نسخه آزمایشی
شنبه, 09 فروردين 1399 - Sat, 28 Mar 2020

شب دوم هیات ثارالله/ بررسی شکستن حدود الله و جریان محادین با محوریت سوره مجادله

متن زیر سخنرانی شب دوم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 10 شهریورماه 98 ایراد شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند که در سوره مجادله سه محور مورد بررسی قرار می­گیرد. ظاهر امر در مورد یک حکم فقهی است اما در باطن بحث شکستن حدود خدا و محادین را مطرح کرده است. محادین کسانی هستند که در تمام امور در مقابل حکم و حدود الهی حکم خود را قرار داده و با خدا مقابله می­کنند و در واقع می­خواهند نظام و جریان الوهیت  در عالم را برای خود قائل باشند...

رنج و عذاب الیم در تعدی از حدود الهی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. چند مطلب را بر محور سوره مجادله خدمتتان تقدیم می کنم که این سه مطلب در این سوره به شکل مبسوط و گسترده مورد توجه قرار گرفته است؛ گرچه در جای جای دیگر قرآن هم از این مطالب بحث شده ولی بر محور این سوره این سه مطلب را بحث می کنیم: یکی بحث محاده و محادین است و دوم بحث نجوا و سوم بحث حزب الله و حزب الشیطان است که در این سوره به آن پرداخته شده است. به طور اجمال این سوره از سوره های مدنی است یعنی بعد از حضور حضرت در مدینه است و مسائلی است که برای جامعه اسلامی بعد از شکل گیری قدرت و حکومت حضرت در مدینه پیش آمده و گرچه این جای تأمل است که آیات قرآن ناظر به واقعه های خاص نیستند و ناظر به حقایقی هستند که گسترده و در طول تاریخ است ولی این هم قابل تأمل است که این سوره از سوره های مدنی و بعد از شکل گیری حکومت حضرت در مدینه است و مسائل پیش رویی که در این سوره بحث می شود مباحثی است که در دوران شکل گیری حکومت حضرت پیش آمده است.

با ادبیات فقهی اگر بخواهیم بحث بکنیم سوره با یک مسئله به ظاهر فرع فقهی شروع می شود و شکایت بانوی محترمه ای است که محضر رسول خدا آمده و شکایت کرده از یک داستانی که در زندگی او پیش آمده و آن مسئله ظهار است. در دوره جاهلیت در پیوند خانوادگی و زناشویی یک روابط خاصی بوده که یکی از فروعش همین مسئله ظهار بوده که در جاهلیت مرسوم بوده همسر خودشان را تشبیه به مادر می کردند و دیگر برای همیشه این همسر برای آنها حرام می شد. اینجا هم ظهار اتفاق افتاده و آن زن خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده و به حضرت شکایت کرده است. قرآن می فرماید «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتي‏ تُجادِلُكَ في‏ زَوْجِها وَ تَشْتَكي‏ إِلَى اللَّهِوَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصير»(مجادله/1)؛ یعنی خدای متعال قول آن کسی را که خدمت شما آمده و مجادله می کند با شما و رفت و برگشت و گفتگو می کند و در باب داستانی که برای او و همسرش پیش آمده با شما به مجادله پرداخته را شنید. مجادله یعنی گفتگو و اینکه چیزی بگویی و بشنوی و دوباره رد و بدل بشود. داستان از اینجا شروع می شود خدای متعال در نهایت حکمی که می کند این است که این محاوره ای که بین او و شما برقرار شد را می شنود و هیچ چیز از علم الهی و از سمع الهی و از  دید الهی پنهان نیست.

حضرت در مقابل این شکایت ظاهراً سکوت کردند تا آیه نازل شد و خدای متعال برخورد کرد با این حکم جاهلی و این حکم را الغا کرد؛ یعنی یک برخورد قاطع که همراه با نزول آیاتی از قرآن است و خدای متعال می فرماید: این سنت غلطی است؛ و مادر آن کسی است که انسان را به دنیا آورده و با تشبیه و استعاره و از این حرفها نمی شود مادر درست کرد. و این حد، حد جاهلی است و باطل شده اگر کسی هم بعد از این چنین کاری کرد خدای متعال یک کفاره های سخت برای او در نظر گرفته است.

