نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

جلسه چهارم حسینیه حضرت زهرا/ رسیدن به نور الهی برای رسیدن به یقین و وادی امن با داستان حضرت ابراهیم

متن زیر جلسه چهارم سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 98 به تاریخ 13 شهریورماه می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند خداوند در آیات سوره انعام داستان ارائه ملکوت به ابراهیم خلیل را بیان می کند و می فرماید: هنگامی که حضرت ابراهیم در مقابل عمویش ایستادگی کرده و او را به توحید دعوت کرد خدای متعال هم فرمود: حالا مسیر برای ارائه ملکوت به ایشان باز شده است. در احتجاج حضرت ابراهیم با ستاره پرستان ایشان می فرماید: در عالم ملک نور خورشید و ستاره و ماه وجود دارد اما همه این ها غروب می کنند و نوری که آفل است نمی تواند انسان را هدایت کرده و به عالم ملکوت برساند؛ البته شیطان هم برای گمراهی انسان درست از همین نکته استفاده کرده منتها نور حقیقی را با نور آفل خلط کرده است. در آیه دیگری از سوره انعام خداوند شرط قرار گرفتن در وادی ایمن و برخورداری از هدایت را ایمان و مخلوط نکردن حق و باطل بیان می کند، بعد هم مصداق وادی ایمن را وادی توحید و مصداق وادی ناایمن را وادی شرک می داند و می گوید: هر کس در وادی ولایت ائمه قرار گرفت می تواند با نور پروردگار سیر کند و در وادی ایمن قرار بگیرد...

محیط امن الهی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. بعضی از آیاتی را که در ساحت تأویل شاید هم ساحت تنزیلش مربوط به اهل بیت علیهم السلام و به ویژه سیدالشهداء بود تقدیم کردیم. یکی داستان اصحاب کهف بود که من اکتفا می کنم به همان حدی که عرض شد و عبور می کنم، گرچه نکات فراوانی که بزرگان در این مورد گفته اند قابل تأمل و دقت است، ولی من به همان حد اکتفا می کنم.

آیه دیگری که در ساحت تأویل به اهل بیت علیهم السلام و به یک معنا به داستان سیدالشهداء تأویل شده این آیه شریفه است: «الَّذِينَ‏ آمَنُوا وَ لَمْ‏ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‏»(انعام/82) که ذیل داستان حضرت ابراهیم خلیل آمده است. خدای متعال در سوره مبارکه انعام وقتی از ارائه ملکوت عالم به حضرت ابراهیم خلیل صحبت به میان آوردند، می فرمایند: آنهایی که ایمان اوردند و ایمان خودشان را امیخته به ظلم نکردند، امنیت مختص آن هاست «الَّذِينَ‏ آمَنُوا وَ لَمْ‏ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‏»؛ اختصاصا امنیت در عالم برای این هاست، این ها در مقام امن هستند و خطری تهدیدشان نمی کند. این ها هستند که راه یافته و هدایت شده اند. بنابراین خداوند این دو خصوصیت امن و هدایت و مهتدی بودن را در اختصاص کسانی قرار می دهد که «آمَنُوا وَ لَمْ‏ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ» ایمان اوردند و ایمان خودشان را با ظلم با هم نیامیخته اند.

خداوند در سوره مبارکه انعام داستان حضرت ابراهیم را که نقل می کند می فرماید: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً»(انعام/74) ‏ حضرت ابراهیم به پدر خودشان که مقصود از پدر همان عمویشان آذر بوده می گوید: آیا این بت ها را به عنوان الهه خودتان می پذیرید و اخذ می کنید «إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِين»‏ من شما و قومتان را در گمراهی آشکار می بینم. «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏»(انعام/75)، ما این گونه ملکت سماوات و ارض را به حضرت ابراهیم ارائه کردیم.

یک نکته مهم و قابل گفتگویی که اینجا هست این است که ربط این دو آیه چیست که حضرت ابراهیم خلیل به پدر خودشان یا عمویی که به منزله پدر هست می فرمایند که من شما را در گمراهی می بینم و با پدر خودشان سر این موضوع وارد بحث می شوند و بعد می فرماید: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ»، ما به جناب ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را ارائه کردیم؟ شاید نکته اش این است و در قرآن هم مکرر آمده که بعضی وقت ها یک اقدامات بزرگ است که مقدمه یک عنایاتی است که خدای متعال به انسان می کند.

خداوند در داستان طالوت و جالوت می فرماید: «وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاء»(بقره/251)، وقتی پا در این میدان سخت گذاشت و دشمن خدا را از پا در اورد خدای متعال به او علم و حکمت داد، اینجا هم همینطور است. این کاری که حضرت ابراهیم خلیل کردند که با کسی که به منزله پدرشان بوده سر مسئله توحید محاجه کردند و اینطور نبوده که حالا حیا کنند و کوتاه بیایند، بلکه با تمام وجود ایستادند، آن وقت خدای متعال می فرماید که حالا مسیر اماده شد که ما ملکوت را به حضرت ابراهیم خلیل ارائه کنیم. بعد هم فی الجمله نحوه ارائه ملکوت را به حضرت توضیح می دهند.

آثار مشاهده ملکوت و داستان حضرت ابراهیم

آثار مشاهده ملکوت را هم قرآن بیان کرده که اگر کسی به مشاهده ملکوت عالم رسید نتایجی برایش حاصل می شود؛ یکی از این نتایج این است «وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِين»(ابراهیم/75)‏، که مفسرین فرمودند در این گونه موارد وقتی واو می اید یعنی آثاری وجود دارد که یکی از آن ها این است که اینجا ذکر شده است. «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِين» برکاتی بر این مشاهده ملکوت بار بود از جمله این که حضرت در آن به یقین تام رسیدند.

