نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 07 آبان 1399 - Wed, 28 Oct 2020

جلسه اول شبهای ماه رمضان شاهرود/ مقام حُبّ الهی/ بهترین همراهان در سیر الی الله

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 23 خرداد 95 است که به ماه مبارک رمضان در شاهرود برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، برای این که بتوان در مسیر الهی حرکت نمود، در بدو امر باید جبهه حق را از باطل تشخیص داد و آن­گاه در مسیر پای گذاشت. اما باید توجه داشت که حرکت به سمت حق هزینه دارد و به آسانی نمی ­توان این راه پر فراز و نشیب را طی کرد. سختی ­های راه به گونه ­ای است که انسان نیاز به همراه و هم­نشین دارد تا در سایه حمایت ­ها و رهنمودهایش بتواند به سلامت به سر منزل مقصود رسید. برای این که بتوان با انسان ­هایی راه ­بلد و راهبر همراه شد باید اهل طاعت بود؛ یعنی باید امتثال امر و نهی الهی را با محبت و دل­ بستگی همراه نمود. کسانی که اهل محبت الهی ­اند، طبق وعده قرآن، با انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین همراه و هم ­نشین می ­شوند، و با یاری آن­ها می­ توانند مسیر ناهموار سیر و سلوک معنوی را طی کنند. این­ها اهل نعمت ­اند و نعمت­ شان همان ولایت است. مسیر ولایت، مانند حادثه عاشورا، توأم با سختی ­هاست و تابعان ولایت هم بالتبع با این سختی ­ها آزموده می ­شوند، لذا بهترین راهبر برای رهپیمایی در طریق حق انبیا و معصومین و تابعان آن­هایند. به علاوه این که تنها کسانی که اهل محبت ­اند می ­توانند سختی­ های راه سلوک را تحمل کنند و مقصد را همواره دست­ یافتنی ببینند، و اعمال خود را برای خدا و مقدمه ­سازی برای ظهور و قیامت انجام دهند.

لزوم صف­ بندی میان حق و باطل

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «مَن أحَبَّكُم فقد أحَبَّ اللهَ و مَن أبغَضَكُم فقد أبغَضَ اللهَ». يكي از مقاماتي كه در قرآن كريم مكرّر به آن توصيه شده است و به انحاء مختلف از ما خواستند كه ما به آن مقام برسيم مقام محبت خداي متعال است كه انسان خداي متعال را دوست بدارد و محبّ خداي متعال شود، و گاهي هم انسانی که به مقام محبّت نرسد و خداي متعال را دوست نداشته باشد يا اينكه ديگري را از خداي متعال بيشتر دوست بدارد، توبیخ ­های تندی شده است.

آيه مباركه ذیل مربوط به آغاز سوره­ توبه است که خداوند در این آیه، صف بندي میان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و مشركين را روشن مي ­كنند؛ خداي متعال مي فرمايند: «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكين»‏(توبه/١)؛ در اين سوره اعلام برائت از مشركين مي­ شود و لذا شايد به همين دليل هم مفسرين فرمودند که اين سوره اگر سوره مستقلي باشد بسم الله ندارد، و قول مشهور هم اين است. صف­ بندي بين حضرت و مشركين و منافقين در اين سوره روشن شده است، و لذا بسياري از نكاتي كه در قرآن در باب منافقين و جبهه نفاق است در اين سوره ذكر شده است، و اگر كسي بخواهد منافقين و جبهه نفاق را بشناسد تأمُّل در این سوره و كثرت تلاوت آن به انسان كمك مي ­كند تا رموز مساله و صف بندي را بشناسد.

الزامات بقا و مهمترین عامل بقا در جبهه حق

اگر ما بخواهيم در اين صف بندي در كنار حضرت باشيم و در صف مشركين و منافقين قرار نگيريم الزاماتي دارد. يكي از الزامات این است كه اين صف بندي و درگيري سختی که شروع شده است ادامه دارد و به اين زودي پايان نمی ­پذیرد. این درگيري كه حضرت شروع كردند تا عصر ظهور و حَتّي تا صحنه قيامت ادامه دارد و با جدا شدن صف حقّ و باطل از يكديگر و غلبه حقّ بر باطل به پايان مي­رسد. این درگیری، درگيري طولاني و پيچيده ­اي است و خيلي ها هم در اين درگيري شكست مي­ خورند و آن ­هايي كه اهل استقامت نيستند نمي ­توانند راه را تا آخر بروند.

اين سوره، رموز موفقيّت در كنار حضرت بودن و با حضرت همراهي كردن را بيان می­کند و دستوراتي می­دهد مبنی بر این كه چه اتفاقاتي بايد بيافتد تا در اين درگيري عظيم، انسان بتواند همراه وجود مقدّس نبيّ اكرم باشد. محور درگيري، خودِ حضرت هستند و خودِ حضرت هم كار را تمام مي ­كنند. با توجه به آیه وارد شده در سوره­ بینه، جدا شدن صف حقّ از باطل و متّقين و موحدين از كفّار و مشركين، با وجود مقدس نبيّ اكرم است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَن ِالرَّحِيمِ لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوامِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ * رَسُولٌ مِن َاللَّهِ يَتْلُوصُحُفًا مُطَهَّرَةً»(بيّنه/1-٢)؛ اين، پيامبر است كه اين صف ها را از هم جدا مي­كند.

در این سوره، الزامات همراهي با حضرت، در اين درگيري سخت و سنگين، بيان شده است؛ يكي از الزامات این است كه دستور مي­دهد در مقام محبّت خداي متعال و رسول باشيم تا موفَّق شويم، و توبيخ ­هاي تندي هم دارد که در سوره مباركه توبه است. ضمن همين توبيخ­ ها مي ­فرمايد:«قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ  جِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ»؛ چند چيز را برمي ­شمارد: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، عشيره، اموال و تجارت شما كه نگران اين تجارت هستيد، در نزد شما محبوب تر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا هستند «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ»(توبه/٢٤)؛ درنگ كنيد، خداي متعال فرمانش را راجع به شما صادر خواهد كرد، كه این، يك توبيخ سنگين است.

در ذيل اين آيه، مرحوم فيض، در تفسير شريف صافي،در معنای آیه می ­فرمایند خداوند متعال در این آیه بر مؤمنین خیلی سخت گرفته است به طوری که قلّ من يتخلّص عنه؛ یعنی كم كسي است كه بتواند از عهده اين تكليف بيرون بيايد و نجات پيدا كند. انسان باید در مقامي باشد كه خدا و رسول و جِهاد در راه خدا و رسول را از همه­ متعلقات خود بيشتر دوست بدارد.

مقام محبت مرهون طاعت الهی و ویژگی بارز اهل طاعت

اين حديث را مرحوم طبرسي در مجمع البيان در ذيل اين آيه نقل كردند، آيه شريفه ­اي كه ظاهراً در سوره مباركه مائده است، خداوند مي ­فرمايد: «من يطع الله و الرسول»(النساء/69)، خدا به كساني كه مطيع خدا و رسول هستند بشارت مي­ دهد. همان طور که می­دانید «من يطع الله و الرسول» در بیان مقام اطاعت است و مقام اطاعت، غير از مقام امتثال است، بلکه بالاتر از مقام امتثال است.

