نسخه آزمایشی
سه شنبه, 24 تیر 1399 - Tue, 14 Jul 2020

جلسه نهم شبهای ماه رمضان شاهرود/ همز و نفث و نفخ شیطان در مقابل دستگاه الهی امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 31 خرداد 95 است که به ماه مبارک رمضان در شاهرود برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، بالاترین همز و لمز، عیب جویی نسبت به دین الهی است. حضرت نبی اکرم نسخه شفابخش قرآن را با اهل بیت آورد که با شفاعت و فداکاری بار بشر را ببندند و جامعه‏ای که بر محور محبت است یعنی جامعه محبین شکل بگیرد، اما ابلیس و شیاطین انسی و جنی با همزات خود بدبینی ایجاد کردند، با نفخاتشان بدلسازی کردند و با نفثاتشان نسخه شفا بخش پیچیدند که دستگاه حق را کنار و در مقابل آن دستگاه خلافت شیطان را به راه اندازند.

ارتباط بین مومنین از بستر ارتباط با امام

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب و الصلّوة و السّلام علي سيّدنا و مولانا ابي القاسم محمّد و علي اهل بيته الطيبين و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. «الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّـهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّـهُ بِهِ أَن يُوصَلَ»(رعد/25) کسانی هستند که عهد خدا را نقض می ‏کنند، و قراری را که با خدا بسته بودند زیر پا می ‏گذارند و رشته ­ای که خدا دستور داده به آن متصل باشند را قطع می‏ کنند. این آیه به قطع رحم تفسیر شده، ولی اصل آن در روایات به قطع ارتباط با آن رشته حقیقی اتصال با خدا که امام علیه السلام است، تفسیر شده­ است. اینها رشته ارتباط جامع با امام و اولیاء و نبی اکرم و اهل بیت را قطع می ‏کنند؛ در حالی ­که بنا است نماز و روزه و زکات و حج و خورد و خوراک و روابط اجتماعی و همه زندگی ما ارتباط با امام باشد. ما وقتی از طریق این شبکه ­ها با هم ارتباط برقرار می ‏کنیم، اول به آن مرکز متصل شده و بعد از طریق آن با هم ارتباط می‏ گیریم. ارتباطهای ما با هم نیز می تواند از بستر ارتباط با امام بگذرد؛ یعنی خوردن و پوشیدن و دوستی و دشمنی و ازدواج کردن و همه کارهایی که می‏ کنیم از بستر ارتباط با امام و محبت امام بگذرد که در این صورت نورانی می ‏شود؛ اما وقتی رشته ارتباط با امام قطع می‏ شود، این جامعه را ویران می ‏کنند و در تخریب این جامعه هم خیلی تلاش می‏ کنند تا کارها بر مدار امام نچرخد و آن وقت یک جامعه دیگری جایگزین آن می ‏کنند.

همز و لمز دین؛ بالاترین عیب ­جویی

در سوره همزه آمده ­است «بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ * وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ * الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ * يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ* كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ * وَ مَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ * نَارُ اللَّـهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ * إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ * فِي عَمَدٍ»(همزه/1-9) فرمود یک عده ‏ای «همزه» و «لمزه» هستند که خدای متعال آنها را تهدید می‏ کند و می ‏فرماید آنها کارشان عیب جویی و بد گویی و عیب گرفتن است، اما بعداً می ‏فهمند پایان کار آنها این است که ستونها بر سر آنها خراب می ‏شود و درها بسته می ‏شوند و در یک جهنمی محاصره می ‏شوند. کسی که خیال می ‏کند امکاناتش او را بی نیاز میکند و در پرتو این امکانات همیشه می‏ ماند و این امکانات جای خدا و رسول خدا و دین خدا را می‏ گیرد، شروع به همز و لمز می‏کند؛ اما این طوری نیست بلکه او را می ‏گیرند و با حقارت در «حطمه» رها در حالی ­که در بهشت وقتی می‏ خواهند بهشتی ها را وارد کنند، «ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ»(حجر/46) است؛ یعنی ملائکه می ‏آیند و با احترام و تشریفات و ادب اینها را به بهشت دعوت می‏ کنند؛ اما جهنمی ها نه فقط جایگاهشان در جهنم است، بلکه با تحقیر هم در جهنم می ‏اندازند.

این حطمه ­ای که خدا برای اهل همز و لمز فراهم کرده آتش برافروخته ­ای است که از درون فواد انسان سر می ‏کشد و مابین ستونهای برافراشته­ ای که بر سر آنها خراب شده محدود و محصور می‏ شوند. همچنین در روایت دارد که در آخرین مرحله در آن بسته می‏ شود و آنهایی که باید بمانند، می ‏مانند.

