نسخه آزمایشی
جمعه, 24 مرداد 1399 - Fri, 14 Aug 2020

جلسه دوم حسینیه حضرت زهرا/ قیام اصحاب کهف و شرائط استقامت و رسیدن به کهف و پناهگاه الهی در فشارها

متن زیر جلسه دوم سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 98 به تاریخ 11 شهریورماه می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این بحث در ادامه بحث سوره مبارکه کهف اشاره می کنند که در آیات ابتدایی سوره کهف خداوند می فرماید حمد آن خدایی را که کتاب را بر عبدش نازل کرد تا انذار کند و بشارت بدهد، ای پیامبر ما گویا شما می خواهی خودت را هلاک کنی که اینها ایمان نمی آورند اما این سنت ماست که جلوه هایی برای زمین قرار دادیم تا امت را امتحان کنیم و در آخر همه این جلوه ها را می گیریم. بعد خداوند داستان اصحاب کهف را تعریف می کند و می فرماید آن ها جوان مردانی بودند که وقتی دیدند قومشان که بت پرستی می کنند  خیلی بیراه می روند و در تاریکی هستند، گفتند راه این است که از سفره دنیا پا شوند و راه شان را از اهل دنیا جدا کنند، پس به کهفی رفتند و ما گوش های آن ها را در برابر سر و صدای دنیا بستیم و قلبشان را محکم کردیم و پروردگار به آن ها فرمود رحمتش را برای آن ها منتشر می کند و با رفق با آن ها برخورد می کند. البته مفسران ارتباطی را هم بین آیات ابتدایی و این آیات مطرح کرده اند و آن این است که اگرچه خداوند زمین را زینت بخشیده اما کهف و پناهی هم برای نجات قرار داده است...

بشارت ها و انذار های قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. عرض کردیم در سوره مبارکه کهف خدای متعال در آغاز به حضرت می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتاب‏»(کهف/1) و این کار و صنع خودش را حمد می کند، این که خدای متعال این کتاب با عظمت را که درش هیچ انحرافی نیست و یک امت را استوار می کند بر عبد خودش نازل کرده است.

«أَنْزَلَ‏ عَلى‏ عَبْدِهِ‏ الْكِتابَ‏ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً * قَيِّما»(کهف/1-2)، این کتاب را نازل کرد تا نبی اکرم به وسیله آن هم انذار کند و هم بشارت بدهد. انذارها و بشارت های خیلی روشن که عرض کردیم تمام انذارها و هشدارهایی که قرآن می دهد نسبت به شرک و خروج از مدار توحید هست، به خصوص اینجا روی یک نکته ای قرآن دست گذاشته که حتما مهم است و در جای خودش باید توضیح داده بشود و آن این که برای خدای متعال در ادیان آسمانی و توحیدی که انبیاء آوردند فرزند قرار دادند و آن را تحریف کردند، هم در امت حضرت موسی و هم در امت حضرت عیسای مسیح علی نبینا و آله و علیه السلام.

بنابراین روی این قسم از شرک که برای خدا فرزند قرار بدهی و خدای متعال را تشبیه کنی به مخلوقات، به خصوص سرمایه گذاری شده و انذارهای شدیدی داده شده ولی در مجموع انذارهای قرآن انذار نسبت به خروج از مدار توحید و شرک و انذار نسبت به بت پرستی است.

البته شاید این بت پرستی در مقام تحقق وقتی در خارج محقق می شود چیزی نیست جز یک کفر مجسم و یک نظام پرستش دنیا بر محور اولیاء طاغوت، این کفری است که باید از آن نجات پیدا کرد. در واقع آن بت اصلی، اولیاء طاغوت هستند. آنها هستند که بساط بت پرستی و شرک را هر روز به شکلی به پا می کنند. اگر انبیاء جاهلیت اولی را از بین بردند آن ها یک جاهلیت و یک بت پرستی دیگری برپا می کنند. تمام انذارهای قرآن نسبت به همین هست و تمام بشارت های قرآن هم نسبت به توحید است؛ این نکته اول.

نکته دوم این که پیداست وجود مقدس نبی اکرم نگران هستند و خودشان را به رنج می اندازند وقتی می بینند که اینها هر قدمی که برمی دارند از خدا دورتر می شوند.  به جای این که ایمان بیاورند هرچه آثار آنها را دنبال می کنی می بینی این راه بیراهه تر و از خدا دورتر می شود، پس حضرت نگران می شوند. «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً»(کهف/6)، از غصه و تأسف که اینها ایمان به قرآن نمی آورند و انذارها و بشارت های آن را جدی نمی گیرند گویا می خواهی خودت را هلاک کنی.

