نسخه آزمایشی
سه شنبه, 24 تیر 1399 - Tue, 14 Jul 2020

جلسه آخر شبهای ماه رمضان شاهرود/ تفکیک جریان حق و باطل با محوریت بلای نبی اکرم

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 1 تیر 95 است که به ماه مبارک رمضان در شاهرود برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، در جامعه مومنین که بر محور محبت الهی است، همه روابط و مناسبات بر مدار محبت الهی قرار دارد. امیر همه مومنان در طول تاریخ حضرت امیرالمومنین است. در مقابل جریان محبت الهی جریان دستگاه شیطان و باطل است که حب نفس و ولایت شیطان را در عالم بر پا کرده ­اند. شیطان با همز و لمز و نفخ و نفث خود ابتدا کینه اولیای الهی را در دلها می ­اندازد و بعد برای آنها بدل سازی کرده و نسخه شفابخش غیر از قرآن و اهل بیت را ارائه می­ دهد. همه تلاش شیطان قطع رابطه انسان با امام است زیرا امام، رشته اتصال بندگان با خدای متعال است. این دو جریان حق و باطل در این عالم آمیختگی شدیدی با هم پیدا کردند و خدای متعال با انواع بلاها این دو را از هم تفکیک می­کند. این جریان تفکیک در تاریخ بوده و تا عصر ظهور ادامه خواهد داشت. محور همه این بلاها هم بلای نبی اکرم و اهل بیت ایشان است.

امیرالمومنین؛ خلیفه خدا و امیرمومنان در همه تاریخ

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و الصلّوة و السّلام علي سيّدنا و مولانا ابي القاسم محمّد و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. مومنین در مقامی باید قرار بگیرند که محبت الهی بر وجود آنها غالب بشود و همه افعال و حرکات و سکنات آنها بر مدار محبت الهی باشد و این همان احسن نیات است. در قدم بعد نسبت به اولیاء معصوم محبت و بعد محبت نسبت به مومنین شکل می‏ گیرد و مومنین المتحابون فی الله می ‏شوند. همه روابطی که در جامعه مومنین است از جمله روابط خانوادگی و رابطه اقشار و گروههای مختلف با همدیگر بر مدار محبت الهی و محبت معصوم است. از جمله اشاره ­ای کردیم به بعضی از روابط مالی که بین مومنین در جامعه مومنین اتفاق می‏ افتد مثل رابطه بخشش و انفاق و ایثار.

در مقابلِ دستگاه انبیاء که یک دستگاه پاک و مبتنی بر پرستش خدای متعال و محبت الهی است جامعه‏ ای مبتنی بر استکبار و تفرعن در مقابل خدای متعال و مبتنی بر حب نفس را شکل می‏ دهند که در قدم بعد مبتنی بر حب شیاطین و اولیاء طاغوت می‏ شود. تعبیر قرآن این است «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّـهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّـهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّـهِ»(بقره/165)؛ یعنی روابط مومنین بر مدار محبت الهی است، اما عده‏ ای ‏هستند که برای خدای متعال عدل و شریک قرار می ‏دهند و آنها را همانند خدا و اله دوست می ‏دارند و می ‏پرستند. حضرت فرمود «هم أولياء فلان و فلان و فلان اتخذوهم أئمة من دون الإمام‏»(1) این اسامی معروف است و احتیاج به ذکر نیست، بعد حضرت فرمودند شاهدش هم ذیل آیه ‏است‏ که می ‏فرماید «اذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذَابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ»(بقره/166) پیروان ائمة نار رهبرانشان را مثل خدا دوست دارند و برایشان فداکاری می ­کنند و در راه آنها کشته می ‏شوند، اما این ائمه نار از پیروان خودشان در قیامت تبری می‏ جویند.

در روایتی ذیل این آیه می ­فرمایند که در روز قیامت منادی از باطن عرش الهی و از آن مقام رفیع ندا می ‏دهد «أَيْنَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِه‏» یعنی خلیفه خدا در روی زمین کجای محشر است، جناب داود بر می ‏خیزند چون یک خلافتی را قرآن برای ایشان بیان کرد‏ه ‏است‏ «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ»(ص/26) البته آن ارض محدود به سرزمین خودشان بود؛ ندا می ‏رسد که این جا مراد از خلیفه خدا شما نیستید، بنشینید. اینکه معنای ارض یعنی چه و آیا فقط سرزمین ما است یا ارض الهی است که سرزمین واسعی است، را نمی ­توان مشخص کرد.

دوباره منادی ندا می ‏دهد «أَيْنَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِه‏»، وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام در محشر بر می‏ خیزند و آن موقع ندا داده می ‏شود که هر کسی که در دنیا به نور امیرالمومنین علیه السلام استضائه کرده و در پرتو نور امیرالمومنین به سمت خدا حرکت کرده، به دنبال حضرت حرکت کند. همه مومنین از اولین و آخرین به امیرالمومنین مومن هستند و به دنبال حضرت حرکت می ­کنند.(2)

حدیثی در مقدمات تفسیر صافی است که حضرت فرمودند «حُبَّهُ إِيْمَانٌ وَ بُغْضَهُ كُفْر»، یعنی محبت امیرالمومنین ایمان است و بغضش کفر است. شخصی پرسید: آیا امم گذشته همین طور بوده ­اند، حضرت فرمودند همین طور است، امم گذشته هم مومنانشان همه مومن به امیرالمومنین بودند، ایشان «يَمِيرُهُمُ الْعِلْم‏»(3) است، یعنی همه معارف و حقایقی که در طول تاریخ به انبیاء و اولیاء و امم صالحه رسیده از مسیر وجود مقدس امیرالمومنین بود‏ه ‏است‏.

