نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

جلسه نهم حسینیه حضرت زهرا/ قرار گرفتن در فتح دائمی در گرو همراهی با نبی اکرم/ دلیل واقعی جاماندگان از فتح رسول الله

متن زیر سخنرانی شب نهم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری است که به تاریخ 7 شهریور 99 در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها  ایراد شده است. ایشان بیان می دارد مسیری که نبی اکرم صلوات الله علیه امت خودشان را در این مسیر پیش می برند گرچه مسیر پر از فراز و نشیب و همراه با سختی ها و بلاهاست، ولی مسیر سراسر فتح هست. شکست در مسیر  امت حضرت صلوات الله علیه نیست و اگر از حضرت صلوات الله علیه فاصله گرفتیم شکست پیش می آید. خدای متعال می فرماید: این پیغمبری که ما فرستادیم همه راه را می بیند و شما را در تاریکی نمی برد. با آمدن او راه بر شما باز شده تا به مقام تسبیح برسید و خدا در دلتان عظمت پیدا کند و امکاناتتان را در مسیر خدا خرج کنید. اما شرطش این است که شما با او بیعت کنید و انچه دارید به او بفروشید و با این بیعت در طرح حضرت حرکت کنید. پس هر کجا شما را برد، دنبال حضرت بروید و دیگر تردید نکنید. یعنی اگر مسیری که حضرت صلوات الله علیه شما را می برد با محاسبات دنیایی شما سازگار نبود او را متهم نکنید و به او سوء ظن پیدا نکنید. بعد خداوند می فرماید: یک قومی اینطور بودند و دچار سوء ظن به نبی اکرم صلوات الله علیه شدند. پس در این فتح بزرگی که در صلح حدیبیه اتفاق افتاد حضرت صلوات الله علیه را یاری نکردند و نیامدند، البته توجیهاتشان هم قابل دفاع نبود و راست هم نمی گفتند. بلکه تمام مسئله این بود که ایمان به نبی اکرم صلوات الله علیه نداشتند و گمان می کردند که این مسیری که حضرت صلوات الله علیه دارند این جمعیت را می برند، مسیر بدون بازگشت است.

فتح نبی اکرم صلوات الله علیه و برکات آن

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏»(بقره/155)، این آیه شریفه را در سیاق آیات قبل و متناسب با آیات قبل ترجمه کردیم. عرض شد که خدای متعال این پیامبر گرامی صلوات الله علیه را برای تعلیم و تربیت و تلاوت و تزکیه ما مبعوث فرموده است. امکاناتی را هم در اختیار این پیامبر گذاشته است از جمله؛ این کعبه و قبله «وَ جَعَلْتَ‏ لَهُ‏ وَ لَهُمْ‏ أَوَّلَ‏ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ». با ظهور این پیامبر صلوات الله علیه و امکاناتی که خدای متعال به حضرت صلوات الله علیه عطا کرده، زمینه ذکر و شکر ما فراهم شده است. معنی ذکر و شکر هم این است که انسان همراه با این پیامبر صلوات الله علیه حرکت کند. واقعا این وجود مقدس همراه با یک برنامه و یک طرحی از طرف خدا آمده اند و معنی رسالت هم همین است.

شکر و ذکر این است که انسان با طرح این پیامبر صلوات الله علیه همراه شود. ولی این طرح از بستر درگیری های سخت و سنگین و امتحانات و ابتلائات و دشواری ها عبور می کند. در این مسیر فتح، شهدایی باید تقدیم بشوند، انسان باید مسیر شهادت را طی کند و  ابتلائاتی مثل خوف و جوع و گرسنگی را باید پشت سر بگذارد، ولی پایان مسیر این است «أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون‏»(بقره/155).

پس این مسیری که پیامبر صلوات الله علیه، امت خودشان را از آن عبور می دهند که همراه با سختی هایی است، مسیر سراسر فتح است. فتح نبی اکرم صلوات الله علیه و مختصات آن که همراهان حضرت در این مسیری که با حضرت صلوات الله علیه همسفر می شوند از آن برخوردار می شوند، در سوره مبارکه فتح آمده است. بعضی از خصوصیات این فتح را من تقدیم می کنم. اولا عرض کردیم که این فتح از خصوصیات نبی اکرم صلوات الله علیه هست. خدای متعال برای وجود مقدس ایشان، این فتح مبین را کرده، اما برکاتی برای امت حضرت صلوات الله علیه دارد که پنج تا از آنها را خداوند در صدر سوره بیان فرموده است.

«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقيماً»(فتح/1-2)، یکی از برکات این فتح، تطهیر امت حضرت صلوات الله علیه هست و بدنبال این تطهیر، نعمت بر بندگان خدا و امت تو تمام می شود و به صراط مستقیم که صراط بندگی، معرفت و محبت خدای متعال هست، راه پیدا می کنند. «وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزيزا»(فتح/3) پس خدای متعال پیروزی ای که در آن هیچ شکستی نیست، نصیب شما و امت شما می کند.

