نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

جلسه سوم حسینیه حضرت زهرا/ رها کردن سفره مزین دنیا برای رسیدن به کهف و شفاعت سیدالشهداء

متن زیر جلسه سوم سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 98 به تاریخ 12 شهریورماه می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این بحث در ادامه بحث سوره مبارکه کهف اشاره می کنند خداوند در سوره مبارکه کهف ابتدا انزال کتاب بر وجود مقدس نبی اکرم برای بشارت و انذار و اینکه حضرت حتی نزدیک است برای آن هایی که می خواهند راه جهنم را بروند از غصه هلاک بشوند، را بیان می کند. بعد وارد داستان اصحاب کهف می شود و می فرماید: این ها جوانمردانی بودند که پناه به کهف بردند و از خدای متعال برای خودشان رحمت و رشد خواستند. ما هم آن ها را برای سال هایی در این کهف و غار نگه داشتیم و بعد هم آنها را دوباره برانگیختیم. در مورد ارتباط آیات ابتدایی با داستان اصحاب کهف نظرات مختلفی و جود دارد که از جمله آن ها بشارت به نبی اکرم است که ای پیامبر، همان گونه که ما برای اصحاب کهف، کهفی قرار دادیم برای امت شما هم کهف حصین که امامان از جمله سیدالشهداست را قرار دادیم، اما راه رفتن در این کهف و در امان ماندن از این جلوه و فتنه دنیا بلند شدن از سر سفره اهل دنیاست. اگرچه در ظاهر سفره دنیا بسیار پر زرق و برق است اما تماما شر است ولی در دستگاه نبی اکرم شری وجود ندارد و سفره اش تماما خیر و برکت است...

باطن بشارت ها و انذارهای قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در ترجمه بعضی از آیات سوره مبارکه کهف عرض کردیم که خدای متعال در آغاز سوره از نزول قرآن بر عبد خودش یعنی وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله سخن به میان آورده و تنزیل کتاب بر این وجود مقدس را فعلی که ستودنی است توصیف کرده است «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتاب»(کهف/1)‏. دو صفت هم برای این کتاب ذکر کرده که جای بحث مفسرین هست «وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً * قَيِّماً»(کهف/1-2).

خدا کتابی را بر بنده خودش نازل کرد و در این کتاب انذارها و بشارت هایی برای مومنین وجود دارد که تمام این انذارها انذار نسبت به شرک و خروج از مدار توحید است که در قدم بعد در تأویل این آیات، منظور خروج از محیط ولایت معصوم است. تمام بشارت های قرآن هم نسبت به موحدین و درجات توحید و بندگی است، چه بشارت های دنیایی چه اخروی، که باز او هم باطنش بشارت نسبت به کسانی است که وارد محیط ولایت نبی اکرم و اهل بیت می شوند.

نگرانی نبی اکرم از گمراهی امت در بستر تزین دنیا

در آیه بعد خداوند خطاب به نبی اکرم فرمودند: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً»(کهف/6)، دیگر کتابی ورای این کتاب نیست و همه کتب آسمانی در این کتاب خلاصه می شود. اگر کسی از این هدایت برخوردار نشد در ضلال و گمراهی است و عاقبتش شر خواهد بود. بعد از این نه رسولی است و نه کتابی، اما گویا شما اگر اینها ایمان نیاورند خودت را در معرض هلاک قرار می دهی و اینقدر تأسف می خوری! این صفت نبی اکرم است؛ در این آیه نه توبیخ هست و نه یک تنبیه و هشداری نسبت به مطلبی که وجود مقدس ایشان به آن توجه نداشته باشند، بلکه بیان این صفت ایشان هست که حتی نسبت به مخالفین هم به این حد تأسف می خورند. پس این آیات به هیچ وجه توبیخ نیست و به هیچ وجه هم از آن استفاده نمی شود که گویا مثلا حضرت غفلت از یک نکته ای دارند.

بعد خداوند می فرماید: این سنت ماست و اینطور نیست که این داستان از مشیت و اراده ما بیرون باشد. «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها» ما آنچه بر روی زمین است را زینت این زمین قرار دادیم، «لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(کهف/7) برای این که فرصت امتحان فراهم شده و ابتلائی حاصل بشود، در همین ابتلاء درجات رشد پیدا می شود و عده ای «أَحْسَنُ عَمَلاً» می شوند که عرض کردیم «أَحْسَنُ عَمَلاً» یعنی خالص ترین عمل، یعنی عملی که مستند به ایمان و اخلاص کامل است، یعنی شاکله شان شاکله مخلصین می شود و خالص می شوند، بنابراین عملشان هم عمل خالص می شود.

در همین امتحان به جلوه های دنیا و عبور از جلوه های دنیاست که یک عده ای به مقام اخلاص می رسند. ما هم برای همین دنیا را زینت و ظرف ابتلاء قرار دادیم تا امکان عبور از دار دنیا و رسیدن به مقام اخلاص فراهم شود. بنابراین این نکته مهمی است که همین امتحان های الهی در عالم دنیا است که درون انسان را به فعلیت می رساند. آنهایی که بندگی خدا را اختیار می کنند در همین بستر به اخلاص می رسند و آنهایی هم که دنیا را انتخاب می کنند در همین بستر زمین گیر می شوند. آن وقت حضرت ناراحتند که چرا یک عده ای زمین گیرمی شوند. خداوند هم می فرمایند: ما اینطوری کردیم چرا که باید صف ها از هم جدا بشوند. نمی شود که روز قیامت همه با هم در یک صف بیایند. یک عده ای در صف مخلصین اند و یک عده هم در صف کفار و مشرکین. این در همین عالم اتفاق می افتد و ما بستر این عالم را یک چنین بستری قرار دادیم.

