نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

شب سوم هیات ثارالله/ بیان محاده با خدای متعال و عاقبت محادین و جریان تجدد در مسیر محاده

متن زیر سخنرانی شب سوم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 11 شهریورماه 98 ایراد شده است. ایشان در این بحث که در ادامه سوره مبارکه مجادله ایراد شده است بیان می کنند که حقیقت محاده با خدای متعال همان ادعای الوهیت فرعونی است. محادین ولایت خود را در تمام شئون زندگی بشر وارد و جاری می­کنند اما خدای متعال در قرآن می­فرماید که عاقبت محاده با خدا و رسول ذلت است. محادین در هر دورانی به اقتضای آن عمل می­کردند و چهره جدید محاده با خدا در دوران جدید استکبار جهانی و تمدن غربی است...

تعریف محاده و عاقبت محادین

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. عرایض ما ذیل سوره مبارکه تحریم بود؛ البته غرض بیان تفسیر این سوره و پرداختن به نکات تفسیری نیست فقط سه مطلب را که از مطالب محوری این سوره هستند و در مباحث قرآنی هم به شکل مبسوط به آنها پرداخته شده و محور بیانات این سوره هم شاید باشند تقدیم می کنیم. یکی بحث محاده با خدای متعال و داستان محادین است؛ دوم بحث نجوا و سوم بحث حزب الله و حزب الشیطان که در این سوره توضیح داده شده است. شاید محور مطالب این سوره در باب محاده با خدای متعال و بیان احوال محادین است. لذا بعد از این که در صدر و آغاز سوره بحث محاده با خدای متعال را مطرح می کنند دوباره در پایان سوره یک بازگشتی به داستان محادین دارد. اول سوره این است «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم‏»(مجادله/5) این یک داستان است و در پایان سوره هم دوباره می فرماید «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّين‏ * كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز»(مجادله/20-21) در اینجا می فرماید آنهایی که بنای محاده با خدا دارند این را باید بدانند که نتیجه محاده با خدا ذلت و خواری است و هیچ کسی سربلند از میدان معرکه بیرون نمی رود. در آیات پایانی هم می فرماید آنهایی که با خدا و رسول بنای محاده می گذارند جزو ذلیلترین و خوارترین و تنها ترین ها هستند و این امر مسلمی است که خدای متعال قطعی فرموده که من و رسولان من غالب هستیم.

بنابراین کسی در میدان معرکه با خدای متعال غالب نخواهد بود بلکه تنها و در عالم ذلیل می شود و خدای متعال خدایی است که همه قوای عالم به او برمی­گردد؛ عزیز است و هیچ کسی نمی تواند بدون اذن او در محدوده حکومت او تصرف و نفوذی بکند. بنابراین به نظر می آید محور این سوره همین داستان محاده است منتها سوره به حسب ظاهر با یک مسئله فقهی و از یک سنت غلط جاهلی شروع می شود که کار را به رنج و شکوای به حضرت رسول کشیده است. یک روابط خانوادگی است که در آن یک دشواری پیدا شده و این کار به شکایت به حضرت و آخر کار شکایت را به خدا بردن کشیده و خدای متعال هم داوری فرموده و آن سنت را الغا کرده و یک حکم دیگری جایگزین آن کرده است.

آن فرع فقهی که سوره با آن شروع می شود داستان مظاهره است «الَّذينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ»(مجادله/2) که عرض کردیم یک سنتی بوده که برای جدایی از همسر خودشان و حرام شدن همسر او را تشبیه به مادر خودشان می کردند و تا آخر عمر معلقه بود؛ یعنی نه دیگر می توانست همسر دیگری بکند و نه این حکم همسری برای او داشت لذا خدای متعال این حکم را الغا کرده و بعد هم یک حدود و کفاره سنگینی برای کسانی که دوباره ظهار بکنند قرار داد؛ یعنی برای آنهایی که بنای محاده و درگیری با خدای متعال ندارند ولی به آن سنت جاهلی عمل کرده و اعراض نمی کنند برای آنها خدای متعال یک کفاره قرار داده اما آنهایی که محاده با خدای متعال می کنند را می­فرمایند «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا»؛ یعنی کانه داستان محاده است.

