر در عوالم دیگر شکوفا می گردد. ظرفیت شکوفایی بذر وجود انسان در این دنیا همانند هنگامی است که بچه در رحم مادر رشد می کند اما ظرفیت رشد او پس از مدتی در این رحم متوقف می شود و بیشتر از آن نمی نتواند در آنجا بماند و باید وارد عالم دیگری شود. یعنی هنگامی که بذر وجود ما در این عالم و در سرزمینی حاصل خیر افتاد، این بذر تا أبد می ماند و در عالم آخرت شکوفا می شود. در روایتی از امام رضا(ع) که روایت بسیار عجیب و پر مغزی است به این مطلب اشاره شده که برخی از بزرگان این روایت را برادر زیارت جامعه کبیره می دانند چرا که اسرار بسیار مهمی در آن است که شاید در زیات جامعه وجود ندارد و آن این است که امام رضا(ع) در مسجد مرو فرمودند: «الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ وَ الْأَرْضُ‏ الْبَسِيطَةُ وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَةُ»(11) امام ابر پر باران، باران پی در پی، خورشید درخشان، آسمانی که بر شما سایه افکنده و چشمه پر آب است. دقت شود این تعابیر، تعابیری مجازی نیستند زیرا همانگونه که در عالم دنیا اگر بذری را در سرزمینی حاصل خیز قرار دهیم شکوفا می شود، وادی ولایت امام، نیز سرزمین حاصل خیزی است که اگر به آن ورود پیدا کردیم و فطرت ما که طالب خداست وارد آن شد، شکوفا می شود. و از آنجا که طبق روایت فوق، امام أرض و سماء و باران و خورشید است، در آنجا همه چیز برای رشد و شکوفا شدن فطرت انسان آماده است. به همین خاطر هنگام ورود به وادی ولایت، شکوفایی وجود انسان و رسیدن به طلب و قرب الهی در عوالم بعدی امکان پذیر می شود. بنابراین انسان از رحم دنیا به عالم آخرت متولد می شود و دار دنیا برای ما به منزله رحمی است که در آن قرار می گیریم. اگر در آنجایی که قرار گرفتیم سرزمینی حاصل خیز باشد، بذر وجود ما که فطرت است و در آن خدا طلبی وجود دارد، شکوفا می گردد و در این هنگام است که ما به طلب خدا رسیده و زنده می گردیم و وارد عوالم بعدی می گردیم.

درجات متفاوت سالکین صراط مستقیم بر حسب نیّات آنان

صراط مستقیم در عوالم بعدی نیز ادامه دارد و این صراط که در دنیا باید وارد آن شویم و تلاقی ما با آن در دنیا می باشد، صراط محبّت و معرفت است که بیان شد این صراط معرفت و محبّت با تجارت، ازدواج، استراحت و امثال آن منافات ندارد. چرا که می شود این کارها اموری باشند که ریشه در محبّت خدا دارند. یکی از معانی روایتِ: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ‏ بِالنِّيَّات»(12) همین است. ریشه أعمال انسان در نیت اوست. اگر نیت انسان در هر عملی رسیدن به دنیا باشد، نتیجه آن دنیاست. اما اگر ریشه ی عمل در محبّت خدا بود، این عمل به محبّت خدا تبدیل می شود. از حیث خوبی و بدی، عمل تابع نیّت است. در دعای مکارم اخلاق آمده است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ‏ يَقِينِي‏ أَفْضَلَ‏ الْيَقِينِ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَال‏»(13) یعنی خداوندا نیت من را به بهترین نیت ها منتهی کن. اگر نیت به بالاترین نیت رسید، عمل نیز «أَحْسَن الْأَعْمَال» می گردد. «أَحْسَن الْأَعْمَال» عملی است که در سرزمین «أَحْسَن النِّيَّاتِ» باشد. آنچه مهمّ است نیّات ماست. گاهی نیّت انسان معامله با خدا نیست و تنها دنیا را می بیند و با مردم، شیطان یا نفس خود معامله و نشست و برخاست دارد. از دنیا می ترسد و به آن امیدوار است. از دست دیگران می گیرد. از سینه دنیا می نوشد و سر بر دامن دنیا می گذارد و در یک کلام سرکارش با دنیاست. اما گاهی انسان از دنیا بزرگتر می شود و طرف معامله خود را خدا قرار می دهد. چرا که می داند همه چیز در دست خداست و به این معتقد است که: «وَ بِيَدِكَ‏ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ‏ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي‏»(14) اگر کسی این را فهمید، معامله او با خدا شروع می شود و در نتیجه با خدا تجارت می کند و این بسیار مطلوب است که طرف تجارت کسی خدا باشد و این از بالاترین امور است. چنین کسی نماز می خواند تا خدا او را به بهشت ببرد یا نماز می خواند تا عمرش طولانی و یا اینکه رزق و روزی او وسیع شود و این نیّت او هیچ اشکالی ندارد. چرا که اگر این امر ناپسند بود، ائمه(علیهم السلام) ما را به آن تشویق نمی کردند. به عنوان مثال در بیان ثواب نافله شب آمده است: نافله شب عمر را زیاد می کند، چهره را نورانی می کند، برکت عمر می آورد و رزق را وسیع می کند. اگر توجه به این امور خلاف بود، ائمه ما را به آن دعوت نمی کردند.

