نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

جلسه یازدهم حسینیه حضرت زهرا/ تبیین مسیر کلی فتح و خصوصیات همراهان نبی اکرم صلوات الله علیه در این مسیر

متن زیر سخنرانی شب یازدهم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری است که به تاریخ 9 شهریور 99 در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها ایراد شده است. ایشان بیان می دارد در باب فتحی که خدای متعال برای نبی اکرم صلوات الله علیه فرموده، نکاتی بیان شده که بعضی هایش را اشاره می کنیم. یکی این که این فتح، حتما واقع می شود، یعنی در وعده های الهی تردیدی نیست. ممکن است در نگاه ما تخلفی در آن بشود، ولی در واقع هیچ تخلفی نیست و از اول نقشه همین است. نکته دیگر این است که این فتح یک فراز و فرودی دارد و به قیمت زیر پا گذاشتن همه نیست. این حرکت، حرکتی است که بناست همه کسانی که می توانند وارد وادی رحمت بشوند از رحمت الهی برخوردار بشوند و بنا بر این نیست که ما یک فتوحاتی به قیمت زیر پا گذاشتن همه و قتل عام کردن داشته باشیم بلکه بنا بر این است که مومنین به مقصد برسند. پس هر کجا یک انسانی است که امید خیر به او هست باید او را نجات داد و حتی انهایی که در اصلاب هستند هم باید جدا بشوند. یک نکته دیگری که باز خدای متعال در ضمن این آیه بیان می کند این است که دشمن حتما همراه با حمیت های جاهلی و همراه با خشم و غضب مادی است، ولی جبهه مومنین باید همراه با تسلط و آرامش وارد صحنه بشوند که مومنی در این بین، زیر دست و پا از بین نرود، و الا اگر دو طرف براساس خشم و غضب با هم درگیر شوند، به طور طبیعی در چنین درگیری ای یک اتفاقاتی می افتد و یک ننگ هایی می ماند که قابل پاک کردن نیست. نکته دیگر این است که خدای متعال رسولش را همراه با هدی و دین حق نازل کرده، پس یک چراغ، چراغ هدایت است و یکی هم دین. پس همراه با این پیامبر صلوات الله علیه یک چراغ هدایتی نازل شده که قرآن است و یک دین حقی نازل شده که مناسک پرستش و بندگی خدای متعال است. نکته دیگر اینکه مسیر کلی فتح این است که دین الهی غالب شود و خدای متعال قطعا به این پیامبر صلوات الله علیه، وعده فتح داده است. حالا آنهایی که با این رسالت و با این طرح عظیم تاریخی همراه می شوند، در کنار حضرت صلوات الله علیه اینگونه تربیت می شوند که نسبت به جبهه باطل شدیدند اما بین خودشان رشته رأفت و رحمت وجود دارد. پس دائم در حال رکوع و سجودند و در این رکوع و سجود دائمی شان چشمشان به فضل خداست. همراهان حضرت کسانی هستند که به مقام رکوع و سجود می رسند. پس چشم از بقیه عالم می پوشند و چشمشان به روی سرچشمه های فضل الهی باز می شود. وقتی اینطوری می شوند، طبیعتا بین خودشان حالت رأفت پیدا می کنند اما با دشمنان خدا شدید هستند.

رسیدن قطعی و حتمی امت نبی اکرم صلوات الله علیه به فتح

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. در سوره مبارکه حدید خداوند می فرماید: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏»(حدید/23)، اگر شما در مسیر مسابقه در راه خدا بودید، او برای شما تدبیر می کند که چطور این مسیر طی می شود. «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها»(فتح/22)، شمایی که امدید کنار حضرت صلوات الله علیه بدانید که مسیر ایشان، مسیر فتح و مسیر مسابقه در راه خداست. در این مسیر، حوادثی است که این حوادث را خود ما تقدیر و تدبیر کردیم اما قبل از این که اشکار بشود در یک کتابی ثبت شده و لذا نگران این حوادث نباید باشیم. این یک نکته که عرض شد.

نکات دیگری هم در ذیل این سوره مبارکه در باب فتحی که خدای متعال برای نبی اکرم صلوات الله علیه فرموده، بیان شده که من بعضی هایش را عرض می کنم. یکی این که این فتح حتما واقع می شود، یعنی در وعده های الهی تردیدی نیست، ولو خیلی دور از نظر باشد و خیلی سخت هم به نظر بیاید. این طرح الهی است و حتما به نتیجه می رسد. اینطور نیست که اگر وعده یک فتحی دادند، به خاطر این که موانعی بر سر راهش هست، واقع نشود.