گاهی انسان امر و نهي الهي را امتثال مي­كند، اين، طاعت نيست. همان طور که خداوند و معصومین فرمودند مقام طاعت، مشتمل بر امتثالِ همراه با خضوع و خشوع و تواضع و دلدادگي است. بايد نوعي دلدادگي و خضوع در مقام امتثال باشد تا طاعت صدق کند. مطيع، كسي است كه از سر دلدادگي تبعيت مي­كند، به هر كسي كه به حرف عمل کند «مطيع من يطع الله و الرسول» نمي­ گويند. اگر كسي مطيع خدا و رسول شد خداي متعال مي فرمايد: «فَأولئِكَ مَعَ الَّذِين أنعَمَ اللهُ عليهم».

بنابراین بشارتي كه خدا مي­دهد اين است که همراه كساني هستند كه خداي متعال به آنها نعمت داده است؛ «فَأولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أنعَمَ اللهُ عَلَيهِم» درسفرشان در سير إلي الله. چون همان طور که مي­ دانيد همه­ ما مسافر هستيم و از دور دست آمده­ ايم، لذا خداوند بشارت می ­دهد که اولین صفت همسفران اهل طاعت اين است كه «أنعم الله عليهم»، اهل طاعت با كساني هستند كه خداي متعال به آن­ها نعمت داده است و اهل نعمت هستند. «مُنعَمٌ عليهم»، چهار دسته هستند: «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقا»؛ بنابراین اهل طاعت همنشين و همراه اين چهار دسته هستند؛ انبيا، صديقين، شهدا و صالحين. طبق آیه، خداي متعال، يك بشارت پاياني هم مي ­دهد و آن، این که: «حَسُنَ أولئِكَ رَفيقاً»؛ اين­ هـا همراهان و رفقای خوبي هستند، اگر انسان در راه خدا با اين­ هـا همراه و همنشين باشد هر كدام يك نفعي براي او دارند.

در سوره حمد از خداي متعال درخواست مي­ كنيم كه ما را در صراط منعم عليهم قرار بدهد. صراط مستقيم، صراط آن كساني است كه خداوند به آن­ها نعمت داده است: «صَراطَ الّذینَ أنعَمتَ عَلَیهِم»(الفاتحه/7). در ذیل این آیه روایتی وجود دارد مبنی بر این كه «أنعمت عليهم» چه كساني هستند؟ روايت، در معاني الأخبار مرحوم صدوق است. در روایت فرمودند كه منعم عليهم شيعیان علي بن ابي ­طالب و پیروان شعاع وجودی حضرت هستند، اين­ هـا منعم عليهم هستند؛ كساني كه خدا در عالم به آنها نعمت داده و بر آنها غضب نكرده است، مغضوب نيستند، در گمراهي و حيرت هم نيستند. آن­ها شيعيان حضرت هستند كساني كه در عالم، دنبال ­رو حضرت هستند.

نعمتي كه خدا به اين­هـا داده چيست؟ «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب‏» نعمت، همين نعمت ولايت حضرت است. نعمت فوق العاده اي است. نعمت انبيا و شهدا و صديقين، همين نعمت است. «لَمْ يَغْضَبْ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يَضِلُّوا»(1) اين­هـا مورد غضب الهي نيستند، در گمراهي هم نيستند. اگر كسي اطاعت كرد در مسير الي الله با اين­هـا همراه مي ­شود و در وادي بندگي، با این چهار دسته، كه رفقاي خوبي هستند، رفیق می ­شود. این چهار دسته مؤيد انسان در اين راه هستند و هر كدام به گونه ­ای در مسير بندگي خداي متعال به انسان كمك مي­ كنند.

لزوم وجود همراه در مسیر سلوک معنوی

مصطلح است که اول انسان بايد رفيقي پيدا كند، بعد پای در طريق بگذارد. در وادي توحيد هم این گونه است، اگر كسي اهل طاعت شد: «مَن يُطِعِ اللهَ و الرَّسُولَ»، خداي متعال در سير و سلوك معنوي ­اش رفقايي برايش قرار مي ­دهد. رفقايش چه كساني هستند؟ شيعيان اميرالمومنين و منعم عليهم هستند. منعم عليهم چه كساني هستند؟ انبيا، حضرت ابراهيم و امثال اين­ هـا هستند. شيعيان اميرالمومنين اين­هـا هستند و ما در آخر صف هستیم. آری! می­ توان گفت که ابراهيم خليل از شیعیان امیرالمؤمنین است: «وَإِنَّ مِن ْشِيعَتِه ِلَإِبْرَاهِيمَ»(صافات/٨٣). حضرت ابراهیم در سير معنوي خودشان بجايي رسيدند كه خداي متعال انوار نبيّ اكرم و اهل بيت را به ایشان ارايه كرد. در سير معنوي حضرت پرده­ها كنار رفت و ایشان، جمال باطني اميرالمؤمنين و نبيّ اكرم و اهل بيت را مشاهده كرد.

در روايت دارد كه حضرت ابراهیم انواری را دیدند که عده­ ای گرد آن طواف می­ کنند، پرسيدند اين­هـا چه كساني هستند؟ خداي متعال فرمود اين­هـا شيعيان اهل بيت هستند. صفاتشان در روايت توضيح داده شده است كه يكي از این صفات، پنجاه و يك ركعت نماز خواندن است. بعد از خداي متعال درخواست كرد كه ايشان را از شيعيان قرار دهد، خداي متعال هم درخواست او را اجابت كرد.(2)

بنابراین چهار دسته یعنی انبیا، صدیقین، شهدا و صالحان، رفیق و همراه اهل طاعت مي­ شوند و اين­هـا رفقاي خوبی هستند، اهل فداكاري و كمك به انسان در راه هستند، انسان را در راهي كه دارد مي رود تاييد مي ­كنند؛ نه فقط مانعش نيستند بلكه مويد انسان در راه هستند، انسان با اينهـا تقويت مي ­شود و در راه، انگيزه، نيت و اخلاصش اضافه مي ­گردد.

ذيل اين آيه روايتي است که اين روايت را مرحوم طبرسي در مجمع البيان نقل كردند، فرمودند یکی از اصحاب نبيّ اكرم عليه السلام جواني بود که به حضرت علاقه بسیاری داشت و سر راه حضرت مي ­ايستاد. حضرت ديدند آن جوان بيمار و نحيف شده است. احوالش را پرسيدند. از او پرسيدند چرا حالت دگرگون است و علت بيماري ­ات چيست؟ عرض كرد يا رسول الله من به شما خيلي علاقه­ مند هستم. در دنيا، هر گاه دلم براي شما تنگ مي ­شود مي­ آيم شما را زيارت مي ­كنم. ولي به فكر افتادم كه امکان زیارت، در عالم دنيا برايم فراهم است. وارد عالم آخرت كه شديم، يا من بهشتي نيستم كه ديگر هيچ وقت با شما ملاقاتي نخواهم داشت، يا اهل بهشت هستم، اگر اهل بهشت هم بودم مقام من و شما به هم ربطي ندارد و در آن­جا هم ملاقاتي بين من و شما نخواهد بود(3).

