نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

جلسه یازدهم حسینیه حضرت زهرا/ توسعه نیازهای انسان در دو دستگاه الهی با دعا و دستگاه شیطان با خطوات

متن زیر جلسه یازدهم سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 98 به تاریخ 20 شهریورماه می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند که یکی از اهداف شیطان برای بردن ما در وادی حیرت و سرگردانی ایجاد نیاز در انسان و پیچیده کردن این نیازهاست، نیازهایی که قبلا وجود نداشت و انسان هم به آن احساس نیاز نمی کرد. در مقابل ائمه هم برای ما احساس نیاز ایجاد می کنند و نیازهای ما را آرایش و پیرایش می کنند و این کار با دعا صورت می گیرد. با همراهی معصوم در دعا و مداومت بر دعاهایی که به ما یاد می دهند، یک سری نیاز هایی در ما ایجاد می شود که ما قبلا به آن احساس نیاز نمی کردیم، همچنین این همراهی اولویت در خواسته ها را به ما یاد می دهد...

تعلق به دنیا و گسترش نیازهای انسان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در ادعیه ما وارد شده است که: «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَ خَلِيفَتِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ لِسَانِكَ الْمُعَبِّرِ عَنْكَ بِإِذْنِكَ النَّاطِقِ بِحُكْمِكَ وَ عَيْنِكَ النَّاظِرَةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ وَ شَاهِدِكَ عَلَى عِبَادِك‏»(1) این دعا، دعایی است که یونس بن عبدالرحمن از امام رضا نقل می کنند که فرمودند برای امام زمان اینطوری دعا کنید. مناسب است اگر انسان بتواند این را جزء دعاهای اصلی خودش در طول روز و شب و بخصوص در سحرها و در بهترین احوال خودش قرار بدهد و این دعای اصلی انسان در طول شبانه روز باشد. برکتش هم این است که انسان را با خواسته های حضرت و اهداف حضرت مرتبط می کند و نتیجه اش این است که انسان می تواند جزء کسانی باشد که در مسیر اهداف حضرت قدم برمی دارند و وقف حضرت می شوند.

مقدمتا یک نکته ای را عرض بکنم و آن این است که ما نیازهایی داریم اما دستگاه شیطان تلاش می کند که نیازهای ما را تغییر بدهد، یک نیازهایی برای ما بسازد و یک سلسله خواسته ها را از نیازهای ما حذف کند. اگر با شیطان راه رفتیم یک نیازهایی در ما ایجاد می کند و یک نیازهایی را برایمان کم و زیاد می کند. او نیازهای اصلی را فرعی می کند و نیازهای فرعی را اصلی. شیطان سعی می کند نیازهای ما بر محور تعلق به دنیا و حرص به دنیا و دنیاخواهی شکل بگیرد و هر روز هم یک خواست نویی در ما نسبت به دنیا ایجاد می کند. شیطان دنیا را در نظر ما جلوه می دهد آن هم با جلوه ها و خواسته های جدید هر روزه. نکته بدترش این است که همه این نیازها را هم ارجاع می دهد به دنیا و عالم طبیعت و اسباب، هم آدم را اسیر اسباب می کند و هم این که دائما نیاز انسان را به این اسباب و وسایط گسترده تر می کند.

کافی است شما یک ورقی بزنید و نیازهای آدم را از دوره طفولیت تا دوره کهنسالی ببینید، خواهید دید که نگاهش به دنیا و خواسته هایش از دنیا چقدر متفاوت است! چقدر در دوره کودکی و میانسالی و جوانی آدم آزاد است و تعلقاتش کم است و چقدر بعدها تعلقات انسان زیاد می شود. این جنس تعلقات و شکل گرفتنش در انسان که به تعبیر قرآن و روایات او وابسته به حیات دنیا می شود، کار دستگاه شیطان است. این عادی نیست که انسان اولی که به دنیا می آید تعلقاتش کمتر است اما وقتی می خواهد از دنیا برود تعلقاتش افزایش پیدا کرده است.

فرمود: آدم وقتی پیر می شود دو خصلت درش جوان می شود یکی آرزوهایش، و یکی هم حرص، این ها در آدم افزایش پیدا می کند و این طبیعی نیست بلکه کار شیطان است. شیطان است که در ما تعلق به دنیا ایجاد می کند و بعد هم این تعلق را گسترش می دهد، هم نیازها ما، فقرهای ما، تعلقات ما را گسترش می دهد و هم این نیازها را متوجه دنیا می کند. آدم خودش را اسیر دنیا و اسباب می بیند، لذا نمی تواند از این اسباب جدا بشود. او مضطرب جدا شدن از این اسباب است و احساس نا امنی می کند. این دو کار را شیطان می کند.

