نسخه آزمایشی
دوشنبه, 16 تیر 1399 - Mon, 6 Jul 2020

جلسه دوازدهم حسینیه حضرت زهرا/ تهذیب نیازها با ادعیه ماثوره؛ مضامین دعا برای امام زمان و انتظار و عدل

متن زیر جلسه دوازدهم سخنرانی آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در دهه اول محرم 98 به تاریخ 21 شهریورماه می باشد که در حسینیه حضرت زهراء سلام الله علیها در منزل جناب شجاع فرد برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند که یکی از کارهای مهم انبیا تهذیب نیازهای ماست. آن ها اجازه نمی دهند هر نیازی در ما شکل بگیرد و این کار را با تعلیم دعا به ما و توصیه به مدامت بر آن انجام می دهند. اما از این طرف هم دستگاه شیطان روی نیازهای ما سرمایه گذاری کرده تا آن را تحت کنترل خودش در بیاورد. از جمله چیزهایی که نیازهای ما را رشد می دهد و زندگی ما را در مسیر بندگی قرار می دهد، خواندن دعاهای وارد شده برای امام زمان است. مضمون این دعاها اغلب چهار چیز است: اول این که ظهور حقایق به وسیله امام است، دوم این که فعل الهی به وسیله امام واقع می شود، سوم این که با آمدن امام بساط مزاحمت ها جمع می شود و چهارم هم این که باید اجتماعی از مومنین حول امام شکل بگیرد. یکی از مهمترین اتفاقات عصر ظهور این است که مومنین بشوند مومنین عادل و به عدل برسند که این هم فقط با ظهور امام در اراده و قوای انسان پیدا می شود...

تهذیب نیازهای انسان توسط انبیاء الهی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در ادعیه ما وارد شده است که: «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَ خَلِيفَتِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ لِسَانِكَ الْمُعَبِّرِ عَنْكَ بِإِذْنِكَ النَّاطِقِ بِحُكْمِكَ وَ عَيْنِكَ النَّاظِرَةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ وَ شَاهِدِكَ عَلَى عِبَادِك‏»(1)، در باب دعاهایی که از معصومین علیهم السلام برای امام زمان نقل شده چند جمله ای بنا شد مزاحم بشوم. مقدمتا یک نکته ای را اشاره کردم و آن نکته این است که یکی از اموری که ما حتما باید در تربیت نفس و اصلاح خودمان به آن بپردازیم این است که نیازمندی های خودمان را اصلاح و تهذیب کنیم و نگذاریم هر نیازی در ما شکل بگیرد، یا هر نیازی به هر اندازه ای در ما رشد کند. از آن طرف هم یک سلسله نیازمندی هایی است که ما باید تلاش کنیم که در خودمان پیدا بشود.

بنابراین یک سلسله نیازها باید حذف بشوند و یک سلسله هم باید اضافه بشوند، یک نیازهایی باید کوچک بشوند و یک نیازهایی هم باید در ما رشد کنند. یکی از کارهای مهمی که انبیاء الهی می کردند همین بوده که ما را در حوزه نیازهایمان تربیت و تهذیب می کردند. آن ها اجازه نمی دادند هر نیازی به هر اندازه در ما پیدا شود، لذا ما را دعوت به زهد می کردند. زهد یعنی این که نگذارید نیاز به دنیا در شما رشد کند و تعلق به دنیا در شما پیدا بشود.

در آن طرف هم دستگاه شیاطین کارش همین است. یکی از مهمترین جاهایی که شیطان و دستگاه او روی آن سرمایه گذاری می کند برای این که انسان ها را کنترل کرده و تحت اشراف خودش در بیاورد این است که نیازهای انسان را رویش دست می گذارد و سعی می کند که نیازهای انسان را به یک شکل خاصی تربیت بکند؛ اگر به آن شکل تربیت کردند انسان تحت کنترل آن ها قرار می گیرد. انسانی که تمام خوف و طمعش خلاصه در عالم دنیا می شود به راحتی می شود او را کنترل کرد.

یک معنای «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ‏»(زخرف/54) همین است؛ فرعون قوم خودش را استخفاف داد و لذا او را اطاعت کردند. آدمی که بزرگ شده که تحت فرمان فرعون نمی رود. در مواجهی که موسای کلیم با سحره داشت، نفس موسای کلیم به این ها خورد و این ها هم وقتی متحول شدند دیگر از دست فرعون بیرون رفتند. حتی وقتی فرعون تهدیدشان می کند به قتل و سر به نیست کردن و این تعابیر تند جواب آن ها این است «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»(طه/72)، هر حکمی بخواهی در باب ما صادر کنی مشکلی وجود ندارد و ما نگران نیستیم، چون خدای متعال اراده تو را فقط در حوزه حیات دنیا نافذ قرار داده و ما هم پایمان را از حیات دنیا بیرون گذاشتیم.

