نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

شب هشتم هیات ثارالله/ بیان صفات حزب الله با محوریت سوره مجادله و مائده

متن زیر سخنرانی شب هشتم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 16 شهریورماه 98 ایراد شده است. ایشان در این بحث که در ادامه سوره مبارکه مجادله ایراد شده است بیان می کنند حزب دیگری که در سوره مجادله از آن بحث شده حزب الله است که ویژگیها و صفاتی دارد: ایمان به خدا و روز قیامت دارند و با دشمنان خدا رابطه دوستی و محبت برقرار نمی­کنند ولو پدر یا فرزندشان باشد. لذا مورد تایید خدای متعال بوده و با روح الهی نصرت می­شوند و جایگاه آنها مقام رضوان است. سرمایه مومنین روح الهی است و امام هم همان کلمه ایمان است. محادین در ابتدا از دل جامعه مومنین هستند اما وقتی به سمت کفار می­روند جزو آنها می­شوند اما وقتی فتح مومنین را می­بینند در دل خود پشیمان می­شوند...

ویژگی محادین و حزب الشیطان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. در سوره مجادله بحث از یک حکم آغاز می شود بعد موضوع محاده و محادین و مجلس نجوای آنها و حزبی که در پایان تشکیل می دهند بر محور محاده و نجوا موضوع بحث قرار گرفته است.

درگیری با حدود الله و جایگزین کردن حدود دیگری به جای حدالله و حدود الله است و برای تحقق آن یک نجوایی دارند این خلوت و سرشان کم کم به بدنه جامعه مومنین تسری پیدا می کند و به تدریج قلوبی را به سمت خودشان جلب می­کنند و در ارتباط و مواده با دشمنان و یهود و «قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم‏»(مجادله/14) و ارتباط با دشمنان بیرونی حزب تشکیل می دهند. خصوصیات این حزب هم ذکر شد مهمترینش به گمان من همین بود که «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطان‏»(مجادله/19)، حزب الشیطان حزبی هستند که تحت تأثیر شیطان هستند و شیطان آنها را راهبری می کند یعنی سلطه همراه با راهبری است و محیط این حزب محیط ذکرالله نیست. نجوای این حزب بر محور سه چیز است: «إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُول‏»(مجادله/9)، حزبی است که برای ایجاد یک شورش و عصیان بر علیه وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هدفگذاری می کند و طبیعتاً یک حزب بزرگ تاریخی است یک حزبی به وسعت تاریخ است؛ یعنی در مقابل نبی اکرم که یک رسالت تاریخی دارند، آنها دنبال یک درگیری و محاده و دشمنی تاریخی هستند؛ لذا یک حزبی در طول تاریخ بر محور شیطان و بر محور جبهه نفاق و همکاری با یهود درست می کنند.

تقابل و ویژگیهای حزب الله بر محور اوتوالعلم

در مقابل آن بحث حدود الله و نجوای بر محور رسول خدا و مجالس نجوا بر محور اوتوالعلم است که در سوره از آن و راه های عبور از حزب الشیطان و رسیدن به حزب الله بحث شده است؛ یعنی این طرف، حدود الهی و مجلس نجوای حضرت برای تحقق این حدود در عالم بعد هم شکل گیری حزب الله است.  

این حزب الله را خدای متعال در آیه آخر سوره مبارکه مجادله موضوع بحث قرار می دهد. و همچنین در سوره مائده که در واقع بر محور نزول ولایت است آنجا هم این حزب الله را موضوع بحث قرار داده است. من از آیه همین سوره شروع می کنم بعد هم اگر مجال شد آیه سوره مبارکه مائده را بحث می کنیم.

در آیه آخر سوره مبارکه مجادله خدای متعال وقتی می خواهد حزب الله را معرفی کند می فرماید که اینها یک جریانی هستند که خصوصیاتی دارند اول خصوصیتی که برای آنها ذکر می شود این است: «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَه‏»(مجادله/22) می فرماید آنهایی که خصلت یک قوم دارند یعنی یک روابطی دارند که اینها را تبدیل به یک قوم کرده را پیدا نمی کنید که مومن به خدا و یوم الآخر باشند و با کسانی که محاده با خدا و رسول می کنند محبتی داشته باشند. ود یعنی محبت، حتی دربعضی از کتب محققین در لغت مثل التحقیق می گویند این مرحله نازله محبت است نه مرحله کامل. بعضی از لغویین دیگر گفتند یعنی محبتی که فقط ریشه اش در تبع است و ریشه حکیمانه ندارد. بعضی ها هم گفتند مرتبه نازل به محبت است. در هر صورت می­فرماید شما قومی را پیدا نمی کنید که اینها ایمان بالله و یوم الآخر داشته باشند و خدای متعال و ادامه راه را قبول داشته باشند، اما با کسانی محبت و دوستی برقرار بکنند و پیوند محبت داشته باشند، حتی محبت نازل باشد که اهل درگیری و اهل محاده هستند؛ یعنی با آن کسانی که در جبهه تاریخی محاده از منافقین و یهود و ارتباط بین بیرون دنیای اسلام و داخل دنیای اسلام بودند  ویک حزب درست می شود.