در آیه بعد خداوند می فرماید: البته ما این بساط را هم جمع می کنیم. اینطور نیست که جلوه های دنیا ماندگار باشد. این طلوع یک غروبی هم دارد که برای تک تک انسان ها اتفاق می افتد. یک روزی به دنیا می ایند و یک روزی هم بساط دنیایشان جمع می شود. همین آدم توانا و قدرتمند روزی به یک ادمی تبدیل می شود که یک پشه را هم نمی تواند از خودش دور کند، این سنت ماست. بساط امتحان، بساط پایداری نیست و کل عالم دنیا بساطش جمع می شود و این در نزدیکی آخرت و با آمدن قیامت است.

توصیف اصحاب کهف و قیام آنها در مقابل طواغیت زمان

بعد وارد داستان اصحاب کهف می شود که به آن اشاره کردیم. خدای متعال به حضرت می فرماید: گمان می کنی که داستان اصحاب کهف و رقیم جزء داستان های عجیب ماست و یک امر استثنایی است یا این که نه اینطور نیست و این یک سنت عادی ماست؟!

بعد داستان اصحاب کهف را توضیح می دهد که این ها جوانمردانی بودند که پناه به کهف بردند و از خدای متعال برای خودشان رحمت و رشد خواستند. خدای متعال می فرماید: ما هم آنها را برای سال هایی در این کهف و غار نگه داشتیم و بعد هم آنها را دوباره برانگیختیم. ظاهر آیات این است که آن ها به اصطلاح نمرده بودند بلکه در حالتی بین موت و حیات بودند. «ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً»(کهف/12)، ما آن ها را برانگیختیم تا ببینیم چه کسی بهتر می داند که مدت درنگ این ها در این کهف چقدر است.

این ها بحث های پردامنه ای است و من نمی خواهم واردش بشوم که مثلاً چه ضرورتی داشت که معلوم شود این ها چه قدر در غار بودند، ولی علی ای حال خدای متعال می فرماید که داستان اصحاب کهف این است اینها جوانمردانی بودند که رو به کهف آوردند و از خدای متعال تقاضای رحمت و رشد کردند. ما هم آن فضا را بر انها مهیا کردیم، سال ها انجا توقف کردند، بعد هم آنها را دوباره برانگیختیم. این برانگیختن هم برای این بود که معلوم بشود که مدت توقف انها در این غار چقدر بوده است.

البته این جای سوال دارد که خدای متعال چه بساط رشدی برای اینها فراهم کرده است؟! این ها را خواب کرده و 309 سال خواب بودند بعد هم که یک مدت کوتاهی برانگیخته شدند و دوباره دعا کردند و به همان حالت برگشتند! در همه این ها باید دقت و تأمل بشود و من هم نمی خواهم این ها را مورد بحث قرار بدهم.

بعد خدای متعال وارد داستان اصحاب کهف شده و می فرماید این ها جوانمردانی بودند که «آمَنُوا بِرَبِّهِم‏»(کهف/13). این ها در فضایی که کفر و شرک مسلط بود ایمان به پروردگارشان آوردند و یک قدم برداشتند، ما هم یک قدم به سوی آنها برداشتیم «وَ زِدْناهُمْ هُدىً»(کهف/13) و هدایتی که به آنها عطا کرده بودیم را اضافه کردیم. این داستان هدایت خداست؛ هیچ کسی خودش رشد نمی کند بلکه خدای متعال هدایت به ایمان می کند، بعد که ایمان اوردند «زِدْناهُمْ هُدىً».

ما قلب اصحاب کهف را در شدایدی که قرار گرفتند استوار نگه داشتیم و به یک سرچشمه الهی پیوند دادیم، «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا»(کهف/14) چون برای خدا قیام کردند. این قیام را بعضی اینطور معنا کردند که از سر سفره شرک و بت پرستی برخواستند.

هر آدمی که وارد وادی توحید می شود یک قیام برای خدا کرده و از تعلقات دنیا، هوا و هوس ها، دعوت ها، سر و صدا و جلوه های دنیا عبور کرده است. کانه همین داستانی است که گفته شد؛ خدای متعال به زمین و به دستگاه کفر و شرک و بت پرستی یک جلوه ای داده که البته این جلوه پایدار نیست. همیشه هم همینطوربوده، داستان فرعون و نمرود و همچنین قوم عاد و ثمود و دیگر داستان هایی که قرآن ذکر می کند، دقیقا همین طور است.

بنابراین خدای متعال جلوه ای برای اصحاب کهف قرار داد اما این ها «إِذْ قامُوا» از سر این سفره برخواستند و قیام لله کرده و از تعلقات دنیا عبور کردند. «فَقالُوا رَبُّنا» پس وارد وادی توحید شدند «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً»(کهف/14) و تمام تقاضا و التجاء و دعوتشان از خدای متعال هست. در فضای شرک و بت پرستی که همه دست به دامن غیر خدا هستند این ها می گویند اگر انسان از غیر خدا بخواهد این انحراف بزرگ و گزافه گویی است «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً».

 بعد هم به این نکته رسیدند که این مشرکین و بت پرست های عالم دستشان خالی است، سر و صدا خیلی می کنند و مدعی هستند ولی هیچ دلیل قانع کننده ای ندارند «لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ»(کهف/15). بین دنبال غیر خدا می روند ولی دلیلی هم بر این کارشان ندارند. اینطور نیست که این مشرکین با سر و صدایی که دارند واقعا به یک جایی هم تکیه کرده باشند. آن ها هیچ تکیه گاه استواری ندارند و دنبال هوای خودشان هستند.