بعد از این که خدای متعال این حکم جاهلی را الغاء فرمود و این کفاره ها را برای کسی که بعد از این ظهار بکند بیان کرد می فرماید «وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ أَليم‏»(مجادله/4)؛ یعنی این ها حدود خدا هستند و این نکته خیلی مهمی است که به آن می پردازیم که حدود الله یعنی چه؛ چون خیلی ها تلقی کردند این شرایعی که اسلام دارد بخصوص در مورد روابط اجتماعی و خانوادگی و امثال اینها، مناسبات دوران خاص جزیره العرب است و برای یک شرایط خاص اجتماعی است و نمی شود اینها را به تاریخ تسری داد و سرایت به کل جوامع و تاریخ ندارد. قرآن به شدت با این برخورد می کند و می فرماید که این حد خداست.

در سوره طلاق باز بحث از احکام روابط خانوادگی است و آنجا هم می فرماید «تِلْكَ حُدُودُ اللَّه‏ در سوره بقره در آیات حدود دویست و بیست و نه هم از روابط خانوادگی و نحوه جدا شدن دو نفر که داستان طلاق است، بحث می کند و می فرماید «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون»(بقره/229)‏ اینها حدود الهی است و کسی حق تعدی و تجاوز از این حدود را ندارد. پس این نکته اول که بحث از یک فرع فقهی شروع می شود.

گاهی به نظرم می آید که چرا از اینجا شروع شده، اما داستان این است که یک حدی که در دوره جاهلیت گذاشتند منتهی به ایجاد یک عسر و حرج اجتماعی شده که محضر حضرت شکایت آوردند و خدای متعال این حد را الغاء کرده و حد دیگری جای آن گذاشته و بعد هم تحدید می کند که اینها حد خدا هستند و اگر کسی این حدها را بپوشاند و کفر بورزد و با این حدود درگیر شود مبتلای به عذاب الیم و رنج بزرگ خواهد شد.

مقابله با حدود الهی رنج آور است ایجاد رنج و ملالت می کند و برای جامعه عذاب می آورد و آن جمعی که چشم پوشی نسبت به این حدود می کنند مبتلا به عذاب الیم می شوند. واقعاً هم جدا شدن از حدود الهی مبدأ یک نوع رنج و عذاب برای انسان و جامعه می شود. مثل همین داستانی که پیش آمده و کار به شکایت و شکوا و مجادله و محاوره با حضرت کشیده و خدای متعال هم آن حد جاهلی را الغاء کردند و یک حد دیگری گذاشتند و می فرمایند تلک حدود الله؛ یعنی این حد خداست و اینطور نیست که یک حکمی است که یک کسی کرده یا اقتضاء مناسبات اجتماعی دوره فلان در جزیره العرب است بلکه حدود الله است و جامعه یا انسان هایی که کفر بورزند و بپوشانند و از این حدود چشم پوشی کنند و جلوی تحقق این حدود را بگیرند مبتلا به عذاب الیم می شوند و البته این عذاب، لوازم عبور از حدود الله است نه این که چیزی اضافه بر تجاوز ماست.

ما وقتی از حدود تعدی می کنیم مبتلا به عذاب و رنج می شویم. اینطور نیست که خدای متعال اسیر ماست و ما هر طوری در عالم بخواهیم زندگی کنیم و خدای متعال هم عالم را طبق اراده ما بچرخاند؛ بلکه عالم و اراده الهی یک اقتضائی دارد در این اراده ای که خدای متعال نسبت به اداره عالم دارد آنهایی که پا روی حدود خدا می گذارند دچار عذاب می شوند و این عذاب هم از طرف خدای متعال است، ولی عذاب عین عمل آنهاست مثل کسی که با یک دستگاه پیچیده برخورد غلط می کند، خب گرفتار می شود مثلا با یک دستگاه برقی برخورد می کند گرفتار می شود و این گرفتاری ناشی از عمل خودش است. عنایت می کنید. نظام عالم یک نظام دقیق و حساب شده ای است که بر اساس حدود الله می چرخد و اگر کسی از این حدود تعدی و چشم پوشی کند گرفتار رنج و عذاب می شود.

