نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 07 آبان 1399 - Wed, 28 Oct 2020

جلسه دوم شبهای ماه رمضان حسینیه حق شناس/ تفسیر سوره مبارکه علق/ نبی اکرم؛ مقصود اصلی آفرینش

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری به تاریخ 24 خرداد ماه 95 است که در حسینیه آیت الله حق شناس رحمه الله برگزار شده است. ایشان در این جلسه در تفسیر سوره مبارکه علق بیان می دارند، مقصد و منظور اصلی خلقت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می ­باشد و در این سوره خطاب خاص به پیامبر شده که آفرینش عالم و انسان مراتب ربوبیت خدای متعال نسبت به پیامبر اکرم می ­باشد و البته ذیل این ربوبیت ما نیز مشمول شفاعت حضرت شده و به مقصد می­رسیم. هر راه دیگری برای رسیدن به خدای متعال ولو به قصد عبودیت خدا باشد اما اگر ذیل نبی اکرم نباشد، شیطانی و گمراهی است.

فضیلت سوره علق

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و اصلّی و أسلّم علی خاتم أنبیائه و افضل سفرائه حبیب اله العالمین ابی القاسم محمّد صلّی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّک الْأَکرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ * کلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى * إِنَّ إِلَى رَبِّک الرُّجْعَى»(علق/1-8)

بنا بود چند جمله ‏ای ‏این شب ها راجع به بعضی آیات قرآن نکاتی را تقدیم کنم. آغاز بعثت حضرت با این سوره است و اوّلین سوره ­ای است که بر حضرت نازل شد و قطعاً از سور مکی است. بعضی مفسرین نظرشان بر این است که شاید سوره یکجا نازل شده­ است. بیانات بسیار لطیف و عجیبی در این سوره است. این سوره تقریباً چهار فراز دارد و من به اندازه فهم خودم در چند مرتبه سوره را ترجمه می‏کنم.

حدیثی را از ثواب الاعمال مرحوم صدوق خدمت شما نقل کنم؛ امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ قَرَأَ فِي يَوْمِهِ أَوْ لَيْلَتِهِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ثُمَّ مَاتَ فِي يَوْمِهِ أَوْ لَيْلَتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ بَعَثَهُ اللَّهُ شَهِيدًا وَ أَحْيَاهُ شَهِيداً وَ كَانَ كَمَنْ ضَرَبَ بِسَيْفِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ‏»(1) اگر کسی این سوره را در روز یا شب بخواند و در آن روزی که این سوره را خوانده یا در شبی که این سوره را خوانده است از دنیا برود، از شفاعت و برکات و آثار این سوره است که شهـید از دنیا رفته و خدای متعال او را در بین شهداء مبعوث می‏کند و او را از نو در قالب شهـید زنده می‏کند و علاوه بر اینکه به درجات شهـید می‏رسد مثل کسی است که در پیش روی پیامبر گرامی اسلام با حضرت در راه خدای متعال شمشیر زده است. این سوره بحث دعوت حضرت و مقابله ­ای است که با حضرت می‏شود و وعده به پیروزی حضرت است و دستور به اینکه شما کار خودتان را در این عالم انجام بدهید و اینکه عالم را با سجده خودتان به خدا نزدیک کنید.

این سوره بسیار پر فضیلت است و اگر کسی با این سوره انس بگیرد و مقامات این سوره به قلب او برسد مقام شهـید پیدا می‏کند. در قیامت به انسان می‏گویند «اقْرَأْ وَ ارْق»(2)؛ یعنی‏ قرآن را بخوانید و بالا بروید؛ زیرا درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است؛ البته آن قرائتی که درجه می‏ آورد قرائت خاصی است، گرچه این قرائت ظاهری هم ثواب و برکات دارد. در روایات فرمودند که در مقابل هر حرف قرآن به انسان حسنه می ‏دهند و سیئه را دور می‏ کنند. هر حرف قرآن انسان را درجه ‏ای ‏بالا می ‏برد؛ ولی قرائات متفاوت هستند. وقتی بحث قرائت حضرت را که مطرح می‏ کنیم مقداری روشن می‏ شود که قرائات درجاتی دارند و از مضمون سوره شاید روشن بشود که چرا قرائت این سوره انسان را به ثواب شهدا و به ثواب مقاتلین در رکاب حضرت می‏ رساند.

تجلی اعظم الهی در شب مبعث

فراز اول سوره خطاب به حضرت است و اوّلین آیاتی است که بر حضرت نازل شده و تقریباً مفسرین در این اختلافی ندارند که حضرت وقتی مبعوث شدند در غار حرا تشریف داشتند و اوّلین آیاتی که بر حضرت نازل شد این آیات بود. حضرت وقتی از کوه حرا سرازیر شدند همه ریگ ها در مقابل حضرت تعظیم و تکریم می ‏کردند. در خطبه قاصعه امیرالمومنین فرمودند: «سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَان‏» وقتی حضرت مبعوث شدند من صدای ناله شیطان را شنیدم؛ به حضرت عرض کردم: این چیست؟ فرمود: صدای ناله شیطان است که بعد از مبعوث شدن من از اینکه کسی او را عبادت بکند، مایوس شد. بنابراین غفلت نکنید زیرا چنین تحوّل عظیمی در عالم اتفاق می ‏افتد و یک چنین حرکتی آغاز می‏شود. قرآن می­فرماید «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کلِّهِ»(توبه/٣٣) رسول خدا با دینی که قرار است همه عالم را فتح و همه ادیان را مغلوب کند، به رسالت می‏رسد.

