نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 28 آذر 1397 - Wed, 19 Dec 2018

جلسه سوم شب های ماه رمضان مسجد ارک / دنیا فرصت رسیدن به معیت با امام در همه عوالم دنیا و برزخ و قیامت

متن زیر جلسه سوم سخنرانی آیت الله میرباقری در ماه مبارک رمضان به تاریخ 8 تیرماه سال 94 می باشد که در مسجد ارک تهران برگزار شده است. ایشان در این جلسه با بیان اینکه عالم دنیا فرصتی مناسب و کافی در جهت رسیدن به نعمت ولایت امام معصوم است، تلاقی ما با امام معصوم(ع) را فرصت ورود به وادی ولایت ایشان می دانند و اشاره می کنند که: اگر کسی از نعیم و خانه ولایت غافل و خارج شد، دچار لهو و تکاثر می گردد و با توجه به همراهی یا جدا شدن از امام معصوم(ع)، اعمال به حسنه یا سیِّئه تقسیم می گردد. بنابراین اگر کسی همراه امام معصوم باشد، دنیا، برزخ و آخرت او امام معصوم و تجلیّات او می شود و می تواند برکات عالیه ای را که پیامبر اکرم برای ما آورده اند دریافت کند و از ترس ها و مشکلات سخت قیامت در امان است و الّا هیچ عملی از او مقبول نیست. آنان که به این معیّت رسیدند، همچون اصحاب با وفای سیدالشهداء می گردند که دنیا و سایر عوالم را به دید حقیقی می نگرند و ضیافت و بساط گسترده امام را در تمام عوالم مشاهده می کنند. ما نیز باید با استفاده از فرصت هایی همچون سحرها و اوقات شریف ماه رمضان و مبتلا محزون شدن به بلای سیدالشهداء(ع) خود را به امام گره بزنیم تا به هدف از ورود به دنیا یعنی عبودیت خداوند متعال برسیم.

عالم دنیا فرصتی کافی در جهت بندگی خدا از راه استفاده از نعیمِ امام

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ و صَلّی اللهُ عَلی سَیِّدنا محمّدٍ و آلِه الطّاهرینَ و لَعنةُ الله علی أعدائهم أجمعین. عبور ما از عالم دنیا و آورده شدن ما به آن، برای رسیدن و راه پیدا کردن به خداوند متعال است. یعنی در فرصت بسیار کوتاه دنیا باید بدون فوت وقت، با سرعت و سبقت نگذاریم فرصت ها بر ما سبقت بگیرند. نگذاریم فرصتی همچون شب قدر و شب جمعه و امثال آن با غفلت بگذرد بلکه باید با سبقت از فرصت های دنیا، به معرفت، محبّت و در یک کلام به توحید و بندگی خداوند متعال راه پیدا کنیم چرا که عبور ما از دنیا برای این بوده تا بنده خداوند متعال شویم و ما را به این علت به دنیا آورده اند تا مقام عبودیت را کسب کرده و از این دنیا رد شویم. در مورد آمدن به دنیا از حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) سؤال شد اگر ما قبل از ورود به عالم دنیا در عالم أرواح بوده ایم، عالمی که نورانی و با صفا و از این سختی ها و تزاحم های دنیا خالی است، چرا خداوند ما را از آن عالم به دنیایی پر از رنج و سختی و ابتلاء آورد؟ حضرت فرمودند: بخاطر اینکه اگر شما در آن عالم می ماندید و نورانیت خود را می دیدید، مُعجِب به نفس می شدید. یعنی گمان می کردید از خود چیزی دارید و خدا را فراموش می کردید. ما را به این خاطر این جا آورده و به برخی از امور مبتلا کرده اند تا نیاز و فقر خود را دریابیم و بدانیم مضطر و بیچاره ایم. چرا که از ابتداء ورود ما به دنیا تا آخر آن سراسر نیازییم. هنگام طفولیت، به شدت نیازمند مراقبت های مادر و تر و خشک کردن های والدین هستیم. پس از آن نیز، هنگامی که رشد کافی را داشتیم و پنداشتیم کسی شده ایم، همانند کودکی سراسر نیاز و گرفتاری می باشیم. اگر یک روز به ما آب یا غذا نرسد یا پس از آن دفع نشود، قادر به ادامه زندگی نیستیم. بنابراین طبق روایت فوق، ما را به دنیا آورده و در آن محتاج کردند، تا به اضطرارها و فقر خود آگاه و بنده خدا شویم سپس به عالم آخرت برویم.

بنابراین فرصت دنیا برای بنده شدن است و البته این فرصت به اندازه کافی به ما داده شده و پس از آن کسی نمی تواند عذر بیاورد و بگوید خداوند بمن مهلت نداد. قرآن در مورد عده ای که از اعمال خود عذر می آورند می فرماید: «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَنْ تَذَكَّر»(فاطر/37) یعنی‌ آیا ما به اندازه ای که اهل تذکّر متذکّر شدند و راه خود به سمت خدا را پیدا کردند به شما مهلت ندادیم؟ به شما هم این مهلت را دادیم که در روایتی آمده است: منظور از این مهلت، سن 18 سالگی است(1). یعنی اگر کسی به سن 18 سالگی رسید، فرصت تمام و کمال را داشته و همین اندازه که تا 18 سالگی دراین دنیا باشد، برای رسیدن به خدا فرصت بوده است. حال جای این سؤال است سرمایه ای که خدا در این دنیا به ما داده تا بتوانیم به خدا برسیم و این راه دشوار را طی کنیم چیست؟ به پاسخ این سؤال در جلسه گذشته اشاره شد و بصورت اجمالی پاسخ این است که خداوند متعال نعیمِ ولایت اهل بیت(ع) را به ما داده و با قرار دادن تلاقی بین ما و امام در دنیا، موجبات دستیابی به آن را فراهم و به تبع حجّت را بر ما تمام کرده است. پس اگر امام در دنیا نبود و ما تمام عمر را به تکاثر و غفلت می گذراندیم، معذور بودیم. اما هنگامی که نعمتِ امام در دنیا آمد و این چراغ روشن شد؛ هنگامی که این شفیع و هادی وارد عالم دنیا شد که با عهدِ شفاعتش برای دستگیری از ما آمده و بلا می کشد تا ما را به مقصد برساند؛ در این هنگام ما به هیچ وجه معذور نبوده و بلکه مسئول هستیم. اگر این نعمت نبود خداوند از هیچ چیز سؤال نمی کرد. اگر امام و حجت نمی فرستاد، در هیچ رابطه ای از ما سؤال نمی کرد و تفاوتی نداشت که ما در دار دنیا چه عملی انجام دهیم. اما هنگامی که نعیمِ امام وارد دنیا شد، مورد باز خواست قرار می گیریم و سؤالی که از ما می شود یک سؤال بیشتر نیست و آن این است که با حجت خدا چه کردی؟ اگر کسی پاسخ این یک سؤال را داد، جواب تمام سؤالات را داده است.

