نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

جلسه پنجم حرم مطهر/ سیر و سلوک یاران حسین علیه السلام در مقام محبت ایشان/زیارت عاشورا؛ سیر در مقام بلای امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ سوم شهریور  است که در شب پنجم محرم 99 در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، طبق آیات قرآن، ما موظفیم که خدا را بیشتر از همه تعلقاتمان دوست بداریم. راه رسیدن به این مقام از عبادت تاجرانه و از سر ترس عبور می کند. اگر کسی به مقام محبت الهی رسید دیگر خداوند را به شوق بهشت و ترس از دوزخ عبادت نمی کند، چرا که خدای متعال جلوه ای از جمال خودش را به او نشان می دهد و او عاشق خداوند می شود. راه رسیدن به محبت الهی، عبور از صراط محبت است. اصحاب سیدالشهداء علیه السلام با عبور از این صراط به مقام محبت امام و محبت خدای متعال رسیدند. آنها برای امام همه هستی خود را فدا کردند و در نهایت خود را بدهکار می دانستند زیرا چیزی که امام در مقابل به آنها داده بسیار بهتر و بالاتر است.

قله عبادت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه‏». از جمله صفاتی که برای اصحاب سیدالشهداء علیه السلام  در زیارت روز عرفه ذکر شده این است که این بزرگواران «احباء الله» و «اولیاء الله» هستند. آیا می شود انسان به جایی برسد که از محبت مخلوقات و نفس آزاد و فارغ شود و به محبت خدای متعال برسد؟ این شدنی است ، خدای متعال ما را به گونه ای آفریده که می توانیم به محبت او برسیم و او را دوست بداریم؛ درباره صفت مومنین در قرآن می فرماید: «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏»(بقره/165) مومنین بیش از همه خدا را دوست می دارند.

حتی از ما هم این را خواستند نه فقط این که ما می توانیم به محبت خدا برسیم. در سوره مبارکه برائت خدای متعال تهدید سنگینی نسبت به کسانی که غیر از خدا را از خدا بیشتر دوست می دارند، کرده است، «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِه‏»(توبه/24) اگر پدران، فرزندان، همسران، عشیره،  خانه ها و مساکنی که به آنها دل بستید، اموالی که کسب کردید، تجارتی که نگران کسادی آن هستید، در نزد شما محبوب تر از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا و رسول خدا هستند، منتظر بمانید تا خدای متعال حکمش را در باب شما صادر کند. تهدید سنگین و مبهمی کرده ولی نفرموده چه می کنم. نزدیکترین تعلقات ما، همین ها هستند؛ فرمود: اگر اینها را بیشتر از خدا و رسول خدا دوست دارید نگران باشید. «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِه» منتظر بمانید تا امر الهی در باب شما فرا برسد.

بیاد دارم مرحوم فیض رضوان الله تعالی علیه در تفسیر صافی که جزو لطیف ترین تفسیرهاست، می فرمایند: کم کسی از این تهدید خداوند، جان سالم به در می برد. پس هم می شود خدای متعال را دوست داشت و هم ما مکلفیم که خدای متعال را دوست بداریم، بلکه خدای متعال را بیش از همه تعلقات خودمان دوست بداریم. وقتی از ما خواسته اند یعنی ما می توانیم همه تعلقات را از دل خارج کنیم و فقط خدای متعال را دوست بداریم.

اینکه بعضی گفتند انسان فطرتا خودش را دوست دارد و همه چیز را برای خودش می خواهد. حتی اگر عاشق خدا هم هست در واقع خدا را برای منافع خودش می خواهد؛ این از نظر معارف قرآن و اهل بیت سلام الله علیه قابل دفاع نیست. انسان ممکن است در اوایل راه تاجر باشد و منافعش را از دست خدا بخواهد. یک نوع منفعت خواهی، کفر و شرک است و یک نوع نیست. انسان دنبال منافع است، اگر بخواهد منافع را از دست طبیعت و وسائط و اسباب بگیرد این شرک است ولی اگر انسان از خدا می خواهد رزقش را؛ نماز می خواند که خدای متعال رزق حلال به او بدهد، سحر خیز می شود که رزقش وسیع بشود؛ این اشکال ندارد. این عبادت صحیح است. نماز می خواند که خدای متعال او را بهشت ببرد، این عبادت صحیحی است و اشکالی ندارد ولی این قله عبادت نیست.

