نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 07 آبان 1399 - Wed, 28 Oct 2020

جلسه دوم شبهای ماه رمضان حرم رضوی/ مقام قلب سلیم و شیعیان/ وسوسه شیطان و راه رهایی از آن

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 8 تیرماه 95 است که در ماه مبارک رمضان در حرم مطهر رضوی برگزار شده است.ایشان در این جلسه با اشاره به روایتی بیان کردند که معارف قرآن بر سه قسم است؛ یک قسم آن در باب امیرالمؤمنین و محبین ایشان است. داستان مؤمنین گذشته هم داستان دوستان امیرالمؤمنین و انبیاء گذشته هم همه از شیعیان ایشان بودند «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ». بنابراین اگر ما بخواهیم جزو محبین حضرت باشیم باید این قسم از قرآن را خوب بفهمیم و به آن عمل کنیم. یکی از ویژگی های دوستان امیرالمؤمنین این است که صاحب قلب سلیم هستند و مزد آن «يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» است. قسم دیگر در باب دشمنان حضرت و قسم سوم در باب فرائض و احکامی است که باید به آن عمل کنیم.

فضائل حضرت امیرالمؤمنین در قرآن

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. در جلسه قبل در باب فضائل امیرالمومنین علیه السلام عرض شد که با فرض اینكه بسیاری از معارف به ما نرسیده و به ادله متعدد، دوستان و شیعیان تقیه می كردند و دشمنان هم جلوی نشر فضائل امیرالمومنین علیه السلام را می گرفتند و نمی گذاشتند این فضائل نقل شود، مجامع روایی فریقین عامه و خاصه پر از فضائل وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است. ولی شاید مهم ترین فضائل همان هایی است كه در قرآن آمده یعنی خدای متعال در قرآن فضائل امیرالمومنین علیه السلام را بیان و مقامات ایشان معرفی شده است.

یک بخش از قرآن در باب امیرالمؤمنین و محبین ایشان است، بطوریكه در روایت نورانی از تفسیر صافی از وجود مقدّس امام باقر علیه السلام نقل شده است: «الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا»(1)، معارف قرآن گویا آنچه نازل شده است بر سه قسم است: یک بخش قرآن درباره ما و محبین ما است. یعنی هر كجا، در قرآن و روایات مؤمنین، گفته شده يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا امیرشان وجود مقدس امیرالمومنین و خطاب به ایشان است. یعنی آنچه در قرآن درباره مؤمنین و ثواب هایی كه خدای متعال در دنیا و آخرت به آنها می دهد، عواقب كارشان است مثل بهشت و درجات بهشت، امتحان هایی كه خدا از آنها گرفته و در این امتحان ها پیروز شدند، در باب امیرالمومنین، احوال حضرت و محبّین ایشان است. حتی در روایت هر جا «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» است این خطاب امیرشان امیرالمومنین است، اصل خطاب متوجه ایشان است.

بنابراین یك بخش از قرآن در باب امیرالمومنین علیه السلام و دوستانشان است. حتی در آیات قرآن که خطاب به انبیاء گذشته، مؤمنین و امم گذشته شده است، اصل آیه در باب امیرالمومنین و محبّین حضرت است چون همه امم گذشته بر اساس روایات، از دوستان و محبّین امیرالمومنین و از مؤمنین به ایشان هستند. همانطور كه ائمه علیهم السلام ما را مثلا به ولایت امام زمان علیه السلام دعوت كردند که روایاتش در كتب روایی عامه و خاصه بخصوص در كتب روایی امامیه علما شیعه فراوان است. همه ائمه علیهم السلام، از وجود مقدس نبی اكرم تا ائمه، یك به یك به ولایت امام زمان علیه السلام دعوت می كردند درحالیكه حضرت هنوز متولد نشده بودند.