این هم عرض کردیم که محاده را به معنی دشمنی گرفتند ولی حقیقت این است که محاده به معنی دشمنی نیست. اگر هم به معنی دشمنی باشد دشمنی خاص نیست. محاده یعنی حد در مقابل حد گذاشتن و درگیری در حدود. خدای متعال یک مرزهایی قرار داده و اینها حدود الله هستند و این احکام مکرر در قرآن آمده حتی مثل همین حکم که خدای متعال ظهار را الغاء می کند و کفاره برای آن قرار می دهد این حد الله است. داستان احکام طلاق هم همین طور است و در آنجا هم می فرماید «وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّه‏»(طلاق/1) اینها حدود الله هستند اگر کسی بخواهد این حدود را بردارد و جای آنها حد دیگری بگذارد این محاده می شود؛ محادین کسانی هستند که ادعای الوهیت دارند؛ مثل دو امپراطوری که سر مرزها با هم منازعه دارند و این می خواهد مرزها را جابجا کند و مرزهای خودش را تثبیت بکند، سر حدود و مرزهای حاکمیت اختلاف می کنند.

تسری حدود الهی در همه جوانب زندگی

خدای متعال اله است و حدود الوهیت خودش را ترسیم کرده، و همه عالم بخواهند یا نخواهند تحت فرمان و الوهیت او هستند. خدای متعال به آسمان و زمین خطاب کرده «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْها قالَتا أَتَيْنا طائِعين‏»(فصلت/11) من اینطوری ترجمه می کنم که خاضعانه می آیید یا به زور شما را بیاوریم؛ گفتند که همه ما با خضوع سر در پای تو می گذاریم. همه عالم خضوع می کنند اما نسبت به ما انسانها که خدای متعال به ما اختیار داده می توانیم از الوهیت خدا سر بزنیم. اگر خواستیم سرباز نزنیم و بندگی کنیم و او را به عنوان اله بگیریم، خدای متعال یک حدودی را برای ما معین می کند. این حدود مرزهای عملکرد اختیار ماست.

به اندازه ای که اختیار ما دامنه دارد حدود الهی هم دامنه دارد. ما یک قوای ظاهری داریم: چشم و گوش و زبان داریم و خدای متعال برای دست و پا و جوارح ما حدودی گذاشته که اینجا نگاه نکنید، اینجا قدم برندارید، دست به طرف این مال دراز نکنید و این صحنه را نبینید و این صدا را نشنوید و گوشتان را ببندید. از آن طرف هم این جاها قدم بگذارید و این اقدامات را بکنید و اینجا ببینید و اینجا بشنوید. یک حدودی هم برای تفکر ما می گذارد که کجا و چطوری بیاندیشید و در هر حوزه ای وارد نشوید؛ برای روح و قلب ما هم حدودی می گذارد که این صفات را داشته باشید و این صفات را نداشته باشید. حتی جلوتر برای لُب و سِرّ ما و هر کجا که اختیارمان عمل می کند اگر بخواهیم الوهیت خدا را بپذیریم و بندگی کنیم خدای متعال مرز گذاشتند و اگر اینطوری عمل کردید داخل در بندگی هستید.

این فقط نه در عرصه حیات فردی بلکه وقتی وارد زندگی اجتماعی هم می شویم و جامعه درست می کنیم خدای متعال حدود می گذارد. برای روابط خانوادگی حدود می گذارد که اینطوری با هم ازدواج کنید و فرزنددار بشوید و فرزند تربیت کنید؛ اینطوری همسرداری و فرزندداری بکنید. وقتی وارد عرصه زندگی اجتماعی می شوید برای روابط اجتماعی حدود گذاشته و مرز و چارچوب را معین کرده است. در هر کجا اراده ما چه اراده فردی مان چه اراده جمعی مان عمل می کند خدای متعال مرز گذاشته ولی می فرماید می توانید در مدار الوهیت من راه نروید اما اگر بخواهید در مدار الوهیت من راه بروید و بندگی بکنید، مرزهای بندگی اینها هستند.  اینها حدود الله می شود.

این حدود ظاهر و باطن دارد. ظاهر حد روزه گرفتن و نماز خواندن و حدود معاملات است؛ اینطوری با هم تجارت کنید، اینطوری ازدواج کنید. یک حدود و مرزهایی را می بندد که مثلاً اینجا قدم نگذارید حرام است. باطن این حدود، ولایت الله است. اگر کسی می خواهد در دایره ولایت الله حرکت بکند و تحت ولایت الله باشد ولایت الله اینطور جاری می شود؛ و اگر از این دایره بیرون رفتی از محیط ولایت الله خارج شدی.

باطن حدود الله و مناسک دین

ما یک شریعت داریم یک ولایت داریم و یک الوهیت داریم. شرایع باطنشان ولایت است و ولایت باطنش الوهیت است. لذا دین هم به مناسک الوهیت هم به مناسک ولایت هم به خود ولایت تعریف می شود. گاهی از دین در روایت های ما به ولایت تعبیر می شود«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دِينَ اللَّهِ الْقَوِيم‏» ولایت امام عین دین است. خود امام عین دین است.

