نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 07 آبان 1399 - Wed, 28 Oct 2020

جلسه دوم شبهای ماه رمضان شاهرود/ مقام احسن النیات/محبت مقدمه معرفت و معرفت مقدمه عبودیت

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 24 خرداد 95 است که به ماه مبارک رمضان در شاهرود برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، انسان برای کسب محبت الهی باید اخلاص در نیت را تمرین کند، چرا که حب الهی به معنای عمل برای خداست و احسن اعمال عملی است که نیتش احسن باشد. هرگاه محبت خدا در قلب انسان جای گرفت بالتبع محبت اولیای الهی به ویژه معصومین نیز قلب انسان را تسخیر می ­کند. وقتی محبت امام حاصل شد معرفت به امام شکل می ­گیرد و مقدمه معرفت الله می ­گردد. نتیجه معرفت الله، عبودیت و پرستش حضرت حق است. خداوند انسان ­ها را وارد عالم دنیا نمود تا با سختی ­ها و مصائب آن متوجه فقر و بندگی خود شوند و با کسب این معرفت در راه «عبادت و پرستش خداوند» که همانا هدف خلقت است گام بردارند. البته معصومین در این راه کمک رسان و شفاعت کننده انسان­ ها هستند و به همین دلیل به عرصه­ دنیا نزول اجلال فرموده ­اند. زمانی که حب به خداوند و امام در انسان شکل گرفت نوبت به حب و بغض نسبت به دوستان و دشمنان خدا می ­رسد که بدین ترتیب پیوند وثیقی میان جامعه مؤمنین در برابر کفار شکل می­ گیرد و صف­ بندی میان حق و باطل از همین­جا آغاز می ­شود.

پیوند وثیق میان حُبّ الهی و اخلاص در نیت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «مَن أحَبَّكُم فقد أحَبَّ اللهَ و مَن أبغَضَكُم فقد أبغَضَ اللهَ». يكي از مقاماتي که انسان باید تلاش کند تا در سیر معنوی بدان دست یابد مقام محبّت خداي متعال و اوليای او است، به طوری که انسان حقيقتاً خداي متعال و اوليای او، و اعمالي كه انسان را به خداي متعال نزديك می­ سازد را دوست بدارد، که اين، همان مرتبه اخلاص در نيّت است، «بَلِّغْ‏ بِإِيمَانِي‏ أَكْمَلَ‏ الْإِيمَانِ‏ وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ» در دعاي مكارم الاخلاق امام سجّاد عليه السلام به ما تعليم داده­اند که از خداي متعال بخواهيد كه نيّت شما را به احسن نيّات تبديل كند؛ یعنی نه فقط نيّت کارهای­ تان خوب باشد بلکه بهترين نيّات باشد، چون «الأعمال بالنيّات»؛ مزدي كه به انسان مي ­دهند و درجه­ اي كه براي انسان حاصل مي ­شود به اندازه نيّت انسان است.

احسن نيّات همين است كه انسان كار را از سر محبّت خداي متعال انجام دهد، و نيّت فاسد اين است که كار براي غير خدا و از سر طمع و با خوف از غير خدا باشد. ولي اگر انسان وارد وادي معامله با خداي متعال شد نيّتش صالح می ­گردد؛ براي ثواب يا نجات از عقوبت خداي متعال نماز مي­ خواند، حَتّي اگر براي ثواب دنيايي نماز بخواند صحيح است. فقها فتوایي دارند مبنی بر این که اگر كسي براي آثار دنيايي، نماز شب خواند نمازش باطل نيست و عبادت خدا محسوب می­ گردد و صحيح هم هست، حَتّي اگر انسان نمازهاي يوميه اش برای ثواب و مزد بخواند قطعاً صحيح است و اعاده نمي ­خواهد، و اگر از خوف خداي متعال نماز بخواند باز هم صحيح است.

ولي احسن نيّات اين است كه عمل از سر محبّت خداي متعال باشد و شاكله انسان، شاكله محبّت خدا شود؛ «كلٌّ يَعْمَلُ علي شاكِلَتِه»(اسراء/٨٤). در روايت، حضرت، نيّت را به شاكله تفسير كردند، انسان يك شاكله­ وجودي دارد و اعمال بر اساس شاكله انسان انجام مي ­گيرد. اگر در شاكله انسان محبّت و رغبت به غير خداي متعال، و خوف از غير او بود، انسان نمي ­تواند عمل را خالص براي خدا انجام دهد. خالص شدن عمل به اين است كه انسان شاكله­ خودش را اصلاح كند و در شاكله انسان غير خداي متعال نباشد. شاكله انسان به گونه ­اي باشد كه در غير خداي متعال طمع نكند و از غير خداي متعال نترسد. اين، حدّاقل راه است. و در نهايت به شاكله محبّين دست یابد و همه وجود انسان را محبّت خداي متعال فرا گيرد. آن ­گاه همه كارهاي چنين انسانی براي محبّت خدا است و اين، بهترينِ كارها است؛ «و إنتَهِ بِنيَّتي إلي أحسَنِ النيّات».

وقتي نيّت انسان بهترين نيّت شد آن­گاه «و بِعَمَلي إلي أحسَنِ الأعمالِ». يكي از شرايط بهترين عمل اين است كه نيّتش بهترين نيّت باشد والا اگر انسان عمل خوب را با نيت بد انجام داد اين عمل خوب نيست. اگر عمل را با نيّت خوب انجام داد ولی بهترين نيّت­ ها نبود به بهترين اعمال دست نیافته است. يكي از شرايط اين كه عمل، بهترين اعمال شود اين است كه نيّت انسان بهترين نيّات شود.