همه عبادت های انسان اینگونه نیست که برای رغبت در ثواب باشد؛ «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَة»(1) در احادیث نورانی که مکرر از امیرالمومنین علیه السلام و سایر ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده، آنهایی که به مقام عبادت خدا دست پیدا می کنند، آنهایی که از عبادت نفس و شیطان و دنیا آزاد می شوند، را سه دسته کرده است.

یک دسته ای از اینها خدا را عبادت می کنند و در مقابل رغبت به ثواب خدا دارند. این چیز بدی نیست که انسان عبادت کند به خاطر این که خدای متعال به او ثواب بدهد. چه ثواب های دنیایی چه ثواب های اخروی؛ اینکه می بینید در قرآن و روایات ما دعوت به این کار شده ایم به همین دلیل است. کثیری از اعمال را که ذکر می کنند، می گویند این عمل انقدر ثواب دارد و ما به خاطر ثوابش انجام می دهیم.

 اگر زیارت سیدالشهداء علیه السلام بروید در هر قدم ثواب یک حج به شما می دهند. این را می گویند تا ما زیارت برویم. می گویند نماز شب بخوانید، روزی تان زیاد می شود. این را میگویند ما نماز شب بخوانیم. پس نماز شب خواندن برای زیاد شدن روزی انسان، خلاف نیست. آدم فقیر خداست، عبادت می کند که خدا به او روزی بدهد، این نوع عبادت خیلی خوب است منتها عبادت کامل نیست.

دسته دیگر خدا را عبادت می کنند، چون از عقاب خدای متعال می ترسند. خشیت از خدای متعال امر مهمی است. در روایت دارد یکی از قطره های اشکی که خیلی محبوب خداست، قطره اشکی است که از خوف خدا ریخته می شود. در روایت دارد یک قطره آن دریای آتش را خاموش می کند؛ آدم نیمه شب از خوف خدا گریه بکند. بنابراین خوف از حضرت حق و عبادت و ترک معصیت برای این که انسان خائف از عقوبت الهی است این هم عبادت خداست و عبادت خوبی است، ولی عبادت کامل نیست.

عبادت کامل این است: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْرا»، یا «قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّا»(2). آنهایی که در مقام شکر و در مقام محبت اند، اگر ثواب و عقابی هم نباشد به خاطر محبت خدا، او را عبادت می کنند. این عبادت به تعبیر حضرت، عبادت احرار است. اینها از همه چیز آزادند و فقط خدا را می خواهند.

پس انسان می تواند به یک جایی برسد که از ثواب و عقاب هم فراغت پیدا کند نه این که ایمان به ثواب و عقاب ندارد ولی اگر ثواب و عقابی هم نباشد، عبادتش را انجام می دهد و چیزی کم نمی گذارد. اینگونه نیست که انسان خودش را دوست دارد و برای منافع خودش کار می کند؛ بله، قرآن می فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُم‏»(اسراء/7) اگر کار خیر کردید برای خودتان انجام دادید. منفعت به خدا نمی رسد، اما معنایش این نیست که شما همیشه اسیر این منافع هستید. این تحلیل غلطی است که انسان بالذات عاشق خودش است. انسان بالفطره محب خدا آفریده شده، اگر در فطرت ما محبت خدا قرار داده نشده بود معنا نداشت ما را دعوت به محبت کنند.

اگر آدم همه چیز را برای خودش بخواهد و برای خودش عبادت کند، اینکه عبادت خدا نیست! خدای متعال، ما را بگونه ای آفریده که می توانیم او را دوست بداریم. بزرگان فرمودند: بالاترین درجه ای که انسان در سیر الی الله به آن می رسد، درجه محبت الهی است. انسان اگر بتواند از محبت ها و تعلقات دیگر فارغ شود و دل به خدای متعال ببندد، این بالاترین درجه ای است که ما می توانیم به آن دست پیدا کنیم. مقامی که محبت الهی در دل ما شکل بگیرد و اخلاص در محبت پیدا کنیم تا شاکله مان خالص بشود. این بالاترین درجه است. حتی مقام رضا و رضای به قضاء الله و رضاء بالله را گفتند، فرع بر محبت است.

