نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

شب دهم هیات ثارالله/ دریای مواج شرک و کفر و نجات از این دریای حیات الدنیا با سفینه سیدالشهداء در جریان طوفان حضرت نوح

متن زیر سخنرانی شب دهم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 18 شهریورماه 98 ایراد شده است. ایشان در این بحث بیان کرده اند که در زمان حضرت نوح علیه السلام عذابی فراگیر قوم حضرت را شامل می­شود که باعث تغییر نسل می­شود؛ علت فراگیری این عذاب نفرین حضرت نوح بود به این دلیل که اولا این قوم دیگر هدایت نمی­شدند و همچنین مانع هدایت سایر بندگان بودند و دیگر آنکه در نسل آنها هم جز کافر وجود نداشت؛ لذا چون هیچ خیری در آنها نبود همگی دچار عذاب شدند و فقط نسل مومنین در کشتی حضرت ماندند. در زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه هم همین تزایل نسل حاصل می­شود. حقیقت ظاهر و باطن قرآن مانند حقیقت و مجاز نیست بلکه بیان مثل و ممثل است و فهم آن نیز فقط با معصوم است. در روایات اهل بیت هم به همین صورت است. حقیقت عالم دنیا ولایت ائمه جور و حقیقت دار آخرت ولایت نبی اکرم و اهل بیت ایشان است. برای عبور از عالم دنیا که مانند دریای مواج و عمیق و تاریک است که هر که در آن برود غرق می­شود نیاز به چراغ و کشتی هدایت است که وجود مقدس سیدالشهدا همان کشتی نجات انسانها از این محیط ظلمانی هستند...

برچیده شدن نسل تمام کفار در زمان حضرت نوح

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. این حدیث را از وجود مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم به اشکال مختلف، فریقین نقل کردند «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق‏»(1) مثل اهل بیت من کشتی نوح است. کشتی نوح تنها پناه گاهی بود که در آن طوفان و سیل شدیدی که پیش آمد برای مردم در نظر گرفته شده بود. هم در روایت و هم در قرآن هست که همه غرق شدند الا کسانی که سوار کشتی بودند؛ لذا در بعضی نقلها است که اصلاً نسل تجدید شد و ریشه آن نسل کنده شد و یک مرحله جدیدی شروع شد و بعد از طوفان و قبل از طوفان همه چیز عوض شد و آن نسل جمع شدند و یک نسل دیگری سر کار آمدند.

سوره نوح خواندنی است و یک موقعی باید ان شاء الله خوانده و آیاتش معنا بشود؛ حضرت نوح اینها را نفرین کرد و نفرین حضرت نوح نفرین عجیبی است. ایشان 950 سال به نص قرآن دعوت کرده و می فرماید: من همه تلاشها را کردم و هیچ کم نگذاشتم، خدایا هرچه باید بگویم، چه پنهانی و چه علنی بگویم را گفتم و راهی را که باید نشان بدهم، دادم. اینها زیر بار نمی روند؛ حتی گفتم شما اگر طرف خدا بیایید، زندگی تان آباد می شود؛ یعنی حضرت نوح راه رسیدن به دنیای سالم هم یادشان داد و این تازه بعد از استکبارشان است که ایشان دعوت کردند «وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ في‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبارا * ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا * فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا * وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا»(نوح/7-12)؛ یعنی هرچه دعوت کردم که به سمت مغفرت تو بیایند و تو خطاهایشان را جبران کنی، انگشتانشان را در گوششان گذاشتند و بعد از این استکبارشان استکبار کردند و روی گرداندند دوباره اینها را پنهان و علنی دعوت کردم و حرف بدی نزدم و چیز سختی نگفتم الا اینکه به سمت پروردگارتان برگردید و از او طلب مغفرت کنید که خدای متعال غفار است و جبران می کند و اگر مغفرتش شامل حال شما بشود باران رحمت خدا و برکات آسمان نازل می شود و شما را با مال و فرزند کمک می دهد؛ چون اینها آثار استغفار است.