داستان مشاهده ملکوت این است که «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً»(انعام/76)، وقتی شب تاریکی خودش را مسلط کرد حضرت یک ستاره ای را دید که از دور بالا می آید که شاید آن ستاره نورانی است که در سر شب ظاهر می شود. پیداست شب هم شب تاریکی بوده و مهتاب نبوده است. فرمود: «قالَ هذا رَبِّي»‏ پروردگار من همین است، «فَلَمَّا أَفَل‏» طولی نکشید که این ستاره غروب کرد، پس گفت: «قالَ لا أُحِبُ‏ الْآفِلِين‏» من هیچ یک از افول کننده ها و غروب کننده ها را دوست نمی دارم.

پس این نکته اول، که اگر انسان دل از پدیده هایی که آفل هستند بردارد، به ملکوت عالم که این افول و غروب به این کیفیت درش نیست راه پیدا می کند و الا اگر با آفل ها سر و کار داشته باشد با همین ها هم باید زندگی کند و با همین ها هم مأنوس می شود. اگر انسان قلب و دل خودش را به پدیده های آفل سپرد راه مشاهده پشت صحنه و دیدن ملکوت برایش بسته می شود ولی اگر دل را انسان از تعلق به این پدیده های آفل رها کرد مقدمه فهم ملکوت و مشاهده ملکوت برایش پیدا می شود.

حضرت این ستاره را دیدند و فرمودند: «هذا رَبِّي»‏، اما وقتی غروب کرد فرمودند: «لا أُحِبُ‏ الْآفِلِين»‏ من دل به این پدیده های آفل نمی بندم. انسان باید قلبش را وقف برای رب خودش کند و این پدیده آفل ارزش این که انسان دل ببندد ندارد. اگر از این ها عبور کرد کأنه خدای متعال این قلب را هدایت می کند و به این وسیله دل آدم را راهبری می کند.

صحنه بعدی این است «فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً»(انعام/77) وقتی ماه را دید که طلوع کرده «قالَ هذا رَبِّي‏» گفت: این پروردگار من است، «فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني‏ رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ» این هم رب من نیست، چرا که اگر آن ربی که حقیقتا رب من است من را هدایت نکند من هم داخل در گمراهان می شوم. این همه سر در گم در عالم مشغول به این اشیاء و اسباب هستند و من هم با انتخاب این رب قاطی آن ها می شوم.

«فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَة قالَ هذا رَبِّي‏»(انعام/78) خورشید را دید که طلوع کرده پس فرمود: «هذا رَبِّي هذا أَكْبَر»، این پروردگار من است، این بزرگتر از همه آن هاست. «فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ» این هم که غروب کرد خطاب به قومش فرمود: من از آنچه شما شرک می ورزید تبری می جویم، «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ»(انعام/79) من چهره و قلب خودم را متوجه آن کسی می کنم که آسمان ها و زمین را ایجاد کرده و از همه متمایل به سمت او می شوم، من از کسانی که برای خدا شریک قرار می دهند نیستم.

«وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ»(انعام/80)، قومش با او وارد درگیری و محاجه شدند کانه حضرت را تهدید می کردند که نمی ترسی که نسبت به این خدایان شرک می ورزی؟ چون می دانید حضرت پشت به بت ها کردند و از همه بت هایی که آن ها می پرستیدند اعراض کردند. حضرت فرمودند: «قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ» شما در باب خدا با من محاجه می کنید اما الله تبارک و تعالی من را هدایت کرده و من به مقصد رسیده ام، «وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً» من از آنچه شما شریک خدا قرار می دهید هرگز نگرانی ندارم چرا که هیچ کدام از این مخلوقاتی که شما شریک خدا قرار می دهید ضرری به من نمی توانند برسانند مگر این که پروردگار اراده کرده باشد. «وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُون»‏(انعام/80)، خدای متعال احاطه به همه هستی دارد و عبد خودش را می بیند بعد هم می فرمایند: شما متذکر نمی شوید؟! البته این باید بحث بشود که این چه تذکری است که حضرت ابراهیم دارند توضیح می دهند.

 بعد می فرمایند: «وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطانا»(انعام/81)، چگونه من از آنچه شما شریک خدا قرار می دهید باید بترسم ولی شما از این که برای خدا شریک قرار دادید اصلا نگران و مضطرب نیستید در حالی که هیچ حجتی هم بر کار خودتان ندارید؟ شما بدون حجت برای خدا شریک قرار می دهید و احساس نگرانی نمی کنید ولی من اگر به آنچه شما شرک می ورزید پشت کردم باید نگران باشم؟ «فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» اگر واقعا حرفی در بین هست کدام یکی از ما دو به امنیت سزاوارتریم، شمایی که برای خدا شریک قرار می دهید یا منی که پشت به این بت ها و شرکا می کنم؟

«الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»(انعام/82) حضرت به دنبال این سیر یک قاعده کلی را بیان می کنند و می فرمایند: امنیت فقط برای کسانی است که ایمان به خدای متعال می اورند و ایمان خودشان را مخلوط و آمیخته با ظلم نمی کنند، تنها این یک دسته هستند که راه یافته اند.

راه رسیدن به یقین در دستان حضرت ابراهیم

این آیاتی را که عرض کردم خیلی به بحث مربوط نمی شود ولی کمک می کند در بعضی زوایا یک مروری کنیم. داستان حضرت ابراهیم خلیل داستان پیچیده ای است و قرآن هم در جاهای مختلف از آن صحبت کرده است. این جا هم بحث از راه یابی حضرت به ملکوت عالم هست که چطوری حضرت ملکوت عالم را مشاهده و به آن راه پیدا کردند.