زینت دادن زمین برای امتحان انسان ها

نکته سوم این است که خدای متعال می فرماید: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها»(کهف/7) ما آنچه روی زمین هست زینت زمین قرار دادیم و این زینت است که گاهی موجب می شود اینها از قرآن اعراض کنند، سخن خدا را نشنوند و این و بشارت های روشن را نادیده بگیرند.

گرچه خدای متعال می فرماید این هم ضرورت این عالم است «لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»(کهف/7)، آنهایی که به مقام اخلاص می رسند در متن همین دنیا و غوغا ها و سر و صداها و جلوه های دنیاست که خد ارا پیدا می کنند. اگر این امتحان های سخت و این جلوه ها نباشد سیری به سمت آن قله ها باز نمی شود. تمام قله های توحید با عبور از همین جلوه ها و فتنه های دنیا به دست می آید، «لذا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» آنهایی که «أَحْسَنُ عَمَلا» می شوند و به مقام اخلاص می رسند و خالصترین می شوند، نه فقط خدا را عبادت می کنند بلکه خدا را حبا عبادت می کنند.
آنهایی که شاکله شان شاکله محبین می شود و در مقام محبت الهی قرار می گیرند و با محبت، از غیر رویگردان شده و با محبت الهی خدا را بندگی می کنند، اینها در همین جلوه ها و زینت های دنیاست که به آن مقام دست پیدا می  کنند. دار امتحان همین جاست.

«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»، پیامبر ما، ما این کار را کردیم، اگر این ها در این جلوه های دنیا ماندند و زمین گیر شدند و موجب شده که صدای تو را نشنوند، این قرآنی که تو آورده ای را نبینند و انذار و تبشیرهای خدا را نادیده بگیرند برای این است که این سنت ماست «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» البته «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا»(کهف/8) اگر این جلوه های دنیا پایدار بود کسی نجات پیدا نمی کرد.

یک زهیری پیدا بشود و بعد از رسیدن به امام حسین به حضرت بگوید اگر عیش دنیا همیشگی هم بود ما شما را رها نمی کردیم. این خیلی حرف بلندی است و من همیشه در مقابل این جمله احساس تواضع و خشوع می کنم.
وقتی راه را بستند و خبر شهادت مسلم رسید، حضرت فرمودند: اگر می خواهید برگردید برگردید. زهیر آنجا اجازه گرفت و به حضرت عرض کرد که اگر عیش دنیا جاودانه بود ما شهادت در رکاب شما را ترجیح می دادیم! زهیر کسی است که تلخ و شیرین دنیا را چشیده، اینطور نیست که دستش به دنیا نمی رسیده بلکه برای خودش کسی بوده و از مال دنیا فراوان داشته است.

منظور زهیر از این حرف که اگر عیش دنیا جاودانه بود، این است که اگر تلخی درش نبود، پیری و بیماری و رنج و غصه و از دست دادن عزیزان و اینها نبود و همیشه هم می ماند، اگر دنیا اینگونه هم بود ما عیش دائمی دنیا را ترک می کردیم و شهادت در رکاب شما را ترجیح می دادیم. اقلی هستند که به این نقطه می رسند و آن رزق خیر و آن جلوه های امام علیه السلام را می بینند والا همه زمین گیر می شدند. خدای متعال دنیا را جلوه داده اما این جلوه ها را دوباره از دنیا می گیرد «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا» این خصلت دنیاست.

توصیف خداوند از دنیا

در سوره مبارکه حدید که یک سیری دارد و در آنجا دستور داده می شود به انفاق به نبی اکرم که باید امکانات و جان و مالتان را به پای حضرت بریزید در پایان در یکی از فرازهای این سوره خدای متعال اینطوری می فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»(حدید/20) همه حیات دنیا همین است. آنهایی که پایشان را از دار دنیا و حیات دنیا بیرون نمی گذارند گرفتار همین چیزها هستند، که بعضی گفتند این پنج چیز لعب و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر مال، پنج مرحله از عمر انسان است. ظاهرا از شیخ بهایی رحمه الله علیه است که می گویند این پنج چیز اشاره به پنج دوره زندگی انسان است: طفولیت و نوجوانی و جوانی و میانسالی و پیری، این ها همه اش یک جنس است منتها متناسب با بزرگتر شدن انسان شکل لهو و لعب عوض می شود. در ابتدا مشغول بازی است و بعد هم لهو، جوان که شد به زینت های دنیا مشغول می شود، بزرگتر که شد مشغول تفاخر و قدرت طلبی و شهرت طلبی است و به اواخر که می رسد به تکاثر می رسد و می خواهد روی هم جمع کند.