گاهی نیز طرف معامله انسان أصلاً خدا نیست. نه از خدا می ترسد و نه به او امیدوار است. چنین کسی اصلا خدا را بندگی نمی کند و بر خلاف عهدش با خدا که: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ»(یس/60) عمل می کند. چنین کسی عبادة الشیطان و معامله با او دارد. شیطان نیز با اندک اراده ای او را به حرکت در می آورد. کسی با شیطان معامله کند، به او و دنیا امیدوار است و از دنیا می ترسد. اما هنگامی که به صراط مستقیم وارد شد که صراط توحید و صراط معرفت خداوند متعال است، خدا را می شناسد و می فهمد که تمام امور در دست اوست و برای این که به نتیجه مطلوب برسد، تنها با او تجارت و معامله می کند. مثلا نماز شب می خواند تا بر روزی اش افزوده شود. ترک گناه می کند تا عمرش طولانی شود و عزت پیدا کند چرا که می داند عزت در دست خداست و اگر گناهی کرد، عزّت را از او می گیرد. این عبادت خداست و این ترک گناه ارزش دارد. اما برخی به اصطلاح دیر آمده اند و زود می خواهند بروند و می گویند: چه معنا دارد که ما با خدا تجارت کنیم. چرا باید ترک گناه ما به خاطر عزت مندی باشد. بلکه باید کار محض رضای خدا انجام شود. اما این تفکر صحیح نیست. چرا که باید در پیشرفت معنوی صبر کرده و قدم به قدم پیش برویم. و از طرفی، چنین عبادتی هیچگاه از طرف ائمه تخریب نشده است. به عنوان مثال فرموده اند: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ‏ رَغْبَة فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّار»(15) برخی به خاطر میل و رغبت در بهشت خدا را عبادت می کنند و این نوع عبادت، عبادت تجّار است. با دقت در این روایت روشن می شود که در لسان آن، عبادت چنین افرادی نیز عبادت است. چه اشکالی دارد که با خدا تجارت کنیم؟ اشکالی ندارد کسی نماز شب بخواند چون می داند خدا آبرو می دهد و می گوید اگر نماز شب خواندی آبرویت را حفظ می کنم یا مثلا اگر نماز شب بخوانی به تو سلامتی و وسعت رزق می دهم و علاوه بر این، امورت را سامان می دهم. یا اینکه اگر بین الطلوعین یعنی از اذان صبح تا طلوع آفتاب بیدار بودی، من کارهای روزت را رو به راه می کنم. اگر به پدر و مادر احسان کردی، از این دست بدهی از آن دست می گیری و دنیا و آخرتت را آباد می کنم. اشکالی ندارد که کسی به خاطر اینکه خدا به او عزّت بدهد، به پدر و مادرش احسان می کند چرا که با خدا معامله کرده و وارد وادی توحید شده است.