بنابراین توجه به این نکته ارزشمند است که انسان در شلوغی دنیا بفهمد که دست اهل دنیا خالی است. آن ها هیچ چیز در دستشان نیست بلکه همه اش سر و صداست و هیچ حرف روشنی ندارند، اما این طرف آیات بینات است، هرکس توجه به این آیات بکند و بعد متوجه بشود که آن طرف خبری نیست و در وادی توحید قدم بگذارد قیام لله کرده است.

اما مرحوم علامه طباطبایی موکد هستند که ظاهر این آیه این است که این ها در یک مرحله ای واقعا بر علیه شرایط زمانه خودشان قیام کردند. ایشان «قامُوا» را به معنی خروج تعریف کردند، در واقع این ها در شرایط سختی که بت پرستی حاکم بوده قیام و بعد دعوت به توحید کرده و از وادی شرک بیرون رفتند، به این ترتیب وارد یک مبارزه اجتماعی شدند.

به هرحال هر کدام از این ها را که بگیریم، یعنی چه بگوییم اینها وارد یک مبارزه اجتماعی سنگین بر علیه بت پرستی و استکبار زمان خودشان شدند، چه این که بگوییم «إِذْ قامُوا» یعنی این که از سر سفره دنیا برخواستند و پشت به این دنیای زینت داده شده کردند، می شود گفت که این ها قیام لله کردند.

آبادی دنیای قارون و حسرت بعضی برای رسیدن به این زندگی

 آن ها می توانستند طرف کفار بروند و اگر آن طرف می رفتند احیانا به حسب ظاهر دنیایشان هم آباد می شد، مثل داستان قارون؛ «إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوز»(قصص/76)، قارون از قوم حضرت موسی بود و بر علیه حضرت موسی طغیان کرد و خدای متعال در سخنی عجیب می فرماید: «آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوز»! کانه اگر او طغیان نمی کرد ما این گنج ها را بهش نمی دادیم. حالا که رفت ان طرف ما انقدر به او گنج دادیم که کلید گنجهایش را انسان های نیرومند به سختی به دوش می کشیدند. «ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّة»(قصص/76)، این هم کار خدای متعال و امتحان خداست. این همانی است که خدای متعال می فرماید: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها»، اگر کسی به طرف دنیا برود ما دنیایش را آباد می کنیم و به آن جلوه می دهیم. آن هایی که دنیا را اختیار می کنند «زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا»(طه/131)، شکوفه های حیات دنیا را در اختیارشان قرار می دهیم.

قارون تا دیروز طرف حضرت موسی بود و هیچ نداشت اما وقتی رفت آن طرف، علم کیمیا به او دادند. او هم با علم کیمیا برای خودش گنج درست کرد. آنهایی که چشمشان به دنیا دوخته است و نمی توانند از این دنیا عبور بکنند گرفتار می شوند. به حضرت موسی می گفتند: «يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ»(قصص/79)، ای کاش ما هم مثل قارون بودیم، تو ما را معطل کردی! این همه دور و بر تو ایستادیم اما هیچ خبری نیست ولی قارون که آن طرف رفت زندگیش آباد شد! این سنت خداست و اصلا امتحان یعنی همین.

 آنهایی که زمین گیر می شوند در همین جلوه های دنیا زمین گیر می شوند. آن طرف را خدا جلوه می دهد و اگر کسی آن طرف رفت به حسب ظاهر زندگیش آباد می شود، البته خدای متعال این بساط را جمع می کند. یک موقعی قارون را با همه دارایی هایش در زمین خسف و فرو می برد، آن وقت آنهایی که جلوه های دنیا مشغولشان کرده می گویند «وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُون»(قصص/82)،‏ خوب شد جای قارون نبودیم والا ما الان زیر زمین باید رفته باشیم! گویا خدای متعال به کافر امکانات می دهد ولی فلاح و رستگاری نمی دهد، پس این امکانات او را نجات نمی دهد.

آنهایی که این را قبل از خسف می فهمند یک عده معدودی هستند. در همین داستان قارون آمده که می فرماید: اوتوا العلم و آنهایی که خدا بهشان علم داده بود می گفتند: این حرفها چیست که می زنید که ای کاش ما هم مثل قارون بودیم و امکانات قارون را داشتیم؟! «وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ»(قصص/80)، پاداشی که خدا برای مومنین در نظر گرفته ربطی به این امکانات ندارد. ولی آنهایی که اهل دنیا بودند نمی توانستند این پرده را بشکافند و پشت این صحنه را ببینند. چشم آن ها خیره به امکانات دنیا شده بود پس تمام هم و غمشان این بود و می گفتند: ای کاش مثل قارون بودیم!

 می دانید ای کاش مثل قارون بودیم یعنی چه؟ یعنی ای کاش ما ایمان نیاورده بودیم و زندگی مان آباد بود. اما کسی که موسای کلیم را شناخته باشد که موسی را با گنج های عالم عوض نمی کند! خود موسای کلیم، کهف است و این را که کسی با گنج عوض نمی کند. آن هایی که موسای کلیم را نمی شناسند وقتی گنج را در دست قارون می بینند می گویند ای کاش ما هم این امکانات را داشتیم ولی می دانند این امکانات مال قارون است و ربطی به آن ها ندارد.