خدای متعال می فرماید: وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه در رویای صادقه دیدند که می روند و با مومنین و همراهان خودشان در مکه اعمال حج را انجام می دهند و بعد هم از احرام بیرون می ایند. بعد هم جمعیت را در سال ششم هجری راه انداختند، اما نشد که وارد مکه بشوند بلکه به صلح حدیبیه منتهی شد. در نقل است یک عده ای از منافقین که حالا نام برده شدند، اینها جسارت می کردند به حضرت صلوات الله علیه که آقا، این چه فتحی بود؟! تو به ما وعده داده بودی که برویم و سرفراز حج انجام بدهیم و برگردیم، اما راه را که بر ما بستند هیچ، شما یک قرارداد هم با اینها امضاء کردید! به حضرت صلوات الله علیه عرض کردند: مگر بنا نبود امسال حج برویم؟! حضرت صلوات الله علیه فرمودند: من گفتم امسال؟! من گفتم که ما حتما می رویم مکه و مراسم را انجام می دهیم، خب یک سال به تأخیر افتاد.

آن سال یک قراری نوشته شد و همه چیز فراهم شد. در فاصله صلح حدیبیه تا سال بعد که به مکه بیایند، حتی فتح خیبر که فتح بسیار مهمی بود هم واقع شد، که امیرالمومنین علیه السلام در این فتح نقش اساسی داشتند. بعد از این که این فتح واقع شد دیگر همه چیز هموار شد و سال بعد طبق قرار، مکه سه روز در اختیار آنها بود پس آمدند و اعمال را انجام دادند و به سلامت و عافیت برگشتند.

بنابراین این وعده ای که حضرت صلوات الله علیه می دهند ممکن است در نگاه ما تخلفی در آن بشود، ولی در واقع هیچ تخلفی نیست و از اول نقشه همین است. لذا حضرت صلوات الله علیه فرمودند: من که به شما نگفتم امسال می رویم! من در رویای صادقه دیدم که حتما می رویم و حجمان را انجام می دهیم، البته خیلی واضح است که حضرت صلوات الله علیه می دانستند که امسال آن سالی نیست که بروند و مراسم را انجام بدهند، بلکه امسال باید بروند و این جمعیت را ببرند تا اتفاقاتی بیفتد و زمینه ان وعده الهی واقع بشود. اگر این جمعیت نمی آمدند این قرارداد امضاء نمی شد و این حج هم واقع نمی شد. این حج از این مسیر عبور می کند. بنابراین ممکن است وعده هایی که خدای متعال داده یک مقداری با آن نقشه ای که ما در نظر داریم متفاوت باشد، اما این معنایش این نیست که ان وعده واقع نمی شود. پس قطعا وعده های الهی و این فتح در مراحل مختلفی که به حضرت صلوات الله علیه وعده داده شده واقع خواهد شد.

فرصت خداوند به بندگان برای ورودشان به وادی رحمت

نکته دیگر این است که این فتح یک فراز و فرودی دارد. قرآن می فرماید: «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيما»(فتح/25). اگر مومنین و کفار از هم جدا می شدند، ما کفار را عذاب می کردیم. می فرماید: «وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ»، ما در همان سال ششم هم که شما رفتید، می توانستیم این فتح را نصیب شما کنیم، اما برنامه ما این نیست. آن کسانی که باید وارد وادی رحمت خدا بشوند امادگی دارند، منتها یک زمانی باید بخورد تا آنها آماده بشوند و برنامه ما این نیست که آنها زیر دست و پا له بشوند. ما شتاب و عجله در این راه نداریم و باید آنهایی که اهل نجاتند، نجات پیدا کنند. «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيما» اگر اینها از هم جدا می شدند ما همان موقع آنها را عذاب می کردیم.

بنابراین ما پیروزی را تأخیر انداختیم و صلح حدیبیه شد، بعد با یک پیچ و فراز و فرودی همین به فتح مکه منتهی شد، در حالی که ما این فتح مکه را سال اول هم می توانستیم برای شما انجام بدهیم و در اختیار شما بگذاریم تا بروید و حجتان را انجام بدهید. ولی آن سال ممکن بود یک جمعی از مومنین زیر دست و پا از بین بروند و شما دچار این خطا بشوید. خدای متعال طرحش اینطوری نیست و عجله ندارد. بلکه باید اینها جدا بشوند و آنهایی که مستحق رحمت اند، وارد وادی رحمت بشوند. خدای متعال کار خودش را هم جلو می برد و با کمال دقت هم این کار را می کند.