انبیاء الهی همین کار را می کنند، آن ها آدم را از حیات دنیا بیرون می برند چرا که حیات دنیا محیط ولایت ائمه جور است. اگر انسان در حیات دنیا بود تحت اشراف آن هاست و اگر از حیات دنیا بیرون رفت از اشراف آن ها خارج می شود. اگر تعلقات انسان به سمت حیات دنیا بود که در آنجا یک نیازهای خاصی هم در آدم شکل می گیرد، حتما تحت ولایت و نفوذ آن هاست. اما اگر تعلقت انسان از حیات دنیا بیرون رفت، از دست شیاطین هم خارج می شود و او نمی تواند نفوذی داشته باشند، لذا انبیاء هم همین کار را می کردند.

نکته دیگر این است که انبیاء کار دیگری که می کنند این است که همه نیازهای ما را به خدای متعال ارجاع می دهند، آن ها نمی گذارند که ما احساس نیاز به غیر کنیم و احساس استغنا و بی نیازی از خدا در ما شکل بگیرد، به خلاف دستگاه شیاطین. آن ها دقیقا سعی می کنند که ما بنده اسباب و امکانات و عالم طبیعت باشیم. پس انبیاء هم نیازهای ما را رشد می دهند و هم ما را موحد بار می اورند. آنها هم نیازهای ما را کوچک می کنند و هم ما را محتاج به عالم دنیا نمی کنند. اگر ما بخواهیم موحد بشویم باید در مقام بسم الله باشیم، یعنی نیازهای خودمان را ببینیم و این نیازها را به خود و اسباب ارجاع ندهیم بلکه آن ها را به خدا ارجاع بدهیم تا موحد شویم.

مهم این است که چطوری این اتفاق بیافتد که ما نیازهای خومان را بفهمیم و در این نیازها احساس استغنا و این که خودمان می توانیم حل و فصل کنیم پیدا نکنیم، نسبت به اسباب هم ندهیم که مشرک بشویم، بلکه خودمان را فقیر الی الله بدانیم و این جز از راه دستگاه انبیاء ممکن نیست. انبیاء نیازهای انسان را حذف نمی کنند چون انسان اگر نیازمند نبود که خدا نمی خواست. آن ها نیازهای ما را اصلاح می کنند و تماما نیازهای ما را بر محور خدا قرار می دهند. آن ها همه نیازها را به حضرت حق ارجاع می دهند، پس محور همه نیازها می شود نیاز به بندگی، نیاز به تقرب و نیاز به محبت الهی؛ آدم می خورد و استراحت می کند تا عبادت و نماز و امثال اینها بر همین محور است. به تعبیری که در دعای کمیل هست «أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ أَعْظَمِ صِفَاتِكَ وَ أَسْمَائِكَ أَنْ تَجْعَلَ أَوْقَاتِي مِنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَة»، اوقات انسان را با ذکر عمران و آباد قرار بده، این معنایش این نیست که استراحت نمی کند بلکه خوابش هم در وادی ذکر و حضور است. اکل و شرب و زندگی عادیش هم در وادی ذکر و حضور حضرت حق است و دائما در خدمت خداست.

«وَ أَعْمَالِي عِنْدَكَ مَقْبُولَة»، اگر انسان بتواند عملی انجام بدهد که مورد قبول الهی واقع بشود «حَتَّى تَكُونَ أَعْمَالِي وَ أَوْرَادِي كُلُّهَا وِرْداً وَاحِداً وَ حَالِي فِي خِدْمَتِكَ سَرْمَدا»، تمام زندگی او یک آهنگ پیدا می کند و ان آهنگ عبادت و بندگی است. این کاری است که انبیاء می کنند که یک قسمش هم از طریق دعاهایی است که به ما تعلیم می کنند که هم اصل دعا و هم کیفیت دعا جسم و روح دارد.

معنای انتظار و راه رسیدن به حقیقت آن

یکی از رفیع ترین دعاهایی که انسان می تواند داشته باشد و در انسان می تواند شکل بگیرد دعای برای امام زمان است. یعنی انسان به درگاه خدای متعال اعلام فقر بکند و ان نیازی را که در خانه خدای متعال می برد به این صورت باشد که خواسته هایی برای حضرت داشته باشد. خاصیت این کار این است که برای ما یقین به حضرت ایجاد می کند. اگر کسی می خواهد به حقیقت انتظار حضرت برسد باید همین دعاها در او شکل بگیرد. یکی از راه هایی که انسان منتظر بشود این است که این دعاها و این خواسته ها در او شکل بگیرد و این ها بشوند نیاز و طلب او. تا این طلب ها در انسان شکل نگیرد انسان به حقیقت انتظار راه پیدا نمی کند و به نصرت حضرت نمی رسد.

انتظار، یک عمل در عرض بقیه اعمال نیست بلکه انتظار یک نوع رویکرد به زندگی است، یعنی تمام زندگی انسان باید منتظرانه باشد و در مسیر حضرت قرار بگیرد. معنی انتظار این است که تمام زندگی انسان در مدار اهداف و برنامه حضرت باشد، خودش را وقف کند و کسبش، تجارتش، تحصیلش، تدریسش، استراحتش، ازدواجش، صلح و جنگش در مسیر حضرت باشد نه در مسیر خودش یا دیگران؛ لذا منتظرین تمام زندگی شان آهنگ انتظار دارد.