حیات دنیا همین است. اگر کسی بخواهد از این پنج امر نجات پیدا کند باید از حیات دنیا خارج بشود.
«كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً»(حدید/20) حیات دنیا مثل بارانی است که می بارد و بیابان سرسبز و خرم می شود و کشاورزها به شگفتی می افتند، ولی طولی نمی کشد که پژمرده و زردرنگ می شود و آن جلوه ها را از دست می دهد، بعد هم خار و خاشاک می شود و زیر دست و پا می افتد؛ این داستان دنیاست. مراحلش همین است و چیزی غیر از لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر نیست ولی دوام ندارد. «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ» وقتی این باران بهاری می بارد و کشاورز نگاه می کند و سرسبزی و خرمی کشتزار خودش را می بیند واقعا شگفت زده و غرق در لذت می شود ولی «ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً» طولی نمی کشد که می بینی رو به زردی رفت و بعد هم روی زمین ریخت و خار و خاشاک زیر پای مردم شد.

بعد «وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ»(حدید/20)، و پایانش یا رنج و عذاب شدید است و یا مغفرت. «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور»(حدید/20) سراسر دنیا یک متاع غروری بیشتر نیست. اگر کسی از فریفتگی دنیا نجات پیدا کرد و از منظری که انبیاء گفتند به دنیا نگاه کرد می فهمد که همه دنیا یک متاع بیشتر نیست، لذا می فرماید: «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»(حدید/21)، در این فرصت دنیا به جای این که مشغول جلوه های دنیا بشوید مسابقه بر سر مغفرت بدهید، سعی کنید از هم سبقت بگیرید و خودتان را به وادی مغفرت برسانید. راه رسیدن به مغفرت هم همین دنیاست، در واقع از دل همین دنیاست که انسان به آخرت راه پیدا می کند و بعدش هم وارد فضای بعدی می شود.

«ما أَصابَ‏ مِنْ‏ مُصِيبَةٍ»(حدید/22) و البته در این وادی رنجهایی هم به انسان می رسد، مقدراتی هم هست و انهایی که اهل خدا هستند و به کتاب الهی راه پیدا کردند، اسیر این رفت و آمدها نمی شوند، نه آمدن دنیا خوشحالشان می کند نه رفتن دنیا.

غروب کردن جلوه های دنیایی

علی ای حال خدای متعال به حضرت می فرماید که شما نگران هستی که این ها صدای شما را نمی شنوند و دعوت شما را اجابت نمی کنند. این کلام الهی و این انذار و تبشیرها را نادیده می گیرند «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» البته «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا» البته در پایان کار کل بساط دنیا جمع می شود و به یک مرحله ای می رسد که نگاه می کنی و می بینی همه زمین یک دست شده است،  کوه ها همه ویران می شوند و تمام زمین را که نگاه می کنی می بینی هیچ چیز درش نیست، و این نه فقط در عرصه ای که قیامت برپا می شود هست بلکه همیشه اینگونه است.

جلوه های دنیا دائما در حال غروب کردن هستند. واقعا اگر این جلوه ها غروب نمی کرد دل کندن از آن خیلی دشوار بود، خدای متعالی که این جلوه ها را قرار داد این غروب را هم قرار داد، لذا انبیاء برای این که ما را از دنیا عبور بدهند آن عاقبت را به ما نشان می دهند. این که انبیاء اینقدر روی مرگ تأکید می کنند و به عالم آخرت توجه می دهند نکته اش همین است که این جلوه ها جمع می شود. اگر جلوه ها ماندگار بود عبور از آن خیلی دشوارتر بود. لذا توجه به مرگ غفلت انسان را در دنیا از بین می برد. توجه به معاد و مرگ و این که این بساط جمع می شود و این که این خورشید غروب دارد، گذشتن از آن را راحت تر می کند. «لا أُحِبُ‏ الْآفِلِين‏»(انعام/76) خورشید هم که باشد وقتی غروب می کند نمی شود به آن دل ببندی.