قرآن این داستان را وقتی می خواهد توضیح بدهد می فرماید حضرت ابراهیم سه صحنه را مشاهده کردند و با عبور از این سه صحنه راه ملکوت به سوی حضرت ابراهیم باز شد. این در واقع برای ما هم هست، صحنه اول این است که ستاره را دیدند که می درخشد فرمود: «هذا رَبِّي‏» اما وقتی غروب کرد دلشان را از این پدیده آفل برداشتند و فرمودند: «لا أُحِبُّ الْآفِلِين»‏ من اصلا غروب کننده ها را دوست ندارم. اگر کسی حاکم بر دل خودش شد و متعلق به آفل ها نشد این راه برایش باز می شود که به رب خودش رسیده و بتواند از طریق مشاهده ملکوت به یقین نسبت به حضرت حق برسد. راه رسیدن به یقین این است که پرده کنار برود و انسان بتواند باطن و ملکوت عالم را مشاهده کند.

 با مشاهده عالم ملک کسی به یقین نمی رسد؛ این که خیلی ها گمان کردند که با همین استدلال ها و احتجاج ها می شود به یقین رسید غلط است. انسان اگر نتواند از عالم ملک عبور بکند راهی به عالم یقین پیدا نمی کند. عالم یقین، عالم مشاهده ملکوت و عبور از عالم ملک است، مقدمه عبور از عالم ملک هم این است که انسان نسبت به پدیده های آفل دل بسته نشود. انسان اگر سر سفره دنیا نشست و به دنیا دل بست دیگر راه برایش به عالم بالا و مشاهده ملکوت باز نمی شود.

صحنه دوم که ماه و خورشید را دید فرمود: «هذا رَبِّي»‏، این نکته اش چیست؟ در روایاتی از امام رضا علیه السلام آمده که در مجلس مأمون ازشان سوال شد ماجرای داستان حضرت ابراهیم چیست؟ شما انبیاء را معصوم می دانید و این با این که حضرت به ماه و ستاره و خورشید اشاره می کنند و می فرمایند: «هذا رَبِّي‏» نمی سازد، آیا این یعنی سیر حضرت ابراهیم از شرک شروع شده؟! یعنی واقعا ستاره و ماه و خورشید را پروردگار خودش می د انسته و از این مسیر به وادی توحید رسیده است؟! این که معنی ندارد!! امام رضا در پاسخ فرمودند: داستان این نیست، داستان این است که حضرت ابراهیم با قومی مواجه بود که این ها ستاره پرست و خورشید پرست و ماه پرست بودند. حضرت با آن ها احتجاج و صحبت می کرد نه این که واقعا خورشید بپرستد. «هذا رَبِّي‏» سوال از آن هاست و دارد آن ها را راهبری می کند.

بنابراین یک ساحت معنا کردن آیه هم همین بیان نورانی امام رضا علیه السلام هست، البته می دانید این فرمایشاتی که امام رضا در مجلس مأمون دارند خیلی هایشان در حد همان مجلس است. مطالب بالاتر را هم فرموده اند اما در حد این مجلس همین را فرمودند و آن ها هم قانع و راضی شدند. به هر حال در همین ساحت هم اگر بخواهیم آیه را معنا کنیم این طور است که کأنه شیطان وقتی می خواهد انسان را گمراه کند یک حقی را با باطلی می آمیزد.

خلط حق و باطل برای گمراهی انسان

بیانی امیرالمومنین ارواحنا فداه در خطبه پنجاهم نهج البلاغه دارند، ایشان می فرمایند: اگر حق بی پرده آشکار بشود احدی نمی تواند طعنه به حق بزند، اگر آن آمیختگی ای که بین باطل و حق ایجاد می کنند کنار برود و باطل بدون امیختگی با حق آشکار بشود، بر اهل حق هیچ وقت مخفی نمی ماند «وَلكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هذَا ضِغْثٌ، وَمِنْ هذَا ضِغْث‏ فَيُمْزَجَانِ»(1) چیزی از این و چیزی از آن گرفته و با هم امیخته می شود، «فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِه‏» اینجاست که شیطان بر اولیاء خودش مستولی می شود، یک دسته فقط در این صحنه اهل نجات اند «وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ‏ مِنَ اللَّهِ‏ الْحُسْنى»‏ و آن عده ای هستند که خدای متعال از قبل برای آنها یک خیری در نظر گرفته است.

این خلط کار شیطان و دستگاه شیطان است. «فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ» دستگاه ابلیس حق و باطل را قاطی می کند و اینجاست که یک نوع تسلطی برای شیطان واقع می شود و دست پیدا می کند که انسان را مسخر کند. البته در آخر کار آن هایی که این کید شیطان آن ها را با خودش می برد اولیاء شیطان هستند، آن هایی که در جبهه حق اند شیطان به آنها دستی پیدا نمی کند.

بنابراین شیطان حق و باطل را به هم می آمیزد و اینجاست که یک عده ای را تحت ولایت خودش می گیرد و این همه ناامنی در عالم هم از همین است، ناامنی انسان از آنجایی شروع می شود که انسان تحت ولایت ابلیس قرار می گیرد، آن وادی وادی ناامن است که حالا باید توضیح داده بشود. کأنه در این اعتقادی که این آفتاب پرست ها و ستاره پرست ها و ماه پرست ها دارند یک حرفی هست و آن حرف حق با یک باطلی امیخته شده است.