یکی از راه هایی که انسان را بزرگ و منتظر حضرت می کند مداومت در همین دعاهاست که در انسان این طلب و خواسته را شکل می دهد. چون قدم اول انتظار این است که انسان به خواسته های حضرت گره بخورد. وقتی حضرت می آیند یک کارهایی در عالم می آیند و یک مقاصدی دارند، حال اگر انسان همان خواسته ها در وجودش شکل گرفت و هم بعد نیازش این شد که آن امور در عالم محقق بشود، حالا می تواند منتظر بشود و الا اگر من خواسته هایی دارم که غیر از خواسته های حضرت است ولو این که من خیال کنم حضرت می آیند و این خواسته های من را محقق می کنند این در واقع انتظار حضرت نیست. این که من رفاه خودم را می خواهم و می گویم ان شاء الله خدا حضرت را برساند این در واقع انتظار حضرت نیست.

انتظار حضرت یعنی ان اهداف بزرگ حضرت و آن کلمه ولایت حضرت در عالم محقق بشود. به تعبیر دیگر این حقیقت و این کلمه غیبی الهی در عالم ظهور پیدا می کند.

یکی از عناوین حضرت در قرآن غیب هست «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»(بقره/3) که در وصف متقین هست. خدای متعال می فرماید: قرآن هدایت برای این متقین هست و یکی از مصادیقی که برای این غیب در روایات معین شده وجود مقدس امام زمان علیه السلام است. اگر کسی ایمان به حضرت بیاورد قرآن راه حرکت در رکاب ایشان را به این آدم نشان می دهد. بنابراین آن چیزی که در امر ظهور محقق می شود این است که این کلمه غیبی آشکار می شود. اصلا همه ظهور یعنی همین، تمام اموری که در دوران ظهور محقق می شود، اگر عدل است، اگر امنیت است اگر رفاه و کرامت انسان است، تماما در پرتو ظهور حضرت است. یعنی آن کلمه تامه غیبی در عالم آشکار می شود. یک پرده ای کنار می رود و آن حقیقت که گاهی از آن تعبیر به شمس می شود، گاهی تعبیر به قمر و نجم و گاهی هم تعبیر به کلمه عدل و غیب، آشکار می شود.

حقیقت عدالت

پس تمام حقایقی که در دوران ظهور محقق می شود از فروع خود حضرت اند. بعضی وقت ها ما خیال می کنیم حضرت فقط یک وسیله اند و می ایند عدل را در عالم محقق می کنند بعد هم که خودشان تشریف ببرند، این عدل هست. اما اینطوری نیست. عدل فرع برخود حضرت است.

یکی از مهمترین اتفاقات عصر ظهور این است که مومنین بشوند مومنین عادل و به عدل برسند. اول هم باید آدم ها عادل بشوند، فقط شرایط عالم که نباید شرایط عدالت باشد، شرایط عدالت برای آدم های عادل است. مناسبات عادلانه در عالم مثل عدالت در سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ... برای آدم های عادل است. آدم هایی که خودشان فاسق اند که نمی شود بینشان مناسبات عادلانه برقرار کنی. خود آدم ها اول باید عادل بشوند تا مناسبات و روابطشان عادلانه بشود و همه چیز در جای خودش قرار بگیرد، حتی باید تصرفاتی که در طبیعت و این موجوداتی که خدا مسخر ما قرار داده هم تصرف بر محور عدل بشود، اگر این طور شد هم روابطشان با همدیگر عادلانه می شود و هم خودشان عادل می شوند، پس عدل کلی محقق می شود و همه این ها ظهور امام است.

اگر امام در اراده و قوای انسان ظهور کرد این انسان می شود عادل، اینطور نیست که من خود مدار بتوانم عادل بشوم. خدای متعال به ما یک قوایی داده که یکی از آن ها عقل است و خیلی قوه محترمی هم هست. حال اگر شما این را از انسان بگیرید او در حد بهائم و حیوانات تنزل پیدا می کند. پس عقل سرمایه آدم است اما اینطور نیست که این عقل من را به عدالت  برساند. من اگر یک کاری کردم که قوه عاقله ام ظهور در قوای دیگرم پیدا کرد می شوم ادم عادل.

تعریفی که در علم اخلاق برای عدالت می کنند این است که قوه عاقله انسان بر بقیه قوا حاکم بشود، یعنی بر بقیه قوا ظهور پیدا کند و خیالش مظهر عقلش باشد. پس همه تصرفاتش تحت تأثیر عقلش باشد و هر کجای وجودش را نگاه می کنی ببینی عقلش دارد کار می کند، کانه آدم مستغنی از امام خودش می تواند عادل باشد، این توهم است!

عدالت یعنی ظهور قوای امام در انسان، یعنی همه قوای انسان مظهر امام باشد. البته این هم منوط به این است که انسان رشد کند.