وقتی خدای متعال حضرت آدم را روی زمین فرستاد، هبوط از بهشت خیلی صحنه خطرناکی بود؛ و اگر فقط هبوط بود خیلی خطرناک نبود، اما باید با ابلیس در زمین می ‏آمدند و ابلیس هم با همه کید و مکرش آمده بود و حضرت آدم علیه السلام هم مکر سنگینش را دیده بودند و لذا خیلی نگران بودند. خدای متعال خطاب به حضرت آدم این پیغمبر بزرگ الهی فرمود «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَ لَا يَشْقَى»(طه/123)، یعنی نگران نباشید، یک هدایت و هدایی را از طرف خودم برای شما می‏ فرستم و شما در زمین تنها نیستید. با نسل خود در زمین بروید، من یک هدایتی را برای شما می‏ فرستم که اگر دنبال او حرکت کنید و از این جریان هدایت و هدای الهی تبعیت کنید نه گمراه می‏ شوید و نه در نهایت به شقاوت می ‏رسید؛ بلکه سعادتمندانه و در مسیر هدایت زندگی خواهید کرد. تبعیت در روایات پیرویی و دنباله روی از سر محبت است، که در بعضی روایات هست که خیلی از طاعت بالاتر است.

یک روایتی ذیل داستان حضرت لقمان است که آنجا حضرت فرمودند که اول مقام طاعت و بعد آن مقام محبت است و بعد مقام تبعیت است، خود مقام طاعت هم مقام امتثال معمولی نیست، بلکه فراتر از مقام امتثال است، مقام طوع بالاتر از حرف گوش دادن است؛ چون آدم امر و نهی را صرفاً گوش می‏ دهد و ممکن است یک کسی بالاخره از سر سختی و با دشواری امر و نهی را به دوش بکشد، این مقام طوع نیست. طوع، پیروی از روی رغبت است، فرمود اگر کسی مطیع شد مقام محبت می‏ آید، بعد از آن مقام تبعیت است، که همه وجود انسان تابع می ­شود و به فرموده روایات «جعل هواه هوی علیا»(4) این مقام سلمان و مقام تبعیت است؛ یعنی به دنبال قلب امام حرکت می‏کند، نه اینکه دل خودش را زمین گذارد؛ بلکه اصلاً آنچه در قلب او واقع می‏شود به تبع خواست امیرالمومنین است.

بنابراین خدای متعال به حضرت آدم فرمود «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَ لَا يَشْقَى * وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى»(طه/123-124) من یک هدایتی با شما می ‏فرستم که اگر دنبال این هدایت حرکت کنید گمراه نمی ­شوید؛ اما اگر از این ذکر که همان هدایت است رویگردان شوید، عیش دنیایی شما تنگ و تلخ می ‏شود و حشرتان هم حشر سنگینی است. این چشم ظاهری را هم می ‏گیریم و کوردل و کورقلب محشور می ‏شوید و باید الی الابد این طور بمانند.

در روایات معنا کردند که آن هدایتی که نازل شد و همه انبیاء و همه امم باید تبعیت کنند، وجود مقدس امیرالمومنین بودند که در باطن با همه انبیاء بودند. ذکر هم ایشان است، چون ذکر در قرآن گاهی تفسیر به خود کتاب و گاهی تفسیر به رسول گرامی اسلام و ائمه علیهم السلام می ‏شود، اما اینجا ذکر وجود مقدس امیرالمومنین است. همه امم گذشته مومن به وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام بودند. حضرت فرمود همه امم گذشته این طور هستند و در روز قیامت وقتی منادی ندا می ‏دهد «این خلیفه الله فی ارضه»، امیرالمومنین بر می ‏خیزند و بعد گفته می ‏شود که هر کسی استضائه به نور امیرالمومنین کرده به دنبال امیرالمومنین حرکت کند. حضرت با شفاعت خود همه مومنین را در مقامات خودشان قرار می ‏دهند.

شفاعت کل نبی اکرم در صحنه قیامت

در روایات دارد که در صحنه سخت قیامت که «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ»(عبس/34-36) حتی برای انبیاء؛ البته آدم نمی ‏تواند در مورد انبیاء راحت حرف بزند. روایات ذیل آیاتی در سوره اسراء است که می­ فرماید حضرت نبی اکرم مقام محمود دارد و در روز قیامت کار خیلی سخت می ‏شود و همه اهل محشر ملجم می ‏شوند «يُلْجَمُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْعَرَق»(5)‏ یک معنایی که بزرگان برای این حدیث گفته ­اند این است که آن قدر عرق می ‏کنند که تا دهان آنها می ‏آید.