آنهایی که راضی به قضاء الله می شوند در مقام محبت الهی فقط خدا را دوست می دارند، وقتی فقط خدا را دوست می دارند هر کاری کنند دوست دارند و هیچ شرطی برای خدای متعال نمی گذارند. اگر غیر خدا را دوست داشته باشیم، باعث می شود برای خدا متعال شرط بگذاریم. اگر هیچ تعلقی در وجود انسان جز تعلق به خدای متعال نیست هر چه او تدبیر و تقدیر کند انسان می پسندد، لذا برخی بزرگان فرموده اند: بالاترین مقامی که انسان بر اساس معارف می تواند به آن برسد مقام محبت الهی است.

راه رسیدن به مقام محبت

راه رسیدن به این محبت برای ما این است که در صراط محبت قرار بگیریم. خدای متعال وادی محبت را در عالم قرار داده و بیرون از آن، وادی نفس و دعوت به دنیا و محبت به دنیا و امثال اینهاست. انسان در بیرون آن وادی هرچه تلاش کند به محبت نمی رسد. انسان باید وارد وادی محبت شود که همان صراط مستقیم است. در روایت صراط مستقیم را به صراط محبت الهی تفسیر کرده است؛ صراطی که خدا به بندگان خاص خودش عنایت کرده، نعمتی است که خدا به آنها داده و این صراط مستقیم، صراط محبت و معرفت الهی است. «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم‏»(حمد/6) یعنی «الزمنا»، خدایا ما را ملازم قرار بده اگر در راه هم آمدیم جدا نشویم. از چه چیزی؟ صراط مستقیم. به این دلیل است که ما همیشه اهدنا الصراط المستقیم می گوییم حتی اگر در راه باشیم. «اَلزِمنَا طَریقَ مَحَبَّتِک» این طریق محبت خداست.

اگر کسی در وادی محبت قرار گرفت هر قدمی که برمی دارد، محبتش گداخته تر و برافروخته تر می شود. محبت در دل او به یک نقطه ای می رسد که اخلاص در محبت پیدا می کند. جز خدا در دل انسان نیست. این وادی محبت که صراط مستقیم است، وادی ولایت امام است. فرمود صراط مستقیم وجود مقدس امام علیه السلام است «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِي فِي الدُّنْيَا فَهُوَ الْإِمَامُ الْمُفْتَرَضُ الطَّاعَة»(3) صراط مستقیم، صراط معرفت است که در دنیا یعنی امام. خدای متعال امام را فرستاده و او صراط مستقیم است. کسی که وارد وادی ولایت امام شد، در مسیر بندگی و معرفت و محبت الهی قدم برمی دارد. لذا طریق محبت خدا همان محبت امام است.

خدای متعال راه محبت را برای ما باز کرده. واقعا سخت است، ما چگونه می توانیم با این همه حجاب و موانع خدا را دوست بداریم. خدای متعال یک صراطی قرار داده که تا عالم ما آمده. ما اگر در آن قدم گذاشتیم وارد وادی محبت شده ایم. هر قدمی که جلو می رویم بر محبت ما به خدای متعال افزوده می شود. این هم که گفتند «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه‏» یعنی همین. انسان اگر امام را دوست بدارد محب خداست، چون در او چیزی جز  محبت الهی نیست و او غرق در محبت خدای متعال است.

پس حب امام همان حب خداست. به تعبیر روایات امام کلمه ایمان است و اصل محبت الهی در وجود مقدس امام است. خود امام کلمه ایمان است و ایمان ما، محبت امام است. خدای متعال به ما حب الایمان داده، «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمان‏»(حجرات/7)، این محبت الهی هم که حب الامام است چگونه حاصل می شود؟ حب الهی باید از عالم بالا بیاید، ما که دستمان خالی است، ما که کاری از دستمان بر نمی آید که محبت و ایمان برای خودمان خلق کنیم. شاید باطن و حقیقت ایمان حب الهی است. این ایمان و محبت الهی که حب حضرت حق و امام معصوم است، از عالم بالا باید در دل ما قرار بگیرد. اینکه انسان به یک مقامی برسد که اخلاص در محبت الهی پیدا کند، باید به ما عطا بشود. مقدماتی دارد و یک کارهایی باید انجام بدهیم ولی محبت، حقیقتی است که از عالم بالا در دل ما می آید.