بعد خدای متعال قوایی را که در این میدان درگیری و فتح، کمک حضرت صلوات الله علیه هستند و خداوند با این قوا کار را به نفع حضرت صلوات الله علیه تمام می کند، یادآور می شود و می فرماید: «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»(فتح/3)، تمام لشکر آسمان و زمین لشکر خداست و با این لشکر خدای متعال «لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها»(فتح/5) کار را تا فتح برای نبی اکرم صلوات الله علیه پیش می برد و مومنین را وارد در جنات می کند. پس خدای متعال «وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُشْرِكات‏»(فتح/6) بر منافقین غضب کرده و انها را هم داخل در عذاب می کند. «وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً»، مسیر آنها، مسیر سوء هست، عاقبتشان هم جهنم هست؛ این قوایی است که در این فتح حضرت صلوات الله علیه را همراهی می کند.

شرط رسیدن به فتوحات نبی اکرم صلوات الله علیه

پس مسیر این فتح و همراهان و شرایطی که در این همراهی هست در این سوره بیان شده است. بعد از این خدای متعال می فرماید: «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»(فتح/8)، پیغمبر ما این فتح را ما برای شما انجام می دهیم ولی شرطش اینهاست «شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»، یکی این که شما شاهد این امت و شاهد راه و شاهد فراز و فرودها هستید. این طور نیست که شما امت تان را به یک مسیری ببرید که از سر ابهام و جهالت باشد. ما تمام مسیری که باید امت خودتان را ببرید، چه در دنیا و چه در عوالم بعد، برای شما مشهود قرار دادیم. پس غیر از این که شما، شاهد بر مسیر هستید، شاهد بر احوال امت تان هم هستید که هر کسی و هر جمعی را چطوری سیر بدهید. اگر آن کسی که می خواهد انسان را سیر بدهد، راه را بلد نباشد یا احوالات ما را بلد نباشد، موفق نخواهد بود. اما ما شما را شاهد قرار دادیم، پس هم امت را می بینی و هم مسیر فتح را می بینی.

خصوصیت دوم و سوم این است که «وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»»، در این مسیری که امت شما، می خواهند حرکت کنند، یک مخاطرات و یک دستاوردها و نتایج فوق العاده ای است، ما شما را مبشر به ان نتایج خوب و انذار دهنده نسبت به آن سختی ها قرار دادیم. اگر امت شما از مسیری که شما حرکت می کنید، بیایند؛ سراسر بشارت است. اگر هم از شما فاصله گرفتند سراسر رنج و عقوبت است. پس تمام رنج ها برای کسانی است که از حضرت صلوات الله علیه جدا می شوند و تمام بشارت ها چه در دنیا چه در آخرت برای کسانی است که در این مسیر با حضرت صلوات الله علیه همراهی می کنند.

 «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»، ما شما را شاهد قراردادیم و این انذار و تبشیر شما هم، از سر آن شهود است. یعنی اینطور نیست که حضرت صلوات الله علیه تیری در تاریکی می اندازد. پس اگر ایشان به بهشت و درجات بهشت و فتوحات دیگر وعده می دهد و یا اگر به ناکامی ها و عذابها و رنجها و جهنم انذار می کند، اینها از سر شهود و مشاهده است. اگر شما را سیر می دهد برای این است که راه و مسیر فتح را دیده و قله های فتح را طی کرده است، لذا شما را در مسیر فتح پیش می برد.

 تمام بشارت های قرآن بشارت به امر توحید و تمام انذارهای قرآن انذار در شرک و نفاق هست. همه بشارت ها این است که اگر بنده خدا شدید و راه توحید را رفتید، فتوحات معنوی و ظاهری پیش روی شماست. تمام تهدیدهای قرآن هم این است که اگر مشرک شدید، هم در دنیا و هم در آخرت گرفتار می شوید. شاید قرآن اصلا تفصیل همین است و برای همین هم این امر محکم را تفصیل می دهد.

باز شدن راه برای مومنین، با آمدن نبی اکرم صلوات الله علیه

«إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً * لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ»(فتح/8-9) ما شما را فرستادیم و حالا نوبت امت است. قبل از امدن این پیامبر صلوات الله علیه راه بسته بود اما حالا می توانید که مومن به خدا و این رسول بشوید، «وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلا» و او را کمک کنید. البته این «تعَزِّرُوهُ» را بعضی مفسرین گفتند: یعنی خدا را کمک کنید، البته نصرت خدا هم نصرت رسول خداست و معنای دیگری ندارد.

می فرماید: پیغمبر ما، ما شما را فرستادیم که با چشم باز مخاطرات راه را ببینی و نسبت به پیروزی ها و فتوحات و سختی های سر راه انذار و تبشیر کنی. حالا برای شما مومنین زمینه آماده شده است پس به خدا و رسولش ایمان بیاورید و خدا و رسولش را کمک کنید. این پیغمبر که آمد شما می توانید به یک نقطه ای برسید که عظمت خدا در دلتان بنشیند. قبل از این که این رسالت واقع بشود آنچه در دل انسان ها بزرگ است هیمن امکانات دنیاست، اما این پیامبر صلوات الله علیه که آمد، ادم ها را بزرگ می کند، پس دنیا در چشمشان کوچک می شود و خدای متعال در نگاهشان عظمت پیدا می کند.