بعضی­ ها هم اینطور معنا کردند که زبانها بند می‏ آید و دهانها بسته می ‏شود، در آن وقت به طرف حضرت آدم که پیغمبر خدا و ابوالبشر است هجوم می‏ آورند؛ ایشان می ‏گوید: اینجا کار من نیست؛ سراغ حضرت نوح بروید، حضرت نوح هم به حضرت ابراهیم ارجاع می ‏دهند و حضرت ابراهیم به حضرت موسی و حضرت موسی به عیسی؛ گره به دست ما باز نمی ‏شود. در آن صحنه همه به محضر وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می ‏آیند. ابواب و درهای مختلفی به سوی بهشت است که یک بابش باب الرحمان می­ باشد که باب عام است. آن موقع حضرت مقابل باب الرحمان به سجده می ‏افتند، منادی ندا می ‏دهد برخیزید، کار تمام شد، هر کسی را می‏ خواهید وارد بهشت کنید. حضرت از این باب الرحمان دست می‏گیرند. ابوابی هم برای مومنین خاص است، مثلاً در روایات است که «إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِه‏»(6) ولی باب الرحمان، باب عمومی است و حضرت از این باب همه امم را وارد بهشت می‏ کنند.

دستگاه تفرعن و استکبار علی الله در مقابل جریان حب الهی

در مقابل این جریان که جریان حب الهی است و بر مدار محبت الهی شکل می ‏گیرد؛ همانطور که قرآن می ­فرماید «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّـهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّـهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّـهِ»(بقره/165)، جریان دیگری است که حب بتها و حب گوساله سامری و امثال آن و حب جبت و طاغوت است؛ و حول اینها یک دستگاهی درست می‏ شود که دستگاه تفرعن و استکبار و درگیری با خدا است و دیگر دستگاه محبت نیست و همه آن رشته­ های اتصال به حضرت حق و به رحمت خدا را که انبیاء آمدند تا متصل و برقرار کنند، همه آنها را قطع می‏ کنند.

ما اگر وادی نبوت نبی اکرم و ولایت اهل بیت او را شناختیم و به آن ورود کردیم، همه کارهای ما نماز می ‏شود؛ چنانچه قرآن می­ فرماید «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّـهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ»(نور/37)؛ یعنی حتی بازار هم برای ما مسجد می‏ شود و غفلت نمی‏ آورد، بلکه ذکر و حضور و نور است؛ همه معاملات از سر بندگی خداست، تجارت و داد و ستد و تحصیل و تعلیم و تعلم و همه کار و زندگی و خانه داری ما عبادت شده و خانه ما مسجد می‏ شود، چون وادی ولایت نبی اکرم وادی ذکر است و قرآن هم می­ فرماید «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّـهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»(نور/36).

در بعضی از آیات ذکر به خود حضرت تفسیر شد‏ه ‏است‏، مثلاً «الَا بِذِكْرِ اللَّـهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(رعد/28) را به دو صورت معنا کرده­اند: یکی اینکه اگر یاد خدا کنیم قلبمان آرام می ‏شود، دیگر اینکه وقتی خدا یاد بنده می‏کند، اینجا الله را فاعل بگیریم یعنی خدا یاد بنده می‏کند و بنده آرام می ‏شود. یک معنایی در روایات است که باطن هر دو معنا است و می ­فرماید «بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُه‏»(7) ایشان ذکر الهی و حجاب است، خانه ‏ای ‏که در آن نور نبی اکرم و مثل نور الهی نازل می ‏شود، خانه ذکر است که اگر در خانه ذکر وارد شدید خواب آدم هم ذکر است و خانه و بازار آدم هم مسجد است.

حضرت آمده تا همه زندگی ما را مسجد کند و شیطان هم می ‏خواهد همه زندگی را بتکده کند تا دائماً مشغول به ذکر غیر خدا باشیم، و مسجد ما هم مسجد ضرار شود که نه تنها یاد خدا در آن نباشد، بلکه بر علیه جبهه حق برنامه ریزی کنند. چنانچه می ‏بینید مساجد از جنس مساجد شیطانی درست می ‏کنند چون می ‏خواهد مسجد را تبدیل به بتکده کنند تا آدم در آنجا مشغول به دیگران باشد.

در دستگاه نبی اکرم همه چیز ذکر و عبادت و رابطه با خدا است. ما فقط باید با خدا ارتباط برقرار کنیم و فقط باید خدا را دوست بداریم؛ در این صورت است که دوستی همسر و برادر و پدر و مادر و برادر دینی و خواهر دینی و محبتی که جامعه مومنین نسبت به هم پیدا می ‏کنند، هر کدام یک رشته از ارتباط با خدا است و اصلاً با غیر خدا ارتباط ندارند و همین طور که همه کارشان ذکر و عبادت است، همه روابطشان هم رابطه با خدا است. این رشته‏ ای ‏است که خدا دستور داده به آن گره بخورید و اگر جامعه به امام گره خورد و چنانچه فرمودند «ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَة» یعنی همه تفرقها حول امام به وحدت رسید و همه حول امام جمع شدند، همه رابطه ها رابطه با خدا می ‏شود. اگر همدیگر را دوست می ‏داریم به دلیل دوستی خدا است، و اگر به هم کمک می­کنیم در مسیر الهی است.