تا می رسد به اینجا که حضرت نوح از اینها مأیوس می­شود «وَ قَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا * إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَ لَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا»(نوح/26-27) خدایا احدی از آنها را دیگر باقی نگذار، ماندن اینها دیگر هیچ خاصیتی ندارد چون خودشان که هدایت نمی شوند پس چرا در دنیا بمانند. آیا خدای متعال ما را در دنیا آورده که شیطنت کنیم؟! من هرچه تلاش بوده کردم و 950 سال دعوتشان کردم، اینها اگر بمانند خودشان که به راه نمی آیند بندگان تو را هم در عالم سردرگم می کنند. یک عده ای را نگه داشته برای این که یک نسلی دارند.

در سوره مبارکه فتح است که «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَليما»(فتح/25) در ظاهر این آیه در داستان فتح مکه است که کفار با مومنینی که در مکه زندگی می کردند آمیخته بودند و مومنین پنهان بودند. خدای متعال می فرماید که اگر مومنین از کفار جدا شده بودند ما کفار را عذاب می­کردیم اما چون آمیخته بودند ما از عذاب کفار هم صرف نظر کردیم. در روایات «تزایل» را جور دیگری معنا کرده و فرمودند که وقتی نسلها از هم جدا می شوند، در نسل کفار مومنی نمی ماند و آن وقت دیگر وقت ظهور امام زمان است که ایشان می آید و بساط کفار را جمع می کند. گویا در دوره حضرت نوح هم این اتفاق افتاده و تزایل نسلها حاصل شده است. حضرت به خدا عرضه می دارد که اینها اگر زنده بمانند خودشان که به راه نمی آیند، مانع دیگران هم هستند و نسل پاک هم ندارند «وَ لَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا» وقتی خدای متعال عذاب می کند که اولاً همه دعوت ها اثرنمی کند ثانیاً اینها اگر بمانند سد راه دیگران هم می شوند و اینکه هیچ خیری هم دیگر در آنها نیست؛ زیرا کسی را زنده نگه می دارند که مثلاً بعد از پنج نسل یک مومنی از او به دنیا بیاید؛ چنانچه امیرالمومنین وقتی در صفین شمشیر می زدند به مالک فرمودند من که می زنم نسلش را هم می بینم و اگر نسل پاکی داشته باشد رد می کنم.

در داستان حضرت نوح کار به جایی رسیده که می فرماید «وَ لَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا» وقتی کار به اینجا رسید حضرت فرمودند «رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا» یعنی خدایا احدی از آنها را باقی نگذار و تمام دیارشان را جمع کن. خدای متعال هم همین کار را کرد. در قرآن و در سوره ذاریات است که دیگر هیچ نسلی از آنها باقی نماند. در سوره مبارکه اسراء هم می فرماید «وَ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَ جَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِن دُونِي وَكِيلًا * ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا»(اسراء/2-3) ما به بنی اسرائیل کتابی دادیم که چراغ راه بنی اسرائیل باشد. این چراغ راه عالم را برای آنها روشن می کرد که بفهمند نباید به غیر خدا تکیه کنند. این عصاره این دعوت است و بعد می فرماید که تمام این بنی اسرائیل ذریه حضرت نوح و کسانی هستند که در کشتی حضرت نوح بودند و نسل دیگری نمانده بود. اینها تماماً نسل آن کسانی هستند که سوار کشتی شدند. او بنده شکور ما بود و ما هم او و اطرافیانش را حفظ کردیم و نسل و بساطشان را عوض کردیم و یک بساط جدیدی در عالم پهن کردیم.