امانتی که خدا به ما داده و ما را قیمتی و متمایز کرده از سماوات و ارض «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبال‏»(احزاب/72) اختیارمان است، البته اصل این امانت آن ولایتی است که خدا به امام داده است. اگر اختیار انسان به امام گره خورد و تحت اشراف امام قرار گرفت و ایشان در همه قوای انسان ظهور پیدا کرده و تمام قوای انسان تسلیم و تفویض به امام شد و ما هم تسلیم بودیم آن وقت می شویم عادل؛ هر کجایی خودمان جدای از امام تصمیم بگیریم فاسقیم و فسق یعنی خروج از مدار امام. حالا یک کسی اصل مقامات وجودیش را از ولایت امام بیرون می برد و می شود فاسق، یک کسی هم نه، دلش با امام است، سرش با امام است اما یک عملش از ولایت امام بیرون می رود، در عملش یک هوسی و یک گناهی می کند که این می شود فاسق العمل. پس اگر کسی از دایره امام بیرون نرفت و ملحق به امام شد می شود عدل، وقتی عدل در ما محقق می شود که تمام قوایمان متناسب و هماهنگ تحت ولایت امام باشد و امام ظهور پیدا کند.

یکی از عوالمی که امام در آن ظهور پیدا می کند عالم خود ماست که شاید این عالم ما نسبت به عالم امام، عالم ارض به حساب می آید «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69)، یعنی عالم ما تحت اشراق امام قرار بگیرد و نورانی به نور امام بشود. اگر اینطوری شد می شویم عادل، عدالت معنایی غیر از این ندارد و ما خود کفا نمی توانیم عادل بشویم. عالم هم همینطور است، در عالم هم اگر تمام عالم این کلمه تامه درش ظهور پیدا کرد و همه اراده های انسان ها بر محور امام شکل گرفت و امام در آن ظهور پیدا کرد می شود عدل.

پس یک نکته در باب امام علیه السلام این است که تمام ان حقایقی که در عالم محقق می شود، ظهور خود امام است. عدل اگر در عالم محقق می شود فرع بر امام است، نه این که امام می  آیند و عدل را محقق می کنند. یک چیزی به نام عدل داریم جدای از امام، هر کجا امام ظهور پیدا کند می شود عدل، بقیه اموری هم که محقق می شود در عصر ظهور آن امور مطلوب همین است.

پس انچه در عالم ظهور محقق می شود و ما طلب می کنیم این است که یک حقایقی محقق بشوند که این ها فرع بر امام هستند. این طلب و خواسته ما می شود، ما حتی عدالت را جدای از امام نمی دانیم. تقاضای عدالت یعنی تقاضای ظهور امام، تقاضای کرامت انسان یعنی ظهور امام و این ها همه پرتوی امام اند. انسان اگر می خواهد طالب ظهور باشد باید در واقع بخواهد همه جا پرتو امام محقق بشود. به تعبیری امام در همه جا ظاهر بشوند و هیچ کجا نباشد الا این که صبغه امام داشته باشد. به هر طرف نگاه می کنی صبغه امام باشد. البته به یک معنا در همه جای عالم همینطور هست.

منشأ فساد در عالم

در حوزه اختیارات انسان خدای متعال به ما اجازه داده که از ولایت امام بیرون برویم، حتی اجازه داده از دایره بندگی خودش سرکشی کنیم و او اله ما نباشد و اله دیگری بگیریم و بپرستیم. این اختیار را خدای متعال به ما داده و همه فسادی هم که در عالم می شود همین است، چون «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا»(انبیا/22)، اگر همه عالم بر محور بندگی خدا باشند همه چیز سر جای خودش هست. فساد از آنجایی شروع می شود که ادم از مدار بندگی بیرون می رود اما این اجازه را به ما دادند. به ما اجازه داده اند که اله دیگری را اخذ کنیم و این است که «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس»(روم/41)‏. آن وقت فسادِ خروجِ ما از مدار بندگی سرایت می کند به بر و بحر، چون بر و بحر مسخر ما هستند و ما که فاسد می شویم بر و بحر هم فاسد می شوند.

پس اگر یک موجودی از مدار امام خارج شد خودش فاسد می شود و متعلقات خودش را هم فاسد می کند. هر کجا هم اراده اش رفت فساد می شود، این است که «تِلْكَ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»(قصص/83)، علو یعنی همین، اگر کسی بنده است سرش زیر است چون بنده که علو ندارد. انسان هر وقت دنبال اثبات خودش بود از توحید بیرون می رود و همین که از مدار توحید رفت بیرون فساد می کند «لَايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً».

همین که اراده علو کردی اراده فساد هم کنارش می آید. می خواهی خودت باشی یعنی می خواهی عالم را فاسد کنی، می خواهی هر کجا دستت رسید را به هم بزنی! حالا خدای متعال عالم را دست ما نداده اما اگر می داد کل عالم را به هم می زدیم. هر وقت آدم تفرعن می کند حتما فساد می کند. چون می خواهد خودش باشد. بنا نیست در عالم ما باشیم بناست خدا باشد و ما هم عبد او باشیم.