محبت معصومین و اولیای الهی، لازمه­ی حب الهی

نكته­ ديگر اين است كه اگر محبّت حضرت حقّ در وجود انسان آمد بايد تبديل به محبّت اوليای خدا شود. نمی­ توان گفت که انسان خدا را دوست بدارد ولی اوليای خدا را دوست نداشته باشد، بلكه وقتي به معصوم مي­ رسيم در آن مقام «مَن أحَبَّكُم فَقَد أحَبَّ اللهَ» محبّت آنها محبّت خداست، بلكه اصلاً هموار شدن راه دوستي و محبّت خداي متعال جز از راه محبّت معصوم ممكن نيست. دشوار است انسان بتواند، ابتداءً، محبّت خداي متعال را پيدا كند، مگر اين كه از طريق محبّت معصوم وارد شود؛ «مَن أرادَ اللهَ بَدَأ بِكُم» در مقام محبّت هم صادق است.

اگر انسان مي ­خواهد به محبّت الهي راه پيدا كند از محبّت معصوم آغاز مي ­شود که اين محبّت هم خواست خود خداي متعال است. همان طور كه در مقام طاعت و معرفت اين گونه است. در حديثی نوراني امام صادق عليه السلام به مفضّل فرمودند: «اللَّهُ تَعَالَى‏ إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِم‏»(1)؛ خداي متعال اين طور دوست دارد كه از طريق معرفت رجال شناخته شود و از طريق طاعت آنها اطاعت شود. اين، راهي است كه خدا دوست دارد. آن رجال، چه كساني هستند؟ پيدا است که رجال مخصوصي هستند؛ «عَلَي الأعرافِ رِجالٌ يُعْرَفونَ كُلّاً بِسيماهُم»(اعراف/٤٦) یا «يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالغُدُوِّ وَ الآصالِ رِجالٌ»(نور/٣٦) اين شخصيت ­هايي كه به آن­ها اشاره شده است همان حضرات معصومين هستند و انبيای الهي در درجه بعد می ­باشند. خداي متعال دوست دارد که از طريق آنها طاعت و شناخته شود. اين، اراده­ خدا است.

معرفت امام، مقدمه معرفت الله

در کتاب شریف كافي، اين تعبير نوراني از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است که فرمودند: «نَحنُ ألاعرافُ» ما اعراف هستيم. بعد معنا می ­کنند که مقصود چیست. بزرگان وجوه مختلفي در معناي اعراف فرمودند ولی در اين بيان حضرت فرمودند: «نَحنُ الأعرافُ الَّذِي لا يُعرَفُ اللهُ عزّوجلّ إلّا بِسَبيلِ مَعرِفَتِنا»(2)؛ ما اعراف هستيم بدین معنا که خداي متعال جز از راه معرفت ما شناخته نمي ­شود و هر كس که به معرفت امام رسيد به معرفت الله میرسد.

بعد حضرت فرمودند خداي متعال عاجز نبود از اينكه مستقيماً با بندگانش ارتباط برقرار كند و همه را مستقيم مورد لطف قرار دهد و خلق، او را مستقيماً بشناسند «أنّ اللهَ جَلَّ و عَزَّ لَو شاءَ لَعَرَّفَ العبادَ نَفْسَهُ» ولي خداي متعال اين كار را نكرد «وَ لكن جَعَلنا أبوابَه وَ سَبيلَه وَ صِراطَه وَ الوَجهَ الَّذِي يُؤتَي مِنهُ». اميرالمؤمنين اين چهار چيز را در اين بيان نوراني­ شان فرمودند؛ خداي متعال ما را باب الله، سبيل الله، صراط الله و وجه الله قرار داده است. همین مطلب را امام صادق علیه السلام به مفضّل فرمودند: «أنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ أحَبَّ أن يُعرَفَ بِالرِّجالِ وَ يُطاعَ بِطاعَتِهِم»؛ خداي متعال اين طور دوست داشت که از طريق معرفت و طاعت آن­ها شناخته و اطاعت شود.

خوب خداوند چه كرده است؟ آیا فقط دستور داده است که از اين طريق مرا بشناسيد يا نه؟ «فَجَعَلَهُم سَبيلَهُ وَ الوَجهَ الَّذِي يُؤتي مِنهُ»؛ آن­ها را سبيل الله و وجه الله قرار داده است. اگر موجودي در اين مقام قرار گرفت و سبيل الله شد نمی­ توان راه خدا را جز از طريق ولايت او رفت و نمی­ توان خدا را جز از طريق طاعت او اطاعت کرد. اگر موجودي در مقامي قرار گرفت كه وجه الله شد به طوری كه خداي متعال از طريق آن وجه به همه عالم توجه مي ­كند و هر مخلوقي هم بخواهد متوجّه شود از طريق آن وجه بايد متوجّه شود، آن­گاه طريق معرفت خدا مي­ شود؛ لذا نمي­ توان خدا را جز از طريق معرفت او شناخت، چون او وجه الله است. اگر انسان بخواهد خدا را بشناسد در وجهش بايد بشناسد. كنه حضرت حقّ و به قول بزرگان، مقام غيب الغيوب، بر همه پوشيده است و مقام غيب به دست كسي نمي ­رسد. اگر انسان بخواهد خدا را بشناسد فقط وجه الله را می ­توان شناخت، خداي متعال را در وجهش مي­ توان شناخت. لذا خداي متعال اين­هـا را وجه خودش قرار داده است «أنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ أحَبَّ أن يُعرَفَ بِالرِّجالِ وَ يُطاعُ بِطاعَتِهِم فَجَعَلَهُم سَبيلَهُ وَ وَجهَ الَّذِي يُؤتَي مِنه».

عبادت الهی، نتیجه­ معرفت الله

مرحوم فيض در صافي، ذیل آيه­ 56 سوره­ «و الذاريات»، حدیثی را نقل می ­کنند. خداي متعال مي فرمايد: «وَ مَا خَلَقْت ُالْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(ذاريات/٥٦)، قبل از این آیه هشداري مي­ دهد و مي­ فرمايد: «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ»(ذاريات/٥٠)، «وَ لَاتَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ»(ذاريات/٥١)؛ با حضرت حق براي خودتان اله ديگري نگيريد و فقط خدا را بپرستيد كه من شما را انذار مي­ دهم. اگر غير را بپرستيد عذاب و گرفتار مي ­شويد، اين، كار خودتان است، پرستش غير عذاب مي ­آورد.