این ظاهر آیه است اما دو تا تأویل در روایات دارد که تأویل عجیبی است. یکی از این تأویل ها در باب امیرالمومنین علیه السلام هست. در روایات ذیل این آیه مکرر آمده که پرسیدند: آقا، چرا امیرالمومنین علیه السلام که توانایی داشت، با مخالفان خودش در سقیفه درگیر نشد تا اجازه ندهد که آنها بیایند و اینطوری کار را جلو ببرند؟ حضرت علیه السلام این آیه را خواندند: «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا»، حضرت علیه السلام صبر می کنند تا فرصتش برسد چون اگر مومنین جدا از کفار بشوند لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا». از بعضی روایات استفاده می شود که حضرت علیه السلام این درگیری را به تأخیر انداختند و جدا شدند تا اینکه بعد از 25 سال حضرت علیه السلام با سه دسته درگیر شدند. این سه دسته ادامه همان مسیر است و در واقع، درگیری با همان جریان است، هیچ تفاوتی ندارد. خروجی همان جریان است که از دلش ناکثین و قاسطین و مارقین بیرون می آید، حضرت هم با اینها درگیر شدند ولی این درگیری سال اول واقع نشد بلکه بعد از 25 سال که حضرت علیه السلام پذیرفتند و قدرت را به دست گرفتند، این درگیری واقع شد. پس بنابراین «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيما» اگر صفها از اول جدا شده بودند و مومنین از دست نمی رفتند، حضرت علیه السلام همان موقع این کار را می کردند.

 تأویل دیگر این آیه به ظهور امام زمان علیه السلام است. فرمود: مومنینی در اصلاب کفار هستند یا کفاری که در اصلاب مومنین هستند، باید از هم جدا بشوند. اینها باید در این عالم بیایند و صفها جدا بشود. پس آنهایی که در آن عالم بودند یا در صف مومنین بودند و یا در صف کفار، اینها باید در این عالم بیایند و صف ها از هم جدا بشود. این یک مسیر طولانی ای را می طلبد. وقتی این مسیر دنبال شد ظهور واقع خواهد شد.

در باب حضرت نوح سلام الله علیه روایتی را سدیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند. می فرماید: من و بعضی از یاران خصوصی حضرت علیه السلام وارد شدیم و دیدیم که حضرت علیه السلام لباس خاصی پوشیدند و کاسه چشمشان پر از اشک و حالشان متحول است. حضرت علیه السلام جملاتی به زبان می اورند و می فرمودند که «سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ ابْتَزَّتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي»(1)‏، آقای من غیبت تو خواب من را از من گرفته و راحتی من را از من سلب کرده. به حضرت علیه السلام عرض کردیم: آقا، نگران هستید، موضوع چیست؟ حضرت علیه السلام فرمودند: احوال دوران فرزندم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مرور می کردم، پس ابتلائاتی که برای حضرت علیه السلام پیش می آید من را نگران کرده است. بعد حضرت علیه السلام یک دانه اش را فرمودند و گفتند: خدای متعال به حضرت نوح سلام الله علیه بعد از مدتها که گذشت وعده پیروزی داد. چون همانطور که می دانید ایشان 950 سال نبوت داشتند. پس خدای متعال به حضرت و مومنین و یاران همراه حضرت وعده پیروزی داده بود و اینها به انتظار این پیروزی کنار حضرت ایستاده بودند.

پس خدای متعال مأموریتی به ایشان داد و هسته های خرمایی برای ایشان آوردند و فرمودند: این هسته ها را بکارید و منتظر بمانید که این درخت به میوه بنشیند. پس چون طول می کشید، یک عده ای رفتند. واقعا هم امتحان سختی است. در سختی درگیری با کفار یک اقلیتی شکل گرفتند که وعده پیروزی به آن ها داده شد. پس به آنها گفتند که حالا صبر کنید تا این خرماها به بار بنشیند. قاعدتا آدمهای عادی می گویند ما همه مان سرکاریم! پس یک عده جدا شدند. وقتی این نخلها به بار نشست دوباره حضرت مأمور شدند که بکارند. یک بار دیگر این کار را تکرار کردند پس دوباره یک عده ای جدا شدند. تا هفت بار در نقل دارد که این اتفاق افتاد، پس آنهایی که باید بروند همه رفتند. یک پیغمبری آمده و وعده پیروزی داده، هر روز هم کار سخت تر می شود و حضرت هم می گویند صبر کنید تا این خرما ها به بار بنشیند، بعد دوباره بکارند و بگویند صبر کنید تا این خرماها به بار بنشیند!