در مورد ترک گناه به خاطر ترس از خدا نیز چنین است. اشکالی ندارد که کسی به خاطر اینکه خدا به سبب گناه او را زمین نزند و آبرویش را نبرد گناهی را ترک کند و بگوید: «اللَّهُمَ‏ اغْفِرْ لِيَ‏ الذُّنُوبَ‏ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَم‏»(16) یعنی خداوندا پرده های آبروی مرا پاره نکن. بالاتر از این، کسی است که به خاطر اینکه خدا در آخرت آبرویش را نبرد ترک گناه می کند و به خاطر آن استغفار می کند. یا مثلا می داند نتیجه گناه کردن، گرفتاری به عقوبت است و ترک گناه می کند که گرفتار عقوبت نشود. این امر نیز بسیار پسندیده است. سایر عبادات نیز چنین است. یا اینکه عبادت او به خاطر اینکه عمرش طولانی شود نیست، بلکه نماز شب می خواند تا قبرش نورانی شود -چرا که نماز شب چراغ قبر است و کسی که اهل آن باشد، هنگام رود به محشر، راهش نورانی است. نماز شب آثار دیگری نیز دارد- تمام این موارد خوب و پسندیده است. عبادت از خوف خداوند متعال یا از در امید به ثواب او، خواه ثواب دنیوی باشد یا اُخروی، یا خوف از عواقب دنیوی باشد یا اخروی، همه این امور توحید است. یعنی می داند تمام امور در دست خداست. اگر دنیا می خواهد باید خدا بدهد. آخرت می خواهد باید خدا بدهد. اگر می خواهد از خطرات دنیا یا آخرت نجات پیدا کند، باید خداوند متعال نجاتش دهد و او را حفظ کند چرا که «وَ بِيَدِكَ‏ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ‏ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي‏». چنین شخصی به صراط مستقیم ورود کرده است. تمام این موارد مناسب است و کسی گمان نکند ارزش ندارند.

عبادت محبّانه بالاترین درجه عبادت و سلوک

 اما نیّت بالاتری نیز وجود دارد و آن این است که انسان از تمام این موارد یعنی بهشت، جهنم و خطرات دنیا بزرگتر می گردد و در تمام آنها خدا را می بیند. خداوند متعال نیز محبّتش را در دل او قرار می دهد. اگر انسان به چنین مقامی رسید، عبادتش عبادتِ حُبّی می شود. در این هنگام خوردن، خوابیدن، کمک به دیگران، ارتباط یا قطع ارتباط با کسی و در یک کلام تمام امورش در محبّت خداست و رنگ محبّت پیدا می کند. بنابراین اگر در دنیا وارد صراط مستقیم شدیم، که فرصت ما همین دنیاست، صراط از همین جا شروع می شود یعنی تمام مشغولیت ما با خدا می شود و با اهل دنیا هیچ معامله ای نمی کنیم و تمام معامله ما با خدا می شود و این معامله با خدا مقاماتی دارد. گاهی به خاطر طمع در رحمت خدا، اعم از رحمت دنیوی و اخروی، گاهی به خاطر خوف از عقاب او؛ اعم از عقوبت دنیوی و اخروی می باشد. اما گاهی از این نیّت ها بزرگتر می شویم و خداوند قلب ما را به نور محبّتش نورانی می کند. در چنین وقتی است که بذر عمل در سرزمین نیّت کِشت، و نیت ما محبّت خدا می گردد. این عمل هنگامی که با این نیّت در این سرزمین کاشته شد، به محبّت خدا تبدیل و در نتیجه حتّی تمام امور مادی همچون خوردن، خوابیدن، ازدواج و ... نیز باعث ازدیاد محبّت می شود. اولیاء خدا اینگونه اند. بنابراین آمدن در دنیا برای قرار گرفتن در صراط مستقیم، به این معناست که تحمل بلاء و سختی های دنیا «فی حبّ الله» باشد و حاصل هر رنجی و بلایی را که تحمّل می کنیم یا هر مصیبتی که بر ما وارد می شود، تقرب به خداوند متعال و محبّت اوست.