این حدیث نورانی از امام باقر علیه السلام در کتاب شریف کافی نقل شده که حضرت به ابوخالد کابلی فرمودند: ما نور الهی هستیم، ما قلب مومن را روشن می کنیم. اگر مومن شدی نور امام در قلب انسان می آید، وقتی آمد و انسان نورانی شد، پرده ها کنار میرود. فرمود: نور امام در قلب مومن از خورشید در وسط روز آشکارتر است. انسان اگر به امام رسید مثل کسی است که در صبح قرار گرفته به شرط این که برسد.

ما می توانیم به محبت الهی برسیم راه آن هم محبت امام و صراط مستقیم است. اگر محبت الهی در قلب انسان آمد قلب روشن می شود، چراغدان و مشکات نور الهی می شود. فرمود: محبت ما قلب مومن را روشن می کند. ایمان و محبت یعنی همین، ولی محبت و ولایت شرط دارد. مقدمه آن این است که شما تسلیم شوید، این کار ماست. به ما می گویند این کار را انجام بده، این وقت بخواب، این وقت غذا بخور، ما باید بگوییم چشم. برای قوای ما، برای قلب، سر، چشم، گوش و زبان ما تکالیفی معین کردند، اگر ما مرتب تسلیم بودیم و این امانت الهی را به امام سپردیم، مقام سلم پیدا می کنیم. در دست امام مثل موم می شویم آن وقت خدای متعال این انسانی که تسلیم شده، به هر کیفیتی که صلاح بداند پاکسازی و تطهیر می کند. وقتی پاک شد، آماده می شود مقام محبت و ولایت پیدا کند و آن نور الهی به قلب انسان بتابد.

اینکه حضرت اول می فرمایند، ما نور الهی هستیم و ما قلب مومن را روشن می کنیم بعد می فرمایند: «لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَه‏»(4) ما را دوست نمی دارد و به مقام ولایت و محبت ما نمی رسد الا اینکه خدا قلبش را تطهیر کند «وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا» و قلب را خدا تطهیر نمی کند تا تسلیم شوی؛ گمان می کنم معنایش این است که همان نورانیت امام به قلب مومن می آید که این همان مقام محبت، حب الامام و حب الایمان و ایمان ماست. به مقام محبت و ولایت امام رسیدن یعنی مقام ایمان و ایمان ما همان مقام محبت امام است. امام کلمه حقیقی ایمان است و ایمان ما محبت امام است. امام حقیقت محبت الهی در وجود مومن است، اگر شعاع وجود امام در قلب ما آمد، ما محب و مومن می شویم. کما این که ذکر هم به همین گونه است.

حقیقت ذکر این الفاظی که ما می گوییم نیست، حتی توجه قلبی ما حقیقت ذکر نیست. فرمود ذکر وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه است «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رَسُولاً»(طلاق/10-11) ما ذکری را برای شما نازل کردیم. این ذکر کیست؟ رسول خدا است. او کلمه ذکر الهی است و تمام وجودش ذکر است. هر عالمی که نور او هست ذکر است، هرکجا نور او نیست، عالم غفلت است. لذا قلب اگر به نور حضرت نورانی شد، قلبی می شود که متذکر به خداست، قلب مطمئن می شود. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏»(رعد/28) فرمود: «بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُه‏»(5) با نور حضرت قلوب آرام می شود زیرا او ذکر الله است. هر وقت نور حضرت در قلبی آمد آن قلب به ذکرالله می رسد. ایمان هم همین گونه است؛ کلمه؛ وجود مقدس رسول الله صلوات الله علیه و امام زمان علیه السلام است. وقتی نور امام به قلب آمد انسان محب الهی و محب امام می شود. پس محبت امام اینگونه حاصل می شود.