انبیاء هم همین كار را نسبت به امت خود انجام می دادند حتی در بعضی روایات آمده است كه وجود مقدس نبی اكرم خواص را آنطور كه در خاطرم است مثل حضرت حمزه سیدالشهدا و حضرت خدیجه سلام الله علیها را به ایمان به امیرالمومنین تاكید می كردند درحالیکه به حسب ظاهر هنوز حضرت نصب نشدند و غدیر نرسیده بود. قبل از غدیر وجود مقدس نبی اكرم به حضرت حمزه سیدالشهدا قبل از شهادتشان فرمودند این را داشته باشید چون قرار است شما مؤمن كاملی باشید امیرالمومنین علیه السلام ولی خدا و خلیفه من است به او ایمان آورید. با اینكه حضرت حمزه سال سوم هجرت در جنگ احد به شهادت رسیدند؛ و به حضرت خدیجه سلام الله علیها هم فرمودند؛ حضرت خدیجه هم قبل از هجرت به مدینه در مكه رحلت فرمودند وجود مقدس نبی اكرم تاكید كردند كه شما ایمان بیاورید.  

در روایات وارد شده كه امم گذشته هم همه مؤمن به امیرالمومنین بودند. لذا حضرت در آن روایت فرمودند: یك سوم معارف قرآن «ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا». البته این یك سوم نه اینكه اگر آیاتش را تقسیم كنید آیاتش مساوی است، به این معنا که یك بخش از معارف قرآن است؛ اگر قرآن را سه بخش كنید یك بخش از معارف قرآن «فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا» است. در باب اهل بیت علیهم السلام نبی اكرم علیه السلام و محبّین آنها است.

مقصود از «شِيعَتِهِ» در تفسیر سوره صافات

انبیاء گذشته هماهنگ و پیوسته بوده اند؛ داستان انبیاء گذشته چیزی غیر از این نیست این آیه قرآن را مكرر خوانده اید خدای متعال درباره حضرت نوح می فرماید: «وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ»(صافات/٨٣) یكی از شیعیان او حضرت ابراهیم است. این ظاهر آیه است كه داستان حضرت ابراهیم را كه نقل می كند تعبیر این است که یكی از شیعیان او است. لذا شاید در ظاهر قرآن این آیه به حضرت نوح بازگردد چون بعد از حضرت نوح، پیامبر اولوالعزم بعدی كه صاحب كتاب و شریعت است حضرت ابراهیم هستند لذا این آیه بیان می کند یكی از پیروان او حضرت ابراهیم است. ولی در روایات «شِيعَتِهِ» را به امیرالمومنین علیه السلام برگردانده اند.

من مصدر اصلی این روایت را به یادم ندارم ولی در تفسیر برهان نقل كردند كه حضرت ابراهیم خلیل در سیر باطنی و معنوی خود كه خدا بندگان خود را سیر می دهد، به جایی رسید كه خدای متعال نور نبی اكرم و اهل بیت را به ایشان نشان داد و ایشان انوار نبی اكرم، ائمه علیهم السلام و اهل بیت را مشاهده كردند. از خدای متعال سوال كرد كه این انوار چه كسانی هستند؟ درباره ملائكه و حضرت آدم هم پیش آمده که وقتی انوار اهل بیت را در موقف خود دیدند سوال كردند كه آنهـا چه كسانی هستند؟ خدای متعال فرمود آنهـا اهل بیت هستند؛ در روایت است كه ستاره هایی دور انوار اهل بیت علیهم السلام طواف می كردند گویا دور اهل بیت علیهم السلام طائف بودند. حضرت ابراهیم سوال كردند كه آنهـا چه كسانی هستند؟ جواب آمد كه آنهـا شیعیان اهل بیت، شیعیان امیرالمومنین هستند كه دور آنها می چرخند كارشان طواف دور امامانشان است، شیعه باید مثل شعاع خورشید دنبال خورشید باشد. حضرت ابراهیم علیه السلام تقاضا كردند كه خدایا من را از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام قرار بده و خدای متعال حضرت ابراهیم علیه السلام را از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام قرار داده است.(2) لذا شیعه كامل حضرت ابراهیم خلیل است.

