نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 28 آذر 1397 - Wed, 19 Dec 2018

جلسه پنجم شب های ماه رمضان حسینیه آیت الله حق شناس / استفاده از فقرها و نیازها در مسیر شکوفایی فطرت الهی

متن زیر جلسه پنجم سخنرانی آیت الله میرباقری در ماه مبارک رمضان به تاریخ 10 تیرماه سال 94 می باشد که در حسینیه مرحوم آیت الله حق شناس تهران برگزار شده است. ایشان در این جلسه در ادامه توضیح و تفسیر آیات ابتدایی سوره هود، اشاره نمودند سیر در وادی توحید، سیر در درجات و مقامات ولایت معصومین می باشد. در این سیر، اعراض از شرک، به معنای روی گردانی از بت ها و آلهه است، نه اعراض از نیازمندی ها و ترک نیازها. ولی مدیران مادی عالم، نیازهای انسان را به ابزار شرک تبدیل می کنند، تا جلوی توجّه به عالم آخرت را از مردم سلب نمایند. در وادی ولایت ائمه نار، نیازهای مصنوعی برای انسانها ایجاد می کنند و به صورت کاریکاتوری، نیازها را گستره می کنند. بالتبع، رنج انسان، نتیجه جداشدن از دلبستگی و تکیه به بت ها و آلهه او می باشد. در وادی توحید، اسقاء رحمت الهی با تأمین نیازهای انسان صورت می پذیرد. در این وادی، همراهی با ولایت نبی اکرم و اهل بیت ، مسیر نیاز و ارضاء را، حرکت بین دعا و حمد برای انسان ها رقم می زند و عهد بندگی و طاعت الهی نهاده شده در فطرت، به شکوفایی می رسد. در ادامه ایشان داستان انحراف امّت را جریان تبدیل نعمت به کفر و حلول قوم به دار بوار برشمردند. نعمت و نعیمی که در این جریان تبدیل شده، همان نعیم در قرآن است که ولایت ائمه معصومین می باشد. وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت، باطن جنّت و رحمت الهی می باشد و ولایت ائمه جور، باطن جهنّم است. میل به توحید، نبوّت و ولایت همان فطرت الهی است. اعراض از صفات رذیله نیز اعراض از شرک می باشد. در پایان ایشان این نکته را متذّکر شدند که تنها راه شکوفایی فطرت، اعراض از غیر از امیرالمؤمنین و اقبال تامّ به ایشان می باشد.

سیر در درجات و مقامات ولایت معصومین، سیر در وادی توحید

بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ و صَلّی اللهُ عَلی سَیِّدنا محمّدٍ و آلِه الطّاهرینَ و لَعنةُ الله علی أعدائهم أجمعین. قرآن کریم در سوره مبارکه هود فرموده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ * أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ * وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏»(هود/1-3) بیان شد تمامی انذارهایی که انبیای الهی و در صدر آنان، وجود مقدس نبی اکرم فرمودند، انذار از پرستش غیر خدای متعال هست و تمام بشارت هایی که دادند، بشارت نسبت به توحید در بندگی خدای متعال و پرستش و عبادت خدای متعال هست. منتهی این پرستش غیر، فقط شرک جلی نیست. بلکه هر نوع عبادت حتی عبادت خفی، از غیر خواستن، به غیر تکیه کردن و از او ترسیدن همه اینها داخل در شرک است و آن عبادتی که ما باید به آن برسیم، اخلاص در بندگی، مقامی است که همه شئون حیات ما غرق در محبت خدای متعال و اخلاص در بندگی، آن هم بندگی از سر محبّت و حبّ باشد. آن توحیدی که حضرت ما را دعوت کردند چنین توحید جامعی است و آنچه که ما را از آن پرهیز دادند، شرک به مفهوم وسیعش هست.

نکته دوم این بود که برای این که از ظلمات شرک نجات پیدا کنیم و انوار توحید در قلب ما جاری شود و نورانی به نور توحید شویم، باید توجه داشته باشیم در عالم دو تا وادی است، یکی وادی توحید و وادی ولایت الله است و دیگری وادی ظلمات و شرک. باید از آن وادی ظلمات نجات پیدا کنیم و به این وادی نور برسیم. همه انذارها باطنش انذار از بودن در آن وادی ظلمات، بودن با اولیاء طاغوت و بودن با شیاطین انس و جن است. همه انذارها و هشدارها هم؛ آنها هستند که ما را به شرک و کفر دعوت می کنند و شرک و کفر را در ما اقامه می کنند. و همه بشارت های قرآن به بودن با نبی اکرم و اهل بیت شان و بودن در وادی توحید است. اگر ما به وادی ولایت نبی اکرم، نبوت نبی اکرم و ولایت اهل بیت شان راه پیدا کنیم، به وادی توحید راه پیدا کردیم. آن وقت سیر ما در وادی توحید، سیر در درجات و مقامات ولایت آنهاست. به هر مقامی که در ولایت آنها برسیم، به همان اندازه موحّد هستیم و به همان اندازه از شرک نجات پیدا کردیم و به هر اندازه ای که متمسک به اولیاء طاغوت باشیم، به همان اندازه مشرک و ملحد هستیم. پس همه انذارها این است که انسان از اولیاء طاغوت بپرهیزد، کفر به آنها بورزد، به آنها اعتماد نکند، از آنها تبعیت نکند و به آنها دل نبندد. اگر دلبستگی به آنها پیدا شد، آنها آدم را در وادی شرک می برند. این طرف هم دلبستگی تام به نبی اکرم و اهل بیت شان است و تبعیت تام از آنان که ما را در وادی توحید سیر می دهند و به مقام کمال در توحید می رسانند. دست آنان در شفاعت باز است. هم می توانند و هم مأذون هستند که ما را شفاعت کنند در مقامات قرب پیش ببرند.

