نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

شب یازدهم هیات ثارالله/ اقدامات سیدالشهداء در خنثی کردن نقشه های جریان کفر و فتح باب هدایت

متن زیر سخنرانی شب یازدهم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 19 شهریورماه 98 ایراد شده است. ایشان در این بحث بیان کرده اند در قرآن ماجرای سقیفه با تعابیر متفاوتی بیان شده است. از جمله آنها تبدیل نعمت به کفر و بردن مردم در دار بائر جهنم است و دیگر آنکه پرده انداختن بر نور خورشید ولایت امیرالمومنین و تاریک کردن فضای هدایت است. تعبیر دیگر تبدیل حیات طیبه و دارالحیوان به حیات دنیوی و دل مشغولی به دنیا است. و تعبیر دیگر فرو رفتن چشمه هدایت است. امام کلمه توحید و کلمه ایمان و راه هدایت انسان است. اقدام سیدالشهدا در عاشورا تمام نقشه ها و دست­آوردهای سقیفه را خنثی کرد و باب هدایت را از نو گشود و لذا یکی از مزدهای عاشورا ظهور امام زمان است که با آن امت توحیدی به مقصد هدایت می­رسند...

تبدیل  نعمت ولایت به کفر در تعبیر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. اگر بخواهیم تأثیرات عاشورا و آن اقدامی که حضرت فرمودند را مورد دقت قرار بدهیم یکی از راه هایی که وجود دارد این است که انسان مطالعه ای کند و ببیند که جبهه دشمن یعنی شیطان و سقیفه در مقابل وجود مقدس نبی اکرم چه اقداماتی کرده بودند تا معلوم بشود سیدالشهداء علیه السلام برای مقابله با آن چه قدمی برداشته اند. بیشتر مقصودم این است که با مراجعه به قرآن دنبال کنیم که ببینیم قرآن اقدامات سقیفه و طرح و برنامه حضرت و اقداماتی که حضرت در مقابل آنها انجام دادند را چطور توضیح می دهد تا قابل فهم بشود. آیات در این زمینه فراوان هستند. از این منظر می خواهیم بحث را دنبال کنیم که فعل حضرت را یک مقداری تحلیل و شناسایی کنیم.

قرآن وقتی داستان سقیفه را توضیح می دهد گاهی تعبیرش این است که اینها نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند یعنی حکایتی که از سقیفه می کند حکایت تبدیل نعمت است این یک تعریف هست. این آیه نورانی در سوره مبارکه ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام است و تعبیرش این است که وقتی داستان را توضیح می دهد می فرماید «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»(ابراهیم/28-29)، تعبیر قرآن این است که پیامبر ما ببینید که اینها چگونه نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند؛ یعنی حکایتی که از سقیفه می کند حکایت تبدیل نعمت به کفر است و در ادامه می فرماید نتیجه اش این شد که کسانی که نعمت را تبدیل به کفر کردند سرانی بودند که قوم خودشان را به دار بوار ورود و حلول دادند. در مقابل دار دائر، دار بائر است که حاصل خیز نیست؛ یعنی قومشان را در یک دار بواری بردند که همان جهنم است.این اتفاق در همین دنیا افتاده و نه در قیامت و شاهدش هم این است که می­فرماید «جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»، بعد در قیامت هم وارد جهنم هم می شوند و قرارگاهشان جهنم می شود که قرارگاه بدی هم است ولی در همین دنیا واقعا بهشت را تبدیل به جهنم کردند.

این یک تعبیر قرآن از سقیفه است که تبدیل نعمت به کفر است. براساس روایات هم خیلی روشن است که مقصود از نعمت، ولایت امام و امام است و مقصود از کفر و کلمه کفر هم ائمه نار و دشمنان امیرالمومنین هستند. آنها امیرالمومنین را برداشتند و کفر را تبدیل و جایگزین کردند «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً» واضح است و روایاتش هم زیاد است که اینجا نعمت یعنی امیرالمومنین کفر هم یعنی نقطه مقابل امیرالمومنین که حضرت را برداشتند به حسب ظاهر و جای حضرت دیگری را گذاشتند. قرآن از این تعبیر جایگزین کردن امیرالمومنین تعبیر به تبدیل نعمت به کفر می کند.