همز و لمز یعنی عیب جویی کردن، چه با زبان و چه با اشاره باشد. اگر کسی پشت سر یک مومنی عیب جویی کند ممکن است مصداق این آیه باشد. خیلی بد است که آدم عادتش عیب جویی باشد، نقص را ببیند و این نقص ها را بر ملا و دیگران را تحقیر کند؛ چه یک نقصی طبیعی باشد که از اختیار انسان بیرون است، و چه نقص­ هایی که در اختیار خود انسان است. انسان یک گناهی کرده و مثلاً دنبال تحصیل علم نرفته ­است. یک عده کارشان عیب جویی و صفتشان همز و لمز است.

در روایت خیلی عجیبی امام صادق علیه السلام چنین معنا فرمودند که: «الَّذِينَ هَمَزُوا آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ وَ لَمَزُوهُمْ وَ جَلَسُوا مَجْلِساً كَانَ آلُ مُحَمَّدٍ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُم‏»(1) یعنی همزة لمزه آنهایی هستند که نسبت به نبی اکرم و اهل بیت همز و لمز و عیب جویی می ‏کنند. دشمنانی که دین خدا و مکتب اهل بیت را تحقیر و همز و لمز می ‏کنند. آنهایی که اول همز و لمز می ‏کنند و بعد در جایی که امام برای نشستن در آن موضع اولی است، می­ نشینند. با تحقیر و همز و لمز جبهه حق را تضعیف می‏کند و بعد به جای امام تکیه میزند. همین کاری که الان مستکبرین جهان در نوع خودشان می ‏کنند. آنها دین و انبیاء و همه را تحقیر کردند و خودشان به اسم دانشمند و سیاستمدار و مدیر در جای انبیاء نشسته ­اند. در یک دوره ‏ای اینها دین و دینداری را تحقیر کردند؛ البته تحقیر کلیسای دوره قرون وسطایی هیچ اشکالی ندارد، چون آنها نقطه ضعف زیاد داشتند، اما آن را به تحقیر جبهه انبیاء کشیدند و کاری کردند که دینداری نقص به حساب می‏ آمد و ننگ بود.

در اروپا اگر کسی می‏ خواست کلیسا برود، خجالت می ‏کشید. نمونه آن در کشور خود ما بود؛ در همین دانشگاه تهران نماز خواندن و روزه گرفتن و حجاب داشتن ننگ بود و مثلاً دعای کمیل را اگر کسی می‏ خواند مخفیانه بود؛ زیرا این مدعیان روشنفکری تحقیر و همز و لمز می ‏کردند، چون دین را ناشی از جهالت بشر و عقده ‏های سیاسی و عقده‏ های جنسی می ­دانستند. اسم این را هم جامعه شناسی و روان شناسی دین می‏ گذاشتند و با این حرفهای پر لعاب دین را تحقیر می‏ کردند؛ حتی تعبیر خاورمیانه هم تعبیر استعماری آنهاست و مسلمانهایی که از خاورمیانه و از منطقه مسلمان نشین ما به اروپا و آمریکا می‏ رفتند، خجالت می ‏کشیدند که بگویند ما مسلمان هستیم. الان خدایی نکرده این فرهنگ بی حجابی و رعایت نکردن حدود چه در خانواده یا در بیرون خانواده بر نگردد، که مثلاً اگر بخواهیم دو تا سفره بیاندازیم تا زن و مرد جدا باشند، بگوییم: زشت است! این زشتی از کجا آمده­ است؟ این همان تحقیر کردن ارزشها است؛ یا مثلاً خانم خانواده اگر نیاید با مهمانهای نامحرم احوال پرسی کند، چرا زشت است؟! این زشتی از کجا آمده است.

در کشور ما حالا شهرسازی که سر جای خودش، اما معماری خانه این بوده که اندرونی و بیرونی داشته و حتی پشت در دو تا کلون با صدای زیر و بم بوده ­است. الآن در بعضی شهرها هنوز هم هست، که وقتی در می ‏زنند معلوم باشد که پشت در خانم است یا آقا و چه کسی باید پشت در برود تا نامحرم با نامحرم مواجه نشود؛ این قدر مراعات می ‏کردند.

