نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

جلسه اول حسینیه حضرت زهرا/ تبیین سوره مبارکه کهف و زینت دنیا در مقابل مسیر و دعوت نبی اکرم

متن زیر جلسه اول سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 98 به تاریخ 10 شهریورماه می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان بیان می کنند که آغاز سوره کهف این است که خدای متعال می فرماید حمد از آن خدایی است که این کتاب را بر عبد خودش نازل کرد، کتابی که هیچ انحرافی درش نیست، کتابی که قیم است و در آن انذار و بشارت هست. بعد خداوند خطاب به پیامبش می فرماید: پیامبر ما شاید شما نفس خودت را می خواهی هلاک کنی که اینها ایمان نمی آورند! ای پیامبر، این سنت ماست که زمین را زینت می دهیم تا بتوانیم به وسیله آن امت را امتحان کنیم و در همین امتحان هم هست که آنهایی که اهل عمل صالح اند شکل می گیرند. آنهایی که در دار دنیا می مانند به مقام اخلاص نمی رسند و هیچ وقت شاکله شان شاکله موحدین نمی شود. ولی آنهایی که حضرت را اجابت کرده و از این زینت عبور می کنند وارد وادی دعوت حضرت شده و با حضرت سیر می کنند، بعد آرام آرام شاکله شان اصلاح می شود و کم کم به نیکوترین عمل می رسند...

رسیدن به معرفت و ولایت ائمه از طریق قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ أَمْرَنَا مِنَ الْقُرْآنِ، لَمْ يَتَنَكَّبِ الْفِتَنَ»(1) این حدیث نورانی را محاسن و بعضی از کتب دیگر نقل کرده اند. در اینجا حضرت فرمودند: «اگر کسی امر ما و ولایت ما را آنچنان که خدای متعال در قرآن معرفی فرموده نشناسد و از طریق قرآن به معرفت ما راه پیدا نکند و آن حقایقی که قرآن در این زمینه گفته به کف نیاورد، نمی تواند در مقابل فتنه ها دوام آورده و از امتحان های سختی که پیش می آید عبور کند.

لذا یک بخش عمده ای از معارف قرآن در زمینه امر ولایت ائمه علیهم السلام هست که با آن ساحت رفیعی که قرآن به مسئله توجه کرده و توجه می دهد، به امر می پردازد و آیات فراوانی هم در این زمینه هستند.

کتاب های مستقلی در این زمینه نوشته شده است که بعضی از این کتاب ها را عامه نوشته اند. خاطرم هست در کتاب شواهد التنزیل، حسکانی که از عامه و حنفی مذهب است می گوید: یک کسی در زمان ما انکار کرده بود که این سوره هل اتی در شأن امیرالمومنین است، بلکه ادعا کرده بود هیچ آیه ای در قرآن نیست که ناظر به حضرت و مقامات حضرت باشد! کسی هم به او جوابی نداد، برای همین من مجبور شدم و این کتاب را نوشتم. او در این کتاب 210 آیه را مطرح کرده و ذیل آن آیه روایاتی را که عامه نقل کرده اند را آورده است.

ما بعضی از این آیات را به خصوص آیاتی که مربوط به سیدالشهداء علیه السلام هم هست در این ایام تقدیم می کنیم چرا که شاید از این زاویه هم بشود به مسئله عاشورا و این واقعه ای که در عالم اتفاق افتاده پرداخت.

تأویل سوره کهف به سیدالشهداء

یکی از آیاتی که تأویلش وجود مقدس سیدالشهداء است آیات مربوط به کهف هست که داستان اصحاب کهف را نقل می کند و حتی خود حضرت هم شاید به یک معنا این آیه را به خودشان تطبیق فرموده اند.

در یک نقل تاریخی که از زید بن ارقم که از صحابه هم هست داریم که می گوید: من در کوفه بودم و دیدم صدای تلاوت قرآنی به گوش می رسد که بسیار لطیف و فوق العاده است و این آیه را تلاوت می کند: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا»(کهف/9)، وقتی سر از حجره بیرون آوردم دیدم سر مطهر سیدالشهداست بر بالای نیزه و به دنبال حضرت سرهای شهدای دیگر و اسرایی از اهل بیت حضرت؛ این یعنی حضرت این آیه را به خودشان و اصحابشان تطبیق کردند. البته اختصاص به این ندارد و ما روایات متعددی داریم که در آن روایات از ائمه علیهم السلام تعبیر به کهف شده است.