یک روایتی ذیل این آیه در کافی از امیرالمومنین نقل شده که حضرت فرمودند «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة»(1) فرمودند آن نعمتی که خدای متعال به بندگانش داده ما هستیم؛ چون کسانی که در قیامت جزو فائزین می شوند با ما فائز می شوند. فائزین قیامت آنهایی هستند که به فرموده قرآن «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فاز»(آل عمران/185) آنهایی که از جهنم دور می شوند و وارد بهشت می شوند فائزین قیامت هستند. لذا فرمودند که کسانی که در قیامت فائز می شوند به واسطه ما و ولایت ماست.

بنابراین ما نعمت هستیم یعنی «بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة» البته در این که چرا از امام تعبیر به نعمت می شود روایات متعددی داریم. در بعضی روایات دارد «الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى‏»(2) شما بدون امام در عمایه و کوری هستید وقتی امام می آید فضا روشن می شود. بدون امام فضای جهل است؛ وقتی امام می آید فضای بصیرت و علم می شود.

در این تعبیری که حضرت فرمودند که ما نعمتیم چون «بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة» یک نکته ای را عرض بکنم و عبور کنم و آن این است که اینجا مقابله ای شده است. داستان سقیفه را وقتی قرآن حکایت می کند می فرماید که تبدیل نعمت به کفر است در حالی که قاعدتاً اگر بخواهد مقابله باشد باید بگوییم تبدیل نعمت به عذاب یا تبدیل نعمت به نقمت است نه تبدیل نعمت به کفر. این نکته اش این است که ما دو تا دوگانه داریم: یکی نعمت و یکی ایمان و یکی کفر و یکی عذاب، نعمت با کلمه ایمان و کفر هم با عذاب همراه است. لذا در هر طرف یکی را فرموده کانه گفته شده ایمان را به کفر و نعمت را به عذاب تبدیل کردند، منتها تعبیر این است «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»، پس اتفاقی که در سقیفه افتاده این است که نعمت تبدیل به کفر شده، ایمان تبدیل به کفر شده است؛ و امام که کلمه ایمان است کنار زده شده و کلمه کفر آمده است. لذا اگر امام می آمد ذیل امام همه فضا فضای ایمان می شد؛ اما حالا که کلمه کفر آمده تمام فضای ذیل آن فضای کفر می شود. بنابراین فضای ایمان را تبدیل به فضای کفر کردند. تبدیل ایمان به کفر، تبدیل نعمت به عذاب است، این یک حکایت قرآن است. وقتی نعمت به عذاب تبدیل شد معنایش این است که بهشت را تبدیل به جهنم کردند. پس باید مردم وارد وادی بهشت می شدند اما براساس این تعبیر اتفاقی که در سقیفه افتاده بهشت را تبدیل به جهنم کردند.

حکایت دیگری که قرآن دارد از این واقعه به پرده انداختن و حجاب انداختن بر حقیقت ولایت تعبیر می کند، و این هم تعبیری است که قرآن از داستان سقیفه می کند؛ البته تعابیر متعددی است که یکی از آنها این است که می فرماید «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى* وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏‏»(لیل/1-2) این هم یک تعبیر است و سقیفه را اینطوری حکایت می کند که شب وقتی که می پوشاند و روز وقتی که تجلی می کند. ظاهر آیه که روشن است شب وقتی پرده بر روز می اندازد، تاریک می شود زمان شب هم که به آخر می رسد دوباره روز طلوع می کند و هر دو هم از آیات الهی هستند که اگر در آنها تدبر و تأمل بشود آموزنده هستند؛ ولی باطن آیه را حضرت فرمودند «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ‏ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي‏ دَوْلَتِهِ‏ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْه»(3) یعنی در دولتی که خدا برای او فراهم کرد پرده بر ولایت امیرالمومنین انداخت؛ پس واللیل یعنی دولتی که ولایت امیرالمومنین را در پرده قرار داد «وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى» هم دورانی است که ولایت حضرت آشکار می شود که دوران ظهور است و این پرده کنار می رود. پس این هم یک تعبیر قرآن از سقیفه است.

