نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

جلسه هشتم حسینیه حضرت زهرا/ سوره سبأ و رسیدن به امنیت باطنی و ظاهری؛ تبیین قری ظاهره برای رسیدن به عصر ظهور

متن زیر جلسه هشتم سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 98 به تاریخ 17 شهریورماه می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این بحث در ادامه بحث جلسه قبل و توضیح بحث قوم سبأ و حکایت قرآن در مورد اینها ابتدا بیان می کنند که در مورد تاویل و تفسیر قرآن باید دقت کرد که فهم از آیات نیاز به مقدمات دارد که یکی از این مقدمات اولوالالباب بودن است و صرف تفسیر خواندن انسان را به فهم آیات نمی رساند. در واقع نسبت ظاهر با باطن قرآن مثل نسبت مثل و ممثل است و اگر انسان مثل را فهمید ممثل را هم می فهمد. برای این فهم ها انسان باید صاحب خرد شود و نشانه های الهی را دنبال کند. در ادامه بحث امنیت و تاویل آیات ایشان اشاره می کنند که دو تاویل برای این آیات هست. یکی این که اگر کسی به سمت بیت الله الحرام می رود ولی در واقع رو به امام می رود و می خواهد به امام برسد، این انسان سیرش در وادی امن است ولو در ظاهر خطری هم او را تهدید کند. دومین تأویل هم این است که اگر کسی رو به امام بیاورد، ما هم بین او و امام یک قرای ظاهره ای قرار داده ایم که معارف ما از طریق این قرای ظاهره و این حمله علم امام به آن ها می رسد و اگر انسان بنشیند سر سفره معارف اهل بیت، این وادی، وادی امن است...

داستان قوم سبأ

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي‏ بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ»(سبا/18)، آیات مربوط به قوم سبا را که در سوره سبا نقل شده ترجمه کردیم و عرض کردیم ظاهر آیه معنایی دارد و لطایف و دقایقی هم در همین معنای ظاهری آیه هست. خدای متعال سرنوشت یک قومی را توضیح می دهد که امکانات و نعمت فراوانی را در اختیار آن ها قرار داده از نهرهای جاری و باغستان های آباد، اما بعد به واسطه کفرانی که نسبت به این نعمت شده، خدای متعال این نعمت را از آنها سلب کرده است.

این معنای ظاهری آیات بود اما عرض کردم که در خود ظاهر آیات هم لطایفی است. یکی از خصوصیاتی که برای سرزمین آن ها ذکر شده این است که «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي‏ بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً» بین مردم سبأ و آن قریه مبارکی که خداوند قرار داده، یک روستاها و قریه های آبادی بود که کاملا دیده می شدند.

خداوند می فرماید: بین آن ها و آن شهر مبارک که گویا یک قریه ای بوده که این ها به طرف آن حرکت می کردند و یک سیر و حرکت معنوی و مقدسی بوده، روستاها و قریه های آبادی قرار داده بودیم، این قریه ها به حدی فاصله اش کم بود که از هر قریه قریه دیگر دیده می شد، لذا سیر بین این سرزمین ها سیر همراه با امنیت بود چه در شب و چه در روز، و هیچ خطری آن ها را تهدید نمی کرد، نه خطرهای طبیعی و نه خطرهای اجتماعی و انسانی. «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي‏ بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً»، سرزمین های کاملا آباد و به هم پیوسته تا به آن مقصد برسند «وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ».

بعد یک جمله ای را قرآن بیان می کند «قالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا»(سبا/19)، پروردگارا این نحوه ای که قرار دادی که یک مسیر به هم پیوسته است را تغییر بده و بین سفرهای ما فاصله بیانداز! مفسرسن اینطوری معنا کرده و گفتند که ثروتمندانی که مسافرت می کردند دیدند که این فضا به حدی امن است که فقرا و ضعفا هم همپای آنها سفر می کنند، پس از خدا خواستند که خدایا این وضعیت را تغییر بده و به یک شکلی قرار بده که این امنیت از بین برود تا این ها همسفر ما نشوند! این سرزمین های به هم پیوسته و آباد کاملا امن بود و همه می توانستند به راحتی و امنیت حتی شبانه در آن سیر کنند اما تقاضای این ها این بود که این وضعیت تغییر کند. خدای متعال هم می فرماید: «وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» به خودشان ظلم کردند. «فَجَعَلْناهُمْ أَحاديثَ» ما آن ها را مایه عبرت دیگران و ضرب المثل برای دیگران قرار دادیم و چیزی سرشان آوردیم که ضرب المثل تاریخی شدند. «وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّق‏» آن ها را کاملا متفرق کردیم و هر قومی را در یک سرزمینی قرار دادیم. ما آن تجمعی که داشتند، آن امنیتی که داشتند، آن مسافرت های امنی که داشتند را به حدی پراکنده کردیم که دیگر تبدیل شدند به یک ضرب المثل برای دیگران «إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور»، در این داستان قوم سبا آیات و نشانه هایی است البته برای آن جمعیت هایی که صبار و شکور هستند، یعنی هم فراوان اهل پایداری در راه خدا هستند و هم نعمت های خدا را شکر می کنند.