مانعیت شیطان در ورود یا ارتقاء درجات مسیر محبّت

بنابراین ما به این خاطر به دنیا آمده ایم تا در صراط مستقیم که صراط بندگی خداست وارد شویم. شیطان نیز بر سر این راه کمین کرده و مانع از بندگی خدا و معامله با او می شود. با ایجاد عوامل و موانع مختلف نمی گذارد ما از خدا بترسیم یا به او دل ببندیم. شیطان با کمین کردن بر سرِ راه ما، مانع از این می شود تا محبّت خدا عامل کار ما گردد و ما را به داد و ستد با دیگران دعوت می کند. کار شیطان این است که نیّات را تغییر می دهد و مردم را به غیر خدا مشغول می کند. و الّا کسی در دینا بی کار نیست و کسی یافت نمی شود که عمر یا سرمایه اش را خرج نکند و دنبال محبوب خود نرود. کار شیطان مانع شدن بر سر راه معامله با خداست و اقرار کرده که: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ»(اعراف/16) صراط مستقیم یعنی صراط محبّت و معرفت و بندگی که فرمود: «وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيم»(یس/61) یعنی این عبودیت و بندگی -در هر نوع و هر مقامی که باشد بندگیست و بندگی- همان صراط مستقیم است. ما با خدا عهد بسته ایم که او را بندگی کنیم و دنیا دار بندگی ماست. خواه این بندگی از سر خوف باشد، یا از سر امید به ثواب و یا از سر محبّت باشد که نوع سوم بالاترین آن است. شیطان نمی گذارد باخدا معامله کنیم و اگر هم وارد معامله با خدا شدیم، نمی گذارد عبادت ما حُبّی شود و انسان را در حدِّ عبادت تُجّار یا عبادت عبید متوقف می کند. اگر کسی در صراط مستقیم قرار گرفت، داد و ستد و مزدش با خداست که فرمود: «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِه»(توبه/111) هنگامی که انسان با خدا معامله می کند، خدا خودش بشارت می دهد. و الّا کسی در دنیا وجود ندارد که جان یا مالش را ندهد. اما بسیار متفاوت است که این جان و مال را به خدا بدهیم یا به شیطان؟! و تفاوت این دو در طرف مقابل معامله است. هرچند که هر دو در ظرف دنیا محقق می شود. پس همه مردم در دنیا دلبستگی ها و معشوق هایی دارند و برای رسیدن به آنها، جوانی، مال و حتی آبروی خود را خرج می کنند و این از اختیار ما خارج است و ما نمی توانیم دنبال محبوب و معشوق نباشیم. صراط مستقیم این است که محبوب ما خدا باشد و با او تجارت کنیم. زیرا دیگران نه چیزی دارند که به ما بدهند و اگر هم چیزی داشتند، به ما نمی دانند. تنها خداست که هم دارد، و هم می بخشد و آنگاه که می بخشد منّت ما را نیز می کشد که در دعای می گوییم: «تَتَحَبَّبُ‏ إِلَيَ‏ فَأَتَبَغَّضُ إِلَيْك‏»(17) او به ما محبّت می کند اما ما از او رو بر می گردانیم اما او دوباره ناز ما را خریدار است و برای ما پیامبر می فرستد و دستور می دهد که بروید و آنان را به سمت من بیاورید. هرچند آنان قهر کرده اند، اما شما قهر نکنید و آنان را به من وصل کنید.

فرصتی اندک و محدود برای تعیین آینده ای أبدی و مقاماتی نامحدود

پس آن حرکت و عملی که باید در دنیا انجام دهیم، حرکت در صراط مستقیم می باشد و این فرصت دنیا بسیار کوتاه است. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ‏ رَاحَةً طَوِيلَة»(18) گمان نکنیم چند هزار سال در این دنیا هستیم. هنگامی که حضرت عزرائیل برای قبض روح حضرت نوح(ع) آمد، نوح از ایشان پرسد به چه منظور آمده ای؟ عزرائیل پاسخ داد: برای قبض روحت آمده ام. حضرت نوح فرمود: آیا اجازه دارم به سایه ای بروم؟ پاسخ داد: بله به این اندازه مهلت داری. جناب عزرائیل به حضرت نوح گفت که عمر دنیا چه اندازه بود؟ ایشان فرمودند: به اندازه از آفتاب به سایه آمدن. با اینکه ایشان 2500 سال عمر کردند. در مورد حضرت سلیمان نیز در روایت آمده است ایشان هیچگاه به بازدید از مُلکش که از خدا درخواست کرده بود: «هَبْ لي‏ مُلْكاً لا يَنْبَغي‏ لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدي»(ص/35) نرفته بود. اما بالاخره به بازدید از آن رفتند و دستور دادن هیچ کس با ایشان نیاید. هنگامی که بر بالای آن رفت و در حال سان دیدن بود، جوانی زیبا رو را دید. از او پرسید کیستی؟ گفت مامور خداوندم. گفت به اجازه چه کسی آمده ای؟ گفت به اجازه مالک حقیقی. سلیمان نبی گفت: خوش آمدی و پرسید: علت آمدنت چیست؟ گفت برای گرفتن جانت آمده ام. حضرت سلیمان گفت: گویا خدا دوست ندارد از غیر لقاءش لذت ببرم. این کلام ایشان سخن بسیار بلندی است و گفت: کار را به سرعت انجام بده که گویا حواس من از خدا پرت شده است. حضرت عزرائیل حتی فرصت نشستن را هم نداد و بر همان حالت که دست بر عصا بود، او را قبض روح کرد که جنیّان گمان می کردند سلیمان نبیّ هنوز زنده است و در همان حالت خبردار ایستاده بودند. تا اینکه موریانه عصا را خورد و حضرت بر زمین افتادند که می فرماید: «فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهينِ»(سبأ/14) که آنان پس از این مدت طولانی متوجه شدند چه اتفاقی افتاده است.