وقتی خدای متعال بنا شد عذاب نازل کند، در این جابجایی ای که اتفاق افتاد تنها محیط امن فقط کشتی بود و هیچ کسی در امان نبود. در بعضی نقلها دارد این آب همه ارض به جز کعبه را گرفت. حتی وقتی آب شروع به جوشیدن کرد و باران بارید حضرت نوح به همان پسر ناخلف که قرآن می فرماید «لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ»(هود/46) فرمودند که بیا سوار شو؛ گفت: «سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ»(هود/43)، می روم به یک کوهی پناه می برم که آنجا از آب من را حفظ کند چون سیل روی قله ها نمی آید بلکه از قله ها سرازیر می شود اما حضرت فرمود «لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّـهِ»(هود/43). این امر الهی امری نیست که پناهگاهی جود داشته باشد و تنها پناهگاه همین است. ظاهر بعضی روایات همین است که مربوط به جغرافیای خاصی نبوده و کلاً نسل عوض شده و یک نسل رفتند و یک نسل دیگری آمدند؛ چون حجت ها تمام شده است و حضرت تمام تلاش را کردند 950 سال همه راهها را رفته اند و هر راهی بوده این پیغمبر خدا رفته تا رسیده به این که اینها نه به راه می­آیند و نه نسل پاکی دارند؛ ضمناً مزاحم دیگران هم هستند پس برای چه بمانند؛ مگر خدای متعال العیاذ بالله دنبال بازیگری است؟! می فرماید اگر تزایل بشود همه نسل کفار را من جمع می کنم.

داستان اهل بیت نبی اکرم اینطوری است. یک جریانی در عالم است که جریان همان کفار و ادامه کفار زمان حضرت نوح است که اینها به هیچ صراطی مستقیم نیستند و از دل نبی اکرم هم بیرون می آیند و هر دعوتی هر امامی هر راهی جلویشان می گذارند اینها به راه نمی­آیند. کار به یک جایی می رسد که نسلها هم تزایل پیدا می کنند؛ یعنی دیگر نسل پاک هم ندارند. آن وقت خدای متعال آنها را تمام می کند؛ همه را جمع می کند و فقط یک عده ای که به این کشتی پناه بردند، در امان هستند.

بیان مثل و ممثل در آیات و روایت

این تعبیر از حضرت است که «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوح‏»، یک عده وقتی می خواهند تأویلات قرآن را بفهمند خیال می کنند رابطه تأویل و تنزیل و رابطه ظاهر و باطن قرآن، رابطه حقیقت و مجاز است؛ حتی گفتند که مثل ارتباط حقیقت و مجاز است. فهم حقیقت و مجاز آسان نیست و به خصوص یک مجازهایی را خواص می فهمند؛ مثلاً وقتی می گویند که فلانی مثل شیر است همه می فهمند شجاع است ولی خیلی از ضرب المثل ها پیچیده است و اهل فن می فهمند. خود این که انسان بتواند از حقیقت به همین مجاز ادبی برسد، کار آسانی نیست؛ ولی رابطه قرآن ظاهر و باطنش رابطه مثل و ممثل است که خیلی سنگین تر از رابطه مجاز و حقیقت است. ذیل این آیه و آیات دیگری هم هست که فرمود «وَ اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّ»(لیل/1-2) حضرت گفتند «لیل» اینجا دولت فلانی است که روی ولایت امیرالمومنین پرده انداخت و «نهاری» که تجلی می کند دوران ظهور است که این پرده کنار می رود و امام زمان تشریف می آورند و خورشید امیرالمومنین در عالم تجلی می­کند. بعد فرمودند ظاهر مثل های قرآن برای مردم است ولی پشت صحنه و فهم ممثل و عبور از مثل و ممثل کار کسی است که می تواند از مثل به ممثل برسد. اینها مثل قرآن است و این آیه کانه یک مثل است و ما فقط مثلش را می فهمیم که شبی می آید و پرده می اندازد و هوا تاریک می شود؛ بعد پرده شب کنار می رود و روز و خورشید می آید. این را ما می فهمیم اما اینکه یک ممثلی داشته باشد خدای متعال ناظر به یک خورشید دیگری و یک حجاب دیگری باشد فهم آن صحنه کار کسی است که می تواند از مثل به ممثل برسد.