حقیقت مثل و تشبیه در آیات و روایات

سقیفه کاری که کرده این است که حقیقت شمس ولایت و آن خورشیدی که باید عالم را روشن می کرده و چراغ هدایتی که باید همه زندگی مردم در ذیل او باشد و نوری که همه مردم باید با او زندگی کنند را پشت حجاب برده است. این را در جلسه گذشته هم اشاره کردیم که وقتی گفته می شود مثل اهل بیت مثل کشتی نوح است، مثل غیر از تشبیه است و این که خدای متعال داستان سقیفه را به شب تشبیه می کند، در واقع تشبیه نیست و مثل برای آن ذکر می­کند. مثل سقیفه و امام مثل شب و روز است. شب چه کار می کند؛ شب یک ظلمتی است که می آید و روی نور پرده می اندازد و بعد این پرده که کنار می رود دوباره این نور آشکار می شود این یک ممثلی دارد و یک حقیقت دیگری در عالم است و آنجا در واقع نور و ظلمتی است اما نه از جنس این نور و ظلمت و نه این که امام را به نور و دشمن را به ظلمت تشبیه می کنیم، بلکه حقیقتاً نور و ظلمت است؛ منتها یک نور و ظلمتی است که این مثل اوست و اگر بخواهی او را بفهمی این مثلش است و اگر بخواهند مثل بزنند حقیقتاً نور و ظلمت است. منتها اگر بخواهند یک مثلی بزنند که ما بفهمیم می گویند شب و روز را دیدید، وقتی شب و روز را توضیح می دهند در واقع یک مثلی می زنند که ما آن شب و روز را بفهمیم.

آنجا هم واقعاً یک خورشید و نهار و روزی است که تجلی می کند و یک شبی است که می آید پرده می اندازد. ما ابتدائاً روز و شب را نمی فهمیم، پس می گویند که ببینید این شب چگونه روی روز پرده می اندازد، این یک مثل است. یک عالم دیگری هم است که آنجا هم همینطور است، یعنی یک شبی پرده می اندازد.

قرآن اینطور حکایت می کند که آنچه در دوران سقیفه اتفاق افتاد این است که تاریکی شب آمد بر حقیقت روز پرده انداخت و این ادامه پیدا می کند تا زمانی که دوباره خدای متعال آن پرده را کنار بزند و آن حقیقت دوباره آشکار بشود. حقیقت در پرده شب رفته است. «واللیل» در اینجا یعنی دولت اصحاب سقیفه و «یغشی» هم یعنی روی حقیقت ولایت امیرالمومنین پرده انداخته و آن خورشید در پشت ابر رفته است. این مجاز نیست؛ تشبیه هم نیست و حقیقتاً امام شمس است؛ چنانچه فرمودند «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم‏»(4) امام حقیقتاً خورشید است. لذا شمس در قرآن خیلی جاها تعبیر به امام می شود. لیل هم یعنی آن دوران تاریکی و این هم باز یک حقیقتی است؛ منتهی آن تاریکی و نور فهمش دشوار است که مثلش نور و شب است. اگر کسی از این مثل عبور کرد یا به تعبیری او را عبور دادند ممکن است آن حقیقت و آن ممثل را بتواند بفهمد؛ ولی فعلاً این مثل است.

تبدیل حیات طیبه به حیات دنیوی در سقیفه

یکی دیگر از تعابیری که قرآن از سقیفه دارد و براساس روایات فهمیده این است که ما یک «دارالحیوان» و یک  «دار الاخره» داریم که اگر کسی وارد آن دار بشود آنجا محیط حیات و محیط زندگی و حیات طیبه است؛ و محیط لهو و لعب و دل مشغولی نیست؛ بلکه محیط ذکر و محیط توجه به خدای متعال است. آنها این محیط را با دار دنیا جایگزین کردند. دار دنیا در تعبیر قرآن یک داری است که سراسر لهو ولعب است «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِب‏»(عنکبوت/64)، «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»(حدید/20) دنیا همین است. اگر کسی در محیط حیات دنیا بماند از این پنج چیز خارج نیست: لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر. در سوره مبارکه حدید مرحوم شیخ بهایی رضوان الله تعالی علیه این پنج تا را به پنج دوران زندگی انسان تطبیق کردند: طفولیت، نوجوانی، جوانی، میان سالی، پیری؛ می گویند: طفولیت لعب است. کمی جلو می شود لهو، بعد زینت و دوره جوانی و بعد تفاخر و بعد هم تکاثراست؛ مسابقه سر امکانات بیشتر داشتن است. این یک دنیاست و اگر کسی در این عالم واقع شد اگر پیرمرد هم بشود و محاسنش هم سفید بشود و گیسوهایش هم سفید بشود، حیات دنیا همین است. باید از این حیات عبور کنی، یک حیات دیگر هم است که در همین عالم تنزل پیدا کرده و می شود وارد آن حیات هم بشوی. اگر وارد آن حیات شدی می شود « َو ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُون‏»(عنکبوت/64)، این دو دار در همین عالم هستند.