 «تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ»، قبل از ان همه امکانات شما خرج بت ها و دنیا و نفستان می شود، اما وقتی این پیامبر صلوات الله علیه آمد، راه را بر شما باز می کند. پس شما می توانید امکاناتتان را خرج خدا کنید و دین خدا و رسول را نصرت کنید. قبل از او، دنیا و جلوه های دنیا در نظر شما بزرگ می آید اما وقتی این پیامبر صلوات الله علیه آمد پرده ها را کنار می زند و شما را با عظمت خدا اشنا می کند. پس عظمت خدا در دل شما می نشیند «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ وَضُعَ [صَغُرَ] مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُم‏»(1) و ما بقی از چشم شما می افتند.

«وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلا»، این رسالت شما را به این نقطه می رساند که تمام شب و روزتان خرج تسبیح خدا شود، پس می توانید در همین عالمی که هستید جلال و عظمت او را ببینید و او را از هر عیبی تنزیه کنید تا اینکه به مقام تسبیح برسید. «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»، ما شما را فرستادیم و بار روی دوش شماست، ولی میوه این زحمات شما را مومنین می توانند بچشند و مومن به خدا و رسول شوند. ادم هایی که قبل از امدن انبیاء سلام الله علیهم، تمام سرخوشی و سرمستی شان به دنیا و آمد و شد دنیاست، حالا می توانند مومن بالله و مومن برسول الله شوند. آدم هایی که امکاناتشان در دنیا تلف می شد و دنیا در نگاهشان عظمت پیدا می کرد و اگر هم تسبیح می کردند در مقابل دنیا و زیبایی های آن شگفت زده می شدند و احساس عجز می کردند، اینها می توانند به نقطه ای برسند که «وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلا»، زندگیشان همراه با تسبیح و تعظیم خدای متعال باشد.

بیعت با نبی اکرم صلوات الله علیه ، همان بیعت با خدای متعال

پس این پیامبر صلوات الله علیه امدند و ما هم می توانیم در کنار این پیامبر صلوات الله علیه به این ثمرات و این دستاوردها برسیم، اما چطوری می شود این مسیر را هموار کرد؟ «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ»(فتح/10)، باید با شما بیعت کنند که راه شما را بروند و خودشان را با شما معامله کنند. بیعت یعنی خرید و فروش کردن دیگر «إِنَ‏ اللَّهَ‏ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ أَنْفُسَهُمْ‏ وَ أَمْوالَهُمْ»(توبه/111)، خدای متعال مشتری ماست و ما هم بایع هستیم. «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِه»،‏ این خرید و فروش، خرید و فروش مبارکی است و برای ما سراسر بشارت است، هیچ ضرری هم در آن نیست. یک طرف خدای غنیِ کریمِ رحمانِ مهربان است و طرف دیگر یک موجودِ فقیرِ عاجز که هر چه هم دارد از خود خدا گرفته است. خدای متعال که یک بار به ما عطا کرده بعد حالا یک بار از ما می خرد و در این خرید و فروش هم فقط جانب ما و منافع ما را ملاحظه می کند. پس پیداست این بیع برای ما تماما دو سر سود است و برای خدای متعال هم هیچ سودی ندارد، بلکه فقط کرم و لطف اوست.

 آنهایی که بیعت می کنند و خودشان را به خدای متعال می فروشند و در این عالم دیگر مالک هیچ چیز نیستند بلکه همه چیز ملک خداست، این ها با شما بیعت کردند اما «انما يُبايِعُونَ اللَّهَ» انگار با ما بیعت کرده اند. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ» آنهایی که می ایند و با شما بیعت می کنند و دست با شما می دهند که در طرح شما حرکت کنند و با برنامه شما در عالم راه بروند و خودشان برای خودشان نقشه ای نکشند، اینها با شما بیعت کردند ولی «انَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ»، فقط دارند با خدا بیعت می کنند، چون شما به جز دعوت به بیعت با خدا دعوتی ندارید. خدای متعال وقتی بخواهد از ما بیعت بگیرد راهش این است که رسول بفرستد و بگوید با او بیعت کنید، چون ما که راهی به خدا نداریم که بخواهیم با او بیعت کنیم.

 در آن حدیث نورانی ای که در اول کتاب حجت کافی نقل شده، حضرت می فرمایند: وقتی معلوم شد صانع حکیمی هست که ما راهی به آن نداریم و ملامسه و مباشرتی با ایشان نداریم، بنابراین احتیاج به یک سفرایی است که آنها این خلاء را پر کنند. پس خدای متعال اگر بخواهد از ما بیعت بگیرد باید رسول بفرستد، لذا ما این رسول را فرستادیم. شما اگر می خواهید در راه ما حرکت کنید باید با او بیعت کنید و این بیعت، بیعت با من است. اگر می خواهید به ثمرات این نبوت برسید، اگر می خواهید در لشکر الهی ای که ما در اختیار نبی اکرم صلوات الله علیه قرار دادیم تا شما را کمک کند، حرکت بکنید و به غنایم و نتایج و دستاوردهای این فتح برسید، باید با او بیعت کنید. ولی اگر بیعت کردید بدانید این بیعت با خداست و نقض این بیعت فقط به شما ضرر وارد می کند. یعنی اینطور نیست که اگر من قراردادم را با خداوند به هم زدم، بگویم که یک ضرری به خدا زدم بلکه در این نقض صد درصد ما ضرر می کنیم.

«إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ»(فتح/10)، در این بیع و این مبایعه آن دستی که بالای سر دستها بود، دست خدا بود. این پیامبر شأنش اینطوری است که بیعت با او بیعت با خدا و دست او دست خداست. نه به معنای این که خدا جسم است و حلول کرده در ایشان ولی هرچه که هست ایشان در یک چنین مقامی هستند. بعد می فرماید: «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ»، بنابراین اگر شما امدید و بیعت کردید، حواستان جمع باشد که این بیعت سراسر سود برای شماست. پس اگر با پیغمبر خدا صلوات الله علیه بیعت تان را شکستید، یعنی دارید بیعت تان را با خدا می شکنید. اگر یک طرف قرارداد خدا شد، در به هم زدن این قرارداد فقط ما ضرر کردیم. خدا که هیچ وقت این قرارداد را فسخ نمی کند بلکه وقتی قراری بست، سر قرارش می ایستد «وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»(توبه/111) و به او وفا می کند. شما هستید که یک طرفه این قرارداد را نقض می کنید. او قرار را با شما بسته و بر سرقرارش هم هست، اگر شما آمدید وفا می شود و اگر نیامدید نقض عهد می شود، این نیامدنتان هم فقط برای شما باخت هست.

یک قومی امدند و با حضرت صلوات الله علیه بیعت کردند. بعد هم خیال می کردند که با این کار دارند چیزی کنار پیامبر صلوات الله علیه می اورند! در حالی که این پیامبر صلوات الله علیه، دستش در دست خداست. اگر شما با پیامبر صلوات الله علیه بیعت کنید چیزی به خدا اضافه نمی کنید. ممکن است ادم خیال کند که ما لشکرمان را کنار می کشیم تا او شکست بخورد. منافقین هم همین را می گفتند: «لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى‏ يَنْفَضُّوا»(منافقون/7)، امکانات تان را از دور و بر این پیامبر جمع کنید تا دور و بشر او خالی شود و شکست بخورد. اما خدای متعال جواب می دهد که «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُون‏»، این پیغمبر ما دستش در خزائن بی منتهای الهی است و به این امکانات شما احتیاجی ندارد!  شما متوهم شدید و خیال کردید پول شما چیزی به پیامبر صلوات الله علیه اضافه می کند!

اینجا هم داستان همین است؛ شما امدید و امکانات تان را آوردید و بیعت کردید، بعد هم گفتید که ما در طرح شما راه می رویم اما خیال کردید که قوایی برای پیامبر صلوات الله علیه ایجاد کرده اید! این دست، در دست خداست و احتیاجی به شما ندارد، باشید کار را به نتیجه می رساند، نباشید هم کار را به نتیجه می رساند! فقط شما خسارت می کنید. حضرت شب عاشورا فرمود: اگر شما باشید من فردا کارم را انجام می دهم، اگر هم نباشید باز من کارم را انجام می دهم! اینهایی که ماندند خوب متوجه شدند که حضرت هیچ احتیاجی به آنها ندارد و خودش کارش را در عالم جلو می برد. فتح هم برای این پیامبر صلوات الله علیه است، شما باشید فتح هست، نباشید هم فتح هست منتها شما از غنایم فتح محروم می شوید.

دست خدا چنین دستی است. این رسول ماست و با طرح ما در عالم راه می رود. قرارداد او قرارداد با ماست، «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيما»(فتح/10) بنابراین اگر وفا کردید به این عهدی که با خدا بستید به زودی خدای متعال یک پاداش عظیمی به شما خواهد داد.

ماجرای بیعت رضوان و پاداش خداوند به بیعت کنندگان

بعد خدای متعال یک داستانی را بیان می کند که یک جریان کلی است ولی در قالب یک مصداق توضیح داده شده است. خدای متعال به وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه مأموریت داد که سال ششم هجرت با اصحاب و همراهان به قصد حج به سمت مکه بروند. حضرت صلوات الله علیه در رویای صادقه ای دیدند که محرم شدند و با همراهانشان رفتند و مناسک حج را انجام دادند و از احرام بیرون امدند. پس به همراهانشان و به اهل مدینه و دور و بر مدینه پیغام دادند که ما امسال می خواهیم به حج برویم، آماده باشید و سلاح جنگی هم با خودتان برندارید، قربانی هایتان را هم بردارید تا کاملا معلوم باشد ما برای حج می رویم نه برای جنگ. بعد از بیراهه خودشان را به نزدیکی مکه رساندند و در مکانی به نام حدیبیه برای قریش پیغام فرستادند.

 قریش کسانی بودند که جنگ بدر و احد را به پا کردند و در جنگ های دیگر کنار دشمنان بودند، حالا حضرت صلوات الله علیه دارند در مرکز حکومت آنها می روند، آن هم در ایام حج که ایام مراسم آنهاست و خودشان و قبایل دیگری که هم پیمان آنها هستند، همه در مکه حاضرند! پیامبر در چنین شرایطی با اصحاب خودشان راه افتادند و می خواهند برای طواف و انجام حج به سمت مکه بروند!