عذاب مهین در محاده با حدود الهی

بحث بعدی که خدای متعال مطرح می فرماید بحث حدود الله نیست بحث محاده است. إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم‏»(مجادله/5) دو نکته تا اینجا است: یکی این که یک عده ای با خدا محاده می کنند؛ محاده از باب مفاعله است. پس یکی تعدی از حدود خدا و پوشاندن حدود خدا و کفر به حدود الهی است و یکی هم محاده است. دوم آنکه در آیه می فرماید آنهایی که با خدای متعال محده می کنند ذلیل می شوند چنانچه پیشینیانشان هم همینطور بودند.

اینطور نیست که کسانی که دست به محاده می زنند پیروز از میدان درگیری بیرون می آیند. احدی در محاده با خدای متعال نه گذشتگان نه در امت شما نجات پیدا نمی کنند. کسی که با خدا محاده کرد مبتلا به ذلت می شود.

«وَ قَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ بَيِّناتٍ وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ مُهين»(مجادله/5)؛ البته‏ ممکن است یک کسی حد الهی را نادیده بگیرد چون برایش روشن نشده است؛ ولی ما آیات بینات فرستادیم و آنهایی که بعد از این آیات روشن که امر را واضح می کند پا روی حد الهی می گذارند اینها مبتلا به  عذاب می شوند؛ آنهایی که بعد از آیات بینات باز هم کفر به حدود الله می ورزند پا روی حدود می گذارند چشم پوشی از حدود می کنند حدود را تغییر می دهند کفر به این حدود می ورزند، دچار عذابی می شوند که خوار کننده و مهین به انسان است. پس دو تا عذاب است: یکی عذاب الیم یکی عذاب مهین؛ یعنی هم رنجِ سخت و هم رنجی که یک نوع خواری و سبکی برای انسان می آورد و انسان را کوچک و خوار می کند و این دو، نتیجه کفر به حدود الله است. اگر بعد از آیات بینات که حدود را روشن می کند باز هم کفر بورزد برای او عذاب مهین و عذاب الیم است.

محادین هم که محاده می کنند مبتلای به کبت یعنی مبتلای به خواری و ذلت و رهایی در عالم می­شوند و استثناء هم ندارد. هرکسی با حدود الله درگیر بشود و محاده کند نتیجه اش کبتوا است و اینطور نیست که کسی در درگیری با خدا پیروز بیرون بیاید.

سپس می فرماید این داستان به اینجا هم ختم نمی شود «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيد»(مجادله/6)‏ قصه این داستان محاده در عالم دنیا سر هم نمی آید و اینطور نیست که دو قوم با هم می جنگند که محدوده تصرفشان همین دنیاست و در همین دنیا می توانند به هم زخم بزنند و می توانند ضرر به هم وارد بکنند. اگر کسی با خدای متعال وارد محاده شد این داستان ادامه دارد و اینجا قائله ختم نمی شود. آنها را با عمل خودشان خدای متعال روبرو می کند یعنی عمل را خدای متعال احصاء کرده است. آنها یک حد را زیر پا گذاشتند اما این عمل، یک جهنم به پا کرده است و عمل گم نمی شود و پایان عمل هم دنیا نیست. این عمل را خدای متعال احصاء می کند گرچه آنها فراموش می کنند ولی خدای متعال عمل را احصاء کرده و آنها را با کل عملشان مواجه می کند و خدای متعال بر هر چیزی گواه و آگاه است و علم الهی احاطه به همه عوالم دارد. یک حد خدا را اینجا دست می زنید تا قیامت ادامه دارد.

خدا رحمت کند استاد عزیزمان می فرمود که شما یادتان است دوره بچگی آدم آجرها را پشت سر هم می چید به اولی یک تلنگر وارد می کرد، هزار تا آجر روی هم می افتاد. در این عالم شما یک کلمه می گویید این کلمه یک موقعی غوغا به پا می کند. ممکن است من یادم برود ولی این کلمه ده تا دهان می چرخد و تبدیل به یک فتنه یا یک قتل یا یک درگیری یا ریخته شدن آبروی مومن می شود؛ آن وقت روز قیامت یقه آدم را می گیرند می گویند که در قتل شریک هستی، می گوید خدایا من چه وقت قتل کردم؛ من هر گناهی کردم ولی دستم به خون کسی آلوده نشده، می گویند: تو آن جمله را گفتی تبدیل به قتل شد، تو این حرف را زدی مومنی هتک شد.

«أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوه‏»؛ یعنی اینها یادشان رفته چه کار کردند ولی خدای متعال صحنه را اداره می کند و هیچ چیز از زیر نظر الهی پنهان نمی ماند. اینها یک حرف زدند و یک حرفی را زیر پا گذاشتند و یک قانون جعل کردند و یک قانون الهی را نقض کردند ولی تا قیامت مانده و خدای متعال احصاء کرده و اجازه داده که این تخلف آنها آشکار بشود. اینها یک خار پاشیدند ولی این خار تبدیل به یک خارستان شد؛ ولو ممکن است یادشان رفته باشد؛ یادش رفته در پاییز یک مشت خار پاشیده ولی در بهار این تبدیل به یک خارستان می شود. اینها خیال می کنند وقتی وارد دعوا با خدای متعال شدی مثل دعوای دو امپراطور است که یکی آن یکی را شکست می دهد و کار به همین دنیا ختم می شود؛ اینطوری نیست، زیرا با خدای متعال وارد محاده بشوید این کار به قیامت و به ابد می کشد ولو شما یادتان برود، اما در دستگاه خدا چیزی گم نمی شود.

محادین پا به یک درگیری ای گذاشتند که خروجیش عذاب الیم و عذاب مهین است که تا قیامت می کشد. خدای متعال هم اجازه می دهد این دعوا کاملاً خودش را نشان بدهد. این بذر کاملاً در دستگاه الهی شکوفا می شود؛ اگر خار باشد خارستان می شود و خدای متعال آن را آشکار و احصاء می کند و چیزی از علم خدا پنهان نیست.

معنای حد و محاده؛ اضطرار عالم به اسماء الهی

دو نکته را عرض کنیم: اول؛ حد وقتی به الله اضافه می شود و معنای حد الله چیست و چرا به حکم خدا حدالله می گویند و چرا خدای متعال وقتی می فرماید که دو نفر وقتی می خواهند با هم زندگی کنند اینطوری باید با همدیگر قرارداد ببندند و وقتی می خواهند از هم جدا بشوند و رابطه خانوادگی را به هم بزنند قرارداد باید این شکلی باشد و نمی شود که هر کسی یا هر جمعی از پیش خودشان قواعدی را بگذارند و اینها حدود الله هستند.

دوم؛ تعدی از حد و محاده یعنی چه؟! معنی لغوی حد یعنی منع، و چیزی که جلوی شیء را می گیرد به آن حد می گویند. اگر دیدید به مرزهایی که بین دو کشور گذاشته می شود حدود می گویند به خاطر این است که منع می کند از این که این دو تا کشور یا سرزمین تداخل پیدا کنند. مجازاتی که برای مجرم قرار می دهند را هم حد می گویند، چون گویا این مجازات منع دیگران را از این که دوباره این گناه را بکنند می کند؛ مثلاً کسی دزدی کرده حدی دارد. به آن حد می گویند چون این مانع و رادع است.

حدود الهی یعنی آن مرزهایی که خدای متعال می گذارد که منع می کند از این که کسی وارد این حدود بشود، باید در این حدود و این چارچوبه ها زندگی بکنند. یک ریل گذاری برای انسان می کند که این می شود حدود الله. این حدود هم به الله نسبت داده می شود چون وقتی می گوییم الله، در واقع ناظر به مقام الوهیت خدای متعال است، یعنی فقط او اله است و اله دیگری نیست. الله ناظر به مقام الوهیت خدای متعال است که همه مخلوقات در مقابل این مقام تضرع و خضوع و خشوع و تواضع می کنند و فقیر این مقام هستند؛ چنانچه قرآن فرمود «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ»(فاطر/15) مقام الوهیت مقام اسم جامع است، یعنی تمام اسماء الهی ذیل اسم الله هستند. الله، تبارک و تعالی آن کسی است که همه اسماء حسنی را دارد. در قرآن همه اسماء حسنی برای الله اثبات می شود «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّر»(حشر/23) الله کسی است که همه این اسماء را دارد. الله یعنی «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيم‏»(حشر/22)؛ یعنی «الله الصمد لم یلد و لم یولد» اینها همه اسمائی هستند که ذیل الوهیت خدای متعال هستند؛ اگر خدای متعال اله عالم است و همه عالم او را عبادت می کنند و می پرستند نکته اش همین است که همه اسماء حسنی ذیل این اسم اله است. الله یعنی صاحب همه اسماء حسنی.