بعد مي­ فرمايد: «مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»؛ ما جنّ و انس را نيافريدم الّا براي اين كه مرا عبادت كنند، ظرفيت اين­ هـا بيشتر از ظرفيت پرستش چوب و سنگ و ماه و خورشيد و شيطان و دنيا است، من اين ­هـا را براي اين چيزها خلق نكردم، اين چيزها نبايد حجاب، سنگ و خار راه ­شان شود. در دنيا شيطان، نفس و جلوه ­هاي دنيا هست، بيش از اين­هـا هم هست ولي اين­هـا نبايد خار راه شود. من اين­هـا را براي خار راه ­ها نيافريدم. وصال، قدرت، رياضت، مقام و مكاشفه و اين­هـا مقصد نيست، اين­هـا در دنياست، ولي بايد از اين­هـا عبور كنند: «مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْس َإِلَّا لِيَعْبُدُونِ».

مصائب دنیا، مقدمه­ معرفت و عبادت الهی

البتّه رسيدن به مقام اخلاص نیازمند عبور از وادي­ ها و دردسرهايي می ­باشد كه خداي متعال در دنيا آفريده است و اين دردسرها براي معرفت است. در علل الشرائع مرحوم صدوق حديثی نوراني از وجود مقدس موسي بن جعفر عليه السلام نقل شده است. از حضرت سؤال شد كه اگر خداي متعال ارواح ما را قبل از اين كه به عالم دنيا بياييم آفريده است و ما در عالم ارواح بوديم، آن عالم نورانيتي كه در آن اين تزاحم ­ها و رنج ­ها و سختي ­ها نيست، و در آن گرسنگي، تشنگي، دردسرهاي خوردن و بعد از خوردن وجود ندارد، چه نیازی بود که به دنیا بیاییم تا این همه سختی را تحمل کنیم؟

حضرت فرمودند اگر در آن عالم مي­مانديد مُعجَب مي ­شديد و خدا را نمي­ پرستيديد. خداي متعال شما را به اين عالم آورد و اين گرفتاري ­ها را براي شما قرار داد تا بفهميد بنده هستيد. حساب معصومين جدا است. آن­ها از اول عهد عبوديت را بستند و آمدند كه عبادت را به ما یاد دهند و شفاعت كنند. ولي ما به اين دنيا مي ­آييم تا عبادت را ياد بگيريم. اما اگر به اين دنيا نمي ­آمديم و با سختي­ ها و فراز و نشيب­ هاي دنيا دست و پنجه نرم نمي ­كرديم، اگر با شيطان و قواي شيطان درگير نمي ­شديم، به مقام اخلاص نمي ­رسيديم. همه اين سختي ­ها بدین خاطر است که «يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ»(انشقاق/٦). اين رنج، رنج رسيدن به خدا است و ارزش­مند است که انسان اين رنج را ببرد و به خدا برسد. حال خداي متعال در اين آيه مي­ فرمايد: «مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»؛ من جنّ و انس را خلق نكردم الّا اينكه مرا عبادت كنند، براي خورشيد و ماه و نفس و شيطان شما را خلق نكردم، ارزان فروشي است، خودتان را به بهشت هم بفروشيد ارزان است. من شما را براي عبادت خودم خلق كردم خيلي مقام مهمّي است که انسان بتواند عبد شود.

خداي متعال مدالي كه به پيامبرش مي­ دهد اين است که آن موقعي كه مي ­خواهد از به معراج رفتن صحبت كند مشعر به عليت است، «سُبْحَان َالَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام ِإِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى»(اسراء/١)؛ آن ­جايي كه مي­ خواهد پيامبرش را به معراج ببرد، كه جبرئيل نمي ­تواند برود مي­ گويد: «لَو دَنَوتُ أنمَلَةً لَإحتَرَقتُ»(3)؛ يك سر انگشت جلوتر بيايم كارم تمام است. مي­ فرمايد عبدش را به آن مقامات برده است «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ» خيلي مهم است که انسان عبد خدا شود «ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإنسَ إلّا لِيَعبُدون».

معرفت الله، مقصد خلقت و مقدمه­ عبادت

روايتی را مرحوم فيض از امام حسين عليه السلام نقل كردند که حضرت فرمودند: «ما خَلَقَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ العِبادَ إلّا لِيَعرِفُوهُ»؛ خداي متعال بندگان را براي چه آفريد؟ براي اينكه به معرفت الله برسيم. معرفت نان و آب و نان در آوردن و خرج كردن را شياطين هم بلد هستند. البته مقصود این نیست که باید دنیا را رها کرد. بحث بر سر این است که مقصد و معبد دنیا شده است. تمدّن مادّي به گونه ­ای دنيا را معبد كرده و بين ما و توحيد حجاب قرار داده است كه ما هم اين معبد را قبول كرديم و سرمان در مقابل دنيا فرود آمده است. پانصد سال كار كردند تا راه دنيا پرستي را پيدا كردند، خیلی عجیب است.

مي فرمايد: «ما خَلَقَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ العِبادَ إلّا لِيَعرِفُوهُ فَإذا عَرَفُوه عَبَدُوه»(4)؛ اگر كسي به معرفت رسيد عبد مي ­شود. كسي که خدا را به آن عظمتش شناخت نمي­ تواند که عبد نشود. البتّه معرفت هم، اين معرفت ذهني و برهاني و امثال اين­هـا نيست، بلکه آن نورانيتي است كه بايد در قلب انسان ظاهر شود، كه اگر ظاهر شد انسان را عبد و خاشع می ­سازد. چنین معرفتی مقدماتی دارد که در كتاب ­ها نيست و به انسان می ­دهند. ما بايد همه­ كتب مفيد را بخوانيم، امّا معرفت اين­هـا نيست. معرفت، حقيقتي است كه از بالا به انسان عطا مي­ شود. خداي متعال بندگان را نيافريد «إلّا لِيَعرِفُوهُ فَإذا عَرَفُوه عَبَدُوه وَ إذا عَبَدُوه إستَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَةِ مَن سَواهُ»؛ وقتي بندگان او را پرستيدند از عبادت غير مستغني مي ­شوند. كسي دستش به دامن خدا رسيد در مقابل كائنات سر خم نمي­ كند و مستغني مي ­شود.

