نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

جلسه دهم حرم مطهر/ پیروزی قطعی سیدالشهداء در روز عاشورا/ شفاعت و انفتاح تاریخی اباعبدالله

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ هشتم شهریور 99 است که در شب دهم محرم در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارندپیروز اصلی روز عاشورا سیدالشهدا علیه السلام است. زیرا به اهدافی که می خواستند رسیدند. هم به فوز شهادت رسیدند، هم انسداد تاریخی بنی امیه را برطرف کردند و نسل امامان و امام زمان از نسل ایشان ادامه پیدا کرد و هم توانستند با تحمل بلاء عظیم، عباد الله را شفاعت کنند بگونه ای که در قیامت شیطان انگشت به دهان خواهد ماند.

استقامت و صلابت حضرت و اهل بیت ایشان

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. حضرت اباعبدالله علیه السلام هرچه باید بدهد در راه خدای متعال داد و هیچ کجا احساس ضعف به حضرت دست نداد. حتی اصحاب و اهل بیت را به گونه ای تربیت کردند که شما نقطه ضعف در کار آنها نمی بینید، آنها هیچ وقت در راه خدا گلایه مند نشدند، در مثل فردا وقتی حضرت می خواستند وداع کنند اهل بیت دور ایشان را گرفتند، آن گفتگوهایی که شد که -الان نمی خواهم ذکر مصیبت کنم- ما را به چه کسی می سپارید؟ حضرت فرمودند من شما را به خدا می سپارم، به خدا توکل کنید. مسیر سختی است ولی خدای متعال حامی شماست و عزت شما را حفظ می کند. اسیر می شوید ولی نمی گذارد ذلیل دشمن شوید.

بعد فرمودند: عزیزان من این سفر، سفر خیلی سختی است. مراقب باشید عملی انجام ندهید، حرفی نزنید که خدا از شما ناراضی بشود و حقیقتا هم این اتفاق افتاد. شما نه در خود حضرت ضعفی می بینید؛ حضرت آنجایی که باید با قاطعیت عمل کند، عمل کرده، آنجایی که باید با محبت عمل کند، عمل کرد. در آخرین لحظات بگونه ای دست به ذوالفقار برد که راوی لشکر دشمن می گوید من ندیدم کسی تا کنون در این جنگها انقدر زخمی، غصه دار، مجروح، گرسنه، تشنه، همه عزیزانش را از دست داده، اهل بیتش در معرض اسارت باشد اینگونه شجاعانه بجنگد. بعد توضیح می دهد چطوری حمله کرد به لشکر دشمن و این لشکر در بیابان پراکنده شدند.

همین آقا ساعتی بعد وقتی در گودی قتلگاه قرار گرفت و مثل نگین در محاصره دشمن، صورتش را روی خاک های گرم کربلا گذاشته «الهی رضا بقضائک تسلیما لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین» خدایا جز تو خدایی نیست. من راضی هستم و لذت می برم از تدبیر تو، خدایا دست من را بگیر، تو باید به من کمک کنی تا این بار را به مقصد برسانم. به هیچ وجه شیطان نتوانسته از حضرت، اهل بیت و از اصحابش نقطه ضعفی بگیرد.

در این صحنه سخت شما یک کلمه گلایه آمیز از اصحاب سیدالشهداء نسبت به ایشان نمی شنوید، جز فداکاری و محبت چیزی نیست. در طول این اسارت شما یک کلمه ای که بوی گلایه از خدای متعال بدهد یا بوی گلایه از سیدالشهداء را بدهد از اهل بیت نقل نشده، قلم در دست دشمن بوده، نوعا مورخین از جبهه دشمن بودند ولی یک نقطه ضعف برای این اهل بیت ثبت نشده، حتی خاطرم است آن کسی که صحنه عاشورا را به یزید گزارش می داد بگونه ای گزارش داد که آقا ما در کمتر از یک روز کار را تمام کردیم. سوال کرد پس چرا انقدر افسرده و نگرانی؟ گفت از دست این اهل بیت، هرچه اینها را تحت فشار قرار دادیم، تازیانه شان زدیم، گرسنگی، تشنگی، خستگی و زخم زبان، یک آه نگفتند. یک جمله ای که بوی گلایه بدهد از دهن اینها بیرون نیامد.

بنابراین این نکته اول؛ حضرت می خواستند به عهد خودشان با خدا وفا کنند و هستی خودشان را در راه خدا بدهند. هیچ کسی اینطور عاشقانه تمام دارایی خودش را با خدا معامله نکرده، هیچ کس اهل بیت و اصحابی تربیت نکرده که اینطوری در عالم راه بروند، شیطان تمام قوای خودش را متمرکز کرد که یک نقطه ضعف از حضرت بگیرد، نتوانست. پس حضرت در این وادی صد درد صد پیروزند.