سراسر خیر بودن دستگاه نبی اکرم در مقابل حیات الدنیا

«وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيه‏»(طه/131)، این امکاناتی که به آنها دادیم فتنه آنهاست، چه ربطی به شما دارد؟ شما چشمتان را ببندید چون برای شما یک رزق خیری در نظر گرفتیم. اما آیا می شود از این فرصت استفاده کرد و از جلوه های دنیا عبور کرد؟ ان طرف را خدای متعال جلوه و شکوه می دهد و برایشان امکانات فراهم می کند اما این طرف هم یک رزق خیری است، سراسرش هم خیر است. در دستگاه نبی اکرم که شر نیست «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ» تمام خیر به حضرت برمی گردد، اصل و فرعش مبدأ و منتهای خیر حضرت است. پس در دستگاه حضرت شری نیست و سراسر خیر است؛ خیری است رو به خیر بهتر، «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ‏ مِنَ‏ الْأُولى‏»(ضحی/4) الان هم خیر است آخرت هم خیر است، بهتر و رو به بهتر شدن است.

البته چه کسی این را می فهمد که این وضعیت پیامبر در شرایط جنگ احزاب و بدر و احد و اصحاب صفه و سختی ها و فشارها وضعیت خوبی است؟ آن کسی که چشمش را رو به دنیای فراعنه ببندد، اگر نتواند ببندد نمی تواند آن خیر را ببیند. «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ»، باید چشمت را ببندی تا به این رزق برسی. «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيه‏» اینها ربطی به مومن ندارد چرا که مومن اگر بخواهد مومن باشد در ان وادی نمی تواند. «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ»(طه/131) رزقی که پروردگار نبی اکرم برای جبهه حضرت در نظر گرفته یک رزق خیر است. کانه آن طرف خیلی چیزی نیست بلکه فقط یک فتنه است.

پس تمام مسئله همین است که انسان بتواند از این جلوه های دنیا عبور کند. بعضی گفتند «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا» یعنی همین، یعنی از سر این سفره بلند شدن همت می خواهد، آدم باید دامن وجودش را جمع کند تا بتواند از سر سفره ای که خدا برای فراعنه در دنیا پهن کرده که شکوفه ها و جلوه های مختلفی مثل قدرت و ثروت دارد بلند شود. حضرت می فرماید: اصحاب کهف یک مشت جوانمرد بودند که از سر لقمه دنیا برخواستند.

 امیرالمومنین علیه السلام گاهی از دنیا تعبیر به لماظه می کنند، «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا»(1) یعنی ظرفی که دیگران نشسته و خرده اند. دیدید یک موقع جلوی انسان ظرف تمیز می گذارند اما یک موقعی هم نه، نه یک نفر بلکه ده نفر از سر این سینی خورده اند، کثیف هم خورده اند، حضرت می فرماید دنیا اینطوری است، یک لماظه است، همه سر این سفره نشسته اند و درش دست برده اند. هر کسی آلودگی خودش را به آن اضافه کرده و فرعون ها بر سرش نشسته و بلند شده اند. یک آزاده بر سر این سفره نیست پس «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا» لماظه را برای اهلش واگذار کند و از سر این سفره بلند شود تا ببیند خدا برای او چه سفره ای پهن می کند.

خدای متعال در داستان اصحاب کهف همین را می فرماید. می فرماید: ما دنیا را جلوه دادیم اما امتحان هم می کنیم، کار ما همین است و بنا نیست که ما امتحان نکنیم. اگر آن طرف رفتی ممکن است یک زندگی به حسب ظاهر با شکوهی داشته باشی ولی درواقع شکوهی نیست و خیری در آن وجود ندارد. خیر در دستگاه حضرت است نه در دستگاه شیطان. دستگاه شیطان سراسر شر است، رزقش هم رزق حرام است. آن هایی هم که سر سفره شیطان می نشینند الان هم «وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ»(حاقه/36)‏ چرک و خون می خورند، منتها یک چشمی می خواهد که باطن بین باشد. می فرماید: این آزاده ها از سر این سفره بلند شدند حالا یا «إِذْ قامُوا» را به معنی این بگیریم که درگیر شده و وارد یک منازعه اجتماعی سنگین شدند یا نه، از سر این سفره بلند شدند. عرض کردم که مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند: این «إِذْ قامُوا» به معنی همان درگیری اجتماعی است.

آن ها وارد میدان درگیری سخت شدند و خدای متعال هم قلوبشان را مستحکم و استوار کرد و هم متوجهشان کرد که هیچ خبری آن طرف نیست و دست آن طرف خالی است، آن طرف با همه کر و فرش، و با همه آکادمی ها و مراکز تحقیقاتی اش دستش خالی است و همه اش سر و صداست. بعضی دهن هایشان را پر و خالی می کنند و اسم این ها را می برند در حالی که هیچی پشتشان نیست.

اعتزال و دوری از دستگاه طرف مقابل و آله ها و پناه بردن به کهف

اصحاب کهف وقتی اینطوری شد به همدیگر خطاب کردند که قدم اول در وادی رشد این است باید از آن ها فاصله بگیری، اگر از این ها جدا نشدی گرفتاری. «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ»(کهف/16) باید مومن یک عزلتی داشته باشد. عزلت از چه؟ «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ» از کل دستگاه اهل دنیا. اما آیا معنی فاصله گرفتن این است که آدم باید برود در غار؟ نه، اینها تدبیرشان این بود که وقتی وارد درگیری شدند از آن ها فاصله گرفته و از شهر آن ها بیرون رفتند چرا که این ها در دربار بودند و موقعیت داشتند

 وقتی انسان از اولیای طاغوت و بت هایشان و کل بساط دنیایشان فاصله گرفت برنده است. البته این بت هایی که پرستش می شود در هر زمان عوض می شود، یک روزی بت ها چوب و سنگ هستند، یک روزی هم یک تمدن به وسعت دنیا. این بت ها دست به دست می شود اما همه اش جاهلیت است، یکیش جاهلیت اولاست یکی جاهلیت اخری. راه نجات این است که «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً» از همه بساط دنیا کنده شوند و رو به خدا بیاورند.