پس نکته اول این که ما می توانیم به محبت الهی برسیم و این را هم از ما خواستند و گفتند اگر غیر از خدا را بیش از خدا دوست داشتید، منتظر بمانید، ممکن است خدای متعال سرنوشت بدی برای شما رقم بزند. راه رسیدن به محبت الهی چیست؟ این است که ما در وادی محبت و ولایت که صراط مستقیم است حرکت کنیم. راه رسیدن به محبت امام چیست؟ محبت امام باید از عالم بالا بیاید، ما نمی توانیم برای خود دست و پا کنیم. ما باید تسلیم شویم و خودمان را بسپاریم و حرف گوش کنیم تا ما را تطهیر کنند، وقتی تطهیر کردند، نور امام که همان حب الامام است در قلب انسان ظاهر می شود.

عبادت از سر رغبت مقدمه رسیدن به مقام محبت

وقتی انسان در صراط مستقیم و وادی ولایت امام حرکت کرد، قدم به قدم، محبت الهی در قلب او بیشتر می شود. حرکت در وادی ولایت امام و توجه به او، انسان را به وادی محبت خدا می برد. این که در روایت فرمود: حضرت ابراهیم، خلیل الله شد و خدا او را به خلت برگزید چون زیاد صلوات بر وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین می فرستاد، شاید نکته اش همین است. چون حقیقت صلوات فنای در وادی ولایت امام است، حقیقت صلوات این است که تمام تعلقات و خواسته های انسان بر صلوات بر نبی اکرم و اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین خلاصه می شود. وقتی اینگونه شد، آرام آرام وادی محبت برای انسان گشوده می شود.

اصحاب سیدالشهداء علیه السلام، که در مقام محبت و احباء الله بودند و فانی در امام حسین علیه السلام شده بودند، چگونه به محبت رسیدند؟ همینطوری که عبادت ما از عبادت در رغبت شروع می شود، آدم از غفلت بیرون می آید و ثواب های خدا را می بیند -آدم غافل که غافل است- شب تا صبح بیدار می ماند و عبادت می کند که به آن ثواب ها برسد. عقوبت الهی را می بیند شب تا صبح بیدار می ماند و اهل یقین می شود که از این عقوبت نجات پیدا کند.

آن بنده خدا در بعد از نماز صبح چرت می زد. وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمودند: «كَيْفَ أَصْبَحْتَ»(6) چگونه صبح کردی که الان چرت می زنی؟ عرض کرد: «أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِنا» من با حالت یقین صبح کردم. حضرت فرمودند: علامت یقینت چیست: گفت: رنگ زردم، چهره نحیف و لاغرم، یا رسول الله؛ من شب خواب ندارم. بهشت و بهشتی ها را می بینم، جهنم و جهنمی ها را می بینم. می خواهید بگویم بهشتی ها و جهنمی های مجلس چه کسانی اند؟ حضرت فرمود: نه. حضرت تأییدش کردند. بعد هم در خواست کرد دعا کنید من به شهادت برسم حضرت دعا کردند در جنگی که پیش آمد جزو اولین افرادی بود که به شهادت رسید.

وقتی کسی عقوبت الهی را دید دیگر خوابش نمی برد. رغبت و رهبت الهی در دل انسان شکل بگیرد، مقام خیلی بالایی است، ولی اینها مقدمه است. اگر کسی اینگونه عبادت کرد، واقعا نیت خوبی داشت و بیمار دل نبود، ممکن است خدای متعال پرده را کنار بزند و جمال الهی به اندازه خود انسان آشکار شود. آدم می فهمد تا حالا برای چه چیز عبادت می کرده، برای بهشت؟! بهشت کجا خدای متعال کجا. آن وقت دنبال بهشت خدا نیست و به دنبال رسیدن به خود خدای متعال است.