در شب مبعث اتفاق عظیمی می ‏افتد که به تعبیر دعای شب مبعث «بِالتَّجَلِّي الْأَعْظَمِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّم‏» یعنی اعظم تجلیات الهی در این شب واقع می‏شود. پیامبر را تنها یک جسم نببینید، ایشان پیامبری است که همه کائنات دور او طواف می‏کنند چنانچه در حدیث قدسی هم آمده که «لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاك‏» و این حادثه ‏ای ‏هم که اتفاق می‏افتد یک حادثه عظیم است. حضرت به عالم ما آمدند و لباس بشر پوشیدند و با ما خاکی ها همنشین شدند، حادثه مبعث یک حادثه بسیار بسیار فوق العاده ‏ای ‏است که همه عالم را تغییر داده­ است.

ابلیس با همه قوایی که دارد در عالم کار می‏کند تا مردم را به عبادت خودش دعوت کند؛ اما وقتی حضرت به میدان آمد عقب نشینی کرد و متوجّه شد که دیگر کارش تمام است و همانطور که حضرت فرمودند، دیگر مایوس شد. وقتی این اتفاق می‏ خواهد بیافتد به حضرت می‏گویند «اقرا» یعنی حضرت دستور به قرائت پیدا می‏ کنند. این قرائت پیامبر قرائت من و شما نیست؛ بلکه وقتی می ‏خواند کائنات را به هم می‏ریزد.

بعضی قیاس­ ها قیاس­ های ناروایی است، وقتی حادثه هشت تیر اتفاق افتاد خب همه به هم ریخته و نگران بودند که چه اتفاقی می ‏خواهد بیافتد. من یادم هست مردم از سربالایی جماران که می ‏رفتند همه مضطرب بودند؛ اما سرپایینی که بر می‏گشتند همه آرام بودند، یعنی کلام آن مرد بزرگ با ما فرق می ‏کرد؛ زیرا صحبت او یک جمعی را آرام می‏کرد. مواقف متعدد را دیده­ اید. خدا رحمت کند امام بزرگوار را که وقتی صحبت می‏کرد چه آثاری می‏ گذاشت. صحبت ما نیست، یک مرد الهی است و مقام و موقعیتی دارد که وقتی کلامی می‏گوید، اثر دارد.

حضرت وقتی به قرائت مامور می‏ شوند، یعنی یک تحوّل عظیمی در سرنوشت بشریت می‏ خواهد اتفاق بیافتد که این تحول با قرائت حضرت آغاز می‏ شود. البته بحث ما از این پیامبری است که در عالم ما آمده و می‏ خواهد دست ما را بگیرد و شفاعت کند و ما را ببرد تا به مقصد برساند؛ یعنی ما از این وجود مقدّس بحث می‏ کنیم و آن مقامات عالیه ایشان قبل از عالم دنیا محل بحث ما نیست.

این پیامبر، محور کائنات است و در دنیا با این دستور مبعوث شدند که «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ * كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى * إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَی» یعنی پیامبر ما بخوان به اسم پروردگار تو که آفرید. انسان را از علق آفرید، بخوان پروردگارت را که کریم ترین پروردگارها است. با قلم تعلیم فرمود و به انسان چیزی را آموخت که‏ نمی‏‏ دانست؛ ولی با همه این حرف ها این آدمیزاد طغیان می‏کند؛ یعنی اگر خود را مستغنی دید و توهم غنا کرد این انسان طغیان می‏کند، یعنی چون خودش را مستغنی دید، طغیان کرد. پیامبر ما نگران نباش که بازگشت به سوی پروردگار تو است. در آینده بحث می­ کنیم که اینجا مقصود همه انسان ها هستند یا یک شخص خاصّی است.

دستور تلقی وحی در آغاز بعثت

شروع با اقرا است معنای قرائت در مفردات راغب که علامه بزرگوار طباطبایی هم آن معنا را پذیرفتند، یعنی جمع کردن حروف و کلمات. گاهی اوقات قرائت کتاب این است که انسان یک صحیفه‏ ای ‏را جلوی خودش گذاشته و تلفّظ هم‏ نمی ‏‏کند؛ بلکه در ذهن خودش این معانی را از روی این کتاب جمع می‏ کند.گاهی اوقات الفاظ کتاب یا هر مکتوبی را با بیان می‏ خواند و تلفّظ می‏کند. این هم قرائت است. گاهی اوقات هم برای شخص دیگری می ‏خواند؛ یعنی کلام را به سمع دیگران می ‏رساند که این هم قرائت است؛ البته به این قسم سوّم تلاوت هم گفته می‏ شود؛ یعنی خواندنی که انسان الفاظ و کلمات را جمع می‏کند می‏ خواند و یک ­جا به سمع کسی می‏ رساند.