آغاز سوره مبارکه کهف با این آیات است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ * وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَيِّما»(کهف/1-2)، ستایش برای خدایی است که قرآن را بر عبد خودش وجود مقدس نبی اکرم نازل کرد، کتابی که خدای متعال هیچ انحرافی در آن کتاب قرار نداده و قیم و نگهبان است. البته این دو صفتی که اینجا برای قرآن ذکر شده موضوع بحث مفسرین است و من نمی خواهم به آن بپردازم.

دو خصوصیت مهم قرآن

خدای متعال ستایش می کند خودش را در قبال نزول قرآن، کتابی که هیچ انحرافی درش نیست و قوام بخش و قیم امت اسلامی است. خداوند این کتاب را نازل کرد که حضرت به وسیله آن انذار کنند و بشارت بدهند «لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْه‏ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِين‏»(کهف/2). این کتاب دو خصوصیت دارد: یکی این که در آن انذارهای شدید است و حضرت از ناحیه خدای متعال انذار می کنند و دوم این که مومنین را بشارت می دهند. البته تمام انذارهای قرآن انذار نسبت به امر شرک و خروج از دایره توحید است، همچنین تمام بشارت های قرآن هم بشارت نسبت به  اخلاص و بندگی نسبت به خدای متعال است، چه بشارت ها و انذارهایی که نسبت به عالم دنیاست و چه بشارت ها و انذارهایی که نسبت به عالم آخرت است. تمام بشارت ها و انذارها خلاصه در همین می شوند و سراسر قرآن هم پر از این بشارت و انذارهاست.

بنابراین این کتاب کتابی است که در آن دو چیز وجود دارد: یکی انذار و یکی بشارت که انذار نسبت به عذاب شدید الهی است و از آن طرف هم بشارت نسبت به مومنین هست.

مومنین چه کسانی هستند؟ «الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً * ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً» مومنین کسانی هستند که اهل اعمال صالح اند، پس پاداش نیکویی خدای متعال برای آنها در نظر گرفته است، «ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً» و در آن مقامی که مقام پاداش نسبت به ایمان و عمل صالح هست برای همیشه پایدار خواهند بود.

انذار شدید قرآن نسبت به انحراف مسیحیت

این بشارت قرآن است، و اما انذار قرآن که یک انذار شدیدی هم هست نسبت به مشرکین است و در اینجا روی شرک به خصوص تأکید شده و آن شرکی است که حتی در فرهنگ موحدین در زمان نزول قرآن خوب نفوذ کرده بود، البته این شرک الان هم هست.

«وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدا»(کهف/4) و انذار کند آن کسانی را که چنین اعتقادی دارند که خدای متعال برای خودش فرزند اختیار کرده، که قسمت عمده از شرک هم همین هست. این شرک در عالم مسیحیت به همین شکل وجود دارد و در بین یهود به شکلی دیگر و در اقوام دیگر هم همین طور، دو تا از ادیان آسمانی به این انحراف مبتلا شدند هم قوم یهود و هم در باب مسیحیت و این محل نزاع حضرت با علمای مسیح بوده است.

داستان مباهله هم ناظر به همین هست و این یک انحراف بزرگی است که خدای متعال نسبت به او در قرآن انذار کرده است. در واقع بیشتر این انذار هم نسبت به جریان علمای مسیح هست و دینی که رسمیت داشته تا زمان حضرت و آخرین دینی بوده که از ناحیه انبیاء اولوالعزم آمده اما دچار چنین تحریفی شده است.

خدای متعال به وسیله وجود مقدس نبی اکرم یک چنین انذار شدیدی می کند، «ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِم‏»(کهف/5) این سخنی نیست که از سر علم گفته بشود، نه فقط این است که خودشان علم ندارند بلکه پیشینیان شان هم همینطور بودند. این گونه نیست که آن کسانی که بنای این اعتقاد غلط را گذاشتند دستشان پر بوده و حالا متأخرین دستشان خالی است. نه خودشان و نه آبائشان علمی در این زمینه ندارند و این یک سخنی و ادعایی است که مستند به علم نیست.

«كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِم‏» این کلمه سنگینی است که از دهان ها خارج می شود «إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبا» و این جز یک دروغ و کذب نسبت به خدای متعال نیست که به خداوند نسبت فرزند داده بشود ولو این که کسی ادعا کند حضرت عیسای مسیح فرزند خداست.