شما مومنین و قوم مومن را نمی­بینید که با آنها مواده داشته باشند. این حزب بر محور کسانی تشکیل می شود که ایمان بالله و رسول دارند و ترک ود و مواده و محبت می کنند و ارتباط محبت طرفینی با این محادین و این جبهه کسانی که درگیر با خدا بودند و می خواستند حدود الله را به هم بریزند برقرار نمی کنند.

«وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُم‏»(مجادله/22) ولو این که این محادین و آنهایی که درگیر با حدود الله هستند و می خواهند حدی مقابل حد خدا بگذارند، پدرانشان یا فرزندان شان یا برادرانشان یا اقوام و عشیره شان باشند. مرحوم علامه بزرگوار طباطبایی یک جمله ای اینجا دارند که می فرمایند معنای این آیه این است که به طور کلی با محادین قطع رابطه می کنند آن که گفته ولو پدرانشان باشند چون دیگر ارتباطی از این صمیمی تر نمی تواند باشد؛ یعنی هر نوع رابطه ای که بتواند انسان را متصل کند به محادین آن رابطه را قطع می کند ولو ر ابطه پدر و فرزندی یا برادری یا عشیره و فامیل باشد؛ ولو این ارتباطاتی باشد که جای دیگر قرآن دستور داده آن را حفظ بکنید و دستور به صله رحم می دهد.

اگر جمعیت یا جامعه ای حول امام شکل گرفت یکی از روابط درون این جامعه رابطه ارحام است. گرچه این رابطه ارحام به همه مومنین توسعه پیدا می کند و به فرموده روایات «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة»(1) در جامعه ای که بر محور امام شکل می گیرد همه مومنین ارحام همدیگر هستند و رابطه ابوت و پدر و مادری دارند و هر مومنی برادر حقیقی مومن دیگر است؛ منتها این پدر و مادر غیر از پدر و مادری هستند که آدم را به این دنیا آورده اند. آنها مجرای ظهور جسم انسان در این عالم بودند و اینها پدر و مادری هستند که مومنین در دامن آنها رشد می کنند؛ و پدرشان کلمه نور است مادرشان هم کلمه رحمت است. مومنین همه شان در یک دامن از یک کلمه نور و در یک دامن رحمت رشد کردند لذا رابطه برادری دارند ولی در عین حال یک روابط خصوصی هم هست که رابطه ارحام است و لذا در جامعه مومنین در رابطه ارحام و صله ارحام تأکید شده قطع رحم گناه کبیره است در عین این که جامعه مومنین هستند و نسبت به همه مومنین باید انسان ارتباط محبت داشته باشد. چنانچه فرمودند که اگر مومنی درب خانه شما بیاید و بتوانید حاجتش را مرتفع کنید اما در را به رویش باز نکنید ولایت از شما قطع می شود؛ یعنی آن رشته ولایتی که از طریق آن مومن به من پیوند می خورد قطع می شود. هر مومنی به اندازه خودش طریق ارتباط مومنی با امام است و اگر با او قطع کنی با امام قطع کردی، در عین این که نسبت به عموم مومنین در حول امام یک همچین ارتباطی شکل می گیرد اما مومنینی که دور هم جمع می شوند یک روابط خاصی هم دارند.

ارحام باید رابطه رحامتشان را حفظ بکنند و اهل صله رحم باشند. قطع رحم گناه کبیره است. گناه قطع رحم بالاتر از گناه قطع ارتباط با سایر مومنین است؛ البته رحمی که مومن است یعنی هم مومن است هم رحم است.