امام؛ محور ارتباط انسان با خدا

ارتباط ما با خدای متعال و امام علیه السلام باید ارتباط وثیقی ‏شود. بنا است مومنین هر ارتباطی با هم برقرار می ‏کنند ارتباط با خدا باشد، کما اینکه هر کاری می ‏کنند باید عبادت باشد. بنا نیست ما نماز بخوانیم بعد بقیه عمر مشغول به غیر باشیم این که شرک است، لا اقل شرک خفی است و توحید خالص نیست، باید همه زندگی ما توحید و بندگی شود. قرآن می ­فرماید «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(ذاریات/56) این «الا لیعبدون» معنایش فقط این نیست که فقط رو به قبله بایستند و نماز بخوانند، بلکه همه کارشان باید عبادت باشد. این مخلوقی که خدای متعال این طور خلقش کرد‏ه که‏ محتاج به خوراک و ‏استراحت و همسر و رفیق است‏، باید همه رفع نیازهایش پرستش خدا شود و همه ارتباطاتش باید ارتباط با خدا شود و محور ارتباط با خدا امام است.

در زیارت ائمه است که «مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّه‏» آدم باید همه وجودش مانند یک دست به طرف امام باشد و آدمی که دست به دامن امام است دوستی او با مردم هم یک رشته ارتباط با امام است؛ انتخاب همسر او هم یک رشته ارتباط با امام است، مومنین هر تعلقی که به هم دارند، تعلق به امام است.

ابلیس می ‏خواهد این رشته را قطع کند. ما روابطمان با همدیگر حتی رابطه مومن با عالم؛ ببینید مومن با یک حیوان هم که ارتباط برقرار می‏کند یک نوع ارتباط نورانی است و مثلاً بیش از حد از حیوان بار نمی‏ کشد، به او ظلم نمی ‏کند و از آن سوء استفاده نمی ‏کند. به حیوانی که تربیت می‏کند محبت می‏کند.

حضرت موسی کلیم تقریباً ده سال برای حضرت شعیب چوپانی کرد‏ه ‏است.‏ در نقل است یک روز بز تیز پایی در دامنه کوه فرار کرد و حضرت هم دنبالش کردند، وقتی گرفتند حیوان را نوازش کردند و گفتند: حیوان گرگ تو را می‏ خورد، من به خاطر خودت تو را دنبال کردم، و الا گرگ که با من کاری ندارد، در نقل است که خدا گفت: موسی! من پیغمبرت میکنم، کسی که از یک بز نمی ‏گذرد، پیدا است که از بندگان خدا هم نمی‏ گذرد و نمی‏ گذارد در دهان شیطان بروند و مراقبشان است. باید رابطه این طوری باشد و مومن با حیوان هم ارتباط محبت آمیز برقرار کند. این رشته محبت خدا است.

یک دوستی عزیزی که از بچه های فرهنگی فرهیخته بود را 20 سال قبل در بجنورد دیدم، زمانی که ماه رمضان منبر می ‏رفتم؛ ایشان می ‏گفت: من برادری داشتم که شهید شد، خیلی جنس عجیبی بود، یک حرفی زد که من راجع به کم کسی شنیده­ ام، به من گفت: من خودم و نفسم را به امیرالمومنین سپردم و حضرت هم قبول کردند. خیلی چیز عجیبی است، آدم وقتی محضر یک عالم ربانی هم می ­رود و او هم آدم را به شاگردی قبول می‏کند به نظر می­ رسد که بار آدم بسته شد‏ه‏ و بیشتر راه را رفته ‏است‏. بعد می ‏گفت: این برادر من آن قدر روحش لطیف شده بود که عقرب نیش دار را از روی زمین می‏ گرفت و نوازش و محبت می‏ کرد.

بنا است ما این طوری باشیم و ارتباطمان با همه نورانی باشد. در روایت است که «فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم‏»(8)، قرآن هم می ­فرماید «یسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ»(تغابن/1) مخلوقات خدای متعال که زنده هستند، همه تسبیح می ‏کنند و خدای متعال هم اینها را دست ما سپرد‏ه ‏است «وَ سَخَّرَ لَكُمُ»(ابراهیم/33)، این حیوان هم موجود زنده است و حتی اگر روی آن گناه انجام بدهید اذیت می ‏شود و نفرین می‏کند. بنابراین وقتی دست در آن می ‏بریم طوری باشد که او هم رشد کند. اگر ما مسخر شیطان شویم طوری که به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام دست شیطان و چشم شیطان باشیم، این موجودات بی پناه را هم جهنمی کرده و اذیت می‏کنیم. همه روابط ما باید پاک باشد.

هر ارتباطی آدم می ‏گیرد باید ارتباط نورانی با «ولی» بوده و چشمش به دست ولی باشد. معنی تبعیت این است که حتی اگر می‏ خواهی نگاه کنی یا در سفره دست ببری، بخری، بپوشی، کشاورزی کنی، و هر کجا می ‏خواهی تصرف کنی باید تابع امیرالمومنین و دست امرالمومنین باشی و این است که آدم را بهشتی می‏کند. ممکن است انسان ارتباطش با این لیوان آبی که می‏ خورد ارتباط شیطانی باشد. کار با حلال و حرامش ندارد، بلکه یعنی برای خدا و با بسم الله و الحمدلله نمی ‏خورد. در روایات فرمودند که اگر وقتی تشنه می ‏شوید یک لیوان آب را سه جرعه کنید و با بسم الله الرحمن الرحیم بخورید و بعد از هر جرعه‏ ای ‏هم الحمدلله بگویید، بهشتی می‏ شوید؛ این یعنی این نوع ارتباط با این آب یک رابطه الهی است که هم این را نورانی می‏کند و هم آدم نورانی می ‏شود و هم آب خورده و بهشتی می ‏شود.