ویژگی شیعه امیرالمؤمنین؛ صاحب قلب سلیم

در روایتی شاید در بحار الأنوار بود، حضرت فرمودند: ما از شیعیان شما هستیم. امام صادق علیه السلام به آنها فرمود: شما هر وقت مانند ابراهیم خلیل شدید بگویید ما شیعه هستیم. بعد حضرت این آیه را خواندند حضرت ابراهیم خلیل را قرآن معرفی می كند می فرماید: «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(صافات/83-84). یکی از شیعیان حضرت امیر علیه السلام ابراهیم خلیل است، صفت ایشان این است كه با قلب سلیم بر پروردگارش وارد می شد و روی به سوی پروردگار خود می آورد. شیعه امیرالمومنین ابراهیم خلیل هستند كه با قلب سلیم روی به خدا آورد.

در روایات قلب سلیم اینگونه معنا شده است: «يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ قَالَ وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِطٌ»(3). قلب سلیم آن قلبی است كه وقتی به ملاقات پروردگار می رود چیزی جز خدای متعال در قلبش نیست. اگر كسی رو به خدا آورد در قلبش غیر خدا باشد و قلبش هنوز خالص و پاك نشده باشد، غیر خدا را می خواهد توجه به غیر خدا درون اوست این شخص صاحب قلب سلیم نیست. سپس حضرت در ادامه این روایت فرمودند: «كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِطٌ». قلب ممكن است نسبت به خدای متعال حالت شك و تردید داشته باشد و خیلی از معارف را نفهمیده باشد. الحمدلله شما مؤمنین حتماً اینطور نیستید نسبت به خدای متعال یقین دارید كه حضرت حق وجود دارد ولی گاهی ممكن است شیطان نسبت به بعضی از خصوصیات شك در دل انسان ایجاد كند. شك از ناحیه خیر نیست شك در دل انسان زادگاه فتنه است باید زود از بین برود اما همیشه برای از ببن بردن این شک استدلال كافی نیست.

شكوك و وسوسه ای به طرف ما می آید كار شیطان است. شیطان گفته از همه جوانب به آنها حمله می كنم. «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ»(اعراف/١٧) از چهار طرف به آنها حمله می كنم. شیطان ما را هدف قرار داده است و می خواهد گوهری كه در ما است را بگیرد؛ این گوهر ایمان ما است؛ اگر ایمان ما را بگیرد بقیه چیزها به کارش نمی آید. شیطان می خواهد ما مؤمن نباشیم؛ خودش مؤمن نبود تمام تلاشش این است که ما هم مؤمن نباشیم. ذیل همان آیه ای كه به خدا می گوید خدایا تو من را اغوا كردی می گوید، تو من را فریب دادی من شش هزار سال عبادت كردم امیرالمومنین را خلیفه كردی من باید خلیفه می شدم. شش هزار سال عبادت كرد به او گفتند به آدم سجده كند جبرئیل و میكائیل سجده کردند ولی او سجده نکرد.  

در لیلة المبیت به حضرت امیر می گویند شما نباشید كه پیامبر باشد می گوید عیب ندارد. لذا حضرت امیر در لیلة المبیت در جای پیامبر خوابیدند باطن این جان دادن برای ما معلوم نیست؛ سلمان هم حاضر بود جانش را در راه امیرالمومنین بدهد، شهدای كربلا هم جانشان را دادند، مالك اشتر هم حاضر بود جانش را بدهد این مقام امیرالمومنین نیست. یك امتحان باطنی از امیرالمومنین در لیلة المبیت گرفته شد؛ نقل است خدای متعال وقتی به جبرئیل و میكائیل فرمود كدامیك از شما حاضر هستید این كار را كنید گفتند این كار ما نیست. جبرئیل و میكائیل در مقابل آدم سجده كردند و از آن امتحان بیرون آمدند اما این امتحان خیلی سخت بود و وقتی عرضه شد گفتند نه این كار ما نیست ما نمی توانیم این کار را انجام دهیم. 