در فضای روشنفکری دوران قبل انقلاب و حتی الان هم در دانشگاه خدای نکرده؛ دانشجوی محجبه‏ ای به من می ‏گفت استاد ما اولین جلسه آمد شعر ایرج را می ‏خواند و آنجا چادر را تحقیر کرد. این همز و لمز به دین است که وقتی در ادبیات کفار آمد، کم کم به ما هم سرایت کرد، در همین کشور کمونیست ها غوغا می ‏کردند که دینداری را تحقیر کنند و الآن هم غرب سرمایه داری همین طور است. مفاهیم دینی و مقدسات دینی را تحقیر کردن، همز و لمز است.

استعاذه به خدای متعال از نفخات ونفثات و همزات شیطانی

اول دین را تحقیر کردند و بعد خودشان آنجایی که مستحق نبودند نشستند. وقتی می ‏نشینند همه آن روابط قبلی را قطع می‏ کنند و به جای یک جامعه مبتنی بر محبت خدا و ولی خدا و مبتنی بر محبت و همدلی مومنین، یک جامعه با یک روابط دیگری شکل می‏ گیرد، که حالا توضیح نمی ­دهم که چیست و چه چیزی جای آن گذاشتند. یک موقعی در دنیا حکومت استبدادی بوده است که یک نفر شاه می شد و قانون می ­نوشت، اما الان بدترین نوع جایگزین کردن خدا آن است که نفس خود انسانها را تحریک کردند و نفس خود آدمها را جای امام نشاندند.

بنای پیشرفته ­ترین نوع نظام استکباری که امروزه تحت عنوان دمکراسی از آن یاد می ‏شود که همان دمکراسی عنان گیسخته غربی است در سقیفه گذاشته شده ­است. در سقیفه هم مردم اجماع کردند. امام رضا علیه السلام در حدیثی می‏ فرماید که خلافت الله با اجماع مردم درست نمی‏ شود بلکه خراب می ‏شود. این به معنی تحقیر مردم نیست، بلکه اگر به مردم گفتید که نفس و خود انسان، این فریب دادن مردم و مقدمه ولایت شیطان است. شیطان انسان را از ولایت الله جدا کرد. ممکن است آدم یک موقع بگوید: من عبد خدا هستم، اما یک موقع می ‏گوید اینجا جای گفتن خدا نیست، چون خودت عقل داری پس تصمیم بگیر. همین که خودت خواستی تصمیم بگیری آن موقع شیطان ولایت پیدا می‏کند، قرآن می ­فرماید «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ»(نحل/99-100) تو بر بندگان من سلطه نمی ‏توانی پیدا کنی، ولی اگر از دایره بندگی من بیرون رفتند آن موقع شیطان مسلط می‏ شود و آن نظام استکبار شیطانی درست می ‏شود. این نظام پیچیده جهانی هم همین است.

تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام تفسیر عجیبی است، یک حدیثی از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله سلم، در این تفسیر است که حضرت فرمودند: از همزات و نفخات و نفثات به خدا پناه ببرید. در دعاهای هر روز ماه رمضان حدود 20 مورد را نام می‏ برد ٍ«وَ أَعِذْنِي فِيهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ وَ نَفْثِهِ وَ نَفْخِهِ وَ وَسْوَسَتِهِ وَ تَسْلِيطِهِ وَ كَيْدِهِ وَ مَكْرِهِ وَ حَبَائِلِهِ وَ خُدَعِهِ وَ أَمَانِيِّهِ وَ غُرُورِهِ وَ فِتْنَتِهِ وَ شَرِكِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَحْزَابِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ وَ شُرَكَائِهِ وَ جَمِيعِ مَكَايِدِه»(2)‏ آدم از اینها باید به خدای متعال پناه ببرد.

شیطان با یک دم آنهایی که دنبالش می‏ روند را بیمار می‏کند، با یک همز و لمز و نفخ و نفث و دمیدن یک جمعی را زیر و رو می‏کند. این آیه قرآن «وَ الصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ»(تکویر/18) به وجود مقدس نبی اکرم و امیر المومنین و ائمه علیهم السلام تفسیر شده است. در منزل یکی از مراجع بزرگوار ذیل این آیه یک بیت شعری خطاب به حضرت امیر است که خیلی به دل من نشسته است: تویی صبح ازل به ما تنفس/که تا روشن شود آفاق و انفس.