 مي­گويد اين غصه مرا بيمار كرده است كه چگونه مي­توانم فراق وجود مقدس نبي اكرم را در عالم آخرت تحمل كنم، غصه فراق نبی اکرم او را بيمار كرده است. اين، واقعي است، اگر كسي اهل محبت شد این گونه است. مقام بالاترش براي اميرالمؤمنين است که در دعای کمیل می­فرمایند: «إلهي إن صَبَرتُ عَلي عَذابِكَ فَكَيفَ أصبِرُ عَلي فِراقِكَ» كه البتّه آن، مال شيعيان حضرت است، خود حضرت كه مقامشان فوق اين حرف ها است.

به حضرت عرض كرد حالم اين طور است، نگران هستم كه در بهشت نتوانم محضر شما باشم؛ چون همين طور هم هست، گرچه خداي متعال همه مقامات بهشت را از نور اهل بيت و سيدالشهدا آفريده است و همه­ مقامات بهشت مهمان ­خانه نبيّ اكرم است، در عين حال، ممكن است انسان در همه عمري كه در بهشت هست يك بار هم حضرت را نبيند. اينكه در دعاها و زيارات درخواست مي­ كنيم كه «خدايا من به اين پيامبر ايمان آورده ­ام اما او را نديدم، كاري كن كه در عالم آخرت اين پيامبر را ببينم» همين مطلب است. ممكن است انسان در بهشت هم موفق به ديدار اين پيامبر نشود. اين پيامبر ديدن دارد، مي ارزد انسان یك عمر زحمت بكشد تا يك بار اين پيامبر را ببيند، يك عمر تبعيت كند تا يك بار به زيارت حضرت برسد و حضرت را زيارت كند.

به حضرت عرض كرد من بيمار شدم، چون نگران هستم و مي­ترسم که نتوانم در بهشت همراه شما باشم و به زيارت شما موفق شوم، اين احساس فراق شما مرا بيمار كرده است. چنین نقل شده است که اين آيه نازل شد: «مَن يُطِعِ اللهَ و الرَّسُولَ فَأولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أنعَمَ اللهُ عَلَيهِم»؛ اگر كسي خدا و رسول را اطاعت كند «فَأولئِكَ مَعَ الَّذينَ أنعَمَ اللهُ عَلَيهِم»؛ اين­ها با كساني همنشین می­شوند كه منعم عليهم هستند؛ یعنی خداوند نعمت ولايت و محبت را به آنها داده است: «المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ».

اين­هـا منعم عليهم هستند و با محبوب خودشان همراه می ­باشند. اين چهار دسته كه منعم عليهم هستند نعمت ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام را دارند، با اهل بيت هستند: «المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ»؛ «فَأولئِكَ مَعَ الَّذينَ أنعَمَ اللهُ عَليَهِم مِنَ النَّبيينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهداءِ وَ الصّالِحينَ». مرحوم طبرسی در ذیل آن از حضرت نقل می ­کنند که فرمودند: «لا يُؤمِنُ أحَدٌ حَتّي أكُونَ أحَبَّ إلَيه»؛ هيچ كسي مؤمن نمي­ شود تا من در نزد او محبوبتر از پدر و مادر، فرزندان، عشيره و خودش شوم. اين مضمون در روايات متعدد آمده است، از جمله روایتی که مرحوم طبرسي در این­ جا نقل كردند که حضرت فرمودند بنده مؤمن نمي ­شود «حَتّي أكُونَ أحَبَّ إلَيه»؛ یعنی من از همه متعلقات در نزدش محبوب تر شوم، اگر اين طور شد آن­گاه انسان، مؤمن مي شود.

محبت لازمه عمل برای قیامت و ظهور

پس ببينيد ما دستور داريم كه به مقام محبت برسيم و درك كنيم، عمده هم همين است، انسان اگر به مقام محبت نرسيد به مقام همراهي نمي ­رسد، انسان با محبت مي­ تواند همراهي كند. حديث نوراني دیگری را مرحوم مجلسي نقل كردند و بنده آن را در سفينة البحار و در ماده «حُبّ» ديدم كه روزي يك اعرابي از بيابان آمده بود و وارد مسجد حضرت شد. ظاهراً هنگام نماز مغرب بود. يك سوال كرد. سوال كرد: «يا رَسُولَ اللهِ مَتي قیام السّاعَةُ»(4)؛ قيامت كي بر پا مي­شود؟

حضرت نماز مغربشان را خواندند، برگشتند و فرمودند چه کسی اين سوال را پرسید؟ عرض كرد: «يا رسول الله من پرسيدم». حضرت فرمودند: «ما اعددتَ لها»؛ شما براي قيامت چه كرديد؟ كأنه اين سوال، سوال خيلي معني­ داري نيست كه قيامت چه وقت برپا مي ­شود؟ فرض كنيد تاريخش را هم به ما بگويند، اين، اگر براي ما ضرر نداشته باشد نفع هم نخواهد داشت. اگر علم به تاریخ قیام قیامت مفيد بود خداي متعال آن را پنهان نمي ­كرد. لذا كساني كه اين علم براي ­شان مفيد است ممكن است خداي متعال این علم را به آنها بدهد و خواصي باشند مانند اهل بيت عليهم السلام باشند که  بدانند قيامت چه وقت برپا مي ­شود. اين علم براي ما مفيد نيست. حال اگر بدانيم چند هزار سال ديگر یا چند دقيقه و چند ثانيه­ ديگر قيامت برپا مي ­شود چه خاصيتي براي ما دارد؟

آن­چه مهم است دو نكته است: يكي اين كه وقوع قيامت قطعي است، دیگر اين كه قيامت بسيار نزديك است. منتها درك قُرب قيامت احتياج به يك تحول معرفتي دارد، ما بايد به حدی از معرفت برسیم تا بتوانيم قرب قيامت را احساس كنيم. مثل حضرت حقّ است، حضرت حقّ به ما نزديك است، خداي متعال در كنار ما است: «و هُوَ مَعَكُم أينَما كُنتُم»(حدید/4)؛ ما هر كجا باشيم خداي متعال با ماست، خداي متعال از ما فاصله ندارد: «نَحنُ أقرَبُ إليهِ مِن حَبلِ الوَريد»(ق/١٦)، «يَحُولُ بَينَ المَرءِ و قَلبِه»(انفال/24). گاهي خداي متعال مي­ فرمايد شما دور و بر محتضر نشستيد در حالی که من از شما به او نزديك ­تر هستم، گاهي مي ­فرمايد ما از رگ گردن به خود شخص نزديك­ تر هستيم، گاهي مي ­فرمايد بين خودش و قلبش حائل هستيم. خداي متعال از همه به ما نزديك تر است و هيچ كسي نزديك­ تر از خداي متعال به ما نيست. ولي در عين حال ممكن است ما دور باشيم، نكته اين دوري چيست؟ نكته اين است كه ما حجاب داريم، لذا باید تحوّل معرفتی در ما پيدا شود. اگر اين تحول پيدا شد انسان قرب و حضور حضرت حق را هميشه احساس مي­ كند و هميشه خودش را در محضر خداي متعال مي بيند.