لذا از زمانی که خداوند این نعمت را در عالم گذاشته است مسؤل می شویم و خداوند پس از اینکه علاوه بر ما امام را نیز وارد عالم دنیا کرد، موجب تلاقی بین ما و امام شد که این تلاقی مسئولیت ساز و تکلیف آور است. اگر این تلاقی نبود سؤال و جوابی نبود و حال که این نعمت آمده، هر چیزی که ما را از امام غافل کند لهو است و از آن مورد باز خواست قرار می گیریم که قرآن کریم می فرماید: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُر * حَتىَ‏ زُرْتمُ‏ الْمَقَابِر»(تکاثر/1-2) شما به لهو مبتلی شدید. لهو چیزیست که انسان را از کار مهم باز می دارد. کار مهم شما این بود که ما شما باید از این نعیمِ امام که فرستاده ایم استفاده می کردید. امّا شما به جای این که به آن مشغول شوید، مشغول کارهایی شدید که شما را از امام غافل کرد. پس شما به لهو یعنی چیزی که شما را از مقصد و کار مهم باز می دارد مشغول شدید و لهو شما تکاثر در دنیا بود. تکاثر در دنیا همین است که اکثر مردم به آن مشغولند و به دنبال افزایش علم، قدرت، ثروت، مرید و حتی مأمومین نمازی که او امام آن است و مانند این اشتغالات از اموری که انسان ها را از امام باز بدارد می باشند. تمام این امور لهو و تکاثر هستند و ما را تا پایان فرصتی که در دنیا داریم مشغول می کند و فرصت را از ما می گیرد که فرمود: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُر * حَتىَ‏ زُرْتمُ‏ الْمَقَابِر» اگر در دنیا از این فرصت که فرصت بهره مندی از امام بود، از امام بهره مند نشویم، دست ما در عالم آخرت کوتاه می گردد و فرصتی تمام شده است.

تلاقی با امام معصوم به جهت ورود به وادی و نعیمِ ولایت

تلاقی با امام به این منظور بود تا به خانه او وارد شویم که در جامعه کبیره می خوانیم: «حَتَّى‏ مَنَ‏ عَلَيْنَا بِكُمْ‏ فَجَعَلَكُمْ‏ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه‏»(2) خداوند امام را به خانه هایی در دنیا آورد و نه تنها به ما اجازه ورود به آن بیوت را داد، بلکه ما را به دخول در آن دعوت کرد. آمدن ما در دنیا برای این بود که به بیت النور امام برویم و جز این هیچ کار دیگری نداریم. اگر به بیت النور امام رفتید، آنجا وادی أیمن است و کسی شما را از آنجا بیرون نمی کند. اما اگر نرفتید در آخرت دستتان خالی است و مخاطب: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُر» می شوید. یعنی گمان نکنید که با جمع کردن کاخ و آلاف و علوف چیزی بدست آورده اید. داشتن کتاب، مرید، میز و مقام و موقعیت ملاک نیست و بزودی، هنگامی که وارد عالم برزخ شدید و حقایق روشن و قیامت به پا گشت و چشم شما بر حقایق باز شد، در این هنگام که با جهنم مواجه شدید می فهمید این تکاثر چه بر سر شما آورده است که فرمود: «كلّا سَوْفَ تَعْلَمُون * ثُمَّ كلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَترَوُنَّ الجحِيمَ * ثُمَّ لَترَوُنهَّا عَينْ‏ الْيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسْئلُنَّ يَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِيمِ» روز قیامت هم به شما می گویند نگاه کن و ببین این جهنّم عین عملت است و خطاب می شود: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون»(نمل/90) ما به کسی ظلم نکردیم. عملِ تو بود که این جهنم را به پا کرد. پس در همین دنیاست که بهشتی و یا جهنمی می شویم.