 علی ای حال خدای متعال در متن جلوه های این دنیا باز هم راه هدایت را باز کرده است، هیچ بهاری نیست که پاییز نداشته باشد، هیچ طلوعی نیست که در این دنیا غروب نداشته باشد، بله یک طلوع بی غروب هست که آن ربطی به این دنیا ندارد و همانی است که حضرت ابراهیم دنبالش می گشت. در سوره انعام همه جلوه های دنیا طلوع دارد ولی غروب هم دارد «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزا».

 درخواست اصحاب کهف از خداوند

حالا می خواهیم وارد داستان اصحاب کهف شویم «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»(کهف/9)، اصحاب رقیم که در آیه آمده محل بحث است و محققین از مفسرین فرمودند که اصحاب کهف و رقیم یک قوم بیشتر نیستند. حالا چرا بهشان اصحاب رقیم گفته شده نکته هایی گفته اند، یکی از آن ها این است که سرنوشت آنها مرقوم و نوشته شده بود، ولی در کل همان اصحاب کهف هستند.

بعد قرآن وارد داستان اصحاب کهف می شود و توضیح می دهد «إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْف‏»(کهف/10)، یک عده جوان مردانی بودند که پناه به کهف و غار بردند. کهف همان غار است منتها می گویند اگر وسیع تر باشد از آن تعبیر به کهف می شود.

«فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»(کهف/10) آنان به خداوند عرضه داشتند: پروردگارا رحمت خودت را بر ما نازل کن و از ناحیه خودت رحمتی به ما عطا کن و برایمان در امرمان یک رشدی قرار بده. شاید معنی رشد این است انسان وقتی به رشد می رسد یک ترازویی پیدا می کند که می تواند سبک سنگین کند، می تواند بفهمد و از حیرت بیرون می آید. قرآن می فرماید که اموال اطفال و صغار را به خودشان ندهید که از بین ببرند. «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ‏ أَمْوالَهُمْ‏»(نساء/6) پس وقتی در این ها رشدی دیدید آن وقت مالشان را در اختیارشان قرار بدهید.

رشد یعنی همین؛ یعنی بازار را می شناسد. می فهمد در این بازار چه کار کند و سرش کلاه نمی رود. اینطور نیست که اگر ده تا هزار تومن بهش دادند بگوید خب این خیلی بیشتر از یک پنجاه هزار تومانی است! یادم هست یک طفلی بود که می رفت برای خانه شان خرید می کرد، وقتی می رفت و جنس می خرید هم جنس خریده بود هم یک مقدار زیادی سکه آورده بود، بعد هم خیال می کرد که خیلی وضع خوب است و می گفت هم جنس خریدم هم پول بیشتر اوردم! این هنوز به رشد نرسیده و نمی تواند معامله کند، در دنیا نمی تواند سبک سنگین کند و فریب می خورد.

وقتی خدای متعال به انسان رشد بدهد، انسان این بازارها و مشتری ها را می شناسد پس فریب نمی خورد. می داند شیطان به آدم چه می دهد و چه می گیرد، جوانیت را می گیرد و لهو و لعب می دهد، این که معامله خاسری است. شهرت به آدم می دهد و انسان را به شهواتش می رساند، این کار دستگاه شیطان است، کسی که به رشد رسید از حیرت بیرون می آید و راحت وزن می کند.

 بعضی ها ترازویشان به عکس وزن می کند، بعضی ها هم در حیرتند و نمی دانند چه کار بکنند، اما انسان وقتی به رشد رسید در این دنیای پر سر و صدا و در این بازار مکاره می تواند انتخاب صحیح بکند. ترازوی انسان یک ترازویی می شود که درست می فهمد، می فهمد چه دارد و در مقابل این متاعش چه چیزی باید بگیرد، با چه کسی باید معامله کند، لذا آن کسانی که رشید می شوند اموالشان را با غیر خدای متعال معامله نمی کنند «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِه‏»(توبه/111)، این ها اهل تجارت با خدا می شوند، این ها رشیدند و وارد کهف شده اند.

بسته شدن گوش آن ها از غوغای دنیا

علی ای حال اصحاب کهف به یک غاری پناه بردند و گفتند: «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»، ما هم گوش های آنان را در این کهف به سوی آواها بستیم (کهف/11)، و دیگر این سر و صدای دنیا به گوش آنها نمی رسد. ظاهرش هم این است که در حالت خواب بودند و گوششان نسبت به دعوت ها و آواها بسته شد.