مناجات های اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین که به ما یاد دادند ببینید، در مناجات محبین می گویند: اینگونه با خدا حرف بزنید و از خدا محبت خودش را بخواهید، «أَسْأَلُكَ حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَ حُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنِي إِلَى قُرْبِك‏» محبت خودت، محبت آنهایی که تو را دوست دارند، محبت عملی که من را به تو نزدیک می کند. نافله شب، تلاوت قرآن، زیارت امام حسین علیه السلام، اینها را من دوست بدارم. «وَ أَنْ تَجْعَلَكَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا سِوَاك‏» خودت محبت خودت را در دل من غالب بر همه محبت ها کن. انسان اگر در وادی بندگی خدا حرکت کرد، خدای متعال آرام آرام بندگیش را کامل و نیتش را خالص تر می کند. آن وقت به مقام اخلاص کامل که مقام فنای در محبت الهی است می رسد.

این مقام چگونه حاصل می شود؟ با محبت امام؛ اینهایی که با امام حسین علیه السلام راه آمدند اهل سرعت و سبقت بودند، منتظر نماندند و از فرصت ها سبقت گرفتند. از قبل خودشان را آماده کردند و به سیدالشهداء علیه السلام رساندند. آنها با مرگ مأنوس و از دنیا کنده و راحل بودند. آنها بعد از این که از دنیا بزرگتر شدند این را فهمیدند که تنها راه امام حسین علیه السلام است. اگر خودت حرکت کنی نجات پیدا نمی کنی، حالا که راه افتادی باید با امام همراهی شوی. ممکن است قدم اول در بهشت طمع داشتند، احساس می کردند بهشت کنار امام حسین علیه السلام به دست می آید، درست هم احساس می کردند؛ نجات از جهنم فقط با امام حسین علیه السلام پیدا می شود. ممکن است همراه شده بودند برای رهایی از جهنم ولی وقتی با امام حسین علیه السلام همراه شدند کم کم پرده ها کنار رفت و دیدند که امام حسین علیه السلام از همه اینها بهتر است. لذا فقط به خود امام حسین علیه السلام فکر می کردند و محبت امام در دلهای آنها شکل گرفت.

بهشت محبان

قدم اول ممکن است که انسان، امام را به خاطر بهشت بخواهد. واقعا امام طریق بهشت است. صراطی که ما را از جهنم عبور می دهد و قیامت هم باید از آنجا عبور کنیم، ولایت امام است. ولی اگر کسی با امام حرکت کرد کم کم پرده کنار می رود، می بیند خود امام دوست داشتنی تر از بهشت است. همه بهشت از نور سیدالشهداء علیه السلام آفریده شده، اما آن تجلی خاص امام، آن زیارت خاص، که در روایت دارد بالاترین ثواب بهشتی ها زیارت نبی اکرم صلوات الله علیه از منازل خودشان است، این بالاترین لذات بهشتی ها است. این لذت، غیر از حور و قصور است؛ فرمود: امام حسین علیه السلام گاهی جلوه می کند بر اهل بهشت. این جلوه انقدر بر آنها زیبا و شیرین است که همه نعمت های بهشتی را از یاد می برند و منتظرند برای فرصت های بعدی. آن وقت نعمت ها شکایت می کنند که اینها ما را رها کرده اند.

محبت امام وقتی می آید که انسان بفهمد ایشان از بهشت بهتر هستند در این هنگام او دیگر رغبت ندارد برای بهشت کار کند. اگر پرده ها کنار رفت و جمال الهی را به اندازه خودش توانست ببیند، دیگر برای بهشت کار نمی کند چون بالاتر از بهشت را به او نشان دادند. همراهی با امام حسین علیه السلام هم اینگونه است؛ آدم ممکن است چون از دنیا بزرگتر شده با امام حسین علیه السلام همراه شود و بهشت را بخواهد. وقتی با امام همراه شد کم کم محبت و معرفتی از امام در دل انسان می آید که دیگر امام را برای غیر نمی خواهد و خود امام برایش مقصد می شود.