پس حدود خدا چارچوبه های جریان الوهیت اوست اگر کسی بخواهد او را بپرستد و تحت پرستش او باشد و به او تأله کند این مرزها اعم از مرزهای ظاهری و مرزهای باطنی را باید رعایت کند. مرزها و حدودی که برای زندگی فردی خدای متعال ترسیم کرده یا مرزهایی که برای زندگی اجتماعی معین فرموده و این چارچوبها، چارچوبهای الوهیت هستند و اگر به آنها حدودالله گفته می شود، فقط اسمش حدود الله نیست؛ بلکه واقعاً مرز جریان الوهیت خدا در اختیار ماست و اگر ما از این مرز خارج بشویم از بندگی خارج شدیم؛ قراردادی نیست. نه این که قرارداد کردند به این قوانین حدود الله بگویند؛ بلکه این قوانین حقیقتا حدودالله هستند.

اگر کسی وقتی می خواهد از همسرش جدا بشود ظهار کند این از حد الوهیت خارج می­شود. اگر این حد الوهیت نیست حدی است که محادین گذاشتند. اینها حدود الوهیت و حدودالله و مرزهای الوهیت هستند. اضافه به سایر اسماء الهی هم نشده و نگفتند حدود الرب یا حدود الرحمن، بلکه حدود الله هستند.

الوهیت خدای متعال وقتی می خواهد در ساحت اراده ما جاری بشود و ما بخواهیم در چارچوبه بندگی خدا حرکت کنیم باید این ضوابط را رعایت کنیم. این ضوابط هم فقط ظاهری نیست؛ بلکه باید شرایع را رعایت کرد و از محیط ولایت معصوم و خلفای الهی بیرون نرفت تا انسان بنده باشد. آن طرف هم مقابل حدود الله حد الوهیت است؛ یعنی آن کسانی که محاده می کنند خودشان را اله می دانند و می خواهند که پرستش بشوند و مردم در مقابل آنها تأله کنند و اختیارات عباد و بندگان خدا در چارچوب اراده آنها حرکت کند و اتفاقاً اراده هایشان هم معارض با اراده خدای متعال است.

معصوم می­خواهد ما را در چارچوبه ولایت خودش راه ببرد؛ ولی «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّه‏» ولایتش همان ولایت خداست. معصوم است و «عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون‏»(انبیاء/26-27) سبقت بر قول هم نمی گیرد. تمام اراده او تحت فرمان خداست. محل مشیت است. لذا اگر ما در چارچوب اراده او حرکت کنیم مناسک اراده او را اعمال بکنیم اینها مناسک بندگی است.

محادین آنهایی هستند که می خواهند مرزهای اراده خودشان را حاکم بکنند. مردم آنطوری بیاشامند آنطوری بخورند و زندگی کنند، اشتغالشان ازدواجشان تحصیلشان همه مناسبات زندگی شان در چارچوب اراده آنها باشد و اراده خودشان را تبدیل به حدود و قوانین و ریلها و چارچوبهای حرکت اجتماعی می کنند. محادین در واقع ادعای الوهیت دارند با الوهیت حضرت حق تعارض می کنند. اینطور نیست که این احکام مناسبات اجتماعی باشد.