پس این ارتباط محترمی از ناحیه دین است ولی حزب الله یعنی آن عده ای که حول امام جمع می شوند و این حزب الهی را تشکیل می دهند هر نوع ارتباطی که بخواهد آنها را به جامعه محادین متصل کند و با آنها رابطه قلبی برقرار کند که کم کم این پیوندها تسری پیدا کند این پیوند را قطع می کنند. این خصوصیت اولی است که خدای متعال برای اینها ذکر می کند. همه روابط ود و محبت را به هم می زنند الا رابطه اولیاء، «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُم‏ أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها»(مجادله/22) نزدیکترین رابطه این رابطه هاست. تمام روابطی که می خواهد آنها را با محادین و آن جبهه مرتبط کند قطع می کنند.

جامعه مومنین با جامعه محادین اگر دو تا جامعه هستند نباید پیوند قلبی داشته باشند. نباید رابطه ود و محبت داشته باشند. اگر پدر انسان رفت در آن جامعه باید ر ابطه ات را با او قطع کنی یا اگر برادر انسان هم جزو آن جامعه است رابطه خودت را باید با او قطع بکنی و حق نداری دنبال آنها بروی. این اولین صفت این حزب الهی است.

سپس خدای متعال می فرماید اینها آنقدر ارتباطشان با امامشان محکم است که هر ارتباط دیگری را اگر بر محور امام نبود قطع می کنند. صفت دوم این است که خدای متعال ایمان را در قلب اینها تثبیت کرده است، «کتب» یعنی به گونه ای این ایمان تثبیت شده در قلبشان که دیگر حرفشان متحول نمی شود و سوم آنکه آنها را مورد تأیید خودش قرار داده و اینها موید به روحی که از ناحیه خدای متعال می رسد، هستند. و چهارم آنکه سیرشان اینطوری است که وقتی با جبهه مقابل و محادین و درگیرها و آنهایی که حدود الهی را به هم می ریزند ترک مواده می کنند، ایمان در قلبشان تثبیت می شود موید به روح می شوند و خدای متعال اینها را وارد باغستان ها و جناتی می کند که از زیر دستش نهرها جاری است.

«رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون‏»(مجادله/22) حزب الله در مقام رضوان قرار می گیرند و خداوند متعال از آنها راضی می شود و آنها هم از خدا راضی می شود. صفات حزب الله اینهاست. با دشمنان ولو روابط عشیره ای و روابط پدر و فرزندی باشد رابطه ود را قطع می کنند و این طور نیست که این رابطه منتهی به یک پیوند محبت می شود. پیوند محبت را می برند تا ایمان در قلبشان تثبیت بشود و به روح الهی تأیید بشوند. مقام خلود در جنت و مقام رضوان باید توضیح داده بشود.

پس در سوره، مقابل حزب الشیطان یک حزب دیگری معرفی می شود که بر عکس حزب محادین و اهل نجوای برای معصیت الرسول و ارتباط با دشمنان بیرونی و «قوما غضب الله» هستند اینها تحت نفوذ شیطان هستند. [حزب الله] ارتباط روحی را با بیرون جبهه مومنین و با جبهه محادین قطع می کنند و هیچ انس و الفت روحی ندارند. دو جامعه بیگانه هستند کنار برادر و پدر و مادر و فرزندش هم هست ولی اگر آنها در جبهه دشمنان باشند این با آنها قطع ارتباط روحی می­کند و عضو جامعه آنها نیست و ارتباط و پیوند باطنی ندارد.

حب الایمان از صفات و ویژگیهای حزب الله

حالا بعضی از این صفات را من عرض می­کنم. آغاز معرفی این حزب الهی به ترک مواده است. اگر جمعی قومی گروهی دیده شد که در دل یک نوع پیوندی با محادین و کسانی که می خواهند حدود خدا را به هم بزنند و دین خدا را زیر پا گذارند و مناسبات بندگی خدای متعال را در عالم تغییر بدهند و طرح خودشان را مقابل طرح خدا و رسول الهی عمل بکنند، اگر کسی یک نوع احساس ود و محبت می کند ولو محبت شدید هم نباشد این پیداست داخل در این حزب الهی نیست و این آدم را از حزب الله جدا می کنند. این اولین نکته است. قطع پیوند روحی ولو رشته هایی مثل پیوند پدر و فرزندی برقرار بشود. این اولین خصوصیتی است که با آن درگیر می شوند.