بله، ما ربی داریم و انسان این را می فهمد. موجودی که یک موقعی نطفه بوده و قبل از آن «وَ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»(انسان/1) بوده و بعد حالا متولد می شود و می شود یک جوان رشید و بعد هم دوباره برمی گردد به طرف فرسودگی، این یک ربی دارد و این خیلی و اضح است. این رب که دست ما را می گیرد و ما را از آن عوالم عبور داده و تا اینجا می آورد، ما را هدایت می کند. بنابراین ما باید دنبال یک ربی بگردیم که هادی ماست و ما را در عوالم سیر داده و با نور خودش هدایت می کند. رب باید نور داشته باشد، با ظلمت که نمی شود کسی را راه ببری «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»(نور/35).

ربوبیت خداوند متعال و قراردادن چراغ هدایت

رب اگر می خواهد هدایت بکند یک چراغی پیش روی آدم روشن می کند و او را با نور راه می برد لذا امام رضا این آیه را وقتی معنی فرمودند گفتند: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ فَقَالَ هَادٍ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ هَادٍ لِأَهْلِ الْأَرْض»(2)‏. ما ربی داریم که این رب با نور خودش ما را هدایت می کند. لذا شیطان از همین راه برای گمراهی آفتاب پرستان و ستاره پرستان و خورشید پرستان استفاده کرده است.

انسان دنبال رب خودش می گردد. این چراغی هم که در تاریکی ما را راهبری می کند در عالم حس همین ماه و و ستاره و خورشید است. این را شیطان وسیله قرار داده تا انسان را به سمت ستاره پرستی و خورشید و ماه پرستی سوق دهد. حضرت روی آن حقش دست می گذارند، بله، درست است، شما می گویید باید پروردگار ما را هدایت کند و این چراغی که در تاریکی روشن می شود این رب ماست، ولی «فَلَمَّا أَفَلَ» این که غروب دارد و خودش هم گم می شود، چطور می تواند ما را پیدا بکند؟! ربی که خودش گم می شود آیا می تواند ما را هدایت بکند و به مقصد برساند؟ خیلی استدلال روشنی است «فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ».

پس درست است که رب چراغی پیش روی ما روشن و ما را راهبری می کند اما نور رب که نباید افول داشته باشد. آن چراغی که پروردگار در عالم روشن می کند و ما با آن هدایت می شویم، چراغی است که غروب کننده نیست.

حضرت اگر در مقام احتجاج هم این مطلب را فرموده باشند که ظاهر روایت امام رضا علیه السلام همین هم است، این احتجاج این است که این یک مطلب حقی است ولی نقطه ضعفش اینجاست و شیطان از همین استفاده کرده است. بله، رب ما در عالم چراغی روشن کرده و اگر ما بخواهیم به سمت پروردگارمان حرکت کنیم باید با همان چراغ حرکت کنیم، اما این چراغ نباید افول داشته باشد. به چیزی که امروز هست و فردا نیست که نمی شود دل ببندی! چراغی هم که در عالم ما روشن است به حسب ظاهر همین است، یعنی خورشید است و ماه و ستاره، که هیچ کدام از این ها بدون افول و غروب نیستند. پس بنابراین آن چراغ این نیست.

انسانی که طالب رب خودش هست و طلبی دارد، وقتی از این چراغ های غروب کننده عبور کرد به آن نوری می رسد که در عالم غروب ندارد، پس سیرش به طرف خدای متعال با آن نور شروع می شود «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏». از این چراغی هم که در عالم برافروخته شده که غروب ندارد و ما را سیر می دهد تا به سرچشمه برساند در آیه نور صحبت شده است «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ»(نور/35)؛ این نور الهی وقتی می خواهد به ما برسد یک عوالمی را طی می کند تا می رسد. ما هم باید با این نور در این عوالم حرکت کنیم تا به سرچشمه نور برسیم، هدایت به سمت رب اینطوری واقع می شود.

اگر کسی توانست به این نور راه پیدا کند اهل مشاهده ملکوت می شود. با آن نور هست که می شود ملکوت عالم را ببینی. انسان باید از کسانی که شریک برای خدا قرار می دهند فاصله بگیرد، بعد هم دل به آفل ها نبندد و به دنبال نور رب برود، اگر در این مسیر حرکت کرد و اسیر شیطان نشد آن وقت آرام آرام به آن نوری می رسد که می تواند او را سیر بدهد و ملکوت عالم را ببیند.

از این نور در قرآن مفصل بحث شده و در آیه نور مراحل تنزلش تا این که به ما برسد توضیح داده شده است. مراحل تنزل نور این است که نور الهی در مثل نور که وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هستند متمثل می شود، بعد در چراغدان نبی اکرم «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ» تجلی پیدا کرده و کائنات را روشن می کند تا می آید «فِي‏ بُيُوتٍ»(نور/36)‏ در خانه هایی که خانه های انبیا و اهل بیت است. خود اهل بیت و حرمشان در این عالم بیت النور است، مقاماتشان بیت النور است تا در این عالم می اید.

حالا انسان باید وارد این بیت النور بشود، بعد که وارد این بیت النور شد سیر می کند تا به سرچشمه که وجود مقدس نبی اکرم است برسد. وقتی پیامبر خاتم را در ان مقام دید تمام پرتو هدایت حضرت حق را دریافت کرده، و این سیر ماست. سیر در وادی ملکوت هم اینطور واقع می شود؛ اگر کسی به این بیت راه پیدا کرد دستش به ملکوت عالم می رسد و صاحب یقین می رسد. بنابراین رسیدن به حقیقت توحید و رسیدن به یقین و مشاهده ملکوت یک راه بیشتر ندارد و آن این است که انسان به محیط نور الهی وارد بشود و حقی که پشت این استدلال هاست همین است، منتها حقی است که با باطل آمیخته شده است.