شرط بهره مند شدن از آیات الهی

یکی از نکاتی که در قرآن توضیح داده شده این هست که آیات الهی و فهم آیات الهی نیاز به یک مقدماتی دارد. این طور نیست که همه بتوانند از آیات خدا بهره مند بشوند. آیات قرآن فراوان است از نشانه های الهی که هر کدام اسراری را برای انسان آشکار می کنند، این نشانه ها در عالم هست و ما شب و روز با این آیات مواجهیم منتها اینطور نیست که به صرف مواجه شدن انسان با آیات خدا او از آن ها عبرت بگیرد و تحولی در او پیدا شود، بلکه باید یک زمینه هایی وجود داشته باشد که گاهی ملاحظه کرده اید. خدای متعال می فرماید که این آیات نشانه هستند برای کسانی که اهل ذکرند.

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهار لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب‏»(آل عمران/190) در خلقت آسمان ها و زمین و رفت و آمد شبانه روز آیاتی است برای اولوالالباب و همه نمی توانند از این ها عبرت بگیرند. بعد خدای متعال اولی الالباب را این طور معرفی می کند «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ‏»(آل عمران/191)، آن هایی که دائما در حال ذکر الهی هستند، ایستاده، نشسته، به پهلو و آرمیده، این ها هستند که تمام عالم بر آن ها آیات می شود و الا اگر کسی اهل ذکر نبود ممکن است دائما در کنار این آیات باشد اما هیچ عبرتی و نشانه ای هم برای این انسان نباشد.

لذا دستور داده اند که وقتی سحر بلند می شوید به آسمان نگاه کنید و این آیات را تلاوت بکنید. آن هایی که اهل ذکر و اهل سحرند وقتی این آیات قرآن را می خوانند و به آسمان ها و زمین نگاه می کنند، محیا می شوند برای این که با خدای متعال مناجات کنند. آن تحول حال برایشان پیدا می شود و این مقدمه ای است برای این که بتوانند وارد میدان ذکر و تهجد بشوند.

خیلی وقت ها برای این که ما مهیای عبادات بشویم یک مقدماتی دارد که مقدماتش هم غیر از آن چیزی است که ما تصور می کنیم. مثلا تصور ما این است که اگر سحر بلند شویم و بنشینیم و یک خلوتی کنیم، مهیا می شویم برای نافله شب و تهجد و مناجات با خدای متعال، البته همینطور هم هست. من اولیای خدایی را دیدم که همینطوری هستند، تا سحر بلند می شوند ابتدا یک ذکر مصیبتی دارند و یک توجهی به سیدالشهداء و کربلا می کنند، بعد هم وارد نافله شب و تهجد می شوند، ولی در قرآن و در دستوراتی که ما داریم گاهی به یک صورت دیگری گفته شده است.

فرمود: سحر که بلند می شوید نگاه کنید به ستاره های آسمان و این آیات را تلاوت بکنید تا محیا بشوید برای این که وارد مناجات و نجوای با خدای متعال و نافله شب و امثال این ها بشوید. در این پنج آیه سوره مبارکه آل عمران که آیات فوق العاده ای هم هست ربنا مکرر آمده است، لذا فرمودند: اگر کسی این آیات را بخواند و خدا را صدا بزند دعایش مستجاب می شود.

به ما دستور دادند سحرها نگاه به ماه و ستاره بکنید آن وقت این آیات را بخوانید تا حالتان دگرگون بشود و آماده بشوید برای سحر، خدای متعال می فرماید که این آسمان و زمین و خلقت آسمان و زمین آیه هستند ولی برای اهل ذکر؛ «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ» آن وقت تفکر می کنند. آنها هستند که «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار»(آل عمران/191)، می فهمند که این خلقت یک مقصد حقی داشته و به سرعت منتقل می شوند به عوالم بعدی «فَقِنا عَذابَ النَّار»، پروردگار ما را از عذاب آتش حفظ کن.

پس این سر برای کسانی است که اهل ذکرند والا هرکسی از این آیات عبرت نمی گیرد. بنابراین بهره مندی احتیاج به اهل ذکر بودن دارد والا اگر آدم اهل ذکر نباشد این رفت و آمد شب روز برای او عبرت و آیه ای نیستند. این که آدم بنشیند و همینطوری در خلقت آسمان و زمین تفکر و تأمل کند، معلوم نیست نتیجه بدهد. اگر انسان مدام بنشیند و تأمل کند و زیر و رو کند به جایی نمی رسد، باید انسان اهل ذکر و اهل انس با خدای متعال باشد. کسی که اهل انس هست آن وقت خدای متعال در این آیات برای او یک عبرتی، درسی و آموزشی دارد. همه عالم برای آن ها می شود کتاب و خیلی ها هستند که اینطوری اند، کتابشان همین کتاب تکوین است، با این کتاب تکوین به سمت خدا سیر می کنند، نکته اش هم همین است که اهل ذکرند و می توانند عبرت بگیرند و الا اگر آدم اهل ذکر نباشد هرچه هم تأمل کند به جایی نمی رسد. بعضی ها خیال می کنند که مثلا این دانشمندانی که الان قواعد طبیعی عالم را می فهمند و یا یک طوری به این قواعد راه پیدا می کنند حتما خداشناسان و موحدین فوق العاده ای هستند، چون دائما سر و کار با آیات الهی دارند. اما اینطور نیست صرف سر و کار داشتن که موجب نمی شود آدم عبرت بگیرد.