صفت دوم تثبیت ایمان است و به فرموده قرآن «كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ». بر اساس روایات حقیقت ایمان حب الامام است. وقتی رابطه ود و محبت را با محادین قطع می کنند نتیجه این می شود که خدای متعال محبت امام را در قلبشان تثبیت می کند. این معنی ایمان است. شاهدش هم روایات فراوانی است. از جمله از امام صادق علیه السلام سوال شد «الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِيمَانِ هُوَ قَالَ وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْض‏»(2) آیا حب و بغض از ارکان ایمان هستند؛ و حضرت هم فرمود: مگر ایمان چیزی جز حب و بغض است؟ بعد حضرت این حب و بغضی که قائمه و رکن اصلی ایمان است را بر اساس آیه مبارکه سوره حجرات توضیح دادند که خدای متعال سرمایه همراهی رسول خدا و نجات از دست فاسق و نبأ فاسق و طرح فاسق را به شما داده است، که اسیر دشمن و طرح دشمن و نبأ و خبر آنها نشوید و با حضرت راه بروید و می­فرماید «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان‏»(حجرات/49) خدای متعال ایمان را محبوب دل شما کرده، شما را نسبت به ایمان خوشبین کرده و ایمان را در دلتان تزیین کرده و به عکس کفر و فسوق و عصیان را در دل شما مکروه کرده است و نسبت به کفر و فسوق و عصیان کراهت دارید. در روایت این ایمان به امیرالمومنین و کفر و فسوق و عصیان به دشمنان امیرالمومنین تفسیر شده است. سرمایه حرکت ما در کنار حضرت همین حب و بغض است و ایمان یعنی همین و اگر کسی بخواهد با رسول خدا راه برود و گرفتار نبأ فاسق و آن خبری نشود که آن فاسق می خواهد با آن جبهه حضرت را به هم بریزد و نزاع داخلی و بدبینی درست کند و در نهایت قومیت و نژاد را حاکم بکند [این سرمایه همراهی به او داده شده است.] و در سوره حجرات مفصل از آن بحث شده «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اقْتَتَلُوا»(حجرات/9) که آن فاسق می خواهد سوء ظن و بد بینی و غیبت و تهمت را بین مومنین ایجاد کند و بین مومنین قتال ایجاد کند و درگیرشان کند و مدار جامعه مومنین را به هم بریزد و نگذارد حول حضرت جمع بشوند و اینها را بر قوم و نژاد شکل بدهد. در حالی­که خدای متعال می فرماید «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا»(حجرات/13) این تشقق و قبیله قبیله شدن برای این نبود که این را مدار کرامت و شرافت قرار بدهید و حول او جامعه درست کنید. این برای یک غرض دیگری است.

برای این که از این برنامه ها و طرح های شیطان نجات پیدا کنیم خدای متعال در ما محبت ایمان و کراهت نسبت به کفر و فسوق و عصیان را گذاشته است. ایمان، امام است و محور جمع مومنین است و کفر و فسوق و عصیان هم محور تجمع کفار هستند. خدای متعال کسانی که می خواهند با رسول خدا راه بروند را در دلشان محبت امام و کراهت و دشمنی نسبت به ائمه کفر قرار داده و این سرمایه همراهی انسان است. لذا حزب اللهی که می خواهند در مقابل حزب الشیطان قرار بگیرند این حزب الله سرمایه شان این است که اولاً انس قلبی الفت قلبی را با جبهه دشمن و جبهه محادین ترک مواده می کنند؛ وقتی اینطوری می شود خدای متعال در دلشان ایمان و محبت امام را تثبیت می کنند که این سرمایه دوم است.

سرمایه روح الهی در نصرت حزب الله و نور الهی در مومن

سرمایه سوم جبهه حضرت و حزب الهی «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه‏»(حجرات/22)، است. خدای متعال اینها را با روح خودش تأیید کرده است. این روح در روایات معنا شده و روایات متعددی در این زمینه داریم که بعضی را مرحوم کلینی در کتاب ایمان و کفر ذکر کردند بعضی در جاهای دیگر کتاب کافی مثل کتاب الحجه و بعضی هایش در کتاب ایمان و کفر است. حضرت فرمودند که روح یعنی روح الایمان، و خدای متعال پنج روح در اصحاب یمین قرار داده است. مردم بر اساس قرآن سه دسته هستند: مقربون و اصحاب میمنه و اصحاب المشئمه؛ که در مقربون پنج روح است: روح القدس، روح الایمان، روح القوه، روح الشهوه و روح المدرج، که گاهی تعابیر دیگری مثل روح البدن هم از این روح المدرج در روایات شده است. آن علومی که در انبیاء است به واسطه این روح القدس است که «وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ وَ لَا يَغْفُلُ وَ لَا يَلْهُو وَ لَا يَزْهُو»(3) خواب و غفلت ندارد و اشتباه نمی کند، ولی آن چهار روح دیگر اینطوری نیستند و غفلت و خواب دارند. یکی از آن ارواح روح الایمان است. روح الایمان هم در روایات مختلف و در این روایاتی که در کتاب الحجه نقل می کند معنا شده و قابل جمع است. حضرت فرمودند که روح الایمان «فبه خافوا الله عزوجل» اگر می بینید اولیاء الهی مقام خوف دارند این به خاطر روح الایمان است. این حقیقت اگر در کسی زنده شد مقام خوف پیدا می کند در بعضی از روایات آثار دیگر برای روح الایمان گفته از جمله قدرت بر بندگی به واسطه روح الایمان است.