اگر شما یک حسابی کنید می بینید که این آدم برنده است، از سر سفره دنیا پا شده تا به خدا برسد. به تعبیر امیرالمومنین «لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيَا عُمَّاراً وَ كَأَنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ»(2) اصلا دنیایی نبوده و آخرت هم گویا ازلا و ابدا بوده است.

اصحاب کهف از سر این سفره بلند شدند و با خودشان قرار گذاشتند که وقتی از این ها فاصله گرفتد «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»(کهف/16) پناه به کهف ببرند، خدای متعال هم رحمتش را بر آن ها گسترش می دهد و بعد با لطف با آن ها برخورد می کند. این داستان کسانی است که خدای متعال در این سوره بیان می کند.

در این داستان خداوند می فرماید: «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ»(کهف/11) پرده ای بر گوششان انداختیم که دیگر سر و صداهای دنیا را نمی شنیدند، پس در آن غار سیصد سال محافظتشان کردیم. بعد توضیح می دهد که خورشید به صورتی طلوع و غروب می کرد که ضرری برای این ها نداشت. ما دائما این ها را از این پهلو به آن پهلو می گرداندیم و سیصد و اندی سال آن ها را اینطوری نگه داشتیم. ما فضا را یک جوری کردیم که احدی جرأت نمی کرد به آن جا برود «لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً»(کهف/18). اگر کسی بخواهد به اصطلاح به افق اینها وارد بشود وجودش پر از رعب می شود و ما این گونه آنها را در سپر خودمان قرار دادیم؛ بعد هم که داستان را می دانید. خدای متعال این ها را برانگیخت، آن ها هم از یکدیگر سوال کردند چقدر وقت است که ما خوابیدیم؟ دیدند آفتاب بالا آمده و ظاهرا شب اول رفته بودند، پس گفتند یک روز یا نصف روزی خوابیدیم، برویم یک غذایی تهیه کنیم! اما وقتی از غار بیرون آمدند داستانشان لو رفت و شما هم با بقیه داستان اشنا هستید.

ارتباط آیات ابتدایی سوره و مسئله اصحاب کهف

حالا سوالی که اینجا مطرح است این است که نسبت بین داستان اصحاب کهف با صدر سوره چیست؟ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً * قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَديداً مِنْ لَدُنْهُ» این انزال کتاب بر وجود مقدس نبی اکرم برای بشارت و انذار و اینکه حضرت تمام تلاششان را می کنند و حتی نزدیک است برای آن هایی که می خواهند راه جهنم را بروند از غصه هلاک بشوند و این که می فرماید ما امکانات زمین را برای اهل ارض جلوه دادیم و این بساط امتحان ماست، این جلوه ها هم نمی ماند و جمع می شود، چه ربطی به آیه بعد دارد؟! «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»(کهف/9)، این صدر و ذیل چه نسبتی با هم دارند؟

مرحوم علامه طباطبایی به یک نکته ای اشاره می کنند که این نکته در آیات قرآن مکرر آمده و آن این است که در روز قیامت وقتی انسان ها مبعوث می شوند از آن ها سوال می شود: «كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ»(مومنون/112)، چند سال در زمین بودید؟ می گویند: «قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ»(مومنون/113)، یک روز یا یک نصف روز! این احساس انسان است در آن عالم وقتی مبعوث می شود، مثل اصحاب کهف که که از هم سوال می کنند که چند وقت است ما اینجا هستیم؟ می گویند: «يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْم‏»(کهف/19)، در حالی که سیصد و اندی سال است در آن حالت بودند.

داستان همه اینطور است بخصوص اهل دنیا، وقتی از آن ها می پرسی چقدر در دنیا درنگ کردید: می گویند: «يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ‏‏»(مومنون/113) روزی یا نصف روزی، نمی دانیم از آن هایی بپرسید که حساب و کتاب دستشان است! شبیه این در سوره احقاف است و مکرر در جاهای دیگر هم آمده. می فرماید: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل‏»(احقاف/35) پیامبر ما مثل پیامبران اولوالعزم ما پایدار بایست، «وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُم‏» عجله هم نکن، «كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغ‏» روزی که قیامت به پا می شود گویا یک این ها ساعتی در روز درنگ کردند!

البته این سوالی که می شود «كَمْ لَبِثْتُمْ» بین مفسرین محل بحث است که آیا ناظر به دنیاست یا ناظر به عالم برزخ؟ بعضی مفسرین گفتند مقصود همین درنگ در عالم دنیاست، می گویند شما چقدر در عالم دنیا بودید؟ «إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغ‏» البته این در سوره احقاف جواب آنها نیست بلکه جواب خود قرآن است گویا یک ساعتی از روز، یا نه «يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْم»‏، یک روز یا یک نصف روزی در دنیا بودیم! بعضی مفسرین هم مثل مرحوم فیض در صافی می گویند نه این ها ناظر به درنگ در دنیا و برزخ است. اما مرحوم علامه طباطبایی تأکید دارند که این ها ناظر به عالم برزخ است. آدم وقتی مبعوث می شود از او می پرسند چقدر در عالم برزخ بودی؟ کل این زمان برایش یک روز و یا یک نصف روز است.