در این سوره خطاب به حضرت این است: اقرا؛ بخوان! علامه طباطبایی می ‏فرمایند اقرا مقصود همان معنای اول است مقصود این نیست که فعلاً بر کسی بخوان یا تلفّظ کن. اینجا خواندن نه به معنی تلفّظ کردن است و نه به معنی برای مردم خواندن است؛ البته در جاهای دیگر قرآن دستور داده شده «لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُکثٍ»(اسراء/106)؛ یعنی حضرت باید بر مردم بخوانند؛ ولی در آغاز وحی مساله این نیست که بر مردم بخوان؛ بلکه می­ فرماید پیامبر ما، خودت بخوان یعنی این وحی را از آن صحیفه وحی تلقی و دریافت کن. این «اقرأ» خطاب به حضرت یعنی پیامبر ما! به شما وحی می ‏شود و این کتاب الهی در اختیار شما قرار می ‏گیرد این کتاب الهی را بخوان و وحی را تلقی کن. این خواندن، خواندن لفظی و یا خواندن بر دیگران نیست؛ بلکه خواندنی است که حضرت با این خواندن خودشان وحی را تلقی می‏ کنند.

در شب مبعث یک اتفاقی عظیمی در عالم واقع می ­شود و به پیامبر خاتم و سرآمد انبیاء کتابی را که «مهیمن علی ذلک کلّه» است نازل می‏ شود. در این نشئه به پیامبر کتاب را تلقی می ‏کنند تا آن را نشر و بسط بدهند و آن را محقق کنند. این کتاب به وسیله حضرت و ائمه دیگر در عالم جاری می ‏شود.

شاید بشود از روایات شب قدر اینگونه استفاده کرد که تفصیل آن بخشی از قرآن که امسال به دست امام بنا است در عالم محقق بشود، دوباره در امام نازل می‏ شود. برنامه فعل امام در امسال که بخشی از قرآن است به تفصیل به حضرت نازل می ‏شود و حضرت آن را برنامه کار خودشان قرار می‏ دهند و قوای عالم ملائکه را برای اینکه این برنامه محقق بشود، فعال می‏ کنند.

«اقرا باسم ربِّک»؛ به اسم پروردگارت، یعنی با استعانت از اسم پروردگارت بخوان. این استعانت ممکن است مقصود همان اسم لفظی باشد ولی قاعدتاً باید چیزی فراتر از این باشد و حضرت با آن آن اسم ربّی که در اختیار پیامبر است این کتاب را تلاوت می ‏کنند. به ما می‏ گویند که وقتی می‏ خواهید اقدامی کنید «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویید. این امر از بسم الله لفظی شروع می‏ شود تا آن کسانی که در محضر اسماء الهی هستند و مقام بسم الله پیدا می‏ کنند و از اسماء الهی استعانت می‏ گیرند و مثلاً روی هوا راه می ‏روند.

پیامبر ما رب تو کیست؟ «الَّذِی خلق * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ » یعنی آن کسی که آفرید. شاید این خلق اول ناظر به خلقت کل عالم باشد؛ یعنی پروردگار تو کسی است که همه عالم را آفرید تا رسید به خلقت انسان و انسان را از علق آفرید. علق معنای اصلی لغوی اش عبارت است از شئی ‏که به شئ دیگر وابسته است یا تعلّق یک شئ به شئ دوم را علق گویند. اگر چیزی به شئ دیگری وابسته باشد بطوری که هیچ استقلالی از خودش نداشته باشد از او تعبیر به علق می‏ شود. در یک معنای دیگر لغویین گفتند علق به معنای یک مرحله‏ ای ‏در خلقت انسان است که از او در قرآن تعبیر به علقه شده «خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً»(مومنون/14). لغویین گفتند که شاید نکته ­اش همین است که چون یک وابستگی و یک نوع پیوستگی در رحم مادر است، از آن تعبیر به علق می‏کنند. هر دو معنا را می ‏شود اراده کرد اما فعلاً معنای ساده تری که مفسرینی همچون علامه طباطبایی فرمودند این است که پیامبر ما بخوان و قرائت را شروع کن و وحی را تلقی کن، چرا که کار شما در این عالم شروع می‏ شود. با استعانت از اسم رب خودت یعنی آن کسی است که عالم را آفرید و انسان را از علقه آفرید، آغاز کن.

تکریم انسان با تعلیم حقایق

«اقرا و ربِّک الاکرم * الَّذِی علَّمَ بالقلم» این اقرا را هم مرحوم علامه بزرگوار طباطبایی می‏گویند تاکید همان اقرا اول است. پروردگار تو پرودرگاری است که بالاترین کرامت ها را در حد تمام برای شما انجام داده و با قلم به انسان تعلیم کرده و آنچه‏ نمی‏‏ دانسته به او آموخته ­است. ما نمی­ دانیم این علم چیست؛ چون به این عادت کردیم و‏ نمی ‏‏فهمیم که این تعلیم به یک موجودی که از نطفه خلقش کردند، چه معجزه عظیم و چه امر مهمی است که حقائق و اسرار را می ‏فهمد؛ تا برسد به درجات تعلیمی که خدا به انبیاء و اولیائش کرده­ است. گویا کریمانه ­ترین ربوبیت الهی همین تعلیم است.