همه روابط مومن باید نورانی باشد، این همان رشته ‏ای ‏است که خدا فرموده به آن گره بخورید. باید به امام طوری وصل شد که همه ارتباطات آدم سایه ارتباط با امام باشد و این معنی تبعیت است. «مَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي»(ابراهیم/36) یعنی نگاه انسان به دنبال امامش باشد، و حتی در نگاه و حرف و لبخند و عبوس کردن چهره ­اش هم به امامش گره می‏ خورد. ما باید این رشته اتصال خدا که رحمت موصوله ‏است را در دست بگیریم و از آن جدا نشویم.

شیطان می ‏خواهد این رشته محبت خدا و ارتباط با اولیاء خدا را قطع کند. می ‏خواهد مومنین این طوری با هم ارتباط نداشته باشند. و به جای آن «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّـهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّـهِ»(بقره/165)، را قرار می­ دهد. در حالی ­که این رشته محبت تا قیامت هم می‏ ماند و آنجا که منادی ندا می ‏دهند این خلیفه الله فی ارضه، حضرت با اینکه اول کسی است که اجازه ورود به او می‏ دهند، ولی می ‏ایستد و این بار سخت را روی دوش خودش می ‏گیرد و تا مومنین وارد بهشت نکند خودش وارد بهشت نمی‏ شود. این فرق می­کند با ائمه نار که در قیامت نسبت به پیروانشان «تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا»(بقره/166) هستند و می ­گویند که ما بار خودمان هم روی زمین است، چه کسی به شما گفته بود دنبال ما بیایید. در جامعه مومنین که یک جامعه نورانی است، ارتباط همه چیز با امام است. ارتباط با امام باید محور همه روابط انسان با عالم بشود، مومن یعنی همه وجود انسان نورانی به نور امام بشود و شیعه یعنی شعاع امام.

همز و نفخ و نفث شیطان در مقابل نبی اکرم

دستگاه شیطان همزات و لمزات و نفخات و نفثاتی دارد. حضرت فرمودند که همزات شیطان این است که در شما بدبینی و غضب نسبت به ما ایجاد می‏کند و شما در دلتان با ما کینه پیدا می ‏کنید. اگر موفق شد در قدم بعد نفخاتی دارد. نفخ شیطان این است که یک جمعی را یک دفعه با یک دمیدن منحرف می‏کند، برای ما بدل سازی می‏کند و در عرض ما دیگران را قرار می‏ دهد و با نفخات خودش آدم را به دیگران ارجاع می‏ دهد. این جا است که مثلاً طلحه و زبیری که هیچ به حساب نمی ‏آمدند و یا سایر صحابه به اصطلاح عِدل حضرت امیر می‏ شوند.

حضرت در ادامه می ­فرماید که قرآن و ولایت ما نسخه شفا بخش هستند، خضوع وخشوع در مقابل ما و صلوات بر ما نسخه شفا بخش است و مدار زندگی شما باید با صلوات باشد و صرفاً این نیست که یک لفظ بگوییم، بلکه همانطور که در روایات هم آمده­ است «جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» این نسخه شفا بخش است، این صلوات را با سجده ملائکه بر آدم مقایسه کردند؛ یعنی همانطور که سجده ملائکه بر آدم همه زندگی ملائکه بود، همه زندگی ما باید تواضع و خشوع و تسلیم بودن باشد. آن موقع است که نسخه شفابخش آنها ما را نجات می ‏دهد؛ اما نفث شیطان این است که در مقابل نسخه شفا بخش آنها نسخه شفابخش می ‏پیچد.

خطرناک بودن عالم دنیا در این است که این دو دستگاه در عالم دنیا یک تماسی با هم پیدا کردند. مومن در عالم دنیا در معرض خطر است چون این دو دستگاه با همدیگر یک تلاقی‏ ‏پیدا کردند، این تلاقی هم گاهی آن قدر اثر بخش شده که حتی صفت کفار در روح مومن می ­آید. مومن، حسود و بخیل حریص به دنیا نمی ­تواند باشد، زیرا اینها با ایمان جمع نمی ‏شود، اما این صفاتی که در مومن است به فرموده روایات از آن طرف و دنبال همین قاطی شدن آمده ­است. مومن که نیّت گناه ندارد، اما چطور یک دفعه از دل مومن نیت گناه سر می‏ زند؛ مومن خیانت و ظلم نمی ‏کند، اما اینجا همان جایی است که آن روابطی که در دستگاه باطل است جای رابطه ما با امام را پر می‏کند و ما را که باید تابع امام باشیم، ما را در یک جا از این تبعیت بیرون می ‏برد؛ البته مومنین خلص این طوری نیستند، چنانچه قرآن هم می ­فرماید «إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»(ص/83) زیرا امواج و هجوم شیطان در آنها کارگر در آنها نیست.

تمایز کامل حق و باطل تا زمان ظهور

آنهایی که عباد مخلص نیستند شیطان در آنها امید دارد و دست می ‏برد، نفخات و نفثات و شبکه دارد و اینگونه است که صفات دستگاه ابلیس و دستگاه اولیاء طاغوت در جامعه مومنین می ‏آید و آمیخته می‏ شود، به طوری که بعضی وقتها اصلاً ظاهر زندگی ها بسیار قدر تحت تأثیر قرار می­ گیرد. باطن مومن ان شاء الله مصون است، در روایات فرمودند که مومن مثل درّ است، درّ اگر در لجن هم بیافتد ممکن است بوی لجن بگیرد ولی وقتی تمیز می­ شود دوباره مطهر می ‏شود. مومن این طوری است و گاهی اختلاط آن قدر زیاد است که در صلب کافر قرار می ­گیرد و از آن صلب به عالم دنیا می ‏آید اما «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ»(روم/19)، خدا حی را از میّت خارج می‏کند و این گوهر را حفظ می‏کند ولو در اصلاب کافر و در ارحام ناپاک باشد، اما مطهر و مومن بیرون می ‏آید و آلودگی او را نمی‏ گیرد.