اصل حرمت در التزام به قوانین

اقتضاء یک زندگی اجتماعی اقتضاء یک روابط تولیدی این جور احکام است که هیچ ضرورتی ندارد به آن ملتزم بشوید و وقتی ملازمات زندگی عوض شد آن احکام هم عوض می شود. اگر به مناسبات تاریخی و اقتضائات تاریخی و این مرحله تاریخ برگردد، زندگی بشر اینطوری و ساده بوده، به مناسبات اقتصادی یا به مناسبات دیگر برگردد که به خود ما یا به طبیعت برمی­گردد هیچ حرمتی ندارد. اگر این قوانین قوانین ناشی از مثلا منزلت تکنولوژی تاریخی است، وقتی عوض شد فناوری ها و تکنولوژی جامعه این قواعد هم عوض بشود هیچ اشکالی ندارد و بلکه خیلی وقتها ضروری است که عوض بشود چون حرمتی ندارد؛ حتی اگر به اراده ما برگردد و بگویید که انسانها اصل هستند یک موقعی قراردادهای اجتماعی را اینطوری می بستند حالا می خواهند عوضش کنند اختیارشان است، این هم هیچ حرمتی ندارد و هیچ دلیلی ندارد ما به او ملتزم باشیم. همه مردم دنیا یک قانونی بگذارند من یکی نمی خواهم ملتزم شوم چه اشکالی دارد و چه خلاف اخلاقی اتفاق افتاده. چه کسی گفته تبعیت از اراده مردم خوب است؛ اصلاً یک نفر بگوید خوب نیست، به هیچ کجای عالم برنمی خورد. اگر یک نفر توانست و همه را زیر پای خودش له کرد اراده خودش را حاکم کرد اکثریت را زیر پا گذاشت و مجبور کرد چنانچه سلاطین و جبابره تاریخ این کار را می کردند و یک تنه می آمدند تمام اراده های اجتماعی را تسلیم خودشان می کردند و اراده پادشاه قانون می شد. بعداً می گفتند بیایید مشروطه اش کنیم اینطور نباشد که هرچه او اراده می کند مستبدانه اراده اش قانون بشود؛ یک مجلس و نمایندگانی بگذارید و آن وقت سلطنت را مقیده می کردند. آیا این سلاطینی که حاکمیت داشتند رأیشان محترم است؟! نه. اگر با آنها مخالفت کنی به هیچ کجای عالم بر نمی خورد، چون حدود این سلطان است و احترامش به اندازه خود این سلطان است.

اما حدود الله یعنی مرزهای مشیت خدا و مرزهای مشیت بالغه و مرزهای حاکمیت اوست. مرزهای الوهیت و اسماء حسنای الهی است. اگر آن را بشکنیم اشکالی ندارد خدای متعال در این عالم این اجازه را به ما داده که از مرزهای الوهیت بیرون برویم و هم «يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّه»(طلاق/1)‏ تعدی کنیم و هم «يُحَادُّونَ اللَّه‏»(مجادله/5) مرز بگذاریم ولی پایانش این است «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّين كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيز»(مجادله/20-21) با من و با رسول من وارد درگیری شدید پیروزی در آن نیست.

آنها وارد دعوا شدند؛ مگر فراعنه این کار را نکردند؟ مگر الان مستکبرین عالم محاده نمی کنند و ریل گذاری برای عالم نمی کنند. مگر این مستکبرین بعد از بخصوص دوران جدید و به ویژه بعد از جنگ اول و دوم یک نسل جدید برای عالم تعریف نکردند؛ مگر قانون اساسی عالم را ننوشتند؛ مگر ساختارهای حاکمیتی جهان را تصویر نکردند؟! به اندازه وزارت خانه هایی که در کشورها هست آنها نهادهایی معین کردند؛ تکلیف جهان را معین می کنند؛ مگر قوانین بین المللی تصویر نمی کنند مگر سندها و کنوانسیون ها را تصویب نمی کنند و به اجرا نمی گذارند؛ مگر کم کم ملتها را اول می گویند حق تحفظ بعد به پذیرش این قوانین بین المللی مجبور نمی کنند؟! اشکالی ندارد محاده بکنند؛ ولی بدانند که این فرعون ها هم مثل فرعون های قبلی با کسی می جنگند که امکان درگیری با او نیست؛ احساس می کنند که اله هستند و می خواهند خودشان پرستیده بشوند و مردم آنها را بپرستند و اراده آنها جاری بشود، اشکالی ندارد.

فقط ما باید تکلیفمان را معین کنیم که در این محاده طرف خدا هستیم یا طرف محادین هستیم. می شود چارچوبه های محادین را قبول کرد سندهای بین المللی را قبول کرد قواعد آنها را قبول کرد طبق میل آنها در عالم راه رفت آنها قانون بگذارند ما هم تبعیت کنیم؛ هر اسمی بخواهند روی آن بگذارند و بگویند که عقل است علم است حکمت است. مگر شیطان وقتی می خواهد چارچوبه بگذارد پشت سرش یک مستنداتی درست نمی کند؟! خیلی اسناد پشتیبان درست می کند. این که اینها اسناد پشتیبان دارد و مستند به یک سلسله دانشهای چنین و چنان است که از حدود الله نیست.

محاده با خدای متعال در دوران جدید

عجیب این است که در هیچ دوره ای محاده با خدای متعال مثل دوران ما نبوده، یک سلطانی می آمده دنبال حاکمیت خودش بوده ولی کشورها به صورت ملوک الطوایفی بودند و زندگی می کردند و زیر چتر یک سلطان بودند. الان کاری که کردند این است که می خواهند هیمنه جهانی درست بکنند. اول آمدند مفهوم دولت مرکزی و ملتها را تولید کردند؛ بعد دولت مرکزی را تبدیل کردند به حاکمیت جهانی و دهکده واحده و الان هم دارند مفهوم حاکمیت را باز در دوران جدید با به اصطلاح این مرحله جدید در دوران سایبر عوض می کنند و می گویند تا یک دهه دیگر شاید دیگر چیزی به نام دولت ـ ملت های کنونی وجود نداشته باشد. حدود و مرزهایی برای کل زندگی بشر می گذارند.