حالا با توجه به این نکته ایشان ارتباط صدر و ذیل سوره را اینطوری معنا می کنند. می فرمایند: خدای متعال به حضرت می فرماید که گمان می کنید داستان اصحاب کهف یکی از آیات عجیب ماست؟ نه اینطوری نیست، این سنت مکرر ماست. این ها در دنیا می آیند و ما هم آن را برای شان جلوه می دهیم، بعد هم که مبعوث می شوند گویا بعد از یک ساعتی یا نیم ساعتی یا یک نصف روزی وارد عالم محشر می شوند. البته بیشتر بیان ایشان در این سوره به این می خورد که این ناظر به حیات دنیا باشد، که اینها در دنیا شیطنت و لهو و لعب می کنند و غفلت برایشان ایجاد می شود برای همین این فرصت مثل یک روز و یا یک نصف روز برایشان می گذرد.

در یک نقلی دارد که حضرت نوح علی نبینا و آله علیه السلام موقع قبض روحشان که رسید عزرائیل تشریف آوردند که آماده باشید. فرمودند: آماده هستم اما آیا اجازه هست بروم و در سایه بنشینم؟ گفتند: بله، رفتند و در سایه نشستند. سوال کرد: چقدر عمر دنیا طول کشید؟ فرمود: به اندازه همین، از همین آفتاب به سایه آمدن! «لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ»، ظاهر بیانشان همین است که ناظر به همین دنیاست ولی در آن آیات سوره مبارکه مومنون و احقاف ایشان موکدند که این ناظر به وقوف و درنگ در عالم برزخ است به خصوص آیه سوره احقاف بیشتر به همین می خورد. این احساس انسان است کأنه اگر بخواهی احساس انسان را را بازگویی کنی اینچنین است که آدمی که الان از دنیا می رود یک ساعت دیگر در عالم قیامت است، مثل داستان اصحاب کهف.

پس یک احتمال طبق نظر علامه این است که ارتباط آیات به این صورت است که پیامبر ما، ما دنیا را زینت دادیم و یک عده ای می آیند غفلت در دنیا می کنند و این مثل داستان اصحاب کهف است و امر عجیب و غریبی نیست. بعد هم بساط جلوه های دنیا جمع می شود و یک ساعتی یا نیم ساعتی بعد هم در عالم قیامت هستند و حساب و کتاب! شما نگران نباشید که این ها ایمان نمی آورند.

تبیین دوم از ارتباط آیات؛ وسیله نبی اکرم برای شفاعت و پناه عالم

ولی شاید یک احتمال دیگر هم بشود داد در ارتباط بین آیات صدر و داستان اصحاب کهف، و آن این است که خدای متعال می فرماید: ما کتاب را نازل کردیم بر عبد خودمان او با این کتاب انذار می کند و بشارت می دهد و می خواهد دست ها را بگیرد و همه را به سمت خدا ببرد، ایشان می خواهد همه را از دست شیطان بیرون بیاورد لذا غصه می خورد که چرا این ها ایمان نمی آورند. خدای متعال می فرماید: نه، این سنت ماست؛ ما دنیا را جلوه می دهیم تا امتحان بشوند. اگر کسی ادعا کند که من خدا را قبول دارم که کافی نیست «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»(عنکبوت/2) باید ایمان شان را به فعلیت برسانند. محیط این کار هم محیط دنیاست. برای این که این بذر این فطرت انسان شکوفا بشود ما فرصت دنیا را قرار دادیم. یک طرف جلوه های دنیاست یک طرف هم انتخاب حضرت حق و رسیدن به قرب الهی، پس باید انتخاب کنند.

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» شاید نکته اش این است که خدای متعال می خواهد بفرماید ما این طرف دنیا را جلوه دادیم ولی پیامبر نگران نباش، اگر ما به فرعون ملک داده و امکانات دنیا را در اختیار نمرود قرار می دهیم، این طرف هم اگر یک اصحاب کهفی پیدا بشوند ما برایشان کهف را آماده کردیم. این یک استثناء نیست که فقط برای اصحاب کهف اتفاق افتاده باشد، نه این سنت ماست. آن طرف جلوه های دنیاست این طرف کهف است. فقط باید انسان یک جوانمردی ای بکند و از سر این سفره بلند شود و توجه کند که آن طرف خبری نیست «لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطان» و‏ دستشان خالی است. اگر توجه پیدا کردند ما این طرف کهف قرار دادیم؛ اینطور نیست که اگر کسی راه خدا را بخواهد برود فراعنه بتوانند راه را برایش ببندند، بله، آن طرف قارون هست و آن بساط دنیایی که به پا کرده ولی این طرف هم کهف است. فقط باید «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» از سر این سفره برخیزند و توجه کنند که آن طرف خبری نیست.

«وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»(کهف/16) باید از این بساط جدا شده و رو به کهف بیاورند. ما برایشان کهف درست کرده و حفظشان می کنیم، نمی گذاریم دست دشمن به آنها برسد. محیط کهف طوری اماده می کنیم که هیچ چیز به آن ها ضرر نمی رساند و همه چیز به نفع آنهاست. طلوع و غروب خورشید و همه عوامل طبیعی را در اختیار آن ها قرار می دهیم، فقط باید رو به خدا بیاورد.

شرط قرار گرفتن در کهف

این داستان امت حضرت است؛ حضرت آمدند تا همه عالم را با این کتاب هدایت کنند «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/1) ولی آن طرف یک بساطی شکل می گیرد. هنوز حضرت رحلت نفرمودند که شیطنت ها شروع می شود و به تعبیری گویا می خواهند همه چیز را تغییر بدهند، دنیایشان هم با شکوه تر می شود، بنی عباس ها و بنی امیه ها و... می آیند و این کار را انجام می دهند، اما ای پیامبر ما! ما برای امت شما یک کهفی قرار دادیم. اگر کسی از سر بساطی که این ها به پا می کنند برخواست ما او را حفظ می کنیم.