شفاعت و انفتاح تاریخی

اما از زاویه دیگر، حضرت می خواستند دستگیری و شفاعت کنند و انسدادی که در اثر حاکمیت بنی امیه و قبلی ها در دنیای اسلام ایجاد شده بود بشکنند و راه را در امت اسلامی باز کنند. «خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي‏». می خواستند انسان ها را تربیت کنند، اولین حلقه ای هم که می خواستند تربیت کنند اهل بیت و اصحابشان بود. آیا واقعا سیدالشهداء در تربیت اصحاب و اهل بیت موفق نبودند؟ آیا واقعا سیدالشهداء موفق نبودند که یک جریان حقی را در تاریخ راه بیاندازند؟ ممکن است آن کسانی که بصیرت نداشتند غروب عاشورا احساس می کردند کار تمام شد و سیدالشهداء نتوانست کاری انجام بدهد، ولی شما می دانید وقتی دختر امیرالمومنین دید امام سجاد علیه السلام بر روی شتر نشسته اند و به گودی قتلگاه نگاه میکنند، الان است که جان بدهند. آمد محضر امام سجاد عرض کرد «مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ المَاضِین» چرا اینطوری با جان خودتان بازی می کنید؟ حضرت فرمود: مگر این بدن ولی خدا نیست عریان مقابل آفتاب مانده؟! کشته های خودشان را دفن کردند، بدن سیدالشهداء و امام روی زمین است. البته امام سجاد می دانستند ولی برای تسلیت دادن به برادرزاده شان، به امام زمان شان عرض کردند: آقا اینطوری نمی ماند، این بدن ها دفن می شود، اینجا زیارت گاه می شود، اینجا محل رفت و آمد می شود. زینب کبری در گودی قتلگاه این صحنه ها را می دید، ولی خیلی ها نمی دیدند. ما بعد از 1400 سال به خوبی می فهمیم سیدالشهداء در این زمینه پیروز بود یا شکست خورد.

پیروزی قطعی برای سیدالشهداء

اگر ما بخواهیم ببینیم امام حسین شکست خوردند یا نه، دو چیز را باید در نظر بگیریم؛ یکی اهدافی که حضرت داشتند، اگر یک جایی دشمن مانع شده باشد و دشمن به هدفشان رسیده باشند حضرت شکست خوردند. دوم این که وسعت میدانی را که حضرت در آن میدان وارد جنگ شدند ببینیم، اگر کسی میدان را خلاصه کند در روز عاشورا و در کناره شط فرات و سرزمین کربلا ممکن است احساس کند حضرت شکست خوردند. همان جا هم شکست نیست، عرض کردم شما یک نقطه ضعف در جبهه حضرت نمی بینید، جنگی که حضرت به پا کردند جنگ تمام مکارم اخلاقی با تمام رذایل اخلاقی است. بگونه ای استقامت کردند و بندگی را به اوج رساندند که دشمن مجبور شد رذائل اخلاقی را بروز بدهد.

آیا سیدالشهداء نمی دانست این طفل را روی دست بگیرد اینها با تیر می زنند؟! می شود نداند؟ ولی استقامت کرد تا این دشمنی که مدعی بود، مجبور شدند بین دو نهر آب طفل شش ماهه مشرف به موت بر اثر تشنگی را روی دست سیدالشهداء بزنند و یک جرعه آب ندادند. این پیروزی مکارم اخلاقی در این جنگ است. خیلی سخت بود ولی حضرت پیروز شدند. ولی اگر میدانی را که حضرت در آن میدان وارد جنگ شدند ببینیم آن وقت معلوم می شود حضرت در این افق توانسته اند پیروز بشوند یا نشوند. آیا توانسته اند جبهه شیطان را زمین گیر کنند؟ آیا توانسته اند مومنین و موحدین را نجات بدهند؟ آن هدفی که حضرت داشتند که «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة» خون خود را داد، خون اهل بیت را داد تا عباد الله را از وادی حیرت و ضلال نجات بدهد. موفق بودند یا موفق نبودند؟

اهداف قیام سیدالشهداء

شما این مجالس را این شبها می بینید، حضرت مگر موفق نبودند. تازه افق کار حضرت که اینطور نیست در روایت است وقتی آن نامه برای حضرت رسیده بود باز کردند دو مأموریت داشتند یک بخش از مأموریتشان را حضرت انجام دادند یک بخش از مأموریتشان را هم حضرت در رجعت برمیگردند و انجام می دهند؛ یعنی کار حضرت با این وسعت است. حضرت برای محدوده یک سال و دو سال نمی جنگیدند، برای فتح آب و خاک نمی جنگیدند، برای حکومت مادی و کشورگشایی نمی جنگیدند؛ «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِما».