معنای ظاهری «علَّمَ بالقلم» را مفسّرین اینطور فرمودند که به انسان کتابت یاد داد و انسان می ‏تواند آنچه می‏ داند را ضبط و ثبت کند که در پیدایش حوادث اجتماعی در جامعه بشر مهم است. زیرا انتقال فرهنگ از یک نسل به نسل بعدی یا از یک نقطه جغرافیایی به یک نقطه دیگر عمدتاً از طریق همین ثبت و کتابت است و اگر کتابت نبود انتقال فرهنگ به نسل ها یا از یک نقطه‏ ای ‏به نقطه دیگر بسیار محدود می ‏شد. در تاریخ تمدّن ها یکی از ادوار و تاریخ تمدّن را وقتی یاد می‏ کنند آن موقعی است که خط و امکان کتابت برای بشر که معلومات خودش را ثبت و ضبط کند. خدای متعال به این موجودی که از علق آفریده بزرگ ترین کرامت ها را در مرحله ربوبیت خودش کرده و کریمانه ­ترین پرورش ها را داده و آنها را به قلم تعلیم کرده­ است.

«علَّمَ الانسان ما لم یعلم» یعنی آنچه هرگز نمی­دانست خدای متعال به بشر تعلیم کرد. بعضی بزرگان معنا کردند همین علومی است که خدا به بشر یاد داده و همین تعلیم کتابت و قدرت انتقال فرهنگ و همین دانش ها را که با آنها زندگی می‏ کند و تمدّن می ‏سازد. اینهـا مرهون همین تعلیم خدای متعال است. خدای متعال به جمادات و حیوانات این منزلت از علم را نداده و آنها قدرت کتابت و ثبت معارف خودشان را ندارند و‏ نمی ‏‏توانند اطلاعات خودشان را به نسل های بعدی یا به دیگری منتقل کنند. تفاوت در همین یک کلمه «علَّمَ الانسان ما لم یعلم» است که او حیوان و این انسان می ‏شود.

علت توهم بی نیازی از خدا در انسان

در ادامه سوره خدای متعال می‏فرماید «کلّا انّ الانسان لیطغی»، یعنی ای پیامبر! پروردگار تو انسان را از آن مراحل عبور داده، او را خلق کرده بعد به او تعلیم کرده و امکان انتقال اطلاعات و علم و آگاهی های خودش را به دیگران داده­ است؛ زیرا همانطور که خود علم مهم است، انتقال علم هم مهم است و اگر خدای متعال به انسان بیان نداده بود‏ نمی ‏‏توانست اطلاعات خودش را منتقل کند. چنانچه خیلی از اینهایی که حافظه را از دست می‏ دهند در واقع به یک معنا تکلم نمی ­تواند بکند چون زبان از یادش می‏ رود و‏ نمی‏ ‏داند چگونه با دیگران حرف بزند، در واقع میفهمد‏ اما نمی ‏‏تواند منتقل کند. اگر همه اینطور گنگ بودند و مانند کامپیوترهای بزرگی بودند که اطلاعات فراوان داشتند اما خروجی نداشتند،‏ داد و ستد و هم افزایی و همکاری و همفکری و همدلی واقع‏ نمی ‏‏شد و اراده ها به هم گره‏ نمی‏‏ خوردند. اگر بیان و انتقال علم نبود اراده ها هیچوقت نمی ‏‏توانستند همکاری‏ کنند. اگر این هم افزایی تاریخی‏ از طریق زبان و از طریق کتابت واقع‏ نمی ‏‏شد، آدم ها هر کدام یک جزیره­ های مستقلی بودند که برای خودشان یک چیزهایی می ‏دانستند. این تعلیم بالقلم و تعلیم به انسان در خصوص آنچه را‏ که نمی ‏‏دانسته، از کریمانه ترین مظاهر ربوبیت خدای متعال است.

این انسانی که ما او را از آن راه دور آوردیم و ربّ او بودیم و او را تعلیم و پرورش دادیم، همین آدم سر بر می ‏دارد و طغیان می ‏کند، چون توهم غنا می‏ کند. این آدم فقیری که ما از دوردست آوردیم و او را غنی و پر کردیم و در حقش کرامت کردیم، وقتی کم کم با تلاشی که می ‏کند یک ابزاری برای بی نیازی خودش فراهم می‏کند، دنبال پول و ثروت می­رود. استغناء یعنی انسان دنبال طلب برود تا جایی که ابزاری پیدا کرده و توهم غنا بکند یعنی سعی همراه با طلب غنا کردن است. آدمی که همه جور فقیر است از آن دوردست ها آوردیم و به همه شکل هوای او را داشتیم و هم با کرامت خودمان خلق کردیم و هم با کرامت بیشتر به او تعلیم کردیم و آگاهی و رشد دادیم؛ اما این آدم توهم غناء می‏کند.

انّ الانسان لیطغی یعنی انسان وقتی دنبال اسباب رفت و به اسباب تکیه کرد و کم کم احساس کرد که این اسباب بار او را می ‏بندند طغیان می‏کند و توهم غنائی که در انسان نیست پیدا می‏ شود. انسان یا با تکیه به اسباب توهم غنا پیدا می‏کند و یا مثل قارون معجب می‏ شود و با تکیه به خودش توهم غنا پیدا می‏کند. قرآن می­فرماید که وقتی به قارون می ‏گویند: این امکانات را خدای متعال به تو داده این امکانات را ببخش می ‏گوید: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی»(قصص/٧٨)؛ یعنی من با علم خودم اینهـا را کسب کردم چیزی که برای خودم است و خودم با دست خودم به دست آوردم را برای چه ببخشم؟ این همان توهم غنای انسان است که به اسباب تکیه می‏کند و خیال می‏کند مستغنی شده­ است، در حالیکه انسان ازلاً و ابداً فقیر الی الله است و به این نیاز دارد که خدای متعال متوجّه به او باشد و به او عطا و عنایت کند. یک لحظه خدای متعال عطا و امداد و حفظ و عنایت خودش را بردارد و ما را از ظلّ قیومیت خودش خارج کند بساط ما در عالم جمع می‏ شود. این انسان فقیری که ما خلقش کردیم و تا اینجا آوردیم اگر توهم غنا کرد و حالت استغناء به او دست داد، طغیان و سرکشی می‏کند.