بنابراین یک روح حقیقی و یک جانی است که در مومنین دمیده می شود، نه این که اسمش را روح بگذارند بلکه حقیقتاً آنهایی که حزب الهی هستند خدای متعال آنها را با یک روح موید کرده است که روح الایمان است. آنهایی که اصحاب المشئمه هستند فقط روح المدرج یا نفس یا روح البدن دارند و از آن ارواح دیگر در آنها خبری نیست. لذا در قرآن در قبال این حیات ظاهری ای که همه انسانها به حسب ظاهر دارند از یک حیات دیگری صحبت می کند که آن حیات حیات واقعی است. حقیقتاً روح دیگری است که دمیده می شود و حیات دیگری پیدا می شود و مکرر هم در قرآن از این روح و از این حیات بحث شده است که «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَة»(نحل/97) گاهی از این حیات به حیات طیبه تعبیر شده است؛ یا می­فرماید «اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ»(انفال/24)، خدا و رسول شما را دعوت می کنند به چیزی که شما را زنده می کند. کار سختی است اما شما زحمت بکشید و سختی اش را تحمل کنید و اجابت کنید تا به حیات برسید.

در روایات ذیل این آیه فرمودند که این حیات ولایت امام علیه السلام است. اگر کسی به امام رسید زنده می شود و حقیقتاً در او حیات پیدا می شود . قرآن در آیه دیگری می فرماید «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ فِي النَّاس‏»(انعام/122) یک عده ای بودند واقعاً حیات نداشتند اما ما آنها را زنده کردیم. برای او چراغ و نور هدایتی قرار دادیم که بین مردم زندگی می کند ولی مشی اش در وادی نور است. همه هم اینطور هستند که خودشان حیات ندارند. دیگران اگر به یک چنین آدمی رسیدند باید دنبال او راه بروند و از این چراغ استفاده کنند چنانچه در روایات فرمودند که اگر دستتان به ما نرسید نور ما را از مومن بگیرید کما اینکه نور خورشید را در شب از ماه می گیرید. کسی که به امام می رسد حقیقتاً نورانی می شود حقیقتا در او حیات پیدا می شود. همچنین در روایات همین نور هم به امام و هم به حیات تفسیر شده است. در تفسیر این آیه فرمودند «أَ وَ مَنْ‏ كانَ‏ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ‏ وَ جَعَلْنا لَهُ‏ نُوراً يَمْشِي‏ بِهِ‏ فِي‏ النَّاسِ‏ فَقَالَ مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ شَيْئاً وَ نُوراً يَمْشِي‏ بِهِ‏ فِي‏ النَّاسِ‏ إِمَاماً يُؤْتَمُّ بِه‏»(4) کسی که به امام نرسیده مرده است. وقتی روح ولایت در او دمیده شد، زنده می شود. کسی که از امام جداست در تاریکی است. کسی که به امام رسید وارد وادی نور می شود. این داستان نور الهی و ظهورش در قلب مومن و حرکت این نور در عالم دنیا و برزخ و قیامت مفصل در قرآن بحث شده است.

بنابراین اگر گفته شده که حزب الله و حزب الهی موید به یک روح هستند خدای متعال با روحی که از ناحیه خودش است اینها را تقویت کرده تأیید و تصدیق کرده، این تعبیر خیلی شبیه آن تعبیر است که می­فرماید «وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏»(ص/72) همان روحی است که از ناحیه حضرت حق است و حزب الهی موید به روح از ناحیه خدا هستند؛ این مجاز نیست بلکه حقیقت است که کسی که وارد حزب الهی می شود اول محبت امام در دلش می آید و وقتی محبت امام در دلش آمد موید به روح می شود. این روحی که در مومن قرار می گیرد، روح الایمان و شعاع وجودی امام است.