بحث عبور از مجاز به حقیقت نیست؛ گرچه عبور از مجاز به حقیقت یا حقیقت به مجاز دشوار است ولی خیلی دشواری ندارد، اما فرض کنید عبور از مثل به ممثل در این آیه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاة»(نور/35)، را چه کسی می تواند بفهمد؛ مثلش معلوم است، چراغدانی است و یک روغنی دارد و یک حباب بلورینی و یک شعله ای دارد اینها را آدم می فهمد اما این مثل برای چه چیز در عالم است و ممثلش چیست، این کار معصوم است. «َیهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاس»(نور/35) یعنی‏ مثل برای همه مردم است؛ اما نور قرآن و آن ممثلی که پشت این مثل است را همه نمی توانند بفهمند؛ و یا در این آیه که می­فرماید «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء * تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاس‏»(ابراهیم/24-25) این را همه می فهمند که درخت پاک پر ثمری است که ریشه های عمیق دارد و از این درخت هایی نیست که عمر طولانی نمی کنند و از سطح خاک بیرون می آیند. شاخ و برگش در آسمان و پر ثمر است و در هر فرصتی مثلاً شش ماه یک باری یا کمتر و بیشتر دائماً میوه می دهد، این را همه می فهمند؛ ولی این که این درخت توحید است و ریشه اش حضرت نبی اکرم هستند و بدنه این درخت امیرالمومنین و ساقه هایش ائمه و برگ هایش شیعیان و ثمره اش علوم اهل بیت هستند را چه کسی می فهمد اصلاً چه کسی می فهمد که خدا چه می خواهد بگوید؛ اگر روایت را بردارید هیچ کس نمی تواند معنا کند. رابطه مثل و ممثل غیر از رابطه مجاز و حقیقت است.

حضرت فرمود رابطه ظاهر و باطن قرآن رابطه مثل و ممثل است. امثالش برای همه است اما حقایقش برای ماست. در این حدیث هم همینطور است «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوح‏» ممثل این کشتی نوح چیست؟ خدا یک کشتی گذاشته است و اصلاً این کشتی مثلی است که مردم به ممثلش برسند. طوفانی آمده سیلی آمده، اما یک کشتی است که همه دنیا رفته در آب و همین کشتی امن است. همه غرق شدند الا آنهایی که در این کشتی بودند.

ائمه مکرر گفتند «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوح‏»، ممثل آن دریای طوفانی و مواج و آن سیل و مخاطراتی که تهدید می کند چیست و آن امتی که تهدید می شوند چه کسانی هستند و آن هلاکی که همه را می برد چیست و اینکه فرمودند «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وسَفینَةُ النَّجاةِ» که متخد از بعض روایات است که می گوید امام کشتی است و سوار کشتی شدن یعنی چه؟! مثلش خیلی روشن است؛ البته فرق کرده و قدیم یک جور و امروز یک جور وارد کشتی می شود اما آدم از پله ها می رود؛ ولی ورود به کشتی اهل بیت یعنی چه؟!

روایاتی است که یک مقداری ممثل را توضیح می دهد. در کتاب عقل و جهل کافی مرحوم کلینی به سند دیگری از حضرت موسی بن جعفر نقل می کنند و مرحوم علی بن ابراهیم از امام صادق نقل کردند. ضمن یک حدیث مفصل است البته احادیثش هم فرق می کند علی بن ابراهیم ضمن یک حدیث مفصلی که امام صادق کلمات حکیمانه لقمان حکیم را نقل می کند آورده است «يَا بُنَيَّ إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ هَلَكَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِير»(2) دنیا یک دریای خیلی پردامنه و عمیقی است و این طور نیست خودت را بزنی و بروی شنا کنی؛ بلکه بحر عمیقی است که کشتی ها در آن غرق شدند.