این موارد شاهد بر این است که فرصت ما بسیار کوتاه است و هنگامی که نگاهی به گذشته داریم، آن را به اندازه یک چشم بر هم زدن می بینیم و همانگونه که ذکر شد امیرالمؤمنین در توصیف متقین می فرماید: «صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ‏ رَاحَةً طَوِيلَة» یعنی اندکی صبر کردند. پس عمر ما اندک است و در این مسیر شیطان در مسیر صراط مستقیم سختی ایجاد می کند و کار خداوند نیز اینگونه است که: «حُفَّتِ‏ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ‏ وَ حُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ»(19) این قانونی همیشگی است. در روایتی آمده که در عالم میثاق خدا آتشی بر افروخت و به اصحاب یمین فرمود داخل آتش شوید آنان نیز امتثال امر کردند. به اصحاب شمال نیز دستور به دخول در آتش را داد اما آنان تا نزدیکی آتش رفتند و پس از کمی تعلّل، از رفتن در آتش خودداری نمودند. اما پس از اینکه دیدند آتش بر اصحاب یمین گلستان شد، گفتند خداوندا توبه کردیم و امتحان را تجدید کن. تا بار سوم این امتحان تکرار شد و اصحاب یمین در هر سه نوبت داخل آتش شدند اما اصحاب شمال تعلل کردند و وارد آن نشدند. نکته این روایت همین است که اگر بخواهی بهشتی شوی، ظاهر آن این است که سختی و آتش دارد اما باطن این آتش گلستان است. پس ما باید وارد صراط مستقیم شویم که ظاهرش سختی، دشواری و ترک شهوات است. شیطان نیز با تمام وجود تلاش دارد که با بزک کردن دنیا و مظاهر مادی، آن را همچون عروسی 14 ساله نمایش دهد در حالی که پوچ و تو خالی است. دنیا به گونه ایست که هر گاه به آن می رسید تمام می شود چون بسیار محدود است. اما مسیر خدا اینگونه نیست. بلکه انسان به هر اندازه که پیش برود، پرده هایی دیگر کنار می رود و از نو شروع می کند. احساس دارد که تا به حال خدا را نشناخته است. به هر مقامی از محبّت برسد این شعله محبّت تمام شدنی نیست و پرده ای دیگر از محبّت برایش کنار می رود و او را شیفته تر می کند. در مناجات شعبانیه آمده است: «وَ أَلْهِمْنِي وَلَهاً بِذِكْرِكَ‏ إِلَى‏ ذِكْرِك‏»(20) اگر انسان به ذکر رسید، این ذکر «وَلَه» و اشتهای به ذکر بالاتر و شیدایی می آورد. به خلاف دیگران که هنگام دستیابی به آنان پایان می یابند. همانگونه که آنهایی که در عشق و عاشقی مجازی برای هم سر و دست می شکنند، اما همین که ازدواج کردند و به وصال هم رسیدند، حتّی نمی توانند چند ماه همدیگر را تحمل کنند. خاصیت دنیا اینگونه است. اما خاصیت مقامات اُخروی به گونه ایست که هنگام رسیدن به آن، بیشتر می گردد همانگونه که فرمود: «وَ أَلْهِمْنِي وَلَهاً بِذِكْرِكَ‏ إِلَى‏ ذِكْرِك‏». این مقامات تمامی ندارد. هر ذکری شیدایی جدیدی برای ذکر برتر می آورد و این راه نامتناهی است.