ما باید در عالم تلاش کنیم به آن محیط نوری که خدای متعال قرار داده برسیم و در این محیط نور سیر کنیم تا صاحب یقین بشویم و به حقیقت برسیم، تنها راه هم همین است. این محیط نور براساس ایه قرآن در وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیتشان و بعد در مرحله نازل تر در انبیاء خلاصه می شود. انسان باید با معصوم و انبیاء سیر کند تا به ملکوت عالم و مشاهده ملکوت برسد.

سیر حضرت ابراهیم و رسیدن ایشان به انوار ائمه

بعضی هم اینطور گفتند که سیر حضرت ابراهیم در ملکوت اصلا همینطوری بوده، ایشان دنبال نور الهی می گشت که این نور الهی متمثل در نبی اکرم بود و به این نور هم رسید. در سیر حضرت ابراهیم یکی از مقاماتی که برای ایشان پیدا شده این است که به نور اهل بیت دست پیدا کرده اند «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيم»(صافات/83).‏ ذیل این آیه روایت آمده که حضرت فرمودند: حضرت ابراهیم خلیل در سیر خودشان به جایی رسیدند که انوار اهل بیت را مشاهده کردند. این همان مقام هدایت خدای متعال است؛ اگر کسی توانست به این نور برسد هدایت می شود و اگر کسی بخواهد به این نور برسد باید دلش را متوجه به پدیده های آفل نکند ولو ماه و خورشید و ستاره باشد، باید از این ها دل بردارد و سیرش را ادامه بدهد تا به مشاهده ملکوت برسد.

آن چراغ حقیقی ای که خداوند در عالم روشن کرده و در دل انسان ظهور پیدا می کند تا این که انسان به آن نور الهی راه پیدا می کند و بعد هم با آن نور وارد عالم ملکوت می شود و سیرش در عالم ملکوت ادامه پیدا می کند تا مقام یقین و بالاتر، در آستان حضرت ابراهیم خلیل همین است دیگر. حضرت می فرماید: ایشان در سیر خودشان انوار ائمه علیهم السلام را مشاهده کردند و با مشاهده این نور به مقصد رسیدند.

ایشان وقتی به مشاهده انوار رسیدند دیدند ستاره هایی دور انوار اهل بیت طواف می کنند، از خدای متعال سوال کردند این چراغ ها و این نورهایی که دور و بر اهل بیت طواف می کند چه کسانی هستند؟ خدای متعال فرمود: این ها شیعیان اهل بیت هستند. حضرت درخواست کردند که جزء شیعیان بشوند، پس از طریق مشایعت نبی اکرم و اهل بیت به آن مقام رسیدند؛ یعنی شعاع نور نبی اکرم و اهل بیت در وجود ایشان ظهور پیدا کرد. شیعه یعنی همین دیگر، شیعه یعنی آن کسی که شعاع امام خودش هست. اگر در وجود کسی شعاع امام آمد آن وقت با نور امام سیر می کند و اهل مشاهده ملکوت و بالاتر از ملکوت هم می شود.

ذیل همین آیه یک روایتی را جابربن یزید جعفی نقل کرده و می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: یابن رسول الله کیفیت ارائه ملکوت به حضرت ابراهیم چطوری بود؟ «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»، من سرم زیر بود و به زمین نگاه می کردم که حضرت با دستشان به سمت عالم بالا اشاره کردند و بعد به من گفتند: نگاه کن، دیدم یک نوری ساطع شد که فوق العاده قوی بود، من از این نور حیرت کردم و حضرت فرمودند: اینطوری خدای متعال ملکوت را به حضرت ابراهیم ارائه کرد. یعنی آن چراغ حقیقی برای حضرت روشن شد و با آن نور حضرت سیر کردند و ملکوت عالم را دیدند.

با خورشید که نمی شود ملکوت را ببینی! این خورشید عالم ملک را روشن می کند ولی باطن عالم و ملکوت عالم را که نمی شود با این خورشید دید، بدون نور هم نمی شود سیر کنی. اگر ظلمت محض باشد قدم از قدم نمی شود برداری.

یک موقع انسان را در تاریکی می گذارند و چشمش نمی بیند، ولی یک نوری هست، لامسه آدم لمس می کند و وقتی انسان راه می رود با لامسه اش می فهمد اینجا مانع است یا مانع نیست، اگر این نور لامسه را هم بردارند، شامه آدم هم برود، گوش آدم هم هیچ صدایی نشنود و تمام نورها را قطع بکنند، آدم در حیرت محض است دیگر. باید چراغی روشن بشود و این چراغ ها متفاوت است. در عالم ملک چراغی روشن کرده اند که راه و چاه این عالم را به ما نشان می دهد لذا کفار هم به اندازه ای که این رحمت خدا بهشان می رسد چهار راه های دنیا را فی الجمله می فهمند. ولی اگر کسی بخواهد از این عالم عبور کند و به سمت خدای متعال برود باید چراغ های دیگری پیش روی او روشن شود. با آن چراغ هست که می شود باطن عالم را ببینی و در آن سیر کنی تا به مقصد برسی.

آن چراغی که انسان را از این عالم ملک عبور داده و به عالم ملکوت می رساند و از ناامنی های این عالم عبور می دهد، یک نوری است که خدای متعال قرار داده و این نور غروب و افول هم ندارد. در هر عالمی باشی و در هر مقامی باشی این چراغ هست. ابراهیم خلیل هم که باشی اگر در آن مقام قرار بگیری باز هم این چراغ پیش روی توست. این نور انسان را هدایت می کند و هیچ وقت هم از او جدا نمی شود.