آدم طفولیت خودش را بعدها که مقایسه می کند می بیند هر روز نیازهایش گسترده تر شده، شکل نیازهایش هم پیچیده تر شده، دوران های تاریخی زندگی بشر هم ببینید همین هست؛ یک موقع یک زندگی ساده داشته و نیازهایش هم تأمین می شده و الان ببینید چقدر نیازهای متنوع در عرصه های مختلف برای آدم درست کردند. خوردنی ها، پوشیدنی ها، دیدنی ها و لهو و لعب و... لهو و لعبی که آن ها به آن اوقات فراغتی می گویند ببینید چقدر توسعه پیدا کرده است! از امور ساده به پیچیده تبدیل شده است، انسان یک غذای ساده ای می خورده، اما الان ده ها نوع بلکه صدها نوع طمع های مختلف را درست کرده اند که البته پشت دستش هم یک دانش هایی است، از دانش هایی که راجع به فیزیک انسان کار می کنند تا روان انسان و در نهایت برای این که آدم باید چه غذایی بخورد نسخه می دهند.

من مکرر گفتم، این فست فودها را ببینید، ده ها نوع مخلفاتی که برای انسان درست کردند. ده ها نوع لبنیات با طعم های مختلف در رنگ ها و بسته بندی های مختلف، این یک جلوه اش است. واقعا انسان اینقدر نیاز ندارد! برای تأمین غریزه خودش نیاز به این قدر شهوت رانی های باطل ندارد! آن ها این پیچیدگی را در نیاز انسان ایجاد می کنند و بعد مسیرهای دستیابی به این نیازها را هم سامان می دهند که معمولا مسیرهای حرام است.

پیچیدگی نیازهای انسان در این دوران

پس شیطان همین کار را می کند؛ نیازها ما وقتی رشد می کند یا ولی باطل دارد روی ما کار می کند یا ولی حق، ممکن است ما این را نفهمیم، اما الان نیازهایی که به تدریج از طفولیت پیدا می کنیم و بعد گسترده می شود، چه کسی این را دارد سامان می دهد؟! بخش عمده ایش را مدیران مستکبر عالم دارند سامان می دهند و بعد برای ما هم فرهنگ می شود، یعنی یک ارتکاز می شود و می پذیریم. باید اینگونه ازدواج کرد، اینگونه غذا خورد، اینگونه درس خواند، اینطوری تفریح کرد، اینطوری اشتغال داشت و... این ها در بستر جامعه و در بستر مدیریت اجتماعی شکل می گیرد.

الان هم همینطور است؛ آن ها نیازهای انسان، خوشی و غصه های او را مدیریت می کنند. لذا شما نیازهای دنیای امروز را ببینید، بسیار نیازهای پیچیده ای است. خیلی از این نیازمندی ها گذشته نبوده و بشر احساس نیازمندی هم به آن نمی کرده است. چطوری این نیازها پیدا شده است؟ آیا مسیر طبیعی حرکت انسان و یک مسیر جبری بوده و ما تدریجا پیچیده می شویم و نیازهایمان هم پیچیده تر می شود؟! آیا این همه احساس نیاز یک روال طبیعی است؟!

خیلی از نیازمندی هایی که بشر امروز دارد و دغدغه دارد که به آن برسد و سر و دست برایش می شکند و اگر به آن نرسد مضطرب می شود، نیازهای عادی نیست بلکه نیازهایی است که در انسان مدیریت شده است. یک بخشش را من عرض می کنم، مثل نیازی که به مواد روانگردان و مخدر پیدا شده و بعد تنوع هم در آن ایجاد کردند و گسترش دادند. الان عده زیادی در کل دنیا به این مواد روانگردان و مخدر مبتلا شدند و هر روز هم متنوعش می کنند، ایا واقعا این نیاز بشر است، یا نیاز مصنوعی است؟! این نیازی است که ایجاد شده اما چه کسی آن را ایجاد کرده؟ طبیعتاً یک عده ای مدیریت می کنند که این نیازها را در دنیا ایجاد بکنند چون می خواهند برای خودشان یک منافعی تأمین بکنند برای همین جامعه بشری را گرفتار می کنند. آن ها برای این که خودشان از این مسیر به ثروت و قدرت برسند، بشر را آلوده کرده اند. البته فقط هم ثروت و قدرت نیست، وقتی انسان ها را آلوده به دنیا کردی و تعلق به دنیا در آنها رشد پیدا کرد، ادم های نظم پذیر وحرف گوش کنی می شوند و می شود کنترلشان کرد.