سقیفه کاری که کرده این است که یک پرده ای روی آن حیات طیبه و دارالحیوان انداخته و دار دنیا را جلوه داده و همه را وارد این دار دنیا و حیات دنیا و مشغولشان کرده که از آن حیات طیبه محروم شدند. این هم یک حکایت قرآن از جریان سقیفه است و از این دست حکایات زیاد است. اگر بخواهیم این تعبیر را هم اینطوری معنا کنیم که داستان سقیفه این است که سرچشمه حیات در پس پرده قرار گرفته و به تعبیر قرآن «إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً»(ملک/30) سرچشمه حیات غور کرده و پنهان شده و فرو رفته است. این هم یک حکایت قرآن از حکایت سقیفه است که در روایات آمده منتها گاهی در روایات این را به غیبت امام زمان علیه السلام تطبیق کرده ولی ظاهراً اعم از آن است.

«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعين‏»(ملک/30)، اگر این آبی که سرچشمه حیات است غور کرد چه کسی آب گوارا در اختیار شما قرار می دهد. در روایتی حضرت فرمودند «قَالَ إِذَا غَابَ عَنْكُمْ إِمَامُكُمْ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ جَدِيد»(5) این یک تعبیر است یک تعبیر از امام رضا است که فرمودند «مَاؤُكُمْ أَبْوَابُكُمْ أَيِ الْأَئِمَّةُ وَ الْأَئِمَّةُ أَبْوَابُ اللَّهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ يَعْنِي بِعِلْمٍ الْإِمَام‏»(6) یعنی مقصود از این آب که خدا در اختیار شما قرار داده درهایی است که به روی شما باز کرده، اینها سرچشمه حیات هستند و مقصود از ابواب، امام است. ائمه ابواب الله هستند و به وسیله امام باب توحید باز می شود؛ لذا امام سرچشمه حیات است و اگر امام نباشد باب توحید بسته است. وقتی باب توحید بسته شد باب حیات بسته است. این کلمه مائی که سرچشمه حیات است و ما را به حیات طیبه می رساند در واقع امامی است که ما را به توحید هدایت می کند و باب توحید را به روی ما باز می کند. بنابراین اگر از امام تعبیر به کلمه ماء می شود براساس این روایت نکته اش این است که امام علیه السلام باب الله است و باب توحید و رسیدن به خدا را به روی ما باز می کند لذا کلمه ماء می شود و غور این کلمه یعنی باب توحید پنهان بشود و یک حجابی جلوی این باب توحید را بگیرد.

این هم یکی از تعابیری است که از سقیفه در قرآن شده و در واقع داستان سقیفه داستان غور ماء است. داستان پنهان شدن حقیقت ولایت در پس پرده حجابی است که درست شده است. قرآن تعابیر زیادی دارد و با ادبیات خودش واقعه را حکایت می کند؛ یعنی ما با سهم خودمان و قرآن هم با آن ادبیات الهی واقعه را حکایت می کنیم. بنابراین «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرا»؛ یا «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى*‏ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏» یعنی سقیفه داستان تبدیل نعمت و داستان پرده بر حقیقت ولایت افتادن و داستان تبدیل شدن و جایگزین شدن حیات طیبه به حیات دنیا و داستان غور سرچشمه حیات و حقیقت حیات است.

نزول حقیقت ولایت از آسمان نبی اکرم برای هدایت انسان

وجود مقدس نبی اکرم آمدند و با وجود ایشان این درها باز شده و بنا بوده این خورشید ولایت ظهور پیدا کند عالم روشن بشود مردم با نور در عالم بروند و همه مردم به فرموده قرآن اینطور باشند «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ فِي النَّاس»(انعام/122)؛ و‏ زندگیشان در پرتو نور باشد و به فرموده روایات «يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه» باشد. حضرت این باب را باز کردند و یک سرچشمه حیاتی را با خودشان آوردند و ما را هم به این وادی حیات و به این دارالحیوان دعوت کردند.