این بازار مکاره همه را صدا می زند خدا هم صدا می زند، یک عده ای دعوت خدا را می شنوند «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمان‏»(آل عمران/193) و گوششان باز می شود، سحرها که پا می شوند نگاه می کنند به آسمان و می گویند: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمان‏» دعوت منادی تورا شنیدیم، پس لبیک می گویند و اجابت می کنند. انسان در مکه وقتی لبیک می گوید یعنی همین، یعنی در بین سر و صداها و غوغای دنیا دعوت خدا را می شنود.

خداوند درباره اصحاب کهف می فرماید: رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنينَ عَدَداً»، وقتی از ما خواستند که ما انها را به رشد برسانیم ما هم پرده ای به گوششان زدیم که سر و صداها را دیگر نمی شنوند. در این غوغای دنیا و دعوت ها و سر و صداهایی که همه ما را به طرف خودشان می خواند، نفس ما را صدا می زند، دنیا صدا می زند، شیطان صدا می زند، جلوه هایی هم خدا بهشان داده و حتی دارد که موسای کلیم یک جایی می رسد که فریادش بلند می شود «رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوالًا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِك»(یونس/88)‏، پروردگارا کار خودت است! خودت به فرعون و دور و بری هایش جلوه های دنیا را دادی و دستشان را پر کردی تا با این امکاناتی که بهشان دادی راه تو را ببندند و مردم را گمراه کنند، مردم در حیرت بیافتند و این جلوه ها مردم را مشغول کند.

پس خیلی کار سخت می شود؛ الان این سر و صدای طواغیت را ببینید. این ها جز متاع دنیا چه دارند؟! آیا شما از این فراعنه عالم و مستکبرین و دعوای توسعه و پیشرفت و قرن بیست و یکم و حرفهایی که می زنند، عصر ارتباطات و فضای مجازی و سایبر و این  غوغاهایی که راه انداختند، شما چیزی جز بوی دنیا و سر و صدای دنیا می شنوید؟!

خدا باید یک پرده ای روی این گوش بیاندازد «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ» که آدم در این غوغاها راحت باشد و بتواند راه خدا را برود. این ها وقتی پا گذاشتند وسط و پناه بردند به غار و از خدا خواستند خدایا ما را رشد بده، ما هم فارغشان کردیم از کل این غوغا و سر و صدا و دعواهای دنیا، آن ها در سالهای متمادی آرام بودند.

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ»(کهف/13)، حضرت فرمودند: اینها مسن بودند ولی خدای متعال از آنها تعبیر به فتیه می کند. جوانمرد یعنی شخص پایش را روی دنیا بگذارد اما این جلوه ها و این زینت های دنیا او را مشغول نکند «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِم»‏، در این غوغای دنیا در یک جامعه بت پرست، در جامعه ای که نه فقط بت پرستی را جلوه دادند حتی سخت گیری می کنند و راه را بر موحدین بسته و تهدید می کنند، در این شرایط «آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً‏»؛ وقتی اینها ایمان آوردند و قدم در راه ما برداشتند ما هم بر هدایتشان افزودیم.

 محکم و استوار شدن قلب شان در برابر دنیا

«وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ»(کهف/14)، در این سختی ها و کشمکش ها و زلزله ها و طوفان های دنیا که آدم را متزلزل و مضطرب می کند به طوری که وقتی می خواهد پای حرف خدا بایستد از همه طرف شیطان هجوم می آورد «لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم‏»(اعراف/17)، ما در این هجمه «وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» این قلب را محکم گرفتیم و یک ارتباطی بین این قلب و سرچشمه الهی برقرار کردیم. آدم اگر تکیه گاه نداشته باشد مضطرب می شود. کوه در طوفان که مضطرب نمی شود این خس و خاشاک ها هستند که با هر نسیمی زیر و رو می شوند.

اصحاب کهف در آن سختی ایمان آوردند و یک قدم برداشتند، ما یک قدم بزرگتر برداشتیم و «وَ زِدْناهُمْ هُدىً‏» و چراغ پر فروغ تری در دلشان روشن کردیم. همیشه اینطوری است این چراغ روشن می شود و اگر استواری کردی یک چراغ روشن تری جلویت روشن می کنند و این گونه سیر در عالم نور ادامه پیدا می کند «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»(بقره/257)، این کار خداست.

«وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» در این طوفان هایی که همه را مضطرب می کند، غوغاهای دنیا تهدیدها، تطمیع ها و جلوه ها، قلبشان را محکم گرفتیم. این طوفان ها اینها را مضطرب نمی کند، حتی اگر همه دنیا را پیششان جلوه بدهند دلی از آنها نمی برد، نه قدرتش، نه شهوتش و نه ثروتش.