اختلاط عجیبی است، و تا جایی پیش رفته که گاهی در اصلاب قرار گرفته ‏است‏، این آیه قرآن در سوره مبارکه فتح است که وقتی داستان فتح مکه را توضیح می دهد می ‏فرماید «وَ لَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَ نِسَاءٌ مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِّيُدْخِلَ اللَّـهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا»(فتح/25) خدا از شما محافظت کرد؛ و الا یک مومنینی در مکه بودند که ممکن بود دست شما به خون آنها آلوده شود و آن موقع دیگر ممکن نبود که مشکل را حل کنید و ممکن بود گرفتار شوید؛ اما خدای متعال مراقبت کرد و اگر مومنین و کفار از هم جدا می‏ شدند ما کفار را عذاب می ‏کردیم. امیرالمومنین دست به قبضه نبرد، زیرا هنوز اختلاط داشتند. در یک روایتی آمده که یکی از عللی که ظهور حضرت موکول به یک اجل معین و معدودی است، این است که باید این ازاله جریان کفر و ایمان حاصل شود، زیرا این اختلاط تا مرز اختلاط نسلها و صفات و رفتار کشیده شده ­است.

ما ظلمانی تر از دستگاه سقیفه و ائمه سقیفه و ائمة بنی امیه و اینها نداریم؛ ولی در آخرالزمان که اینها ظلمتشان صفت جامعه شده و همه جامعه بر مدار آنها می‏ شود و همه جا سنگین می‏ شود «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا»(9) که هر کجا دست می‏ گذاری ظلمانی است و ولایت تاریکی آنها فراگیر می‏ شود، آن موقع مومن در این شرایط خیلی در فشار است، چون این اختلاط خیلی سنگین می ‏شود؛ مومن مجبور است مثل آنها و شبیه آنها ازدواج کند و خانه بسازد، در حالی­ که تشبه به کفار از چیزهایی بوده که جزء محرمات می ‏دانستند، اما از تشبه گذشته و همه الگوی زندگی مثل کفار می ­شود. این اختلاط در پوشاک، خوراک، روابط اجتماعی، مسکن و شهرسازی است؛ مثل آنها خانه می‏ سازیم، مثل آنها شهر می ‏سازیم، البته امیدواریم بتوانیم فاصله ها را حفظ کنیم، ولی این اتفاق افتاده و این آمیختگی پیدا شد‏ه ‏است‏.

قرآن می‏فرماید باید تجزیه شود، در ذیل سورة مبارکه انعام آیه 65 خدای متعال می‏فرماید «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَ يُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ»(انعام/65)؛ یعنی خدای متعال می ­تواند از بالای سر شما عذاب نازل کند؛ یا از زیر پا عذاب جاری کند و بر وجود شما، از همه طرف با همه قوایی که جنود خدا و محیط به شما هستند شما را متفرق کند و به جان هم بیاندازد و تلخی همدیگر را به شما بچشاند. وقتی این آیه نازل شد، وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وضوی شادابی گرفتند، دو رکعت نماز خواندند، دو رکعت نماز شاداب خواندند و دست به طرف آسمان بردند که خدایا این عذابها را از امت من بردار، جبریل آمد و گفت دو مورد قبول شده و دو مورد مانده ­است، آن که قبول شده این است که امت شما را خدای متعال با سنگباران و صاعقه و زلزله عذاب نمی ‏کند، ولی این دسته دسته شدن تا دامنه ظهور در امت می ‏ماند.

بعد این آیه نازل شد «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّـهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ»(عنکبوت/2-3) مردم خیال می ‏کنند اگر گفتند به خدا ایمان آوردیم و دور حضرت حلقه زدند رها می‏ شوند و در فتنه نمی ‏افتند؟! امتهای قبلی را در کوره­ های داغ بردیم، شما را هم در کوره داغ می ‏بریم؛ زیرا باید این آمیختگی و صف آنهایی که راست می ‏گویند از دروغگوها جدا شود.

در صفین خوارج هم کنار امیرالمومنین هستند. همه چیز در دست حضرت است و می ‏توانست یک روز زودتر جنگ را تمام کند، اما حضرت کوره صفین را داغ می‏کند و می ‏گذارد جنگ به آنجایی برسد که قرآنها سر نیزه برود تا داد خوارج بلند ‏شود و صف آنها جدا ‏شود که طرف معاویه و بدتر از معاویه می ‏روند. حضرت می‏ گذارد حکمیت شکل گیرد، تا بعد از درون اینها «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّه‏» در می ‏آید و کفر خودشان را گردن امیرالمومنین می ‏اندازد. این کوره داغی است که حضرت درست می‏کند. باید صف راستگو و دروغگو جدا شود.