قرآن می­فرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم‏»(انفال/24) خدا و پیامبرش ما را دعوت می کنند به چیزی که در ما حیات ایجاد می کند. اما اجابتش سخت است چون اجابت ولایت است و امر ولایت اجابتش سخت است. ولی با زحمت اجابت کنید تا به حیات برسید. آنها می خواهند شما را زنده کنند. پیامبر گرامی اسلام آمدند ما را به یک حیات طیبه ای دعوت کردند و باب این حیات را هم به روی ما باز کردند که وادی ولایت امام است. یک شمسی را با خودشان آوردند و باب این استفاده از این خورشید را بر ما در غدیر باز کردند. قرآن هم می­فرماید «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي»(مائده/3)‏ حضرت کلمه نعمت و ایمانی را آوردند و بنا بوده ما زیر سایه این نعمت زندگی کنیم.

امام کلمه ایمان و کلمه نعمت است آن چیزی که موجب می شود انسان از جهنم نجات پیدا کند ایمان است. حضرت هم فرمود ما نعمت هستیم چون به واسطه ما فائز می­شوید و از جهنم نجات پیدا می کنید پس آنچه که از جهنم نجات می دهد ایمان است. درجات بهشت درجات ایمان هستند. این کلمه ایمان آمده و این باب نعمت باز شده و بنا بوده ما در پرتو این نور الهی در عالم زندگی کنیم؛ این سرچشمه حیات در عالم آمده و خدای متعال این ماء را نازل کرده است.

در سوره مبارکه انفال خدای متعال این را ضمن داستان جنگ بدر توضیح می­دهد ولی مسئله فقط جنگ بدر نیست فقط ظاهرش جنگ بدر است اما تأویلش چیز دیگری است که می فرماید «إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِه وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدام‏»(انفال/11)، ما از آسمان یک آبی بر شما نازل کردیم که شما را پاک می کند و آغشتگی و آلودگی به شیطان را از بین می برد و قلوب شما را با یک حقیقتی مرتبط می­کند و ثبات قدم می دهد؛ در واقع یک باران نازل شده که چهار خاصیت دارد؛ آن هم چنین خاصیت هایی، ظاهرش بارانی است که نازل شده ولی حضرت فرمودند این ماء مقصود ولایت امیرالمومنین است و آن سماء هم وجود مقدس نبی اکرم هستند؛ یعنی از آن سماء رفیع این حقیقت به سمت شما نازل شده که چهار خاصیت هم برای شما دارد و این حقیقتی است که نازل شده است. حقیقتی که ثبات قدم در راه خدا می آورد و قلب انسان را در راه خدا مستحکم می کند که هجوم شیطان نمی تواند در آن کار بکند و آغشتگی ها و آلودگی هایی که شیطان در وجود انسان ایجاد می کند را پاک می کند و انسان را از هر غفلت و شرکی تطهیر می کند. این حقیقت از عالم بالا آمده است.

بنا بوده مردم با این حقیقت زندگی کنند؛ اما این حقیقت غور کرده است. اگر واقعا این اتفاق افتاده چه کار باید در مقابلش کرد و اگر واقعاً نعمت تبدیل به کفر شده و مردم را در وادی جهنم بردند چه باید کرد؟! باید این جهنم را خاموش کرد؛ اگر پرده ای جلوی خورشید را گرفته باید این پرده را بالا زد و باید عالم را روشن کرد، اگر مردم را بردند در دار دنیا که دار لهو و لعب است و دار باب الحیوان و دار حیات را به روی انسان بستند و اگر این حقیقت کلمه ماء و سرچشمه حیات غور کرد، برای این که برگردد به حالت اول باید این خورشید طالع بشود و این حیات آخرت دوباره باز بشود و باید برای ما راهی به سوی حیات طیبه و راهی به سوی ایمان باز بشود و این جهنم شعله اش خاموش بشود.