در مقام بندگی بودن یعنی یعنی در مقام تبعیت از امام باشد. اگر در مقام تبعیت از امام بود دیگر فساد نمی کند بلکه هر کاری می کند کار صلاح است و عدل یعنی همین، لذا امام فرمود ولایت ما که دارالاخره است برای این هاست که نمی خواهند خودشان را اثبات کنند و می خواهند بندگی کنند. به تعبیر دیگر می خواهند در محیط ولایت ما باشند که محیط بندگی است. این افراد نمی خواهند خودشان برای خودشان یک بساطی در عالم راه بیاندازند. آدم اگر بخواهد برای خودش یک بساطی در عالم راه بیاندازد دارد خودش را اثبات می کند و خدا شده است دیگر، حالا هم دارد خدایی می کند و این اجازه را به ما داده اند که تفرعن کنیم. می گویند نمرود 300 سال ادعای خدایی می کرد!

پس این اجازه را داده اند و به خدای متعال و ملک او هم لطمه ای نمی خورد. برگشتن به مدار بندگی خدا برگشتن به مدار عدل است و این هم با برگشتن به مدار امام علیه السلام است.

تقرب و نزدیکی امام به خدای متعال

پس این دو سه نکته را عرض بکنم و جمع بندی کنم. یک نکته این است که تحقق همه آن حقایقی که در دوران ظهور می خواهیم، ظهور خود امام و فعل امام است، پس در عالم چیزی در عرض او نیست.

نکته دوم این است که ظهور عدالت از طریق امام در واقع فعل خداست، خدای متعال عدل را در عالم محقق می کند. خدای متعال عالم را پر از نعمت می فرماید، عالم را نورانی می کند و به حیات طیبه می رساند، این فعل خداست. پس هر کاری امام انجام می دهند فعل خداست. اگر نسبت بین این عدل و کرامت و حیا  را بخواهید با امام بسنجید همه فرع بر امام است ولی وقتی نسبت امام را با خدا می سنجید هر فعلی امام انجام می دهند فعل خداست و بیرون از آن نیست. خدای متعال عدل را محقق می کند و حیات می بخشد اما وقتی می خواهد قلوب را زنده کند با امام زمان زنده می کند، یعنی فعل خدای متعال به وسیله امام انجام می شود. «أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْل» عدل را خدا با امام اظهار می کند. «أَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ»، خدای متعال جور را با امام اماته می کند و می میراند.

خدای متعال فرموده: «أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»(توبه/33) خداوند دین را غالب می کند اما خدای متعال وقتی می خواهد دین را غالب کند فعلش را به وسیله امام انجام می دهد. علتش هم این است که امام به حدی مرتبط به خدای متعال هست که به تعابیر همین دعاها و آیات قرآن، امام ید الله است، اذن الله و لسان الله است. در واقع وقتی با حضرت بیعت می کنی با خدا بیعت می کنی. خدای متعال دارد از شما بیعت می گیرد اما به وسیله پیامبرش، این بیعت گرفتن خداست. وقتی هم حضرت با ما بیعت می کند و ما با حضرت بیعت می کنیم «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِم‏»(فتح/10)، دست خدا بالای دست بیعت کنندگان است ولو الان پیامبر دارد بیعت می کند. نکته اش هم در این تقربی است که امام به خدای متعال و نسبتی است که امام با حضرت حق دارد.

«وَ أَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التَّامَّةَ وَ مَغِيبَكَ الَّذِي فِي أَرْضِك»(2)‏ اما آن کلمه الهی، روح الهی و نور الهی است. در قرآن از امام به نور الله تعبیر می شود. امام به حدی به خدا نزدیک است که «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ» امام آنقدر به خدای متعال نزدیک است که «خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه‏»(3) ولایت ایشان همان ولایت خداست. این است که «مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّه»

 پس از یک طرف آنچه در عالم ما محقق می شود ظهور فعل و صفت امام است و از طرف دیگر هم آنچه به وسیله امام در عالم جاری می شود ظهور فعل و اسماء الهی است. اسماء و فعل الهی به وسیله امام در عالم جاری می شود «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ»(4)، سماوات و ارض با امام وادی توحید می شود.

بنابراین عدالت یعنی تحقق ظهور ولایت الله و تحقق ظهور الوهیت خدای متعال در عرصه اختیار انسان ها. همه عالم الوهیت خدای متعال است «وَ هُوَ الَّذِي‏ فِي‏ السَّماءِ إِلهٌ‏ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ‏»(زخرف/84). در حوزه اختیار ما به ما اجازه داده اند که از این مدار بیرون برویم، بیرون رفتیم می شود فساد و برگشتیم می شود صلاح، اما برگشتن ما به مدار بندگی و طاعت به این است که با همه قوا به سوی امام برگردیم و امام در قوای ما ظهور پیدا کند، یعنی در واقع فعل الهی در ما ظهور پیدا کند و خودمان بشویم عادل، روابطمان بشود عادله، مناسباتمان با عالم بشود عادله و حتی تصرفمان در جمادات و نباتات بشود عادله.

الان این شیاطین هر تصرفی که در عالم می کنند به تعبیر قرآن و روایات جور است «مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا». واقعا به حیوانات جور می کنیم، به نباتات جور می کنیم، روابط بین خودمان ظلم و جور است. اما وقتی روابط شد روابط بندگی می شود عدل، اگر من بنده وار در عالم سرم زیر باشد و نخواهم فساد کنم، نخواهم هر طوری دلم می خواهد در عالم دست ببرم آن وقت عادل می شوم.