هیچ وقت سلاطین قدیم همه جا را ریل گذاری نمی کردند. اسناد بین المللی را برای همه عرصه های زندگی به تصویب می رسانند. این سند 2030 که می گویند 17 سند است، می گویند سند توسعه بین المللی است و یعنی برای تنظیم وضعیت نیروی انسانی و بافت نیروی انسانی و نحوه زندگی مردم تا سال 2030 که تقریبا 11 سال آینده می شود ریل گذاری می کنند و می گویند همه جامعه جهانی یکسان بیاندیشند، بهداشت و آموزش و پرورش و شهرسازی و بقیه روابط زندگی شان یکسان شود و ریلگذاری می کنند. لابد هم تابع ادیان هستند و کتب آسمانی را گذاشتند وسط بر محور کتب آسمانی می نویسند، اینطوری که نیست؛ بلکه عقل خود بنیاد خودشان را وسط گذاشتند و ریلگذاری می کنند و با صدای بلند هم می گویند که این دوران، دوران جدایی دین از زندگی است. شوخی با کسی نداریم ما با خودمان تعارف می کنیم که می گوییم اینها را می آوریم و حق تحفظ می گذاریم، آنها می گویند که اصلاً تحفظ بردار نیست؛ ذاتش عرفی و زمینی است و اصلاً ادعایشان ادعای عرفی سازی زندگی بشر است.

محاده با خدا می کنند و حد جای حد و قانون جای قانون می گذارند. این محاده هم فقط در مناسک و قوانین ظاهری فقط نیست؛ بلکه در تربیت انسانها هم محاده می کنند برای آموزش سند می نویسد. افق 2030 یعنی می خواهد تربیت نسل بکند. حدی که می­گذارد فقط حد عمل نیست، حد روحی هم می گذارد، اخلاق و تفکر درست می کند و انسان تربیت می کند. ببینید تا کجا دارد محاده می کند.

مگر انبیاء برای غیر از این آمدند و مگر خدای متعال حدودی که می گذارد برای غیر از این است که اختیارات ما پرورش پیدا کند و ذیل بندگی خدا شکل بگیرد. محاده آنها صرفاً این نیست که یک چارچوبهای ظاهری معین می کنند بلکه در اعماق اراده های انسانی می خواهند نفوذ کنند و یک نسل را تربیت کنند و تفکر و احساس و نیاز و ارضائشان را مدیریت می کنند که این چطوری احساس نیاز کند وقتی احساس نیاز کرد در چه مسیری دنبال ارضاء نیاز خودش برود؛ مثلاً نیاز به جنس مخالف را در آن فرم می دهند و راه هم برایش معین می کنند و می گویند این مسیرش است. من از آن تعبیر می کنم به هرزه گری یا اسمش را هر اسمی می خواهید بگذارید. هرزگی را تبدیل به قانون می کنند و تمام مرزها را می شکنند. ازدواج سفید طراحی می کنند و خانواده همجنس تعریف می کنند، این محاده است. خدای متعال یک حدودی گذاشته؛ اما اینها جای آن حد می گذارند و این حد را تا لایه های عمیق حیات اجتماعی بشر می برند؛ نه این که محاده شان فقط در سطح است و در ظاهر با شریعت درگیرند بلکه با اعماق دین خدا هم درگیرند. با حدود الله درگیرند؛ یعنی نمی خواهند الوهیت خدای متعال بر عالم حاکم باشد و می خواهند یک چیز دیگری پرستیده بشود؛ می خواهند بشر در مقابل جلوه های ماده خضوع کند و شهوت پرست و دنیا پرست بشود.

ابزار محادین در دوران جدید

هیچ دورانی به این اندازه بشر در مقابل جلوه های متنوع عالم ماده خضوع نمی کرد. این داستان محاده است که حد مقابل حد خدا می گذارند. خدای متعال در این سوره وارد مسیر محاده شان می شود. آنها از طریق نجوا و تشکیل حزب این محاده را به انجام می رسانند و محیط خلوت برای خودشان درست می کنند. با ملت ها خلوت می کنند. مثل ابزاری که الان درست کردند. این شبکه ها محیط خلوت و محیط نجوای آنهاست و امام حق آنجا به یک معنا حضور ندارد؛ بلکه شیاطین حضور دارند. محیط نجوا برای خودشان درست می کنند از نجواهای چند نفره تا این که این نجوا را به محیط حیات اجتماعی می کشند و جامعه را وارد «يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ»(مجادله/8) می کنند. نجواهایشان دعوت به اثم و معصیه الله و عدوان و تعدی از حدود الله و معصیت الرسول است.