اين كه ما در مقابل همه سر خم مي ­كنيم و از آن­ها مي­ ترسيم و به آن­ها اميدوار مي ­شويم بدین خاطر است كه طعم عبادت خدا را نچشیده ­ایم. هر کس معنای عبادت او را فهميد مستغني از غير مي ­شود: «فإذا عَبَدُوه إستَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَةِ مَن سَواهُ»؛ مقام عبوديت، مقام استغنای از غير و مقام عزّت است. وقتی انسان عبد خداي متعال شد در مقابل همه­ كائنات عزيز می ­شود، «إنّ الْعِزَّة لله و لرسوله و للمؤمنين».

معنای معرفت الله

بعد به حضرت عرض كردند معرفت الله چيست و چگونه انسان به معرفت الله مي ­رسد كه ثمره­ اش عبوديت و عزّ و استغنا است؟ فرمود: «مَعرِفَةُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ إمامَهُم الَّذِي يَجِبُ عَلَيهِم طاعَتُهُ»؛ معرفت امام مفترض الطاعة، آن امامي كه در مقامي است كه اطاعتش واجب است. مقام وجوب مفترض الطاعة بودن مقام بالايي است و در قرآن از آن تعبير به ملك عظيم شده است. ملك عظيم اين است كه حرفش حرف خدا شود. ما بايد در مقابل فرمان خدا ساجد باشيم. چنین كسي به جايي رسد كه امرش، امر خدا شود. خداي متعال می­ فرمايد: «وَ مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَانَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(حشر/٧)؛ حضرت رسول هر چه گفت به همان اكتفا كنيد. اين، مقام مفترض الطاعة بودن است. از مقام مفترض الطاعة بودن این گونه تعبیر شده است که «خَلَطَنا بِنَفسِه فَجَعَلَ ظُلمَنا ظُلمَه وَ وِلايَتَنا وِلايَتَه»(5) مقامي كه انسان حرفش حرف خدا شود. پس معرفت و طاعت خداي متعال، جز از طريق طاعت معصوم نيست. گوش دادن به حرف خدا یعنی گوش دادن به حرف معصوم. آني كه خداي متعال در اول قرآن به ملائكه فرموده است و داستانش را براي ما نقل مي ­كند يعني همين، يعني اگر مي ­خواهيد طاعت خدا و معصومين را به جا آورید سجده كنيد. اين سجده، سجده­ تواضع و طاعت است.

معرفت اهل بیت، معرفت الله است. چگونه به معرفت الله برسيم؟ به معرفت امام برسيد. اگر كسي توانست سير كند تا به معرفت امام برسد، انوار معرفت در قلبش جای می­ گیرد. چنین انسانی به معرفت الله رسيده است. حديث نورانيتي كه از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است به همین معناست: «مَعرِفَتي بِنُورانيَتِه مَعرِفةُ اللهِ عَزَّ وَ جَل‏ وَ مَعرِفَةُ اللهِ عَزَّ وَ جَل‏ مَعرِفَتي»(6) اين، به معني حلول خدا در بنده نيست كه العياذ باللهِ خدا، اميرالمومنين  يا اميرالمؤمنين، خدا باشد. اميرالمؤمنين در مقامي است كه كنه معرفت او همان معرفت خدا است «كُنهُ مَعرِفَتي بِنُورانيَتِه مَعرِفةُ اللهِ وَ مَعرِفَةُ اللهِ مَعرِفَتي». اين فقط در مقام طاعت و معرفت نيست، در مقام محبت هم اینگونه است.

اگر انسان مي ­خواهد به خدا برسد بايد به محبّت معصوم برسد. اگر كسي به محبّت معصوم نرسيد به محبت خدا راه پيدا نمي­ كند. اين حرف­ هايي كه عده­ ای مي ­زنند و حالاتي كه برای ­شان پيدا مي ­شود مانند گرماي دل و بعد هم شور و وجد و امثال اينهـا، معرفت و محبّت نيست بلکه هوس است، بسیاری از این حالات رهزن است. آری، اگر كسي به مقام محبت رسيد اوضاعش دگرگون مي ­شود، حالات محبّين حالات مخصوصي است، ولي اين­هـا رهزن است. شور و حال و فطوري پيدا مي ­شود كه مربوط به محبت نيست. افراد زیادی ابن الحال و حال­ پرست بودند، ولی معرفت و محبت چيز ديگري و از جنس ديگري است که با معرفت امام حاصل. به هر درجه ­اي که انسان به معرفت امام موفق شد به همان اندازه به معرفت الله مي­ رسد.

اين حرف ­ها برای عده ­ای سخت است و مي­گويند مي ­توان با استدلال به خدا رسید. آیا می ­توان با مفاهيم ذهني که خودتان درست مي ­كنيد يا خداي متعال به شما عطا مي ­كند به خدا رسید؟ کتاب­ های عرفان نظری و فلسفه، چیزی جز مفاهيم و الفاظ نیست و نمی­ توان گفت اگر اين مفاهيم و الفاظ به ذهن آمد معرفت الله حاصل می ­شود. ولي اگر بگوييد كسي به اميرالمؤمنين رسيد و پرده از اميرالمؤمنين برداشته شد، به معرفت الله مي ­رسد، قبول چنین حرفی براي­ شان دشوار است و نمي ­توانند بپذيرند. معرفت، همان معرفت امام است.

محبت هم همين طور است: «مَن أحَبَّكُم فَقَد أحَبَّ اللهَ». خلاصه وقتي معصوم به زمين مي ­آيد، با ما همنشين مي­ شود و با ما خاكي ­ها مي ­نشيند گویی که در جای خدا نشسته ­اند؛ همان گونه که مرحوم مجلسی و محدث قمی نقل کردند و در اذن دخول دوم در کتاب شریف مفاتیح الجنان آمده است: «يَقُومُونَ مَقامَه لَو كان حاضِراً في المَكانِ»؛ اين «لو»، لو امتناعيه است، یعنی اگر خدا در مكان حاضر مي ­شد «يَقُومُون مَقامَه»، معصومین جاي خدا بودند.