 مگر عالم دست تو است تا هر جوری که بخواهی دست ببری؟! این ها همه مخلوقات و عبادالله اند و تو هم عبدی، باید با هم راه بروید. چرا می خواهید از عالم برتری داشته باشید؟! این ایده ای که شیاطین از اول داشتند را در این دوران جدید هم با صدای بلند اعلام کردند و گفتند بشر قبلا در عالم زندگی می کرده اما حالا ما می خواهیم هر طوری دلمان می خواهد عالم را بسازیم. این یعنی می خواهیم خدا باشیم! تو غلط می کنی هر طوری می خواهی عالم را بسازی! تو چه کاره عالمی؟! این همان علو است و اگر این طور شد فساد می شود اما اگر فساد جمع شود امام ظهور پیدا می کند.

پس این دو نکته که آنچه در عالم محقق می شود ظهور فعل امام و صفت امام است و همه اینها در واقع فعل خداست که به وسیله خدا در عالم محقق می شود.

اختیار انسان در تحت ولایت امام بودن

نکته سومی که عرض کردیم این بود که ظهور این فعل در همه عالم است، آن هایی که موحدند هرکجا که نگاه می کنند «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»(بقره/115)، هر کجا نگاه می کنند ظهور امام است. فقط یک جا هست که تخلف کرده آن هم حوزه اختیار بندگان است. خدای متعال به این ها امانت داده می توانند خلاف کنند و می توانند امانت دار باشند. اینجاست که فساد پیدا شده و ما اگر بخواهیم عادل بشویم باید به مدار امام برگردیم. وقتی از مدار امام می رویم بیرون هم خودمان فاسد می شویم هم برای امام مشکل درست می کنیم. بعد هم یک دستگاه بزرگ به نام دستگاه شیطان و سقیفه درست می شود که با امام درگیر است. ما هم ممکن است درگیر با امام باشیم، منتها درگیری درجاتی دارد، یک موقعی صف مقدم و نوک پیکانیم، یک موقعی یک کم عقب تریم، یک موقعی در گودی قتلگاهیم و یک موقعی دور ایستادیم و نگاه می کنیم، همه اش صف شیطان است و فرقی نمی کند. باید از صف شیطان بیرون بیاییم و به امام گره بخوریم تا برای امام مزاحمت ایجاد نکنیم.

شیطان برای امام زحمت درست می کند اما امام در همه عالم بندگی خدا را محقق کرده است «يُسَبِّحُ‏ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض‏»(جمعه/1). این فقط ما نیستیم که «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة»(آل عمران/164) بلکه امام به عالم هم تسبیح می دهد. عالم با خدا و بندگان خدا حرف می زنند چون آیه اند، ولی آن کسی که ذکر را به زبانشان می گذارد «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيان‏»(رحمن/1-4)، امیرالمومنین است. اگر همه عالم سخن از خدا می گویند حضرت این سخن را به زبانشان می گذارد، لذا صدای حضرت و ندای توحید را در عالم از لسان امیرالمومنین می شود بشنوی، به هر ذره ای که نگاه می کنی آوای امیرالمومنین را آنجا می شود شنید. آن هایی که موحدند اینطوری می شوند.

مرحوم بار فروشی از علمای فوق العاده بابل بودند که قبرشان هم الآن آنجا زیارت گاه است. ایشان یک کتاب مختصری دارند که در آن می گویند:  این که می گویند بروید بالای بام و نگاه کنید به سمت راست و چپتان، بعد بگویید السلام علیک یا ابا عبدالله برای این است که پرده برود کنار و به هر طرف نگاه می کنی ببینی امام حسین است «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». فقط یک جا است که به جای این که ظهور امام باشد ظهور شیطان است و آن هم اراده های خودمان است. همه فساد هم از همین جا شروع می شود.

آثار خروج از ولایت امام

در قرآن فرموده: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17) امام سرچشمه حیات است «أَحْيِ بِهِ الْقُلُوبَ الْمَيْتَة» و وقتی جاری شد زمین زنده می شود. چرا زمین مرده؟! چون کفار میراندنش، خودشان مرده بودند و عالم را هم مرده کردند. امیرالمومنین زنده است و به عالم حیات می بخشد.

پس اگر از ولایت امام خارج شدیم و در ولایت شیطان آمدیم می میریم. شیطان و اولیاء طاغوت مرده اند و حیات ندارند. آن ها فقط یک نفس دارند و در عالم می جنبند و شهوت رانی می کنند، خودشان مرده اند و عالم را هم میرانده اند. فرمود: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّتٌ»(5)

وقتی ما تحت اشراف حضرت رفتیم زنده می شویم، عالمی هم که تحت اختیار ماست زنده می شود و زنده ها با هم سر و کار پیدا می کنند. الان گورستان مرده هاست و انسان با مرده ها سر و کار دارد اما آنچه محقق می شود در عصر ظهور این است که اراده های فاسد و دستگاه شیطان جمع می شوند، بساط ظلم و فسق و موت جمع می شود و عالم، عالم نور، حیات، عدل، عبادت، کرامت و عزت می شود. شیاطین با خروج از بندگی در عالم ذلت ایجاد می کنند. «إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّين‏»(مجادله/20) آن ها بساط درگیری و جنگ با خدا و محاده با خدا را راه انداختند، خودشان ذلیل شدند و بقیه را هم ذلیل کردند، اما این بساط ذلت جمع می شود و همه عبد و عزیز می شوند «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعا»(یونس/65).