من مواد مخدر را به عنوان نمونه گفتم؛ اعتیادهای فراوانی است که نیاز طبیعی ما نیست بلکه از یک جایی دارد ساماندهی می شود و رشد پیدا می کند. مثلا در فضای تفریح یا اوقات فراغت، ببینید چه صحنه هایی درست کرده اند! فضای مجازی ای درست کرده اند که طفل ما هم در آن بازی می کند. واقعا در سه دهه قبل که بروید هیچ وقت احساس نیاز به چنین چیزی را نمی کردید. درست شده و نیازش هم پیدا شده است. یک کودک هم که در فضای ما به دنیا می آید کم کم احساس می کند باید اینطوری اوقات فراغت خودش را پر کند و کم کم تعلق پیدا می کند. بعضی ها که به شدت به این فضا معتاد می شوند و این اعتیاد سنگین تر از اعتیاد به مواد مخدر است و امکان ترکش نیست.

چه کسی این نیاز را ایجاد می کند؟ واقعا آدم این نیاز را داشته است؟ لازم است این نیازها را داشته باشد یا نه دارد ایجاد می شود. بعد هم در انتها می بینی آن مدیرانی که ایجاد می کنند منافع خودشان را می خواهند و واقعا دارند از طریق این نیازمندی هایی که در آدم ایجاد می کنند انسان ها را کنترل کرده و به قدرت و ثروت می رسند.

«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»(یس/60) این عدو مبین یک کاری کرده که ما را با خودش برده و ما هم اصلا حالیمان نیست داریم که داریم چه کار می کنیم! ابلیس عداوت را تبدیل کرده به مشی ما در زندگی و ما داریم در طرح دشمن مان زندگی می کنیم. واقعا نیاز غریضی انسان انقدر محتاج به این بازی هاست که در آوردند؟! من اصلا شرمم می شود که بگویم چه بساطی در دنیا راه انداختند و متأسفانه به دنیای اسلام هم دارد نفوذ می کند، بعد هم برنامه ریزی می کنند و آن را به فرهنگ و یک معروف تبدیل می کنند. پس اگر شما با آن مقابله کنی در واقع داری نهی از معروف می کنی!

در کشورهای غربی علنا و در محیط های عمومی فحشا به جا می آورند و شما هم حق نداری به آنها بگویی که چرا این کار را می کنی! می گوید حریم خصوصی اشخاص است و به شما چه مربوط، چرا دخالت می کنی! در پارک ها و در فضای عمومی، فحشای رسمی انجام می دهند اما شما حق نداری نگاه هم بکنی و باید رد شوی و حرف نزنی. این در فضای دنیای اسلام هم دارد نفوذ می کند و آن ها دارند معروف را منکر می کنند و منکر را معروف. ضد شرافت می شود و بی عفتی می شود شرافت، عفت هم می شود ضد شرافت، این کاری است که شیطان می کند.

شیطان در ما نیاز ایجاد می کند، بعد هم آن را مدیریت کرده و گسترش می دهد و مجاری ای برای تأمینش درست می کنند. کلا ضلال اندر ضلال، انسان از اولی که به دنیا می آید در وادی تیه است تا آخری که از دنیا می رود، بیرون هم نمی آید و حواسش هم نیست که در وادی سرگردانی است. یعنی اگر شما هشتاد سالت شده، هشتاد سال عمرت را که ببینی با روز اول فرقی نکرده، و سر جای اول است اگر عقب گرد نکرده باشد! اگر هم عقب گرد کرده باشد که هیچ.

مبنای توجه خدا به انسان

انبیاء هم همین کار را می کنند، نیاز در انسان ایجاد می کنند و نیازهای انسان را اصلاح می کنند. یک سری نیازها نباید باشد، یک سری از آن ها باید رشد کند، یک سری باید کوچکتر بشود و یک سری نیازهای جدیدی هم باید به تدریج در انسان شکل بگیرد. در دستگاه انبیاء هم وقتی طفل می شود یک انسان کامل، نیازهایش رشد کرده و متفاوت شده، اما جنس این نیازها متفاوت است.

ارزش انسان در محضر خدای متعال به اندازه خواست ها و اعلام فقری است که به خدای متعال می کند. «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُم‏»(فرقان/77) شما اگر چیزی از خدا نخواهید مورد توجه نیستید، پس به اندازه خواسته هایتان مورد توجه قرار می گیرید.

«وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها»(شوری/20)، اگر اراده متاع دنیا را بکند مزرعه دنیا را برایش آباد می کنیم. «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ»، آن کسی هم که آخرت را می خواهد ما نه فقط کشتش را بارور می کنیم بلکه اضافه هم می کنیم. یک گندم انداخته اما ما آن را تبدیل به کشتزار می کنیم.