اگر اين تحول پيدا شد طبق دعای ابوحمزه «إنّ الرّاحِلَ إليكَ قَريبُ المَسافَةِ»؛ اگر انسان راحل إلي الله شد مسافت بين راحل و خداي متعال مسافت دوري نيست؛ چرا؟ «و إنَّكَ لا تَحتَجِبُ عَن خَلْقِكَ»؛ چون تو كه حجابي نداري، چيزي نمي تواند خدا را بپوشاند كه «إلّا أن تَحجُبَهُم اعمال دونَكَ»، ما در حجاب عمل خودمان قرار مي ­گيريم. اگر ما از خود، عمل و آمال خویش هجرت کردیم و به سمت خداي متعال كوچ نموديم آن­ گاه فاصله راحل با خداي متعال، فاصله نزديكي است: «إنّ الرّاحِلَ إليكَ قَریبُ المَسافَةِ». مسافت، مسافت دوري نيست، براي كسي كه راحل الي الله باشد تا رسيدن به خداي متعال راهي نيست.

قيامت و ظهور هم همين طور است، اين ­هـا واقعاً وقایع نزديكي هستند، چنان که در دعای عهد آمده است: «إنَّهُم يَرونَه بَعيداً و نَراهُ قَريباً»، دور نيست بلکه نزديك است. قيامت هم همين طور است، قيامت هم به ما بسيار نزديك است، دور نيست، منتها فقط به یک نکته باید توجه داشت و آن، این که اگر درون انسان دستخوش تحول معرفتی قرار نگیرد قيامت را دور مي­ بيند. و دور ديدن قيامت قساوت قلب مي­ آورد، اگر انسان قيامت را دور ديد ديگر نمي ­تواند براي قيامت كار كند. اگر انسان ظهور امام زمان را دور ديد دیگر نمي ­تواند براي ظهور كار كند. اين، آيه قرآن در سوره مباركه حديد است که مي ­فرمايد مثل آن كساني از اهل كتاب نباشید که «طالَ عَلَيهم الأمَدُ فَقَسَت قُلوبُهُم»(حديد/١٦)؛ مهلت ها در نگاه آنها طولاني شد و به قساوت قلب رسيدند، شما اين طور نباشيد. لذا ذيل همين آيه مي­ فرمايد: «إعلَمُوا أنّ اللهَ يُحيِي الأرضَ بَعدَ مَوتِها»(حديد/١٧)؛ بدانيد خداي متعال زمين را زنده مي­ كند، اشاره به ظهور حضرت است مجال و فرصت را كوتاه ببينيد. اگر انسان دچار طول امد شد به قساوت مبتلا می­ گردد. اگر انسان احساس كرد که تا قیامت فاصله زیادی است خيلي روشن است که نمي­ تواند براي قيامت كار كند.

احساس دوري از قیامت مانع مي ­شود که انسان براي قيامت بتواند كار كند، ولي اگر انسان قيامت، بهشت و جهنّم را نزديك ديد «وَ الجَنَّةُ كَمَن رَآها»(5) اين، يك تحول معرفتي است، متّقين اين طور هستند، گويا الآن بهشت و جهنّم را مي بينند. اين تحول بايد در ما اتفاق بيافتد، ما بايد اين گونه شويم، ما بايد به جايي برسيم كه بهشت و جهنّم خودمان را حاضر ببينيم و با خداي متعال معامله نسيه نكنيم.

سيلي نقد به از حلواي نسيه است و واقعاً هم همين طور است، ولي مزد خدا از همه مزدها نقدتر است، خداي متعال سريع الحساب است، قيامت نقدِ نقد است. اگر اين معرفت در انسان پیدا نشد و آخرت را نسیه دید و دنیا را به دیده­ نقد نگریست نمي­ تواند براي آخرت كار كند. سختي دنيا از لذات غايب بهشت بهتر است. بايد تحوّلي در درون انسان پيدا شود تا قيامت را نزديك ببيند. اگر نزديك ديد راحت مي ­تواند براي قيامت كار كند والا نمي ­تواند براي قيامت كار كند. انسان بايد ظهور را نزديك بييند والا نمي ­تواند براي ظهور كار كند.

آن تحول معرفتي اين است كه منتظر حضرت است و خودش را وقف حضرت مي­ كند. هر كجا ايستاده گويا در خيمه حضرت است. فرمود كسي كه منتظر حضرت است هر كجا باشد گويا در فسطاط و خيمه­گاه حضرت است، گويا نه در خيمه گاه حضرت، بلکه در اردوگاه نبيّ اكرم صلّی الله عليه و آله و سلّم و كنار حضرت جنگيده است، گويا در كنار حضرت شمشير زده است، يك اردوگاه به هم متّصل از بعثت حضرت بلكه از اول انبيا تا ظهور حضرت.

اگر كسي منتظر بود گويا در اول و آخر اين جبهه است. اگر بفهمد آن جايي كه هست در كجا ايستاده است و براي امام زمان عليه السلام كار كند و خودش را وقف كند گويا در اردوگاه و خيمه گاه حضرت است؛ چون خيمه ­گاه و اردوگاه حضرت يك اردوگاه كوچك نيست، ايشان امامي هستند كه اردوگاهشان وسعت دارد؛ قسمتي مربوط به ظهور است، قسمتي مربوط به الآن است، قسمتي مربوط به قبل است، اگر كسي منتظر باشد اين گونه است. انساني كه نمي ­تواند آن دورها را نزديك بييند، نمي تواند منتظر آن دورها باشد، نمي ­تواند براي آن دورها كار كند، بيخود مي­گويد که منتظر است. انسان، منتظر چيزي می ­ماند كه اميد دسترسي به آن را دارد و آن را در دسترس مي­ بيند.

اين، يك تحول معرفتی در ما است. در دعاي عهد آمده است که: «إنَّهُم يَرَونَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً». واقعاً مؤمن اين طور است. اين، يك تحول معرفتي است، وسعتي در مؤمن ايجاد مي ­شود که مي ­تواند دور دست ها را نزديك ببيند. فرض كنيد سوار بر هواپيما مي ­شويم و از بالا نگاه مي ­كنيم. فاصله هاي خيلي دور، بسيار به یکدیگر نزديك مي­ شوند. رفعت در نگاه مي ­خواهد. اگر انسان به رفعت در نگاه رسيد دورها براي انسان نزديك مي ­شوند، آن­گاه انسان مي ­تواند براي اين دورها و براي ظهور كار كند.