امام کلمه ایمان و کلمه روح است. تمام حیات عالم به امام برمی­گردد در روایات فرمودند «فَنَحْنُ‏ رُوحُ‏ اللَّهِ‏ وَ كَلِمَاتُهُ»(5) حزب الهی بر محور امام شکل می گیرد. وقتی بر محور امام شکل گرفت نور ایمان که حب امام است در قلبشان پیدا می شود، حزب الله کسانی هستند که محبت امام و ایمان در قلبشان تثبیت شده است. در جایی دیگر فرمودند «حُبُّ عَلِيٍّ إِيمَانٌ وَ بُغْضُهُ كُفْرٌ» حزب الله کسانی هستند که نور امام و شعاع روح امام در قلبشان است و به فرموده روایات «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»(6) روح الله امام است روح مومن متصل به روح امام است؛ لذا مومن حقیقتاً موید به روح منه است.

کسانی که اینگونه حول امام جمع می شوند، رابطه محبت و ود را با جبهه محادین و دشمنان قطع می کنند و متصل به امامشان می شوند به طوری که محبت امام در قلبشان تثبیت می شود و شعاع روح امام در وجودشان می آید کانه حزب الله را اگر نگاه بکنید همه شان از طریق این ایمانی که در قلبشان تثبیت شده و از طریق این روحی که آنها را تأیید می کند متصل به امامشان هستند. یک جمعیست که حول امام شکل گرفته و برای این که این جمع حول امام شکل بگیرند و محبت امام در قلبشان تثبیت بشود روح الایمان شعاع روح امام در قلبشان بیاید و موید به روح الهی بشوند باید ترک مواده کنند و با جبهه محادین رابطه روحی شان رابطه قلبی شان الفتشان محبتشان قطع می شود.

از این طرف یک ود دیگری شکل می گیرد و ایمان در قلبشان تثبیت می شود محبت امام و روح امام الهی در آنها دمیده می شود و به این روح زنده و موید می شوند. این یک ارتباط قرار دادی نیست که به اینها حزب الله بگویند بلکه آنها جمعی هستند که حول امام شکل می گیرند. در آیات سوره مبارکه مائده حزب الله را وقتی توضیح می دهد می گوید کسانی هستند که حول امام جمع می شوند. آنهایی که حول امیرالمومنین جمع می شوند حزب الله هستند؛ کما این که حزب الشیطان بر محور منافقین و شیطان است. یک حزب تاریخی که محور آن نفاق تاریخی است که در درون جامعه حضرت شکل گرفته و آن جریان محاده است.

این طرف هم حزب الله حزبی هستند که بر محور امام شکل می گیرند یک حزب تاریخی که بر محور امام شکل می گیرند و اوصافشان این است که با محادین مواده ندارند؛ موید به روح هستند و جمعی هستند که همه شان روح الایمان دارند و ایمان و محبت امام در آنها تثبیت شده است. نتیجه این است که سیرشان در وادی جنت است؛ یعنی در عالم وقتی سیر می کنند در وادی نار نیستند. در حالی­که آن طرف پایانشان جهنم بود و خدای متعال آنها را تهدید کرد اما اینها در وادی بهشت هستند.

پس دو حزب است: یک حزب در وادی جهنم و ضلال و عذاب است؛ یکی هم در وادی بهشت و رحمت و پایانش هم وادی رضوان است که به فرموده قرآن «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون‏»(مجادله/22) فلاح و رویش و رستگاری هم برای این حزب است. یک حزب حقیقی بر محور امام و اوتوالعلم بر محور اهل النجوا است.

کسی که اهل نجوای با حضرت است و اسرار رسول خدا پیش اوست می تواند جامعه مومنین را سامان بدهد و این حزب الهی را در تاریخ شکل بدهد. در مقابل حزب منافقین و حزب الشیطان این حزب را حضرت شکل می دهند و محورش هم خود حضرت هستند. هر مومنی که در این حزب بیاید موید به روح الایمان است و محبت امام در قلبش تثبیت می شود؛ ولی مقدمه اش این است که باید ترک مواده کند و همه روابط حب دیگر را به هم بریزد؛ ولو رشته اتصالی مثل رشته اتصال پدر و فرزندی باشد. این است که امیرالمومنین فرمود ما در کنار رسول خدا می جنگیدیم اقوام خودمان را از دم تیغ میگذرانیدیم. اگر مقابل حضرت ایستادند، آن رابطه ود و محبت به هم می خورد و اگر کسی نتواند ترک ود بکند داخل در این حزب نمی شود.