یک تعبیر عجیبی دارد و می گوید: آن عده ای که ماندند، آمدند محضر حضرت و عرض کردند: آقا شما هزار بار دیگر هم که بگویید این خرماها را بکاریم تا سبز بشود، ما شما را پیغمبر می دانیم و شک در شما نمی کنیم! ان وقت دستور داده شد که حالا مشغول بشوید به ساختن کشتی، پس حضرت آن کشتی را ساختند که ان داستان پیش آمد. فرمود: داستان ظهور هم همینطور است. خدای متعال وعده داده بود به حضرت نوح که از درون امت خودش علیه حضرت اقدامی اتفاق نیفتد. لذا این پیروزی طول کشید تا آنهایی که باید بروند، بروند و آنهایی که استوارند بمانند. در باب امام زمان علیه السلام هم، حضرت علیه السلام فرمودند، اینطوری است. در بعضی روایات یک تعبیر خیلی سنگینی دارد که واقعا عجیب است. فرمود: «وَ لَتُغَرْبَلُنَ‏ غَرْبَلَةً»(2)، اکثر اینهایی که مدعی همراهی حضرت اند همه جدا می شوند.

یکی از نکاتی که در این سوره در مسیر فتحی که خدای متعال برای نبی اکرم صلوات الله علیه رقم زده، وجود دارد این است که این فتح به قیمت زیر پا گذاشتن همه نیست. پس در مسیر فتح یک فراز و فرودی است. «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا» این حرکت، حرکتی است که بناست همه کسانی که می توانند وارد وادی رحمت بشوند، از رحمت الهی برخوردار بشوند و بنا بر این نیست که ما یک فتوحاتی به قیمت زیر پا گذاشتن همه و قتل عام کردن داشته باشیم بلکه بنا بر این است که مومنین به مقصد برسند. پس هر کجا یک انسانی است که  امید خیر به او هست باید او را نجات داد و حتی انهایی که در اصلاب هستند هم باید جدا بشوند.

در یک نقلی هست که امیرالمومنین علیه السلام وقتی در صفین شمشیر می زدند می گفتند: من انهایی که در نسلشان یک مومنی هست را جدا می کنم و آنها را نمی زنم و فقط آنهایی که هیچ امیدی به نسلشان هم نیست هدف قرار می گیرند. پس این یک سنتی است که در مسیر فتحی که خدای متعال برای نبی اکرم صلوات الله علیه قرار داده، وجود دارد. این فتح از جنس فتوحات مادی نیست که از دم قلع و قمع کنند و پیش بروند بلکه اگر به یک مومنی امید خیر باشد، طراحی انقدر پیچیده شکل می گیرد که آن مومن نجات پیدا کند و زیر دست و پا از بین نرود. لذا خیلی وقت ها این فتح به حسب ظاهر به تأخیر می افتد.

منافقین حرفشان همین بود و می گفتند: شما گفتی ما می رویم مکه به جای این که ما برویم مکه ما را گرفتار و ذلیل کردید که ایات فتح نازل شد. «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا»(فتح/1). بعضی مفسرین قاطعانه می گویند که این همان صلح حدیبیه است که فتح مبین برای حضرت بوده و به دنبالش همه چیز آماده شده است. هم آن رویای صادقه حضرت صلوات الله علیه آماده شد و هم فتح مکه در سال هشتم بدون هیچ خون ریزی ای واقع شد. فرمود: اگر شما ان سال وارد مکه می شدید ما می توانستیم شما را پیروز کنیم تا حج بروید و مکه را هم بگیرید. همه این اتفاقات افتاد منتهی با دو سال تأخیر، برای آنکه ان مومنینی که مکه بودند زیر دست و پا از بین نروند. این یک نکته ای که در مسیر این فتح هست که کار را یک مقداری پیچیده می کند.

جلوگیری از اقدامات هیجانی و متعصبانه در مسیر فتح

یک نکته دیگری که باز خدای متعال در ضمن این آیه بیان می کند این است، می فرماید: «إِذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَرُوا في‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّة»(فتح/26) ان موقعی که شما در سال ششم با این مشرکین مکه مواجه شدید، آنها در دلشان اتش غضب های جاهلی بود. یک طرف آنها بودند و شعله های غضب جاهلی، و یک طرف هم «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنين‏» خدای متعال بود که بر مومنین ارامش را نازل کرد. پس این طور نباشد که اگر آنها هیجان زده عمل می کنند جبهه مومنین هم هیجان زده عمل کنند، چرا که اینطوری حق به نتیجه نمی رسد. یک قاعده کلی است که انسان اگر می خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند و حق را پیش ببرد، این با خشم و غضب نفسانی جلو نمی رود. حتی انسان اگر فرزند خودش را بخواهد تربیت کند این با عصبانیت و غضب جلو نمی رود. ان اقداماتی که ناشی از غضب است منتهی به رشد و تربیت نمی شود. اگر جنگی که در جبهه مومنین اتفاق می افتد برای خدا و برای تربیت و اقامه حق است، دنبال انتقام جویی و آدم کشی که نیستیم. یک کاری می خواهد در جبهه نبی اکرم صلوات الله علیه جلو برود و این باید همراه با ارامش نفس باشد.