فرقی نمي ­كند که به او بگويند ظهور ده هزار سال ديگر است يا بگويند الآن است. همان طور که می ­دانید يكي از صفات منتظرين كه در ادعیه هم وارد شده است این است که «صَبِّرْنِي عَلَى ذَلِك‏»؛ خدايا به ما صبر بده. در دعاي عصر غيبت كه مرحوم محدَث قمي در اواخر مفاتيح از وجود مقدس امام زمان نقل می­ کنند آمده است: «صَبَّرَني عَلي ذلِكَ»؛ خدايا به ما پايداري بده، «حَتّي لا أحِبُّ تَعجيلَ ما أخَّرتَ وَ لا تأخيرَ ما عَجَّلتَ»؛ من نخواهم حوادث را جابه ­جا كنم، حوادث زمان مختص به خود را دارد و با حكمت و مشيّت تو زمان خودش را طي مي­ كند، لذا نباید به دنبال دولت مستعجل باشم. اين، مربوط به انساني است كه وسعت پيدا مي­ كند. حوادث الهي در جاي خودش رقم می­خورد و واقع مي­شود. چنین انسانی در جايي كه ايستاده است حادثه را مي ­بيند، براي آن واقعه كار مي ­كند، سنگ بنايی را مي ­گذارد و به اندازه خود به هر قدری که مي ­تواند به آن واقعه کمک می ­کند. در درگيري بين امام زمان و جبهه­ مقابل حضرت شركت مي­ كند و در صف حضرت مي­ ايستد. اگر در اين صف ايستاد، هر كجا که باشد، در صف حضرت است. اين نگرش، احتياج به يك تحول معرفتي دارد.

قيامت هم همين طور است، اگر انسان خدا و قيامت را دور ديد، نمي­ تواند براي آن دو كار كند. به حضرت عرض كرد: «مَتي قیام السّاعَةُ»، حضرت فرمودند: «ما أعدَدتَ لَها»؛ تو براي قيامت چه كار كردي. مسأله، اين است. در پاسخ سؤال حضرت، جوابي داد، عرض كرد: «مَا أَعْدَدْتُ لَهَا مِنْ كَثِير عَمَلٍ لَا صَلَاةٍ وَ لَا صَوْم‏»؛ من اهل نماز و روزه­ زياد نيستم، «إِلَّا أَنِّي أُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَه‏»؛ ولی شما را دوست دارم. حضرت جوابي دادند كه انس بن مالک میگوید هيچ­گاه مسلمان ­ها اينقدر خوشحال نشده بودند. حضرت فرمود: «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب‏»؛ آدمي با آن كسي است كه دوست مي­ دارد، اگر پيامبر را دوست مي ­داري با پيامبر هستي. كثرت صلاة و صوم در جاي خودش محفوظ است، كثرت عبادات فی نفسه امر مستقلی است، ولي مهم تر از آن اين است که «المرء مع من احبّ»؛ انسان اگر كسي را دوست داشت همراه او و با او است. پس ما مكلف هستيم به اينكه خداي متعال و نبيّ اكرم و اهل بيت عليهم السلام را دوست بداريم و بعد از خدا بيش از همه محب وجود مقدس نبيّ اكرم و اهل بیت باشیم. اوج عبادات ما هم بايد عبادات حبّي باشد. ما در بالاترين درجه­ سير در توحيد به مقام محبّت مي ­رسيم.

مرحوم فيض در رساله­ اذكار القلوب مي ­فرمايند ما مقامي بالاتر از مقام اخلاص در محبّت نداريم كه انسان فقط خدا را دوست بدارد که مقام بسیار عجيبي است و ابتداءً خيلي دور از دسترس است بنده خاك نشين با ربّ الأرباب چه نسبتي دارد كه دل به او گره بخورد و او را بخواهد و غير را نخواهد و همه­ عالم را براي او بخواهد؟ اين، چگونه ممکن است!؟ ولي گويا شدني است. خداي متعال اين ظرفيت را در فطرت ما گذاشته است و راه را هم باز كرده است تا بتوانيم به مقام محبت خداي متعال راه پيدا كنيم، و محب خدا شویم، آن­گاه براي خدا كار و عبادت كنيم و عبادت ما حبّي باشد. مقامي بالاتر از اخلاص در محبت نداريم. همه عبادات محبّين، حبي است؛ يعني چيزي جز محبت خدا انگيزه­ آنها نيست؛ شب بيدار مي ­شود چون خدا را دوست دارد، جهاد مي رود چون خدا را دوست دارد، شب خوابش نمي برد چون محبت خدا نمي ­گذارد که خوابش ببرد.

طبق حديث قدسي خداي متعال به موسای كليم فرمود: اگر كسي بگويد من خدا را دوست دارم ولی شب ­ها را بخوابد، دروغ می­ گوید. مگر مي­ شود كسي خلوت با محبوب خودش را از دست بدهد؟ محبت انسان را بيدار مي­ كند. محبّين بيدار هستند، خواب نيستند در حالی که بقیه در خواب غفلت ­اند: «النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»(6) فقط يك دسته هستند كه بيدارند و آن دسته، محبّين هستند، لذا آن­ها مرگ هم ندارند.

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق. آنها مرگ ندارند: «مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيدا»(7) اين محبّت سرچشمه حيات است. اگر گفتند يك ماء الحَيَواني است که حضرت خضر از آن خورده است و نمي ميرد اين ماء الحيوان همين محبّت است. اگر كسي به محبّت خدا و اميرالمومنين رسيد از خواب بيدار مي شود و الي الأبد بيدار و زنده است. هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق؛ پيدا است که مقصود از عشق، محبت اميرالمومنين است. اگر كسي به محبت خدا رسيد مرگ به سراغش نمي آيد. لذا مصداق «من مات علي حبّ آل محمّدٍ مات شهيداً» می ­گردد. مقام شهادت پيدا مي ­كند كه يكي از خصوصيات شهدا اين است كه «أحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُون»(آل­عمران/169). حال اگر كسي در مقام محبت بود، مقامی که بالاترين درجه در سير معنوي انسان را داراست، همه اعمالش هم ريشه در محبت پيدا مي ­كند. خالص ترين عمل و بالاترين درجه عبادت و بندگي مختص محبّين است.

مدارج بندگان از حیث عبادت

معصومین علیهم السلام در احادیث نورانی که بیان تقریباً مشترکی دارند می ­فرمایند كه مردم در عبادت خودشان سه دسته هستند؛ آن­ هايي كه از عبادت غير خلاص هستند: «و َ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(ذاريات/٥٦)، آن­هايي كه وارد وادي عبادت مي ­شوند از پرستش غير نجات پيدا مي ­كنند: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَاتَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»(يس/٦٠)، «وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ»(يس/٦١)، آن­هايي كه وارد صراط مستقيم و عبادت و بندگي خداي متعال و به عبارت دیگر دوستان اميرالمؤمنين سه دسته هستند.