باطن ولایت امام بهشت است و اگر در محیط ولایت امام که همان محیط بهشت و حیات طیبه می باشد داخل شوید، در دارالحَیَوان قرار گرفته اید. اما اگر بیرون آن ماندید، آنجا تکاثر و لهو و لَعِب است و باطنش نیز جهنم می شود و هنگام مواجهه با جهنم می فهمید چه سرمایه ای را از دست داده اید و افسوس که در آنجا امکان بهشت رفتن به پایان رسیده است. بنابراین اگر کسی از این عالم با امام گره بخورد، امام تمام بهشت است و این نکته که باطن نعمت های بهشتی ولایت امام می باشد و چیزی جز آن نیست نیازمند توضیحی مستقل است که مجال آن نیست. پس آوردن ما به دنیا به خاطر تلاقی دادن ما با بهشت یعنی امام و دارالحَیَوان و بیتُ النور است که باید داخل آن شویم و الّا فرصت از دست می رود و مصداقِ «أَلْهاكُمُ التَّكاثُر» می گردیم و در نتیجه برخی مشغول به افزودن ثروتش گشته و صاحب مال و منزل و کاخ می شود اما از بیت الولایه بیرون است. و دیگری به گونه ای دیگر مشغول تکاثر می شود و مثلا به دنبال افزایش تألیفات خود می باشد. امّا هنگامی که وارد عالم آخرت می شود از او می پرسند چه نوشته ای؟ این موارد که به درد نمی خورد. بنابراین اگر به امام رسیدیم، به مقصود رسیده ایم و الّا هیچ خبری نیست و همه چیز در دنیا همین یک جمله است که اگر امام نبود، هیچ بازخواستی در عالم نبود و از هنگامی که امام آمد، سؤال و جواب شروع می شود.

امام معصوم حقیقت سؤال و جواب های قیامت

کیفیت سؤالات و جوابها به دو صورت تفصیلی و اجمالی است. صورت تفصیلی این است که در مدت 50 هزار سال قیامت که 50 موقف دارد و هر موقفش هزار سال است، از نماز، روزه، چشم، قلب، گوش، حقّ و حقوق زن و فرزند و سایر ذی الحقوق، اخلاق و صفات سؤال می شود. مثلا می پرسند چرا حسود یا بخیل بودی؟ چرا به خدا امیداور نبودی و توکّل بر او را کسب نکردی؟ و در یک کلام در بخش سؤالات تفصیلی از همه چیز می پرسند. در پرسش اجمالی که در واقع اصل و جانِ پرسش تفصیلی و تنها یک جمله است می پرسند: با امام چه کردی؟ اگر کسی دنبال امامش حرکت کرد، تمام جواب ها حلّ و روشن است و در دنیا به توکل، یقین، رضا، صبر و ایمان رسیده و از صفات رذیله جدا می شود و همه چیز دارد والّا مستقل از امام دنبال در عالم هیچ خبری نیست. ما را با امام تلاقی دادند و سؤال هم از امام است که فرمود: «ثُمَّ لَتُسْئلُنَّ يَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِيمِ». پیرزنی مؤمنه و فهیمه خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: دکتر برای من شراب تجویز کرده است. می توانم بخورم؟ سپس گفت: اگر شما یک انار را نصف کنید و بگویید نصفش را بخور و نصف دیگر را نخور، من این نصف را دور می اندازم و دیگری را می خورم و حتی نمی گویم یک انار و از یک شاخه است چرا نصفش را نخورم. به عبارتی دیگر می دانم این امر دستور امام بوده و او به تمام امور کاملا آگاه است. امّا دِینم را از شما گرفته و بر گردن شما گذاشته ام. روز قیامت خدا هر سؤالی از من بپرسد، می گویم امام صادق فرموده و البته هر دستوری بدهید عمل می کنم. حضرت فرمود دین خود را از این شخص یاد بگیرید! من سؤال می کنم اگر روز قیامت در هر 50 موقف از این خانم سؤال کنند چه کرده ای او در پاسخ تمام آنها بگوید امام صادق این دستور را داد، آیا سؤال دیگری وجود دارد؟ اگر این شخص در سخنش راستگو بوده و با امام راه رفته باشد یعنی قلب، چشم، گوش و زبانش دنبال امام حرکت کرده باشد، به این مقام می رسد که: «ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْن‏»(3) هرکسی که صادقانه هم پای سیدالشهداء راه رفته و تابع و همراه او باشد، روز قیامت در پاسخ به هر سؤال می گوید من در همه جا چشم، گوش و تمام وجودم تابع ایشان بود. به تعبیری که در روایت است سلمان به گونه ای بود میل و هوایش پشت سر امیرالمومنین بود؛ «إِيثَارُهُ‏ هَوَى‏ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏ عَلَى هَوَى نَفْسِه‏»(4) در چنین حالتی هر سؤالی که مطرح شود از حضرت علی(ع) سؤال شده و حضرت که خودش صاحب کار است که می فرماید: «إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُم * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُم»(غاشیه/25-26) حساب و کتابی که خدا فرموده، حساب و کتاب با خداست اما مگر حساب و کتاب پیامبر و امیرالمؤمنین غیر از حساب و کتاب خداست. پیامبر همان کسیت که قرآن در شأنش می فرماید: «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى»(انفال/17) این پیامبر صاحب حساب و کتابِ قیامت هم هست.

بنابراین در آخرت یک سؤال از ما می شود و آن این است که ما امام را فرستادیم. شما چه کاری انجام دادید؟ اگر جواب این یک سؤال را بدهید همه سؤال ها را جواب داده اید. اما اگر این یک سؤال را جواب ندهید هر کاری هم کرده باشید جواب این سؤال را نداده اید. اگر کسی با امام نبود، بی خودی نماز می خواند و عوض نماز و روزه برود بخوابد! زیرا هر اندازه که خودش را به زحمت بیاندازد بی فایده است و از روزه و مانند آن بعد از امام می پرسند. لذا اگر کسی مثلا به خاطر صحّت بدن روزه گرفت و با امام کاری نداشت، این روزه به درد نمی خورد. کسی گفت نماز صبح دو رکعت است و انسان با بیداری صبح و نماز آن به ورزشی پرداخته و این کار خوبیست! چنین نمازی به درد نمی خورد. آن عبادتی ارزشمند می باشد که امام صادق(ع) فرموده است. لذا اگر کسی آن گونه که دلش می خواهد نماز بخواند، بی فایده است. پس اصل مساله همین یک جمله است که ما را برای تلاقی دادن با امام به دنیا آورده اند. اگر انسان دنبال امام رفت، هیچ سؤال و جواب دیگری نیست و به دار الحیوان، حیات طییبه، جنت، امنیت و سایر صفات وادی ولایت رسیده اید. اگر شما به امام رسیدید امام تمام بار شما را بر می دارد. گمان نکنید اگر کسی به امام گره خورد کمک کارش می شود. هرچند ظاهرا ما یار و کمک کار امام می شویم اما حقیقتا کسی که به امام ملحق می شود، بار امام می شود نه یار او.