داستان مباهله نبی اکرم با مسیحیت

مسیحی های نجران هم وقتی محضر حضرت آمدند و کار به مباهله کشید داستانشان همین است دیگر. آن ها همراه با اسقف ها و علمای بزرگشان به مدینه آمدند و وقت نماز ناقوس زدند و اعمال خودشان را در مسجد حضرت انجام دادند، حضرت هم مزاحمت نکردند. بعد به حضرت عرض کردند شما چه اورده اید؟ فرمود: من دعوت به توحید می کنم و دعوت به رسالت خودم و این که حضرت عیسای مسیح عبد و مخلوق خداست، می خورد، می آشامد و استراحت می کند، اینطور نیست که از مقام مخلوق بودن خارج باشد. اینها پرسیدند پس چرا پدر ندارد؟ خدای متعال وحی نازل کرد که «إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ‏ مِنْ‏ تُرابٍ‏ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏»(آل عمران/59)، حضرت آدم هم بدون پدر و مادر آفریده شد، اگر پدر نداشتن مبنای این باشد که کسی مخلوق نباشد و فرزند خدا باشد باید این را به حضرت آدم و حوا هم نسبت بدهید.

وقتی این بیان نازل شد قرآن فرمود اگر بعد از این پافشاری کردند با آنها وارد مباهله شوید. پس این خیلی مسئله مهمی است، اینقدر مهم و جدی که خدای متعال به حضرت دستور به مباهله می دهد. چون دین مسیحیت آخرین دینی است که مستند به نبی الهی است و کتاب آسمانی دارد آن را تحریف کردند و پیداست که این تحریف بسیار خطرناکی است چرا که تحریف توحید است.

حضرت برای مقابله با این تحریف بنای مباهله می گذارند اما آن عالم مسیحی وقتی می بیند که وجود مقدس نبی اکرم با این هیئت برای مباهله آمدند آماده به مباهله نمی شود! قبل از این ماجرا، داستان حدیث کساست. حضرت وجود مقدس و نورانی امام حسن و امام حسین و صدیقه طاهره و امیرالمومنین علیهم السلام را زیر کساء گرد آوردند و از خدای متعال تقاضا کردند که اینها اهل بیت من هستند، پس آیه تطهیر نازل شد «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا»(احزاب/33) آن کسی که می خواهد مباهله کند در موضوع توحید آن هم با علمای مسیح باید مطهر بوده و آلوده به شرک نباشد. خدای متعال با این آیه طهارت اهل بیت علیهم السلام را تأمین و برای همیشه تصدیق فرمود بعد حضرت وارد مباهله شدند.

در نقلی که فخر رازی و دیگران دارند دارد که علمای مسیح وقتی دیدند حضرت با این هیئت می آیند و سیدالشهداء در آغوششان، دست امام حسن در دستشان و پشت سر ایشان زهرا سلام الله علیها و پشت سر هم امیرالمومنین علیه السلام هستند، نگاهی کرد و گفت اگر اینها نفرین کنند خدای متعال کوه ها را از جا می کند و احدی از امت مسیح روی زمین باقی نمی ماند! پس حاضر شدند که جزیه بدهند اما مباهله نکنند. حضرت هم فرمودند اگر مباهله می کردند کل این صحرا برایشان آتش می شد و مسخ می شدند و احدی از امت مسیح تا پایان این سال باقی نمی ماند! انقدر این مسئله، این شرکی که پا گرفته و ممکن است رسوخ پیدا کند و جامعه انسانی را منحرف کند مسئله مهمی است که حضرت حاضر به مباهله شدند، چون حضرت دعایشان مستجاب است و اگر دعا کنند کار به نتیجه می رسد. این در روایات متعددی آمده است و اگر امام در صحنه ابتلائی که برایشان پیش می آید دعا کنند کل مسیر برمی گردد.

حکمت ابتلاء ائمه علیه السلام

این روایت در کافی شریف هست که حضرت فرمودند بلایی که برای ائمه علیهم السلام پیش می آید ناشی از جهالتشان نیست؛ نه این که امام نمی داند که اگر به سمت کوفه حرکت کند چه اتفاقی می افتد، نه این که امیرالمومنین نمی دانند که اگر وارد صفین شدند پایان جنگ صفین حکمیت است، این را امام می دانند، سیدالشهداء می د انند که پایان قدم گذاشتن در این راه شهادت است. این که قدم می گذارند ناشی از ندانستن امام نیست و این را حضرت تصریح کردند. در این روایت فرمودند امام م اگر این امور را نداند که امام نیست! ولی این که پا به این میدان می گذارند این ابتلای الهی هست و تماما هم ترفیع درجه است.

اینطور نیست که ابتلاء امام هم ناشی از العیاذبالله خطای امام باشد. در ما اینطوری است در روایات می فرماید معمولا بلایی که برای شما پیش می آید ناشی از عمل خودتان هست «وَ ما أَصابَكُمْ‏ مِنْ‏ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ‏ أَيْدِيكُم‏»(شوری/30). حالا ممکن است که خطا هم به نگاه ما خطای بزرگی نباشد ولی در واقع خطای بزرگی است.