کسانی که به نحوی دلبستگی به جمع کفار دارند از ورود به این حزب منع می شوند. هر عاملی که موجب این ارتباط و تعلق و دلدادگی بشود موجب جدایی می شود این بعضی از خصوصیات حزب الهی است که حضرت در این سوره بیان کردند.

معرفی حزب الله و حزب الشیطان بر اساس سوره مائده

در سوره مائده از یک زاویه دیگری این حزب الله را خدای متعال معرفی می­کند. آنجا هم دقیقا بحث همین است. یک جمعی در داخل جامعه مومنین هستند ولی تدریجاً از جامعه مومنین فاصله می گیرند. آیات پیشین هم هست اما از آیه پنجاه و یک سوره مائده شروع می شود «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏»(مائده/51) یعنی ای مومنین، یهود و نصاری را ولی خودتان ندانید و با آنها پیوند ولایت برقرار نکنید؛ اینها خودشان یک ارتباط ود و محبت دارند و یک حزب هستند  و با همدیگر گره خوردند. شما با آنها پیوند محبت و ولایت برقرار نکنید، اگر کسی از جمع شما به آنها تولی و ولایت و رابطه محبت برقرار کرد از شما جدا و جزو آنها می شود. مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه این آیه سوره مبارکه مجادله که خدای متعال می فرماید «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُون‏»(مجادله/14) آیا ندیدی یک عده ای را که رابطه تولی برقرار کردند با همانهایی که خدای متعال منع کرده که با اینها تولی پیدا نکنید؛ اما اینها تولی پیدا کردند با قومی که قوم یهود هستند، اینها نه از شما نه از آنها هستند. مرحوم علامه جمع می کنند و می فرمایند این که گفته شده آنها از اینها نیستند در قدم اول است؛ ولی وقتی تولی پیدا کردند از آنها می شوند و از صف مومنین جدا می شوند.

کانه دو صف بیشتر نیست: یک صف مومنین است یک صف کسانی که «قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ» هستند و یا از داخل جامعه مومنین می روند با آنها پیوند برقرار می کنند. اگر پیوندشان به اینجا رسید که اهل تولی به آنها شدند از آنها می شوند.

 «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين‏»(مائده/51) یعنی اگر کسی پیوند با آنها برقرار کند این پیوند به معنی ظلم است. ظلم حقیقی یعنی انسان از مدار امام و پیوند با جبهه مومنین و پیوند با امام برود بیرون و رابطه ود و محبت و دوستی با کفار برقرار کند. اگر کسی اینطوری شد و وارد یک چنین ستمی شد و چنین ظلمی کرد «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه‏»(طلاق/1) آن کسانی که از حدود الهی تعدی می کنند آنها ظالم هستند.

کسی که مواده می کند با کسانی که حدود الهی را به هم می ریزند جزو ظالمین هستند و این ظلم مخصوصی است و آنهایی که این کار را می کنند در جبهه ظالمین داخل می شوند. این دستوری است که خدا می دهد و می فرماید که اینطوری نباشید؛ اگر رفتید با آنها پیوند محبت برقرار کردید، این غیر از پیوند کاری ساده است.

انسان یک موقعی براساس برنامه حضرت می رود و یک نوع ارتباط با آنها برقرار می کند که ارتباط حب و ود و دلدادگی و تولی و تحت فرمان و برنامه آنها رفتن نیست و برنامه از آنها نمی گیرد؛ ولی اگر رفتید و با آنها پیوند برقرار کردید، از آنها طرح می گیرید و عمل می کنید، این تولی است؛ یعنی برنامه های آنها را در زندگی و جامعه تان جاری می کنید و اگر اینطوری شدید شما از آنها هستید ولو ظاهراً مومن باشید.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» خطاب به مومنین است که اگر با آنها رابطه ولایت و تولی برقرار کردید دیگر جزو آنها می شوید و جزو مومنین نیستید و مثل خود آنها ظالم می شوید و از دایره هدایت الهی بیرون می روید و خدای متعال شما را هدایت نمی کند. سپس می­فرماید «فَتَرَى الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشى‏ أَنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلى‏ ما أَسَرُّوا في‏ أَنْفُسِهِمْ نادِمين‏»(مائده/52) با آنها پیوند برقرار نکنید، آنهایی که قلبشان بیمار است مسارعه می کنند و اهل این هستند که سعی کنند با سرعت به آن طرف بروند؛ مسارعه یعنی خودشان با هم مسابقه می دهند و این می خواهد زودتر برود با آنها گره بخورد آن یکی می خواهد زودتر برود. می خواهند اول بروند و رفاقت برقرار بکنند و همراه اول آنها و حلقه اول آنها و جز اطرافیان نزدیک آنها باشند و می خواهد به جبهه کفار و منافقین نزدیک تر باشند و می گویند می ترسیم مشکلاتی پیش بیاید و ما در مشکلات ناچار باید از آنها کمک بگیریم؛ و اگر با آنها مواده نکنیم و رابطه و طرح دوستی نیاندازیم دچار مشکل می­شویم. برای این که از مشکل نجات پیدا کنند می روند با آنها پیوند برقرار می کنند و می گویند می ترسیم یک خطر یا حادثه ای پیش بیاید. برای پیش گیری از حادثه می روند دست در دست کفار می گذارند.