شفاعت و ابتلا، فلسفه­ حضور معصومین و غیرمعصومین در دنیا

خداي متعال امام را براي شفاعت به دنيا آورده است، و ما را هم براي ابتلا و عبور از اين ميدان وارد عرصه­ دنیا نموده است. تلاقي ­اي بين ما و امام در دنيا وجود دارد که همين است و هيچ چيز ديگري نيست. انسان به دنيا آمده است تا ملاقاتي با امام كند و اين ملاقات هم ملاقات با خداست. اگر جذبه امام ما را فرا گرفت و در راه امام رفتیم به سبيل الله راه پیدا کرده­ ایم. اگر به دنيا آمديم و گذرمان به امام خورد ولی روي ­مان را برگردانديم در واقع از خدا روی ­گردان شده ­ایم، و إلي الأبد از خداي متعال دور مي­ شويم. همه­ دنيا همين است، اول و آخر دنيا هيچ چيز غير از اين نيست. چنین تلاقي ­اي بين ما و امام وجود دارد. در اين تلاقي عده­ ای وارد سبيل امام و اين صراط مي ­شوند و متوجه وجه الهی می ­گردند، و بدین ترتیب به محبت و معرفت و طاعت خدا راه پيدا مي ­كنند.

«مَن أحَبَّكُم فَقَد أحَبَّ اللهَ مَن أبغَضَكُم فَقَد أبغَضَ اللهَ»؛ اصلاً دوئيتي در كار نيست. کسی كه مي ­گويد خدا را دوست بدارم يا امام زمان را، هنوز متوجّه نشده است كه محبت خدا از طريق محبت امام زمان عليه السلام واقع مي ­شود. هر اندازه امام را دوست بداري خدا را دوست خواهی داشت. اين، دوئيت نيست كه انسان بگويد خدا يا امام؟ تعارضي بين اين دو نيست. مثل اين است كه بگويیم من به حرف امام زمان گوش بدهم يا به حرف خداي متعال؟! به حرف خداي متعال گوش دادن يعني به حرف امام زمان گوش دادن، و معناي ديگري ندارد، خيلي واضح است. خدا را بشناسیم يا امام زمان را؟ باید خدا را شناخت امّا اگر بخواهیم خدا را بشناسيم «مَن عَرَفَكُم فَقَد عَرَفَ اللهَ». خدا را دوست بداریم يا امام را؟ باید خدا را دوست داشت ولي اگر بخواهیم خدا را دوست بداريم باید امام را دوست داشته باشیم. امام در چه مقامي است كه خداي متعال او را طريق محبت و معرفت و طاعت خودش قرار داده است؟ این، از رموز و اسرار الهی است.

لزوم تبدل محبت الهی به حبّ و بغض در راه خدا

امّا نكته­ بعد اين است که محبت خداي متعال بايد به «الحُبُّ في اللهِ وَ البُغضُ في اللهِ» تبديل شود؛ يعني بايد به «المُوالاةُ للهِ المُعاداةُ للهِ» تبديل شود. انسان باید همه­ی حب و بغضش براي خدا باشد، براي خدا دوست داشته باشد و براي خدا دشمني كند. برای این که این تبدل رخ دهد چه كساني را بايد دوست داشت؟ «ألحُبُّ لِأولياءِ اللهِ وَ البُغضُ لِأعداءِ اللهِ».

بابي در احاديث ما از جمله در كافي شريف تحت عنوان «باب حبّ في الله و بغض في الله» وجود دارد. احاديث متعدّدي در این زمینه وجود دارد که نمونه ­ای از آن را بیان می­کنیم. در حديث معروفي وجود مقدس نبيّ اكرم صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمودند: «ايُّ العُرَي الإيمانِ أوثَقُ»؛ كدام یک از رشته ­هاي ايمان محكم ­تر از همه است و انسان را به خدا متّصل مي ­كند؟ رشته محكمي که به واسطه آن رابطه انسان با خدا قطع نمي ­شود، و اگر به آن چنگ زدید به رشته محكمي وصل شده ­ايد. عده ­ای خشوع كردند و گفتند آقا خودتان بفرماييد، عده ­ای هم جواب دادند و همين چيزهايي كه در ذهن ما هست را مطرح کردند مانند نماز، زكات، حجّ، جهاد در راه خدا، و روزه­ ماه رمضان. حضرت فرمودند همه اين موارد خوب هستند امّا «أوثق عري الايمان» نيستند، «أوثَقُ عُريَ الايمانَ الحُبُّ في اللهِ وَ البُغضُ في اللهِ»(7).

اگر كسي مي ­خواهد رشته ايمانش محكم باشد بايد براي خدا دوست بدارد و براي خدا دشمني كند. اگر توانست محبت خدا را به «حب في الله و بغض في الله» تبديل كند هر كسي را براي خدا دوست مي­ دارد، و اين رشته او را به خدا وصل مي ­كند. هم­چنین براي خدا با هر كسي و هر چيزي دشمني مي­كند، و اين رشته او را به خدا وصل مي­كند اصل اين رشته در قلب ما جای مي­ گيرد، بعد به همه­ اعضا و جوارح ما سرایت می­کند؛ چون به تعبير روايات ايمان از قلب شروع مي ­شود، آن ­گاه نور قلب به جوارح منتشر مي ­شود. انسان مؤمن به جايي مي­ رسد که چشم، گوش و زبانش هم مومن می­ گردد. همه­ كارهايش حتی خوابش هم مؤمنانه است. همه چيز انسان بايد بو و رنگ ايمان، و صبغة الله داشته باشد، که این از قلب شروع می­ شود.