انسان وقتی خودش را مضطر دید سرکشی‏ نمی ‏‏کند. ما در حال بیماری و پیری معمولاً طغیان نداریم. این طغیان ها در موقع قدرت و برخورداری از امکانات است. انسان خیال می‏کند خبری است. خدا رحمت کند استاد ما می ‏گفت یک خانی نوکری داشت. به او پول هایش را می‏ داد و او هم این پول ریزه را در قلّک می‏ انداخت؛ یک روزی تکان داد دید قلّکش پر شده هر چه خان به او گفت بیا گفت: نه من خودم خان هستم، این قصّه ما است.

ما وقتی امکانات خدا را جمع می‏ کنیم، کم کم خیال می ‏کنیم این امکانات جای خدا را پر می ‏کند و لذا توهم غنا در انسان پیدا می‏ شود. اگر رو به اسباب آورده و تکیه به اسباب کردیم خیال می ‏کنیم دیگر محتاج نیستیم و همه چیز و از جمله علم داریم.

در تمدّن امروز می ‏گویند که بشر یک موقعی جاهل بود چون عوامل طبیعی را‏ نمی ‏‏شناخت و به جای عوامل طبیعی خدا را می‏ شناخت، اما ما دیگر علل و اسباب طبیعت را پیدا کردیم و نیازی به خدا نیست. گاهی تعبیر می‏ کنند خدای رخنه پوش یعنی خدایی که سوراخ ها را پر می ‏کرده ­است، اما حالا این سوراخ ها را علم پر کرده و دیگر جای خالی برای خدا نمانده ­است. آن بی­ سواد ها می‏گویند که هر چه علم گسترش پیدا کند، دامنه تصرف و اراده خدا محدودتر و خدا منزوی­ تر می‏ شود. کانه خدا یک موجودی است که ما او را درست کردیم که جای جهل ما را پر کند و حالا که علم آمده و عوامل طبیعی را شناختیم دیگر احتیاجی به خدا نیست. در حالیکه که به فرموده قرآن «إِنَّمَا یخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»(فاطر/٢٨) اینهـا علم نیست؛ بلکه جهالت و اوهام ابلیسی و شیطانی است و به تعبیر حدیث عقل و جهل اینهـا جهل و از قوای شیطان است که برای انسان طغیان ایجاد می ‏کند.

این یک قرائت از سوره است و در ادامه هم خدای متعال می ‏فرماید که ای پیامبر! نگران نباش این آدم هایی که ما از دور دست آوردیم هیچ بودند؛ اینهمه امکانات و معرفت و ابزار تحصیل علم و انتقال فرهنگ و ابزار گفتگو و تفاهم به آنها دادیم که با هم می‏ نشینند و تفکر و هم افزایی می ‏کنند. این آدم ها وقتی توهم غنا کردند، طغیان می‏ کنند ولی نگران نباش زیرا «انّ إلی ربِّک الرّجعی» یعنی رجوعی به پروردگار دارند. آنها رها نشدند که بیایند و در عالم بازی و شیطنت کنند و تمام شود.

شأن و جایگاه نبی اکرم و اهل بیت در برابر سایر مخلوقات

یک نکته قابل تامل در سوره این است که قرآن عمدتاً فردی نباید فهمیده شود. خطاب به نبی اکرم در مقابل جبهه باطل است، یعنی صف بندی با نبی اکرم را توضیح می ‏دهد و اینکه در عالم صف حق و باطل بر محور نبی اکرم و شیاطین حضرت شکل می ‏گیرد و قرآن این صف را توضیح می‏دهد.

نکته دیگری که برای معنای دوم آیه عرض خواهم کرد این است که همه عالم را خدای متعال برای نبی اکرم آفریده چنانچه در حدیث قدسی هم داریم «لولاک لما خلقت الأفلاک» یعنی مساله اصلی در این عالم ربوبیت خدای متعال نسبت به نبی اکرم است. خدای متعال نبی اکرم را آفرید؛ خالق و ربّ است و در ادامه خالقیت و ربوبیتش نسبت به نبی اکرم برای حضرت جهان را آفرید. مثل اینکه خدای متعال برای شما چشم و گوش آفریده؛ اما شما را برای چشم و گوشتان خلق نکرده بلکه گوش و زبان و دست و پا را برای شما خلق کرده، سلول های بدن شما را برای شما خلق کرده نه شما را برای سلول های بدنتان؛ یعنی آنها را متناسب با شما خلق کرده ­است.

اینجا هم منظور این است که خدای متعال عالم را متناسب با نبی اکرم خلق کرده و در واقع مخلوق اصلی او است. آن حدیث را یک بار از امیرالمومنین علیه السلام خدمت شما تقدیم کردم که می­فرمایند: خدای متعال وقتی حضرت را آفرید فرمود «أَنْتَ الْمُرَادُ وَ الْمُرِيد»(3) من می ‏خواستم تو را خلق کنم و بعد از این هم به اذن الله تبارک و تعالی زمام عالم در دست تو است و هدف از خلقت تو بودی و تو هستی.