پس خدای متعال به اندازه خواست انسان به او چیزی می دهد، اگر خواسته های انسان بزرگ شد عنایت خدای متعال به انسان اضافه می شود و اگر خواسته هایش کوچک بود و تا آخر طفل ماند، به انداز طفل به او می دهند، چون ادم باید خواسته اش رشد کند تا اجابت بشود. چیزی را که من نمی خواهم اگر به من بدهند مزاحم من است. برادران یوسف را شما کنار حضرت یوسف ببرید و بگویید کنار حضرت بمانید هم آن ها مزاح یوسف اند و هم حضرت مزاحم آن هاست. یک بنیامینی پیدا می شود که طلبی دارد و لذت می برد از جوار حضرت یوسف. خودم را عرض می کنم اگر یک هفته با امام زمان باشم خسته می شوم. خدا نکند اینطوری باشد!

شخصی بیست سفر پیاده رفته به حج تا حضرت را زیارت کند پس برایش فراهم شد، می گوید: رفتم در خیمه حضرت و یک هفته آن جا مهمان بودم، بعد از یک هفته یاد زن و بچه ام افتادم. پس حضرت فرمودند: بساط تان را جمع کنید و تشریف ببرید. گفتم: آقا تازه شما را پیدا کردم، فرمودند: تعارف نفرمایید دلتان یک جای دیگر است جسمتان را می خواهیم چه کار کنیم؟!

انسان تا خواسته پیدا نکند وقتی اجابتش بکنند این اجابت مطلوب واقع نمی شود. من عادت کردم به غذای مثلا آلوده خوردن، غذای طیب به درد من نمی خورد، ذائقه من اصلا از این غذا لذت نمی برد. آن هایی که غذای جهنمی می خورند اگر با همان ذائقه در بهشت بروند از غذای بهشتی لذت نمی ببرند. در نیازهایی که ایجاد می کنند ذائقه نسلی را عوض می کنند. الان شما غذاهای سنتی را که ما می خوردیم اگر جلوی نسل جدید نوجوان بگذارید اصلا تلقی نمی کند، به نظرشان می اید این چه غذایی است که آن ها می خوردند! ما هم اگر تحت تأثیر مدیریت این ها قرار نگرفته باشیم این غذاها را که بگذارند جلویمان به نظرمان می آید آخر این مزخرفات چه است که می دهید آدم بخورد، این تأثیر روی نیاز انسان است.

دعا، وسیله ایجاد نیاز در انسان

خدای متعال هم به اندازه نیاز انسان به انسان نگاه می کند. آن وقت یکی از راه های نیازمندیهای انسان و کنترل نیازمندی های انسان دعاست. دعا یکی از این راه ها است که ائمه از این طریق انسان را تربیت می کنند، در واقع انسان تقاضا می کند تا تدریجا در او نیاز شکل بگیرد. خیلی از دعاها را که ما می خوانیم نیاز ما نیستند، اما به تدریج وقتی انسان دعا را می خواند این نیاز در او شکل می گیرد و بالغ می شود.

دعاهای معصومین یک سلسله نیازها و تعلقاتی که ما داریم و تعلقت غلطی است را حذف می کند. البته اگر انسان بخواهد در دعا نیازهایش شکل بگیرد، باید مداومت داشته باشد. اگر کسی مداومت کرد بر دعا به تدریج نیاز در انسان پیدا می شود. آدم اول ممکن است وقتی دعای کمیل می خواند نفهمد ولی اگر یک عمر خواند به تدریج وقتی می خواند تحول حال درش پیدا می شود و این دعا تبدیل می شود به دعای روحی و خواست انسان می شود. اگر ابو حمزه را یک ماه خواند سحر آخر ماه رمضان وقتی دعا را می خواند با دلش دعا می کند و نه فقط با زبان یا فکرش.

پس اگر انسان مراقبه کند این دعاها تبدیل به نیاز او می شوند و شاید یک شرطش هم این است که انسان این دعا را از سرچشمه اش بگیرد. دعایی که از معصوم نقل می شود ولو دعایی باشد که برای شفاعت و دستگیری به ما یاد دادند، یک روح دارد و یک پیکره، امامی که این دعا را انشاء فرموده و به ما یاد داده که این دعا را بخوانیم، هم روحش را و هم پیکره اش را ایجاد کرده است و ما باید از طریق این پیکره به روح برسیم.

البته ممکن است به یک کسی هم مستقیما روح دعاها را بدهند. یعنی ممکن است اصلا الفاظ ابوحمزه را هم بلد نیست ولی واقعا آن تحولات روحی ای که در کنار ابوحمزه خواندن برای ما پیدا می شود برای او حاصل شود. پس باب القاء حقایق از طرف معصوم منحصر به این مجاری نیست که به ما یک دعایی را بدهند به عنوان یک پیکره و بعد بگویند این را بخوان بعد یک روحی در این پیکره قرار بدهند و کم کم ما به روح دعا برسیم، می توانند روحش را هم القاء کنند ولی مسیر طبیعی که در اختیار ماست همین است. باید از طریق این پیکره دعا به روح دعا برسیم، مأنوس که شدیم می رسیم.