محوریت امام معصوم در تمام اعمال

اصحاب عاشورا که بهترین یاران هستند و سیدالشهداء در مورد آنان فرمود: «فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ‏ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي»(5) در عین اینکه یار امام بودند، تمام آنان بار امام حسین(ع) بودند. یعنی امام حسین باید تمام آنها را با خود تا آن مقامات ببرد. هیچ کس نمی توند به امام کمک کند. امام کلمه تامّه خداست. او به همه کمک می کند. اگر به امام رسیدید بقیه امور شفاعت اوست. بر این مطلب شواهد زیادی در قرآن وجود دارد. یکی از آن موارد، سوره تکاثر بود که بیان شد امام صادق و امام رضا(ع) مکرّر فرمودند نعیمی که در سوره تکاثر ذکر شده و در قیامت از آن سؤال می شود، ما هستیم. اگر کسی همچون سلمان با امام بود، هنگامی که از او سؤال می کنند چه کار کرده ای پاسخ می دهد من فقط این را می دانم که تمام نگاهم به حضرت امیرالمؤمنین بود و هر چه که ایشان فرمود انجام دادم. برای چنین کسی سؤال دیگری نیست. اما اگر این را نگفتید و در وادی امام نبودید از نماز و سایر امور می پرسند و می گویند بی ارزش بود. نقل شده هنگامی که مسلم در کوفه پنهان شد، شخصی به دنبال پیدا کردن او بود. هنگامی که وارد مسجد کوفه شد شروع کرد به نماز خواندن و نماز زیادی خواند. متدیّن ها گفتند عجب انسان اهل عبادتی است و به تدریج گِرد او جمع شدند. او گفت آیا شما می دانید مسلم کجاست؟ من قصد بیعت با او را دارم. مردم نیز منزلی را که مسلم در آن پنهان شده بود، به او نشان دادند و او نیز پس از پیدا کردن خانه مسلم، او را تحویل ابن زیاد داد. چنین نمازی که این شخص خواند فایده ای ندارد.

ابوموسی اشعری بسیار اهل تلاوت قرآن بود. البته قرآن و تلاوت آن بسیار محترم و مفید است به گونه ای که یک آیه آن ما را به عرش أعلی می برد، امّا این در صورتی است که کنار امیرالمؤمنین باشیم. اما ابوموسی اشعری کنار حضرت نماند و از ایشان فاصله گرفت. در جنگ صفین هنگامی که حضرت علی(ع) مشغول جنگ بود، او قرآن می خواند. پس از تلاوت فراوان قرآن، از جنگ کنار نشست و گفت حق و باطل این جنگ معلوم نیست! سپس او و عمر عاص را حَکَم قرار دادند و آنان بر عزل حضرت و نصب معاویه توافق کردند. این تلاوت به چه دردی می خورد؟! این قرآنی که اگر آیه ای از آن در خانه امیرالمؤمنین خوانده شود: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه»(حشر/21) می باشد، اما در بیرون از خانه حضرت ده ختم هم فایده ای ندارد. پس باید دنبال رو امام باشیم. چرا که: «مَنْ مَاتَ وَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ‏ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»(6) این حدیث از وجود مقدس نبی اکرم(ع) است که فریقین آن را در حدّ تواتر نقل کرده اند. در این حدیث می فرماید: کسی که به امام و معرفت او نرسد و بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است. مردن جاهلیت به چه معناست؟ نبی اکرم(ص) با آمدنش تمام توحید و آنچه در پرده غیب بود را به همراه آرود و چیزی نبود که پیامبر اکرم نیاورد. هنگامی که پیامبر به عالم دنیا آمد همه چیز آمد که در زیارت پیامبر اکرم می خوانیم: «بِأَنْ كَشَفْتَ‏ عَنْ‏ نُورِ وِلَادَتِهِ‏ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ بِهِ حُلَلَ الْأَنْوَار»(7) در بدو ورود پیامبر به عالم دنیا، تمام حجاب ها پاره شد و ظلمت ها در عالم از بین رفت و حجاب های ظلمانی دریده و تمام عالم وادی نور شد. حُلُّه های نور بر حرم خدا که مقدس ترین مکان است پوشانده شد که این نورانیت آن با آمدن پیامبر بود. پیامبر اکرم هر چه در بساط غیب بود همراه خود به این عالم آورد تا ما را به تمام مقامات توحیدی برساند. ایشان با پشت سر گذاشتن عوالمی تمام حقایق را همراه خود به عالم ما آورده و اگر کسی به ایشان برسد به تمام حقایق می رسد والّا به هیچ چیز نمی رسد چرا که تمام توحید توسط ایشان آورده شده است.