این کاری که محادین می کنند و مقابل حد الله حد می گذارند و یا حدود الله حاصلش چیست؟! خدای متعال در قرآن به ویژه در سوره مبارکه طلاق توضیح داده است. کأنه داستان سوره طلاق این است که امر الهی از عالم بالا نازل شده که حدود الله است و این حدود الله را ما باید مراعات کنیم. خدای متعال توضیح می دهد که«مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرا * ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْرا»(طلاق/4-5) اگر کسی این حدود الله و این چارچوبهای حدود الهی را رعایت کند در مرزهای خدا راه برود همه قوای او در چارچوبه مرزهای الهی حرکت کند و امر الهی که نازل شده و رعایت این حدود و این امر الهی و فرمانی که از عالم بالا آمده موجب می شود که بدی ها پاک می شوند و انسان به اجر عظیم می رسد و عملش به نتایج بزرگ می رسد.

مدار حدود الهی این امر خداست که نازل می شود. امر الهی به سمت شما نازل شده شما اگر تقوا داشته باشید حدود این امر را رعایت بکنید حاصلش یسر است کسی وارد مرزهای عبودیت بشود خاصیت بندگی خدای متعال آسانی است و اتفاقاً آن چیزی که آسان است حرکت در مرزهای بندگی خداست. او خدایی می کند ما بندگی و یسر تماماً در این است. نه خدایی از ما ساخته است نه نمی شود به خدای متعال بگویی بندگی بکن، وقتی ما جایمان را عوض می کنیم ما می خواهیم خدا باشیم به عسر و حرج می افتیم و تمام رنجهای ما از اینجا شروع می شود که می خواهیم خدا باشیم اگر بندگی کنیم بندگی باطنش یسر است؛ البته این بندگی ای که باطنش یسر است چون در عالم با محادین درگیری است و باید از دستگاه شیاطین عبور کرد یک مشکل ظاهری دارد. ظاهرش سختی های فراوان است و نکته اش هم این است که از میدان درگیری عبور می کند ولی باطنش «يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْر»(بقره/185)

باطن حدود الله یسر است ولو این که ظاهرش حد و مرز است و انسان را منع می کند و اراده انسان را قید می زند ولی این قیود و حدودی که به الوهیت او برمی­گردد باطنش یسر است. اگر کسی تقوا به خرج داد و جامعه ای متقی بود و این حدود را رعایت کرد «يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرا» است. اگر جامعه ای انسانی حدود خدا را مراعات کرد «يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْرا»

لزوم هماهنگی با امر الهی؛ بیان محاده در دوران جدید

تمام عالم با این امر خدا هماهنگ است. تمام عالم حدود الهی را رعایت می کنند و همه از سر طوع و خشوع و رغبت و محبت بندگی می کنند. امر الهی ای که نازل می شود و حدود الهی می شود و به ما می گویند که تقوا را رعایت بکنید و از این امر تخلف نکنید این امری است که همه عالم را هماهنگ می کند.

آیه آخر سوره طلاق را محضرتان تقدیم کنم که می فرماید «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْما»(طلاق/12) خدای متعال هفت آسمان را آفریده از زمین هم مثل او هفت زمین آفریده. این امر الهی ای که نازل شده و به شما رسیده را رعایت کنید و از حدودش تعدی و محاده نکنید و در نیافتید این بین سماوات و ارض نازل شده تا به شما رسیده است. در روایت فرمود در عالم ارض وقتی نازل می شود به امام نازل می شود و محور این امر امام و اراده امام است. اگر بخواهیم با امر خدا هماهنگ بشویم باید با اراده امام هماهنگ بشویم. کما این که شب قدر امر الهی بر امام نازل می شود «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر»(قدر/4) اگر بخواهیم با آن امر همراه بشویم باید با امام همراه بشویم.