اقدام سیدالشهدا در گشودن باب حیات طیبه

اقدام سیدالشهداء علیه السلام برای همین جهت است. واقعاً حضرت آن جهنمی که اینها شعله ور کردند خاموش کردند که مومنین را از این جهنم عبور بدهند. وارد صحنه شدند و این جهنم را مهار کردند. قرآن می­فرماید «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها»(مریم/71) در روایات دارد که ما هم وارد می شویم ولی وقتی ما وارد می شویم جهنم خاموش می شود. حضرت واقعاً این جهنمی که به پا شده بود را خاموش کردند که مومنین را عبور بدهند و باب حیات طیبه را باز کردند و آن تاریکی و ظلمتی که ایجاد شده بود را برداشتند؛ لذا فرمودند «ان الحسین مصباح الهدی»(8)، واقعاً چراغ را روشن کردند و سرچشمه حیات را در عالم از نو جوشاندند. لذا در روایات فرمودند که ارتباط با امام حسین برای انسان حیات طیبه می آورد؛ حتی در حد بکاء هم فرمودند «لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوب»(7)‏ اگر بر امام حسین گریه کنید آن روزی که قلوب می میرد قلب شما زنده است. باب حیات را امام باز کردند و پرده ظلمت را کنار زدند؛ یعنی در مقابل آن حجاب های چندگانه ای که سقیفه درست کرده عاشورا مبدأ ظهور حیات طیبه است. مبدأ ظهور نور الهی است. مبدأ گشایش به سوی خدا و ابواب الله است. مبدأ ورود مردم به وادی بهشت و نعمت و مبدأ خاموش کردن شعله های جهنم است. همه آن چیزهایی که سقیفه به پا کرده سیدالشهداء نقطه مقابلش را در عاشورا اقدام کردند و این است که عاشورا کل ماجرای سقیفه را از بین می برد.

در این مقیاس اگر بخواهید ببینید در مقابل این اقدام سقیفه باید اقدامی در مقیاس عاشورا اتفاق می افتاد تا تمام طرح آنها خنثی بشود و برگردد به یک بستری که زمینه ظهور پیدا بشود. عاشوراست که ما را به دوران ظهور متصل می کند. شما عاشورا را از عالم بردارید زمینه ظهور هم برداشته شده است، و لذا شاید یکی از مزدهای امام حسین ظهور است. یک عزیزی این نکته را گفتند من تأمل هم کردم دیدم شاید قابل گفتن باشد؛ نسبت نمی دهم ولی حرف خوب و قابل تأملی است؛ می فرمودند که آن مزدی که حضرت ابراهیم خلیل می خواست در قربانی کردن حضرت اسماعیل به او برسد افضل ثواب است؛ یعنی ثوابی که به اهل مصیبت و اهل بلای در راه خدا می دهند افضل ثواب اهل بلا را می خواست و لذا فرمود که کاش من فرزندم را قربانی می کردم و به آن ثواب می رسیدم. ایشان می گفتند که شاید ظهور را می خواست؛ یعنی می خواستند ظهور را خدا به ایشان بدهد در حالی که ظهور مزد سیدالشهداست. خدای متعال یکی از مزدها و بهره های خاص که به سیدالشهدء دادند همین است که خدای متعال امام زمان و ظهور را در نسل ایشان قرار داد و این ثمره عاشوراست و اگر به حضرت ابراهیم هم برسد از طریق امام حسین می رسد؛ زیرا قرآن می­فرماید «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيم‏»(صافات/107)

حضرت ابراهیم امام بود و می خواست یک امتی را درست کند و این امت را هم به مقصد برساند. شاید تلقی ایشان این بود که با قربانی کردن اسماعیل ظهور محقق می شود و امت می رسند و دست شیطان کوتاه می شود و بساط ظلمت جمع می شود. خدا فرمود اینطوری نیست «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيم‏»؛ یعنی آن ذبحی که ظهور به دنبالش می آید این ذبح نیست؛ بلکه عاشورا است. عاشورا آن واقعه ای است که تمام این طرح های دشمن را در این مقیاس خنثی می کند. حضرت با این جریان تبدیل نعمتوجریان پرده انداختن بر ولایت حضرت، و جریان ظهور حیات دنیا و غالب شدن حیات دنیا بر مومنین و این که باب های توحید بسته بشود و مردم مشغول بشوند به دار دنیا و از دار حیوان غافل بشوند مقابله می کنند و در همه این زمینه ها هم سیدالشهداء موفق بودند.

تمام طرح هایی که سقیفه داشته سیدالشهداء علیه السلام باطل السحرش را آوردند و واقعاً سحر سقیفه باطل شده و لذا فتوحاتی که در ایام الله برای جبهه حق واقع می شود بر محور عاشوراست. و ظهور یوم الفتح است، و رجعت یوم الفتح است و قیامت که یوم الفتح است اینها تماماً بر مدار وجود مقدس سیدالشهداء علیه السلام و بر مدار عاشورا هستند. حضرت این کار را به قیمت خیلی سنگین انجام دادند «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ» حضرت خون دل خودشان را دادند که این اتفاق بیافتد و اهل بیتشان به اسارت رفتند. السلام علیک یا ابا عبدالله...

پی ­نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217

(2) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 817

(3) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 340

(6) تفسير القمي، ج‏2، ص: 379

(7) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 294