اعراض از شرک، روی گردانی از بت ها و آلهه در عین توجه به نیازمندی انسان

دو نکته کوتاه را اشاره کنم. یک نکته این است که در سیر در وادی توحید، اگر به ما می گویند از غیر بپرهیزید و غیر خدا را نپرستید، این به معنی اعراض از نیازها و خط کشیدن روی نیازهای ما نیست. خب ما نیاز به خوردن داریم، باید در این طبیعت هم هستیم، باید از همین غذا تغذیه کنیم، از همین هوا تنفس کنیم، از همین آب بیاشامیم، از نور همین خورشید استفاده کنیم، همسر داشته باشیم، دوست داشته باشیم، خانه داشته باشیم، شغل داشته باشیم. نمی شود اینها را در این دنیا نداشته باشیم. پس اعراض از شرک به معنی نادیده گرفتن نیازها نیست. انسان نباید خیال کند مشرک نباشد، یعنی نباید بخورد، نباید بخوابد، نباید سوار مرکب شود. این نیست. انبیاء موحدترین آدم ها هم سوار مرکب می شدند، در این دنیا از همین غذاهایی که ما می خوریم تا در این دنیا بودند تناول می فرمودند، از همین هوا تنفس می کردند. اینها شرک نیست. به معنی نادیده گرفتن نیازها نیست. به معنی رو گردانی از بت ها و آلهه ای است که هیچ کاره هستند و هیچ نیازی از ما را رفع نمی کنند. شیطان ما را به این توهم می اندازد که اینها برای ما کار می کنند. پس اعراض از شرک، اعراض از نیازمندی ها و ترک نیاز نیست. ما نمی توانیم نیاز نداشته باشیم. ما فقیر هستیم. اعراض از شرک یعنی اعراض از الهه. نیازها را به سوی این آلهه دروغین نبر که هیچ کاره هستند، هیچ نیازی از ما را رفع نمی کنند. ما در همین مسیری که نیاز پیدا می کنیم و نیازهای خودمان را ارضاء می کنیم، در همین مسیر موحد می شویم.

این نیازهایی که ما داریم، اگر در وادی ولایت اولیاء طاغوت رفتید، این نیازها را، نیاز به دنیا، نیاز به طبیعت تعریف می کنند و ما را متعلق به اسباب می کنند، متعلق به آلهه می کنند. نیازمند به آنها می شویم و از دست آنها هم می گیریم، مشرک می شویم. شدت روانی نسبت به دنیا در ما ایجاد می کنند، ما را وابسته به دنیا می کنند. الان در دنیای کنونی، این مدیران مادی عالم، بشر را وابسته به دنیا می کنند. شدّت روانی و تحرّک نسبت به دنیا در آن ایجاد می کنند، متعلق به دنیایش می کنند. اصلا جلوی توجه به عالم آخرت را می گیرند. حتی دیده اید قبرستان ها را به بوستان و گلستان تبدیل می کنند، آن را هم بیرون شهر می برند که مبادا یک موقعی گذرت بیفتد، یادی از عوالم بعدی، خدا در دلت پیدا شود. اگر زیر چتر اولیاء طاغوت رفتیم، همین نیازهای ما را تبدیل می کنند به ابزار شرک. وابسته به اسباب می شویم، از دست اسباب می گیریم، خودمان را متعلق به اسباب می بینیم. هم نیاز ما را وابسته می کند، هم وقتی ارضاء می شویم تأمین می شویم این غذا را می خوریم، بیشتر وابسته می شویم. ما را وابسته به دامن دنیا می کنند. وقتی سر در دامن دنیا می گذاریم وابسته تر می شویم.

انبیاء ، نبی اکرم و اهل بیت شان ، اگر وارد وادی آنان شدیم، اگر وارد صراط هدایت و صراط توحید و صراط محبت و معرفت خدا شدیم، هر قدمی که پیش می رویم، بیشتر پرده ها را از جلوی چشم ما کنار می زنند. به ما نمی گویند شما نیازمند نیستید. می گویند نیازمند به رحمت خدا هستید. ببینید خدا شما را تأمین می کند. این یک. بعد هم وقتی تأمین می شوید، می گویند ببینید از خدا گرفته اید خدا را حمد کنید. یعنی هر چه نیاز ما گسترده تر می شود، فقر ما به رحمت خدای متعال بیشتر می شود. هر چه بیشتر نیازمان تأمین می شود، بیشتر اسقاء رحمت می کنیم، رحمت خدا را می چشیم، محبت مان به خدا بیشتر می شود. معرفت مان به خدا بیشتر می شود. تا گرسنه می شویم می گوییم یا الله. وقتی سیر می شویم می گوییم الحمدلله و این ما را رشد می دهد. این روایت که می فرماید اگر شما یک لیوان آب را، یک ظرف آب را می خواهید بیاشامید، سه جرعه کنید، بعد از هر جرعه حمد خدا را بگویید بهشتی می شوید. این حدیث حرف که نیست. یعنی می خواهد بگوید اگر شما وقتی تشنه شدید خودتان را محتاج رحمت خدا دیدید و خدا را ساقی خودتان دیدید، از دست او گرفتید و خوردید خدا را حمد کردید، موحّد می شوید. پس مسأله این نیست که آدم آب نخورد. مسأله این است که اگر سر سفره نبی اکرم باشید، پرده ها را کنار می زند، شما را به میهمانی خدا می برد ، می گوید از دست خدا بگیر. به تعبیر دیگر می گوید از دست امیرالمؤمنین بگیر، بعد هم حمد کن.