در این زمینه آیات فراوانی داریم، در سوره آل عمران که داستان جنگ احد است لطایفی است که بیان می­کند این آمیختگی چیست و چگونه این تفکیک واقع می ‏شود و قواعد آن چیست و چه اتفاقاتی می ‏افتد. یکی از آنها جنگهای سنگین است که قرآن می ‏فرماید فکر نکنید که جنگ احد را نمی‏ توانستیم اداره کنیم. اول باید صفها جدا شود، قرآن می ­فرماید «وَ لِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ»(آل عمران/154)؛ یعنی بعد از آن که صف ها جدا شد باید قلبهای شما هم خالص شود؛ یعنی هم صفها جدا شود و هم آغشتگی هایی که وارد جبهه مومنین شده و قلوب را آلوده کرده، تفکیک شود. اینها در این درگیری ها واقع می ­شود؛ و الا خدای متعال می ‏توانست عالم را بدون درگیری جلو ببرد، اما در این عالم اختلاط با فتنه های سنگین است.

در روایتی ذیل همین آیه سوره مبارکه عنکبوت است که حضرت مشغول تجهیز وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند همان موقع در سقیفه نشستند و کار را تمام کردند، ابن عباس به حضرت گفت که اگر شما بیایید، مردم با شما بیعت می ‏کنند، حضرت این آیه را خواندند «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ» و فرمودند: خیال می ‏کنید مردم با من بیعت می کنند؟

در روایت آمده ­است که در معراج حضرت خیلی از خدای متعال درخواست کردند این فتنه برداشته شود، خدای متعال فرمود: یا رسول الله، صف ها باید جدا شوند و نمی ‏شود اینها مدعی باشند و بخواهند به دنبال شما تا بهشت بیایند و در بهشت هم مزاحم شما باشند. باز در روایت است که پیروزی حضرت نوح تا هفت بار به تأخیر افتاد. ایشان 1950 سال پیغمبری کرده و در این مدت به مومنین گفته ­اند که عجله نکنید، پیروز می‏ شوید، حال ببینید که آنهایی که از روز اول به دنبال ایشان آمدند چقدر به آنها سخت می‏ گذرد. جبرئیل هسته های خرمایی را آورد و گفت: اینها باید نخل شود، چه کسی صبر می‏کند تا نخل خرما بدهد؟ یک عده‏ ای ‏رفتند؛ وقتی خرماها رسید گفت: حالا هسته­ های اینها را بکارید و عجله نکنید. تا هفت بار این عمل تکرار شد، مردم رفتند، حضرت در روایتی فرمودند که علت آن این بود خدا به او وعده داده بود که «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْض‏»(نور/55) بنابراین نباید از جبهه خود ایشان هم فتنه و دعوا درست شود. همه آنهایی که می ‏خواستند فتنه کنند از قبل ریختند.

یکی از علل طول غیبت امام زمان این است. این جریان فتنه در سقیفه و پشت در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و در ماجرای امام حسن علیه السلام و در عاشورا رو شد و یکی یکی ریختند، زیرا همه اینها امت حضرت بودند و در روز قیامت طلبکار بودند، که در این صورت بهشت هم العیاذ بالله جهنم می ­شد. بنابراین باید این صفها قبل از بهشت جدا شوند. این امتحانهای سنگین برای این است و با اینکه خیلی حضرت التماس کردند اما خدای متعال فرمود: اینها باید جدا شوند. نمی­ شود در روز قیامت معاویه هم مدعی نبی اکرم باشد، باید وقتی در قیامت می‏ گویند: بفرمایید، خودش بداند کجا برود، اگرچه در آنجا با تحقیر او را می ‏برند، چنانچه قرآن می­ فرماید «ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ»(حاقه/31) این سختی هایی جهنم برای همین است.

جریان باطل یک دستگاه درست کرده و می ‏خواهد همه رشته­ هایی که انبیاء آورده ­اند را قطع کند، تا ارتباط مردم را با خدا و اولیاء خدا ببرد و در یک مدار دیگری قرار دهد. «الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»(همزه/7)؛ یعنی همز و لمزی که باعث می­ شود یک مومن مثلاً عیب جویی کند؛ که ان شاء الله همدیگر را روز قیامت می ‏بخشند. در دعاهای ماه رمضان و غیر رمضان هم آمده ­است که خدایا اگر تو حقی بر من داری صدقه بده، و اگر دیگران حقی بر من دارند تو به جای من جبران کن، دست تو پر است و دست من خالی است و خدا هم اینگونه پر می‏کند. این عذابهای سنگین برای همان جریانها است. این جریان باطل کاملاً تفکیک می ‏شود، در این تفکیک شدن خوبها خیر البریه و بدها شر البریه، می ­شوند. در قیامت حد وسط وجود ندارد.

حق و باطل آرام آرام از هم جدا می ‏شوند، اهل باطل دامن حق را رها نمی ‏کنند و می‏ خواهند حق را طرف خودشان بکشند و حاضر نیستند بگویند ما باطل هستیم، روز قیامت شعارها عوض می ‏شود، و مسیرشان برملا شده و بی آبرو می ‏شوند. در دنیا می ‏گفتند ما همه کاره هستیم، و همه را به سمت خودشان دعوت می ‏کردند، اما در قیامت از پیروان خودشان تبری می ‏جویند.