همانطور که در صبح همه عالم روشن می ‏شود، همه ظلمات هم وقتی از بین می‏ رود که این صبح یک نفسی بکشد. وقتی حضرت امیر یک نفس بزند، صبح ظهور می ‏رسد. در واقع ظهور همین است. روایتی ذیل این آیه «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»(شمس/1) فرمود شمس وجود مقدس امیرالمومنین است. ضحی آن زمانی است که خورشید بالا می‏ آید و نورش کاملاً عالم را روشن می‏کند. در قرآن هم وقتی موسی کلیم به فرعون گفت «وَ أَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى»(طه/59) قرار ما وقتی باشد که خورشید بالا آمده و مردم حشر پیدا می ­کنند. حشر یعنی برانگیختگی؛ وقتی ما مردم را دعوت کرده و جمع می‏ کنیم، در واقع یک حشری واقع می ­شود. خطاب فرعون به حضرت موسی این است که ما یک حشری به پا می ‏کنیم و مردم را از خانه ­ها بیرون می ‏کشیم و جمع می ‏کنیم؛ تو آن موقع بیا و سحر و معجزه ­ات را بیاور، ما هم سحره را می ‏آوریم.

حضرت در آن روایت فرمود «و الشمس» یعنی امیر المومنین و ضحای این شمس یعنی آن موقعی که آفتاب بالا می‏ آید و همه جا روشن می‏ شود، همان دوران ظهور امام زمان است. بعد حضرت گفتند شاهدش این است «وَ أَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى»(طه/59) یعنی در ضحی خورشید یک حشری اتفاق می ‏افتد کأنه وقتی امام زمان ظهور می ‏کنند، خورشید ولایت بالا می ‏آید و مثل حشری که در قیامت همه زنده می‏ شوند، مردم حشر پیدا می ­کنند و زنده می‏ شوند.

همان طوری که این طرف با یک تنفس و دمیدن نبی اکرم یک عالمی زنده می ‏شود، آن طرف هم گاهی شیطان می ‏دمد و یک جهنم به پا می‏کند و یک جامعه‏ ای را منحرف می‏کند. اگر در دامن حضرت قرار گرفتید نفس تو شفا بخش می‏ شود؛ یعنی یک نفس می ‏زنی و یک جمعی را به خدا نزدیک میکنی، اگر هم طرف شیطان رفتی، گاهی انسان واسطه نفخات و نفثات شیطان می ‏شود و با یک دم زدن یک جمعی را گمراه می‏کند، پناه بر خدا!

آن زمانی که من تازه منبر می‏ رفتم، محضر آیت الله عظمی بهجت رسیدیم، ایشان گفتند: مواظب باشید گاهی آدم با یک منبر دو هزار نفر را از این رو به آن رو میکند؛ گفتم: دعا کنید این طوری باشد، فرمودند: نه آن طرفش را می‏ گویم. نفخات و نفثات شیطان یک جامعه ‏ای را ممکن است زیر و رو کند. شیطان خودش بیمار است، اهل همز و لمز است، انبیاء را هم همز و لمز و مسخره و تحقیر می‏کند، و میخواهد آن بیماری­ اش را به ما سرایت بدهد، و در ما هم می ‏دمد. حضرت فرمود: از همزات و نفخات و لمزات شیطان به خدا پناه ببرید. گفتند: آقا همزات چیست، فرمود در شما نسبت به ما اهل بیت غضب ایجاد میکند. نسبت به اولیاء خدا غضب ایجاد می‏کند. در انسان می دمد و آدم دشمن می ‏شود. همزات شیطان همین بدبینی، غضب و نفرتی است که نسبت به اولیاء خدا در انسان ایجاد می‏کند.

حسن ظن به خدای متعال راه نجات در روز قیامت

انسان اگر به خدا و اولیائش بدبین شد، کارش تمام است، کما اینکه از آن طرف، اگر انسان به خدا و اولیائش حسن ظن داشت کارش تمام است. در روایت فرمودند «أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِي‏»(3). در کافی هم روایتی است که فرمودند: برای بهشت رفتن به عملتان تکیه نکنید؛ این عمل بهشت نمی ‏شود. این دعا در تعقیبات مشترکه نماز است «إِلَهِي هَذِهِ صَلَاتِي صَلَّيْتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْكَ إِلَيْهَا وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْكَ فِيهَا إِلَّا تَعْظِيماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَكَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِي بِهِ إِلَهِي إِنْ كَانَ فِيهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ نِيَّتِهَا أَوْ قِيَامِهَا أَوْ قِرَاءَتِهَا أَوْ رُكُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلَا تُؤَاخِذْنِي وَ تَفَضَّلْ عَلَيَّ‏ بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرَانِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين‏»(4) یعنی من این نماز را خواندم نه از سر اینکه تو محتاجی و یا چشمت به نماز من است، می ‏دانم که تو مستغنی هستی. تو فرمان دادی و من باید اجابت کنم، و تو را تعظیم کنم و اگر هم نگفته بودی از باب تعظیم باید بخوانم، این نماز کامل نبود و تواضع و خشوع و رکوع وسجودش عیب و خلل داشت و بیمار بود؛ اما من را مواخذه نکن، این را اگر در ترازوی عدل بگذاری من مستحق عقوبت می‏ شوم، بر من تفضل کن و اول قبول کن و بعد هم جبران کن، چون این نماز، نماز نیست.