خدا رحمت کند یک استاد عزیزی بود ایشان می فرمود: دیدید آدم اگر یک گمشده ای داشته باشد، وقتی در بیابان یک رد پایی از یک آدم یا یک رد پای گوسفندی را ببیند که رد شده یا ببیند مثلا اثری از یک کاروانی باقی مانده هزار عبرت در دلش زنده شده و شور در دلش پیدا می شود، می فهمد این مسیر، مسیر رسیدن به مقصد است؛ ولی اگر گمشده ای ندارد و دنبال مقصدی نیست مشغول بازیگری است. کاروان ها هم که از بغلش رد می شوند برای او شور و احساسی ایجاد نمی کنند.

اگر انسان گمشده داشت ردپا و اثرشان شور و احساسی در دل ایجاد می کند، راهی در دل انسان نشان می دهد و می گوید که این راه را برو. راه انسان و موانع را نشان می دهد ولی اگر انسان اهل عبرت نبود و دنبال گمشده ای در عالم نبود خود کاروان ها و غافله ها هم از کنارش رد می شوند اما هیچ احساسی درش پیدا نمی شود. این داستان ماست در عالم.

رسیدن به حقایق و عبرت ها از مشاهده آسمان و زمین

 انسان اگر از اولی الالباب و اهل ذکر نشد، این عبرت هایی که در آیات سوره مبارکه آل عمران آمده برایش حاصل نمی شود. این عبرت ها عبرت های فوق العاده ای هم است، «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار ِ* رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصار»(آل عمران/191-192) این درسی است که یک انسان اهل ذکر در سحر از سیر در آیات الهی و از نگاه کردن به آسمان می گیرد. پروردگارا آن کسانی را که تو وارد آتش می کنی را خوار کردی «وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصار»، آن هایی که ظلم به خودشان کردند و در اثر ظلم مستحق عقوبت شدند و پایانشان شده نار، این ها یاوری ندارند که در عالم آن ها را کمک کند. این ها چه نعمت هایی است؟

آدم نگاه می کند به ستاره های آسمان و این حقایق برایش روشن بشود که یک عده ای هستند که خدای متعال آن ها را رها کرده و اهل ظلم اند.، پایان کارشان هم نار است. چطوری می شود این را از نگاه کردن به آسمان بفهمی؟! این چه درسی و عبرتی است؟! «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا»(آل عمران/193) به آسمان و ستاره های آسمان نگاه می کند و گویا باین کار موجب می شود که ندای منادی الهی را بشنود و گوشش باز شود. منتها چه کسی این را می شنود؟ باید گوش، گوش باشد که این دعوت را بشنود. انبیاء آمدند و صدا زدند ولی خیلی ها گوششان نسبت به دعوت انبیاء بسته و نسبت به دعوت شیاطین باز است، آن دعوت ها را می شنوند ولی این دعوت ها را نمی شنوند.

این ربنا که در قرآن آمده پنج تاست «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ * رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ* رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ* رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى‏ رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعاد»(آل عمران/191-194) این پنج تا آیه از آیات فوق العاده است که حالا مفسرین هم بحث های پردامنه و خوبی ذیل این آیات دارند. بعد می فرماید: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ»(آل عمران/195) خدای متعال دعایشان را مستجاب کرد.

همان طور که می دانید این دعاها از دعاهای فوق العاده ای هست، چندین دعای فوق العاده در همین چند تا آیه هست که خدای متعال «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ». حضرت هم فرمودند: اگر کسی این آیات را بخواند و خواسته ای داشته باشد اگر اینطور خدا را صدا بزند این خواسته مستجاب می شود.

شرط متذکر شدن و استفاده از آیات قرآن

علی ای حال گاهی اوقات متذکر شدن و استفاده از آیات احتیاج به این دارد که انسان اولوالالباب باشد. آیاتی وجود دارد که یک خصوصیات دیگری در آن شرط است. «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور»، آن هایی که اهل پایداری در راه خدا و شکور هستند از این آیات عبرت می گیرند که در روایات ذیلش هست، آن ها که رو به امام آوردند و بر ولایت امام استواری می کنند سختی های راه را تحمل می کنند و شکرگذار نعمت ولایت امام اند.

بنابراین الان ممکن است خیلی از آیات برای آن ها که صبار و شکورند در این قرآن باشد و ما هرچه هم زیر و رو کنیم به آن نرسیم، نه با خواندن، نه با تفسیر دیدن و نه با کتاب ورق زدن و نشست و برخواست. باید صبار و شکور باشی، انسان اگر پای ولایت امام ایستاد و شکر این نعمت را کرد در داستان قوم سبا آیاتی برایش ظاهر می شود و حقایقی را می فهمد. از این دست آیات هم در قرآن زیاد است که برای عبرت گیری شرط می گذارد.

اینطور نیست که هر کسی قرآن بخواند بتواند از آن استفاده کند. استفاده از قرآن و استفاده از آیات تکوینی خدای متعال منوط به یک خصوصیاتی است که در آیات ذکر شده است. آن وقت در ذیل داستان قوم سبا خدای متعال می فرماید که این داستان پر از آیات است اما برای کسانی که صبار و شکور هستند نه برای هر کسی. هرکسی نمی تواند از این آیات استفاده بکند «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور».