از موسی بن جعفر در کافی ضمن آن حدیث مفصل عقل و جهل نقل می کند «قَدْ غَرِقَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِير»(3) یعنی خیلی ها در آن غرق شدند البته مرحوم مجلسی می گویند که «عالِم» هم می شود گفت یعنی علمای فراوانی در آن غرق شدند. البته شاید «عالَم» بهتر باشد. آنجا لقمان این را به فرزندش می گوید و امام صادق هم تأیید می­کنند «يَا بُنَيَّ إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ هَلَكَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِيرٌ فَاجْعَلْ سَفِينَتَكَ فِيهَا الْإِيمَانَ وَ اجْعَلْ شِرَاعَهَا التَّوَكُّلَ وَ اجْعَلْ زَادَكَ فِيهَا تَقْوَى اللَّه» اگر می خواهی در این دنیا غرق نشوی کشتی ای که باید به پا بکنی کشتی ایمان است که در این دریا غرق نمی شود و بادبانش توکل به خداست. بادبانی که در کشتی های بادی قدیم بوده را می افراشتند و وقتی طوفان می آید یا موقعی که باد مخالف می­وزیده بادبانش را می خواباندند و کشتی متوقف می شده وقتی که باد موافق می وزیده بادبان را بالا می بردند و کشتی حرکت می کرد. آنهایی که می خواستند جنوب بروند وقتی باد به سمت جنوب بوده و وقتی به شمال می رفتند وقتی باد به سمت شمال بوده، بادبان را بالا می بردند.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله حائری شیرازی یک موقعی می گفتند داستان آدم این است و نگویید: اینها شرایطشان بد بوده که رفتند معتاد شدند، آدم مثل کشتی است و شرایط اجتماعی مثل طوفان است. بستگی دارد که تو بادبان ات را چه موقع به پا کنی، می شود این بادبان را وقتی به پا بکنی که باد کشتی رو به شمال می رود پس تو هم به شمال می­روی و وقتی باد رو به جنوب می آید برپا بکنی و موقعی که باد رو به شمال می آید بادبان را بخوابانی. اینطور نیست که محیط اجتماعی آدم را مجبور کند.

کشتی ها یک بادبانی داشتند که حرکتشان وسط دریا با این بادبان بود. وقتی باد به سمت موافق می وزیده برپا می کردند و کشتی حرکت می­کرده، وقتی به سمت مخالف بوده می خواباندند و این طوفان با آنها کاری نداشت. اگر می خواهید در این دریا حرکت کنید کشتی ایمان است و شراع آن توکل است و توشه ای که برمی دارید در این کشتی تقوای خداست.

در حدیث کافی یک کمی از این سنگین تر است. فرمود که «إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِيرٌ فَلْتَكُنْ سَفِينَتُكَ فِيهَا تَقْوَى اللَّهِ وَ حَشْوُهَا الْإِيمَانَ وَ شِرَاعُهَا التَّوَكُّل» یعنی سفینه ات تقوا باشد و این کشتی را از ایمان پر کن و بادبانش توکل است. این سفینه نوح هم مثلش این است که یک کشتی ای است و یک دریایی است که سیل آمده و همه نسلها را دارد غرق می کند و تبدل نسل حاصل می شود. آنهایی که در کشتی بودند خودشان و نسلشان باقی می ماند و آنهایی که نیستند همه هلاک می شوند و ممثلش عالم دنیاست.