شیطان می گوید كه من را اغوا كردی من باید رئیس می شدم پس «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»(اعراف/١٦) من سر راه مستقیم تو می ایستم. راه مستقیم همان راه عبودیت است و شیطان ما را از راه مستقیم منحرف می كند. «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» (یس/60-61). سر راه بندگی خدا می نشیند كه راه بندگی خدا همان راه امیرالمومنین است. در روایات صراط مستقیم تفسیر شده یعنی امیرالمومنین، راه بندگی، راه ایمان. اگر شیطان ما را از راه ایمان جدا كند، ما را عبد خود می سازد. انسان اگر عبد خدا نشود مستحق است برده شیطان شود. كسی كه خدا را بندگی نمی كند شأنش همین است كه شیطان را بپرستد. این كار شیطان است «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ».

شبهات شیطان

تمام كار شیطان این است که ایمان و بندگی ما را بگیرد و ما در راه بندگی خدا حركت نكنیم. هر كاری در دنیا انجام دهیم تفاوتی ندارد؛ كسی كه بنده نیست فرقی نمی كند كه آب گندیده بركه ها را بخورد یا آب تصفیه شده لوله ها را. كسی كه بنده نیست مقامش یكی است. شیطان می خواهد بندگی را از ما بگیرد ما بنده خدا و مؤمن نباشیم. دیگر هر چه داشته باشیم برای شیطان مهم نیست. شیطان تلاش می كند در ما نسبت به حقایق شك ایجاد كند؛ اگر توانست نسبت به خود خدای متعال شك ایجاد می كند، چه كسی گفته خدا هست!؟ اگر از این طریق نتوانست نفوذ کند و انسان این شک را رد كرد در توحید شك ایجاد می كند، اینهمه موجودات در عالم مؤثر هستند چه كسی گفته «لا مؤثر في الوجود إلّا اللّه». لا حول و لا قوة الا بالله چیست؟ ما پول داشته باشیم زندگی مان می چرخد پول نداشته باشیم زندگی مان لنگ است. لا حول و لا قوة الا بالله یعنی چه؟ اینها همه شبهات شیطان است.

ما وقتی مریض می شویم باید دارو بخوریم تا خوب شویم تجربه نشان داده اگر دارو نخوریم خوب نمی شویم یعنی چه لا حول و لا قوة الا بالله همه چیز دست خدا است؟ درحالیکه دارو در عالم كار می كند. تا اینجا كه چه کسی گفته خدا خیر محض است؟ العیاذ بالله پس چرا من مریض شدم، چرا من قرض دارم؟ من اگر بچه ام را دوست داشته باشم پول هم داشته باشم نمی گذارم بچه ام فقیر بماند اینكه می گویید خدای متعال غنی مطلق است همه چیز دارد پس چرا من فقیر هستم؟ كار شیطان همین است که ما را از اصل خدا جدا كند اگر نتوانست، ما را نسبت به خدا و نسبت به امیرالمومنین بدبین می كند. این كار شیطان است ایجاد شک و شبهه می كند باید با این شك مبارزه كرد. به تعبیر امام سجاد علیه السلام در مناجات خمس عشر: «فَإِنَّ الشُّكُوكَ وَ الظُّنُون‏ لَوَاقِحُ الْفِتَن‏». این شک فتنه ها را بارور می كند دچار فتنه و از خدا جدا می شود باید با آن مقابله كرد.

راه مقابله با شکوک شیطان

راه مقابله با شك استدلال، برهان و یاد گرفتن است. جاییکه شیطان یا شیاطین انس شبهه ای در ذهن ما ایجاد می كنند، باید حتما آن را رد كنیم حال یا با استدلال است اما خیلی وقت ها با استدلال نیست اگر انسان شبهه ای پیدا كرد سحر برخیزد دعای ابوحمزه بخواند و گریه كند این شبهه برطرف می شود.