شخصی وارد بر حضرت شد و پایش به چارچوب گیر کرد و زمین خورد، حضرت فرمودند: «وَ ما أَصابَكُمْ‏ مِنْ‏ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ‏ أَيْدِيكُم‏»، در صحنه تذکر دادند که این حادثه به خاطر خطای شما بود! به حضرت عرض کرد: آقا من چه خطایی کردم؟ حضرت فرمودند: بسم الله نگفتی و وقتی وارد شدی از خدا غفلت کردی، پایت را روی زمین گذاشتی خیال کردی زمین سفت است پس خدای متعال زمینت زد! در روایت هم دارد اگر انسان بسم الله نگوید یک شرک خفی ای بر دلش می نشیند. خدای متعال در باب مومن برای این که این شرک در او باقی نماند این ابتلاء را پیش می آورد و با این ابتلاء او را تطهیر می کند.

به حضرت عرض کرد آقا پس ماجرای سیدالشهداء چیست؟ «وَ ما أَصابَكُمْ‏ مِنْ‏ مُصِيبَةٍ» ما مصیبتی بالاتر از مصیبت سیدالشهداء که نداریم! حضرت فرمود: آن ترفیع درجه است و ربطی به شما ندارد. اینطور نیست که اگر ما خطا می کنیم و حادثه برای مان پیش می آید در باب معصوم هم همینطور باشد. معصوم فقط ترفیع درجه است و به یک معنا شفاعت است. در واقع تحمل بلاست برای شفاعت و دستگیری.

انتخاب شهادت توسط سیدالشهدا برای دستگیری از امت

در غروب عاشورا خدای متعال حضرت را مخیر فرمود بین شهادت و پیروزی مطلق که همه چیز برگردد و از مقام حضرت هم چیزی کم نشود. این سخن در این روایت عجیب است که هیچی از مقام خود شما کم نمی کنیم و تا همینجا همه چیز انجام شده، یعنی کأنه شما امتحانتان را پس دادید. تلقی من این است که فقط یک چیز از دست می رفت، ان هم ما بودیم که از دست می رفتیم.

غروب عاشوراست، همه شهید شدند، اهل بیت هم آماده اسارتند، حضرت مجروح و غصه دار هستند اما حالا خدای متعال پیغام فرستاد که هیچ چیز از شما کم نمی کنیم و همه چیز را هم برمی گردانیم همانطور که به حضرت ایوب برگردانده شد، فقط گویا همین یک نکته بود و تلقی حقیر این است که با برگشت همه چیز ما ها زمین گیر می شدیم.
حضرت شهادت را انتخاب کردند تا دستگیری کنند. از عالم میثاق هم همینطور بوده «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ»(2)، این بلای عظیم برای استنقاذ ماست، برای دستگیری ماست، گرچه برای خود حضرت هم ضیافت خاصی است «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»(فجر/27-28) ولی این ضیافت فقط ضیافت برای حضرت نیست، ضیافت برای محبین حضرت هم هست و این شهادت برای این هم هست.

بنابراین در باب معصوم اینطور نیست که ابتلائات ناشی یا جهل حضرت باشد. آیا حضرت نمی دانست که واقعه عاشورا به اینجا می رسد لذا به این میدان پا گذاشتند؟! البته که نه! ایشان همه چیز را می دانستند. در بیانی از امام صادق در کافی ایشان توبیخ کردند آنهایی که جزو محبین حضرت هستند و می گویند امام علم به این امور ندارد. یک کسی سوال کرد: آقا پس چرا می روند در دل بلا؟! اگر امیرالمومنین می دانست چرا وارد صفین شد؟ چرا امام مجتبی وارد جنگ شد و پایانش به صلح کشید؟ چرا سیدالشهداء وارد این صحنه شد؟ حضرت آنجا دو نکته را فرمودند: یکی این که این ناشی از عدم علم نیست بلکه این ابتلاء و تدبیر الهی است و امام هم پای این تدبیر می ایستد، نکته دیگر این که اگر امام در این صحنه دعا کند دعایش مستجاب است و همه چیز برمی گردد، ولی دعا هم امام نمی کند. این متمم بحث است، نه این که امام علم نداشته و به حادثه کربلا رفته و گیر افتاده است، ایشان با علم به وسط صحنه رفته و کار هم دست خودش است و اگر دعا کند همه چیز برمی گردد ولی دعا هم نمی کند.