رنج انسان، نتیجه جداشدن از دلبستگی و تکیه به بت ها و آلهه

اگر ما وارد وادی ولایت اولیاء طاغوت شویم، ما را از خدا غافل می کنند، دائم از اسباب می گیریم، متکی به اسباب می شویم و همین است که رنج می بریم. خوردن آدم را به رنج نمی اندازد. از دست آلهه و بت ها گرفتن آدم را به رنج می اندازد. وقتی آدم با بت ها محشور شد و از آنها گرفت، به آنها دلبسته می شود. آن وقت دلبستگی به عالم و اسباب رنج می آورد. چرا؟ بخاطر این که این آلهه ای است که تکیه به آنها می کند، از آنها هم کاری نمی آید. دل به آنها می بندد، آنها هم کاری ازشان نمی آید.

نگرانی آدم وقت موت برای چیست؟ آدمی که می ترسد موقع مرگ. مگر چه اتفاقی می خواهد بیفتد؟ خوب دقت بفرمایید! مرگ چیزی جز مردن اسباب و آلهه ما نیست. اینها که ما برای خودمان آله گرفتیم به شان تکیه کردیم، اینها می میرند. اینها از اول مرده بودند. اینها اگر زنده بودند، تا آخرت هم با ما می آمدند. این که می بینید تا دم مرگ می آیند، در عالم برزخ یک قدم نمی توانند دنبال آدم بیایند، پیداست هیچ کاره هستند. اگر کاره است که قدرت خودش را از دست نمی دهد. کی از ما گرفته می شود؟ موقع مرگ. این چشم و زبان و دوست و رفیق و همسر و خورشید و ماه و زمین. خب مگر اینها کاره ای بودند؟ اینها از اول هم کاره ای نبودند، از اول هم مرده بودند. وقتی انسان تکیه به اینها می کند، وقتی اینها مردند موقعی که می خواهد از دنیا برود، این آلهه اش ازش جدا می شود، رنج می برد. رنج به موجوداتی که تعلقی به موجوداتی که هیچ کاره هستند، فانی هستند از بین می روند، این تعلق رنج آور است. نمی شود رنج نیاورد.

از آن طرف، اگر انسان متعلق به رحمت خدای متعال شد خب مگر سفره خدا در عالم برزخ جمع می شود؟ مگر در قیامت جمع می شود؟ خب با یک بسم الله از این سفره می روید سر آن سفره می نشیند. به جایی بر نمی خورد. می گوید آقا این خورشید نیست. می گوید مگر تا حالا بوده است؟ تا حالا این کاره ای نبوده، تا حالا هم همه کاره خدای متعال بوده است. نه این زمین و ماه و خورشید بعد از این هم همه کاره اوست. یک سفره ای در این دنیا داشته یک سفره ای که در عالم بعد دارد. سفره آن عالمش گسترده تر لطیف تر زیباتر و بی رنج و غصه تر از این دنیا هم هست. بنابراین ببینید اگر انسان متعلق به حضرت حق شد، این نیازها جمع نمی شود، ولی نیازها متوجه به حضرت حق می شود، انسان از او می خواهد، خود را فقیر به او می بیند، از دست او می گیرد.

ایجاد نیازهای مصنوعی و رشد کاریکاتوری نیازها در وادی ولایت ائمه نار

نکته دیگر اینکه یک اتفاق دیگری هم که می افتد این است اگر انسان در وادی ولایت ائمه نار رفت، آنها نیازهای طبیعی انسان را بخشی از نیازهای انسان را خیلی گسترده می کنند. یعنی نیاز به خوردن، پوشیدن، مسکن، لذت ها و اشکالی به آن می دهند. من فقط یک نمونه اش را عرض می کنم. الان شما ببیند الان در کشور ما هم آمده یک مقداری. قبلا کمتر بود مثلا دویست نوع ماست با طعم های مختلف فرض کنید رنگ های مختلف و آمیزه های مختلف. خب واقعا آدم احتیاج به دویست نوع ماست دارد؟ این به اصطلاح مخلفاتی که برای ما درست کردند، واقعا انسان احتیاج به اینها دارد به این تنوع؟ این نیاز است یا ایجاد نیاز مصنوعی است؟ اگر انسان تحت ولایت شیطان رفت، یک سلسله نیازهای مصنوعی در انسان ایجاد می کند. هیچ وقت آن نیازهای فطری انسان را شکوفا نمی کند. ما یک نیازی داریم که این نیاز، نیاز به حضرت حق است، نیاز به خضوع است نیاز به پرستش است. نیازهای انسان را به تعبیر غیر دقیق، کاریکاتوری رشد می دهند. یعنی یک نیاز همه نیازهای دیگر را از بین می برد، له می کند، گم می شوند در این یک دانه نیاز، آن هم نیاز به شهوات است. واقعا ما این قدر نیاز داریم؟ پس دو تا اشکال پیدا می شود اگر انسان رفت زیر چتر اولیاء طاغوت.