در ساده ترین مسئله هم همینطور است. انسان اگر می خواهد تربیتی کند ان تربیت باید همراه با تسلط به نفس باشد. آنجایی که انسان از سر غضبش اقدام می کند، هیچ تربیتی اتفاق نمی افتد و جز یک گره کور از آن چیزی بیرون نمی اید که باز باید کلی وقت بگذاریم تا ان گره را باز کنیم. مهمترینش هم در همین درگیری های بزرگی است که در جبهه مومنین اتفاق می افتد. مومنین به هیچ وجه نباید دچار خشم و غضب و انگیزه های غیر الهی بشوند و یک آتشی از انگیزه های غیر الهی در آنها برافروخته بشود و الا کار جلو نمی رود و قفل می شود.

 لذا خدای متعال می فرماید: آنها پر از خشم و غضب مادی و پر از تعصبات جاهلی بودند. با این نیت هم به میدان آمده بودند. در همان مجرای سال ششم که حضرت  آمدند تا وارد مکه بشوند، اینها با خشم و غضب آمده بودند تا جلوگیری کنند. پس خداوند می فرماید: ما سکینه و ارامش را بر شما نازل کردیم که کار به درگیری نکشد. اگر شما همان جا این تسلط نفس را نداشتید ممکن بود این اتفاق بیافتد. وارد مکه هم می شدید و فتحی هم می شد اما این فتح همراه با یک بدنامی برای شما بود و مومنینی زیر دست و پا از بین می رفتند.

پس مسیر فتح اسلامی یک چنین مسیری است. دشمن حتما همراه با حمیت های جاهلی و همراه با خشم و غضب مادی است، ولی جبهه مومنین باید همراه با تسلط و آرامش وارد صحنه بشوند که مومنی در این بین زیر دست و پا از بین نرود، و الا اگر دو طرف براساس خشم و غضب با هم درگیر شوند، به طور طبیعی در چنین درگیری ای یک اتفاقاتی می افتد و یک ننگ هایی می ماند که قابل پاک کردن نیست. این هم یکی از نکاتی است که قرآن در مسیر فتح توضیح می دهد.

خداوند می فرماید: ما شما را وارد مسجد الحرام کردیم اما آنها مانع شما شدند و نگذاشتند شما حج بروید. شما برای جنگ نیامده بودید «هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفا أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّه»(فتح/25)‏ اما انها حتی نگذاشتند قربانی هایتان را ببرید. «وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِنات»‏ پس اگر نبود که یک جمعی از مومنین در مکه بودند که شما با آنها درگیر می شدید «لَمْ تَعْلَمُوهُم»‏ چون آنها را نمی شناختید، «أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْم‏» و ناخودآگاه آنها زیر دست و پا از بین می رفتند، یک ننگی در راه شما می آمد، در حالی که مسیر حق نباید همراه با  الودگی ها باشد. «لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ»، خدای متعال مسیر رحمتش باز هست پس نباید منعی سر راه آنهایی که می شود وارد این وادی بشوند باشد.

«لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَليماً» اگر آن موقع هم این مومنین از کفار جدا بودند و از دست نمی رفتند، ما زودتر آنها را عذاب می کردیم. «إِذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَرُوا في‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ»(فتح/26) این که ما پیروزی را به تأخیر انداختیم برای این بود که آنجا صحنه ای بود که آنها در دلشان خشم های جاهلی شعله ور شده بود «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى»‏، خدای متعال هم آرامش را بر مومنین نازل کرد و کلمه تقوا را ملازم آنها قرار داد که با تقوا در این وادی عمل بکنند.

وادی فتح الهی وادی نفسانیات نیست که ما بخواهیم براساس خشم و انگیزه های مادی اقدام بکنیم. وادی ای است که باید همراه با تقوا باشد «وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها». اینها واقعا باید اهل تقوا و شایسته این امر می بودند «وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليما»، خدای متعال از ازل عالِم بوده که چه اتفاقاتی باید بیافتد و چطوری این مسیر پیش برود. ولی «لقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَق‏»(فتح/27)، بالاخره آنها با خشم جلوی شما را گرفتند و نگذاشتند شما وارد مکه بشوید. ما هم با یک پیچی شما را پیروز کردیم که تقوا در آن رعایت بشود و مومنین زیر دست و پا از بین نروند.