بنابراین ما باید در این صراط مستقیم قرار بگیریم و فرصت هم بسیار کوتاست. ظاهر این راه سختی و رنج است و به آدم می گویند داخل آتش شود. البته گمان نشود که منظور فقط آتش های ظاهری است. چرا که مگر سیدالشهداء(ع) هنگامی که از مکه بیرون می آمد، خطاب به حاجیانی که احرام بسته بودند می فرمود: «مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ‏ مَعَنَا»(21) این دعوت به همراهی با سیدالشهداء، همچون دعوت به آتش بود آنهم از کسانی که قصد طواف خانه خدا را داشتند که پس از آن به خانه های خود برگردند و برای خانواده های خود سوغاتی ببرند. این دعوت به جهاد و جان دادن با امام در کربلا، همان دعوت به آتش است. اما باطن این آتش جنت الحسین است که تا ابد در آن مستغرق بهشت و نعماتش می شوند و همچون کسی می شود که سیدالشهداء خطاب به او فرمود: «أنتَ‏ أَمامِي‏ في الجَنّة»(22). مقامات بهشتی امثال این امور است که توضیح داده شد.

در این مسیر مجال تعلل نیست و آنقدر فرصت کم و این قدر راه دقیق است که اگر لحظه ای درنگ و سستی کنیم، هبوط می کنیم همانگونه که حضرت آدم هنگام عهد گرفتن از او، به خاطر تعلّل از اولو العزم شدن باز ماند که قرآن در این مورد می فرماید: «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما»(طه/115) پس فرصتی برای دست دست کردن و تعلل نیست بلکه باید همچون هارون مکی سر به زیر و گوش به فرمان باشیم که نقل شده سهل بن حسن خراسانی خدمت امام صادق(ع) رسید و به ایشان عرض کرد: در خراسان صد هزار یار و دوست پا به رکاب و گوش به فرمان و آماده جان دادن در راه شما می باشند. چرا قیام نمی کنید؟ حضرت فرمود: داخل تنور آتش شو. آن شخص عذر خواهی کرد و گفت از من در گذر. امام(ع) فرمود از تو گذشتم. در این هنگام که مشغول سخن گفتن بودند، هارون مکی در حالی که کفش هایش را به دست گرفته بود از در وارد شد و سلام کرد. حضرت پاسخ دادند و فرمودند: کفش هایت را زمین بنداز و برو داخل تنور بنشین. او کفش هایش را زمین گذاشت و بدون تعلل داخل تنور پر از آتش نشست. در این بین که هارون درون آتش بود، حضرت به سخن گفتن در مورد خراسان پرداختند به گونه ای که گویا حضرت شاهد بر آن جا هستند و بیشتر از آن شخص اهل خراسان نسبت به احوال آنجا با خبر بود. شاید دل سهل بن حسن خراسانی همچون سیر و سرکه می جوشید که وضعیت هارون در تنور داغ چه شد که امام(ع) فرمود: برخیز و به داخل تنور نگاه کن. او رفت و دید که هارون به گونه ای داخل تنور نشسته که گویا وسط گلستان است و هیچ مشکلی برای او پیش نیامده بود(23) پس اینگونه است و به هیچ وجه جای درنگ و تعلل نیست. وادی توحید چنین وادی است که یک ترک أولی هبوط می آورد. هبوطی که حضرت آدم به خاطر یک ترک اولی دویست سال گریه کرد. یک لحظه غفلت در این وادی آنقدر مهم است که باعث می شود اولوالعزم نشود. پیغمبری ترک اولی می کند او را به شکم ماهی می فرستند. این موارد را به ما نشان داده اند تا بفهمیم این مسیر راه ظریفی است و به سرعت هبوط می کنیم همچون مواقعی که هنگام خواب احساس سقوط در چاه را داریم. این به خاطر همین غفلت هاست. لحظه ای غفلت کنیم در چاه دنیا هبوط می کنیم و چه هنگام و توسط چه کسی از این چاه بیرون بیاییم مشخص نیست که اگر دویست سال گریه کنیم تازه به پله اول و ابتدای راه بر می گردیم. بنابراین باید چنین مسیری را بپیماییم. صراط مستقیم برای کسانی که وارد آن می شوند صراط عبادت است و باید به خلاف قبل از ورود به آن، که اهل تجارت با خدا نبوده اند اهل تجارت با خدا شوند. حال جای این سؤال است آن بیت النوری که قبل از وارد شدن به آن اهل ذکر نیستیم اما وقتی وارد آن شویم به گونه ای اهل معامله با خدا می شویم که خواب ما هم ذکر می گردد، کجاست؟ باتوجه به مطالبی که ذکر کردیم پاسخ به این سؤال همان روایتی است که فرمود: «هُوَ الطَّرِيقُ‏ إِلَى‏ مَعْرِفَةِ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِي فِي الدُّنْيَا فَهُوَ الْإِمَام‏»(24) صراط دنیا امام است. امام آمده تا در این دنیا صراط ما باشد و با ورود به وادی ولایت امام از طریق امام که صراط ماست، وارد بیت النور شده و مصداق «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه» می گردیم. ورود به این وادی موجب می شود که طرف مقابل ما خدا باشد. اما درجات آن متفاوت است چرا که گاهی عبادت عبید، گاهی عبادت تجار، و گاهی عبادت احرار می باشد اما تمامی این موارد معامله با خداست.