خیلی از جنگهایی که در تاریخ به راه افتاده در واقع کشورگشایی و خوشگذرانی بوده. امکانات داخلی خودشان که محدود می شد حمله می کردند به کشورهای دیگر، جنگ حضرت برای این نبود. حضرت دنبال یک کاری هستند «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏» می خواهند این فضای تاریکی که ایجاد شده، این ظلماتی که ایجاد شده را خرق کنند. می خواهند فضای نورانی ایجاد بکنند، می خواهند این وادی موت را تبدیل به وادی حیات کنند، می خواهند دست بندگان خدا را بگیرند و نجات بدهند. با این حال واقعا سیدالشهداء موفق نبودند؟! به خصوص اگر ببینیم که حضرت افق کارشان یک کار بزرگی است یک قسمت را انجام دادند و به یک سرانجامی می رسد، در رجعت برمیگردند تمام می کنند. کسی اگر ظهور را ببیند، کسی اگر رجعت را ببیند، کسی اگر قیامت را ببیند، بازهم میگوید سیدالشهداء شکست خوردند؟!

مهمترین ایام اللهی که خدای متعال به موسای کلیم می فرماید، «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّه‏»(ابراهیم/5) آن روزهای غلبه حق، عمدتا در روایات سه روز است؛ ظهور، رجعت و قیامت، هر سه روز هم یوم الحسین است. هم ظهور یوم الحسین است شعار امام زمان و لشکریان شان یا لثارات الحسین است هم رجعت با امام حسین  آغاز می شود هم قیامت وقتی حضرت بساط شفاعتشان را پهن می کنند شیطان انگشت به دهان می گیرد که هیچ موجود به درد بخوری را برای من رها نکرده، هرکس ذره ای امید خیر درش بوده سیدالشهداء یک بگونه ای او را نجات داده. حضرت یک راهی را رفتند که مسیر سیر و سلوک به سمت خدا و مسیر بندگی را در عالم آسان کردند.

خیلی دشوار است از دست شیطان رها شدن، خیلی دشوار است توبه کردن، دشوار نیست؟! راه خدا را رفتن مشکلاتی دارد، مسیر سلوک مشکلاتی دارد، «کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها». حضرت یک راه میان بر و نزدیکی را پیش روی امت قرار دادند، همه آن چیزی که با آن توبه سنگین حاصل می شود که خیلی کار سختی است، امام رضا علیه السلام فرمودند: «إِنْ بَكَيْتَ عَلَى الْحُسَيْنِ حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلًا كَانَ أَوْ كَثِيرا» اگر اشکت بر صورتت جاری شود، تمام گناهانت را خدا پاک می کند. فرمایش امام رضاست، امام معصوم است.

اوج بندگی سیدالشهداء، اهل بیت و اصحاب

پس این یک چهره، اگر از منظر عرفانی به واقعه نگاه کنید حضرت می خواستند هستی خودشان را فدا کنند، شیطان یک ترک اولی نتوانست بگیرد. می خواستند اصحاب و اهل بیتی تربیت کنند در این میدان بیاورند و آوردند، «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا». عزیزترین عزیزانش را آورد و در میدان اسارت تربیت کرد. کار سیدالشهداء و جمال کار حضرت را در بندگی می بینید. اگر می خواستند شفاعت کنند، دست عبادالله را در طول تاریخ بگیرند، که خب می بینید چه کردند سیدالشهداء، این موج طهارت نفس و رو به خدا آوردن و بندگی که سیدالشهداء در عالم راه انداختند چه کسی انجام داده، اگر می خواهید فتوحات ظاهری حضرت را ببینید باش تا صبح دولتش بدمد، آن ظهور و آن رجعت قیامت است. کجای کار سیدالشهداء شکست است؟

اصلا مگر در جبهه سیدالشهداء شکست هست؟! واقعا سوال می کنم، کسانی که دور و بر امام حسین آمدند، شکست خوردند؟ حبیب و زهیر شکست خوردند؟! حرّ بن یزید ریاحی شکست خورد؟ واقعا شما نگاه کنید آنهایی که دنبال غنایم و فتوحات بودن و برای به غنایم رسیدن در حمله به حریم و حرم سیدالشهداء بر هم سبقت می گرفتند، آنها شکست خوردند یا حبیب شکست خورده؟ آنها شکست خوردند یا زهیر و بریر شکست خوردند؟