کسی به امیرالمومنین عرض کرد آقا شما که می توانید تصرف کنید معاویه را ساقط کنید! حضرت فرمودند: اگر بخواهم از همینجا از تخت او را ساقط می کنم! همینطور هم هست برای امام که این بحث ها نیست مثل این که آدم بگوید دست خدای متعال بسته است. این را راجع به خدای متعال هم می شود گفت. خدای متعال می دانست و سیدالشهداء را در وادی بلای عاشورا انداخت! پس اگر خدای متعال می داند و با فرض دانستن رقم می زند هیچ اشکال ندارد که امام هم بداند. امام می داند تدبیر خدا این است و به دنبال تدبیر خدا می رود.

مقاتل نقل کردند که به حضرت عرض کردند: نروید! حضرت فرمود: جدم فرمود: «قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلا»(3)، گفتند: لااقل با خودتان اهل بیت را نبرید، فرمودند: «قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا»، خدا خواسته اینها به اسارت برسند. البته عرض کردم این بلا بلایی هست که هم ضیافت خاص است هم شفاعت و دستگیری از امت.

ائمه، خزانه دار خداوند

علی ای حال حضرت فرمودند که اگر من دعا کنم مستجاب می شود ولی «وَ لَكِنَّا لِلَّهِ خُزَّان‏‏»(4) ما خزانه دار خدا هستیم «لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ»‏ نه این که طلا و نقره های خدا پیش ماست، آنها هم هست ها ولی خزینه ای که نزد ماست این نیست «بَلْ عَلَى أَسْرَارِ تَدْبِيرِ اللَّه»‏، ما خزانه دار اسرار تدبیر خدا هستیم و اسرار تدبیر پیش ماست. بعد فرمودند: «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون‏»(انبیا/26-27)، ما عباد خدا هستیم، آن عبادی که سبقت بر قول هم نمی گیرند. یعنی قبل از وقتش نه دعا می کنیم و نه نفرین.

بنابراین امام می تواند یک فتنه و یک انحراف را با یک دعا حل کند کما این که در زمان ظهور همینطور است. در زمان ظهور حضرت، خیلی از صحنه ها با تصرفات پیش می رود. در بعضی روایات هست که وقتی حضرت در مدینه می آیند اهل مدینه ابتدائا بعد از یک مقاومتی با حضرت همراه می شوند و به حسب ظاهر ایشان را می پذیرند. حضرت یک امتحان سخت از آنها می گیرند که در آن چوب خشکیده تازه می شود، این افراد برمی گردند و می گویند ما قبل از این معجزه ندیده بودیم حالا که دیگر معجزه دیدیم پس ایمان می آوریم. یعنی آنهایی که اهل راه نیستند و در ظاهر با حضرت همراه شدند دوباره برمی گردند. بعد حضرت تصرف می کنند یک طوفانی می آید و بساط را جمع می کند.  بنابراین اینطور نیست که کار در دست حضرت نباشد منتها فرمود: «بَلْ عَلَى أَسْرَارِ تَدْبِيرِ اللَّه»‏، اسرار تدبیر الهی که چرا باید این صحنه های سخت پیش بیاید، در نزد امام هست لذا آنان پای این اسرار می ایستند و حتی سبقت بر قول نسبت به خدای متعال هم نمی گیرند.

ولی در داستان مباهله انقدر موضوع مهم بوده که با آن کار کانه باب این انحراف بسته شد. پای این انحراف ممکن بود حادثه ای مثل عاشورا پیش بیاید برای همین خدای متعال اجازه داد حضرت وارد مباهله بشوند و با یک نفرین ریشه یک امت را بکنند.

این انحرافی که قرآن در اینجا توضیح داده و می فرماید ما این کتاب را بر شما نازل کردیم که در آن دو چیز هست بشارت و انذار، بشارت نسبت به موحدین، آنهایی که اهل ایمان و عمل صالح اند و انذار نسبت به آن کسانی که از دایره توحید خارج می شوند و بخصوص تأکید می کند روی این انحراف «قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدا»، نکته اش این است که این یک انحراف بسیار مهم است که حضرت در آن مأمور به مباهله شدند و واقعا اگر آنها حاضر می شدند به مباهله ریشه یک امت کنده می شد. یعنی کل امت مسیح ریشه شان کنده می شد لذا آماده به مباهله نشدند.

زینت کردن زمین برای امتحان بندگان

پس آغاز سوره کهف این است که خدای متعال می فرماید حمد از آن خدایی است که این کتاب را بر عبد خودش نازل کرد، کتابی که هیچ انحرافی درش نیست، کتابی که قیم است و در آن انذار و بشارت هست. بعد می فرماید: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا»(کهف/6) پیامبر ما شاید شما نفس خودت را می خواهی هلاک کنی که اینها ایمان نمی آورند!