ایشان فرمودند: من در رویای صادقه دیدم که این کار انجام می شود. با این حال یک عده ای نرفتند که قرآن از آنها به «مخلفون» یعنی جا مانده ها تعبیر می کند که تعبیر خیلی لطیفی است. یعنی حضرت صلوات الله علیه کار خودش را می کند و راه خودش را می رود، این شما هستید که جا می مانید. اگر شما تعلل و این پا ان پا کردید و صف خودتان را جدا کرده و نقشه دیگری کشیدید، شما مخلف و جا مانده می شوید. مثل آنهایی که از عاشورا جا ماندند، چرا که حضرت نامه را نوشت، دعوت کرد و استنصار فرمود اما اینها نیامدند. حضرت هم به سرعت رفت و همراهان خود را هم می برد، اینها بودند که جا ماندند.

علی ای حال حضرت صلوات الله علیه به سمت مکه رفتند و در حدیبیه بار خود را انداختند و پیغام فرستادند که ما می خواهیم برای انجام حج بیاییم، اما قریش موافقت نکردند و به هیچ وجه زیر بار نرفتند. حضرت صلوات الله علیه از این همراهان خود بیعتی گرفت که معروف به بیعت رضوان است و خدای متعال این بیعت را پسندید. می فرماید: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ»(فتح/18)، خدای متعال از مومنین ان موقعی که زیر ان درخت با شما بیعت می کردند راضی شد. البته تأویل آیه چیز دیگری است ولی ظاهرش همین است که «إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِم»‏ خدای متعال مشرف بود بر قلوب اینها و دید صادق اند و راست می گویند.

حضرت صلوات الله علیه از این جمع شروع کرد و بیعت گرفت. یک جمع اندک حداکثر 1500 یا 1600 نفره در کنار مکه امدند که هیچ سلاح جنگی با خودشان نداشتند. آن طرف هم محل قدرت و اقتدار قریش بود که خودشان و هم پیمانان شان با همه امکانات در مکه حاضر بودند، اما نبی اکرم صلوات الله علیه را راه ندادند. حضرت صلوات الله علیه از اینهایی که با او آمدند بیعت گرفتند که می ایستید تا پای جان یا نه؟ گفتند: تا پای جان می ایستیم. خدای متعال می فرماید: که از این بیعت خدا راضی شد چون مشرف به قلب اینها بود و دید بیعت قلبی است و راست می گویند. پس خدای متعال اول غنیمتی که برای اینها فرستاد این بود «فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيبا»(فتح/18)، اول آرامش را بر اینها نازل کرد تا اینها در این میدان درگیری سخت، که غیر مومنین دچار حراس و ترس های سنگین می شوند، غرق در ارامش باشند. پس آنهایی که در این مسیر فتح با نبی اکرم صلوات الله علیه همراه می شوند در دشواری و درگیری، در آرامش کامل هستند و سختی های راه آنها را مضطرب نمی کند.

من یادم هست که وقتی داشتیم به سمت کربلا می رفتیم مسئول کاروان ما که از جانبازهای دوران جنگ بودند در نزدیک ی قصر شیرین به ما گفت: اینجا محل استقرار ما بود. اینجا یک سنگری بود در پنجاه متری دشمن، ما باید می امدیم و به نوبت آنجا کشیک می دادیم. گاهی نوبت ما، دو سه نصف شب بود و یک کیلومتر هم تا اینجا فاصله داشتیم. به تنهایی می امدیم و پست را تحویل می گرفتیم، چند ساعت هم در آن پست در فاصله پنجاه متری از دشمن، تنها بودیم. من از او سوال کردم که شما نمی ترسیدید؟ گفت: هرگز! گفتم: الان حاضری پیاده بشوی و با فرض این که دشمن نیست، صد متر در این بیابان راه بروی؟ گفت: به خدا می دانم که جرأت ندارم.

من در احوالات بعضی شهدا چیزهایی دیدم که خیلی عجیب است. خدا رحمت کند شهید فیض را، در احوالات ایشان می دیدم که گفته بود ما مجروح شدیم و جا ماندیم و همه هم عقب نشینی کرده بودند. ساعتی گذشت و لشکر صدام امدند و تیر خلاص می زدند. یکی یکی بالای سر همه تیر خلاص می زدند به من که رسیدند احساس کردم که کار من هم تمام شده است، اما آنها رفتند و مدتی بعد حال من خوب شد و عقب امدم! بعد می گوید من ذره ای در ان حالت نترسیدم که اینها آمده بودند و تیر خلاص می زدند! این خیلی چیز عجیبی است، آدم از یک فرسخی مرگ فرار می کند! یادم است که سالها قبل یک عزیزی بیماری سنگینی داشتند که خطرناک بود. به یکی از بزرگان گفتم آقا برای ایشان دعا کنید. ان آقا به من گفتند: بله آقاجان، مرگ خیلی سخت است، من یاد مرگ می افتم مو بر تنم راست می شود! واقعا هم همینطور است. آن وقت شما ببینید یک جوان پانزده ساله، بیست ساله در ان صحنه ها، آرامش محض دارد و می گوید وقتی آمدند بالای سر ما و تیر خلاص زدند من نترسیدم و اصلا هیچ احساس اضطراب نکردم.