خدا رحمت کند استادی داشتیم که می‏ گفت: اگر عاشورا نبود اینهایی که امروز شعار حقوق بشر می ‏دادند مثل فرعون که می‏ گفت «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى»(نازعات/24) همه می‏ گفتند ملتها برده ما هستند. اینها همان آدمها هستند؛ اگر می ‏بینید شعار ظاهری هم می‏ دهند دستگاه امام حسین علیه السلام است که نمی ‏گذارد. همین ­ها کارشان به جایی می‏ رسد که رسماً به اتباع خودشان می‏ گویند: شما برده ما هستید و در جهنم هم می‏ گویند: چرا دنبال ما آمدید. همه بارها را می ‏کشند و بعد وسط راه رها می ‏کنند.

تفکیک این دو دستگاه  یک مسیر طولانی دارد که در سوره بیّنه توضیح داده شد‏ه ‏است‏ «لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَة»(بینه/1) کفار اهل کتاب و مشرکین که دو دسته کافر هستند، جدا نمی ‏شوند، تا وقتی بینه روشن بیاید که مجبور می ‏شوند جدا شوند. این بینه نه استدلال و نه کتاب فلسفی است؛ بلکه رسولی از جانب خداست و داستان تفرق اقوام گذشته هم همین است؛ چنانچه قرآن هم می ­فرماید «رَسُولٌ مِّنَ اللَّـهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً * فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ * وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ»(بینه/2-4).

قرآن می ­فرماید که این تفکیک بر این مدار است «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا  أُولَـئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ * إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَـئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ * جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»(بینه/6-8)، روایت ذیل این آیه را همه فریقین نقل کرده ­اند که نبی اکرم مکرر به امیرالمومنین می‏ فرمود «أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ يَا عَلِيُّ خَيْرُ الْبَرِيَّة»(10) یا علی جان از همه امم تاریخی آنهایی که دنبال تو هستند خیرالبریه می شوند. جایگاه و پاداششان هم مقام جنات عدن است که در این مقام فوق العاد‏ه ‏است‏ که آنها از خدا راضی می ‏شوند و خدا هم از آنها راضی می ‏شود.

وقتی این تفکیک اتفاق می ‏افتد، دیگر هیچ صفت جهنمی در بهشت نیست. در روایات است که اگر یک مقدار آلودگی باشد مومنین قبل از ورود به بهشت در نهر تسنیم شستشو می ‏کنند و صفات رذیله و حسد آنها می ‏ریزد و پاک شده و وارد بهشت می ‏شوند. تسنیم برای امیرالمومنین است و از ولایت حضرت جاری می ‏شود که آلودگی ­ها را از بین می ‏برد. حوض کوثر غذاهای بهشت هم غذاهای مطهر است، قرآن می­ فرماید «وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»(انسان/21).

این آیه در سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله است که خیلی سوره عجیبی است و می­ فرماید «مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِّن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَ أَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَ لَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ»(محمد/15) البته بیش از این هم هست. همه ثمره ها در آنجاست؛ یعنی دیگران زحمت کشیده اند و آنجا سفره­ های معنوی و مادی را آماد‏ه ‏کردند‏ و البته غیر از همه اینها مغفرت پروردگارشان است و آیا این مثل آن کسی است که همیشه در آتش هست؟! روایتی ذیل این آیه است که فرمود «وَلَايَةُ عَدُوِّ آلِ مُحَمَّدِ هِيَ فِي النَّار»(11) در ادامه آیه می­ فرماید که نوشیدنی آنها ماء حمیم یعنی آن آب گرم جهنم است که وقتی می ‏خورند همه احشاء آنها را به هم می ‏ریزد، حضرت فرمود: مجبورند از این آب بخورند، زیرا آنها اجوف هستند و گرسنه و تشنه می‏شوند.

محور این تفکیک بلای نبی اکرم است. حضرت آمدند تا با شفاعت خود جدا کنند. حضرت چون رسول من الله است، با بلای خودش جدا می‏کند. در روایت فرمودند «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت‏»(12)؛ حتی بلای اهل بیت هم ابتلائات نبی اکرم است، مثل اینکه بلای حضرت اسماعیل امتحان حضرت ابراهیم است، ولی بالاخره دامن حضرت اسماعیل را هم گرفته ‏است‏.

نبی اکرم با کتاب و بینه و آن خلق عظیمش، و با آن بلا کشی و ابتلائات عالم را تفکیک می‏کند؛ اینکه می ‏بینید ائمه ما همه بار بلا را می ‏کشیدند، برای همین بود‏ه ‏است‏ که مومنین را خالص کنند و جبهه کفار را مجبور کنند تا دست از سر مومنین بردارند و صف خود را جدا کنند.

الان هم دورانی است که امام زمان علیه السلام با ابتلائات عظیم خودشان این مسیر را جلو می‏ برند، ان شاء الله تا عصر ظهور که به حضرت اجازه می ‏دهند و صف ها جدا می ‏شود. گردن امت نار و ابلیس هم زده می ‏شود و خیلی مسائل حل می‏ شود؛ ان شاء الله باشیم و ببینیم.

پی ­نوشت ها:

(1) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 72

(2) الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 285

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 512

(4) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 133

(5) تفسير القمي، ج‏2، ص: 25

(6) الغارات (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 326

(7) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 211

(8) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 242

(9) الغيبة( للنعماني)، المقدمة، ص: 5

(10) تفسير فرات الكوفي، ص: 583

(11) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 573

(12) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص: 247