همرنگی با پیامبر اکرم در دنیا و آخرت مشروط به همراهی با امام معصوم(ع)

پیامبر اکرم علاوه بر حیات، برای ممات ما نیز برنامه دارند. یعنی برای دنیا، برزخ و قیامت ما آمده اند. پیامبر اکرم آمده اند تا تمام زندگی و سیر ما، که مرگ هم یک مرحله از سیرمان می باشد، را نورانی کنند که قرآن کریم می فرماید: «الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الحَیاة»(مُلک/2) عالم موت و برزخ نیز همچون عالم دنیا عالمی خاص می باشند. اگر کسی بخواهد با این پیغمبر حرکت کند هم دنیا و هم موت او آباد گشته و همه چیزش تغییر می کند. حال که دانستیم باید از پیامبر اکرم بهره مند گردیم، سخن در این است که چگونه می توان به این بهرمندی رسید تا زندگی و مرگ ما، همچون زندگی و مرگ پیامبر باشد؟ از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است فرمودند: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِي وَعَدَنِيهَا رَبِّي وَ يَتَمَسَّكَ بِقَضِيبٍ غَرَسَهُ رَبِّي بِيَدِهِ فَلْيَتَوَلَ‏ عَلِيَ‏ بْنَ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ ع وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِه»(8) یعنی اگر این امر کسی را خوشحال می کند که حیات و مماتش حیات و مماتِ من باشد، و به عبارتی دیگر یعنی دنیا و برزخش پرتو دنیا و برزخ من باشد - چرا که پیامبر اکرم تمام عوالم را نورانی کرده اند- و در دنیا، برزخ و آخرت با منِ پیامبر بوده و دنیا، برزخ و آخرت او، شعاعِ حیات، برزخ و آخرت من باشد، باید با علی بن ابی طالب و ائمه پس از من باشد. تنها راه همین است و اگر کسی بخواهد از این پیغمبر برخوردار شود باید دنبال امام برود زیرا به تصریح قرآن کریم که این آیه در دعای ندبه نیز آمده است، تمام امت ها انذار دهنده و هادی دارند که فرمود: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(رعد/7) پیامبر(ص) تمام عالم را انذار کردند که پس از انذار و به راه افتادن، باید همراهِ امام که هادی ماست باشیم. چرا که در روایتی ذیل این آیه آمده که: منذِر نبی اکرم و هادی ائمه می باشند(9)

حال که روشن شد ائمه هادیان امت هستند، آیا هدایتی که امیرالمؤمنین آورده، چیزی غیر از هدایت پیامبر است یا همان هدایت پیامبر می باشد؟ چرا که پیامبر علاوه بر اینکه منذر است، هادی نیز می باشند. پاسخ این است که هدایت پیامبر بدست ائمه است. اگر کسی بخواهد سر سفره پیامبر بنشینند، باید به امام برسد. سفره ای که پیامبر اکرم همه چیز و هرآنچه خدا در غیب داشته را با خود آورده و در این سفره قرار داده تا نه تنها دنیا، بلکه مرگ، برزخ و آخرت انسان ها را نیز آباد کنند. بنابراین برای برخورداری از رسول الله، لازم است که به امام برسیم و الّا نه دنیای ما دنیاست، و نه برزخ و آخرت ما برزخ و آخرت است و هنگام از دنیا رفتن به مرگ جاهلی مرده و بدون استفاده از پیامبر از دنیا می رویم. به خلاف هنگامی که مؤمن از دنیا برویم. در جامعه کبیره فرازی آمده که بزرگان آن را به چند صورت معنا کرده اند و آن فراز این است: «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ‏ فِي‏ الْأَرْوَاح‏... وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُور»(10) یعنی اگر محترم قبر مؤمن است، در واقع شعاعی از برزخ امام می باشد و الّا هیچ خبری نیست چرا که قبر مؤمن چیزی از خودش ندارد. اگر روح مؤمن نورانیست چون پرتویی از نور امام در روح مؤمن است. سلیمان جعفری به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض کرد: اینکه شما به من فرمودی: «اتَّقِ فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ‏ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏» به چه معناست و مؤمن با نور الله چه کاری دارد؟ حضرت فرمود: علت آن این است که مؤمن از نور ما خلق شده و نور ما که نور الله است، در مؤمن وجود دارد و مؤمن با نور ما می بینید(11). و از پیامبراکرم نقل شده که فرمودند: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ‏ فَإِنَّهُ‏ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَل‏»(12). اما روایت مورد نظر همان روایت پیش بود که بیان شد.

همراهی با امام شرط دریافت ثمرات و برکات وجود پیامبر اکرم(ص) در دنیا، برزخ و آخرت

پس اگر کسی به امام رسید و امام در او تجلی کرد و به معیت با او رسید، دنیا، برزخ و آخرتش با امام می گردد که در زیارت عاشورا می خوانیم: «وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ‏ صِدْقٍ‏ فِي‏ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»(13) پس اگر کسی با امام بود، برزخ و آخرت او نیز با امام می شود که منظور از این همراهی با امام، همراهی سایه و صاحب سایه است. سایه ما همراه ماست اما سایه ما اصل نیست بلکه ما اصل و سایه، سایه ی ماست. اگر مؤمن به امام رسید سایه امام می شود و در نتیجه هر کجا امام باشد، او نیز هست چرا که سایه چیزی از خود ندارد و هرکجا صاحب سایه برود او نیز می رود. اگر کسی همراه امام شد، دنیا، برزخ، آخرت و مرگش امام و آباد می گردد. پس این که امیرالمؤمنین می فرماید متقین مشتاق مرگ هستند و اگر خدا آنان را در این دنیا نگاه ندارد حتی یک لحظه هم روح های بلندشان دراین بدن بند نمی شود به این خاطر است که مرگ متّقین، مرگ امیرالمؤمنین است که پیامبر اکرم فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي... فَلْيَتَوَلَ‏ عَلِيَ‏ بْنَ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ ع وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِه» این گونه نیست که فقط زندگی متقیّن امیرالمؤمنین باشد بلکه تجلی امیرالمؤمنین در مرگ آنان نیز می باشد. لذا آن تجلی از تجلی دنیایی بسیار برتر است و به همین خاطر مشتاق مرگ اند. متقین این عالمِ امیرالمؤمنین را دیده اند اما خواستار دیدن آن عالم ایشان نیز هستند. خدا رحمت کند آقایی بزرگوار که اهل تشرف به محضر امام زمان(ع) بود می گفت این دنیا را دیدیم که خدا بساط و سفره امیرالمؤمنین را چگونه در آن پهن کرده، ببینیم در آن عالم چه خبر است و سفره حضرت در آن جا چگونه است.