در مسیر نیاز و ارضاء، ما نیازمند هستیم، ارضاء هم می شویم، تأمین می شویم. اگر با ولایت نبی اکرم و اهل بیت ارضاء شدیم، ما را به وادی توحید می برند، پرده را کنار می زنند می گویند از دست خدا بگیرید، به خدا برگردانید، خدا را هم شکر کنید. هر وقت مضطر شدید بگویید یا الله! هر وقت به تان عطا شد بگویید الحمدلله! بین طلب و شکر، بین دعا و حمد حرکت کنید و دوم ببینید نیازهای ما را آرام آرام یک سامانی می دهند. خوردن، پوشیدن، اینها همین ها آدم را مقرّب می کند، ولی به شرط اینکه به اندازه باشد. ما نیاز به مناجات داریم، نیاز به شب زنده داری و هزار نیازهای دیگر هم داریم. آن نیازها را در ما بزرگ می کنند. این نیازها را هم به اندازه خودش تأمین می کنند و به بستر محبّت خدای متعال تبدیل می کنند. آن وقت نیازهای عظیم دیگری در ما پیدا می شود. شما دعاهای این شب ها را بخوانید، ببینید صحبت از چه نیازها و چه خواسته هایی است. در دستگاه اولیاء طاغوت و شیاطین، اصلا صحبت از این نیازها نیست. هر چه صحبت می شود از شهوات و نیازهای مادی است و این گونه نیازها را موهوم می دانند. این هم اشکال دوم است.

پس نکته اول این است که اعراض از آلهه اعراض از نیازها نیست، اعراض از خدایان دروغینی است که آدم خیال می کنند آنها به او می دهند و اگر آدم وارد وادی ولایت اهل بیت شد، نیازهای حقیقی در انسان رشد می کند و نیازهای غیر حقیقی آرام آرام فراموش می شوند. البته اگر در آدم نیاز مصنوعی ایجاد شد، آدم خودش را وابسته می بیند. اگر ما را معتاد کردند، بعد هم مواد مخدّر در اختیارمان قرار دادند، دست شان را هم می بوسیم، خیال می کنیم خیلی دارند به ما خدمت می کنند. بابا! محتاج نبودیم، ما را گرفتار کردید. مدیریت شیطان و مدیریت مادی این طوری است. آدم را به جلوه های مختلف دنیا محتاج می کنند، آن هم جلوه هایی که آدم احتیاج به آنها ندارد. خب وقتی آدم را معتاد کردند، تأمینش هم می کنند. در این مسیر نیاز و تأمین همه هستی انسان را می دوشند، انسان را غرق در دنیا می کند. اهل بیت این گونه نیستند. در ما نیاز مصنوعی و غیر طبیعی ایجاد نمی کنند. همان نیاز حقیقی ما که به خدای متعال هست شکوفا می کنند.

شکوفایی عهد بندگی و طاعت الهی در فطرت با ولایت انبیاء الهی

 بنابراین خدای متعال در وجود ما و فطرت ما، یک سلسله نیازهایی را به خودش قرار داده است. در فطرت ما توحید را قرار داده است. همه ما طالب خدا هستیم. در ما طلب خدا دنبال خدا بودن هست. اگر این طلب در ما نبود، دعوت انبیاء اثر نمی کرد. اگر در بذر استعداد خوشه شدن نباشد، هر چه هم خورشید بر آن بتابد و باران ببارد، تبدیل به خوشه نمی شود. خدای متعال از درون در ما فطرت توحید و بندگی خودش، طاعت خودش، میل به قرب، میل به سجود، میل به نزدیک شدن به حضرت حق و بندگی خودش را گذاشته است. این سرمایه ما است. از آن طرف هم انبیاء را فرستاده، فرموده این بذر را شکوفا کنید. امیرالمؤمنین در نهج البلاغه دارند: «لِيسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ»(1) خدای متعال در فطرت ما یک عهدهایی گرفته، این عهدها در فطرت ما است، عهد بندگی.