بذر وقتی آشکار می‏ شود، همه عیب هایش رو می‏ آید؛ مثل قیامت که «يَوْمَ هُم بَارِزُونَ»(غافر/16) است. ما اگر در تاریکی باشیم وقتی برق روشن می‏ شود، خودمان را جمع و جور می ‏کنیم، یا وقتی در خلوت خود آواز می ‏خوانیم و می‏ بینیم که یک گوشی می ‏شنود، خود را جمع و جور می‏ کنیم. در قیامت همه پرده ها کنار می ‏رود و به فرموده قرآن «یَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّـهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّـهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»(غافر/16)، یعنی همه چیز آشکار می­ شود. آن موقع وقتی این نماز من را تحویلم بدهند، ببینید چه اتفاقی می ‏افتد. ما درخواست می­ کنیم که خدایا تو با فضل خودت قبول و جبران کن.

حضرت فرمود که برای رسیدن به بهشت به عباداتتان تکیه نکنید، بلکه به خدای متعال حسن ظن داشته باشید؛ خدا شما را می ‏رساند. شیطان خودش به خدای متعال بدبین است و سوء ظن دارد. به خدا گفت: تو من را اغوا کردی، قرار نبود که من شش هزار سال عبادت کنم و بعد بگویید بر آدم سجده کنم؛ خدایا تو من را فریب دادی؛ پس من هم نمی ‏گذارم بندگانت راه خدا را بیابند. بعد می ‏خواهد ما هم به سوء ظن دعوت کند و به این وادی بکشاند. خودش دشمن است و نسبت به اولیاء خدا غضب دارد، می ‏خواهد ما هم غضب داشته باشیم. حضرت فرمود: همزات شیطان این است که شما را با من دشمن می‏کند. گفتند: مگر می ‏شود کسی دشمن شما بشود، گفت: با دوستان و شیعیان و جبهه من و نسبت به اطرافیان من غضب و سوء ظن ایجاد می‏کند. این همزات شیطان است که می‏ دمد و یک جمعی را دشمن می‏کند.

نفخات شیطانی

نفخات شیطان هم حضرت فرمود «مَا يَنْفُخُونَ بِأَنْ يُوهِمُوه أَنَّ أَحَداً مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَاضِلٌ عَلَيْنَا أَوْ عِدْلٌ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»(5)؛ یعنی‏ می ‏دمند و در عالم توهم ایجاد می‏ کنند و برای ما بدل سازی می ‏کنند، این نفخ شیطان است که امیرالمومنین فرمود «الدهر أنزلني ثمّ أنزلني حتّى قيل معاوية و على»، این همان نفخ شیطان است که می ‏گویند: همه صحابه عدول هستند؛ حتی منافقینی که قرآن داد می‏ زند «إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ»(منافقون/1) اینها چه کسانی بودند؟! «وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ»(توبه/101) اینها صحابه بودند؛ آیا همه اینها عِدل حضرت امیر می‏ شوند؟! شورایی را دومی تشکیل داد و بعد از آن شورا عثمان خلیفه شد، در خطبه شقشقیه حضرت فرمود «فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ»(6) چه شورایی بود، من چه زمان با اولی قابل مقایسه بودم؛ من را با طلحه و زبیر یک جا بنشانند! این همان نفخات شیطان است که برای امام بدل سازی میکند و نسبت به امام بدبینی ایجاد می‏کند؛ چنانچه این کار را نسبت حضرت امیر کردند. ابن ابی الحدید نقل می‏کند: وجود مقدس امیرالمومنین ارواح العالمین له الفداه، صلوات الله و سلامه علیه، در هفتاد هزار منبر لعن می ‏کردند و اگر خطیب جمعه یادش می‏ رفت لعن کند، نمازش را اعاده میکرد. این همان نفخات و همزات شیطان و دشمنی ایجاد کردن است.