این عبد مطلق خدا آمده با این کتابی که خدای متعال خودش را بر نزول آن حمد می کند (یعنی خیلی کار، کار مهمی است) اما اینها ایمان نمی آورند. پس دیگر به چه می خواهند ایمان بیاورند؟ چطور می خواهند وارد راه بشوند؟ شما می خواهی خودت را در معرض هلاک قرار دهی، انقدر به خودت سخت گیری می کنی که اینها ایمان نمی آورند و تلاش می کنی و از خودت مایه می گذاری که اینها ایمان بیاورند! بعد خدای متعال از یک سنتی حکایت می کنند و می فرماید اگر اینها ایمان نمی آورند اشکال ندارد «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا»(کهف/7-8) این سنت ماست. ما امکانات روی زمین را زینت و جلوه قرار دادیم تا با آن امتحان کنیم، کار ما همین است. در همین امتحان هم هست که آنهایی که اهل عمل صالح اند شکل می گیرند. در همین امتحانات ما انسان را برای این که به این جا برسد و اهل «أَحْسَنُ عَمَلًا» بشود مورد ابتلاء قرار می دهیم و بر روی زمین می آوردیمش که به بیان بعضی از مفسرین مثل علامه بزرگوار طباطبایی رضوان الله تعالی علیه گویا جای این آدم روی زمین نبود. ما او را روی زمین می آوردیم برای این که این مسیر طی بشود و این انسان «أَحْسَنُ عَمَلًا» بشود. ما این آدم را روی زمین آوردیم و آنچه هم روی زمین هست جلوه دادیم و حالا با این تزیین امتحان می کنیم. این جلوه های دنیا برای امتحان است و در همین امتحان ها هست که آنهایی که اهل «أَحْسَنُ عَمَلًا» هستند از ما بقی جدا می شوند.

معنای موت و حیات

البته عنایت دارید این «أَحْسَنُ عَمَلًا» را در روایت معنا کرده نه ذیل این آیه، ذیل آیه مبارکه سوره ملک «تَبارَكَ‏ الَّذِي‏ خَلَقَ‏ الْمَوْتَ‏ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»(ملک/2)، ما موت و حیات را آفریدیم و آوردیم در این عالم ارض تا مورد ابتلا قرار بدهیم.

شاید یک معنای موت و حیات در آیه شریفه همین است که در عالم ارض که ما می آییم کأنه به تعبیری دو جهان وجود دارد یکی عالم حیات و یکی هم عالم موت. ما وقتی در زمین آمدیم هم می توانیم در عالم موت وارد بشویم و هم می توانیم وارد عالم حیات بشویم.

یک عده ای وارد عالم موت می شوند که دار دنیاست «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ»(عنکبوت/64) یک دار الاخرتی است که آن دارالحیوان است، یک دار دنیایی است که دار لهو و لعب و دار موت است و آنهایی که در این دارند میت اند.

آنهایی که در این دار دنیا هستند میت اند و دعوت شما را نمی شوند «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى»(نمل/80)‏ شما نمی توانی دعوتت را به گوش مرده ها برسانی؛ مقصود از این مرده ها، مرده های زیر زمین نیستند بلکه ادم هایی هستند که وارد دارالحیوان نمی شوند.

تدبیر خداوند در آفرینش عالم

«فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» ما قرآن را همراه با عبد خودمان فرستادیم اما این ها ایمان نمی آورند، حالا شما می خواهی خودت را به هلاکت بیاندازی که انقدر سرمایه گذاری می کنی؟! «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» ما آدم را در این عالم ارض آوردیم و عالم ارض را هم زینت دادیم. این برای این است که در همین عالم ارض و در همین جلوه ها یک عده ای می شوند احسن عملا.

در ذیل همان آیه سوره مبارکه ملک که خداوند در آن می فرماید «تَبارَكَ‏ الَّذِي‏ خَلَقَ‏ الْمَوْتَ‏ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»، روایتی داریم که احسن عملا یعنی اخلص، درباره اخلاص هم حضرت فرمودند که این نیت شاکله انسان است. اخلص عملا یعنی خالصترین شاکله. ما عالم دنیا را اینطور قرار دادیم و در این جلوه هاست که یک عده ای احسن عملا می شوند و مسیر احسن عملا شدن همین است و لا غیر.  این تدبیر ماست، می شد انسان ها را از اول وارد دارالحیوان بکنیم ولی ما آوردیم در یک داری که «الَّذِي‏ خَلَقَ‏ الْمَوْتَ‏ وَ الْحَياةَ».