غرور و تجمل گرایی ثروتمندان

عرض کردیم در این آیه آخر که خدای متعال می فرماید نکته ای هست که شاید خوب باشد عرض بکنم «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِناوَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»(سبأ/18-19) ؛ ما یک سرزمین امن برایشان درست کرده بودیم، باغستان های به هم متصل که در آن با امنیت حرکت می کردند و همه شان در کنار هم بودند اما این ها نپسندیدند. «وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ» پس به گونه ای پراکنده شان کردیم که ضرب المثل شدند و این فضای امن را ازشان گرفتیم. بعضی ها گفتند این «باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا» برای ثروتمندانشان بود که نمی خواستند با فقرا هم سفر بشوند. چرا که می دیدند این ها وقتی می روند آنها هم با آنها همراه می شوند، در حالی که می خواستند سفره شان از سفره فقرا جدا باشد. خدای متعال هم به گونه ای عذابشان کرد که اینها ضرب المثل برای دیگران شدند.

داستان امروز ما هم گاهی اینطوری است، شهرک مستقل برای خودشان درست می کنند بعد هم دورش دیوار می کشند که اصلا ضعفا راهی به آنجا پیدا نکنند! مال حلال هیچ عیبی ندارد، بلکه تلاش برای به ست آوردن حلال جزء بهترین عبادات است اما بعضی وقت ها یک انحرافاتی اتفاق می افتد که انحرافات بدی هم هست. ما الان یک کمی در معرضش هستیم. عدالت خواهی تعبیر می شود به یک عدالت خواهی ای که ادبیاتش ادبیات دینی نیست و یک مقداری آهنگ ادبیات مارکسیستی به خودش می گیرد. نئومارکسیست ها دارند ادبیات عدالت خواهی را گسترش می دهند منتها با فرهنگ مارکسیستی که این خیلی خطر بزرگی است. با بی عدالتی باید مبارزه کرد اما عدالت مارکسیستی هم خودش نوعی بی عدالتی است. آن وقت این در فضاهای مختلف هم دارد به چشم می خورد و شنیده می شود.

اگر کسی یک مال حلالی هم دارد شروع می کنند به او حمله کردن که این غلط است. البته درست است مجاری ای که در نظام سرمایه داری برای تحصیل ثروت فراهم شده یک مجاری غیر عادلانه است، این در جای خودش، ولی مبارزه با او به این نیست که هر کسی که یک ثروت حلالی دارد به او هجوم ببرند! ثروت حلال به دست آوردن جزء عبادات بزرگ هست. اگر کسی از طریق حلال مال به دست آورد باید انفاق کند اگر هم نخواست غیر مقدار واجب انفاق کند خب نمی خواهد انفاق کند دیگر، رشد نمی کند ولی این حرام نیست و اشکالی ندارد.

مبارزه منحرف به اسم عدالت خواهی

بعضی ها اینطور هستند که با هر ثروت حلالی هم به اسم عدالت خواهی مبارزه می کنند. به حرم رفته بودم که حضرت آیت الله العظمی مکارم تشریف آورده بودند ایشان نشسته بودند بالا سر و مشغول عبادت بودند. خب طبیعتا برای ایشان هم محافظی گذاشتند که ربطی به ایشان نداشت و خیلی وقت ها محافظ های ایشان به حرف ایشان گوش نمی دهند. یک آقایی آمدند که میانسال بودند، محافظ ایشان اشاره کرد که آقا جلوی ایشان نایستید! آن آقای میانسال گفت: مگر چه فرقی دارد ایشان با من، بعد هم سرش را انداخت زیر و جلوی ایشان ایستاد. مرد میانسال گفت: این عدالت خواهی است؟ همه با هم برابرند، بعد هم شروع کرد که آقا پیامبر خدا محافظ نداشت! گفتم: تو از کجا می دانی محافظ نداشته؟ کدام تاریخ را خواندی؟ حضرت وقتی در معرض خطر و توطئه بودند محافظ داشتند. از کجا آوردید نداشتند!

من قبول دارم یک موقع آدم خودش از این کارها خوشش می آید که این خیلی صفت بدی است. این چه صفتی است؟! می گویند: آقا چرا اجازه می دهد دستش را ببوسند، خب چه کار کند دستش را بکشد؟! مگر می شود!  بله، اگر آدم دوست داشته باشد و خوشش بیاید این جهنمی می شود. اگر کسی خوشش بیاید که مردم بیایند و تواضع کنند این جهنمی می شوند. در احوالات مرحوم آیت الله بهاءالدینی نقل شده که به محضر حضرت رسیده بودند و خواستند دست حضرت را ببوسند، اما حضرت امتناع کردند و گفتند: چرا شما نمی گذارید مردم دستتان را ببوسند؟!

پس این عدالت خواهی نیست که آدم خیال کند همه مثل هم هستیم! نه، اصلا همه مثل هم نیستیم. «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات‏»(مجادله/11) کی گفته مثل هم هستیم؟ امتیازاتی خدا گذاشته که باید رعایت بشود. یک مرجع تقلید به حمل شایع شیعه دارد نماز می خواند، خب شما جلویش نایست و نیم متر آن طرف تر بایست. یک جوری برخورد کرد که من شرمنده شدم! گفت: آقا فرقی ندارند، ایشان یکی من هم یکی، طیب الله انفاسکم! خب اگر فردا هم با حضرت برخورد کردی همینطوری برخورد می کنی؟! این یکی من هم یکی! همه عالم برای حضرت خلق شده ما هم از طفیل حضرت خلق شدیم، این یکی من یکی ندارد که، یک شرافت هایی را خدا گذاشته است، البته من بحثم اصلا این نبود.