آن ­هايي كه وارد وادي شرك و شيطان ­پرستي و نفس ­پرستي هستند از وادي خارج می ­باشند. آن ­هايي كه در وادي بندگي خدا هستند سه دسته­اند؛ «إنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ رَغبَهً»(8) خدا را عبادت مي ­كند امّا ثواب مي ­خواهد و رغبت در ثواب خدا دارد که مقام بسیار بلندی است. حضرت فرمود اين ­هـا عبادت خدا مي­ كنند ولي تاجر هستند، تاجران خوبي هستند خيلي موفق­ اند، مي فهمند بايد با چه كسي تجارت كنند: «فَاستَبشِرُوا بِبَيعِكُمُ الَّذِي بايَعتُم بِه»(توبه/111). گوارايشان باد که با خدا تجارت مي ­كنند و اين، بد نيست.

کسانی كه با نفس و دنيا تجارت مي­ كنند خدا را پيدا نكردند كه بفهمند براي خدا كار كردن يعني چه؟ آن­ها براي نفس خود و ديگران كار مي كنند، براي تعريف و تمجيد ها كار مي­ كنند، و هنوز وارد وادي بندگان نشدند. بنده آن كسي است كه با نفسش تجارت نمي­ كند بلکه آن كسي است كه خدا را مي پرستد و عبادت مي ­كند، چرا؟ درجاتي دارد: يك درجه اش اين است كه مي­ داند خدا بهشت دارد و ثواب هاي خوبي در دنيا می ­دهد. خيلي خوب است که انسان با خدا تجارت كند و رغبت در ثواب خدا داشته باشد. تعداد انسان ­هایی كه این گونه رغبت در ثواب خدا داشته باشند ناچیز است. این ­ها انسان­ های فوق العاده ­اي هستند، اين­هـا بندگان بدي نيستند و با خداي متعال تجارت مي­ كنند.

اين تجارت هم فرق مي­كند؛ گاهی انسان مزد دنيايي مي ­خواهد که عیبی ندارد. اگر عیب داشت پس براي چه ائمه عليهم السلام اين قدر از ثواب اعمال مي ­گويند. يكي از چيزهايي كه پسندیده نیست اين است که در رواياتي كه امامان معصوم از ثواب اعمال سخن گفته­ اند تنها خود روايت را مي ­گويند. مثلاً مي ­گويند اين نماز را بخوانيد و از ثواب آن در لسان معصوم سخن نمی­ گویند. علت این که اين ثواب ها را مي ­گويند این است که مي­ خواهند برای ما انگیزه ایجاد کنند.

در بیان ثواب­ ها آمده است که مثلاً با فلان عمل عمرت طولاني مي­ شود، یا زندگي ­ات وسيع مي­ شود، بين الطلوعين بيدار باشيد رزق شما وسيع مي ­شود، در بيداري بين الطلوعين مشغول ذكر باشيد از تجارت هاي طولاني در جلب رزق بهتر است. براي چه حضرت اين ثواب را گفته است؟ براي اين كه من بيدار بمانم و چشمم به دست خدا باشد، بگويم خدايا من بيدار مي ­مانم و از تو رزق مي ­خواهم. اين، بندگي خدا است. بندگي خدا يعني چه؟ من از دست او مي­ خواهم بگيرم، چه چيزي بهتر از اين است؟ انسان مي ­گويد خدايا تو فرموده ­اي بيداري بين الطلوعين وسعت رزق مي ­آورد، من مي ­خواهم تو رزق مرا وسيع كني، لذا بين الطلوعين بيدار مي ­مانم. اين، عبادت خدا است.

 نماز شب طول عمر و نورانيت مي ­آورد، لذا خواندن نماز شب براي طول عمر و نورانيت چه اشكالی دارد؟ اگر بد بود كه ائمه ما را به آن ترغيب نمي ­كردند. معلوم است که اين، درجه­ عالي عبادت نيست، ولي عبادت خدا است و ارزش بسیاری دارد. عده قلیلی را می ­توان یافت که این گونه به ثواب الهی راغب باشند. چنین افرادی براي ثواب خدا به میدان جهاد می ­روند، شب­ ها بیدار می ­مانند، عبادت می­ کنند، ترك معصيت و دستگيري مي ­كنند، صله رحم را به جا می ­آورند، چرا؟ چون صله رحم عمر را طولاني مي­ كند. چه عيب دارد؟ خداي متعال فرموده است من عمر را طولاني مي­ كنم، رزق شما را وسيع مي ­كنم، شما صله رحم را به جا آورید من گره مالي شما را برطرف می ­کنم. اين، معامله با خدا است، خدا قول داده است و به قولش هم وفادار است. اگر کسی صله­ رحم انجام دهد و اخلاق خوب با أرحام خود داشته باشد تا مشكل مالي­ اش حل شود چه عيبی دارد؟ «إنّ قُوماً عَبَدوا اللهَ رَغبَتاً» خيلي چيز خوبي است.

دسته­ی دوم کسانی هستند که از خدا مي ­ترسند. اين هم بسیار خوب است. انسان از خدا بترسد بد است؟ انسان با ترس از خدا مؤدّب و مهذّب شود بد است!؟ خيلي خوب است که انسان از خدا مي ­ترسد. از چه مي ­ترسد؟ از عقوبت هاي دنيايي ­اش مي ­ترسد. اين، مقام خوف است و عيبی ندارد. اگر مؤمن گناهی انجام دهد بنا بر وعده الهی عمرش کوتاه می­ شود یا رزق حلالش بر می­گردد، لذا مؤمن از معصیت الهی می­ ترسد. در كاسبي ­اش دقّت مي ­كند كه خداي متعال رزق حلالش را قطع نكند؛ چنین فردی مؤدّب و مهذّب می ­شود تا به حقوق ديگران تجاوز نكند و عباداتش را درست انجام دهد؛ چرا که مي­ ترسد، و این، خيلي خوب است. چنین انسانی از خدا مي­ ترسد و ترس خدا مهذبش كرده است، لذا از ترس خدا تخلف نمي­ كند، به حقوق مردم تجاور نمي­ كند، وظايفش را انجام مي ­دهد، خواب شب، بیداری و غذایش به وقت است. ولو اينكه  بترسد دنيايش خراب شود قبر و برزخ و قیامتش سخت باشد اشکالی ندارد.

 مقام بالاتري هم هست و آن، این که انسان خوف فراق دارد. این مقام، مختص اوليای و محبّين است. چنین انسانی واقعاً مي ­ترسد، از جهنّم خدا مي ­ترسد. اگر كسي را پيدا كرديد که واقعاً از جهنّم ترسيد رهايش نكنيد، اين حالت به شما هم منتقل مي­ شود. اگر انسان با چنین فردی همنشین گردد از جهنّم مي ­ترسد. اگر ترس از جهنّم بد باشد پس براي چه خداي متعال مکرراً جهنّم را توصيف مي­ كند؟ ترس از جهنّم كمال و تهذيب و رشد مي ­آورد.