انبیاء می آیند این عهد را بالفعل می کنند. این بذر را می رویانند و شکوفا می کنند و اگر این بذر فطرت انسان در وادی ولایت ائمه جور رفت می پوشد از بین می رود. این فطرت دیگر شکوفا نمی شود. ما نیاز به بندگی داریم. نیاز به بندگی یعنی نیاز به نبی، یعنی نیاز به ولی، یعنی نیاز به نماز و روزه و زکات و حج. ما میل به همه اینها در فطرت ما هست. اگر اینها در فطرت ما نبود، خدای متعال ما را به اینها دعوت نمی کرد. ما تعلق به خدای متعال و همه دین داریم. این دین در فطرت ما هست. این طلب در فطرت ما هست. این صفاتی که ما در جسم خودمان داریم می گویند در آن ذره ای که ما از او خلق شدیم، حالا با دانش امروز من نمی خواهم با آن ادبیات بحث کنم می گویند در آن ذره هست. حتی رنگ چشم شما هست. همه این خصوصیات هست. همین خصوصیات شکوفا می شود. در فطرت ما میل به بندگی با همه شئونش هست. توحید یعنی این که تعلق به نبی اکرم هست، تعلق به ولایت است. اگر نبود، معنا نداشت انبیاء بیایند ما را دعوت کنند. به چی دعوت کنند؟ اگر در وادی ولایت انبیاء قرار گرفتید، در این سرزمین بذر انسان شکوفا می شود. امام مثل آسمان بر سر ما سایه می اندازد. مثل زمین بذر ما را در خودش می گیرد. مثل باران بر ما می بارد. این بذر آرام آرام شکوفا می شود، انسان فطرتش باز می شود. این که در روایت امام رضا وقتی امام را تعریف می کنند، می فرماید: «الإِمامُ...الأَرضُ البَسيطَةُ» یعنی امام سرزمین واسع است. یا فرمود: «وَالسَّماءُ الظَّليلَةُ» یعنی امام آسمانی است که بر سر شما سایه افکنده است. نیز فرمودند: «السَّحابُ الماطِرُ» یعنی امام ابر پر باران است. و نیز فرمودند: «وَالغَيثُ الهاطِلُ» یعنی امام باران پر رحمت است، پر نعمت است. اینها توصیفات مجاز که نیست. لذا دور و بر انبیاء هر چه را نگاه می کنید، آدم می بینید. این طرف که بیایی این بذر شکوفا نمی شود، شهوات انسان نفس انسان رشد می کند. لذا دور و بر شیاطین هم وقتی در قیامت می آیند، «فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا»(نبأ/18) قیافه های مختلف، حیوانات مختلف با صفات حیوانی مختلف.

جریان تبدیل نعمت به کفر و حلول قوم به دار بوار، داستان انحراف امّت

این انحراف در شکوفایی انسان ها و به رشد رسیدن یا از بین رفتن آنها در قرآن اشاره شده است. از جمله در آیاتی مسئله انحراف امت از ولایت امیرالمؤمنین و آثار آن بیان شده است. فرمود: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا و َأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَار»(ابراهیم/28-29) پیغمبر ما ببین دیدی اینها چه کار کردند؟ نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند و قوم خودشان را حلول دادند به دار بوار. پس دو کار کردند، یکی نعمت را تبدیل به کفر کردند، در نتیجه قوم خودشان را بردند در سرزمینی که دار بوار است، بائر است، هیچی در آن نمی روید. دار هلاک است، کویر است. هر بذری در آن بیندازی، این بذر نابود می شود، می پوسد، همه استعدادهایش از بین می رود، بذر به خاکستر تبدیل می شود. این حبه ای که می توانست شکوفا شود، یک درخت تناور بشود، می پوسد، طعمه حشرات می شود. این دار البوار است. این دار البوار کجاست که اینها قوم شان را بردند در دار البوار؟ جهنم. الان قوم شان را در جهنم بردند. جهنم دار البوار است، دار هلاک است. هر چه در آن بریزی، نابود می کند. آتش این جوری است. آتش به خلاف سرزمین حاصل خیز است. سرزمین حاصل خیز می رویاند. شیطان همین را نمی فهمد، می گفت «خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ»(اعراف/12) من بهترم. همین را متوجه نبود. در سرزمین حاصل خیز وقتی بذر را می اندازی، شکوفا می شود. سرزمین بائر این جوری نیست. قوم شان را بردند در دار بوار. دار بوار کجاست؟ جهنم. بعدا هم وارد به این جهنم می شوند، یک ملاقاتی با جهنم دارند، قرارگاه شان می شود.

خب این داستان داستان چیست؟ داستان تبدیل نعمت به کفر چیست؟ می دانید نعمت در قرآن به تعبیر روایات ما یعنی امام. امام رضا فرمودند در قرآن نعیم در عالم نیست. گفتند آقا «لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(تکاثر/8) نعیم یعنی چی؟ فرمود نعیم ولایت ماست. بعد هم توضیح دادند چرا ولایت ما نعیم است. فرمود بخاطر اینکه خدای متعال بوسیله ما مردمم را از ضلالت نجات داده است. «نَحنُ الَّذينَ أنقَذَ اللّهُ النّاسَ بِنا مِنَ الضَّلالَةِ، وبَصَّرَهُم بِنا مِنَ العَمى»(2) با ما از کوری نجات شان داده است، با ما از ضلالت نجات شان داده است. در بعضی روایات دارد، ما نعیم هستیم، چون مردم با ما به جنت می رسند، به لقاءالله می رسند. پس نعیم در قرآن یعنی امام.