اصحاب سیدالشهداء علیه السلام اینگونه بودند. سعید بن عبدالله رضوان الله تعالی، سپر امام حسین علیه السلام شد. حضرت علیه السلام نماز خواندند، ایستاد؛ سر و دست و سینه خودش را سپر تیرها کرد تا امام حسین علیه السلام نمازشان تمام شد. تیرهای مسمومی که گفتند هر یکی از اینها برای یک آدم توانا و قوی کافی بود. خودش را سر پا نگه داشت، نماز حضرت علیه السلام که تمام شد روی زمین افتاد. وقتی حضرت علیه السلام بالای سرش آمدند عرض کرد: «أَ وَفَيْتُ یابن رسول الله» وفا کردم؟ حضرت علیه السلام فرمودند: «أَنْتَ أَمَامِي فِي الْجَنَّة» در بهشت تو پیش روی من هستی، بهشت تو از من جدا نیست. این همان مقام محبت است، کسی که به جایی رسیده تمام هستی اش را می دهد که به خود امام برسد، بهشت نمی خواهد. نه اینکه بهشت بد است، خیلی مقام بالایی است آدم رغبت در بهشت پیدا کند.

امثال بنده که همه تعلقاتمان در دنیاست؛ این که پرده ها کنار برود و انسان بهشت را بخواهد، این مال اولیاء خداست. اما اینها خواص بودند، احباء الله هستند. به یک مقامی از محبت امام حسین علیه السلام رسیده که این محبت موجب می شود که خودش را سپر می کند. مرتبه نازله اش را عرض می کنم، قابل مقایسه نیست، دیده اید مادر اگر یک خطری پیش بیاید خودش را سپر فرزندش می کند، این به خاطر مزد نیست، محبت است. ولی این یک حدی دارد. محبت امام کار را به جایی می رساند که خودش را سپر تیرها می کند. خیلی مقام سختی است، آدم خیال می کند کار آسانی است که ما سپر تیرها بشویم تا امام نماز بخواند! من اگر باشم می گویم بگذار این دو رکعت نماز آخر را با امام بخوانم و فرد دیگری سپر شود؛ مقدس بازی مان می گیرد. آن کسی که سپر می شود او از همه مهمتر است. سپر امام شد، امام نماز بخوانند. تیرها را با سر و دستش گرفت. خیلی هم کار سختی است.

امتحان آن صحنه، یک امتحانی بود که جز همین افراد نمی توانستند پس بدهند. چون هر صحنه ای یک امتحان خاص خودش را دارد. دو نفر کنار هم نشسته اند یکی امتحان مثلا دکتری می دهد، یکی امتحان اول ابتدایی؛ آدم خیال می کند هر دو برگه جلویشان است و دارند امتحان می دهند. یک امتحان نیست که، سوالی که در این برگه است با آن برگه خیلی فرق می کند. یادم هست یک عزیزی می فرمود: من خیلی سعید بن عبدالله را دوست دارم به خاطر همین کاری که انجام دادند. شبی عاشورا و اصحاب سیدالشهداء علیه السلام را خواب دیدم. رفتم سعید بن عبدالله را پیدا کردم، سیمای بسیار نورانی ای داشت و ازش سوال کردم تو چطوری سپر امام شدی تا امام نماز خواند؟ یک اشاره به امام حسین علیه السلام کرد گفت: «حب الحسین». این مقام محبت موجب شد که من به استقبال تیر بروم که حضرت نماز بخواند.

کاری که اصحاب سیدالشهداء کردند در مقام محبت ممکن است، با رغبت در بهشت معلوم نیست این اتفاقات بیفتد. به حضرت شب عاشورا عرض کردند که اگر ما را هفتاد بار -شاید همین سعید بن عبدالله است- بکشند، بدن ما را بسوزانند، خاکستر بشود، دوباره خدای متعال ما را زنده کند، دست از شما برنمی داریم. این که یک جان است، می گویید بردارید بروید؟! کجا برویم؟ کسی که به مقام محبت رسید این جان را بردارد کجا برود؟ مگر می شود شما محب را از محبوبش جدا کنید، این شدنی نیست.