ولی این دعایی که امام انشاء فرموده فقط پیکره نیست. یعنی این نیست که امام یک جسم دعا انشاء کردند و گفتند این را بخوانید. آنی که امام ایجاد کرده یک امری است که ما را متصل می کند به عالم بالا و در ما فقر ایجاد می کند. دعا اعلام افتقار به خدای متعال است و این افتقار هم از زبان شروع می شود، ولی باید به مقامات باطنی انسان برسد. باید در همه مقامات وجودی انسان این دعا و فقر شکل بگیرد و راه آن هم این است که انسان مداومت داشته باشد و متوسل هم باشد به آن معصومی که این دعا را انشاء کرده و تعلیم داده است. در واقع آن دعا را از امام بگیرد، کما این که بکایی که به ما تعلیم کردند فقط اشک ظاهری که نیست، یک بکاء باطنی هست و عوالم باطنی ما هم باید با عاشورا درگیر بشود. آن چیزی که امام القاء می کند فقط انشاء یک گریه و بکاء ظاهری نیست.

در واقع گریه بر سیدالشهداء را امام سجاد در عالم القاء کردند. حال اگر کسی از امام سجاد بگیرد آن روح مصیبت هم به او عطا می شود که یک تحولات باطنی است بعد هم تبدیل به اشک می شود. این یک جوششی است از باطن که در قالب اشک ظاهر می شود و باطنش را هم امام سجاد القاء کردند.

ابوحمزه ای را که حضرت انشاء کردند الفاظ نیست که به ما بفرمایند این الفاظ را بخوانید و بعد هم رویش فکر کنید. کما این که نماز هم این نیست، صرف الفاظ به اضافه فکر هم نیست. مرحوم شهید مطهری گفتند یک کسی بهشان گفته بود شما که نماز می خوانید در نماز چه کار می کنید؟! گفته بود من سعی می کنم معانی این جملاتی که می خوانم به ذهن خودم بیاورم و توجه کنم، ایشان گفته بود پس کی توجه به خدا می کنید؟! نماز که فقط این نیست که آدم الفاظ را بخواند و معانی اش را هم در ذهنش بیاورد. نماز یک حقیقتی است و وقتی کسی مصلی شد در واقع حقیقت صلات را به او القاء می کنند. لذا وقتی وارد صلات می شود معراج می رود. دعا و بکاء هم همینطور است. آن که امام سجاد القاء کردند یک امر دارای مقامات باطنی است.

ابوحمزه ای که حضرت القاء می کنند، صرفا لفظ نیست، صرفا یک معانی ذهنی هم نیست. یک مقامات باطنی تری هم دارد که آن مقامات هم باز باطن دارد. ممکن است انسان شب اول ماه رمضان با ابوحمزه ای که می خواند یک تحول روحی هم درش پیدا بشود ولی شب سی ام یک چیز دیگری از همین دعا می فهمد؛ این مقامات دعاست.

نمونه ای از دعای معصومین و تبدیل دعا به نیاز های جدی انسان

این دعاها یک سلسله نیازهای ما را حذف می کنند. پس ما اگر مداومت کنیم و با امام راه برویم ریشه این نیاز که نیاز غلطی است از دل ما کنده می شود. در دعای مکارم الاخلاق ملاحظه فرمودید که «وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَي‏ أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَي»(2)‏ خدایا مادامی که عمر من خرج و بذل در راه طاعت تو می شود به من عمر بده، اما اگر عمر من چراگاه شیطان شد قبل از این که تو بر من غضب کنی عمر من را از من بگیر.

ما معمولا می خواهیم زنده باشیم ولو زیر دست و پای شیطان، ولو عمر ما چراگاه شیطان شده باشد اما حضرت به ما یاد می دهند این خواسته غلطی است. عمری که چراگاه شیطان است چیست که آدم بخواهد! گوش و چشمی که شیطان در ان نفوذ کرده «فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ»(3) و زبانی که سخنگوی شیطان است به چه درد می خورد که از خدا می خواهیم!

خدایا اگر بنا شد عمر من چراگاه شیطان باشد قبل از غضب خودت این بساط را جمع و من را به سمت خودت قبض کن «فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ». پس این یک تعلیم است و به ما یاد می دهند که این نیاز باطلی است و باید حذف شود یا دعاهایی که در باب تجافی از دنیا است. این دعاها یک سری از نیازهای ما را حذف می کند، یک سلسله نیازهایی هم در ما ایجاد می کند که ما اصلا متوجهش نیستیم و نمی توانیم هم متوجه باشیم. یعنی هر چه هم بنشینیم و دعا کنیم اصلا وارد عرصه روح و ذهن ما نمی شود که همچین دعایی بکنیم؛ در واقع متوجه نیستیم که در دستگاه خدا یک چنین چیزهایی هست.