نکته دوم اینکه نسبت اسماء الهی با عالم دارد این است که همه عالم با اسماء الهی اداره می شود؛ چنانچه فرمودند «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي غَلَبَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» همه عالم با این اسماء اداره می شود خالقیت و ربوبیت و رازقیت و مالکیت از آن اوست و او سمیع و بصیر و مجیب است و عالم با همینها اداره می شود. همه عالم ذیل اسماء الله هستند.

سوم این که مخلوقات همه فقیر و مضطر به اسماء هستند. هیچ فقیری نمی تواند بگوید من نسبت به قدرت و خالقیت الهی و رازقیت او محتاج نیستم.«يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض»(جمعه/1)؛ یعنی‏ جماد و نبات و همه عالم ذیل این اسماء هستند و فقیرند و تسبیح گویند و نمی توانند نباشند. ما هم همینطور هستیم و به هیچ وجه نمی توانیم نسبت به آن اسماء احساس استغناء بکنیم . فاقد و مضطر هستیم؛ یعنی نه داریم و نه بی تفاوتیم، ما قدرت نداریم علم نداریم حیات نداریم بقاء نداریم دوام نداریم ولی همه اینها را می خواهیم. کسی نمی تواند بگوید من حیات نمی خواهم، کسی نمی تواند بگوید من بقاء و دوام نمی خواهم. ما محتاج به اسماء حسنای الهی هستیم و نه فقط ما بلکه همه عالم الفقرا الی الله است. تمام فقر ما هم همین است و ما فقری الا بالله نداریم؛ فقر بالله یعنی فقر به اسماء حسنی، یعنی فقیر به ربوبیت. ما فقیر هدایت و قدرت و دوام هستیم. ما دوام و حیات و علم می خواهیم و فاقد هم هستیم. حضرت می­فرماید «مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْحَيُّ وَ أَنَا الْمَيِّتُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ إِلَّا الْحَي‏» او حی است ما میت هستیم ازلاً و ابداً او حی بوده است و خواهد بود و ما هم میت بودیم و هستیم و خواهیم بود. الان هم که خدای متعال به ما حیات داده باز ما میتیم او حی است، ما حی نیستیم بلکه در عرض او ما حی هستیم. آیا الان می شود بگوییم: خدایا، «انت الحی و انا الحی؛ انت القادر و انا القار» یا اینکه الان هم «انت القادر و انا العاجز؛ انت الباقی و انا الفانی؛ انت الدائم و انا الزائل»؟!

بنابراین الله تبارک و تعالی یعنی آن ذات اقدسی که اله همه عالم است و همه عالم در مقابل او متأله و متحیر و متضرع و فقیر و عاجز هستند و به فرموده قرآن الوهیت حضرت حق هم در همه عالم جاری است «وَ هُوَ الَّذي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِله‏»(زخرف/84)، در عالم بالا و عالم پایین در هر دو او اله است و اله دیگری هم نیست زیرا «لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»(انبیاء/22) یک اله بیشتر نیست و در همه عالم هم اله است و الوهیتش در همه عالم جاری است. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ اللَّيَالِي وَ الدُّهُورِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ أَمْوَاجِ الْبُحُور...لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الشَّوْكِ وَ الشَّجَرِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَر» در هر موجی در دریا الوهیت خدا و غنای الهی و فقر این مخلوق به خدا هست. به تعداد سنگریزه ها به تعدا کلوخ های عالم لا اله الا الله جاری است، به تعداد درخت ها به تعداد خارها به تعداد موهایی که بر بدن حیوانات است کرک هایی که بر بدن شترهاست، در همه آنها لا اله الا الله است. در همه ذرات عالم لا اله الا الله هست؛ نمی شود مخلوقی فقیر به الوهیت نباشد؛ اله او حقیقتاً خدای متعال است او هم بخواهد یا نخواهد تحت الوهیت اوست. هیچ مخلوقی به اراده خودش نمی تواند تحت الوهیت خدا نباشد و بگوید: خدایا اله من نباش.