عدالت خواهی در جامعه ما گاهی یک مفهوم غلطی پیدا می کند، درست است باید با فساد با بی عدالتی با تجلیل و تکریم های بی پر و پایه مبارزه کرد، بیخودی برای خودشان حریم و کرامت و شرافت درست می کنند و خودشان را جلوتر از بقیه می دانند، این خیلی چیز بدی است. از آن طرف هم خیال کنیم عدالت یعنی من و یک مرجع تقلید بزرگ شیعه یکی هستیم، اصلا ما و او یکی نیستیم، پیش خدا هم یکی نیستیم! چه کسی گفته یکی هستیم؟! از کجا در آمده که من با او یکی هستم؟! از کجا در آمده که من با یک مجاهد در راه خدا که همه عمرش را در راه خدا خرج کرده، هستی اش را در راه خدا داده، چند تا شهید داده بعد هم بدنش پر از ترکش است، یکی هستم؟! کجای من با او یکی است، کی خدا این را گفته که من با او یکی هستم؟! «وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيما»(نساء/95) یعنی چی؟ «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات‏» یعنی چی؟

خداوند یک مناسباتی را قرار داده که رعایت نکردنش بی عدالتی است. یک مناسباتی را ما از خودمان درست می کنیم و یک مناسبتی را دستگاه های امپراطوری مادی درست کردند که این ها باید حذف شود. گاهی یک بی عدالتی هایی را تبدیل کردند به یک ساختارهای پنهان، کسی هم نمی فهمد اما بی عدالتی در آن است. در نظام سرمایه داری اینطوری است، دیدید این بازوی ترازو را اگر به نفع یک طرف تغییر بدهی یک گرم اینجا مقابل یک کیلوی آنجا می شود، صد گرمش مقابل صد کیلوست، در نظام سرمایه داری گاهی اینطوری است. هر چه این پایینی تلاش می کند نمی تواند به ثروت برسد اما بالایی ها به راحتی می رسند، بله، این امتیازات و انحصارات باید حذف بشود، این ها بی عدالتی است اما ما به هرکس هم که مال حلال دارد حمله می کنیم و این هم روش درستی نیست.

جریان فراعنه قوم سبأ و خوی استکبار آنها و تاویل بحث امنیت

این را برای این گفتم که در این داستان قوم سبا خدای متعال می فرماید: ثروتمندانشان یک خوی خیلی بدی پیدا کرده بودند و اصلا نمی توانستند با ضعفا هم نشین باشند. بله، باغ از مال حلال داری و در باغت می نشینی، خب بگذار او هم بیاید و بیرون باغ کنار درخت هایت بنشیند! اگر بدت بیاید که این ها بیایند و بیرون باغ تو کنار این نهر بنشینند این خیلی صفت بدی است.  تو در باغ خودت نشسته ای، بگذار او هم بیرون باغ بنشیند، چرا به تو بر می خورد!

من دیدم آن هایی که گاهی خدای متعال بهشان ثروت می دهند اینطوری می شوند. یک تفرعنی و یک استکباری، این ها صفات بد هستند. به خدا گفتند: یعنی چه؟ تا ما راه می افتیم یک مشت ضعفای جامعه هم دنبال ما راه می افتند! خدایا این امنیت در سیر و سفر را از بین ببر تا آن هایی که امکانات دارند بروند ولی آن هایی که ندارند راه نیافتند. خدای متعال می فرماید جوری اینها را پراکنده کردیم که عبرت برای دیگران شدند.

اما بحث ما خصوص این آیه بود که «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ»، ظاهر آیه را ترجمه کردیم. چند تأویل برای آیه ذکر شده که یک تأویل را خواندیم، حضرت فرمودند: مقصود از این سفر که سفر امن است سفر به طرف خانه خداست و این باطن آیه است. سفر امن به طرف خانه خداست به شرط این که کسی که سفر می کند متمایل به ائمه علیهم السلام باشد. به خاطر این که این امنیت ناشی از دعای حضرت ابراهیم هست و دعای حضرت ابراهیم قید داشته است. وقتی ایشان مکه و کعبه را بنا کرد و از خدا خواست این مکه بلد امن بشود دعای حضرت ابراهیم ادامه داشت: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِم‏»(ابراهیم/37).

این امام بیت و شهر امنی برای امت تاریخی خودش درست کرد، بعد هم دعا کرد: خدایا این شهر را امن قرار بده که عرض کردیم بلد امن بلدی است که حول امام باشد. لذا حضرت هم یک قیدی به آن زدند. «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِم‏»، خدایا قلوب مردم را به آن ذریه من که امام هستند متمایل کن، بنابراین بلد امن برای کسانی امن است که رو به مکه می اورند و به تعبیر دیگر رو به مسجد الحرام یا حرم می آورند و دلشان متمایل به امام هست. آنها هستند که سفرشان سفر امن است. بعد حضرت یک قیدی هم زدند و فرمودند این امنیت هم مقصود امنیت در دنیا نیست. آن کسانی که رو به این خانه می اورند و متمایل به امام هستند نمی آیند فقط طواف کنند بلکه می آیند با امام تجدید بیعت کنند. این ها وارد وادی ایمنی می شوند که در آخرت هیچ عذابی آنها را تهدید نمی کند.