آنهایی که دست به دست خدا می دهند، اول فتحشان این است «فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ»، البته یک وعده های دیگر هم هست «وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيبا»، یک فتح قریب هم نتیجه این بیعتشان است. این فتح قریب همان صلح حدیبیه است. دشمن مجبور شد، صلحنامه ای نوشت که سراسرش برای نبی اکرم صلوات الله علیه، بُرد بود. هم حضرت صلوات الله علیه در سال بعد آمدند و در ایام حج سه روز مکه برای اینها تخلیه شد تا حجشان را انجام بدهند و هم سال بعدش فتح مکه حاصل شد. لذا مرحوم علامه طباطبایی معتقدند که این فتح مبین در این آیات مصداقش صلح حدیبیه است.

بعد خدای متعال می فرماید: «وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيرا»(فتح/22)، اگر این کفاری که امدند و معاهده نوشتند، نمی آمدند و با شما می جنگیدند، مجبور می شدند فرار کنند و هیچ کمکی هم نداشتند. یعنی اینطوری نیست که اگر  فرار می کردند یک قبیله دیگر و هم پیمانان شان می امدند و کارشان دوباره اصلاح می شد، بلکه با یک جریانی مواجه بودند که جز شکست نبود «لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيرا»، پس در این حال شکست و فرار، هیچ کسی سرپرستی شان نمی کرد و کسی هم به کمکشان نمی آمد. چون وقتی خدای متعال می خواهد ضربه بزند، کسی نمی تواند یاری کند. خداوند می فرماید: اگر ده هزار نفر یا بیشتر آدم مسلح در کنار امکانات خودشان به مقابله با همین هزار و پانصد نفر که غیر مسلح هم بودند، می امدند و با آنها دور از شهر خودشان می جنگیدند، مجبور به فرار می شدند و شکست می خوردند، چون «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتي‏ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً»(فتح/23)، سنت الهی این است که اگر اینطوری بیعت کردید پیروزی قطعی است. وارد درگیری نشدید و بدون درگیری خدا فتح را برای شما فراهم کرد، ولی اگر وارد درگیری هم می شدید، حتما قریش با تمام امکاناتشان شکست می خوردند، چون سنت الهی این است. این سنت این است که اگر بیعت اینطوری انجام گرفت، به پیروزی ختم شود، چون پیروزی که به لشکر نیست. خدای متعال می فرماید: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ‏ اللَّهُ‏ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّة»(آل عمران/123).

 بعد می فرماید که ما شما را با پنج هزار ملائکه کمک کردیم «هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَة»(آل عمران/124). «وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّه»(آل عمران/126)‏ پیروزی از ناحیه خداست و برای این است که شما این لشکر را ببینید و آرام بگیرید پس پیروزی را خدا می فرستد و شما با همین جمعیت کم غیر مسلح اگر با قریش روبرو می شدید، بدانید که آنها ناچار به فرار و پشت کردن می شدند و هیچ کمک کاری هم نمی آمد تا از این معرکه نجاتشان بدهد، چون سنت الهی این است.

دلیل مخلفون برای عدم همراهی پیامبر صلوات الله علیه و پاسخ خداوند به آنها

علی ای حال یک عده ای نیامدند و مخلف شدند. این مخلفون و جا مانده ها که نیامدند، وقتی حضرت صلوات الله علیه پیروز برگشتند، امدند تا عذرخواهی کنند. قرآن می فرماید: اگر شما بیعت کردید و پای بیعت تان ایستادید، شما برد می کنید. اما مخلفون داستانش این است و می گویند: «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا»(فتح/11)، ما را ببخش! مال و همسران مان ما را مشغول کردند و ما از کاروان فتح جا ماندیم، پس، ما را هم، در کاروان فتح خودت بپذیر. خدای متعال یک جوابی به این حرفشان می دهد و بعد می فرماید: نه، مشکل شما این نبود. این حرف هم درست نیست ولی مشکل شما اصلا دل مشغولی به مال و فرزند و همسر نبود.

البته پیداست اینها منافق نیستند، چون قرآن می فرماید: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ‏»(منافقون/5) منافقین اصلا حاضر نیستند که بیایند و پیغمبر برای آنها استغفار کند و گرد و غبار آنها را بتکاند. اما اینها اینطوری نبودند، وقتی هم که امدند می گویند ما دل مشغولی داشتیم، تو استغفار کن تا خدا از ما بگذرد و ما هم با شما در نتایج این فتح همراه بشویم و غنایم این فتح به ما هم برسد. البته پیداست اینها غنایم معنوی را که نمی فهمند و مقصودشان همان غنایم مادی است.