دنیایی که آن ها برپا می کنند جلوه هایی دارد، یک جلوه دنیا هم داستان همان تلاوت قرآن نیمه شب است، آخرتی در کار نیست. مگر در قصه خوارج آخرتی در کار است، قرآن خواندنشان هم دنیاداری است. شخصی با امیرالمومنین در جنگ صفین بود و در شب داشتند با هم قدم می زدند، که صدای قرآن خواندنی امد و آن شخص را خیلی جلب کرد. بعد همین شخص می گوید در نهروان با حضرت داشتیم رد می شدیم به یک کشته ای برخوردیم. حضرت فرمودند: این همان بود که قرآن می خواند!

دنیایی که شیطان درست می کند خیلی دنیای پیچیده ای است، آن ها برای خودشان مکاشفه و بساطی دارند. حتی شیطان عرش و فرش خودش را به آن ها نشان می دهد. بعضی ها خیال می کنند مکاشفه همه اش رسیدن به حقایق عالم است، البته که اینطور نیست. دو دستگاه مکاشفه است. مکاشفه آن دستگاه برای خودش است مکاشفه این دستگاه هم برای خودش، اتفاقا خود شیطان هم مکاشفاتی دارد. در در کافی شریف است که در شب قدر آنقدر قوای شیاطین بر او نازل می شوند که خیال می کند همه عالم دست خودش است و حتی بر خودش هم امر مشتبه می شود تا وقتی که با امام برخورد کند آن وقت متوجه می شود نه، هرچه هست آن طرف است.

در حالات متوکل یک موقعی می دیدم که یک روزی یک مانور سنگین نظامی درست کرد و امام هادی را هم به آن مانور با شکوه دعوت کرد. بعد به حضرت عرض کرد: آقا، چطور بود؟ حضرت گفتند: حالا یک نگاهی کن تو هم دستگاه ما را ببین! یک نگاهی کرد بین زمین و آسمان و بیهوش شد!

علی ای حال داستان این است که خدای متعال می خواهد بفرماید که بله ما جلوه های دنیا را قرار می دهیم و این ها هم آن راه را می روند، ولی اگر کسی خواست بیاید طرف خدا راه باز است و ما کهف برایش قرار دادیم. ما برای امت تو هم کهف گذاشتیم و این فقط اصحاب کهف نیستند که وقتی از آن شکوه دنیای دقیانوس فاصله می گیرند ما آن ها را ببریم و در کهف حفظشان کنیم و و وارد عالمی کنیم که دست کسی به آن ها نرسد. واقعا هم وارد یک عالمی شدند که دیگر دست کسی بهشان نمی رسید، «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ»(کهف/11) و این کر و فرها را اصلا نمی شنیدند. مثل سحره فرعون؛ آن ها هم وقتی مومن شدند دیگر اصلا سر و صدای فرعون را نمی شنیدند. گوششان به یک رفعتی رسیده بود و یک نداهایی می شنید که در برابر آن صدای فرعون اصلا جلوه ای نداشت.

امام، مصداق کهف الحصین خداوند

داستان سیدالشهداء هم همین است. خدای متعال برای این امتی که مبتلا به سقیفه و فتنه های سنگین بنی امیه و بنی عباس و امپراطوری های بعد از آن ها شده که یک جلوه اش همین امپراطوری مستکبرین امروز در عالم است، یک کهفی گذاشته، حال اگر کسی از سر سفره دنیا برخواست و به سیدالشهداء رو آورد می رود در کهف حصین و همه کر و فرهای این ها دیگر بر او اثر نمی کند، مثل اصحاب سیدالشهداء. شهدای عاشورا اگر طرف سیدالشهداء نمی آمدند همه شان آن طرفی و الان وسط جهنم بودند، ولی خدای متعال این کهف حصین را گذاشته و آن ها را از وسط این جهنم به سلامت عبور داده است.

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»(ابراهیم/28) وقتی حقیقت جابجا شد و به جای نعمت الهی کلمه کفر را گذاشتند، وادی، وادی جهنم می شود، همین دنیا شد دار جهنم و آخرتشان هم جهنم است «جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»(ابراهیم/29). ما این ها را از وسط این جهنم نجات دادیم، این کهف است دیگر؛ این کهف حصین کهفی نیست که فقط برای یک عده باشد بلکه برای همه امت است.

«إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»‏ اصحاب سیدالشهداء اینطوری بودند، آن ها از بساط کفر و شیطنتی که این ها درست کردند بلند شدند. در دنیای کفر همه چیز هست، هم امپراطوری بنی امیه و هم داستان خوارج، این ها همه اش دنیاست. خیلی دنیای پر جلوه و پر زرق و برقی است. اگر کسی از سر این سفره بلند شود و نگاهش مشغول به این ها نشود، نه تلاوت قرآن خوارج و عبادت هایشان و عناوین صحابی که در جمل شرکت کردند و نه آن فتنه ها و نه جلوه های حکومت بنی امیه و معاویه، اگر هیچ کدام از این ها برایش جلوه نکند و از سر این سفره بلند شود خدای متعال کهف را گذاشته، امیرالمومنین کهف است و چه کهفی بهتر از امیرالمومنین؟! شما امیرالمومنین را با چه می خواهید عوض بکنید؟! انسان فقط باید از سر سفره معاویه بلند شود تا بفهمد امیرالمومنین کیست. امام کهف هست و کسی که به امام رسید در کهف است.