دعای حضرت ابراهیم هم همین بوده، خدایا این شهر را برای کسانی که وارد این شهر می شوند و رو به امام می آوردند امن قرار بده، این یک تأویل آیه بود که عرض کردیم. عرض کردم دعای حضرت ابراهیم هم همین است. یک شهر بر محور نبی اکرم و اهل بیت شکل بگیرد، ان وقت کسانی که وارد این شهر می شوند اینطوری رو به کعبه می آورده و به آن طرف سیر می کنند، اینها در وادی امنی قرار می گیرند که از عذاب الهی در امان هستند.

تحقق امنیت ظاهری در عصر ظهور

در روایت دیگری یک مقدار این آیه را توسعه دادند و فرمودند: علاوه بر آن امنیت باطنی ای که برای کسانی است که با توجه به امام و تمایل قلبی سیر به طرف کعبه می کنند، در زمان ظهور حضرت خود این شهر و کسانی که بر محور این شهر سیر و سفر می کنند در امنیت ظاهری هم هستند. یعنی حتی ظاهر این امر هم در زمان ظهور محقق می شود.

خیلی وقت ها حجاج در معرض خطراتی هستند، تهدید می شوند و امنیتشان تأمین نمی شود، این امنیت ظاهری هم موضوع دعا بوده، منتها اجابت این دعای حضرت ابراهیم در مرحله امنیت ظاهری برای عصر ظهور است. چون در عصر ظهور هست که این شهر بر محور امام شکل می گیرد الان مکه بر محور امام نیست، فقط باطنش بر محور امام است  لذا کسانی که وارد باطن این شهر می شوند در امان هستند. ولی ظاهر این شهر بر محور اهل بیت نیست.

در کنار کعبه یک برجی درست کردند که نماد تمدن غرب است و سایه اش می افتد روی کعبه، این شهر دیگر شهر امنی نیست. شهری که مظهر نمادهای تمدن مادی شده این دیگر نمی تواند امنیت ظاهری داشته باشد. پس بنابراین یک معنای دیگری هم باز برای این ایه هست که کسانی که به طرف مکه سیر می کنند و متمایل به امام هستند این ها غیر از این که به یک امنیت باطنی می رسند، در دوران ظهور هم وقتی که شهر مکه بر مدار امام شکل می گیرد و تمام خصوصیاتش خصوصیاتی شد که آهنگ امام دارد، سیر ظاهریشان به طرف مکه هم همراه با امنیت می شود. پس هیچ خطری مسافرین بیت الله را تهدید نمی کند. از این طرف عالم راه می افتد و به سمت مکه می رود «سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ» و سیر در شب و روزش همراه با امنیت کامل است.

در بعضی روایات که خصوصیات عصر ظهور را ذکر می کند می فرماید: اگر بانوی محترمه ای تشتی که از طلاست روی سر بگذارد و از این طرف عالم به آن طرف عالم برود با امنیت کامل سیر می کند. تمام عوامل ناامنی، هوس ها و هواهای شیاطین همه از بین می روند. وقتی بساط شیطان و ائمه نار جمع شد این شیطنت ها هم جمع می شود. همه شیطنت هایی که الآن در عالم دیده می شود در واقع جوشش همان ولایت است. این معنای تاویلی آیه است.

احتجاج امام باقر با حسن بصری

یک معنا و تأویل سومی هم برای آیه ذکر شده که تأویل لطیف و باطنی تری از این دو تأویل است. روایت را از در احتجاج مرحوم طبرسی از ابی حمزه ثمالی نقل کرده اند، گفتند حسن بصری محضر امام باقر آمد و به ایشان عرض کرد: اجازه می دهید از کتاب خدا از شما سوال کنم. حضرت به او فرمودند که مگر خودت فقیه اهل بصره نیستی؟! او هم گفت این طور می گویند و شکسته نفسی کرد. حضرت فرمودند: مگر در بصره غیر از تو هم کسی هست که بروند احکام ازش یاد بگیرند؟ گفت: نه! من هستم و می آیند به من رجوع می کنند. حضرت فرمودند: پس بنابراین جمیع اهل بصره از تو احکام دینی شان را یاد می گیرند. گفت: بله، حضرت فرمودند: خیلی بار عظیمی را به دوش خودت گذاشتی، بعد فرمودند: آیا تو معتقد به تفویض هستی؟ (یک اعتقاد انحرافی ای بود که در بعضی از متکلمین پیدا شده بود)، او سکوت کرد.