عرض کردم ظاهر آیه یعنی ما مرگ و زندگی را آفریدیم ولی شاید معنا این است که ما آدم را آوردیم در این دنیا و در این دنیا هم دارالحیات هست هم دارالموت، انسان در لبالب این دو تا عالم می تواند وارد عالم موت بشود می تواند وارد عالم حیات بشود. این عالم موت که حیات دنیاست اتفاقا پر از زینت هم هست. عده ای این دار را انتخاب می کنند پس وارد وادی ایمان و بندگی و اخلاص نمی شوند، شاکله شان می شود شاکله مشرکین و شاکله اهل دنیا، شاکله کسانی که با دار دنیا مأنوس اند با همین حیات لهو و لعب، پس بنابراین این تدبیر ماست.

برای خلق این عالم و تحقق امتحانات تدبیر ما بوده و تصادف نبوده است. ما پیامبر را در این عالم آوردیم، عالم را هم جلوه دادیم، در این جلوه های دنیاست که اهل رشد، رشد می کنند و روی این جلوه ها پا گذاشته و عبور می کنند تا این که به دارالحیوان می رسند. پس دعوت حضرت را می فهمند و اجابت کرده و وارد همراهی حضرت و وادی توحید می شوند؛ می شوند «وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِين الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ».

آثار همراهی با نبی اکرم

بنابراین این عالم دنیا اصلا اینطوری خلق شده است، البته پیامبر ما اینطور نیست که این پایدار بماند «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا» ما دوباره زمین را به یک زمین خشک و بی حاصل تبدیل می کنیم و همه این جلوه های دنیا را از آن می گیریم. این یک امری است که در انتها اتفاق می افتد که منظور همان داستان معاد است.

در قیامت خدای متعال بساط زمین را جمع می کند «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»(زلزله/1) یا «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَت *‏ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَت *‏ وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَت‏»(تکویر/1-3)؛ این بساط جمع می شود ولی پیامبر ما فعلا این بساط هست.
آنهایی که عاقبت کار را نمی بینند و نزدیک بینند و چشمشان نمی تواند افق های دور را ببیند جلب همین زینت ها می شوند.
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ * وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَيِّما * لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْه‏ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِين» این طرف هیچ نقصی نیست شما کار خودتان را خوب انجام می دهید؛ لکن سنت ما این است. ما زمین را زینت کردیم و این تزیین هم برای این است که امتحان حاصل بشود، برای این که در همین زینت و در همین تزیین دنیا خوب ها ساخته می شوند. آنهایی هم که جذب این زینت ها می شوند زمین گیر شده و دعوت شما را نمی توانند اجابت کنند.
آنهایی که در دار دنیا می مانند به آن نقطه عمل صالح و به مقام اخلاص نمی رسند و هیچ وقت شاکله شان شاکله موحدین نمی شود. ولی آنهایی که حضرت را اجابت کرده و از این زینت عبور می کنند وارد وادی دعوت حضرت شده و با حضرت سیر می کنند، بعد آرام آرام و به تدریج شاکله شان اصلاح می شود، کم کم می شوند «أَحْسَنُ عَمَلًا». آن ها اول ایمان بالله می آورند و توجه به ثواب و عقاب الهی پیدا می کنند بعد آرام آرام از این وادی هم عبور می کنند و می رسند به وادی رضوان و محبت خدا، شاکله شان می شود شاکله محبین. آن ها ابتدا ایمان می آورند و خدا را عبادت می کنند، در این عبادت یا رغبه ثواب می خواهند یا رهبه از عقوبت الهی دارند تا می رسد به جایی که به مقام شکر و محبت می رسند، این سیری است که در کنار حضرت پیدا می شود.

آثار دنیایی شدن انسان

آنهایی هم که جذب این زینت های دنیا می شوند در وادی دنیا می مانند و از دار دنیا خارج نمی شوند. آن ها به دارالحیوان نمی رسند و دعوت را نمی فهمند «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏»، «وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَ انَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا»(اسرا/46) بین آنها و این قرآن پرده قرار دادیم ولو این که پرده مستور است. این پرده ها را کنار زده نمی شود و آن ها پشت این زینت و دارالاخره را نمی بینند.

ما قرآن را فرستادیم و اشکالی در آن نیست، انذار و تبشیرش کامل است منتها یک عده ای جلب زینت دنیا می شوند، اگر جلب زینت دنیا شدند بین آنها و این قرآن پرده می افتد لذا انذارهای قرآن روی آنها اثر نمی گذارد و مشغول به بازی و لهو و لعب می شوند. البته ما بساط را جمع می کنیم و این فرش را از زیر پایشان می کشیم و این سقف را روی سرشان خراب می کنیم. اینطور نیست که وضع این گونه بماند «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا» و این داستان دنیاست.