در روایت است که «فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى هُوَ الْوَتْرُ وَ يُحِبُّ الْوَتْر»(4)؛ یعنی خدای متعال وتر و یکی است و یکی را هم بیشتر دوست ندارد آن یکی هم می‏دانید کیست «لَا حَبِيبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُه‏» این مقصد اصلی خدا است. گاهی اوقات ما را توهم برمی ‏دارد و خیال می ‏کنیم ما هم در عرض پیامبر یکی هستیم؛ ابلیس هم همین توهم را برداشت؛ اما عالم ملائکه متوجّه شدند سرشان را زود زیر انداختند و فهمیدند خلیفه اصل است و همه فرع هستند و باید سجده کنند؛ یعنی شأنشان نسبت به خلیفة الله سجده و تواضع است. ابلیس این توهم را برداشت و گفت: خدایا من را آفریدی و رب من هم هستی؛ بعد خدای متعال را متهم کرد و گفت «ربّ بما اغویتنی»(حجر/39) تو سر من را کلاه گذاشتی! اینهـمه به من گفتی عبادت کن بعد حاصل این شش هزار سال عبادت چه شد؟ می‏ گویی برو در مقابل آدمی را که از گل خلق کردم، سجده کن.

بنابراین توجه داشته باشید که حضرت اصل هستند و خلقت برای ایشان است و همه عالم را خدا برای ایشان خلق کرده و کمال عالم به کمال ایشان است؛ البته این را باید مفصل توضیح بدهیم به هیچ مخلوقی هم ظلم‏ نمی‏‏ شود. اینکه خدای متعال عالم را برای حضرت خلق کرده معنایش این نیست که به ما ظلم می ‏شود؛ بلکه ما را برای حضرت خلق کرده و کمال ما در تبعیت از حضرت است که اگر تبعیت کنیم حضرت ما را به کمال می ‏رساند.

«إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِه‏»(5) خدای متعال ما را برای او خلق کرده و به او مقام شفاعت داده و او با محبت و إشفاق دست ما را می‏ گیرد و به مقصد می‏ رساند. عالم برای حضرت خلق شده­ است.

از جمله شؤون حضرت این است که حضرت نسبت به کل کائنات شفاعت می ‏کند در روایت آمده­است که «بِنَا عُبِدَ اللَّه‏»(6)؛ یعنی با عبادت خودش همه عالم را به مقام رضوان و حب می ‏رساند. حضرت کسی است که محبّت الهی در او قرار گرفته و کانون محبّت خدا است و همه قلوب را با عشق و محبّت شفاعت کرده و احیا می‏کند و همه را به مقام محبّت خدا می‏رساند. پس معنای اینکه ما را برای او خلق کرده این نیست که ما را عاطل و باطل گذاشته و به ما بی احترامی شده و همه شأن ما این است که برای او و در خدمت او باشیم و او شفیع ما است؛ بلکه این یک مساله دو طرفه بین ما و حضرت است.

مساله اصلی در عالم این است که خدا می ‏خواهد این پیامبر را پرورش بدهد در پرورش این پیامبر ما ذیل ایشان خلق شدیم و رشد می ‏کنیم؛ یعنی خدای متعال ذیل پرورش حضرت ما را خلق کرده ­است. این سوره خطاب به حضرت است که شما که پیامبر ما هستی یک کار بزرگی باید بکنی. عالم را برای شما خلق کردیم و تا اینجا در پرتو ربوبیت شما آوردیم. حال در ربوبیتی که نسبت به شما می‏ کنیم شما وارد یک عرصه جدید می ‏شوی. «أقرأ» یعنی شما را در این عالم پیامبر می‏ کنیم. در واقع ربوبیت خدا نسبت به این پیامبر این است که ایشان را پیامبر می‏کند و دیگران هم در ذیل سایه ایشان رشد می ‏کنند. «أقرأ» یعنی بخوان، زیرا با خواندن شما همه به مقصد می‏ رسند.

مساله این نیست که خدای متعال پیامبر را برای ما آفرید؛ یا پیامبر را مبعوث کرد که ما به جایی برسیم؛ بلکه این پیامبر اصل بوده و از مراحل پرورش و ربوبیت خدای متعال نسبت به این پیامبر بعثت ایشان است «بتَجَلّی الأعظم فی هذه اللَّیلَة المعظّم» اعظم تجلیات را بر او می ‏کند خودش رشد کند و البته با مبعوث شدن این پیامبر همه ما هم رشد می ‏کنیم. وقتی خدا ما را برای او آفرید؛ یعنی هر چه به او بدهد به ما هم می‏رسد اینکه می ‏گویند هر دعایی می‏ کنید صلوات بفرستید، چون سایه آن صلوات به ما هم می‏رسد.