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا». کفر در قرآن یعنی چی؟ این آیه در سوره مبارکه حجرات است، می فرماید خدای متعال به شما منت گذاشت، «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ»(حجرات/7) ایمان را محبوب شما قرار داد و در دل شما زینت داد. شما حب الایمان دارید. «وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ» این سه چیز را در دل شما مکروه کرد. بدتان می آید از کفر و فسوق و عصیان. این جزو نعمت های خدا به مؤمنین است. در حدیث حضرت فرمود: «حبّب الیکم الایمان یعنی امیرالمؤمنین»(3) ایشان کلمه ایمان هستند. حبّ ما نسبت به امیرالمؤمنین ایمان ماست. ما ایمان مان حبّ الایمان است و الا ایمان حقیقی امیرالمؤمنین است. «حبّه ایمان و بغضه کفر». لذا ایمان را در دل شما زینت داد. اما در طرف مقابل کفر و فسوق عصیان را در دل شما مکروه کرد که که «هو الاول و الثانی و الثالث» لذا ایمان ما حبّ الایمان و بغض ایشان کفر است. لذا از حضرت امام صادق سوال کرد «هل الحبّ و البغض من الایمان» حبّ و بغض از اجزای ایمان است؟ حضرت فرمودند: «هل الایمان الا الحبّ و البغض»؛ ایمان چیزی جز حبّ و بغض نیست. بعد این آیه را خواندند: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْاءِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» ایمان ما حبّ امیرالمؤمنین و کراهت از دشمنان امیرالمؤمنین است. حقیقت ایمان همین است. البته ایمانِ خود امیرالمؤمنین حبّ الله است. ایمان ما حبّ الامام است لذا فرمودند: «من احبّکم فقد احب الله» شعاعی از محبّت امیرالمؤمنین در وجود ما بیاید که محبّت امیرالمؤمنین شعاع خودش است؛ این که در روایات دارد که «المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ»(4) این همراهی همراهی قراردادی نیست. محبّت شعاع محبوب در وجود انسان است. امیرالمؤمنین اگر یک نزول اجلالی در قلب ما کند، مؤمن می شویم. حبّ امیرالمؤمنین در قلب مان می آید. «هُم و الله ینوِّرُونَ قُلوبِ المؤمنینَ»(5) معنای ایمان ماست. پس نعمت الهی و نعیم امام و محیط ولایت ایشان است و اینکه فرمودند: «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ»(انفطار/13) نشان می دهد ابرار که شیعیان هستند همین الان در وادی ولایت امام هستند. «أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ» ائمه هدات الابرار و نکیان هستند. وادی ولایت همان حقیقت جنّت است که در جلسه گذشته اشاره کردم. در طرف مقابل هم باطن جهنّم ولایت ائمه جَور است. باطن بهشت ولایت امام عدل است. باطن نار ولایت آنهاست. باطن رحمت ولایت امام است.

عده ای کاری که کردند این بود که نعمت را برداشتند، جایش کفر گذاشتند. مردم بنا بود زیر چتر نعمت باشند، در وادی نعمت باشند، در نعیم باشند، ولی اینها مردم و امت را به وادی کفر کشیدند. نعیم وادی ولایت امیرالمؤمنین است. کفر هم وادی ولایت دشمنان است. این وادی بقول قرآن دارالبوار است. هر چه در آن می ریزی هلاک می کند. سرزمین کویر است، بذر انسان را می سوزاند. این دار جهنّم است. امیرالمؤمنین ولایتش بهشت است. آن طرف هم ولایتش جهنّم است. «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ * وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ» قیامت از اینجا هم شروع می شود. این طواغیت نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند. نه این که نعمت را کفران کردند، نه. نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند. وقتی نعمت تبدیل به کفر شد، چتر ولایت امیرالمؤمنین رفت، جایش ولایت کفر آمد، امت وارد دار بائر و جهنم شده است. البته بعدا وارد جهنم می شوند. آنجا وقتی جهنّم شعله ور شود، در این دنیا حجاب است. «يَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَارُ».

روایت ذیل همین آیه است در کافی از امیرالمؤمنین ارواحنا فداه فرمود: «مَا بَالُ قَوْمٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ»(6) چرا این کار را کردند این اقوام؟ سنت پیامبر گرامی اسلام را تغییر دادند و از وصیّ حضرت روی گردان شدند. نترسیدند خدا عذاب شان کند؟ بعد حضرت این آیه را فرمودند: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا و َأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمَ» وقتی انسان از امام روی گردان شد، می شود وادی بوار، می شود وادی جهنم. امام نعیم است. بعد حضرت فرمودند: «نحنُ النِعمَهُ الِّتی اَنعَمَ اللهُ بها عَلی عِبادِه» آن نعمتی که خدا بر بندگان منّت گذاشته، ما هستیم که بواسطه ما خدا مردم را از جهنم نجات داد. ما هستیم که ولایت مان مأمن است، والا اگر کسی از ولایت ما بیرون برود، وادی جهنم است.

بنابراین ببینید ما دو تا وادی داریم، یک دار بوار داریم، یک دار دایر. دار دایر به تعبیر قرآن می فرماید زمین ها دو دسته هستند، یک زمین طیّب، سرزمین طیّب. «وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا»(اعراف/58) سرزمین طیّب بذر در آن شکوفا می شود، نباتش به اذن پرورگار می روید روییدنی هایش. سرزمین خبیث نه حاصل خیز نیست. دو تا سرزمین در عالم هست، یک وادی وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت است. این وادی دار دایر است، وادی نعیم است، وادی جنّت است. اگر کسی بذر وجود خودش و سرمایه خودش را در این سرزمین برد، حتما این بذر شکوفا می شود. به تعبیر دیگر شجره طیبه است. انسان اگر برگ این درخت شد، دائما خرم است. «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ»(ابراهیم/24) انسان سماواتی می شود و اگر بذر وجود خودش را در سرزمین ولایت کفر و ولایت اولیاء طاغوت و شیاطین برد، این بذر از بین می رود. چون وادی ولایت آنها دار بوار است. دار دایر نیست. اگر وادی وارد آنجا شدیم، همه نیازهای ما به نیازهای جهنمی تبدیل می شود. لذا طعام مان هم همین است. «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ»(دخان/43-44) طعام گناه کاران شجره زقوم است. «وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ»(حاقه/36) طعام شان از غسلین است، از چرک و خون است. از این بدتر هم تعابیری در قرآن داریم. طعام خودمان را می توانیم حرام کنیم، می توانیم رزق مان را، این فطرت را، این نیازهای توحید را اگر زیر پوشش ولایت اولیاء طاغوت بردیم، این فطرت هیچ وقت شکوفا نمی شود. انسان هیچ وقت به قرب خدای متعال نمی رسد. در حجاب می ماند، محجوب است.