ولي اين هم درجه­ عالي عبادت نيست: «إنّ قوماً عَبَدوا اللهَ شُكراً فَتِلك عِبادَةُ الأحرار»؛ عبادت احرار همان عبادت حبّي است. باید در سير معنوی به اين ­جا رسید: «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك‏»(9)؛ امیرالمؤمنین می ­فرمایند لحظه­ اي براي بهشت و جهنمت عبادت نكردم. ایشان در حالی این سخن را می ­گویند که همه­ عوالم تحت نگينشان هست. ما بايد از عبادت خوفي شروع كنيم تا كم ­كم طعم محبت خدا را بچشیم. وقتي انسان بندگي و تجارت با خدا كرد، كم ­كم طرفِ تجارت را هم مي ­شناسد و به او دل مي­ بندد. كم ­كم پرده كنار مي ­رود و انسان مي ­بيند که خودِ او از دارايي­ هايي كه به ما مي ­دهد بهتر است.

آن­گاه انسان بینا می ­شود، كم ­كم با خدا انس می ­گیرد. سیر ما این گونه است. سير ما، از همين عباداتِ از سر خوف و تجارت و رغبت آغاز مي­ شود. در بدو این سیر معنوی به ثواب خدا رغبت داريم. رغبت در ثواب خدا خيلي مهم است. اگر انسان رغباتش از رغبات در دنيا و آنچه در دست ديگران است قطع شود، و في ما عند الله رغبت پیدا كند به مقام بالایی دست یافته است.

اين كه به کرات در روايات تأکید می ­شود طمع خودتان را از دست ديگران برداريد، اگر مي ­خواهيد عزيز باشيد طمع نكنيد، اگر مي ­خواهيد نزد خدا عزيز شويد في ما عند الله طمع و رغبت كنيد، اين رغبت، رغبت بسیار خوبي است که انسان رغباتش رشد كند و مزد خدا را بخواهد، كار كند براي اين كه خدا به او مزد دهد و او را در امن و امان قرار دهد. خدا نكند که پَرِ عقوبت خداي متعال دامن­ گیر انسان شود؛ چرا که تحمل آن بسیار شوار است، هم­چنان که در دعای کمیل وارد شده است. 

چگونه مي­توان عقوبت خداي متعال را تحمل کرد؟ سختي هاي دنيا كه عقوبت نيستند قابل تحمل نمی­ باشند. براي مؤمن در دنيا سختي و عقوبت نيست، ولي قابل تحمل هم نيست. چون عقوبت خدا قابل تحمل نيست مؤمن از خداي متعال می­ترسد. اين، مربوط به علماء است: «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»(فاطر/٢٨). همان طور که می­ دانید در حديث است كه خوف، مقاماتي دارد: خوف، خشيت، رهبت و... . پنج مقام برای خائفین در خصال  مرحوم صدوق ذکر شده است. همه این مقامات خوب است؛ چرا که انسان خائف از خداي متعال می ­باشد، ولي اين­ هـا كمال نيست بلکه مقدّمه است. آن چه كه عبادت را عبادت خوب مي­ سازد اين است: «إنَّ قَوماً عَبَدوا اللهَ حُبّاً»؛ یعنی انسان خدا را دوست بدارد، شب هنگام براي محبت خدا بيدار شود، و براي محبّت خدا احسان و دستگيري كند.

رسیدن به مقام محبت، لازمه­ تحمل مصائب حق­ طلبی

ما بايد تلاش كنيم تا خداي متعال و اوليایش را دوست بداريم و اين است كه سختي هاي راه همراهي با نبيّ اكرم را هموار مي ­كند. حضرت وارد ميدان جنگ عظیمی شدند که البتّه پايانش پيروزي قطعي است، پيروزي نهايي با حضرت است ولي سختي­ های راه خيلي زياد است و بار اصلي سختي ها هم بر دوش خود حضرت است. نباید تصور نمود که بار اصلي راه روي دوش ما است. اگر بخواهيم با حضرت همراه شويم، به شفاعت حضرت برسيم، و حضرت دست ما را بگيرند و ما را از اين ميدان به وادي اخلاص عبور بدهند پرش ما را هم مي ­گيرد. اگر انسان بخواهد با امام حسين عليه السلام همراه باشد، گرچه سختي كربلا را امام حسين عليه السلام به دوش كشيده است، پرش ما را هم مي ­گيرد، حبيب را هم مي ­گيرد، زهير را هم مي ­گيرد، برير را هم مي ­گيرد. اين ­هـا آثار محبت است.

اگر کسی بخواهد همراه حضرت باشد ولی در گوشه ­اي بنشيند، در این صورت در درگيري حضرت وارد نشده است و سالك با حضرت نيست. خودش هرگز به تنهایی نمی ­تواند این راه را طی کند، احدي نمي ­تواند به تنهایی اين راه را برود. اگر كسي بخواهد راه خدا را برود بايد با نبيّ اكرم برود. اين راه، پر از سختي است، راهي است كه حضرت انتخاب كردند و با سختي و بلا، خودشان عالم را به سمت خدا مي ­برند.

اگر کسی وارد وادی همراهی با حضرت شد اين سختي ها دامن انسان را مي ­گيرد. بله انسان مي ­تواند از امام حسين عليه السلام جدا شود، وقتي خوف و امنيّت انسان از امام حسين عليه السلام جدا شد، امام حسين عليه السلام به كربلا مي ­روند و انسان در گوشه اي نشسته است در حالی که اين جنگ دامن­ گیرش نمی­ شود، ولي ديگر سالك با امام هم نخواهد شد و راه خدا را هم نخواهد رفت؛ چون راه خدا همين است. اگر كسي بخواهد راه خدا را برود به راه خدا رفتن با همراهي اوليای خدا است. اين همراهي همراه با سختي است و پر سختي هايش ما را مي­ گيرد.

اگر الآن العياذ بالله از اميرالمومنين دست برداريم و كافر شويم، كسي با ما كار ندارد. اين سختي ­هايي كه الآن جامعه­ مومنين تحمل مي­ كند براي همراهي اميرالمومنين است. اگر از اميرالمومنين فاصله بگيريم كسي با ما كار ندارد. ولي اگر مي ­خواهيم در كنار حضرت باشیم، اين راه، سختي دارد. سختي ­هاي راه چگونه هموار مي ­شود؟ با محبّت. آن­هايي كه اهل محبت نيستند «فَتَرَبَّصُوا حَتّي يَأتِي اللهُ بِأمرِهِ»؛ اگر در ميدان درگيري نمي­ توانند در كنار حضرت بايستند صبر كنند تا خدا فرمانش را راجع به آن ­ها صادر كند، اين ­هـا پا در هوا هستند و تكليف­ شان روشن نيست.

اگر مي ­خواهي همراه باشي، محبّت است كه بار همراهي و سختي­ هاي اين همراهي را هموار مي ­كند. وقتي انسان پيامبر خدا را از همه چيز بيشتر دوست داشت هيچ چيز نمي تواند او را از پيامبر خدا جدا كند. آرام آرام اين محبت او را وارد وادي سختي ­ها مي­كند، از سختي ها عبور مي ­كند تا این که به باطن امنيّت و آسايش همراهي حضرت و مقام توحيد مي ­رسد. اين مقامي كه باید براي سير با حضرت و سختي هاي راه به آن برسيم مقام محبت است. بايد انسان به مقام محبت برسد و جزء محبّين شود تا بتواند بار را بردارد. آنهايي كه در كربلا با امام حسين عليه السلام همراه شدند محبّين حضرت بودند و اين فداكاري ها مربوط به محبّين است، حلقه­ حضرت حلقه محبّين است، محب است كه اين فداکاری ­ها از او هویدا می ­گردد، چنان که در زیارت عاشورا آمده است: «بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحسين عليه السلام».