عدم توجه آن ها به غیر از خدا

«إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»(کهف/14) این ها خیلی تعابیر بلندی است من فقط ترجمه می کنم؛ اینها از سر سفره دنیا بلند شدند و پا روی دنیا گذاشتند. این همانی است که خدای متعال می فرماید: «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ»(سبأ/46)، این ها از سر سفره دنیا برخواستند و در راه خدا استوار ایستادند. پس گفتند: «فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» پروردگار ما همان کسی است که عالم به این بزرگی را اداره می کند و ما یک مستثنا نیستیم، همه عالم را او دارد تدبیر می کند و ما هم ذیل همین عالم هستیم. آن ها خودشان را با همه عالم هماهنگ می بینند و اینطور نیست که دل به جلوه های دنیا ببندند.

دیگران ما را به جای دیگری دعوت می کنند و می خواهند برای ما رب بتراشند «رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً»(کهف/14) اما ما اله دیگری را صدا نمی زنیم.

تمام بحث همین است. انسان وقتی در دنیا گرفتار می شود دیگران را صدا می زند که قرآن مکرر می فرماید این صداهایی که می زنید فایده ندارد، اینهایی که صدایشان می زنید نمی شنوند، بشنوند جوابتان را نمی دهند «هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ‏ أَوْ يَضُرُّون‏»(شعرا/72-73).

این اله هایی که شما صدا می زنید کاری برای شما نمی کنند. ممکن است آدم بگوید ما که صدا نمی زنیم، بله، موحدین صدا نمی زنند ولی چرا آدم وقتی دستش را دراز می کند به طرف لقمه خیال می کند این سیرش می کند؟! نمی خواهم بگویم اینها بت پرست ای است، اینها یک نوعی غفلت است، خیال می کند خورشید ما را گرم می کند! خیال می کند این قدرت ها هستند که زمان زندگی ما دست آنهاست! پشه ای روی چنار نشست و گفت: خودت را محکم بگیر می خواهم بپرم، گفت: من اصلا نفهمیدم کی نشستی!

یک پرده ای خدا روی گوش آن انداخته که مست ها و فراعنه عربده هم می کشند این ها اصلا نمی شنود. طاغوت فریاد می زند که «هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي»(زخرف/51)‏ دنیای تان دست من است، من می توانم نیل را ببندم و همه تان از تشنگی بمیرید، به حسب ظاهر هم همین است، اما انهایی که در راه خدا قدم برمی دارند نه آن تحریک به دنیایش را می شنود و نه این تهدیدش را.

ایمان سحره فرعون به موسی کلیم 

داستان سحره فرعون در خاطر مبارکتان هست. در این داستان ساحره ها قبل از این که ایمان بیاورند و به جنگ موسای کلیم بروند به فرعون می گویند: آقا، اگر ما رفتیم و پیروز شدیم مزد ما چیست؟ فرعون وقتی می خواهد خیلی بهشان عنایت کند می گوید: «إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِين‏»(شعرا/42) مقرب به من می شوید. اینها هم به هوای تقرب به فرعون در دعوای با حضرت موسی می روند. نمی خواهم تشبیه کنم اما جناب حر از اینها جلوتر است. وقتی نفس موسای کلیم بهشان خورد، وقتی نفس سیدالشهداء بهشان خورد، همه آن تهدید ها و تحریک ها یادشان می رود.

فرعون ساحره ها را تهدید می کند و می گوید شما اصلا هم دست موسی و نفوذی بودید «إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ‏»(شعرا/49)، او بزرگتان است و از او یاد گرفته بودید! شما را لابه لای نخلستان ها می برم و به دار می کشم، گم و گورتان می کنم؛ اما آن ها در مقابل این تهدید ها می گویند: «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاض»(طه/72)‏ هر فرمانی می خواهی بده، دیگر دست تو به ما نمی رسد «إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»، چراکه تمام حکم و نفوذ تو در دار دنیاست. اینجا به تو اجازه د ادند ما هم که دیگر در دار دنیا نیستیم. تو دستت به ما نمی رسد چه کار می خواهی با ما بکنی؟! واقعا همینطور است، کسی که همراه انبیاء می شود و به آن ها پناه می برد، دیگر همه کید و مکرها و تطمیع فراعنه دنیا اصلا به او نمی رسد «إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا».