شیطان در کنار امیرالمومنین اینطور دستگاه میزند که اگر اهل بیت هستند، دانشمندان هم هستند، تقسیم کار می ‏کنیم.‏ مقابل امیرالمومنین کدام دانشمند و کدام فیلسوف می­ تواند باشد. بدل سازی برای امام، نفخات شیطان است، نفخاتش هم گرفته و مردم را با این بدل ­سازی دنبال آن بدلها می­ دواند. ما متفکر و عالم و دانشمند داریم اما ذیل امام همه چیز معنا می‏ شود، نه عِدل امام. حضرت فرمودند: نفخات شیطان این است که توهم ایجاد می‏کند که افرادی از این امت بهتر از ما یا عدل ما است.

نفثات شیطانی

قرآن «وَ شِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ»(یونس/57) و کتاب خدا و نسخه شفا بخش جامعه بشری است. بشر اگر زیر چتر قرآن زندگی کند از همه عیبهای ظاهری و باطنی نجات پیدا می‏کند، نسخه ­ای شفا بخش است که خدا برای زندگی و حیات باطنی و ظاهری و فردی و جمعی ما پیچیده است. قرآن عهد خدا با ما است. طبیب آن هم امام است. این نسخه در دست امام است و امام باید نسخه را بپیچد، و الا علم پزشکی بدون پزشک به درد نمی ‏خورد. علم پزشکی در سینه پزشک است. قرآن می­ فرماید «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49)، قرآن در سینه اهل بیت علیهم السلام است و خدای متعال دل اهل بیت را به نور قرآن نورانی کرده ­است.

نفث شیطان این است «فَأَنْ يَرَى أَحَدُكُمْ أَنَّ شَيْئاً بَعْدَ الْقُرْآنِ أَشْفَى لَهُ مِنْ ذِكْرِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَيْنَا» توهم ایجاد می­کند و خیال می­کنند که بعد از قرآن چیزی از یاد ما و صلوات بر ما شفابخش­تر وجود دارد.

امام و آنچه در دست امام است نسخه شفابخش جهان و بشر است؛ اما شیطان توهم ایجاد می‏کند. یک نمونه آن این است که گفتند: ابوحنیفه و دیگران هم هستند و نسخه ‏های شفابخش می‏ پیچند! آیا همه ما توهم زده نیستم و نفثات شیطان در ما نیست؟ فیلسوفان و متفکرین و اندیشمندان غرب، نسخه شفابخش برای بشر می‏نویسند و ما هم نسخه اقتصادمان را از روی آنها برمی ­داریم، این همان نفثات شیطان است. نفثات شیطان می‏ گوید الگوی اقتصادی ما الگوی نئوکینزی است.

بنابراین سه کار را شیطان می‏کند و با این سه کار همه بساط را بر می ‏گرداند: همزات و نفخات و نفثات. در همزات عیب جویی می‏کند و کم کم بدبینی و نفرت و غضب نسبت به انبیاء و اولیاء و اهل بیت ایجاد می‏کند. در نفخات، برای معصوم بدل سازی می‏کند؛ مانند بدل سازی هایی که شده و در جامعه جهانی طبقه مرجع در مقابل انبیاء و اولیاء درست شده­ است. نفثات شیطان هم این است که نسخه شفابخش می‏ پیچد و می‏ گوید: نسخه شفا بخش که فقط قرآن نیست، نسخه­ های شفا بخش برای اقتصاد و سیاست و... می ­پیچد.

یک دستگاهی مقابل دستگاه اهل بیت درست می‏ شود، با همز و نفخ و نفث، بعد هم مدعی می ‏شود به طوری­ که این نسخه شفا بخش تبدیل می‏ شود به یک تمدن که درگیر با اهل بیت و ادیان است، و با صدای بلند هم می‏ گوید. این درگیری آرام آرام به دشمنی می ­رسد. الحمدلله ریشه اینها کنده شد، اینها از دل همین تمدن غرب برآمدند و گفتند انبیاء سر بشر را کلاه گذاشته ­اند و العیاذ بالله انبیاء کارشان تزویر بوده است، کمونیستها با صدای بلند می ‏گفتند و نسبت به انبیاء و نسبت به دین نفرت ایجاد می‏ کردند، می ­گفتند که دین افیون ملتها است و انبیاء مزور هستند. استغفرالله، این همان همزات شیطان است و از آنجایی شروع شد که از همین حرفها به حضرت امیر زدند و گفتند که ایشان جوان است، سخت گیر است؛ تا ‏کشید به آنجایی که در نمازشان حضرت را العیاذ بالله لعن کنند.