شخصی محضر نبی اكرم آمد این حدیث را مرحوم شیخ انصاری در رسائل نقل كردند بنظرم اصل آن در كافی آمده است. شخصی محضر نبی اكرم صلی الله علیه و آله آمد عرض كرد: «يَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَكْتُ فَقَالَ لَهُ أَتَاكَ الْخَبِيثُ فَقَالَ لَكَ مَنْ خَلَقَكَ فَقُلْتَ اللَّهُ فَقَالَ لَكَ اللَّهُ مَنْ خَلَقَهُ فَقَالَ إِي وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ لَكَانَ كَذَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ذَاكَ وَ اللَّهِ مَحْضُ الْإِيمَان‏»(4) یا رسول الله از دست رفتم هلاك شدم. حضرت فرمودند می دانم چیست شیطان سراغت می آید و می گوید عالم را خدا آفریده خدا را چه كسی آفریده، شما را گیر انداخته. عرض كرد یا رسول الله همینطور است. اول حضرت اطمینان خاطر به او دادند فرمودند: نگران نباش تو مؤمن هستی علامت ایمانت این است كه شیطان به تو حمله كرده مضطرب شدی و داری با او مقابله می كنی، نگران هستی كه ایمانت را از تو بگیرد این علامت ایمان است. كسی كه ایمان ندارد شیطان به او حمله می كند باكی ندارد.

بعضی ها هر شبهه ای به ذهنشان می آید بیخیال می شوند خودشان را متفكر، آزادفكر و روشنفكر می دانند، آنهـا كسانی هستند كه شیطان كارشان را تمام كرده است. حضرت فرمود «ذَاكَ وَ اللَّهِ مَحْضُ الْإِيمَان» این ایمان تو است كه نمی گذارد تو آرام باشی شیطان به تو حمله می كند مضطرب شدی این علامت ایمان است. آن هنگام که شیطان به تو حمله كرد بیخیال شدی بدان که ایمانت را برده خیالت راحت است با هم راحت هستید.

اگر انسان راهش از شیطان جدا شد حتما با هم دعوایشان می شود. خدا رحمت كند استاد ما می گفت تابستان به یكی از روستاهای اطراف قم می رفتیم الاغی كرایه می كردیم رفیق ما ناتوان بود سوار بر حیوان شد. با هم رفتیم تا به یک دوراهی رسیدیم یك راه پایین ده و راه دیگر بالای كوه می رفت. ما می خواستیم بالای كوه برویم این حیوان می خواست پایین ده رود هر چه تلاش كردیم نمی آمد دعوایمان شد رفیقمان و بارهایمان را انداخت و راهش را گرفت رفت. بعد ایشان می گفت ببینید اگر با شیطان همراه باشید هیچوقت دعوایتان نمی شود از آن جایی كه می خواهد راهتان شروع شود دعوا شروع می شود. اگر دیدید شیطان می گوید خدا نیست می گویید خب نیست؛ می گوید خدای متعال خیر بندگانش را نمی خواهد می گویید نمی خواهد؛ پس پیدا است با همدیگر دعوایی ندارید هر چه شیطان می گوید قبول كردید. اگر دیدید دعوایتان شد بدانید ایمان دارید شیطان رهایتان نمی كند.

حضرت فرمودند بله شیطان تو را رها نمی كند و تو هم نگران هستی، علامت ایمانت است ایمانت را حفظ كن. راهش هم این است که هر وقت شیطان آمد بگو لا حول و لا قوة الا بالله هیچ حول و قوه ای نیست الا بالله. در روایت لا حول و لا قوة الا بالله را معنا كرده اند یعنی گردش و چرخش از معصیت و بدی نیست الا اینكه خدا كمك كند؛ هیچ قوه ای بر طاعت و بندگی نیست الا اینكه از ناحیه او است. البته این ذكر معانی دیگری هم دارد یك معنایی كه روایت كرده این است فرمودند لا حول و لا قوة الا بالله می گوید این ذكر را گفتم كار تمام شد. پس ما باید با شبهه و شك مبارزه كنیم این شبهه و شك همیشه با استدلال رد نمی شود؛ استدلال ایمان ساز نیست استدلال برای جدال و دعوا كردن با شیطان و نفس است؛ می آید شبهه ایجاد می كند باید جوابش را بدهید ایمان به گونه دیگر پیدا می شود.