 دعای مکارم الاخلاق تعابیر عجیبی دارد. مثلا «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَال»‏ اگر امام سجاد به آدم یاد ندهد اصلا انسان می فهمد که یک چنین خواسته هایی هم در عالم هست؟! ایمان من را به بلوغ برسان بلوغ ایمان در چیست؟ یعنی بشود «أَكْمَلَ الْإِيمَانِ»، یقین باید بشود «أَفْضَلَ الْيَقِينِ»، نیت بشود «أَحْسَنِ النِّيَّاتِ» و عمل بشود «أَحْسَنِ الْأَعْمَال»،‏ یعنی منتهای عمل باید بشود «أَحْسَنِ الْأَعْمَال»‏. خب این دعا اگر به ما یاد ندهد اصلا ما نمی دانیم این دعا را باید کرد.

«وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ» خدایا من را بنده خودت کن و این بندگی را با عجب فاسد نکن، اصلا آدم می تواند بفهمد یک چنین دعایی هم در مقام بندگی باید خواست؛ از این دست فرازها در دعاهای معصومین خیلی زیاد است.

«وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِيَ الْخَيْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ، وَ هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْر» خدایا من را مجرای خیر کن و برای بندگان از دست و امکانات من خیر جاری کن، به گونه ای که دست و زبان من مجرای خیر تو برای بندگان بشود. اگر امام سجاد به عالم تعلیم نکند اصلا کسی اینطوری می تواند بفهمد؟! می تواند بفهمد که آفت این است که انسان منت بگذارد. «وَ هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلَاقِ» خدایا به من قله های اخلاق را هبه کن «وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْر» آفتش هم فخر است. آدمی که به قله های اخلاق رسید مبتلا به فخر می شود و این فقط از امام ساخته است که اینطوری به انسان یاد بدهد.

امام یک نیازهایی را به آدم یاد می دهد که درصورتی که او با امام راه رفت این ها نیازهایش می شود؛ اما اولش واقعا حرف است. «اللَّهُمَّ امْلَأْ قَلْبِي حُبّاً لَكَ وَ خَشْيَةً مِنْكَ وَ إِيمَاناً بِكَ وَ تَصْدِيقاً لَكَ وَ فَرَقاً مِنْكَ وَ شَوْقاً إِلَيْكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَام‏»(4) آدم اصلا می فهمد این چیزها را هم می شود از خدا خواست؟ «اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَيَّ لِقَاءَكَ وَ اجْعَلْ لِي فِي لِقَائِكَ خَيْرَ الرَّحْمَةِ وَ الْبَرَكَةِ» خدایا لقاء خودت را محبوب دل من قرار بده و تو هم لقاء من را دوست بدار، اصلا می فهمد این هم خواسته است؟ «اجْعَلْ لِي فِي لِقَائِكَ خَيْرَ الرَّحْمَةِ وَ الْبَرَكَةِ وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ وَ لَا تُؤَخِّرْنِي مَعَ الْأَشْرَارِ وَ أَلْحِقْنِي بِصَالِحِ مَنْ مَضَى وَ اجْعَلْنِي مَعَ صَالِحِ مَنْ بَقِيَ وَ خُذْ بِي سَبِيلَ الصَّالِحِينَ»، خدایا من را به صالحینی که رفته اند ملحق کن و جزو صالحینی که هستند قرار بده و من را اخذ کن در سبیل صالحین و نگذار از سبیل صالحین بیرون بروم. واقعا اگر این خواسته آدم بشود و این را از خدا بخواهد، اجابت هم می شود.

بنابراین یک قسمت از اموری که در دعاها معصوم به ما تعلیم و القاء می کند این است که یک نیازهایی در ما ایجاد می کنند که این نیازها نبوده، این هم یک جنس تصرف است.

یکی از امور دیگری که در دعاها معصومین علیهم السلام به ما عنایت می کنند این است که هر یک از نیازهای ما در منظومه نیازهایی که داریم، یک سهمی باید داشته باشد، کما این که شما به عنوان مثال این درامد ماهانه ای که دارید را تنظیم می کنید و خودتان می گویید این نیاز بیشتر از این در تزاحم با بقیه نیازهاست، نباید برای این نیاز بیش از این خرج بشود، اینقدر باید خرج پوشاک بشود، اینقدر باید خرج مسکن بشود. پس انسان یک الگویی برای خودش می گذارد.

تغییر اولویت های انسان با همراهی معصوم در دعا

بعضی از نیازهای باطنی ما باید رشد کنند و بعضی دیگر باید کوچک بشوند، پس ما نباید بگذاریم که هر نیازی نیاز جدی مان بشود. همه نیازها را باید خواست ولی هر نیازی و خواسته ای در جای خودش.