حضرت آن نسخه شفابخش را با اهل بیت آورد که با شفاعت و فداکاری بار بشر را ببندند و جامعه ‏ای که بر محور محبت است یعنی جامعه محبین شکل بگیرد، اما ابلیس و شیاطین انسی و جنی با همزات خود بدبینی ایجاد کردند، با نفخاتشان بدل سازی کردند و با نفثاتشان نسخه شفا بخش پیچیدند که دستگاه حق را کنار بگذارید و به جای آن طبقه مرجع درست کردند، حالا بر اساس و محور افیون نسخه شفا بخش برای بشر نوشتند که تمدن فیلسوفان و دانشمندان شد؛ البته مقصود فیلسوفان و دانشمندان مادی است و نه فیلسوفان و دانشمندان الهی، فیلسوفان و دانشمندان الهی زیر چتر انبیاء و اولیاء هستند و در ادامه مسیر انبیآء قرار می ‏گیرند.

خیرالبریه و شرالبریه بر محور امام حق و باطل

دستگاه فیلسوفان و دانشمندان مادی همان دستگاه موازی است که ابلیس درست کرده است و این دو دستگاه هم در عالم دنیا از اول یک آمیختگی با هم داشته ­اند که در آخرت صفها جدا می ‏شود، نه در بهشت شر است، و نه در جهنم خیر. مردم در قیامت شر البریه و خیر البریه هستند. قرآن می­ فرماید «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَـئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ»(بینه/6) یعنی یک دسته کفار اعم از کفار اهل کتاب که خدا به آنها کتاب داد و کفر ورزیدند، یا مشرکینی که اهل کتاب هم نیستند، شر البریه می ‏شوند و در امتحان خدا همه بدیهایشان رو می ‏شود. آن طرف هم «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَـئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»(بینه/7) آنهایی که در مقابل جبهه کفار تسلیم نشدند و اهل ایمان و عمل صالح بودند، خیر البریه هستند. شر البریه اصحاب جهنم هستند. مزد و اجر خیر البریه هم چیزهایی است که ما نمی‏ توانیم توهم کنیم، «جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»(بینه/8) در همه این روایاتی که ذیل این آیه از فریقین نقل شده و محل خلاف نیست، حضرت به امیرالمومنین فرمود «أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ يَا عَلِيُّ خَيْرُ الْبَرِيَّة»(7).

آنهایی که بر مدار امام جمع شده اند خیر البریه می ‏شوند و جای آنها جنات عدن است. روایت دارد خدا از مومنین در دنیا چون دار تمحیص است، امتحان می‏کند و به آنها سخت می‏ گیرد، به تن انسان کیسه می ‏کشد که چرک را بگیرد و گاهی سفت هم می ‏کشد، اما آدم یا نباید حمام برود و یا اگر رفت آنجا به آدم کیسه می‏ کشند؛ خدا هم گاهی کیسه ‏های سخت می‏ کشد. در روایت فرمودند که مومنین در دنیا یک مقدار گلایه ­مند از خدا می ‏شوند چون دار تمحیص است، ولی در آخرت و در بهشت، می‏ بینند که این برنامه خدا برای این بوده که می ‏خواسته صفها را جدا کند و آنها را پاک کند و در دار مطهرین و بهشت ببرد؛ چون بهشت دار نجاسات نیست، در محیط بهشت تفکیک است، زیرا آنجا مهمانخانه امیرالمومنین است، بنابراین در آنجا صفت و عمل بد راه نمی ‏دهند، باید خالص بشوید تا به بهشت بروید.

در روایت فرمودند که مواظب باشید گناه نکنید، همه گناهان بد است به خصوص آن گناهی که با آن گوشت و پوست بروید، چون اگر گوشت و پوست هم شده باشد، کیسه می ‏کشند و پاک و لاغرتان می ‏کنند و بعد به بهشت وارد می­ کنند؛ چون بهشت جای آلوده ها نیست. بدترین گناه آن است که گوشت و پوست می‏ رویاند.

این آیه «حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ»(اعراف/40) راجع به کفار است و می ‏فرماید عده ‏ای وارد جهنم نمی ‏شوند، تا شتر از سوراخ سوزن رد بشود. مفسرین گفته ­اند: یعنی اینها در جهنم نمی ‏روند. اما به نظر یک نکته اینجا است که شتر اگر لاغر شود از سوراخ سوزن رد می‏ شود؛ یعنی آن قدر تو را آب می ‏کنند تا آن چیزهایی که برای شیطان است برود و آنچه می­ ماند خالص باشد. گاهی این کار را با آدم می ­کنند. پس باید مواظب باشید زیرا در بهشت آلوده را راه نمی‏ دهند.