ولی اگر در وادی ولایت امام رفتیم، فطرت هم شکوفا می شود و هم آن تعلقات و نیازهایی که در ما هست به فعلیت می رسد. می رسیم حل می شود. به قرب خدای متعال، به لقای خدای متعال می رسیم، به آن طلبی که خدا در فطرت ما قرار داده می رسیم. لذا آرامش پیدا می کنیم. چه وقت انسان آرامش پیدا می کند؟ در مناجات امام سجاد بیان شده است: «فَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ إِلا بِذِكْرَاكَ وَ لا تَسْكُنُ النُّفُوسُ إِلا عِنْدَ رُؤْيَاكَ»(7) هیچ قلبی به آرامش نمی رسد الا با ذکر. اگر به وادی ذکر رسیدیم آرام می شویم. هیچ نفسی قرار نمی گیرد، «وَ لا تَسْكُنُ النُّفُوسُ» به آرامش نمی رسد به سکون نمی رسد. آن طلبی که خدای متعال در دل ما گذاشته، طلب قرب است، طلب حضور است، طلب لقاء است. اگر در آن وادی رفتید، نیازها نیازهای جهنمی می شود. در جهنم می رویم و نیازهای مان هم تأمین می شود. آنجا هم بالاخره یک طعامی می خوریم. جهنمی ها هم در آن روایت حضرت فرمود که مجبور هستند بخورند، چون اجوف هستند، گرسنه هستند، باید بخورند. نیاز ما نیازهای جهنمی می شود. طعام مان هم طعام جهنمی می شود، غسلین و چرک و حمیم و شجره زقوم. اگر هم در وادی بهشت رفتیم، نیازهای ما نیازهای بهشتی می شود، طعام مان هم طعام بهشتی می شود.

تبیین فطرت الهی به توحید و نبوت و ولایت

پس انذار خدای متعال این است می گوید در وادی ولایت ائمه جور نروید. اگر آنجا رفتید، آنها فطرت شما را از بین می برند، منحرف می کنند، دار بوار است، در وادی جهنم می برندتان. انجا داد و ستدی دارید، خورد و خوراکی است، صلحی است، جنگی است، ولی همه اش جهنم است. این طرف هم اگر در وادی ولایت نبی اکرم آمدید، همه اش توحید است و قرب و رضوان و این نیازهای فطری ما برآورده می شود، سرزمین وجود ما شکوفا می شود، متصل می شویم به جنت. دائم در نعیم هستیم، نعیم دار توحید است، دار معرفت است. به تعبیر دیگر فطرت ما طالب نعیم است، طالب بهشت است، طالب وادی ولایت امام است، این را در فطرت ما گذاشتند.

در روایت در باب فطرت در مورد آیه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»(روم/30) بیان شده است که همه مخلوقات را خدا با فطرت آفریده، تبدیل هم در این فطرت نیست. این فطرت توحید است. در فطرت ما پرستش خدا، حبّ الله، میل به قرب او، میل به سجود در مقابل او، میل به عبادت گذاشته شده است. انبیاء هم می آیند این میل را به فعلیت برسانند. انبیاء نمی فرستند، می برند، سیر می دهند، هادی هستند. این میلی است که خدای متعال در فطرت ما گذاشته. انبیاء این میل را بالفعل می کنند. اگر با انبیاء حرکت کردید، این میل بالفعل می شود. آن وقت در یک روایتی بالخصوص این فطرت را تفصیل داده و فرموده این فطرت این است که: «اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان علیا ولی الله و الی هاهنا التوحید»(8) و این توحید تا ولایت ادامه دارد. نگویید توحید و نبوت و ولایت. آنی که در فطرت است، توحید است و توحید و توحید. میل به نماز هم در فطرت ماست، اما این میل به توحید است، نه میل به نماز. میل به صدق هم در ما هست. اگر به ما می گویند دروغ نگویید، راست بگویید، اگر به ما می گویند حسود و بخیل نباشید، اعراض از این صفات اعراض از شرک است. اگر می گویند متوکل باشید، زاهد باشید، صابر باشید، شاکر باشید، راضی باشید، اهل یقین باشید، اهل زهد باشید، اهل اخلاص باشید، این ها همه اش میل به توحید است. در بذر وجود ما همه اینها هست. میل به توحید، میل به نبوت، میل به ولایت. میل به ولایت هم، نه یعنی میل ساده. ما دوست داریم که برویم در وادی ولایت امیرالمؤمنین با امیرالمؤمنین در وادی توحید سیر کنیم. این در فطرت ماست. والا اگر در فطرت ما نبود، رنج برای ما ایجاد می کرد. چیزی که من طالبش نیستم، مرا به زور ببرند، که بهشت نمی شود. وقتی بهشت است که خدای متعال در فطرت من گذاشته، حالا به این طلب می رسم. والا اگر در فطرت من چیز دیگریی گذاشت، من رنج می بردم. این که جهنّم محل عذاب است، بخاطر همین است. ما طالب عذاب نیستیم، ما طالب غسلین نیستیم، ولی اگر در ولایت شیطان رفتیم، ما را می برند، آرام آ رام معتادمان می کنند، یک لذت خیالی هم برای آدم پیدا می شود. خب این بنده خدای گرفتاری که مصرف می کند، یک لذتی هم می برد. ولی طالب این نیست. این یک نیاز مصنوعی است. این رحمت خداست. این رحمت خدا یک جوری است که فرمود: «بَل كَيفَ يَضيقُ عَلَى المُذنِبينَ ما وَسِعَهُم مِن رَحَمَتِكَ» خدایا رحمت تو گناهکار را هم در برگرفته است. گناهکار وقتی گناه می کند در وادی رحمت توست. از رحمانیت خدا که بیرون نیست. یک چیزی هم به او می دهند. این جهنّمی هم که توی جهنم می رود ، چرک و خون می خورد، غسلین می خورد، آب نوشیدنی اش حمیم است، طعامش شجره زقوم است.