ویژگی شیعیان امیرالمؤمنین؛ خلیل الرحمان

عرض ما این بود امیرالمؤمنین شیعیانی دارند «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ. إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ». قلب سلیم قلبی است که «يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ‏» وقتی به ملاقات پروردگار خود می رود احدی در آن نیست و خلیل الرحمان می شود. خلیل الرحمان یعنی کسی که جز خدا را دوست نمی دارد.

داستان حضرت ابراهیم را شنیده اید خدای متعال به ایشان دستور می دهد که فرزندش اسماعیل را که پس از سالها در سن پیری به او داده بود را با دست خود قربانی کند. حضرت فرمان خداوند را با فرزندش در میان گذاشت او گفت: «قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ»(صافات/102) هر امری را که مأمور شده ای انجام بده انشاالله من هم صبر می کنم. فرزند را به قربانگاه برد کارد را کشید حلقوم را نبرید، کارد را به سنگ زد دو نیم شد اما باز هم نبرید. در روایتی از امام رضا علیه السلام در عیون الأخبار الرضا نقل شده است وقتی حضرت ابراهیم فرزندش را برد تا قربانی کند خدای متعال فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا»(صافات/105) وظیفه ات را انجام دادی؛ وحی ای که در عالم خواب به تو شده بود را تصدیق کردی و انجام دادی.

اگر گفته می شود حضرت ابوالفضل تصدیق کرد یعنی همین؛ وظیفه را برابر انجام دادی. من نقل به معنا می کنم. حضرت ابراهیم خوشحال نشد که بگوید الحمدلله هم مورد امتحان الهی بودم و هم فرزندم زنده ماند. گفت خدایا من کجای کار را درست انجام ندادم که دست مرا گرفتی؟ ای کاش می شد من کار را تا آخر جلو می بردم و به بالاترین ثوابی که برای اهل مصیبت درنظر گرفتی می رسیدم. این انسان خلیل است کسی که غیر خدا در دلش نیست.

انسان خلیل کسی است که غیر خدا در دلش نیست و مزد او این است قرآن می فرماید: «يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُون * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(شعراء/88-89). آن کسی که قلب سلیم دارد از مال و فرزند خود استفاده می کند؛ فرزندش در قیامت هم کمک اوست. کسی که قلب سلیم ندارد و قلبش در نزد خدا نیست امکانات خدا را تلف می کند؛ امکاناتی که تلف شود دیگر روز قیامت به انسان کمک نمی کند. کسی که قلب سلیم دارد از مالش در راه خدا استفاده می کند و این مال در قیامت به کار او می آید؛ از فرزندش در راه خدا استفاده می کند و در قیامت به کار او می آید ولی اگر کسی صاحب قلب سلیم نشد مال و فرزندش را تلف می کند و دیگر دستگیر او نیست. «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ»(نحل/96) چیزی را که به خدا بازنگردانیم از بین می رود، آن چیزی که به خدا بازمی گردانیم باقی می ماند که این قلب سلیم می خواهد.

حضرت ابراهیم صاحب قلب سلیم است؛ قلبی که «يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ‏» که همان خلیل الرحمان است. در روایتی نقل شده است که خدای متعال به ملائکه فرمود حضرت ابراهیم را امتحان کنید حضرت ابراهیم مشغول چوپانی بود حضرت جبرئیل آمد فرمود: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ» این ذکر را گفت. حضرت ابراهیم دید آدمی که این ذکر را می گوید آدم معمولی نیست به گونه ای خاص نام خدا را می برد. چون آدمی که عطر زده است بوی عطر از او استشمام می شود. آدمی که اهل توحید است دهانش را باز می کند بوی توحید می دهد. حضرت ابراهیم دید او به طور خاص اسم خدا را می برد گفت این شخص کیست که خدا را اینگونه صدا می زند، اگر یک بار دیگر بگویی نصف اموالم برای تو. بار دیگر گفتند حضرت ابراهیم گفت یک بار دیگر بگویی همه اموالم برای تو. حضرت جبرئیل یک بار دیگر گفتند گفت یک بار دیگر بگویی خودم غلام تو می شوم یک بار دیگر فرمودند؛ گفت صاحب صدا تو کیستی من غلامت و هر آنچه دارم برای تو. چرا که اسم خداوند را شیرین صدا زد، موحدانه چرا که حضرت جبرئیل بود.