آن وقت مومنین می ‏بینند اینجا دار تمحیص بوده و این جنگها و این سختی ها مثل جنگ احد، برای تمیحص بوده، از خدا راضی می‏ شوند؛ و پایان کار این است. این دو صف را خدا جدا می‏کند، شرور یک عده رو می ‏شود و تجمع پیدا می‏کند و شر البریه می ‏شود؛ و یک عده هم خیراتشان رو می ‏شود. اینها بر محور امامشان و آنها هم بر محور ائمة نار هستند. آن موقع نه اینها در بهشت نفوذ دارند و نه بهشتی ها با آنها تماسی دارند. قرآن می ­فرماید «فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ»(حدید/13) حجابی بین این دو است و رابطه ها قطع می ‏شود؛ ولی آن «سور» در دنیا نیست و جهنم و بهشت قاطی است. اینجاست که راه بهشت را رفتن سخت می‏ شود. اینکه آیه قرآن می­ فرماید «وَ إِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا»(مریم/71) باید از وسط جهنم به بهشت بروید به خاطر همین اختلاطها است، زیرا اینجا دستگاه شیطان با دستگاه نبی اکرم ربط داشته و با هم برخورد دارند. این دو دستگاه که با هم برخورد دارند، در این دار دنیا تفکیک می‏ شوند. سنگ مس و سنگ طلا را در مراحلی ذوب کرده و بعد آرام آرام خالص می ‏کنند، یعنی در هر مرحله ‏ای ناخالصی­ ها گرفته می ­شود تا طلای 24 عیار حاصل شود. در مراحل آخر خیلی فرآوری خالص کردن کار را سخت می‏کند.

کوره داغ امتحان الهی برای جدایی صف حق و باطل

مومنین هم همین طور هستند، آن قدر خدا می ‏برد در کوره و در می ‏آورد تا خالص خالص می‏ شوند. دار دنیا کوره خالص سازی است، خدا در دنیا دو صف را جدا می‏کند، اگر مومن که خوب و معطر است در یک جایی آلوده به لجن شده بود، باید شسته شود، زیرا نمی ‏شود که در وادی ولایت آدم ناپاک وارد شود. در زیارت امام هم باید غسل کنید و بگویید «اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ لِي قَلْبِي‏»، نه فقط جسم بلکه قلبم را هم پاک کن، زیرا آلوده را آنجا راه نمی ‏دهند. بهشت هم این طور است، زیرا دار امیرالمومنین است، پس باید خیر البریه و بهترین ­ها شوید و همه ناپاکی ها جدا شود، تا در بهشت بروید.

داستان این تفکیک در سوره بینه است، «لمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ * رَسُولٌ مِّنَ اللَّـهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً * فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ»(بینه/1-3)، اینها دست بر نمی ‏دارند و می ‏خواهند همه مومنین را به طرف خودشان بکشند؛ اما رسول که می‏ آید کار را تمام می‏کند، رسول با این امکاناتی که خدا به او می‏ دهد می‏ آید و اینها آرام آرام مجبور می ‏شوند جدا شوند، زیرا پیامبر کوره را داغ می‏کند، کوره داغ امتحان خود پیامبر است؛ یعنی خود پیغمبر بلا را می ‏کشد که کوره داغ شود.

در روایت فرمودند «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت»(8). عاشورا آن قدر کوره داغی است که هیچ کافری نمی‏ تواند بچسبد و هیچ صف ناپاکی دیگر نمی‏ ماند. حضرت صفین به پا می‏کند و در صفین آن قدر جنگ را خود حضرت داغ می‏کند، تا خوارج و دیگران خودشان را کنار می ‏کشند؛ و الا تا دیروز شمر هم می ‏گفت: من طرفدار حضرت امیر هستم، اما وقتی حضرت کوره جنگ را داغ می‏کند مقابل حضرت می ‏ایستد و صف جدا می ‏شود. در کربلا هم خوارج یک طرف و امام حسین یک طرف است. اینها همین هایی هستند که در صفین به حسب ظاهر در کنار حضرت بودند.

پی ­نوشت ها:

(1) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 819

(2) المقنعة، ص: 334

(3) مصباح الشريعة، ص: 173

(4) المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص: 20

(5) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 585

(6) معاني الأخبار، النص، ص: 361

(7) تفسير فرات الكوفي، ص: 583

(8) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص: 247