پس الله یعنی این وجود مقدس که الوهیت او در عالم جاری است. حدود الوهیت هم جاری است؛ قوانین الوهیت جاری است و همه مخلوقات با این مشیت الهی و قوانین الوهیت او در عالم زندگی می کنند؛ منتها به انسان و مخلوقات مختار مثل ما که می رسد خدای متعال می فرماید «لا إِكْراهَ فِي الدِّين‏»(بقره/256) من شما را به پرستش خودم و پذیرش الوهیت خودم وادارتان نکردم. شما باید با اختیار خودتان توحید یا کفر وشرک را انتخاب بکنید. اینجاست که در حوزه اختیار ما دو حد پیدا می شود. ما انسان ها می توانیم الوهیت خدا را قبول کنیم و اگر الوهیت او را قبول کردیم و ذیل الوهیت او حرکت کردیم و او را پرستش کردیم و پرستش خدای متعال در قوای ما جاری شد آن وقت حدود الهی بر قوای ما جاری می شود. از طرف دیگر هم می توانیم خدا را نپرستیم و اگر نپرستیدیم یک حدود و چارچوبه های دیگری برای زندگی خودمان درست می کنیم. دین اصلاً یعنی چارچوبه های پرستش و حدود الوهیت و مرزهای پرستش؛ و اینجاست که خدای متعال ما را مختار قرار داده است. «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض‏»(بقره/255)؛ اما شما در پرستش او مکره نیستید این را در سوره کافرون خدای متعال با لطافت توضیح داده است «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد»(کافرون/1-5) ای پیامبر به آنها بگو که نه من اله شما را عبادت می کنم نه شما اله من را، اینجا جای معامله کردن نیست. شما اله من را پرستش نمی کنید و من اله شما را، نتیجه آن هم می شود«لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏»(کافرون/6)؛ دین حدود و قواعد و مناسک و چارچوبهای پرستش است. شما چیزی را می پرستید من هم چیز دیگری را می پرستم و دین دیگری دارم؛ ولی همه دین دارند. هیچ انسانی بی دین نیست؛ منتها دینش یا دین خدا پرستی است یا دین نفس پرستی و شیطان پرستی و دنیا پرستی است.

دین که مناسک پرستش و چارچوب های پرستش و حدود پرستش و قواعد پرستش و مجاری پرستش است، همه زندگی آدم را در بر می­گیرد. آنهایی که بت می پرستند در هر نفسی بت می­پرستند و موحدین هم که خدا می پرستند در هر نفس اینطوری هستند.

بنابراین حدود الله یعنی الله، الوهیتش وقتی می خواهد جاری بشود یک چارچوبه و مجاری و قواعد و حد و مرزهایی دارد. اینها حد و مرز الوهیت اوست. اگر از الوهیت خدا پایت را بیرون گذاشتی و خارج شدی؛ ولو در یک حکم ساده انسان بخواهد زندگی تشکیل بدهد، خودش در مقابل قاعده خدا قاعده گذارد، اینجا از حد الوهیت بیرون رفته و دیگر او را پرستش نمی کند. اگر طبق حد خودت زندگی را به هم بزنی باز هم از الوهیت خدا خارج می شوی، پس قوانین حدود الله هستند. این معنی حد الله است؛ یعنی قواعد، مرزهای الوهیت او هستند و نمی شود هر کسی بگذارد یا آن را بر دارد.