خدای متعال می فرماید: «يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في‏ قُلُوبِهِم‏»(فتح/11)، اولا اینکه این حرف دلشان نیست، «قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا» ثانیا اگر خدای متعال بخواهد به شما ضرر بزند، چه کسی می تواند جلویش را بگیرد؟! آیا اگر شما بالای سر اموال و اهلتان باشید اینها سالم می مانند؟! آیا شما می توانید آنها را حفظ کنید یا خدای متعال؟! اگر خداوند بخواهد آنها را حفظ کند همه دشمن جمع بشوند نمی توانند به آنها ضربه بزنند! خدای متعال به شما مأموریت داد که پای بیعت تان بایستید و حضرت وقتی می گوید بیایید با من به مکه برویم، راه بیافتید، اما شما ماندید تا مال و همسر و اهلتان را حفظ بکنید! اگر خدا بخواهد ضرری بزند که کاری از شما ساخته نیست و اگر اراده اش بر حفظ باشد، همه شما را حفظ خواهد کرد. پس احتیاج نبود که شما بایستید و تخلف کنید، این عذر قابل قبول نیست.

 خیلی ها همین عذر را آوردند. آمد نزد حضرت و گفت: آقا من زن و بچه ام در خطرند، برای همین نیامد تا حضرت را یاری کند. این چه عذری است؟! خب از غافله حضرت جا می مانی. اولا این عذر قابل دفاع نیست، ثانیا «بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرا»(فتح/11) خدای متعال می داند شما چه کار می کردید! بعد می فرماید: مطلب اصلی این بود که «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُورا»(فتح/12) شما به پیغمبر خدا صلوات الله علیه بدبین بودید. شما گفتید قریش در شهر خود پیغمبر و در مدینه امدند، پس داستان احد پیش آمد و پیامبر صلوات الله علیه شکست خورد، حالا با یک تعداد کم و غیر مسلح دارید در مرکز مکه می روید؟! این یعنی تو داری قومت را در دهن شیر می بری! تحلیل شما این بود که این پیغمبر صلوات الله علیه دارد اشتباه می کند. آیا من به شما نگفته بودم که «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»، این پیغمبر همه راه فتح را می بیند و چشم بسته امتش را نمی برد. اما شما خیال می کردید که این پیغمبر، دارد اشتباه می کند.

«بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهْليهِمْ أَبَداً»، این که نیامدید مسئله دل مشغولی به مال و اهل نبود بلکه مسئله این بود که سوء ظن به این پیغمبر صلوات الله علیه داشتید و گفتید این پیامبر با اینها می رود و احدی شان هم زنده بر نمی گردند. او دارد اینها را در کام مرگ می برد، اما حالا که پیغمبر صلوات الله علیه اینها را برده و با یک فتح بزرگ در صلح حدیبیه برگشته، حالا شما فیلتان یاد هندوستان کرده و آمدید عذرخواهی می کنید!! اینها که خیلی خودشان را عاقل می دانند خیال می کنند که بیشتر از این پیغمبر صلوات الله علیه می فهمند، پس همراهی نمی کنند و مخلف می شوند. نکته اش هم این است که به پیامبر صلوات الله علیه سوء ظن دارند. «وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً» شما یک جمعیتی بودیدکه اهل فلاح و پیروزی نبودید، اگر بودید با این پیامبر صلوات الله علیه در وادی فتح می امدید. شما جمعیت محرومی و بائری هستید که چیزی در دست هایتان سبز نمی شود و ثمره ای نمی توانید از عمرتان ببرید. اگر با این پیامبر صلوات الله علیه می امدید، ایشان شما را به سمت صلاح می برد و شما را تزکیه می کرد و می رویاند تا بذر وجودتان را شکوفا کند.

قرار گرفتن در فتح دائمی در همراهی با نبی اکرم صلوات الله علیه

بعد می فرماید: «وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَعيراً»(فتح/13)، شما ایمان به خدا و رسول نداشتید، مشکلتان همین است. این پیامبر صلوات الله علیه می گوید من خواب دیدم که حج را انجام دادیم و سالم برگشتیم اما شما می گویید خواب دیدی خیر باشد! با یک خواب داری لشکر راه می اندازی، این که عقلایی نیست! بدانید که شما اشتباه شما همین جاست. شما ایمان به خدا و رسول ندارید و باور نمی کنید که این پیامبر صلوات الله علیه «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»، شما باور ندارید که «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا»، ما پیغمبر را در مسیر فتح پیش می بریم. قبول ندارید که خدا راه این پیامبر را در وادی فتح قرار داده و این پیغمبر شکست ندارد و هر کاری بکند فتح است. بدرش یک جور فتح است، احدش یک جور دیگر؛ صلح حدیبیه اش یک جور فتح است و فتح مکه اش جور دیگر؛ عاشورا یک جور فتح است و غدیر یک جور دیگر. مسیر این پیامبر صلوات الله علیه از اول تا آخر فتح است. لشکر آسمان و زمین همراه این پیامبرند و کسی که جنود سماوات و ارض در اختیار اوست آیا شکست می خورد؟!

امام حسین علیه السلام به ظاهر شکست خوردند، اما مگر امام شکست می خورد؟! اگر خدا شکست می خورد امام هم شکست می خورد! تمام قوای عالم تحت فرمان امام اند و اینکه امام شکست بخورد که معنی ندارد! شما اشکالتان این بود که این پیغمبر را باور نکردید و خودتان را بیشتر قبول داشتید. شما کنار دستور این پیغمبر محاسبه برای خودتان می کردید و سود و زیانتان را می سنجیدید. پس می گفتید در این رفتن پیروزی نیست بلکه همه شان می روند و کشته می شوند و فاتحه اسلام خوانده می شود.