 آن مسیر هم این بود «لقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَق‏» آن رویای حق واقع شد، «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ» پس شما در فضای امن وارد شدید و در مکه مناسک حجتان را انجام دادید. «مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرين‏» بعد هم از احرام بیرون آمدید، «لا تَخافُونَ» در حالی که هیچ نگرانی نداشتید، «فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا» پس خدای متعال یک مطلبی را می دانست که شما نمی دانستید. شما می خواستید همان سال بروید مکه را فتح بکنید و و حج را انجام بدهید. اما خدا می دانست که اگر اینطوری وارد بشوید اتفاقات بدی می افتد. آنها که خشم مادی دارند و شما هم نمی توانید تقوا را رعایت کنید. «فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَريباً»، پس قبل از او خدای متعال یک فتح دیگری قرار داد. شاید این فتح قریب همان فتح خیبر است. شما رفتید و برگشتید، پس قراردادی نوشتید که در فاصله بین این سالی که صلح حدیبیه واقع شد تا سال هفتم، فتح خیبر واقع شد و آنها ضرب شصت شما را دیدند و فهمیدند که باید با شما مدارا کنند. پس به شما راه دادند و راحت به مکه آمدید و الا آنها با شما درگیر می شدند و مومنین زیر و دست و پا از بین می رفتند.

ما یک فتح نزدیکی برای شما قرار دادیم که واقع شد. پس انچه به پیغمبرمان وعده داده بودیم محقق شدنی است، منتها با آن نکاتی که خدای متعال می داند و ما نمی دانیم و به همین دلیل ما باید پای برنامه وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه بایستیم. پیامبر شاهد است «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِدا»(فتح/8) و امتش را در ابهام و تاریکی نمی برد بلکه می داند دارد چه کار می کند. بعد می فرماید: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ»(فتح/28).

دو چراغ نبی اکرم علیه السلام برای هدایت امت

پس مسیر، مسیر فتح است، ولی مسیر فتح فراز و فرود دارد. خدای متعال چیزی را می داند که شما نمی دانید و ملاحظاتی در این فتح هست که ممکن است شما آن ملاحظات را نداشته باشید. پس یک جایی آرامش را بر شما نازل می کند و شما را ملازم تقوا قرار می دهد که مسیر از انجایی که خدای متعال می خواهد پیش برود، ولی قاعده کلی این است «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ». خدای متعال رسولش را همراه با هدی و دین حق نازل کرده، پس یک چراغ، چراغ هدایت است و یکی هم دین حق که در روایات هر دو تفسیر شده است. هم قرآن چراغ هدایت است و هم امام. دین حق هم به ائمه تفسیر شده که در روایات متعدد آن را ملاحظه فرمودید، ولی ظاهرش این است. اوست که این پیامبر را که فتح برای اوست فرستاده «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا»، همین رسولی که در اغاز سوره فرمود: «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً». خداوند این پیغمبر را فرستاده و دو چیز را همراهش کرده یکی هدی و دیگری دین الحق.

 معنی  ظاهری دین، مناسک پرستش است. «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ * لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد»(کافرون/1-3)، پس وقتی آمدند و به حضرت گفتند: یک روز شما بیایید در بت کده ما و یک روز هم ما در مسجد شما می اییم، حضرت فرمودند: نه من خدایان شما را می پرستم و نه شما خدای من را می پرستید، ما در اله با هم اختلاف داریم. «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ * وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد»(کافرون/2-5)، من نه خدا های قبلی شما را می پرستم و نه خدا های بعدی تان را. شما آلهه تان تغییر می کند، پس یک روز چوب و سنگ است و یک روز هم تمدن مادی به وسعت دنیا! شما خدا هایتان را جابجا می کنید ولی من همیشه یک خدا را می پرستم. شما خدای من را نمی پرستید و من هم هر چه خداهایتان را عوض کنید فریب نمی خورم که بیایم و خدای شما را بپرستم. شما معبدتان دنیاست معبودتان هم دنیاست، اما من خدا را می پرستم. ما با هم اختلاف داریم و این اختلاف هم یک جوری نیست که بتوانیم با هم کنار بیاییم. یک روز من بیایم دنیا را بپرستم و یک روز شما بیایید و خدا را بپرستید!