این دعای عالیه المضامین که بعد از زیارت جامعه خوانده می شود و سایر زیارات را ملاحظه بفرمایید، همه خواسته ها درش هست اما ببینید اولویت هایش چیست. آدم معصوم را زیارت کرده و او را واسطه قرار می دهد که «أَنْ تَغْفِرَ لِي مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِي وَ تَعْصِمَنِي فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِي»(5) اگر به ما بگویند که آقا حاجت اولت را در محضر امام رضا بگو آدم چیز دیگری می گوید. بعضی وقت ها هم عرفان ما را می گیرد و یک حرف های عرفانی می زنیم که خیال می کنیم خیلی مهم است، نه اول حاجتم «أَنْ تَغْفِرَ لِي مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِي» این است که گذشته ام را پاک کنی و آینده ام را حفظ کنی «وَ تَعْصِمَنِي» تا پا در محیط معصیت تو نگذارم. این اول حاجتی است که در آن انسان امام رضا را واسطه قرار می دهد. پس معصوم اولویت های ما را در دعا تغییر می دهد.

در دعای عرفه امام حسین (البته در کدام سال بوده نمی دانم اما قطعا سال آخر نبوده چرا که روز هشتم امام از مکه خارج شدند، شاید هم در همان سالی است که ان خطبه منا را دارند)، یکی از اصحاب می گوید: حضرت آمدند و کنار جبل الرحمه ایستادند و دعا می خواندند و اشکشان مثل باران جاری بود، بعد می گویند به فراز آخر دعا که رسید حضرت دستهایشان را به آسمان بلند کرده بودند مثل ابر بهاری اشک می ریختند. آنجا دعای آخر حضرت چه بود؟ حضرت می گوید یک خواسته ای دارم اگر این را به من بدهی بقیه حاجات را ندهی هم خیلی ضرری در آن نیست اما این حاجت را به من ندهی دیگر هرچه به من بدهی فایده ای ندارد، خدایا من را از آتش آزاد کن.

البته این دعا برای ماست حضرت که «قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ» هستند، ربطی به ایشان ندارد. در واقع حضرت برای ما دعا می کنند. حضرت ما را ادامه خودشان می دانند و جهنمی شدن ما را رنج خودشان می بینند. این است داستانش و الا نار محیط ولایت دشمنان ائمه است. امام که خودش در ان محیط به هیچ وجهه نیستند اما کارشان این است که مومنین را از ان محیط بیرون می آورند.

حذف بعضی نیازهای غیر واقعی انسان با همراهی معصوم در دعا

علی ای حال ایشان این را به ما یاد می دهند که در غروب عرفه همه خواسته هایت را خواستی اما آخرین دعایی که می خواهی این باشد: خدایا من را از آتش نجات بده. پس معصوم اولویت های خواسته های آدم را عوض می کند. یک موجی از نیاز در ما ایجاد می کند که اصلا متوجهش نیستیم. یک نیازهایی را هم حذف می کند که اصلا نیاز نیست. آدم وقتی خودش را می خواهد کنترل کند می بیند یک سری خواسته هایش بیخودی و علف هرزه اند. دیدید این درخت ها را به قول آقایان پاختوپاز می کنند، در پاییز شاخه های اضافه اش را می زند تا شاخه های اصلیش رشد کند.

ما یک سلسله تعلقات را به خودمان پیچیدیم که علف هرزه اند و بقیه توان ما را هم می گیرند. این ها حتی توان روحی مان را هم می گیرند و وقتی می خواهیم دعا کنیم اصلا نمی توانیم. انقدر این علف هرزه هایی که دور و بر خودمان پیچیدیم وسط خواسته ها می آید و بزرگ می شود که خواسته های اصلی رشد نمی کنند، مثل این گیاهان هرزی که می پیچیند به درخت ها و اصلا نمی گذارند رشد کنند.

معصوم این ها را حذف می کند و به آدم یاد می دهد چطوری این دسته نیازها را بگذارد کنار، او به آدم یاد می دهد که اینطوری دعا کن «التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ»(6) خدایا من را از این عالم دلکنده کن. ملاحظه بفرمایید مناجات الزاهدین، مناجات الراغبین و مناجات الخائفین را، در هر حالی خائف باید از خدا چه بخواهد؟ ما وقتی خائف می شویم چه می خواهیم، وقتی رغبت در ثواب خدا پیدا می کنیم چه می خواهیم، وقتی یک جایی محبت در ما گل می کند چه می خواهیم، وقتی می خواهیم به خدا شکایت کنیم چطوری شکایت می کنیم و از که شکایت می کنیم؟ پس حضرت می گوید در هر حالت چطور از خدا بخواه، این خاصیت با معصوم راه رفتن در دعاست. به تعبیر دیگر حضرت نیاز ما را تربیت و مدیریت می کنند.