بنابراین اگر کسی به امام رسید، از تمام برکات نبی اکرم برخوردار می گردد و دنیا، برزخ، مرگ و آخرتش ذیل امام می شود که فرمود: «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ‏ فِي‏ الْأَرْوَاح‏... وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُور» یعنی قبر این مؤمن به بهشتِ امیرالمؤمنین متصل می شود که در ابواب روایی پیرامون مؤمن آمده: هنگامی که ملائک در قبر از مؤمن سؤال می کنند، اگر جواب داد آخرین سؤالی که از او می پرسند این است که امامت کیست. اگر جواب داد در قبر تصرفاتی می کنند و قبرش به بهشت متصل می شود که فرمود: «رَوْضَةٌ مِنْ‏ رِيَاضِ‏ الْجَنَّةِ»(14) این بهشت همان بهشت امیرالمؤمنین است و چیز دیگری نیست و این یعنی موت و عالم مرگ این مؤمن، موت و عالم امیرالمؤمنین می باشد و آنجا نیز همانند دنیا همراه حضرتش است و تا پرده و حجاب از روی ولایت حضرت کنار نرود ما نمی توانیم به درک کاملی از آن برسیم هرچند که به لطف خدا همه ما در وادی ولایت امیرالمؤمنین قرار داریم اما مَثَل ما مَثَلِ کسی است که او را چشم بسته به حرم امام رضا وارد و خارج کنند. چنین کسی هرچند به حرم امام رضا رفته اما نمی داند کجا رفته است. اگر چشم باز شود و ما بفهمیم ولایت امیرالمؤمنین چیست آن وقت می فهمیم جز این خبر ولایت هیچ خبر دیگری در عالم وجود ندارد چرا که نبأ عظیم امیرالمؤمنین است و غیر از آن بی خبریست. خدا حفظ کند یک عزیزی را که هرگاه بنده از او می پرسم چه خبر تازه یا قدیمی داری، از بابِ مزاح می گوید خبر قدیم این که حضرت آدم را از بهشت بیرن کردند و خبر جدید هم توفان حضرت نوح است و دیگر در دنیا خبری نیست هرچند این کلام مزاح است اما واقعا بعد از نبأ عظیمِ امیرالمؤمنین خبری در عالم نیست که فرمود: «عَمَّ يَتَساءَلُون * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم» کسی به امیرالمؤمنین رسید همه چیز دارد و نه تنها دنیایش بلکه آخرتش هم آباد می شود.

بنده اهل شعر نیستم اما از باب تمثیل عرض می کنم که اگر کسی به امیرالمؤمنین(ع) رسید همچون کسانی می شود که پس از مستی نیمه شب، با نسیمی شبانه بیدار و هوشیار می گردد اما نمی دانند دیشب چگونه گذشت که سعدی می گوید: «مست مَی بیدار گردد نیمه شب؛ مست ساقی روز محشر بامداد» کسی که به امیرالمؤمنین برسد، همین که حضرت به بالین سرش می آید بیدار و هوشیار می گردد و اصلا نمی داند قیامت و محشرش چگونه برپا شد. محشر که روز فزع اکبر است و قرآن کریم می فرماید: «يَأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىءٌ عَظِيم * يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى‏ وَ مَا هُم بِسُكَارَى‏ وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيد»(حج/1-2) از خدا بترسید چرا که زلزله قیامت همچون زلزله های دنیا نیست که مثلا 8 ریشتر و مانند آن باشد بلکه زلزله قیامت چیز دیگری است به گونه ای که مادری که مشغول شیر دادن بچه می باشد، بچه را فراموش و رها می کند و مردم را مست می بینی و حال اینکه مست نیستند بلکه عذاب الهی شدید است. این عذابِ سنگینِ قیامت، فزع اکبر است اما عده ای هستند که به هیچ وجه آن را حس نمی کنند که می فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُون * وَ مَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فىِ النَّارِ هَلْ تُجزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُون»(نمل/89-90) مردم در برزخ و قیامت حسنه یا سیئه با خود می آورند. آنان که همراه خود حسنه می آورند، مزدشان بهتر از آنچه که آورده اند می باشد. اما آنان که با خود سیئه آورده اند، به رو در عالم جهنم می افتند که به رو افتادن در جهنم یعنی از آتش استقبال کرده و از آن فراری نیستند. زیرا گاهی انسان از چیزی فرار می کند و آن چیز از پشت سرش او را فرا می گیرد که در مورد مؤمن نیز ممکن است بخاطر گناهی که کرده، جهنم از پشت سر یقه او را بگیرد و تازیانه ای از آتش به او بزند. اما گاهی انسانی به رو در جهنم می افتد که این نشان دهنده این است که خودش مشتاق و رو در رو با جهنم می باشد که فرمود: «فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فىِ النَّارِ» و به آنان خطاب می شود بنگرید آیا این عمل شما نیست.