این امر وقتی می خواهد نازل بشود و به ما برسد و برای ما تکلیف و مرز و حدود معین بکند، به تعبیر نارسای من از لابه لای سماوات و ارض می گذرد؛ کانه این امر الهی اول سماوات و ارض را هماهنگ می کند و همه عالم با این امر همراه می شوند و به ما می رسد. ما اگر همراه با امر الهی شدیم با همه عالم همراه هستیم. اگر از امر الهی تخلف کردیم با همه عالم درگیریم. این است که انسان ذلیل می شود. به یک معنا کبت و خواری و ذلت شامل کسانی می شود که درگیر با خدای متعال می شوند.

اراده الهی و حدود الهی حدود الوهیتی است که همه عالم قبول کردند همه عالم در چارچوبه اش راه می روند. فقط این فراعنه و مستکبرین عالم هستند که در مقابل خدای متعال گردنفرازی می کنند و می خواهند الوهیت او را قبول نکنند و خودشان اله باشند. حالا یک موقعی فقط آدم می خواهد خودش بندگی نکند؛ اما یک موقعی می خواهد الوهیت خودش را حاکم کند و اراده خودش را به ریل حرکت جوامع قوانین حرکت اجتماعی و مناسبات زندگی بشر تبدیل کند و یک زندگی ای بسازد که ظهور اراده این فراعنه و مستکبرین است و فقط اشکالش عوض می شود. فرعون های قدیم یک جوری اراده خودشان را تبدیل می کردند به مناسک اجتماعی مستکبرین عالم امروز از یک طریق دیگری این کار را می­کنند. الان ساختارهایش عوض شده و اسم این دموکراسی است اسم آن فرض بکنید برده داری و سلطنت بود؛ اما همه اش یکی است و هیچ تفاوتی نمی کند و تماماً تفرعن یک انسان و استکبار اراده های انسانی در مقابل الوهیت خدای متعال است.

آنها ادعای الوهیت دارند ما خیال می کنیم فقط فرعون ادعای الوهیت می کرده؛ اما اینطوری نیست اینها هم ادعای الوهیت می کنند. اینها هم می خواهند اراده خودشان بر عالم حاکم باشد و یک جامعه ای اگر از اراده آنها تخلف کند سرکوبش می کنند. غربی ها جنگی را به اسم جنگ چهارم تحمیل به دنیای اسلام کردند و اسمش را جنگ چهارم گذاشتند، در سال 2001 حمله به دنیای اسلام بردند و تقریباً تمام قوای نظامی خودشان را مجهز کردند. شصت نفر از متفکرین امریکا نامه نوشتند و از بوش دفاع کردند. در آن جنگ می گویند: این جنگ برای گسترش ایدئولوژی امریکایی است. ایدئولوژی یعنی دین؛ ترجمه عربیش دین می شود؛ دینی که برای زندگی بشر گذاشتند و بعد می گویند که این ایدئولوژی سعادت بشر را تأمین می کند و همه ملتها باید این را قبول کنند. می گویند که اگر یک جامعه ای قبول نکرد و مقابله کرد باید با او جنگید و این جنگ اخلاقی است. بعد هم یک حرف می زند که خیلی جالب و خواندنی است؛ می گویند که اگر کسی مطلقاً با جنگ مخالفت بکند بگوید مطلق جنگ غیر اخلاقی است این فتوای به آنارشیسم است؛ یعنی شما نباید مقابل تروریست ها هم با آنها بجنگید و مقابله کنید؛ اما این حرف غلطی است. اسلام هم قبول دارد که جنگ و قتال که مطلقاً بد نیست، فقط مهم این است که قتال فی سبیل الله است. «يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّه‏»(نساء/76) است. آیا قتال می کنید که قواعد الهی بر عالم حاکم بشود و سبیل الله در عالم باز بشود یا «يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ الطَّاغُوت‏»(نساء/76) است. این جنگی که راه انداختند اگر بخواهم ترجمه کنم می گویم یقاتلون فی سبیل الطاغوت است و بعد هم می گویند ما برای اله مان و برای گسترش ایدئولوژی مان و برای دینمان می جنگیم.

ما می خواهیم دین مان عالمگیر بشود. البته هیچ ماست فروشی که نمی گوید ماست من ترش است و می گوید این ایدئولوژی ماست که جهان را سعادتمند می کند. بعد هم می گویند جنگ با کسانی که مخالف هستند جنگ اخلاقی است ولو شما از سلاح غیر متعارف و کشتار جمعی استفاده بکنید.

بنای آنها درگیری با حدود خداست و می خواهند اله عالم باشند. می خواهند عالم آنها را بپرستد و اراده آنها حاکم باشد. ایده هایی که آنها برای جهان رقم می زنند در زندگی بشر حاکم باشد و همه دنبال آن ایده ها حرکت بکنند.