 اگر واقعا حضرت یک قدم ان طرف می رفتند باخته بودند. خدایی که یک روز او را بپرستی و یک روز بروی بت کده، نپرستی بهتر است! فرمود: شما خدایان تان متحول است و هر روز یک خدا دارید، ولی من یک خدا دارم و جابجا هم نمی کنم. معبود من معبود شما نمی شود و من هم معبود شما را نمی پرستم. بعد می فرماید: «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏»(فتح/6)، دین، مناسک پرستش است. شما هم دین دارید نه این که دین نداشته باشید. دین کفار پرستش دنیا و پرستش طاغوت است اما دین حضرت دین پرستش خدا و یکتاپرستی است «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏».

خدای متعال این پیغمبر را همراه با یک جریان هدایت فرستاده است. «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين‏»(بقره/2) کتاب یک چراغ هدایت است. «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيد»(ابراهیم/1) این کتاب، سراسر نور است و ما آن را به دست شما دادیم تا شما به وسیله این کتاب مردم را از ظلمات به سمت نور ببرید. پس همراه با این پیامبر صلوات الله علیه یک چراغ هدایتی نازل شده که قرآن است و یک دین حقی نازل شده که مناسک پرستش و بندگی خدای متعال است. پس اگر می خواهیم خدا را بپرستیم دینی هست که معین می کند مسیر خداپرستی در عالم چیست و چطوری می شود خدا را پرستید. خدا پرستی که به میل ما نیست که هر طوری بخواهیم بپرستیم بلکه آدابی دارد. دین هم یعنی مناسک پرستش خدای متعال.

مسیر کلی فتح و غلبه اسلام بر همه ادیان

پس می فرماید: این خدایی که این طوری مسیر فتح را هموار کرد و حضرت این مردم را برد و به مقام بیعت رضوان رساند، بعد یک فتح قریبی به دنبالش پیش آمد، بعد داستان انجام مناسک حج پیش آمد و بعد فتح مکه اتفاق افتاد، خدایی است که «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»، این دینی هم که با پیامبر هست دین حق است و دین باطل نیست که بت پرستی و دنیا پرستی باشد. «أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ» که عرض کردم این هدی و دین حق هر دو به امام هم تأویل شده است.

 «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» مسیر این است و این دین باید غلبه پیدا کند. فراز و فرود دارد که در این فراز و فرو هم شما باید در طرح حضرت بایستید. چون «فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا» شما یک نکاتی را که باید رعایت بشود نمی دانید. ما می توانستیم شما را در مکه بفرستیم و همان جوری که سال هشتم مسیر فتح را خدای متعال فراهم کرده همان را در سال ششم پیش ببریم، منتهی آنها خشم و تعصبات جاهلی داشتند و اگر وارد می شدید درگیری های بدی اتفاق می افتاد. ما یک فتحی سر راه شما گذاشتیم، پس داستان فتح خیبر پیش آمد و اینها داستان دستشان آمد و خشم شان فرو خوابید. چون یک وقت هایی که خشم مادی دارند فقط برق شمشیر حضرت امیر علیه السلام حریفشان است و هیچ استدلال دیگری را متوجه نمی شوند.

ما یک پیچی گذاشتیم و یک قراری نوشته شد و در مسیر، یک فتح فوق العاده ای بر شما حاصل شد. پس حساب دست آنها آمد و ان عصیبت های جاهلی فروکش کرد. پس دیدند اگر بخواهند دنبال دنیایشان هم باشند راه این نیست. برای همین راه دادند و شما به حج رفتید. بعد هم سال بعد به راحتی و بدون خونریزی مکه را تسلیم کردند. خدای متعال این طوری راه را پیش می برد اما اگر شما بودید همان سال اول درگیر می شدید، پیروز هم می شدید ولی یک لکه های ننگی می ماند. بعضی همینطوری بودند و در همان صلح حدیبیه به حضرت می گفتند برویم و بجنگیم. چطوری شما ما را اوردی اینجا و ذلیل کردی، پس با همان انگیزه های مادی می خواستند وارد درگیری بشوند.