رسیدن به امام و سیر در عالم ملکوت با ایشان

«وَجَعَلْنَا لَهُ‏ نُوراً يَمْشِى‏ بِهِ‏ فِى‏ النَّاس‏»(انعام/122)، یک عده ای هستند که خدای متعال برایشان یک چراغی قرار می دهد و با این چراغ در عالم راه می روند. فرمود: «امَاماً يُؤْتَمُّ بِه‏»(3)، اگر کسی به امام رسید سیرش با امام است و از حیرت بیرون می آید. همه در حیرت اند اما او در وادی نور است. کرد این است که در ذیل آیه نور این روایت آمده که اگر کسی به نبی اکرم و اهل بیت رسید و وارد این بیت النور شد، قلبش نورانی به نور اهل بیت می شود، وقتی قلب نورانی به نور اهل بیت شد خود این قلب می شود چراغدان، پس نور الهی در این قلب می آید و دیگر «يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏»(4)، وقتی با آن نور نگاه می کند می تواند ملکوت عالم را هم ببیند اما تا قلب نورانی به این نور نشده نمی شود نور عالم را دید.

لذا در ذیل همین روایت دارد که قلب مومن می شود مشکات نور «فَالْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ، مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُور»(5)، دیگر همه گشت و گزارش در عالم نور است و با نور پروردگارش راه می رود. این چراغ اگر روشن شد در عالم آخرت هم با آدم هست. لذا آن هایی که به این نور می رسند «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِم‏»(حدید/12) نورشان پیش رویشان راه می رود، این ها هم دنبال نورشان حرکت کرده و وارد بهشت می شوند. بنابراین سیر ما تا رسیدن به عالم ملکوت و عبور از عالم ملک اینطور واقع می شود.

این نکته حق است که ما ربی داریم، رب ما چراغی در عالم روشن کرده و نوری دارد که با انور او همه باید هدایت بشوند. اگر نور نداشته باشد که رب نیست و کسی را نمی تواند دستگیری کند «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏»(طه/50)، هدایت که در ظلمت واقع نمی شود، هدایت در نور واقع می شود. اما آنچه که شیطان قاطی کرده این است که نوری را نشان می دهد که غروب دارد اما آیا این نور می تواند ما را هدایت بکند؟ البته که، پس آن نور ربی که ما را هدایت می کند چیست؟ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ». چطوری می شود به این نور برسی و از این ظلمت نجات پیدا کنی؟ باید وارد بیت النور بشوی، اگر وارد بیت النور شدی و به محیط ولایت امام راه پیدا کردی به این نور می رسی، چرا که این چراغ آن جا روشن است.

جابر بن یزید جعفی می گوید: من سرم زیر بود، حضرت به سمت عالم بالا یک اشاره ای کرد و فرمود حالا نگاه کن، دیدم سقف نیست و نوری ساطع است که فوق العاده قوی است. من در آن حیرت کردم. پس حضرت فرمود: اگر کسی به این نور رسید ملکوت عالم را می بیند. این همانی است که در روایت دارد فرمود: «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَع‏»(نور/36)، خانه های ائمه سقف و حجاب ندارد، اگر کسی وارد این خانه شد و به این نور رسید می تواند از حجاب ها عبور کند و سقفی مانعش نمی شود. بعد می گوید حضرت فرمودند سرت را پایین بیانداز، دوباره تصرف کردند و فرمودند: حالا نگاه کن، باز هم دیدم سقف هماطور است که قبلا دیدم.

سیر انسان باید اینطور اتفاق بیافتد تا به عالم توحید رسیده و از عالم اسباب عبور کند تا موحد شود. بعد البته ادامه اش را هم می گوید، جعفر می گوید: حضرت من را بردند داخل اتاق و لباس ها را تغییر دادند. بعد دست من را گرفتند و ظاهرا فرمودند چشمت را ببند. ایشان من را در وادی ای بردند و بعد فرمودند: اینجا آن ظلماتی است که ذوالقرنین رفت! گفتم آقا چشمم را باز کنم؟ فرمودند: چیزی نمی بینی، چشمت را باز کن. دیدم ظلمات محض است. باز دست من را گرفتند و یک قدم ان طرف تر بردند و فرمودند: این چشمه ای است که خضر از آن خورده! بعد من را وارد شهرهایی کردند مثل همین عالمی که هستیم و فرمودند: دوازده شهر است، هر امامی از ما وقتی از این دنیا پا بیرون می گذارد وارد یکی از این شهرها می شود. بعد فرمودند: این ملکوت ارض است. حضرت ابراهیم خلیل ملکوت سماوات را دید اما ملکوت ارض را ندید، البته شکی در مقام بالای حضرت ابراهیم نیست اما می خواهم بگویم ملکوت ارض هم در اختیار امام است.

راه رسیدن به وادی ایمن

پس حاصل کلام یک کلمه بیشتر نیست، اگر کسی بخواهد از وادی ضلال و حیرت و تکیه به اسباب عبور کند و به سمت پروردگار خودش حرکت کرده و با نور ربش راه برود، باید خودش را به امام برساند. اگر کسی خودش را به امام رساند و از این حجاب عبور کرد و نور امام که همان نور پروردگار است بر او طالع شد، می تواند به ملکوت عالم و فوق ملکوت عالم برسد، این سیر حضرت ابراهیم است. حالا اگر این سیر برای کسی اتفاق افتاد به نقطه امن می رسد. آن هایی که پا در وادی ولایت امام می گذارند و با امامشان سیر می کنند، از عالم اسباب عبور کرده و به عالم ربشان راه پیدا می کنند، در وادی امنیت هستند و در محضر پروردگار هیچ نگرانی ای ندارند. آن هایی که به آنجا می رسند «لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاهُمْ يَحْزَنُونَ»(یونس/62) به وادی ایمن رسیده اند.