همه انبیاء و فراعنه دعوایشان سر همین بوده الان هم دعوای ما با فراعنه عالم سر همین است و سر هیچ چیز دیگری نیست؛ حتی خودشان می گویند و این حرف ما نیست که جنگ ایدئولوژیک است و می خواهند ایدئولوژی و دین آنها بر جهان حاکم بشود. مسلمان ها اگر قبول کردند این دین را بر زندگی شان حاکم بکنند و الا اگر مقابله کردند با آنها می جنگیم و این جنگ هم اخلاقی است؛ با آنها می جنگیم و از سلاح غیر متعارف هم استفاده می کنیم. حدود ما باید بر جهان حاکم بشود و باید خدای ما پرستیده بشود و ایدئولوژی ما بر جهان حاکم بشود.

تمام این تمدنی که شما امروز می بینید تمام لایه هایش ایدئولوژیک است یعنی پرستش و فلسفه و علمشان و فناوری شان و ساختارهای اجتماعی شان در این تمدن هست. روح این تمدن روح ایدئولوژیک است و دینشان بر کل تمدنشان حاکم است. پرستش طواغیت و اولیاء طاغوت پرستش دنیا حاکم بر سراسر زندگی مدرن است و دعوا هم سر این است.

داستان محاده امروز این است. آنها حد می گذارند مقابل حد خدا می خواهند حد انبیاء نباشد. یک مورد را خدای متعال نام می برد که حد ظهار است و می گوید که اگر پافشاری کنید و بخواهید حدود جاهلی را حفظ بکنید محاده با خدا است. حال جاهلیت اولی رفت و جای آن جاهلیت مدرن به اسم اومانیسم و انسان پرستی آمد و اراده خودشان را می خواهند بر سراسر زندگی بشر حاکم کنند، آیا این محاده نیست و ما نباید صف مان را از محادین جدا کنیم؟ اگر داخل محادین شدیم و قواعد آنها را قبول کردیم و اسناد بین المللی را پذیرفتیم و امضاء کردیم و گفتیم که عمل می کنیم و بعد هم شوخی کردیم گفتیم که حق تحفظ برای آن می گذاریم این شوخی به نظر من خیلی جاهلانه و خیلی سخیف است. در واقع بت با حق تحفظ پرستی می کنیم.

اصلاً حرف هم همین بود که به حضرت می گفتند با حق تحفظ ما می آییم مسجد شما شما هم به بت کده ما بیا. حق تحفظ که چیزی را عوض نمی کند. در چارچوبه های مناسبات جهان مدرن و تحت سلطه قدرت ها زندگی کردن همان می شود که داستان محاده با خدا بپذیریم و جزو محادین می شویم. «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم‏»(مجادله/5)؛ «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّين‏ * كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز»(مجادله/20-21)

سختی کار هم همینجاست. باطن حدود الله یسر است؛ ولی چون داستان محاده است درگیری سنگین با محادین پیش می آید و رعایت حدود الله سخت می شود. اینجاست که رعایت حدود تقوا می خواهد و بن بست سر راه آدم قرار می گیرد. اگر بخواهد قواعد محادین را قبول نکند و در چارچوبه های حدودی آنها حرکت نکند تحت فشار است؛ محاصره اقتصادی می شود و همه جوره از جنگ نظامی تا جنگ نرم و سخت با او می جنگند؛ و با قواعد دیپلماسی عالم با او می جنگند به اصطلاح امروز کار سخت می شود. اینجا که پای حدود الله می آید «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا»(طلاق/2)

سر راه عمل به حدود بن بست درست می کنند و کسی بخواهد پای حد بایستد با بن بست مواجه می شود و اینجاست که عبور از دستگاه محادین و آنهایی که دعوای با خدا دارند و می خواهند خدایی کنند در عالم، تقوا و توکل می خواهد. سیدالشهداء علیه السلام به میدان آمدند با اصلی ترین محاده درگیر شدند. اینها کسانی بودند که می خواستند حد ولایت و حد توحید را عوض کنند داستان عاشورا همین است که حضرت آمدند با اینها درگیر شدند و می خواهند حدود الله در عالم حاکم بشود. «إِنَّمَا خَرَجْتُ أَطْلُبُ الصَّلَاحَ فِي أُمَّةِ جَدِّي مُحَمَّدٍ أُرِيدُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَسِيرُ بِسِيرَةِ جَدِّي‏» اینها امت را از مدار توحید و حدود الله خارج کردند و بر مدار حدود خودشان و الوهیت خودشان قرار دادند و فساد به پا کردند و اصلاً فساد همین است. السلام علیک یا اباعبدالله...