اساس ایمان، حب و بغض در راه خدا

اصل ايمان حب الله است. در کافی شریف نقل شده است كه از حضرت پرسیدند يا بن رسول الله! حبّ و بغض از ايمان است؟ رواياتی كه ايمان را توضيح مي­ دهند گاهي در يك كلمه ايمان را بیان می­ کنند مثلاً «نورٌ»، گاهي معصوم تفصيل مي ­دهد و مي فرمايد ايمان توكل است، تفويض است، رضا و تسليم است. با تعابير مختلفی بیان می­ کنند که اين­هـا جمع هم مي­ شوند و همه انواع مختلف آن، بيان حقيقت ايمان است.

در اين روايت به حضرت گفت آقا حبّ و بغض هم جزء ايمان است؟ حضرت فرمودند: «هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْض‏» مگر ايمان چيزي غير از حبّ و بغض است؟ اصل ايمان محبت و بغض است. بعد حضرت اين آيه را خواندند: «وَلَكِنّ َاللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ»(حجرات/٧)؛ خداي متعال ايمان را محبوب دل شما قرار داده است، حب الايمان به شما داده است، ايمان را در دل شما زينت داده است، و كفر، فسوق و عصيان را مكروه شما كرده است. از نعمتهاي خدا اين است که ما از كفر، فسوق و عصيان اکراه داریم. البتّه روايتي، باطن آيه را معنا كرده و فرموده است ايمان در اين­جا يعني اميرالمومنين، و آن سه كلمه كفر و فسوق و عصيان هم كه روشن است.

«حَبَّبَ إلَيكُمُ الإيمانُ»؛ دراين روايت حضرت مي ­خواهند بگويند ايمان شما همان حب كلمه ايمان، و كراهت و بغض نسبت به كلمه­ كفر و فسوق و عصيان است. كلمه­ ايمان كيست؟ اميرالمؤمنين. اميرالمؤمنين همه وجودش ايمان به خدا است. «ممسوس في ذات الله» كلمه ايمان است. حبّ علی، حبّ الايمان و همان ايمان ما است. اين روايت را فريقين نقل كردند که: «عليٌّ حُبُّه ايمانٌ»؛ خود او عين كلمه ايمان است. ايمان او چيست؟ حبّ الله. همه­ وجودش محبت خدا است. ايمان ما چيست؟ حب اميرالمؤمنين. اگر نور اميرالمؤمنين به قلب ­مان راه پیدا کرد محبت حضرت ایجاد می­ شود. ايمان ما همان حب الايمان است، يعني حب اميرالمؤمنين و بغض نسبت به دشمنان حضرت.

تبدیل حب و بغض الهی به حب و بغض دوستان و دشمنان الهی

خوب، اين ايمان كه حبّ و بغض است تبديل مي ­شود، فرمود: «أوثَقُ عُرَي الإيمانِ الحُبّ ُفي اللهِ وَ البُغضُ في اللهِ و يا و التَّوالي لِأولياءِ اللهِ وَ المُعاداتُ لِأعداءِ اللهِ». اين، رشته ايمان است. محبّت خدا به محبّت اوليا و دوستان خدا، و دشمني و بغض دشمنان خدا تبديل مي­ شود. روايتي در همين باب حبّ در كافي وجود دارد که خیلی عجیب است. روایت راجع به کسانی است که «مُتَحابُّونَ في اللهِ»­اند؛ یعنی آنهايي كه همديگر را در راه خدا دوست مي­ دارند و ريشه­ محبتشان در خداست. فرمود در روز قيامت صداي ­شان ميزنند، وقتي بر مي خيزند يك سر و گردن از همه اهل محشر بالاتر هستند. اين رشته محبت خدا بايد به محبّت مومنين تبديل شود تا «المُتَحابُّونَ في اللهِ» محقق گردد. «الله» را برداريد و به جايش «امام المتحابّون» را بگذاريد؛ آن­ هايي كه في طريق امام دور امام جمع مي ­شوند و اول امام را دوست مي­ دارند: «مَن أحَبَّكُم فَقَد أحَبَّ اللهَ»، بعد با محوریت حب امام­ همديگر را نیز دوست مي ­دارند. چنین مقامی، بسیار عظيم است.

وقتي به اينجا رسيدند هر كدام نسبت به ديگري يك رشته ايمان «أوثَقُ عُريَ الايمانِ» مي ­شوند. وقتي مؤمنی را براي خدا دوست مي­ داريد به خدا متّصل مي ­شويد. او هم که شما را دوست دارد از طريق شما به خدا متّصل مي­ شود. آن ­هايي كه در اين مقام المتحابّون في الله هستند هر يك به منزله رشته براي ديگري است. هر یک دست دیگری را می­ گیرد و به خدا دعوت می­ کند. جامعه ­اي كه «المُتَحابُّون في اللهِ» هستند و دور امام ­شان جمع شدند، محبت امام ­شان موجب مي­ شود همديگر را به خاطر امام دوست بدارند. اگر انسان به كسي علاقه پيدا كرد و علاقه بر قلبش غالب شد همه­ دور و بري ­هايش را هم دوست مي ­دارد، حتی كفش، صداي پا، سايه و لباسش را هم دوست مي­ دارد. اگر او رنگ لباسي را مي­ پوشد هر كس اين رنگ لباس را به تن كند لذت مي برد، اين، خاصيت محبت است.

اگر كسي دل به امام بست و محب امام و خداي متعال شد؛ «مَن أحَبَّكُم فَقَد أحَبَّ اللهَ» آن­گاه هر كس به امام نزديك­ تر است او را بيشتر دوست مي ­دارد. قلوبي كه متحابون في الله هستند رشته هاي اتصال به خدا مي ­شوند. هر مؤمني رشته­ اي از محبت خدا و امام است. چرا اين مؤمن را دوست مي ­دارد؟ چون محب خدا و امام است، كاري با خودش ندارد. «المُتَحابُّونَ في اللهِ» يعني در او رشته ­اي از محبت خدا است، که فرد مؤمن آن محبت به خدا را دوست مي­ دارد. رشته ­اي از محبت اميرالمؤمنين در دل مؤمن است که اگر انسان مؤمن، فرد مؤمن دیگری را دوست مي ­دارد در واقع دوستدار اميرالمؤمنين است. هر كجا گَرد پاي اميرالمؤمنين را مي بيند دوست مي­ دارد، هر كجا بوي اميرالمؤمنين را مي ­شنود دوست مي­ دارد.