نکته مهم این است که اراده های ما هم به مدار امام برمی گردد، یعنی هم خودمان نورانی شده و زنده می شویم و هم به عدل می رسیم و از فسق بیرون می رویم. هم اعمالمان عدل می شود و خودمان و عالمی که در تصرف ماست در مدار عدل قرار می گیرید و هم مزاحمت هایی که شیاطین و دشمنان می کردند جمع می شود.

در این عالم به شیاطین اجازه داده شده که مزاحمت برای امام درست کنند البته این هم به اذن خود امام است، آن ها حتی به ساحت جسم امام نزدیک می شوند و ضربه می زنند مثل این که گاهی نبی اکرم بیمار می شوند. در این عالم این اجازه داده شده و اجازه خود حضرت است نه این که بیرون از اذن حضرت باشد. بعضی از ارباب معرفت در این مراثی ای که برای سیدالشهداء می گویند، می گویند: در گودی قتلگاه تمام این اسلحه هایی که دست دشمن بودند به حضرت عرض کردند اجازه می دهید در سینه خود این ها فرو برویم؟ حضرت فرموند: فعلا در دست این ها باشید، بنا همین است و اینطور نیست که بدون اذن امام کار می کنند.

مضمون دعاهای وارد شده برای حضرت حجت ارواحناه فداه

مضمون دعاهایی که برای حضرت می شود تقریبا همین هاست. «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ‏» خدایا دفاع کن در مقابل دستگاه شیطان و خطر آنها را از ولیت بردار، درباره این هم آقایان می گویند که این وصف مشعر به علیت است. دعا ادم باید توجه داشته باشد، وقتی می گوییم اللهم، یعنی دفع از ولی خداست و حجت این اوصاف در دعا موثرند. پس یک بخش دعا این است که خدایا خطر را از او دور کن. دستگاه شیطان در او مزاحمت ایجاد می کند، خدایا این مزاحمت های دستگاه شیطان جمع بشود. خدایا او را در حصن خودت قرار بده و به وسیله او آن حقایق را محقق کن.

«وَ أَحْيِ بِهِ الْقُلُوبَ الْمَيْتَةَ وَ اشْفِ بِهِ الصُّدُورَ الْوَغِرَةَ وَ اجْمَعْ بِهِ الْأَهْوَاءَ الْمُخْتَلِفَةَ عَلَى الْحَقِّ»(6) پس بر مدار حق با امام جمع شده و با امام قلوب زنده می شوند. «وَ أَظْهِرْ بِهِ دِينَ نَبِيِّكَ» تو به واسطه امام دین پیامبرت را اظهار کن. پس یک مقامات دعا این است که انسان بخواهد آن حقایقی که فعل خداست، به وسیله امام در عالم محقق شود و بساط شیطان و مزاحمت ها جمع شود.

«وَ اجْعَلْهُ فِي وَدِيعَتِكَ الَّتِي لَا تَضِيعُ»(7) خدایا او را حفظ کن و سپر نگهبان بر او بپوشان که مخاطرات به حضرت نرسد. وجود حضرت تا دامنه مومنین ادامه دارد پس این دعا یعنی این مخاطرات به مومنین و به امام علیه السلام نرسد. البته ساحت حقیقت ولایت امام که در دسترس کسی نیست، آن امانت محفوظه است «الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَة» ولی در یک جاهایی اجازه داده شده است.

 پس یک بخش دعاها این است که خدای متعال به وسیله حضرت، افعالی را در عالم انجام بدهد و عالم را پر از عدل بکند، دین نبی اکرم به وسیله حضرت اظهار بشود و «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِه»(صف/8)‏ به وسیله ایشان نور الهی تمام بشود. پس آن چراغ هدایتی که به دست نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دادند عالم را روشن می کند.

یک بخش دیگر دعاها این است که ما دعا می کنیم خدا دستگاه حضرت را از شر شیاطین و طواغیت و سقیفه و این ها حفظ بکند، یک بخش دیگرش این است که دعا  کنیم خود ما به حضرت ملحق بشویم. عالم مومنین ملحق به حضرت و نورانی به نور ایشان بشود و ما «وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ شِيعَتِه‏» شعاع وجودی حضرت و مدافع ایشان شویم. این سه قسمت از ادعیه است، باز هم فرازهای دیگر هم دارد ولی اجمالا سه محور عمده دعاهایی که در عصر غیبت برای حضرت هست این هاست.