ای پیغمبر ما، ما شما را فرستادیم با بهترین کتاب. دو نکته در این مطلب هست: یکی این که «أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ» اگر این کتاب بر غیر حضرت نازل می شد زیبا نبود و دوم این که اگر بر این عبد نازل نمی شد باز هم این فعل زیبا انجام نگرفته بود. خداوند این کتاب را بر عبد خودش نازل کرده است. «وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَيِّما» این کتاب، کتابی است که هیچ انحرافی در آن نیست و یک  امت را سر پا می کند و در آن انذار و بشارت هست، بشارت نسبت به موحدین و انذار نسبت به مشرکین و ملحدین، ولی پیامبر ما شما نگران نباش. اینهایی که غرق در زینت دنیا می شوند نمی توانند ایمان بیاورند.

آنهایی که زینت دنیا برایشان حجاب می شود آخرت را نمی بینند «جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُور»، یک پرده ای است که دیده نمی شود ولی برای آن ها است حجاب است و نمی توانند به این دعوت برسند، این دعوت به گوش آنها نمی رسد.

«و فِي‏ آذانِهِمْ‏ وَقْر»(فصلت/44)، این  گوش سنگین می شود و نمی تواند این قرآن را بشنود با این که عبد خدا آن را می خواند، چون انسان غرق این زینت شده و  پرده برای او کنار نمی رود. لذاست که خدای متعال تأکید می کند و می فرماید: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا»(طه/131) چشمتان را به این متاع دنیا ندوزید، این شکوفه های دنیایی که ما برای اهل دنیا قرار دادیم جلوه ای دارد ولی باز نمی شود و قبل از این که باز بشود پرپر می شود و می ریزد، لذا آنهایی که با دنیا سر می کنند هیچ وقت شکوفه های وجودشان باز نمی شود و قبل از این که باز بشود از دست می روند.

بنابراین ما یک جلوه ای به دنیا می دهیم که این همان دار ولایت ائمه کفر  و دشمنان است. خدای متعال این را جلوه می دهد ولی این جلوه ای است که انسان مومن باید از آن عبور کند، اگر پشت این جلوه ماند دیگر نمی تواند این دعوت را بشنود و این انذار و بشارت های قرآن روی او اثر نمی گذارد.

بنابراین خداوند تا این جای سوره می فرماید ما کتاب را فرستادیم. کتاب، کتاب فوق العاده ای است و کسی که کتاب بر او نازل شده عبد ماست. این کتاب پر از انذارها و بشارت های الهی است ولی اینها نمی شنوند «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ‏ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفا»، «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا»، ما این کار را کردیم و دنیا را جلوه دادیم تا این ابتلاء حاصل بشود، در دل همین ابتلا آنهایی که باید به مقصد برسند می رسند، بعد وارد داستان کهف می شود که ان شاء الله فردا عرض می کنم.

عبور از این فتنه ها

در این جا سوالی که مطرح است این است که در این فتنه سنگین، در این جلوه دنیا و در این حیات دنیایی که برای کفار قرار داده شده، در این جلوه هایی که به بساط بنی امیه و اصحاب سقیفه داده می شود و از این شکوفه های دنیا، مومنین چطور باید عبور کنند؟ این دار دنیا و این محیط ولایت ائمه جور که خدای متعال آن را زینتش داده و واقعا آن را آراسته چطور مومنین باید عبور کنند.

یک آدمی که تمام افقش همین حد است چطوری می تواند از این سقف و از این دیوارها عبور بکند؟ چطور می شود از این دار دنیایی که خدا برای بنی امیه و الان هم برای کفار در عالم قرار داده عبور کرد و به عمل صالح رسید؟ چطور می شود به احسن  عملا رسید؟ آیا راهی است؟ واقعا در این فتنه سنگین که از هر طرف آتش می بارد، جلوه ها و زینت های دنیا و شهوات و شبهات و سر و صدای دنیا، آیا می شود آدم اصلاح شود؟

اینجا داستان کهف است دیگر، «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ» ما برای عبور کهف قرار دادیم و آنهایی که بخواهند راه خدا را بروند در کهف هستند.

واقعا شما سر و صدای شب عاشورا را ببینید آیا کسی می تواند جان سالم از این همه غوغا به در ببرد؟ بله، «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا»؛ یک طرف کتاب است و رسول یک طرف هم جلوه های دنیا، خب چه کار کنند؟ یک آدم ضعیفی مثل ما چطور می تواند در این همه سر و صدا حرف خدا را بشنود؟ چطور می تواند آن دعوت را بشنود؟ چطور می تواند همراه باشد و از این جلوه های دنیا عبور کند؟ ان شاء الله این بحث را فردا خدمتتان عرض می کنم. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 13

(2) كامل الزيارات، النص، ص: 228

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 364

(4) الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 172