این لحن آیات را ببینید «اقرا باسم ربِّک»، بحث ربوبیت خدا نسبت به پیامبر گرامی اسلام است، نمی‏‏گوید «أقرا باسم ربّ العالمین» یا «ربّ الخلائق» بلکه می­ گوید «اقرا باسم ربِّک»؛ و همه خلقت ذیل ربوبیت خدا نسبت به پیامبر است و برای اینکه این پیامبر را پرورش بدهد، عالم را خلق می‏کند. چنانچه خدای متعال در ربوبیت خودش برای اداره ما به ما زبان داده و اگر این زبان را نداده بود‏ نمی ‏‏توانستیم ذکر بگوییم‏ یا نماز بخوانیم و در واقع زبان را برای ما خلق کرده نه اینکه چون زبان در عالم باید بچرخد یک آدم خلق کرده باشد. خدای متعال ذیل ربوبیت نبی اکرم خلق می‏کند «اقرا باسم ربِّک الَّذِی خَلَقَ»؛ یعنی ای پیامبر! ما عالم را برای تو خلق کردیم.

بعثت؛ مرتبه جدید ربوبیت خدا بر نبی اکرم

ربّ تو عالم را خلق کرد و «خلقَ الانسان من علق» یعنی در پرورش و ربوبیت تو انسان را آفرید و بعد به این انسان تعلیم کرد. منظور از این تعلیم، علوم شیطانی نیست، زیرا اینهـا در دستگاه خدا علم بحساب‏ نمی ‏‏آید. آنچه این تمدّن مادّی بر آن استوار است سرتاسر جهالت است. آن علمی که انبیاء آوردند و به فرموده قرآن «إِنَّمَا یخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»(فاطر/٢٨) دست هر کسی بیافتد در او خشیت پیدا می ‏شود. خدای متعال به این انسان علم داد. معنی ظاهری «علَّمَ بالقلم» همین قلم است ولی معنی باطنی آن «ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا یسْطُرُونَ»(قلم/١)؛ یعنی آن ملائکه‏ ای هستند ‏که کار می‏ کنند. پروردگار در ادامه ربوبیت نبی اکرم عالم را آفرید و انسان را از علق آفرید. علق را هم فعلاً به معنی مرتبه علقه می­ گیریم. سپس ربّ تو کریمانه ترین ربوبیت را در حق تو کرد و در ربوبیت نسبت به نبی اکرم معارفی به انسان آموخت و انبیایی را فرستاد و درهای وحی و علوم غیبی الهی را به روی آنها باز کرد.

بنابراین خدای متعال عالم را برای پیامبر آفرید و در ربوبیت نسبت به حضرت ما را آفرید و انبیاء را فرستاد و باب علم را به روی ما باز کرد؛ و حال می‏ خواهد یک مرتبه جدیدی از ربوبیت نسبت به پیامبر اتفاق بیافتد، بنابراین باید پیامبر مبعوث شده و حامل وحی شود و با مبعوث شدن دست ما را بگیرد و خلقت و تعلیم و رشد ما ذیل ربوبیت نبی اکرم معنی ‏شود. آنوقت این آیه معنی می‏شود که «أنّ الانسان لیطغی»؛ یعنی آن آدم هایی که خودشان را از تو مستغنی می‏ بینند و می ‏خواهند خودشان جدای از تو به سمت خدا حرکت کنند، طغیان می ‏کنند. طغیان یعنی بگوید که خودم عبادت می‏کنم. شش هزار سال عبادت کردم باز هم عبادت می‏کنم؛ این که کاری ندارد. من دو رکعت نماز چهار هزار ساله خواندم، باز هم می ‏خوانم.

«أقرا» یعنی پیامبر ما بخوان؛ زیرا با خواندن تو همه به رشد می‏رسند؛ اما آن انسانی که احساس استغناء کرد و نخواست ذیل ربوبیت خدا نسبت به شما حرکت کند می ‏خواهد مستقل از شما در این عالم باشد [طغیان کرده­است].

تفاوت این معنا با معنای قبل این است که انسان اگر خودش را مستغنی از خدا دید طغیان می‏کند و این یک معنای لطیف برای آیه است؛ یعنی انسان اگر فقر و اضطرار خودش را فراموش کرد و خیال کرد با تکیه بر دارایی ها با تکیه بر امکانات با تکیه بر خودش با تکیه بر اسباب و علم و پول و قدرت و تکنولوژی و همه امکاناتی که بشر برای خودش فراهم کرده می‏ تواند خودش را جمع و جور کند و به جایی برسد، طغیان می‏کند.

تعبیر دوم تعبیر دیگری است. مساله این است که ربّ تو، تو را آفرید برای پرورش تو عالم و انسان را آفرید و علومی به انسان تعلیم کرد و به او امکان استفاده از علم را داد. «علَّمَ الانسان بالقلم»؛ یعنی قلمی را به کار انداخت و با آن قلم تعلیم کرد. آن قلم یک امر خیلی مقدسی است. این علومی که شیاطین در عالم منتشر می‏کنند علَّمَ بالقلم نیست؛ زیرا ملهمش شیاطین هستند چنانچه قرآن می­فرماید «إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلَى أَوْلِیائِهِمْ»(انعام/١٢١) بلکه منظور آن علمی است که آن قلم الهی بکار افتاده و در صفحه وجود انسان نوشته و تعلیم کرده­است. همه اینهـا ادامه ربوبیت نبی اکرم است و این «أقرا» هم یک مرتبه جدیدی از ربوبیت خدا نسبت به پیامبر است که این ربوبیت دیگران را هم می‏ گیرد. بنا است بخواند و بعد بر دیگران بخواند و دست آنها را بگیرد و به آنها تعلیم کند.