مشبه عالم دنیا و عالم آخرت در آیات قرآن

در حدیثی که مرحوم مجلسی هم نقلش کردند که سند اولیه اش هم تفسیر امام حسن عسکری هم است «أَنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ وَ قَدْ غَرِقَ فِيهَا خَلْقٌ كَثِيرٌ وَ أَنَّ سَفِينَةَ نَجَاتِهَا آلُ مُحَمَّد»(4) یک دریای عمیقی است که خیلی ها در آن غرق شدند که این تعبیر دیگر از آن جامع تر است. اینها را به هم تشبیه بکنید. آنچه که در این دریا غرق نمی شود ایمان است. کشتی ات را ایمان قرار بده آنچه که در این دریا غرق نمی شود تقوای الهی است؛ یک قدم جلوتر بروید امام کلمه ایمان است پس آن کشتی است که در این دریا غرق نمی شود. هرکسی می خواهد نجات پیدا کند خودش را باید به این کلمه ایمان برساند. اگر به این کلمه ایمان رسیدیم ما هم مومن می شویم.

باید به این کلمه تقوا برسیم. کلمه التقوی در صلوات امام حسن عسگری و در جاهای دیگر در باب سیدالشهدا هم هست که «أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى‏»(5) یعنی اگر کسی به این کلمه تقوا گره خورد کشتی ای دارد که راه برود. امام کلمه ایمان است. در این آیه قرآن «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمان»(حجرات/7) معنای ایمان‏ یعنی امیرالمومنین.

بنابراین مقصود از مشبه و این سیل و طوفان همان عالم دنیاست. عالم دنیا عالم طبیعت نیست. عالم دنیا عالم ولایت ائمه جور و عالم ولایت شیطان است و در همین ارض هم به پا شده است، دو نفر کنار هم نشستند یکی در عالم دنیاست یکی در عالم آخرت است، قرآن می­فرماید «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان‏»(عنکبوت/64) یکی مشغول لهو و لعب است و دیگری دارالحیوان و کنار هم هستند و در این عالم با هم تلاقی دارند. ما در لبالب عالم دنیا و آخرتیم. می شود برویم در عالم دنیا و می شود در عالم آخرت برویم. عالم دنیا محیط ولایت ائمه جور است. که هم دریای عمیق مواج طوفانی است و هم عالم ظلمانی است. قرآن وقتی عالم ولایت ائمه جور و این بحر عمیق را می خواهد توضیح بدهد می فرماید «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّي يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور‏»(نور/40) یعنی ظلمات تو در تو در یک دریای عمیقی که امواج بر فراز همدیگر هستند. و در ورای این دریا هم یک ابر تیره ای است. اینجا یک ظلمت نیست؛ بلکه ظلمت روی ظلمت است. هر امام باطلی که آمده یک تاریکی را روی تاریکی آورده و عالم را تاریک تر و ظلمانی تر کرده است. در این تاریخی خودت را هم نمی توانی ببینی، حتی دستت را هم نمی توانی ببینی و اگر دستت را از آستین بیرون آوری در تاریکی نمی شود ببینی؛ البته این هم مثل است و ممثلش چیز دیگری است. در این فضای تاریک اگر خدای متعال چراغ روشن نکند هیچ چراغ دیگری نیست؛ چنانچه فرمودند کسی که خدا برایش امام از نسل حضرت زهرا سلام الله علیها قرار ندهد، تا قیامت در تاریکی می ماند و در قیامت هم این ظلمات است.

پس ظلمات دنیا و دار دنیا دار ولایت شیطان و ائمه جور است. خیلی هم در آن غرق شدند. یکی را شهواتش برده یکی را شبهاتش برده، یکی را جلوه های قدرت برده یکی را جلوه های ثروت برده. خدای متعال این عالم را جوری برای آنها زینت داده که «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»(کهف/7) یعنی خدا زینت و قدرت و ثروت داده و شکوفه های دنیا را در دست و دامن آنها سبز کرده است، اما ظلمت است و اگر وسط آن بروی تاریک می شوی و آنجا نور و هدایت و چراغ و ایمان نیست و همه هم در این دریا غرق می شوند.