زهیر برای خودش شخصیتی بود. به حسب ظاهر هم عثمانی بود. سیدالشهداء وقتی در بین راه برگشت از حج منتظرش ماندند و غافلگیرش کردند به تعبیر من، فرستادند دنبالش. همه می دانید عمدا این جمله را نقل می کنم. تعلل کرد، همسرش بهش گفت سعادت به تو رو آورده، پسر رسول خدا دنبالت فرستاده این پا آن پا می کنی؟ پا شد آمد خیمه سیدالشهداء، وقتی برگشت زیر و رو شده بود. خیمه اش را جمع کرد گفت هر کس می خواهد برود، برود من دیگر خیمه ای ندارم. همسرش را هم گفت من تو را با فرد امینی می فرستم برو پیش اهل بیت تان، دشمن به خاطر من تو را اذیت نکند. همه پل های پشت سرش را خراب کرد و آمد محضر سیدالشهداء، به یک نقطه ای رسید که مثل فردا فرمانده لشکر سیدالشهداست. حالا او شکست خورده یا عمر سعد؟! او شکست خورده یا شمر؟!

حر از شجاع ترین افراد لشکر ابن زیاد بود. وقتی نزدیک ظهر شد یکی از افراد لشکر ابن زیاد دید به خودش می لرزد گفت این چه حالی است من در تو می بینم، می ترسی؟ اگر از من می پرسیدند یک فرمانده شجاع در این لشکر معرفی کن تو را معرفی می کردم، چرا می ترسی؟ گفت خودم را بین بهشت و جهنم می بینم. این نگرانی و اضطراب از این است، نه از مرگ. مسیر بهشت را انتخاب کرد یعنی مسیر سیدالشهداء، آمد کنار سیدالشهداء، شکست خورده؟! امشب این دو خیمه را نگاه کنید، یک طرف «لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِد» صدای زمزمه شان در بیابان پیچیده بود، یا ایستاده بودند قرآن و نماز میخواندند یا در حال رکوع و سجود بودند، آن طرف هم یک لشکر مشغول سر مستی و منتظر غنایم دنیای فردا هستند. کدام یک از این دو لشکر پیروز شدند؟

الان بعد از 1400 سال، الحمدالله شما دوستان اهل بیت پیداست می فهمیدید کدام طرف پیروز است ولی الان که دیگر آشکار شده، اگر کسی بخواهد پیروزی حضرت را ببیند باید ببیند حضرت کجا به هدفش نرسیده. شیطان یک جایی توانسته راه را ببندد؟ دستگاه بنی امیه و قبلی ها و بعدی ها توانستند یک جایی سیدالشهداء را زمین گیر کنند؟ هرچه نگاه کنید می بینید حضرت صد درصد به اهدافش رسید. کما این که خدا پیروز است، سیدالشهداء هم پیروز است. حتی این تعبیر هم زیبا نیست که ما بگوییم سیدالشهداء ظاهرا شکست خورد، چه شکستی، مگر شهادت در راه خدا شکست است؟! تعبیر قرآن این است. می گوید شما مومنین به «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن‏»(توبه/52) میرسید، یا پیروز می شوید یا شهید. شهادت امر خوبی است و اصلا شکست نیست. هم شهادت خیر است هم پیروزی خیر است. به هیچ وجه در این جبهه شکست نیست نه از شیطان شکست خوردند نه از بنی امیه شکست خوردند.

هیچ شکستی در این جبهه نبود. هر طرف را نگاه می کنی فتوحات است. این یک داستان پر دامنه ای است. می خواستند اصحاب تربیت کنند، نکردند؟ می خواستند اهل بیت تربیت کنند، نکردند؟ می خواستند دست عبادالله را در تاریخ بگیرند، نگرفتند؟ می خواستند مسیر حق را در عالم باز بکنند، باز نکردند؟ یکی از مزدهایی که خدا به حضرت ادامه امامت است آن هم در نسل. شاید اگر عاشورا نبود امامت ادامه پیدا نمی کرد. وقتی این تکلیف عرضه شد، حضرت زهرا سلام الله علیها از خدا درخواست کردند و خدای متعال هم امامت را در نسل سیدالشهداء گذاشت. فرمود من در عوض این امر امامت را و امام زمان را در نسلشان می گذارم. ادامه امامت تا ظهور امام زمان ثمرات کار سیدالشهداست.