حسنه یا سیئه بودن اعمال تابع همراهی یا مقابله با امام(ع)

پس کسی که با خود سیئه بیاورد نتیجه آن جهنم و شوق و استقبال از آن است. اما اینکه سیئه چیست امیرالمؤمنین می فرماید: «الْحَسَنَةُ مَعْرِفَةُ الْوَلَايَةِ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ السَّيِّئَةُ إِنْكَارُ الْوَلَايَةِ وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَيْت‏»(15) کسی معرفت ما را داشته باشد حسنه است و سیئت انکار ولایت و دشمنی ما اهل بیت می باشد که نتیجه حسنه این است که از فرع قیامت در امانند. زیرا فزع قیامت این است: «وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيد» و ولایت حضرت همان است که فرمود: «وَلَايَةُ عَلِيِ‏ بْنِ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ حِصْنِي‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي‏»(16) کسی که وارد دژ ولایت حضرت شود، از عذاب دنیوی، برزخی و اُخرویِ خدا در امان است. به همین خاطر روز قیامت متوجه برپایی صحنه قیامت نمی شود. در کامل زیارات که از معتبر ترین کتب قدیمی ما می باشد آمده: روز قیامت عزا داران امام حسین(ع) دور ایشان مشغول هستند و صحنه قیامت پر چیده می شود اما آنان به هیچ وجه متوجه نمی شوند. پس از اینکه صحنه قیامت برچیده شد و زمان به بهشت رفتن آنان فرا رسیده است، به صورت مکرر از بهشت به آنها پیغام داده می شود که ما همسران شما منتظرتان هستیم. اما عزا داران امام حسین(ع) می گویند مجلس ما از مجلس شما بسیار بهتر است و به عبارتی امام حسین را رها کنیم و به آنجا بیاییم؟! پس از اینکه صحنه محشر جمع می شود و باید همه آنان به بهشت بروند در آن هنگام مرکب های بهشتی می فرستند و به اصطلاح عامیانه آنان را با سلام و صلوات به بهشت می برند.

اگر کسی با امام بود این گونه است: «وَ هُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئذٍ ءَامِنُون» می شود و تمام عوالم او متغیّر می گردد. روز قیامت هم مشتاقانه به عالم برزخ وارد می گردد و حتی در آنجا التماس می کند زودتر او را به سمت قیامت ببرند. امّا اگر با امام نبود، هنگامی دنیای او تمام گردد و هدر برود، موت و برزخ او هم جاهلی می شود و وارد برزخ «الَّذينَ كَفَرُوا» الذین کفروا می گردد که قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» اولیاء آنان که به ولایت کفر می ورزند طاغوت است و آنان را از نور به سمت ظلمات خارج می کنند که این برزخ آنان است و پس از اینکه مرگ آنان فرا رسید وارد جهنم می شوند که فرمود: «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون». خلاصه آنکه دو ولایت در دنیا با هم تلاقی دارند. یکی از آن دو ولایت امیرالمؤمنین است که همان ولایت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می باشد و به این خاطر از آن به ولایت امیرالمؤمنین یاد می کنم که در آن اختلاف شده و برخی با مغالطه کردن ولایت پیامبر را قبول و ولایت حضرت علی(ع) را رد می کنند. اما این درست نیست و ولایت امیرالمؤمنین همان ولایت نبی اکرم است. پس به این خاطر از این ولایت به ولایت حضرت علی یاد می کنم که برخی متوجه نیستند و «حَسْبُنَا كِتَابُ‏ اللَّه‏»(17) می گویند و با مغالطه کردن می گویند کتاب خدا و پیامبر اکرم برای ما کافیست و حال اینکه ولایت امیرالمؤمنین همان ولایت رسول الله است و اگر دو ولایت وجود دارد، یکی از آن ها ولایت امیرالمؤمنین و دیگری ولایت دشمن حضرت است. اگر کسی وارد ولایت امیرالمؤمنین شود، زندگی او حیات طیبه و برزخ و قیامتش، برزخ و قیامتِ امام می گردد و در نتیجه مصداقِ: «هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُون» گشته اگر یک جلوه امیرالمؤمنین را در دنیا ببینید تا بعد از قیامت مست می شود. در بهشت هم که می رود، بهترین رزق بهشتیان تجلی امام حسین است که برای برخی هفتصد سال یکبار اتفاق می افتد و هنگام این تجلی تمام بهشت را فراموش می کند و تا هفتصد سال دیگر مشتاق و سرخوش این است که یک بار دیگر امام حسین(ع) را در بهشت و در آن سیمای حقیقی ببیند.

مشاهده حقیقی دنیا و آخرت نتیجه معیّت با امام معصوم(ع)

اگر کسی با امام بود دنیا، برزخ و قیامت را به صورت حقیقی آن مشاهده می کند. زیرا هرچند که ما در وادی ولایت امام قرار داریم، اما همانگونه که بیان شد مثَل ما مثَل کسی است که او را چشم بسته به ایوان نجف برده اند و خودش نفهمیده کجا رفته است. ما وادی ولایت امیرالمؤمنین را ندیده ایم. ماه رمضان ماهی است که باید چشم ما باز گشته و پرده ها کنار برود و حقیقت ولایت امیرالمؤمنین مشهود شود. ضیافت ماه رمضان اینگونه است و نباید به کمتر از آن راضی بود. باید مزدِ عبادات در سحرهای ماه رمضان، ابوحمزه خواندن ها، گریه کردن ها و به ویژه روضه خواندن برای امام حسین(ع) در سحرهای این ماه که بسیار بر آن تاکید می کنم، این باشد که در همین دنیا شما را به جنت الحسین رسانده و پرده ها کنار برود تا ببینید که در عالم چه خبر است. گمان نشود شب عاشورا اصحاب امام حسین(ع) دروغ می گفتند که ای کاش هزار بار مرا می شکتند و زنده می شدم. ای کاش هفتاد بار مرا می کشتند می سوزاندند و خاکسترم را به باد می دادند و من دست از شما بر نمی داشتم. مگر چه اتفاقی افتاد که آنان اینگونه شدند که حاضر نبودند یک جان خود را بردارند و بروند؟ مگر شب عاشورا اصحابی همچون زهیر و مسلم بن عوسجه به امام حسین دروغ می گویند؟ علت آن این بود که امام حسین(ع) یک پرده را کنار زد و آنان دو چیز را دیدند. یکی از آن دو جنت الحسین و دیگری ابتلای امام حسین(ع) بود که با دیدن این دو چیز، بی قرار شدند و گفتند: ای کاش هزار بار کشته شوم تا گرفتاری شما اندکی کم شود. اصحاب امام حسین بسیار با معرفت بودند و می فهمیدند اگر تمام عالم هم کشته شوند، گرفتاری امام حسین حل نمی گردد. زیرا این گرفتاری بلاییست که با خدا عهد آن را بسته و تمام عالم را با این بلاء به مقصد می رساند و موجب شفاعت عالم حتی جبرئیل و حضرت ابراهیم خلیل می گردد و این بلاء با بلای امثال مسلم بن عوسجه برداشته نمی شود. یعنی هزاران مسلم بن عوسجه هم که به شهادت برسند، درجه حضرت ابراهیم بالا نمی رود بلکه شهادت امام حسین است که سفره ابراهیم خیلیل را نیز رنگین می کند. بنابراین اصحاب سیدالشهداء کاملا به بلای ایشان آگاه بودند.