انسان تا با اسباب سیر می کند عالم، عالم ناامنی است، امروز هست و فردا نیست. به هر تکیه گاهی تکیه می کنی فرو می ریزد و همه ناامنی ها از همینجاست، نا امنی ها برای تکیه کردن به اسباب آفل است. تا ما در عالم ملکیم سر و کارمان با این اسباب است و به هیج وجه به امنیت نمی رسیم، این تخیل امنیت است. اگر کسی از این اسباب آفل عبور کرد و چراغی در دلش روشن شد، بعد با نور امام نورانی شد و با این نور عوالم را دید و با آن سیر کرد تا به رب خودش رسید، آنجا وادی ایمن است. لذا وادی ایمن وادی توحید است. وادی ناامن وادی شرک است و این خیلی واضح است.

راه بی تفاوتی انسان در برابر سرد و گرم دنیا

اگر کسی به خدا رسید آنجا وادی ایمن است. کسی که به حضرت حق راه پیدا کرد همه عالم آنجا محو می شوند و باشند یا نباشند برای او تفاوتی ندارد. آن هایی که در مقام بسم الله هستند وقتی بهشان می گویند از این عالم بروید بیرون یک بسم الله می گویند و پایشان را از این عالم در عالم برزخ می گذارند، این برایشان مسئله ای نیست که! چه اضطرابی دارند؟ مگر چه اتفاقی می افتد؟ آدم وقتی می میرد چه می شود؟ چرا آدم انقدر از مرگ می ترسد؟ چرا انقدر احساس ناامنی و خطر می کند؟ چیزی نمی شود که؟ این ماه و خورشید نیستند خب نباشند، این زمین نیست خب نباشد، این دست و پا و زبان و این امکانات نیست خب نباشد. مگر این ها کاری برای ما می کردند که حالا وقتی نباشند اتفاقی بیافتد؟! همه کاره خدا بوده است.

اگر کسی عبور کرد از این اسباب و رسید به حضرت حق آنجا وادی امن است. همه این ها باشند یا نباشند، سرد باشد یا گرم، زمستان باشد یا تابستان، جنگ باشد یا صلح، تفاوتی نمی کند، راه رسیدن به امنیت این است که انسان از وادی ظلمت عبور کند و به وادی نور برسد. وادی نور کجاست؟ وادی ولایت اهل بیت که در آیه نور توضیح داده شده است.

 ابراهیم خلیل هم وقتی می خو.اهد به آن وادی امن برسد باید با نور اهل بیت حرکت کند، حرکت هم کرده و جزو شیعیان کمل است. ایشان به نقطه ای رسیده که به اندازه امکان از این چراغ استفاده کرده و ملکوت عالم را با آن دیده بعد هم به عالم یقین و عالم امن رسیده است. اما حالا این هایی که دستشان به دنیا مشغول است و سر و کار با بت ها دارند آمدند و حضرت ابراهیم را تهدید می کنند، می گویند نمی ترسی؟! من از چه بترسم؟ مگر اینها اصلا کاره ای بودند که حالا من نگران باشم که پشت به آن ها کردم!

امنیت نداشتن مشرک

این سیر برای هر کسی اتفاق بیافتد این وادی ایمن است. پس وادی امن به یک تعبیر وادی توحید است. انسان تا مشرک بالله است امنیت ندارد و خودش تکیه می کند به اسبابی که او را ناامن می کنند. منی که با پول خدا در عالم راه می روم اگر این پول در جیبم باشد خیالم راحت است اما اگر نباشد ناراحتم، این پول هم که ماندنی نیست، پول اگر ماندنی بود خودش را حفظ می کرد اما امنیت خودش را هم نمی تواند حفظ بکند! من وقتی تکیه می کنم به نور خورشید مستحقم که ناامن باشم چرا که این خورشید غروب می کند. وقتی می خواهم با ستاره راه بروم مستحق ناامنی هستم چون این ستاره غروب می کند. وقتی می خواهم با ماه راه بروم مستحق ناامنی هستم. اگر به عالم اسباب تکیه کردی و مشرک شدی ولو شرک خفی، دچار ناامنی می شوی، چرا؟ به خاطر این که تکیه گاه مناسبی نیست.

 آدمی که روی موج خانه می سازد مستحق ناامنی است، دارد تکان می خورد پس پیداست خودش ناامن است. آدمی که تکیه به باد می کند مستحق ناامنی است باد که تکیه گاه نیست! ولی اگر تکیه گاه انسان خدای متعال شد «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍأُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون‏». وادی ایمان وادی نور است. انسان تا به نور رب نرسیده هدایت نمی شود. مومن آن کسی است که وارد وادی نور و بیت النور می شود، بعد هم در آن سیر کرده است، پس این وادی، وادی ایمن است.

وادی ناامنی کجاست؟ وادی ظلمت است، پس وادی توحید وادی نور است و وادی شرک وادی ظلمت است. انسان تا در ظلمت است به توحید نمی رسد، او باید به نور ربش برسد تا موحد شود. وقتی رسیدی به نور پروردگار و وقتی وارد مشکات نور شدی، این وادی هم وادی امن است و هم وادی نور است و هم وادی توحید. نقطه مقابلش وادی ظلمت است، وادی شرک و وادی ناامنی است.

معنای ظلم

آیه را ملاحظه بفرمایید. «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون»‏، آنهایی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ظلم قاطی نکردند. خب قاعدتا باید بگوید «والذین امنوا و لم یلبسوا ایمانا بکفر، بشرک» از مقابله اینطوری فهمیده می شود اما می گوید: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ» ایمان به پروردگار و در وادی ظلم و ظلمت نیستند بلکه در وادی نورند، پس «لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ» یعنی «لم یلبسوا ایمانهم بشرک»، وادی شرک وادی ظلمت است و وادی ظلمت وادی شرک است، دو طرفش فهمیده می شود.