اگر کسی از این مرز خارج شد به فرموده قرآن «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّه»(طلاق/1)‏ است و از حد الله و حدود الوهیت بیرون می رود. نه این که ما خیال کنیم که صرفاً یک قانونی است که گذاشتند، این قانون اعتباری و قراردادی نیست بلکه مرزهای خداپرستی و مرزهای توحید و مرزهای جریان الوهیت اوست. از یک طرف الوهیت خدای متعال اگر بخواهد بر اراده و حیات ما جاری بشود در این چارچوب جاری می شود. از یک طرف هم ما اگر بخواهیم تأله و بندگی کنیم و در چارچوبه های الوهیت او حرکت کنیم باید در ریلهایی که خدا گذاشته راه برویم و در این قوانین و این قواعد و این شرایع و این چارچوبه دین باید حرکت کنیم. از یک طرف جریان الوهیت اوست از یک طرف چارچوب­های بندگی ماست و این معنی حدود الله است. به این معنا که اگر خدای متعال فرمود اینطوری شما از هم جدا نشوید و ظهار یک حد قابل دفاع نیست، زیرا این حد الله است. اگر گفته می شود اینطوری از هم جدا بشوید قواعد باید قواعد طلاق اسلامی باشد، این حد الله است. اینطوری با هم پیوند بخورید حد الله است. گرچه که می­شود یک جور دیگر هم پیوند بخورید و در عالم دنیا ما شما را مجبور نکردیم.

این اصلاً بحث حقوقی نیست بلکه بحث تکوینی است و تکویناً خدای متعال به ما اختیار داده، که یا بندگی را انتخاب می کنیم یا کفر را انتخاب می کنیم و این می شود حدود الله.

یک عده ای تعدی از حدود می کنند و از این حد خارج می شوند و یک جور دیگر زندگی و تجارت می کنند و در یک چارچوب دیگری معامله می کنند و قرارداد می بندند. یک عده ای هم هستند که محاده می کنند یعنی مقابل حد خدا حد می گذارند؛ در حالی­که خدای متعال چارچوب معین کرده و حدود الوهیت است، اما یک حد دیگری می گذارند این معنایش این است یک اله دیگری را حاکم می کند، یک دین دیگری را حاکم می کند. محادین یعنی آنهایی که در حدود الهی با خدای متعال درگیر هستند.

محاده یعنی مقابل حد خدا حد گذاشتن؛ و صرفاً این نیست که اجازه نمی دهد مردم در حدود خدا راه بروند یا خودش در چارچوبه حدود راه نمی رود؛ بلکه مسئله این است که در مقابل حد خدا حد می گذارد و در مقابل دین خدا دین می گذارد و مقابل شرایع خدا شرایع می گذارد. خدای متعال فرموده اینطوری زندگی کنید قواعد اکل و شرب و ازدواج و صلح و جنگ و اشتغال و این قواعدی که گذاشته این طوری باشد، اینطوری درس بخوانید اینطوری بخوابید اینطوری ازدواج کنید اینطوری جنگ کنید اینطوری صلح کنید؛ اما مقابل اینها می آید در جامعه بشری ریل گذاری می کند و بعد کم کم می بینید همه حدود الهی را تغییر می دهد یک مرزهای دیگری را برای زندگی می گذارد و همه مرزها را زیرپا می گذارد. محادین کارشان این است و کارشان به جایی می رسد که در همه حدود با خدای متعال دعوا می کنند.

باطن حدود الهی

در این حدود الهی هم که دین خداست و مرزهای الوهیت اوست ما اگر بخواهیم زندگی کنیم و در سایه الوهیت، بندگی کنیم در چارچوبه این مرزها باید راه برویم. خروج از آنها خروج از بندگی است و التزام به آنها التزام به بندگی است. این حدود هم ظاهر و باطن دارد حد اولیش همین قواعد نماز و روزه و عبادت و تجارت و  ازدواج و این مناسباتی است که ظاهر شریعت است و باطن اینها ولایت است. یعنی حدود، مرزهای ولایت الله هستند ودر آن طرف مرزهای ولایت شیطان هستند. باطن حدود الله ولایت الله است.