یک دسته از این دریای طوفانی مواج ولایت ائمه نار که دار دنیاست نجات پیدا می­کنند، آنهایی که وارد یک کشتی بشوند که به فرموده حضرت «مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ»، این ممثلش و آن هم مثلش است. آن کشتی ای که امام حسین در دریا انداخته، عاشورا است. واقعاً یک کشتی ای به پا کرده که آنهایی که سوار شدند و به حضرت نزدیک شدند، عبور می کنند کما این که وقتی گفته می شود  «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏* وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏»(لیل/1-2) این مثل شب تاریک و روز روشن است و ممثلش هم دوران غلبه ائمه جور و دوران ظهور امام زمان است که دوران نور و ظلمت است. منتها آن نور و ظلمت غیر از این نور و ظلمت است؛ بلکه یک مثلی است که آدم بتواند از این مثل به آن ممثل برسد و اگر با قرآن سیر کرد ممکن است آن نور و ظلمت را بتواند ببیند همین طور که این نور و ظلمت را می تواند ببیند.

در آنجا هم واقعا دریاست و ظلمانی است؛ این دریای ظلمانی مواجی که ما می بینیم مثل است. آن، یک دریای ظلمانی مواج از یک جنس دیگری است که مجاز نیست و حقیقت است. این مثل است و اصلاً مهم اوست؛ این حقیقت است و او مجاز است؛ چنانچه معنی حقیقی اسد شیر است و معنی مجازیش رجل شجاع است؛ ولی این در مثل او حقیقت است و این صرفاً یک مثل است.

راه نجات از دریای ظلمانی مواج دشمنان نبی اکرم

دریای عمیق مواج طوفانی تاریکی است که بر فرازش ابر است و آدمی که می افتد در این دریا راه نجات ندارد و باید چراغی روشن بشود و کشتی ای باشد و الا نمی شود از این دریا نجات پیدا کرد. واقعاً یک دریای عمیق مواج طوفانی ظلمانی دیگری است که این فقط نسبت به او یک مثل است که هیچ نیست و اصل اوست. کشتی این دریا و چراغش معلوم است. کشتی و چراغ آن دریا هم این است «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وسَفینَةُ النَّجاةِ»، اگر کسی اهل تقوا بود و با امام حسین راه رفت و اهل ایمان بود، نجات پیدا می کند. ما بقی همه غرق می شوند.

در مقابل این بحر مواج دنیایی که سقیفه و دشمنان حضرت درست کردند هیچ نجاتی نیست. نمی­شود بگویی که خودم می روم غریق نجات می شوم و یاد می گیرم و شنا می کنم، چون وقتی طول موج پنجاه متر است و گردابی که کشتی های بزرگ را می بلعد یک غریق نجات چه کار می خواهد بکند؟! فتنه هایی که درست می کنند چه کسانی را برده است، آنهایی که در احد و خیبر بودند رفتند ما که جای خود داریم.

حضرت این کشتی را در این دریا انداختند. با خون حضرت این کشتی حرکت می کند «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وسَفینَةُ النَّجاةِ» یعنی تنها پناهی که در عالم است همین است و هیچ پناه دیگری نیست؛ فقط اینها می مانند و نسلها می روند و ما بقی در حال غرق شدن هستند. کما اینکه آن هم مثل است؛ مگر غرق شدن در دریا چیست؛ خدای متعال یک نسلی را به نفرین حضرت نوح در دریا غرق کرد. واقعاً این دنیایی هم که اینها درست کردند از آن دریا بدتر است و در آن یک نسلهایی غرق می شوند، «إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِير» آنها غرق شدند و رفتند و در لایه های تاریک این دریا هستند. یک عده نجات پیدا می کنند و به حیات طیبه می رسند و نمی میرند و غرق نمی شوند که به امام حسین می رسند. السلام علیک یا ابا عبدالله...

پی­ نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 27

(2) تفسير القمي، ج‏2، ص: 164

(3)  الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 16

(4) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص: 432

(5) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 402