استمرار بلای سیدالشهداء و دستگیری حضرت توسط مبتلا شدن به آن

این جمله از ناحیه مقدسه که فرمود: «السَّلَامُ‏ عَلَى‏ سَاكِنِ‏ كَرْبَلَاء»(18) به این معناست که بلای سیدالشهداء هنوز تمام نشده است چرا که حضرت در جایی ساکن هستند که هنگام ورود به آن وقتی از نام این سرزمین پرسیدند، نام های مختلفی گفته شد که وقتی نام کربلاء را شنید فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ‏ الْكَرْبِ‏ وَ الْبَلَاء»(19) پس بلای امام حسین(ع) هنوز تمام نشده است چرا که اگر تمام شود کار عالم خراب می گردد زیرا امام حسین با بلای خود عالم را سیر می دهد و با شیطان مقابله می کند. لذا این گریه ها باید شما را به جنت الحسین برساند. اگر انسان چهره ایی از امام حسین را ببیند، حاضر می شود پیش روی سیدالشهداء قطعه قطعه شود تا از امام جدا نگردد. اگر ذره و جرعه ای از بلای امام حسین(ع) به ما بچشانند مصداق این فراز از ناحیه مقدسه می شویم که: «سَلَامَ مَنْ لَوْ كَانَ مَعَكَ بِالطُّفُوفِ لَوَقَاكَ‏ بِنَفْسِهِ‏ حَدَّ السُّيُوفِ‏، وَ بَذَلَ حُشَاشَتَهُ‏ دُونَكَ لِلْحُتُوف‏»(20) سلام من، سلام من کسی است که اگر در کربلاء بود خودش را سپر شمشیر می کرد نه این که سپر می گرفت تا به شما شمشیر نخورد بلکه خودش سپر شما می شد. اگر این تغییر در انسان حاصل شد به گونه ای می شود که در همین زیارت می خوانیم: «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي‏ الدُّهُورُ وَ عَاقَنِي عَنْ نُصْرَتِكَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما» ‌حاصل مساله همین است. دنیا و فرصت هایی همچون ماه رمضان برای این است که به امام برسیم و همچون مسلم بن عوثجه و زهیر شویم که زهیر تا چند روز قبل از عاشورا عثمانی مذهب بود. یا همچون حرّ می شویم که تا یک ساعت قبل، وسط جهنم بود. اما اگر به امام نرسیم، هیچ فایده ای در دنیا به ما نمی رسد و همچون آن کسی می شویم که هنگام برگشت از مکه گفته بود که: خدا که خانه نبود، پیامبر هم که از دنیا رفته بود. نکند که ما به امام نرسیم و همچون این شخص باشیم که اگر به ما گفتند چه کار کردید بگوییم خدا که خانه نبود، پیامبرش هم که از دنیا رفته بود.

همین یک کلمه ما را کافیست: «امام»، معرفت، تبعیت و تسلیم از امام و امام را پیدا کردن. البته همه ما امام را پیدا کرده ایم چرا که اگر پیدا نکرده بودیم، الآن اینجا نبودیم ولی پیدا کردن ما باید پیدا کردن مسلم بن عقیل، زهیر و امثال این افراد از یاران حضرت باشد که هنگامی که پرده ای برایشان کنار رفت می گفتند: اگر هفتاد بار ما را بکشند دست بر نمی داریم. ان شاءالله ما اینگونه شویم و از این فرصت استفاده کنیم. اگر به امام رسیدید برزختان نیز آباد است. شما برزخ حُر را ببینید، موت حُر چه موتی است؟ هزار حیات فدای اینگونه مرگ که با مرگش وارد بهشت امام حسین شد. در دنیا نمی توان تمام چهره های امیرالمؤمنین را دید و آنان که در دنیا در خانه امیرالمؤمنین قرار دارند، مشتاقند تا این خانه عوض گردد و ضیافت جامع تر امیرالمؤمنین را ببینند و بفهمند آن طرف چه خبر است. لذا سلمان مشتاق است هر چه زودتر بساطش را جمع کند تا به آن عالم برود و حضرت امیر را مشاهده کند ببیند چه خبر است چرا که «مَنْ مَاتَ وَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ‏ مِيتَةً جَاهِلِيَّة». پس تمامی امور در این یک کلمه جمع شده است. السلام علیک یا اباعبدالله....

پی نوشت ها:

(1) الخصال، ج‏2، ص: 509

(2) من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 613

(3) كامل الزيارات، النص، ص: 179

(4) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 133

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 392

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 20

(7) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 606

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 209

(9) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 30

(10) من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 616

(11) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 80

(12) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 218

(13) كامل الزيارات، النص، ص: 177

(14) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 242

(15) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(16) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 136

(17) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏22، ص: 473

(18) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏98، ص: 235

(19) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 381

(20) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏98، ص: 320