آنهایی که با حدود الله مقابله می کنند کارشان به جایی می رسد که ولایت را هم می خواهند عوض کنند و این ولایت را بردارند و یک چیز دیگر جای آن بگذارد؛ چنانچه آمد نزد حضرت و گفت که تبدیل کن؛ یعنی نه فقط حکم را تبدیل کن بلکه مسیر ولایت را عوض کن و جای امیرالمومنین یک کس دیگری را بگذار. این می شود مقابله با حدود. مقابله با حدود الله از شرایع شروع می شود تا به مقابله با ولایت می رسد. محادین اینطور نیست که فقط شرایع را تغییر می دهند بلکه چارچوبه ولایت را عوض می کنند و می گویند که ولایت و امامتی که خدا گذاشته نباشد و یک نظام سیاسی دیگر باشد. یعنی امامت را تبدیل به پادشاهی می کند. در خطبه غدیریه حضرت است که «يَجْعَلُونَهَا مُلْكاً وَ اغْتِصَاباً» و بعد هم آن را حذف می کنند. اینطور نیست که محادین فقط با فروع درگیر باشند بلکه «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل‏»(رعد/25) یعنی آن رشته هایی که خدا دستور اتصال به آنها را داده قطع می کنند و جایش یک رشته های دیگری می گذارند. اگر خدای متعال یک محیط ولایتی درست کرده و همه را دعوت کرده که متصل به او بشوید همه زندگی باید همراه با امام باشد این حدود را به هم می ریزند و می خواهند امام جامعه و اصلاً مفهوم امامت را عوض کنند و امامت را تبدیل به سلطنت به پادشاهی و امپراطوری و دموکراسی بکنند، هر شکلی که به آن بدهید فرق نمی کند.

یک طرف امامت است یک طرف شیطنت است. این شیطنت اقسامی دارد و می خواهد حدود الله را به هم بریزد. خدای متعال آن را برای الوهیتش گذاشته و کسانی که می خواهند خدا را بپرستند و در چارچوبه دین خدا حرکت کنند خدا را عبادت کنند مرزهایش این است و این  ولایت و احکام و اخلاق و مرزها باید رعایت بشود. محادین می آیند به هم می زنند.

این سوره از یک حکم فرعی شروع می کند ولی می فرماید داستان این نیست؛ بلکه داستان محاده با خداست. همه حدود خدا را می خواهند به هم بریزند به هیچ چیز هم رحم نمی کنند؛ و الا این که  واضح است و خدا می فرماید: مادر آدم کسی است که او را به دنیا آورده، این چه حدی است که می­گذارید؛ چرا یک کسی را می خواهی جای مادر خودت بگذاری؟! محادین به هیچ حدی رحم نمی کنند و آنهایی که حدود خدا را می شکنند اگر بهشان اجازه بدهید تا اینجاها هم پا می گذارند و برای آدم مادر و پدر و نسل درست می کنند. این چیزهایی که امروز در عالم خیلی عجیب و غریب می بینید؛ رابطه ها را قطع می کنند و بچه آزمایشگاهی درست می کنند؛ من وارد نشوم. همه حدود را به هم می ریزند. آنجایی هم که واضحات است رویش پا می گذارند. مگر می­شود با یک جمله یک دفعه این آدم مادر تو بشود؟! لذا می فرمایند که نگاه نکنید که یک جمله می گوید و یک ارتباط خانوادگی را به هم می زند؛ این در واقع حدود خدا را زیر پا می گذارد و یک قانون دیگری می گذارد. محادینی هستند که می خواهند خودشان حد بگذارند و خودشان اله باشند. حد خدا را می شکنند و حد خودشان را می آورند.

این محاده به یک مقابله و درگیری کشیده می شود. رعایت حدود در این شرایط تقوا می خواهد و تقوای سنگینی هم می خواهد. اگر آیات سوره طلاق را هم ببینند اصلاً داستان همین است. در آنجا بحث از امر الهی و حدود الهی و تقوای برای رعایت حدود نازل می شود که در این شرایط سختی که محادین می خواهند حدود را به هم بریزند، رعایت حدود الهی خیلی کار سختی است و تقوا می خواهد. داستان مقابله با سیدالشهداء هم همین داستان محاده است. محاده سر از نجوا و حزب در می آاورد و می شود همینی که حزب الشیطان شده است. السلام علیک یا اباعبدالله...