قرآن وقتی اصحاب کهف را توصیفشان می کند می گوید اینها جوانمردانی بودند که پناه آوردند به غار بعد هم التجاء کردند نه این که دیگر به مقصد رسیدند بلکه می گویند: خدایا! تو ما را هدایت کن، تو رشد ما را به ما عطا بکن، خدای متعال هم می فرماید: وقتی اینها ایمان آوردند «وَ زِدْناهُمْ هُدىً وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا» ما وقتی دلشان را محکم گرفتیم بین آنها و یک حقیقتی پیوند زدیم که دیگر هیچ تزلزلی درش پیدا نمی شود. وقتی قلب هنوز با خدای متعال و با اولیاء الهی مرتبط نشده، تشویق و تهدید فرعون غوغا می کند ولی وقتی مرتبط شدند، آمد و شد دنیا دیگر این ها را تکان نمی دهد.

خدا خیلی برای فرعون جلوه درست کرده بود، تعریف های مفصلی شده در نقل ها از موقعیت ها و اقتدار و شوکت و امکانات مادی ای که داشت ولی اصحاب کهف که جز دربار هم بودند از سر این سفره بلند شدند و گفتند: «وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً»(کهف/14)، ما کس دیگری را غیر از خدا صدا نمی زنیم، او اله ماست و اگر این کا را بکنیم حرف خیلی دور از حق گفتیم.

دلیل نداشتن اولیای طاغوت در برابر سخن انبیاء

«هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَة»(کهف/15)، این قوم ما که غیر از خدا را اله گرفتند ما را هم می خواهند سر سفره خودشان بنشانند برای همین دائم ما را دعوت به چرب و شیرین دنیا می کنند، «لوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطان»‏ پس چرا یک دلیل نمی آورند؟ چرا یک حرف روشن مقابل حرف انبیاء نمی زنند؟ این همه پیشرفت و توسعه و پشت کردن به انبیاء، خب چه کار کردید؟! چه حرف روشنی دارید؟!

لذا مهمترین سوالی که انبیاء از فراعنه می کردند و الان هم همین است و اگر این سوال را جلوی کل فیلسوفان توسعه غرب بگذارید همه شان با هم زمین گیر می شوند این است که آقا! می توانید نمیرید؟! «أَ تُتْرَكُونَ فِي ما هاهُنا آمِنِينَ * فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ * وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهينَ»(شعراء/146-149)، این سوال پیامبر الهی است که چند هزار سال قبل پرسیده شده آیا رهایتان می کنند و در امنیت هستید در باغستان ها و نخلستان ها و کاخ هایی که از سنگ برای خودتان در کوه ها تراشیدید؟

این همه سر و صدا اما چرا جواب نمی دهید؟ چرا یک حرف روشنی نمی زنید؟ همه اش ابهام ایجاد می کنید! این سوال انبیاء خیلی سوال روشنی است و  همان نکته ای است که انبیاء رویش دست می گذارند. خدای متعال دنیا را جلوه داده ولی «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً»(کهف/8)، به دنیا می آیی طفولیت تمام می شود، نوجوانی، جوانی، سنین پیری و کهولت و السلام. «بیاید بسی تیر و اردیبهشت * براید که ما خاک باشیم و خشت»

«لوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطان‏» شما که دنیا را در مقابل خدا علم می کنید و می خواهید این اله ما بشود «بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِبا»(کهف/15)، چه ظلمی بالاتر از این که آدم بر خدا دروغ ببندد؟ واقعا اینهایی که بت پرست می شوند و افترای به خدا می بندند، چه افترایی بالاتر از این که دستگاه عظیم خدا را در بساط دنیا خلاصه اش کنی. ربوبیت خدا که این نیست!

قرآن وقتی اصحاب کهف را معرفی می کند می گوید در متن آن جامعه بت پرست و تحت همه فشارها این ها از سر سفره دنیا بلند شدند و رو به پروردگارشان آوردند، فریب این سر و صدا را نخوردند و این همه دعوت ها گوش این ها را پر نکرد.

جدا شدن اصحاب کهف از بت پرستان

«وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ»(کهف/16) از سر سفره دنیا پا شدند بعد هم به خودشان گفتند ما باید عزلت بگیریم و قاطی اینها نباشیم. اینها مشغول به دنیا و بت پرستی و شیطنت هستند ما باید صفمان را جدا کنیم. «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ»، اول از اینها فاصله بگیرید چون تا قاطی این ها هستید خبری نیست. انسان تا صفش را از صف اهل دنیا جدا نکند پناهگاهی نیست. «وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ» اگر شما از هر چه غیر از خدا می پرستند فاصله نگیرید راه نجاتی نیست. وقتی فاصله گرفتید حالا «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ»؛ انسان تا در بساط فراعنه زندگی می کند کهفی نیست، وقتی پایت را بیرون گذاشتی آن وقت کهف برای آدم آماده می شود. «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ» پناه ببرید به کهف و خدای متعال از رحمت خودش برای شما منتشر می کند.