قرآن می فرماید خدای متعال یک پیروزی را ممکن است نصیب شما بکند و جبهه کفار شکست بخورند، یا پیروزی هم نباشد یک صحنه دیگری را خدا غیر از فتح رقم بزند؛ یعنی فتحی هم برای شما به حسب ظاهر نیست ولی خدای متعال یک طرح دیگری را جلو می برد؛ آن وقت اینها نسبت به آنچه در دلشان پنهان می کردند پشیمان می شوند. گویا اینهایی که مواده برقرار می کنند غیر از این حرفهایی که در ظاهر می زنند و نقشه های ظاهری که دنبال می کنند یک اسرار درونی هم دارند. اسرار درونیشان هم این است که از آنها هستند و دلشان با آنهاست؛ یعنی «نَخْشى‏ أَنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ» حرف است؛ در واقع همه چیز را آن طرف عالم می بیند و می گوید: هر خیری است آن طرف است. محال است که پروتکل هایی که آنها تصویب می کنند اشتباه باشد. محال است آنها در علم اشتباه کنند؛ فناوری می خواهید آن طرف است؛ علم می خواهید آن طرف است؛ سعادت و قانون و هرچه که می خواهید آن طرف است؛ اما این حرفها را به زبان نمی گوید و وقتی به او می گویند: چرا پیوند برقرار می کنی؛ می گوید: نگرانیم و روز خطر این رابطه به کار ما می آید؛ ولی باطنش این است که یک سری را پنهان می کند.

وقتی خدای متعال فتح را نصیب مومنین کرد و آن بساط را جمع کرد؛ آنوقت پشیمان می شود از آن مطلبی که در درون خودش بود. مثل آنهایی که به موسای کلیم می گفتند: «يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُون‏»(قصص/79)، ای کاش ما مثل قارون شده بودیم و گنج داشتیم؛ اما کنار شما ایستادیم و دستمان خالی است. خدای متعال آن روزی که قارون را با گنج هایش در زمین فرو برد آن وقت گفتند: الحمدالله، خوب شد ما جای قارون نبودیم والا الان باید زیر زمین باشیم. این ظاهراً همان است.

این قومی که پیوند برقرار می کنند با دشمنان غیر از صحنه سازی های ظاهری و توجیه های ظاهری که خطر در پیش است و مشکلاتی در راه است و برای فرار از مشکلات و خطر است، یک امری را پنهان می کنند که آن امر پنهانی این است که حقیقتاً خیر را آن طرف می بینند و دلبسته و دلداده و فریفته آن طرف هستند. این است که می روند با آنها پیوند محبت برقرار می کنند. بحث «نَخْشى‏ أَنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ» نیست. خدای متعال یک طرح را وقتی جلو برد اینها نسبت به آن امری که در دل خودشان پنهان کردند پشیمان می شوند و می فهمند اشتباه کردند و نباید با آنها پیوند قلبی برقرار می کردند و نباید مواده می کردند. اگر طرحی هم بود برای مراوده و ارتباط با آنها باید بر محور محبت و مواده نباشد. دشمن آنها هستیم و هیچ ارتباط روحی با آنها نداریم؛ آنها محادین هستند و با خدا محاده می کنند، پس چه ارتباط و دلدادگی و چه خیری در جبهه محادین است؛ اتفاقی که باید بیافتد به شکل دیگری است ولو روابط باشد هم نباید روابط بر پایه مودت باشد؛ و الا اگر مودت شد انسان به آنها ملحق و جزء آنها می شود ولو از جامعه مومنین باشد اما وقتی موالات با آنها کرد جزء جامعه کفار می شود. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 80

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 125

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 272

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(5) مختصر البصائر، ص: 131

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 166