اگر اين گونه شد هر مؤمني نسبت به ديگري رشته اي از ولايت مي ­شود که رشته ­اي از ولايت الله است. فرد مؤمن از طريق حبّش به آن رشته متمسك می ­گردد. وقتی انسان مؤمنين را براي ايمان ­شان دوست مي ­دارد به آن رشته­ ايماني كه در قلب مؤمنين است متمسك مي ­شود. مؤمنینی که «المُتَحابُّونَ في اللهِ»­اند هر یک از طريق دیگری به خدا نزديك مي­ شوند، هر یک رشته ­اي بين خودشان و امام، و خدا می ­شوند.

آن­گاه همه اين محبت­ هايي كه به دوستان تعلق دارد تبدیل به محبت اميرالمؤمنين می­ شود. چون در مؤمنين، صبغة الله و رنگ و بویی از خدا و امام است که آن جلوه را دوست مي ­دارد. اين، «المُتَحابُّونَ في اللهِ» است. بنابراین بين مؤمنين چنين رشته ­اي است. اين رشته را بايد محترم نگاه داشت. نتيجه ­اش چیست؟ فرمود اگر غيبت مؤمني را كرديد رشته ولايت شما قطع مي ­شود، یا اگر غيبتش را كردند و دفاع نكرديد این رشته قطع مي ­شود. اگر تهمت زديد عصمت بين شما و خدا قطع مي ­شود، عصمت بين شما و خدا به چه معناست؟ در اين نگاه هر مؤمني سنگری براي دیگری است، هر مومني سنگري در مقابل هجوم ابليس به مؤمنین است. هر مؤمني سنگری براي كل جامعه­ مؤمنين مي ­شود.

اگر پشت سر يك مومن تهمت زديد شيطان از آن طريق مي­ تواند به شما حمله كند و ديگر آن سنگر و سپر از سر راهت برداشته شده است. اگر غيبت مؤمني را كرديد آن رشته ­اي كه از طريق او به خدا نزديك مي­ شديد قطع مي­ شود. اگر مؤمني پشت در خانه ­تان آمد و در حالی که مي ­توانستيد اجابت كنيد این کار را نکردید رشته­ ولايت الله قطع مي ­شود. اين، كدام رشته است؟ رشته ولايتي كه خدا برقرار كرده بود و مي­ خواست با اين مؤمن تو را هدايت كند، که در این صورت از اين مؤمن تو بهره نمي ­بريد و اين رشته قطع مي­ شود. البتّه گاهي ممكن است كار به جايي برسد که اصل رشته يعني اتصال انسان به معصوم قطع شود كه خيلي بد است.

هر مؤمني رشته­ ای بين ما و معصوم است. يك جلوه، نور و راه به سوی معصوم است. «المُتَحابُّونَ في اللهِ» يعني مؤمنین حول امامشان جمع مي­ شوند و همديگر را دوست مي­ دارند. به عبارت دیگر در محبت امامشان به همديگر محبت مي­ كنند. فردی نزد امام صادق علیه السلام آمد و ابراز ارادت و محبت نمود، حضرت فرمود در محبت ما دست در جيب هم مي ­كنيد؟ جمع المال شده ايد؟ يا هنوز مال ­هايتان مال خودتان است و مي ­گوييد من در آوردم و خودم بايد خرج كنم، آن هم خودش بايد خرج كند؟ گفت آقا هنوز اين طور نشديم. فرمود پس در جان­ تان بيشتر بخل مي ­ورزيد، كسي كه  مالش مال خودش است جانش هم مال خودش است، لذا ادعای بیهوده نکن. «المُتَحابُّونَ في اللهِ» آن ­هايي هستند كه هر چه دارند براي خداست و خدا را دوست مي ­دارند. كار به جايي مي­ رسد كه در محبت خدا جمع المال مي ­شوند. از انفاق شروع مي ­شود و تا مواسات، ايثار، و تقدم ديگران بر خود امتداد می ­یابد به طوری که مالشان مال امامشان می ­گردد. اين رشته تبديل به صف و قتال مي ­شود، که در حقیقت سرمايه­ تحفظ جامعه­ مؤمنين از شر جامعه­ كفّار است. كفّار دائماً مي ­خواهند اين رشته را قطع كنند و نمي­ گذارند اين رشته­ ها برقرار بماند.

الآن خانواده ­های كوچك سلولي درست می ­کنند و مي ­گويند جمعیت زیاد خانواده ­ها و روابطشان مربوط به دوره­ كشاورزي است. این مسأله را به ادوار معيشت مادّي بشر بر مي ­گردانند و مي ­گويند معيشت مادّي بشر در دوره كشاورزي ایجاب می ­کرد که دور هم جمع شوند و رابطه عشيره­ اي داشته باشند؛ يعني ريشه­ روابط را به معيشت برمي ­گردانند. مي ­گويند حال دوره­ صنعت و جامعه­ صنعتي است و خانواده سلولي می ­شود؛ پدر و مادر هستند و حداكثر بچه ­ها که تعدادشان هم اندک است. حيوانات از يك حدي که مي­ گذرد بچه­ هايشان را دور مي ­كنند و به سراغ كار خودشان مي­ فرستند، بنابراین همه اين رشته ­ها را قطع مي ­كنند «يَقطَعُون ما أمَرَ اللهُ بِه أن يُوصَل»(بقره/٢٧).

رشته اتصال انسان با امام یعنی حب امام را از اصل قطع مي­ كنند. بعد، همه رشته­ هايي كه بايد حول امام برقرار مي ­شد را قطع مي ­كنند. جامعه ­اي درست مي­ كنند كه افراد آن یکديگر را بر محور امامشان دوست نمي ­دارند. لذا «حب في الله» بی ­معنا خواهد بود، و اصطلاحاً هر كسي خودش است و كلاه خودش. بايد مومنين به حب الله برسند. اين حب الله به سرمايه جمعي مؤمنين براي صف و قتال تبديل مي­ شود. در این صورت است که صف  قتال و درگيري و جنگ شكل مي­ گيرد. خداي متعال در سوره مباركه­ توبه وقتي داستان صف بندي بين نبيّ اكرم و كفّار و منافقين را مطرح مي ­كند و موانع و آداب همراهي حضرت را در اين سوره بيان می ­فرماید.