محوریّت ولایت و امامت معصومین(ع) در پیمودن صراط توحید

اگر کسی وارد این وادی شود، امام او را با خود به سمت خدا می برد نه اینکه او را به سمت خدا بفرستد. آقایی می فرمود: فلان عالم بزرگ به کسی گفته بود: شما مریدانت را به سمت خدا می فرستی یا می بری؟! انبیاء عظام اینگونه اند که مردم را می برند نه اینکه بفرستند. با ورود به وادی ولایت اهل بیت(ع) آنان ما را با خود به سمت خدا می برند که فرمود: «مَثَلُ‏ أَهْلِ‏ بَيْتِي‏ كَمَثَلِ‏ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ فِيهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق‏»(25) شما سوار شوید کار تمام است و آنان شما را می بردند در نتیجه نجات می یابید و غرق نمی شوید. بنابراین صراط مستقیم امام است و ما باید در دنیا به امام برسیم. امام همه چیز است. امام اول و آخر است. این که گاهی از امیرالمؤمنین نقل شده است که: «أَنَا الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن‏»(26) یک معنایش این است که اول و آخر امور و کارها امام است و الّا حضرت نمی خواهد ادعای الوهیت کند. اگر به امام رسیدید به همه چیز رسیده اید. امیرالمؤمنین آن نبأ عظیمی است که هر خبری از عالم غیب آمده در ایشان خلاصه می شود. تمام اسرار توحید در وجود امیرالمؤمنین خلاصه می گردد. اگر پرده ای از باطن امیرالمؤمنین کنار رفت و شما چهره امیرالمؤمنین را دیدید و به اسرار وجودی ایشان رسیدید، به اسرار توحید رسیده اید. امیرالمؤمنین سِرِّ خدا و کلمه توحید و تمام توحید نزد اوست. هر پیغمبری به توحید رسیده، پرده ای از امیرالمؤمنین از چشانش کنار رفته و به توحید رسیده است. تمام پیامبران اینگونه اند.