حضرت به او فرمودند: من یک آیه از قرآن به تو عرضه می کنم ببین بلدی جواب بدهی یا نه؟ تو که می نشینی، فتوا می دهی و اظهار نظر می کنی، انحراف های به این بزرگی در جامعه مومنین ایجاد می کنی، انحراف در عقیده تفویض که با اصل توحید سازگار نیست، حالا من یک آیه از تو می پرسم این آیه معنایش چیست؟ «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ»، بعد به او فرمودند: شنیدم تو رأیت این است که مقصود از این بلد امن مکه است و مقصود از این آیه هم کسانی هستند که بار برمی دارند و به طرف مکه می روند، این ها سیرشان در وادی امن است. بعد حضرت به او فرمودند: مگر واقعا قطاع الطریق راه را بر اهل مکه نمی بندند. مگر خیلی از این کاروان ها مورد سرقت و تعدی و تجاوز قرار نمی گیرند. آیا این معنایش این است که این ها در امن اند؟! می بینی که در امن نیستند!

 بعد حضرت خودشان آیه را این طور معنا کردند. «بَلْ فِينَا ضَرَبَ اللَّهُ الْأَمْثَالَ فِي الْقُرْآنِ» این مثل های قرآن در باب ماست. بعد حضرت توضیح دادند که «فَنَحْنُ الْقُرَى الَّتِي بَارَكَ اللَّهُ فِيهَا» آن شهری که خدای متعال در آن برای مردم خیر و برکت قرار داده و مردم باید به سمت آن سیر کنند، ما اهل بیت هستیم. امام آن قریه امن و پر از برکت است. البته این باید معنا بشود.

در یک روایتی به حضرت عرض کرد: آقا، مگر قریه هم موجود زنده است که قری را تأویل به خودتان می کنید؟ حضرت فرمودند: این در قرآن خیلی مکرر است و بعد چندین آیه را پشت سر هم خواندند، «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِه»(طلاق/8)‏ چه قریه هایی که از فرمان پروردگارشان سرباز زدند و تخلف کردند پس خدای متعال آن ها را عذاب کرد. مگر قریه هم می تواند از فرمان تخلف کند؟! پس مقصود از این قریه ساختمان و این ها نیست، بلکه ان امتی هستند که در آن قریه زندگی می کنند. پس قریه معنای اینطوری هم دارد.

«وَ تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ»(کهف/59) ما قری را هلاک کردیم، مگر قریه را خدا هلاک می کند؟! پس قری اینجا مقصود قریه به معنی ساختمان و بنا و نهاد های شهری نیست. یا فرمود «وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها»(یوسف/82) برادران حضرت یوسف به جناب یعقوب می گویند: از آن قریه ای که در آن جا بودیم سوال کنید، مگر می شود از قریه پرسید!

بعد حضرت فرمودند: در فرهنگ قرآن قریه به معنی ساختمان و بنا نیست بلکه منظور ما ائمه هستیم. «وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ». قرایی که خدای متعال در آن برکت قرار داده ما اهل بیت هستیم. بنابراین «لِمَنْ أَقَرَّ بِفَضْلِنَا حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ أَنْ يَأْتُونَا» آن کسانی که اقرار به فضل ما می کنند و رو به ما می آورند کسانی هستند که در وادی امن اند، این مقصود آیه است.

خب منظور از قریه ای که خدای متعال در آن خیر و برکت برای مومنین قرار داده، و بین شیعه و امام هست چیست؟ حضرت آن را هم معنا کردند و فرمودند «وَ الْقُرَى الظَّاهِرَةُ الرُّسُلُ وَ النَّقَلَةُ عَنَّا إِلَى شِيعَتِنَا وَ فُقَهَاءُ شِيعَتِنَا إِلَى شِيعَتِنَا» ما بین امام و بین دوستان شان، بین آن کسانی که رو به امام حرکت می کنند و در مسیر هدایت به سمت امام هستند، یک قرای ظاهره ای قرار دادیم؛ فرمود: قرای ظاهره یعنی حاملان علم ما برای مردم. امام قریه ای است که «بارَكْنا فِيها». قرای ظاهری ای که بین مومن و امام هست حمله علم امام اند و علم امام را به دوستان و محبین می رسانند. پس آن آبادانی هم که در این قریه هست به یک معنا آبادانی از نوع معرفت است.

رابطه ظاهر و باطن قرآن

بعد حضرت فرمودند: «وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ» هم یعنی «فَالسَّيْرُ مَثَلٌ لِلْعِلْمِ». این سیر هم مثل للعلم است. ظاهر آیه که روشن است ولی این ظاهرها مثل اند، این نکته را ما مکرر عرض کردیم که خیلی جاهای قرآن مثل و ممثل است؛ مثل هست و اگر کسی بتواند مثل را بفهمد باطن آیه را می فهمد. رابطه ظاهر و باطن قرآن رابطه مثل و ممثل است. شما خیلی وقت ها مثلی می زنید، مثلا می گویید فلانی زیره به کرمان برده، واقعا زیره که به کرمان نبرده، این مثل است، مثلا در محضر یک عالمی شروع می کند اظهار فضل کردن می گویید زیره به کرمان می برد. کرمان خودش محل تولید زیره است و حالا اگر کسی برای کرمان زیره سوغات ببرد این ضرب المثل شده است. این مثلی است برای کسی که اظهار فضل می کند در مقابل کسی که خودش صاحب فضل است، یا مثلا در زبان عرب ضرب المثلش این است: خرما به بصره بردن؛ آنجا خودش مرکز خرماست.