به سید الشهداء علیه السلام می گفتند: آقا شما تنها یادگار و تنها امامید. به جای این که وقتی امام حسین صلوات الله علیه دارند از مدینه بیرون می روند همه شان راه بیافتند و همراه ایشان بیایند، همه خودشان را عاقل می دانستند و مشورت می دادند که آقا نروید، اگر هم می روید به یمن بروید! آیا امام حسین صلوات الله علیه احتیاج به مشورت شما دارد؟! کسی که «مَنْ‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمُ‏ الْكِتاب‏»(رعد/43) است، کسی که شب قدر تمام ملائکه بر او نازل می شوند و تمام نقشه خدا برای ان سال را به امضای او می رسانند و با امضای او در عالم پیاده می شود، احتیاج دارد که حالا شما به او بگویید برو یا نرو ؟!

قرآن می فرماید: این نیست که شما نگران زن و بچه تان بودید که بگویید استغفار کن! بله، اگر اینطوری بود می شد برایتان استغفار کرد اما شما سوء ظن داشتید و پیغمبر صلوات الله علیه را باور نداشتید. محاسبات خودتان برایتان مهم بود و می گفتید این پیامبر صلوات الله علیه در این نقشه که می رود شکست محض است!

خدا رحمت کند امام بزرگوار را، می فرمود: ما مأمور به تکلیفیم، این یک معنایش همین است والا محاسبه نتایج هم جزو وظایف کسی است که برنامه ریزی می کند. یعنی آنجایی که تکلیف خدا می آید، دیگر جای محاسبات ما نیست. بله، همه محاسبات را باید انجام بدهیم ولی تکلیف محاسبه اش با خود خدای متعال است. او محاسبه کرده و گفته این کار را انجام بدهید. خدا می فرماید: کاسبی می کنی دروغ نگو، این دیگر جایی برای محاسبه من ندارد که من محاسبه کنم که حالا می شود در این بازار دروغ نگویی و سود کنی؟! خدا که این را قبول نمی کند از ما.

 بعد می فرماید: شما اگر این کار را نکردید «وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَعيرا». اگر همین راه را بروید ما برای نبی اکرم صلوات الله علیه مسیر فتح و بهشت را آماده کردیم، برای آنهایی هم که در عالم از حضرت جدا می شوند یک اتشی اماده شده است. پس دو تا جریان است، آنهایی که ایمان می آورند و با حضرت راه می روند به فتح می رسند و از همین دنیا فتوحات معنوی و ظاهری شان شروع می شود. چه فتحی بالاتر از این که آدم هایی که ترس و رعب، در وجودشان بود را خداوند به بیعت رضوان رسانده و به یک نقطه ای رسیدند که همه چیزشان را با خدا معامله کردند، یک جوری هم معامله کردند که خدا ازشان خرید «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنين‏»، بعد هم آرامش و سکینه را در ان صحنه سخت بر اینها نازل کرد. و ایمانشان را به خدا اضافه کرد «لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِم‏»(فتح/4).

خدای متعال در اول این سوره وقتی صحبت از این فتح می کند بلافاصله می فرماید: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِم‏»(فتح/4). خدای متعال اول امکانی که کنار این پیامبر صلوات الله علیه قرار می دهد این است که هر کسی به این پیامبر صلوات الله علیه ایمان آورد آرامش که یک منزلت بالاتری از ایمان است را بر قلب او نازل می کند. حالا که با پیامبر راه افتادید اول ایمان تان را خدا محکم می کند چرا که این مسیر استحکام ایمان می خواهد و ان ایمان قبلی کافی نیست. این سرمایه برای راه افتادن کافی است، اما ایستادن در مسیر و پشت سر گذاشتن سختی ها، استقامت بیشتری می خواهد. پس ایمان تان را مستحکم تر می کند. بعد هم «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»، این خدایی است که در قدم اول اگر پایتان را محکم گذاشتید استحکام بیشتر باطنی به شما می دهد و قلوبتان را ارام تر و مستحکم تر می کند. به تعبیر دیگر آن ایمان قبلی محفوظ است و خدا ازدیاد ایمان هم برایتان قرار می دهد.

پس این فتح کمی نبود که خدا برای بزرگواران کرد، اولش که «لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِم»‏، بعد هم که صلح حدیبیه و آن پیروزی های پی در پی که پیش آمد. آنهایی که خیال می کنند این پیامبر صلوات الله علیه نمی بیند برای این است که طرح پیامبر صلوات الله علیه با محاسبات خودشان نمی سازد. طرح پیغمبر خیلی بزرگ است و در محاسبه آنها و شما نمی گنجد. اگر می گنجید که احتیاج به این پیغمبر نبود! مسیرش هم مسیر دائمی فتح است. مسیر حضرت و مسیر سیدالشهداء مسیر فتحی بود که آنهایی که نرفتند از غنائم آن جا ماندند.

پی نوشت:

 (1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303