نتیجه مداومت بر این دعاها

خب اگر انسان اهل این دعاها شد این خواسته ها در وجود انسان در اثر مداومت دعا شکل می گیرد. بعد اگر کم کم این ها خواسته های اصلی انسان شد نتیجه اش این است که خدای متعال عالم را به وسیله امامش به جلو ببرد. خدا بر حضرت صلوات بفرستد و با صلوات بر حضرت عالم نورانی شده و عدل محقق بشود. این که عرض میکنم مضمون صلوات هاست، عالم با صلوات خدا بر حضرت به عدل می رسد. آن چیزی که من می خواهم این است که کل دستگاه شیطان با تمام کید و مکرهایش جمع بشود، آن چیزی که من می خواهم این است که من و دوستانم و جمع مان ملحق به حضرت باشیم.

خب اگر این ها در عالم محقق شد آدم بالغ و بزرگ می شود. اینطوری آدم می تواند کنار امام قرار بگیرد و الا امام آمده اند یک کار بزرگی در عالم انجام بدهند، من هم می روم سیب زمینی بخرم گران شده می گویم ان شاء الله خدا امام زمان را برساند. بحث این نیست که باید سیب زمینی گران باشد یا ارزان، نه! حضرت که می آیند در روایات دارد که همه چیز با صلوات معامله می شود و سکه بازار می شود صلوات! این خیلی مهم است، چون ما که سکه به بازار می بریم، پول می دهیم و جنس می خریم، هیچ چیزی در عالم اضافه نمی شود، این فقط پول و اهواء ماست که دارد دست به دست می شود. علاقه به این پول داشتم این علقه ام را می کنم و می دهم و نان را که بیشتر دوست دارم می گیرم. ولی وقتی با صلوات معامله شد هر صلوات به عالم چیزی اضافه می کند. یعنی در آن دوره جنس را که از دست هم می گیرند به عالم اضافه می شود. الان چیزی اضافه نمی شود بلکه همین امکانات محدود را دست به دست می کنیم.

شرط ملحق شدن به امام زمان علیه السلام

علی ای حال در دعاهایی که برای حضرت هست مضامینی است که اگر در عالم محقق شد، آدم یار حضرت می شود و می تواند برای ایشان کار کند والا آدم اگر دنبال اهداف کوچک خودش باشد اما بگوید من می خواهم یار حضرت بشوم، نمی شود! چنین کسی حداکثر دنبال یک عدالت مارکسیستی است که آن هم یک فساد نفس است. این فساد کمتر از فساد نفس فراعنه سرمایه داری نیست که این جور دنبال عدالت بودند. این که عدالت خواهی نیست.

انسان وقتی کنار حضرت قرار می گیرد که این اهداف بزرگ را بفهمد. وقتی وجود من متعلق به این اهداف شد از خدای متعال این ها را می خواهم بعد هم خدای متعال من را امداد می کند و در همین مقیاس وارد عمل می شوم، آن وقت سرباز حضرت می شوم. خواسته های سربازهای حضرت یا یاوران حضرت این هاست. این ها با دعای برای حضرت محقق می شود اما مشروط به این که دعای اول آدم باشد و محور ادعیه او قرار بگیرد.

حتی خونخواهی سیدالشهداء که یکی از مهمترین مقام های سلوکی انسان با سیدالشهداء است، با امام محقق می شود. ما اگر بخواهیم خونخواهی کنیم کاری از ما ساخته نیست. «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُورا»(اسراء/33) ولی دم امام زمان است و ما اگر بخواهیم در این عبادت شریکمان کنند َ«فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ أَنْ يُكْرِمَنِي بِكَ وَ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُور»؛ حتی آن جایی که خون به من نسبت داده می شود باز هم باید با امام باشد. او ولی دم است، تا یک جایی می رسد که می فرماید: «وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكُم‏»، گویا به من حق می دهند که بروم و از خون حضرت انتقام جویی کنم ولی آنجا هم باید کنار امام باشم «مَعَ إِمَامٍ مَهْدِي‏».

حتی آنجایی که من رشد کردم و به یک نقطه ای رسیدم که این خونی که شریف است، ثارالله و خون امام حسین است، به من هم نسبت داده می شود و کانه حق پیدا می کنم نسبت به این خون و می خواهم خونخواهی کنم «وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكُمْ مَعَ إِمَامٍ مَهْدِيٍّ نَاطِقٍ لَكُمْ وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُم»،‏ و الا نمی شود. این هم وقتی است که آن کلمه در عالم ظاهر بشود. این اتفاق در واقع تقاضای رجعت است.

پس خلاصه این شد که ظهور حقایق به وسیله امام است، فعل الهی به وسیله امام واقع می شود، در این موقع مزاحمت دستگاه شیطان جمع شود و اراده های مومنین حول امام شکل می گیرند. در دوره ظهور جمع مومنین باید به امام ملحق بشوند، نه این که آدم بگوید خدایا من، این کافی نیست برای دعای برای ظهور. باید اراده های عامه مومنین را انسان ببیند و الحاق این اراده ها به امام را انسان تقاضا کند نه فقط برای خودش دعا کند. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏92، ص: 330

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏99، ص: 118

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 146

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏95، ص: 393

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 325

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏53، ص: 190

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏92، ص: 330