بعضی آثار مقام محبت

اصحاب سیدالشهداء علیه السلام مقام محبت داشتند. مقام محبت اهل بیت علیهم السلام آثاری دارد، در روایت نبوی است. حضرت صلوات الله علیه فرمودند: بیست اثر دارد، ده تا در دنیا، ده تا در آخرت. یکی از اثرهای دنیا این است: «السخاء»، انسان اگر امام را دوست داشت، دست و دلباز می شود. همه دنیا را از این دست می گیرد از آن دست می دهد. تا محبت امام نیامده آدم اسیر است. کسانی که به محبت رسیده بودند هستی خودشان را سخاوتمندانه می دادند. سخی آن کسی است که همه دارایی اش را می دهد باز هم خجالت می کشد. آن سائل آمد پشت در خانه سیدالشهدا علیه السلام، و ایشان هرچه بود در همیان گذاشتند، سپس دستشان را از در، آوردند بیرون و فرمودند: ببخشید بیشتر از این در خانه نبود.

اصحاب سیدالشهداء علیه السلام اینگونه بودند، همه چیزشان را دادند، خجالت زده بودند که بیشتر از این امکان ندارد و توانشان همینقدر است. محبت مخبطین، محبت شیداها و والهین همین است. همه هستی اش را داده، احساس می کند چیزی نیاورده، «يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَة»(مومنون/60) همه دارایی اش را می آورد نگران است. شاید این نگرانی برای این است که، دارایی من با این امام تناسب ندارد. من چه دارم که خرج امام کنم. اگر کسی سفره امام حسین علیه السلام را دید آن وقت می فهمد. شخصی یک کوزه آب در بیابان دیده بود، گفت این را ببرم برای سلطان. سلطانی که از وسط کاخش رود بزرگ مثلا نیل رد می شد. گفت به او جایزه بدهید و مواظب باشید این رود را نبیند، شرمنده می شود.

اگر کسی آن چیزی که امام حسین علیه السلام دارد ببیند دارایی خودش را هم ببیند، خجالت می کشد که این چیست که من می برم برای امام. اصحاب امام حسین علیه السلام اینطوری بودند و این چیزی است که ما می توانیم به آن برسیم. حضرت فرمود: اگر می خواهی به ثواب اصحاب سیدالشهداء برسی «مَتَى مَا ذَكَرْتَهُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما»(7) اینها به فوز عظیم رسیدند، کسی که در مقام محبت است مزدش خود محبوب است. «أَنْتَ أَمَامِي فِي الْجَنَّة» همه درجات بهشت خوب است اما مزد سعید بن عبدالله آن منزلتی از منازل بهشت است که مجاور خود امام حسین علیه السلام است.

آقا سید عبدالکریم، کفاش بوده و پنجاه شصت سال پیش در تهران می زیسته اند- خدا رحمتشان کند- در احوالات ایشان آمده، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به او فرمودند: جایت را در بهشت ببین. به حضرت عرض کرد: مقام شما هم همانجاست؟ حضرت فرمودند نه. گفت: من بهشتی که شما نباشید نمی خواهم. راست هم گفته بود آدم در مقام محبت باشد اینطوری است. اصحاب سیدالشهداء علیه السلام اینطور بودند. ان شاء الله خدای متعال همه ما را هم به این مقام راه بدهد. امیداریم این اشکی که بر سیدالشهداء علیه السلام ریخته می شود ما را به مقام محبت برساند. از مقاماتی که در زیارت عاشورا است که آدم طمع میکند که با سیر با امام حسین علیه السلام به آن برسد -چون زیارت عاشورا مقامات سیر با بلای سیدالشهدا علیه السلام است- همین مقام محبت است، که در سجده آخر در سجده قربش آمده، مقام محبت است. «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ، الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُون‏ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَام‏» این مقام محبت الهی است که آدم از خدا در سجده پایانی زیارت عاشورا می خواهد. تا حالا خیلی چیز به دست آورده، اما اینجا فنای در مقام سیدالشهداء علیه السلام و مقام محبت کامل و خالص را از خدای متعال تقاضا می کند که ما را به مقام محبت کامل و تمام برسان، می شود با سیدالشهداء علیه السلام به این مقام رسید. زیارت عاشورا مقامات ما را تا اینجا به ما نشان می دهد اینطوری می شود با امام حسین علیه السلام سیر کرد. السلام علیک یا ابا عبدالله.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 510

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 84

(3) معاني الأخبار، النص، ص: 32

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(5) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 211

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 53

(7) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 129