در احوالات بعضی از علما آمده است وقتی در هنگام سحر ذکر می گفتند در و دیوار هم با آنان ذکر می گفتند، آنقدر شیرین با خدا سخن می گفتند که در و دیوار هم با آنان ذکر می گفتند. حضرت ابراهیم فرمودند همه چیز برای تو و حضرت جبرئیل گفت من جبرئیل هستم و این یک امتحان بود. این است که حضرت ابراهیم خلیل و صاحب قلب سلیم است.

قلب سلیم، قلبی عاری از شک و شرک

در ادامه فرمود: «كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِطٌ» قلبی که در آن شک است قلب سلیم نیست و بیمار است. انسان باید نسبت به خدای متعال و صفات او به یقین برسد اینکه خداوند حکیم، کریم، سمیع، مجیب، رحمان و رحیم است، انسان باید نسبت به صفاتی که در قرآن آمده به یقین برسد. سپس فرمود اگر در قلبی شرک وجود داشته باشد از درجه اعتبار ساقط است و قلب سلیم در دستگاه خدا نیست. شرک یعنی چه؟ الحمدلله هیچ یک از ما شرک آشکار نداریم دوستان امیرالمؤمنین همه مؤمن هستند اما شرک خفی یعنی غیر خدا را دوست داشتن و به آن امید بستن، از غیر خدا ترسیدن و برای آن کار کردن، از سخن دیگران خوشحال و یا ناراحت شدن. این نوع شرک در ما وجود دارد که باید اصلاح شود. اگر اینها اصلاح شوند ان شاء الله ما هم جز شیعیان حضرت امیرالمؤمنین خواهیم شد.

قرآن بر سه قسم است؛ بنابراین یک بخش از معارف قرآن، باطن و ظاهر قرآن، معارف باطنی قرآن در باب امیرالمؤمنین و دوستداران حضرت است؛ در روایت ذکر شد که یک سوم از معارف قرآن «فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا» است. داستان مؤمنین گذشته هم داستان دوستان امیرالمؤمنین است. عرض شد که انبیاء گذشته هم همه از شیعیان امیرالمؤمنین بودند «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ». ان شاء الله ما اگر بخواهیم جز این دسته باشیم باید قسمتی از قرآن که مربوط به دوستان امیرالمؤمنین است را خوب بفهمیم و به آن عمل کنیم. یکی از این خصوصیات «إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» است که توصیف دوستان امیرالمؤمنین است؛ دوستان امیرالمؤمنین صاحب قلب سلیم هستند و مزد آن «يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» قلب سلیم موجب انتفاع از همه امکانات است. در ادامه روایت آمده است یک سوم دیگر از معارف قرآن درباره دشمنان ما است: «وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قِبَلَنَا» دشمنان انبیا که همه دشمنان امیرالمؤمنین هستند. آنها در آن طرف هستند. دو جبهه است یکی امیرالمؤمنین و دیگری جبهه مقابل است که ما باید عاقبت، صفات و خصوصیات آنها را بخوانیم و مواظب باشیم آنها در ما نباشد اگر در ما وجود داشت امیدی که انسان با امیرالمؤمنین باشد امیدی واهی است. باید صفات دشمنان حضرت از ما دور و صفات دوستداران ایشان در ما پیدا شود ان شاء الله. یک سوم دیگر قرآن هم فرائض و احکام است که باید از آنها هم استفاده کنیم و به واجبات و محرمات عمل کنیم.

ان شاء الله اگر خدای متعال توفیق داد در جلسات آینده درباره وجود مقدس امیرالمؤمنین عرض می کنیم، بعضی آیات قرآن که در وصف حضرت است و مقامات حضرت را توضیح میدهد و شئون حضرت را بیان می کند را می خوانیم و ترجمه می کنیم.

پی نوشت ها:

(1) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 10

(2) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 485

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 16

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 425