اقبال تام به امیرالمؤمنین، تنها راه شکوفایی فطرت

بنابراین حرف همین است که همه انذارهای خدای متعال در یک کلمه به این بر می گردد، انذار از شرک در عبادت، اعراض از فطرت. بشارت ها بشارت به این است که در مسیر فطرت و توحید قرار بگیرید تا طلب تان که طلب توحید هست ارضا شود، تأمین شوید، برسید به خدای خودتان مقرب شوید. تعبیر ارضا هم اینجا غلط است. تا این که آرام آرام فطرت تان شکوفا شود. راهش هم یک کلمه است. ترجمه فارسی اش یک کلمه بیشتر نیست، اعراض از غیر امیرالمؤمنین و اقبال تام به امیرالمؤمنین. مواظب باشید اگر کلاه تان هم در وادی شیطان افتاد، نروید بردارید. حواستان جمع باشد. یک نگاه مان در وادی اولیاء طاغوت و دشمنان حضرت اگر رفت، این نگاه تلف شده است. مگر خدای متعال ببخشد به شفاعت معصوم، دوباره او را تبدیل به حسنه کند. این کار از خدای متعال ساخته است. خدای متعال کود را تبدیل به هندوانه شیرین و خنک می کند، ما تناول می کنیم. این کار خداست. خدای متعال این کار را می تواند بکند. ولی اگر این نشد، هر نگاهی که بیرون ولایت امیرالمؤمنین باشد، جهنّم است. هر قدمی که بیرون این ولایت باشد، این قدم در معرض خطر است. فقط یک وادی، وادی حصن و رحمت است، آن هم «وِلايَةُ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ حِصني فَمَن دَخَلَ حِصني أمِنَ مِن عَذابي»

نکته پایانی اینکه امشب شب میلاد وجود مقدس امام مجتبی و قلب ماه رمضان است. باید امشب بدنبال این باشیم که حضرت عنایتی کنند. امام اگر بدمد، همه عالم زنده می شود. حیات در همه عالم با یک توجه امام است. حقیقت ظهور هم یک تجلی نور امام و امیرالمومنین است لذا عالم دیگری برپا می شود. این آیه قرآن کریم که فرمود: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»(حدید/17) به عصر ظهور تفسیر شده است. تجلی امام معصوم همه عالم را زنده می کند. لذا بر ایشان سلام می دهیم که «السلام علی محیی المؤمنین»(9) یا در مورد ایشان تعبیر شده است که «أَحْيِ بِهِ اَلْقُلُوبَ اَلْمَيِّتَةَ»(10) ان شاءالله خدای متعال روزی مان کند امشب، یک عنایتی امام مجتبی به قلوب ما بکنند، ما را مهیا کنند برای بقیه ماه و برای شب قدر که شب قدر، شب میهمانی خاص خداست. شب قدر سفره حضرت زهرا پهن است. در روایت در مورد شب قدر فرمود: «لیله القدر فاطمه، الليلة فاطمة والقدر اللّه، فمن عرف فاطمة حقّ معرفتها فقد أدرك ليلة القدر»(11) این روایت در واقع آدرس شب قدر است. البته هشدار داده شده که خدا صدیقه طاهره را «فاطمه» نامیده، چون همه مخلوقات از معرفتش جدا هستند. نه ما و نه هیچ یک از مخلوقات از جبرئیل، میکائیل این معرفت را نداریم و فقط خود اهل بیت این معرفت به حضرت زهرا سلام الله علیها را دارند. ان شاءالله یک تجلی از امام مجتبی به دل ما بشود و ما را برای شب قدر امسال آماده کنند. السلام علیک یا ابامحمد یا حسن بن علی ایها المجتبی...

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 43

(2) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 817

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 426

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 127

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(6) تفسير القمي، ج‏1، ص: 85

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏91، ص: 151

(8) تفسير القمي، ج‏2، ص: 155

(9) المزار (للشهيد الاول)، ص: 208

(10) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 515

(11) تفسير فرات الكوفي، ص: 581