پیامبر ما، ما دنیا را جلوه دادیم ولی مثل داستان اصحاب کهف که وسط فتنه دقیانوس آن ها را در کهف بردیم و حفظشان کردیم، امت شما هم اینطور هستند. اگر رفتند آن طرف که رفتند اما اگر «إِذْ قامُوا»‏ از سر سفره بنی امیه بلند شدند و شکوه دنیای آن ها، آن ها را نگرفت، این طرف کهف هست و این سنت ماست. این داستان یک بار ما نیست که ما یک عده ای را بردیم در کهف و دست دشمن به آن ها نرسید. در امت شما هم حتما این امتحانات سنگین هست ولی این امتحانات سنگین همراه با یک کهفی است. کهف یعنی امیرالمومنین، کهف یعنی سیدالشهداء، کهف یعنی امام مجتبی؛ کسی که چشمش به امام باشد و از از سر سفره آن ها برخیزد در کهف است.

البته این سفره قابل مقایسه با آن سفره هم نیست «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏»(طه/131)، این باید یک جایی بحث بشود که چرا سفره امیرالمومنین بهتر است؟ گرسنگی سر سفره امیرالمومنین از سیری سر سفره معاویه بهتر است، چرا؟ نان خشک سفره امیرالمومنین خیر و عسل سفره معاویه شر است. آن غسلین است و این طعام طیب.

علی ای حال داستان این سوره داستان امت نبی اکرم و کهفی است که خدای متعال بر امت نبی اکرم قرار داده و آن وجود مقدس سیدالشهداست. لذا زید بن ارقم می گوید دیدم نزدیک دروازه کوفه در حجره نشسته بودم که دیدم صدای تلاوت قران می آید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» سرم را بیرون اوردم و دیدم سر مطهر سیدالشهداست بر بالای نیزه و سرهای دیگری پشت سر و یک کاروان اسرا، واقعا همین است دیگر، سیدالشهدا کهف است. در این فتنه سنگین بنی امیه این ها در کهف رفتند و دست دشمن دیگر بهشان نرسید. چطور دست دشمن به آن ها نرسید با این که سرهایشان روی نیزه هاست؟! درست است که سرهایشان بالای نیزه است اما واقعا همینطور است، دیگر دست دشمن به آنها نرسید و کاری نتوانست با این ها بکند «إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»(طه/72).

دشمن با این ها چه کار کرد؟ وقتی ابن زیاد به زینب کبری عرض کرد دیدی خدا با برادر تو چه کار کرد؟ فرمود: من در کار خدا جز زیبایی ندیدم، شما عملتان زشت است. چه شده؟ برادر من به بالاترین درجه رسیده و کهف یعنی همین، این ها می خواهند انسان را جهنمی کنند اما سیدالشهداء دست اصحابش را گرفته و آن ها را در وادی ملکوت برده است «أَنْتَ أَمَامِي فِي الْجَنَّةِ»(3).

در دروازه کوفه زینب کبری مشغول خطابه خواندن بود که دید مردم حواسشان پرت شد و به بالا نگاه می کنند، نگاه کرد و دید سر مطهر برادرش بالای نیزه است. شاید جمله حضرت زینب ناظر به همین است «مَا تَوَهَّمْتُ يَا شَقِيقَ فُؤَادِي كَانَ هَذَا مُقَدَّراً مَكْتُوبَا» باور نمی کردم تقدیر این باشد که با سرت بیایی و کهف ما باشی.

سیدالشهدا واقعا کهف بود و این کاروان را با سر خودش راهبری کرد. هر کجا کار سخت می شد، در فتنه ها، گرسنگی ها، تشنگی ها، خستگی های راه، زخم زبان ها در دروازه کوفه و شام، مجلس ابن زیاد و یزید و هر کجای دیگر، سر سیدالشهدا قرآن می خواند و ذکر می گفت. نقل این است که گاهی که خیلی کار سخت می شد این چشم نافذ در حدقه می چرخید و یک نگاهی به این عزیزانش می کرد، بعد از گوشه چشمش اشک جاری می شد و می فرمود: «لا حول ولا قوه الا بالله».

البته قطعا اینطور نبوده که همه بشنوند و بفهمند. این گوش ها بود که قرآن خواندن سیدالشهداء را می شنید، حفظشان می کرد و نگهشان می داشت. ولی یک جایی نقل کردند که این سر مطهر جوری قرآن خواند که همه شنیدند. نمی دانم در مجلس یزید چه پیش آمد و چه شد که حضرت یک طوری تلاوت قرآن کردند که دوست و دشمن شنیدند. خیلی صحنه ها سخت بوده دیگر، آل الله را به یک ریسمان بستند و در آن شکوه ظاهری وارد کردند.

یک تعابیری است در مقتل که انسان نمی داند نقل کند یا نه، دختر امام حسین با آستین جلوی صورت خودش را گرفته بود. یکی از دورو بری های یزید رو کرد به یزید و گفت: این دختر را به من می بخشی؟! آن دختر خودش را انداخت در دامن عمه اش و گفت: عمه جان مگر بناست ما کنیز این ها بشویم؟! حضرت فرمود: این شدنی نیست، بعد هم تصرف کرد و مجلس را به دست گرفت و آرام کرد. شاید اینجا بود که سیدالشهداء شروع کرد به قرآن خواندن، یک جوری قرآن خواند که همه اهل مجلس شنید، با این که لایق نبودند صدای قرآن خواندن سیدالشهداء را از این سر بریده بشنوند «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‏»(شعراء/227)

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 556

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 278