شب و روز عاشورا زمان مناسب برای پیوستن به سپاه سیدالشهداء

اینها مقدمه بود و میخواستم یک جمله ای عرض کنم. ما به داستان اینگونه نگاه کنیم؛ آنهایی که جا مانده اند، آنهایی که تعلل کرده اند، آنهایی که با هر عذری از امام جدا شدند، آنها شکست خوردند. طرماح ها شکست خوردند، اهل بصره و کوفه شکست خوردند. اصحاب و سیدالشهداء صد درصد فاتح بودند. اگر این را ببینیم یک عبرتی است برای ما، فرصت محرم، فرصت عاشورا، فرصت تصمیم های بزرگ است. اگر تا الان هم خودمان را نرساندیم؛ آنهایی که آمدند بعضی زودتر آمدند، بعضی دیرتر آمدند، اگر تا الان هم خودمان را نرساندیم وقتش است که در این شب و روز بگونه ای دعا و توسل و التجاء کنیم ان شاء الله کمک کنند. سیدالشهداء و امام زمان دست ما را بگیرند از سر سفره دنیا برخیزیم و واقعا در یک نقطه ای باشیم که اگر فردا در عاشورا بودیم سپر امام حسین علیه السلام می شدیم که حضرت نماز بخوانند. سپر می شدیم تا دشمنان دستشان به خیمه حضرت نرسد، تا از روی نعش ما رد بشوند تا خون ما ریخته بشود. اصحاب اینگونه بودند.

امام رضا علیه السلام می فرمایند این راه بر شما باز است. شما اگر یاد امام حسین می کنید از ایشان تقاضا کنید «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما» شما هم به این راه به این کاروان ملحق می شوید. همه سال فرصت ملحق شدن هست ولی فرصت آماده و مهیای الحاق به سیدالشهداء همین ایام محرم به ویژه مثل امشب و فردا  عاشوراست. ان شاء الله خدای متعال به همه ما کمک کند همینطور که لبیک فرمودید ندای استنصار امام حسین را که الان هم در عالم بلند است، اجابت کنیم و دامن خودمان را جمع کنیم و مهیا بشویم برای این که جزو یاران حضرت باشیم. اگر این اتفاق افتاد امیدوار هستیم لشکر حضرت تجهیز بشود و ظهور حضرت زودتر واقع بشود و ما جزو لشکر حضرت باشیم.

لشکر امام زمان از عاشورا تجهیز می شود. همت های عاشورایی است که لشکر امام زمان علیه السلام را درست می کند؛ در زیارت عاشورا ملاحظه فرمودید اگر کسی وسعت عظمت سیدالشهداء در دلش نشست و عظمت بار این مصیبت عظیم بر دل او افتاد، نتیجه اش این می شود که خدای متعال به او امکان حضور در لشکر حضرت و خونخواهی در رکاب امام زمان را عنایت می کند.

یکی از گریه های ما این شب ها باید همین باشد که چرا از غافله جا ماندیم. مضمون این عبارتی که در زیارت ناحیه است «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ وَ عَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ الْمَقْدُور وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِبا» اگر نبودم سپر شما بشوم، اگر نبودم مقابل دشمن شما بایستم، «فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاء» صبح و شب گریه می کنم که من نبودم سپر شوم در مقابل نیزه ها و تیرها، این نیزه ها و تیرها به شما اصابت کرد. تا جایی که بر اثر غصه بمیرم «حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَ غُصَّةِ الِاكْتِيَاب‏».

امروز عصر حلقه محاصره امام حسین بسته شد، دشمن خیالش راحت شد دیگر کسی برای یاری امام حسین نمی آید. تعبیر این است «يَوْمٌ حُوصِرَ فِيهِ الْحُسَيْن‏»(1) وقتی حلقه محاصره را تنگ کردند و خیالشان راحت شد مثل امروز عصر نامه آمد از ابن زیاد که به محض رسیدن نامه حمله را آغاز کنید و کار را تمام کنید. لذا امام حسین امروز عصر کنار خیمه هایشان نشسته بودند و سر را روی زانو گذاشته بودند، خواب کوتاهی حضرت را گرفت. صدای همهمه لشکر دشمن بلند شد. بی بی زینب آمدند، عزیز برادرم صدای لشکر دشمن می آید. حضرت سر را برداشت فرمود خواهرم خواب من را گرفت، جدم فرمود به زودی مهمان ما هستی. السلام علیک یا اباعبدالله.

 پی نوشت:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 147