چنین انسانی در كنار امام حسين عليه السلام مي ­ايستد و هر چه هم وارد وادي محبّت مي شود كارش سخت ­تر مي­ شود : که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل­ ها. انسان خيال مي­ كند با امام حسين عليه السلام همراه می ­شود ولي هر لحظه كه مي ­گذرد كار سخت ­تر مي ­شود. در روز عاشورا هر لحظه كه مي ­گذشت كار سخت­ تر مي­شد. در نقل است که  چهره امام حسين عليه السلام هر لحظه که مي ­گذشت برافروخته­ تر مي ­شد. اصحاب امام حسين عليه السلام هستند ولي شيطان همه قواي خودش را در اين درگيري جمع مي ­کند تا ­صف محبّين را متلاشي كند، لذا شبهه و ترديد ایجاد مي ­كند. اين صف، صف خالص­ سازي است.

اختلاطي كه در عالم دنيا پيدا شده نیاز به تفكيك دارد و باید تجزيه شود، تجزیه که شد تمییز و خالص­ سازي می ­خواهد، تمییز و خالص ­سازي بلا مي ­آورد، هر چه هم جلو مي ­روي بلا سخت ­تر مي ­شود. كار به جايي مي­ رسد که امام حسين به اصحاب خودش، به آن اصحابي كه شب قبل امتحان ­شان را پس دادند، می ­فرماید بيعتم را برداشتم، بلند شويد و برويد. بعد به آنها فرمود هر كس بماند شهـيد مي ­شود، سپس فرمود نه فقط شما بلکه من هم قطعاً شهـيد مي ­شوم. خيال نكنيد شما به شهادت برسيد من زنده مي ­مانم و شما سپر من مي شويد، نه! اگر شما شهـيد شويد من هم شهـيد مي ­شوم. در عين حال ماندند و گفتند اي كاش هزار بار كشته شويم و ما را بسوزانند و خاكسترمان را به باد دهند و دوباره زنده شويم. وقتی کار سخت می ­شود امام مي فرمايد: «صَبراً بني الكرام ما الموتُ إلّا قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَن بَأساءِ وَ الضَّرّاءِ إلي النَّعيمِ الأبَدِ» اين­هـا هم به این وعده ­ها احتياج دارند امّا مهم­ترین چيزي كه آن­ ها را در كوره داغ مصائب کربلا نگاه مي ­دارد که نه در باطن از امام خود جدا مي­ شوند و نه در ظاهر، صف خودشان را در اين درگيري جدا مي­ كنند، محبت است.

عزيزي مي ­فرمود من اصحاب سيدالشهدا را در عالم خواب ديدم. دنبال سعيد بن عبدالله گشتم چون ديده بودم ايشان سپر امام حسين شد و حضرت نماز خواندند و سيزده چوبه تير مسموم را با سر و گردن خود نگاه داشت، خيلي به او علاقه داشتم، رفتم و پيدايش كردم. ديدم يك سيماي عربي بسيار زيبا و رشيد دارد. يك سوال از او كردم و گفتم چگونه جلوي امام ايستادي و حضرت نماز خواند؟ در آن صحنه سخت سپر شدي و سر و دستت را گرفتي؟ وقتي حضرت آمدند بالاي سرش گفتم چگونه ايستادي؟ به امام حسين عليه السلام اشاره كرد و گفت: حبّ الحسين؛ محبت اين آقا.

محبت است كه كار را درست مي ­كند. اگر محبت پيامبر نباشد سختي­ هاي راه پيامبر تحمل كردني نيست. بالاخره انسان بدون محبت به هنگام داغ شدن کوره مصائب به سمت کفار می ­رود. باب جبهه نفاق هم که واسع است، انسان سجاده و تسبيح به دستش است و پيشاني ­اش پينه بسته است ولي با پيامبر نيست و در جاي ديگري است، و مصداق خوارج مي ­شود. امتحان ­هاي بسیار سختي در همراهي حضرت پيش مي­ آيد.

خيال مي­ كنيد امتحان صفين امتحان آساني بود؟ اميرالمؤمنين كار را به جايي رساند كه قرآن ­ها بر سر نيزه برود، تعبير خود حضرت است. این که مثل مالك اشتر تا يك قدمي خيمه­ معاويه بروي و در حال اتمام کار باشی، ناگهان به تو بگويند برگرد و كنار حضرت بايستي سخت است. به هر چه غير از حضرت دل بسته باشي جدايت مي ­كند. اگر دنبال پيروزي هم باشي از حضرت جدا مي ­شوي. در يك قدمي خيمه­ معاويه هستيم، خوب، خيمه را مي ­گيريم و كار تمام مي ­شود و همه­ بساط جمع مي­ گردد، ولي نمي ­فهمد که آن جبهه­ تاريخي حضرت به هم مي ­خورد. حضرت كار بزرگ ­تري را می ­خواهند انجام دهند. خيمه معاويه را بگيرند که چيزي عوض نمي­ شود. با گرفتن خيمه معاويه كه قلوب هدايت نمي ­شوند. اين، مالك اشتر است که در يك قدمي خيمه معاويه با دستور امامش برمی­ گردد.

اين سرمايه را بايد كسب كرد، سرمايه همراهي، محبت است: «إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ و َأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِي سبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ». اين­هـا پا در هوا هستند و تكليف ­شان مشخص نيست. اين ­هايي كه خدا و رسول را بيشتر از همه چيز دوست نمي ­دارند، خداي متعال تكليف شان را معلق گذاشته است: «فتربصوا حَتّي يأتي الله بأمره»؛ معلوم نيست اهل نجات باشند ولو دلشان هم بخواهد که اهل اقدام باشند.

اهل اقدام بودن كافي نيست، تا اين اقدام با محبت همراه نشود انسان معلق است، اقدام بدون محبت انسان را نجات نمي دهد. ممكن است كسي جهاد در كنار حضرت را دوست نداشته باشد ولی به ميدان برود. چنین فردی جزء همان ­هايي است كه: «فتربصوا». معلوم نيست چنین فردی در کنار حضرت بماند، «حَتّي يَأتِي اللهُ بِأمرِه». اين محبت را بايد كسب كرد، سرمايه­ راه انسان در درگيري بین جبهه حق و باطل محبت است.

پی نوشت ها:

(1) معاني الأخبار، النص، ص: 36

(2) الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص: 158

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏22، ص: 87

(4) علل الشرائع، ج‏1، ص: 139

(5) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 570

(6) خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام)، ص: 112

(7) جامع الأخبار(للشعيري)، ص: 166

(8) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 510

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص: 186