فهمیدن این مثل به این است که انسان رابطه بین مثل و ممثل را بفهمد. شما اگر ترجمه کنید لغت را و با ترجمه کردنش بخواهید منتقل کنید، کسی منتقل نمی شود. شما اگر مثلا بخواهید برای یک عربی که این ضرب المثل در بینشان نیست و اصلا زیره به کرمان بردن برایش واضح نیست این مثل را معنی کنید نباید زیره را به عربی ترجمه کنید بلکه باید بگویید زیره به کرمان بردن یعنی خرما به بصره بردن، این می شود ترجمه اش. فهم باطن قرآن به این است که انسان رابطه مثل و ممثل را بفهمد. حضرت فرمود: قرآن را خدا بیان کرده، ظاهرش برای مردم است و باطنش برای ما اهل بیت است. ما هستیم که مثل های قرآن را می فهمیم.

معنای حضرت از قرای ظاهره و سیر در وادی امن

حضرت فرمودند این که خدای متعال می فرماید ما بین مردم سبا و آن سرزمین با برکت، یک قرای ظاهره ای قرار دادیم این مثل است. خب برای چه خدا دارد مثل می زند؟ چه چیز را دارد به چه چیز تمثیل می کند؟ قرای ظاهری مثل برای کیست؟ این سیر مثل برای چیست؟ فرمودند: قرای باطنه ما هستیم و قرای ظاهره حاملان علم ما هستند. سیر مثل برای سیر در وادی علم است.

ما بین امام و آن هایی که رو به امام می آورند و در وادی علم و معارف امام سیر می کنند، یک قرای ظاهره ای قرار دادیم. آن هایی که می خواهند دنبال امام باشند و به معارف امام برسند ما برایشان فقها و حاملین علمی قرار دادیم و وقتی سیر در وادی علم می کنند سیرشان در وادی امن است. اگر خوب سیر کنند به خود امام خواهند رسید و می توانند علم را از سرچشمه اش بگیرند. ولی قبل از آنکه به آن سرچشمه برسند به آن وادی علم ناب و علم پاک برسند، بین خودمان و آن ها قرای ظاهره ای قرار دادیم. این قرای ظاهره حمله علم اند. سیر هم یعنی سیر در معارف ائمه علیهم السلام.

خب پیداست این معنا از آیه را غیر از امام نمی تواند بفهمد. ظاهر آیه این است که ما بین مردم سبا و آن وادی مبارک قریه های ظاهر و آشکاری قرار دادیم که بینشان فاصله نبود و از هر قریه قریه دیگر دیده می شد. لذا می توانستند با امنیت سیر کنند و سفر بی خطر داشته باشند. می فرماید: اگر کسی بخواهد رو به امام بیاورد و از معارف و علم امام برخوردار بشود، واقعا آن تکلیفی که خدا قرار داده نسبت به ائمه علیهم السلام بپذیرد و اقرار به فضلشان کند، ما بین این شخص و امام یک قرای ظاهری ای قرار می دهیم و بعد هم با امنیت می تواند سیر کند، پایان سیرش هم رسیدن به خود امام است و از سرچشمه می تواند بهره مند بشود.

این روایت مسیر کسانی هم که دنبال معارف هستند را توضیح می دهد. حضرت غیر از آن مسیر کلی که برای جامعه شیعه معین می کنند که جامعه شیعه برای این که به معارف امام برسند باید به حمله علم رجوع کنند، مسیر سیر انسان را هم توضیح می دهند. قرآن می فرماید: ما بین امام و بین کسانی که طالب معارف اند یک قرای ظاهره ای قرار دادیم که باید از این مسیر سیر کنند و سیرشان هم در وادی ایمن است. خطری آنها را تهدید نمی کند چون آن ها قرای ظاهره ای هستند که بین امام و بین ما قرار داده شده اند.

تاویل در داستان قوم سبأ

این آیه را به این مناسبت خواندیم که یک پرده دیگری از امن و امنیت و وادی ایمن را توضیح می دهد. یکی از معانی ای که ذکر شد در تأویل این آیه این بود که عرض کردیم اگر کسی به سمت بیت الله الحرام می رود ولی در و اقع رو به امام می رود و می خواهد به امام برسد، این انسان سیرش در وادی امن است ولو در ظاهر هم خطری او را تهدید کند. چنین کسی در باطن در وادی امن است و در قیامت هیچ عذابی او را تهدید نمی کند.

معنای باطنی دومی که در آیه ذکر شده بود این بود که اگر کسی رو به امام بیاورد به عنوان قریه ای که «بارکنا»، ما هم بین او و امام یک قرای ظاهره ای قرار داده ایم که معارف ما از طریق این قرای ظاهره و این حمله علم امام به زحمت به آن ها می رسد؛ همینطور هم هست دیگر، چقدر زحمت کشیدند تا این علم به ما رسیده، واقعا از هزار و چند سال قبل این معارف به زحمت به ما رسیده است.

«وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ»، عمری را می شود در این وادی سیر کرد، پایان هم ندارد. انسان اگر بنشیند سر سفره معارف اهل بیت، این وادی، وادی امن است به خلاف علمی که از دیگران می آید و سیر در آن در وادی امن نیست و انسان را جهنمی می کند. حالا اگر این سیر را ادامه بدهد، اگر رشته معارف را بگیرد و پیش برود پایانش این است که به امام می رسد، آن وقت از سرچشمه علم، بدون حجاب معارف را استفاده می کند، این هم یک معنایی برای این آیه بود. السلام علیک یا اباعبدالله...