حضرت علاوه بر اینکه نبأ عظیم است، «أَيَّام اللَّه» که ظهور، رجعت و قیامت که ظهور قدرت و جلال و جمال الهیست نیز می باشد. این سه روز، روز ظهور امیرالمؤمنین است. حضرت؟ ذیل آیه «وَ الشَّمْسِ وَ ضحُاهَا»(شمس/1) فرمود: «الشَّمْسُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ ضُحَاهَا قِيَامُ‏ الْقَائِم‏»(27) یعنی شمس امیرالمؤمنین و ضحای شمس، -یعنی هنگامی که خورشید بالا می آید و عالم را روشن می کند- ظهور حضرت مهدی است. ظهور ایشان تجلی امیرالمؤمنین است که عالم عالم دیگری می شود: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ»(ابراهیم/48) «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) یک تجلی و ضحای امیرالمؤمنین ظهور، تجلی دیگری از ایشان رجعت و تجلی دیگری قیامت می شود. سیر تمام عالم در کمالاتش با تجلیات امیرالمؤمنین می باشد و تمام اخبار نزد ایشان است. هر خبری از وادی غیب آمده که باخبران از آن آگاه اند، همه از امیرالمؤمنین گرفتند. ایشان نه تنها صاحب خبر، بلکه خود خبر است: «عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم * الَّذِى هُمْ فِيهِ مخُتلِفُون»(نبأ/3-2) تمام دعواها بر همین خبر است. تمام دعوای توحید و شرک، بخاطر امیرالمومنین است و لا غیر. از اول هم اینگونه بوده که فرمود: «حُبُ‏ عَلِيٍ‏ إِيمَانٌ‏ وَ بُغْضُهُ كُفْرٌ»(28) وجود مقدس حضرت: «قَاسِمُ‏ الْجَنَّةِ وَ النَّار»(29) تمام دعواها از ازل تا ابد سَرِ امیرالمؤمنین است. تمام موحدین عالم در وادی ولایت امیرالمؤمنین هستند که فرمود: «يَمِيرُهُمْ‏ الْعِلْم‏»(30) امیرالمؤمنین تمام معارف و اسرار را برای موحدین فراهم می کنند وبه آنها می خوراند و به سمت خدا می برد.

پس وادی دنیا وادی رسیدن به امام است و لا غیر. ماه رمضان ماه رسیدن به امام است. اگر در رابطه با ماه رمضان فرموده اند: «دُعِيتُمْ‏ فِيهِ‏ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّه‏»(31) یعنی خود خدا شما را به میهمانی دعوت کرده و در آن نعمتی اختصاصی برای شما فراهم کرده است چرا که سایر نعمت ها در تمام سال قابل استفاده است و ما همیشه میهمان خداییم. آن نعمت اختصاصی ماه رمضان که رحمتی رحیمیه در ضیافتی خاص می باشد، رزق قرآن و رزق امام است. قلب این مهمانی شب قدر است که شب قدر ‌در حضرت زهراء خلاصه می شود. ماه رمضان ماه رسیدن به امام است باید کاری کنید شب 21 حجاب از چشمانتان کنار برود تا باطن امیرالمؤمنین را ببیند و این امر ممکن است و به اندازه طلب انسان بستگی دارد. در این رابطه یکی از بزرگان در مورد برخی از اهل دلان می فرمود من در هیچ کدام از آنان طاء طلب را ندیدم. ان شاءالله خداوند طلب امیرالمؤمنین را در ما قرار دهد تا پرده کنار برود و رزق ماه رمضان شما معرفت امیرالمؤمنین باشد که سر این سفره قرار دارد که به فرموده امام رضا(ع) در دنیا نعیمی نیست جز ولایت ما. آن چه خدا در ماه رمضان تقسیم می کند، نعیمی و رزق ماه رمضان است. لذا: «دُعِيتُمْ‏ فِيهِ‏ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّه‏ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّه‏» و الّا اگر منظور رزق های ظاهری باشد، حیوانات و کفار نیز از آن استفاده می کنند. پس منظور از رزق ماه رمضان که مخصوص اهل کرامت است، فقط رسیدن به امیرالمؤمنین(ع) است. السلام علیک یا اباعبدالله....

پی نوشت ها:

(1) معاني الأخبار، النص، ص: 32

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 305

(3) تفسير القمي، ج‏1، ص: 28

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏91، ص: 151

(5) من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص: 192

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص: 283

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص: 279

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏73، ص: 189

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏7، ص: 47

(10) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص: 279

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(12) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص: 210

(13) الصحيفة السجادية، ص: 92

(14) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 686

(15) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏41، ص: 14

(16) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 707

(17) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 56

(18) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏64، ص: 315

(19) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص: 78

(20) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 687

(21) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 367

(22) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏45، ص: 22

(23) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏47، ص: 123

(24) معاني الأخبار، النص، ص: 32

(25) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏23، ص: 124

(26) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص: 348

(27) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 72

(28) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 89

(29) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 85

(30) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 412

(31) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 93