پس راه این است: اول «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً» توجه کردند و دیدند قومشان که بت پرستی می کنند «لوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطان»  خیلی بیراه می روند و در تاریکی هستند. بعد گفتند راه این است که از سفره دنیا پا شوند و راه شان را از اهل دنیا جدا کنند. انسان تا با اهل دنیا سر یک سفره می نشیند به مقصد نمی رسد. «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» حالا پناه ببرید به کهفی که خدا برایتان فراهم کرده است. «يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ» پروردگارتان دیگر رهایتان نمی کند و رحمتش را منتشر می کند، شما به وادی رحمت می روید که این رحمت، رحمت خاصه و رحیمیه است، درهای جنت برای شما باز می شود «وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً» و خدای متعال با رفق با شما برخورد می کند و بساط آسایش شما را فراهم می کند. خیلی سخت است آدم آن کاخ را رها کند و برود در غار ولی اگر از آنها فاصله گرفتید و رفتید در این غار بساط رحمت برایتان پهن می شود. ظاهرش سختی است اما باطنش رحمت است.

ارتباط آیات ابتدایی سوره کهف با آیات راجع به اصحاب کهف

یک سوالی وجود دارد که مفسرین هم سعی کردند به آن جواب بدهند و آن این است که این مقدماتی که خدای متعال بیان فرموده «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً * قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَديداً» حمد آن خدایی را که کتاب را بر عبدش نازل کرد تا انذار کند و بشارت بدهد، ای پیامبر ما گویا شما می خواهی خودت را هلاک کنی که اینها ایمان نمی آورند. «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(کهف/7)

ما جلوه های زمین را قرار دادیم که امتحان کنیم و زیر پای فراعنه را هم می کشیم «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزا»، این ها ربطش با این آیه بعد چیست؟ «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا»، ربطش به داستان اصحاب کهف چیست؟

این یک سوال جدی است که به آن جواب هایی داده اند، شاید این هم جواب مناسبی باشد. پیامبر ما! ما دنیا را جلوه دادیم و دست فراعنه را باز گذاشتیم ولی اگر کسی بخواهد ایمان بیاورد ما برایش کهف در دنیا قرار دادیم. اینطور نیست که مومنین را رها کرده باشیم، بله، آن طرف جلوه دادیم به فرعون ولی این طرف هم موسی را گذاشتیم، آن طرف بساط سقیفه به پا می شود ولی این طرف هم عاشورا به پا کردیم، این طور نیست که ما فقط به آنها جلوه دادیم نه یک جلوه ای به آنها دادیم یک کهفی هم این طرف گذاشتیم.

اگر کسی رو به ما آورد «وَ زِدْناهُمْ هُدىً * وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» مرتبطش می کنیم و قلبش را در این فتنه های سنگینی که به پا می شود استوار می کنیم. بعد از شما در این جهنمی که به پا شد و در این طوفان های شدید ما یک کهفی برای امتت گذاشتیم ولی شرط دارد و آن این است که باید از سر سفره سقیفه بلند شوید.

در نهج البلاغه نقل شده حضرت فرمود شما باید اقتدا به امام خودتان کنید «وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْه وَ مِنْ طُعْمِهِ‏ بِقُرْصَيْه»‏ امام شما از همه طعم دنیا دو قرص نان جو دارد. از مغز گندم تا عسل مصفا برایم حلال است ولی هیچ شبی سیر نخوابیدم که مبادا در یمامه کسی سر گرسنه روی زمین بگذارد، امام شما اینطوری است. از همه جلوه های دنیا دو تا لباس کهنه انتخاب کرده، «أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي‏» نمی توانید مثل من باشید ولی من می خواهم دست شما را بگیرم. امام شما می خواهد راه شما را روشن کند اگر می خواهید در شعاع نور من راه بیایید، من امام شما هستم و می خواهم شما را با خودم ببرم. پس من را کمک کنید و شما هم یک قدمی بردارید «وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد» خدای متعال سیدالشهداء را فرستاده ولی اعینونی یک کمکی هم ما باید به سیدالشهداء کنیم. السلام علیک یا اباعبدالله...