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ»(جمعه/٢) بنا است یک اتفاقی بیافتد ولی اول قرار این است که تو پیامبر ‏شوی و این پیامبر شدن تو هم برای اینهـا نیست؛ بلکه ما ربّ تو هستیم و این انسان ها را برای شما آفریدیم و تعلیم کردیم. حالا یک مرتبه دیگری از پرورش این عالم اتفاق می‏ افتد که شما را پیامبر می ‏کنیم و ذیل پیامبری شما اینهـا هم می‏رسند. آنهایی که‏ نمی‏‏ خواهند ذیل این خلافت الله و این نبی الله حرکت کنند و نمی ‏‏خواهند با این پیامبر راه خدا را بروند و این ربوبیت را‏ نمی‏‏ خواهند، می‏ گویند خدایا اگر ربّ ما هستی؛ مستقیماً رب ما هستی؛ در حالیکه خدای متعال می‏گوید اگر می ‏خواهید شما را پرورش بدهیم ذیل پیامبر پرورش می­دهم. من ربّ او هستم و عالم را برای او خلق کردم شما ذیل او قرار بگیرید تا پرورش و رشدتان ‏دهم؛ ولی اگر خواستید نسبت به پیامبر استغناء داشته باشید، از ربوبیت من خبری نیست.

انسان اگر خودش را مستغنی از این پیامبر و وحی‏ ببیند و بگوید بدون این وحی و بدون این پیامبر می‏ خواهم بروم، طغیان می‏کند؛ کما اینکه می ‏گفتند «حسبنا کتاب الله» یعنی پیامبر رفت خودمان کتاب را می ‏گیریم و می‏ خوانیم. اگر خودشان را مستغنی از تو و ربوبیتی که خدای متعال نسبت به تو دارد، دیدند و‏ نمی ‏‏خواستند ذیل این ربوبیت حرکت کنند بلکه می ‏خواستند خودشان مستقیم با خدا ارتباط برقرار کنند و خودشان راه را بروند، طغیان می ‏کنند.

«إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى»(علق/8) اینهـا سرکشی می‏ کنند؛ اما نگران نباش بازگشت شان به سوی ربّ تو است؛‏ نمی‏ ‏فرماید «الی ربّ العالمین» یا «الی ربّهم»، بلکه اول و آخر تو هستی و ربّ تو برای تو و برای ربوبیت تو خلق کرد. الان هم یک مرتبه جدیدی از پرورش تو است و تو باید بخوانی ولی اینهـا هم آگاه می ‏شوند و ذیل وحی تو حرکت می ‏کنند و دستشان می‏رسد. تو شفاعت و دستگیری می ‏کنی زیرا به فرموده قرآن تو «مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون‏»(شوری/38) هستی. شما زکات می‏دهی و «مؤتی الزکاة» هستی که اینهـا هم به جایی میرسند.

حرکت ذیل نبی اکرم تنها راه رسیدن به خدا

آنهایی که‏ نمی ‏‏خواهند از دست تو بگیرند و‏ نمی ‏‏خواهند ذیل این برنامه خدا حرکت کنند و خودشان می ‏خواهند مستقیم راه خدا را بروند طغیان می ­کنند. معنی «أنّ الانسان لیطغی * أن رآه استغنی» به اینکه پول دارم و دنبال خدا‏ نمی‏‏ روم، نیست. حَتّی آنهایی که دنبال ریاضات و عرفان هستند و می ‏خواهند با عرفانشان به خدا برسند ولی خودشان را مستغنی از این پیامبر می‏ بینند آنها هم شامل «أنّ الانسان لیطغی أن رآه استغنی» هستند. می‏گوید: خودم ریاضت میکشم و راه را میروم و راه این است؛ اما ربّ تو می خواهد تو را پیامبر کند؛ و وقتی تو پیامبر شدی تو خواندی این خواندن تو دیگران را هم بهرمند می‏کند.

آنهایی که‏ نمی ‏‏خواهند ذیل این نقشه خدا حرکت کنند ولو می ‏خواهند به خدا برسند ولو می ‏خواهند عبادت کنند ابلیس می ‏شوند که می‏ گوید: خدایا هر چه بگویی خودت را عبادت می‏کنم؛ اما از این راه‏ نمی ‏‏روم. مستغنی از این ربوبیت خاص هستند و نمی‏ ‏خواهند بپذیرند که عالم را برای تو خلق کردیم و تو را پیامبر می ‏کنیم و می ‏خواهیم با نبوّت تو عالم را به مقصد برسانیم. همینقدر که این را نپذیرفتند ولو خدای متعال و ربوبیتش را هم قبول داشته باشند؛ اما طغیان می ‏کنند. ابلیس به حضرت حق عرضه می‏دارد «ربّ بما اغویتنی» تو من را اغوا کردی من هم اینهـا را گمراه می‏کنم. این طغیان برای این است که‏ نمی ‏‏خواهد این برنامه را قبول کند. اما خدای متعال می­ فرماید که نگران نباش، ما ربّ تو هستیم و اینهـا هم به سوی ربّ تو بر می ‏گردند.

پی­ نوشت ها:

(1) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 124

(2) تفسير القمي، ج‏2، ص: 259

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏15، ص: 27

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏33، ص: 289

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 384

(6) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 61