«الَّذِينَ آمَنُوا» یعنی وارد وادی ظلمات نشدند و ظلم نکردند، کسانی که ظلم می کنند ایمان ندارند چراکه در مقابل ایمان ظلم قرار گرفته است. ظلم چیست؟ «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون‏»(بقره/229) کسی از حدود حضرت حق خارج بشود و پایش را از وادی توحید بیرون بگذارد، ظلم کرده است. ظلم یعنی از وادی توحید بیرون رفتن، پایت را از وادی توحید بیرون بگذاری ظلم است.

کسانی ایمان اوردند که ظلم نمی کنند و ظلم کسی نمی کند که کسی که از حدود الهی خارج نشده باشد. «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون‏» کسی پایش را از حدود الله بیرون می گذارد وارد وادی ظلمت می شود، که مصداق این حدود الله هم از احکام است تا خود امام «نَحْنُ حُدُودُ اللَّه»‏(5).

مصداق وادی امن و وادی ناایمن

 کسی در وادی توحید حرکت می کند وادی امن است و نقطه مقابلش این است که کسی از وادی توحید خارج شد وارد وادی شرک و ناامنی شده است؛ لذا در روایت فرمود: «لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ» عین شرک است. کسی که ایمانش را با شرک مخلوط کرد این از امنیت بیرون است. ایمان خالص ایمانی است که درش شرک نیست حتی شرک خفی و این وادی امن است. شرک خفی هم که باشد برای آدم ناامنی می آورد. انسان باید در وادی ولایت برود و شریک برای ولی خدا قرار ندهد، باید در وادی توحید برود و حتی شرک خفی هم نداشته باشد. پس وادی ایمان وادی امن و وادی نور است. نقطه مقابلش هم وادی شرک و وادی ظلم و ظلمت است.

حضرت ابراهیم خلیل سیرشان را کردند و به وادی امن رسیدند، حالا این مشرکینی که دستشان به جایی بند نیست حضرت را تهدید به همین اسباب می کنند! حضرت می فرماید: خودتان بگویید چه کسی مستحق امنیت است؟ شمایی که به خدای متعال نرسیدید و دستتان به بت هایتان هست یا منی که پشت به بت ها کرده ام؟! پشت کردن به بت ها و رویگردانی از آن ها عامل امنیت است یا تکیه به آن ها؟! این خیلی واضح است. «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون‏».

همه این مباحثی که عرض کردم مقدمه یک روایت بود که تأویل آیه را توضیح می دهد. «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ و جَلَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ» این هایی که ایمان آوردند و ایمانشان را آمیخته با ظلم نکردند یعنی چه؟ حضرت فرمودند: فکر می کنم واضح است قَالَ: «بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنَ الْوَلَايَةِ».

پیداست که منظور از «آمَنُوا» ایمان به توحید است که در مقابل شرک قرار دارد ولی تأویلش این است که چه کسی ایمان به توحید می آورد؟ «الَّذِينَ آمَنُوا» متعلق ایمان این است «بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنَ الْوَلَايَةِ»، آن هایی که ایمان به ولایت آوردند (که این ولایت را هم حضرت با خودش آورده است، اگر حضرت نبود این وادی ولایت و این وادی توحید نبود، اما وقتی این چراغدان می آید نبی اکرم تنزل پیدا می کند و می آید در خانه های ائمه و این ولایت را با خودش می آورد)، این ولایت همان ولایت الله و محیط توحید است و این ها وارد وادی امن می شوند.

«وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ» یعنی چه؟ یعنی «و لَمْ يَخْلِطُوهَا بِوَلَايَةِ فُلَانٍ و فُلَانٍ، فَهُوَ الْمُلَبِّسُ بِالظُّلْمِ»(6) این ولایت را با ولایت های دیگر خلط نکردند. وادی ولایت دیگران وادی شرک و بت پرستی است و آدم را در حد اسباب و بت ها نگه می دارد. آدمی که در این وادی است در وادی ظلم است.

«و لَمْ يَخْلِطُوهَا بِوَلَايَةِ فُلَانٍ و فُلَانٍ»، خب ملبس چه کسی است؟ یک معنایش این است: کسی که ایمان به ولایت امام را با ولایت دیگران خلط می کند این ایمان را با ظلم خلط کرده است که این یک مقداری توضیح می خواهد.

فی الجمله می دانید که وادی ظلم و وادی ظلمت یک وادی هستند، هر دو هم وادی شرک و وادی ولایت ائمه نارند. وادی ایمان و وادی نور و وادی امن هم یک وادی هستند که آن هم وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام است. سیر حضرت ابراهیم تا همین وادی بود و رسید به امنیت، بعد آنها تهدید می کنند اما ایشان می فرمایند: این که نمی شود که! کسی که پا در این وادی گذاشته ایمن است. شمایی که پا در وادی ظلم گذاشته و تحت ولایت نمرود و فراعنه قرار گرفتید نا ایمن هستید! فراعنه تاریخ ولایتشان شعبه ای از ولایت فراعنه امت حضرت است، کما این که انبیاء ولایتشان شعبه ای از ولایت خود حضرت و ولایت امیرالمومنین است. امشب فی الجمله وادی امن و ظلم را توضیح دادیم و در شب های بعد باید این ظلم را هم بحث بکنیم که در بعضی از روایات ظلم به قصه عاشورا تفسیر می شود. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 88

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 115

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 315

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص: 88

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 413