خداوند در سوره­ آل عمران هم، كه بحث از جنگ احد و ماجراي امتحان سخت مؤمنين است، نكات و اسراري را در باب همين مطلب بيان مي ­كند. خداي متعال مي­ فرمايد: «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَاد ٍفِي سَبِيلِهِ»(توبه/٢٤)، اگر مال، فرزند، عشيره، اقوام، و پدر و مادر را از خدا و رسول خدا و جِهاد در راه خدا و رسول خدا بيشتر دوست داريد منتظر بمانيد که خدا بعداً تكليف شما را روشن مي ­كند و نمی ­توان این گونه راه الهی را طی کرد «فَتَرَبَّصُواحَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ»(توبه/٢٤).

دنیا، منشأ تذکر و تفکر صاحبان خرد

خداوند در آيات آخر سوره­ آل عمران دعوت به ذكر مي ­کند و می ­فرماید به هنگام سحر که بیدار می ­شوید و به آسمان و ستارگان نگاه می ­کنید آیات زیر را تلاوت نمایید: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَات ِوَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»(آل عمران/١٩٠) در رفت و آمد شب و روز و همه خلقت آسمان و زمين براي اولي الالباب نشانه ­هايي است. آن­ها چه كساني هستند؟ «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»( آل عمران/١٩١)؛ دائم در حالات نشسته، ايستاده و آرميده به ياد خدا هستند و تفكر مي­ كنند؛ اهل ذكر و فكر هستند. عالم برايشان به منزله كتاب است. ما طوري هستيم که گاهي دنيا به ما روي مي ­آورد از معاني و آيات غافل مي ­شويم. اگر سفره ­اي براي ما پهن شود مشغول به سفره مي ­شويم، اوّاب نيستيم که مثل زنبور عسل بهره ­مان را برداريم و برگرديم.

انبياء اوّاب بودند: «نِعمَ العَبدُ إنّه أوّابٌ»(ص/٣٠). «أُولِي أَيْدِي‏ وَ الْأَبْصار» بودند. بصیرت و قدرتی داشتند كه دنیا حجاب­ شان نمي­ شد. در دنيا بهره­ شان را برمي ­داشتند ولی ما سفره­ مان كه پهن مي ­شود از خدا غافل مي­ شويم. هر گاه چيزي برای سرگرمي پيدا شود از عالم معنا غافل می ­شویم. کسانی كه اهل ذكر و فكر هستند معاني را مي ­بينند «يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هذا باطلاً فَقِنا عَذابَ النّارِ»(آل عمران/191)؛ همين كه آسمان و زمين را مي بينند مي ­فهمند که حق است و قيامتي وجود دارد: «رَبَّنا فَقِنا عَذابَ النَّارِ»، تا این که می ­گویند: «رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا مُنادياً»؛ گوش ­هايمان بايد طوري شود كه نداها را بشنويم. دعوت زياد است و ما را صدا مي ­زنند ولی گوش ما نمي ­شنود. اين­هـا شنيدند «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلْإيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرار»(آل عمران/193). خداي متعال مي ­فرمايد كه من هم اجابت كردم: «فَاستَجابَ لَهُم رَبُّهُم»(آل عمران/195)؛ خداي متعال جواب ­شان را مي­ دهد. اين­هـا كه اين طور به طرف خدا مي­ آيند خداي متعال هم جواب ­شان را مي ­دهد: «إنِّي لا أضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنكُم»(آل عمران/195)؛ خداوند اعمال بندگان را، چه زن باشد چه مرد، ضايع نمي ­كند. هر كسي براي خدا كار كند خداوند عملش را حفظ مي­ كند.

خداوند در ادامه می­فرماید: «فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ»(آل عمران/195)؛ همه­ آيات بايد به اين­جا ختم شود. اگر اهل ذكر و فكر هستید، آيات را در عالم مي ­بينيد، و دعوت رسول را مي­ شنويد بدانید که خداوند اجابت مي­ كند. ذکر و فکر در عالم هم نهایتاً باید به صف و قتال در راه خدا بیانجامد.

خداي متعال مي­ فرمايد من هم مزد اين­هـا را ضايع نمي ­كنم. آن­ هايي كه «هَاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ»؛ در راه خدا مهاجرت مي ­كنند و از سرزمين ­شان رانده مي­ شوند، اذيت مي ­شوند، در راه من مي ­كشند و كشته مي ­شوند «لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ»؛ من بدي­ هايشان را پاك مي­ كنم، «وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ»(آل عمران/195)؛ آن­ها را وارد باغستان­ هاي بهشت مي­ كنم، باغستان­ هايي كه نهرها از زیر آنها جاري است: «ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّه وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ»(آل عمران/١٩٥).

محبت الهي بايد به اين­جا برسد، بايد به محبت رسول و امام و جبهه مؤمنين تبديل شود، و حول اين محبت جامعه مؤمنين شكل بگيرد. بعد همه روابط، روابط ايماني شود. حولش هم صف و قتال شكل مي­ گيرد، که اين، سرمايه همراهي رسول خدا در ميدان جنگ است. جنگي كه پيامبر آغاز کردند تا دوران ظهور ادامه دارد. سرمايه ما براي اين كه در اين جنگ در كنار حضرت باشيم محبت است. اگر اين محبت، به محبت امام و جامعه­ مؤمنين، و به بغض كفّار و تمدّن و آثار كفّار تبديل شد سرمايه­ ما خواهد بود تا در درگيري تاريخي كه حول محور حضرت شكل مي ­گيرد ایفای نقش کنیم. والحمد لله رب العالمین.

پی نوشت ها:

(1) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 531

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184

(3) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏1، ص: 179

(4) علل الشرائع، ج‏1، ص: 9

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 435

(6) المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق، ص: 68

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 125