پالایش نیازهای ما به دست معصوم

پس نیازهای ما و رشدش در واقع تحت مدیریت و ولایت واقع می شود، حال یا دارد آن ولی باطل القاء نیاز می کند یا ولی حق. اگر کسی با معصوم راه رفت و دعاهای معصومین را محور دعاهای خودش قرار داد، در واقع معصوم نیازهایش را پالایش و آرایش می کند، شکل می دهد و کم و زیاد می کند. از پیکره دعا به ما می دهند تا روح دعا تا روح روح دعا، کما این که نماز اینطوری است، جسم دارد، روح دارد و روح روح دارد. نماز های بعضی جان است، بعضی جان جان است و بعضی ها هم فقط پیکره است؛ مثل امثال بنده. ما وقتی یک نماز می خوانیم تمام هم و غم مان این است شک سه و چهار نکنیم، طیب الله انفاسکم، آخرش هم یک مهری می گذاریم جلویمان که مهر به ما بگوید رکعت چندمی!

دعا هم همینطور است و اگر کسی با دعای معصوم راه رفت نیازهایش پالایش می شود. آن وقت یکی ازدعاهایی که معصومین به ما تعلیم کرده اند که قله دعاست و اگر کسی این دعا را کرد به اندازه دعا به خدا نزدیک می شود، محورش صلوات است. برکاتی که برای صلوات گفتند به خاطر این است که اعظم ادعیه است. یعنی واقعا خدای متعال وقتی می بیند یک بنده ای پا شده، یا در سجده اش یا در قنوتش برای معصوم دارد دعا می کند خب به همان اندازه به او توجه می کنند .

البته در دعای انسان برای معصوم، او یک بار خودش می نشیند و با توهمات خودش برای معصوم دعا می کند، آنجا دیگر خیلی بد است. ادم با زبان خودش در آن وادی دعا کند! در آن وادی دیگر حتما باید پشت سر معصوم راه برود و امام به آدم بگوید اینطوری دعا کن و اینطوری صلوات بفرست.

نتیجه دعا برای معصوم

پس معصوم به آدم می گوید وقتی می خواهی برای امام زمان دعا کنی اینطوری دعا کن، ما را می برند در وادی ای که خواسته های ما را گره می زنند به خواسته های امام زمان. ان وقت اینطوری انسان می تواند کنار امام زمان قرار بگیرد. آن ها ما را متصل می کنند و به ما یاد می دهند که برای معصوم اینطوری دعا کنید، یعنی به تعبیر دیگر خواسته شما برای معصوم از خدا این باشد. نتیجه اش چیست؟ آیا چیزی به معصوم اضافه می شود؟ من بعید می دانم دعای ما چیزی به معصوم اضافه کند چون وقتی ما دعا می کنیم به شفاعت معصوم آن دعا، دعا می شود. یعنی اگر دعایی در سحری به انسان عطا بشود آن دعا را معصوم عطا می کند. یعنی نفس این افتقار و تقاضا و نیاز هم از طریق معصوم به ما عطا می شود.

آن وقت اجابتش هم باز به واسطه معصوم است. حالا ما یک چیزی به معصوم اضافه کنیم این خیلی بعید است. بله وقتی ما دعا می کنیم در دستگاه یک اتفاقی می افتد، کسی که در دستگاه امام صادق است وقتی دعا می کند، در واقع هم دعا از ناحیه حضرت است هم اجابت، ولی دستگاه امام صادق رشد می کند. مثل این که پدری فرزندش وضعش خوب بشود، ولو این که این ثروت خود پدر هست ولی بالاخره دستگاه رشد می کند.

پس به یک معنا این حرف درست است. وقتی ما خودمان خواسته هایمان بزرگ می شود و در ظرف خودمان اجابت می شود، این باعث رشد دستکاه امام می شود والا این که مثلا من دعا کنم تا با دعای من امیرالمومنین رشد کنند، این واقعا طیب الله انفساکم دارد! آدم بگوید من دعا می کنم امیرالمومنین با دعای من به مقصد می رسد! همه عالم با پای امیرالمومنین راه می روند. «ضربة علي‏ يوم‏ الخندق‏ أفضل من عبادة الثقلين»، دستش به سمت اسمان بالا برود همه عالم جابجا می شود، این چه دخلی به ما دارد؟! همه حروف اسم اعظم در اختیار اوست و مناسبتی با ما ندارد. ان شاء الله اگر خدا توفیق داد جلسه بعد یک مقداری این دعای امام زمان را ترجمه کنیم و ببینیم امام رضا ما را می خواهند در چه وادی ای سیر بدهند تا ان شاء الله همراه حضرت بشویم. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏92، ص: 330

(2) الصحيفة السجادية، ص: 94، دعای مکارم الاخلاق

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 53

(4) دعای ابوجمزه ثمالی

(5) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 123

(6) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 483