مسیر کلی فتح این است و خدای متعال قطعا به این پیامبر صلوات الله علیه وعده فتح داده است «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ». این پیامبر صلوات الله علیه فتح می کند و خدای متعال وعده داده که باید دین او غالب شده و خدا پرستی بر همه جهان حاکم بشود. «وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً»(فتح/28) پس شاهد بودن او کافی است و کار با حضرت حق جلو می رود. بعد یک نکته دیگری در این سوره آمده که این هم جای تأمل دارد. پس در این مسیر فتح یک همراهانی برای حضرت درست می شوند که کنار حضرت می ایستند و مسیر فتح را تحمل می کنند. خصوصیات این همراهان هم ذکر شده که اینها چطوری کنار حضرت محمد صلوات الله علیه تربیت می شوند. این پیامبر یک نابغه نیست که خودش یک نقشه ای برای اصلاح عالم داشته باشد، بلکه او با طرح خدا آمده و رسول خداست. مأموریتش هم از طرف خداست و طرحش هم از جانب اوست. پس با یک برنامه ای برای اصلاح کل عوالم آمده است «أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاس‏»(سبأ/28).

اجرای طرح الهی توسط نبی اکرمصلوات الله علیه و لزوم پیشی نگرفتن از ایشان

«وَ الَّذينَ مَعَه‏»(فتح/29) انهایی که با این پیامبر صلوات الله علیه همراه می شوند، می دانند که کار خداست و می دانند با حضرت صلوات الله علیه راه رفتن یعنی با طرح خدا راه رفتن. این هم یک طرح پر از فراز و فرود و حکیمانه و دقیق و پیچیده است. اینطوری نیست که ما راحت نگاه کنیم و بگوییم الان مثلا برویم بجنگیم یا صلح کنیم، بلکه می دانند یک نقشه بسیار دقیقی است که خدای متعال کشیده و این پیامبر را هم فرستاده تا براساس این طرح عمل کند.

حضرت فرمود: «أَنَا أُقَاتِلُ عَلَى التَّنْزِيلِ وَ عَلِيٌّ يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيل‏»(3) من براساس ایات قرآن با ناکثین و قاسطین و مارقین می جنگم. این پیامبر صلوات الله علیه هیچ کاری را از طرف خودش انجام نمی دهد، نه فقط «ما يَنْطِقُ‏ عَنِ‏ الْهَوى‏* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏»(نجم/3-4) حرفش حرف خداست بلکه اقدامش هم اقدام براساس طرح خدای متعال است. این پیامبر صلوات الله علیه رسول خداست، یک نابغه نیست که ما هم جلویش بنشینیم و از خودمان حرف در بیاوریم.

در سوره حجرات خدای متعال همین را می فرماید: «لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ‏ فَوْقَ‏ صَوْتِ النَّبِي‏»(حجرات/2) صدایتان را بالا نبرید چرا که این صوت پیغمبر صلوات الله علیه است و خبر خدا را دارد در عالم می گوید. اگر ایشان صدایی در عالم بلند می کند خبر خدا را به عالم می رساند. اما شما چه دارید که صدایتان را بالا می برید؟! کسی در مقابل خبر الهی حرفی دارد که می خواهد سر و صدا در عالم بکند؟! منافقین و کفار اینطوری اند و می خواهند صدای خودشان به گوش عالم برسد. «لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ‏ فَوْقَ‏ صَوْتِ النَّبِي‏»، به قول آقایان وصف مشعر به علیت است، این صوت نبی صلوات الله علیه است و خبر خدا را دارد می گوید برای همین باید صدایش در عالم بلند باشد. حضرت مأذنه خداست و از این مأذنه نام خدا در عالم شنیده شده و ذکر الهی در عالم منتشر می شود. شما صدایتان را بالا نبرید و نخواهید یک صدایی در عالم غیر از صوت نبی اکرم باشد.

«وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْض‏»، در برابر نبی اکرم صلوات الله علیه همین طوری نباشید که مقابل یکدیگر هستید و صدایتان را مقابل همدیگر بلند می کنید و با قول خودتان می خواهید یک چیزی را اشکار کنید. وقتی دو نفر می نشینیم و با هم مباحثه می کنیم، شما می خواهید یک جمله ای بگویید تا حق برای من روشن بشود، یک جایی هم من یک کلمه ای به ذهنم می اید و می خواهم یک مطلبی برای شما آشکار بشود، ولی در مقابل این پیغمبر که می نشینید همه حقایق در دست اوست و نمی خواهد چیزی یادش بدهید. پس شاید معنای «وَ لا تَجْهَرُوا» این باشد که شما نمی خواهد چیزی را بر او اشکار کنید. بله، با هم که حرف می زنید یکی شما می گویید و یکی رفیقت، یک چیزی را شما از او می گیرید یکی هم او از شما می گیرد، ولی این پیغمبر است و شما نباید اینطوری با پیامبر برخورد کنید! «لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُم‏»، پس اگر با پیغمبر اینطوری روبرو بشوید همه هستی تان از دست می رود.

خصوصیات همراهان نبی اکرم صلوات الله علیه

می فرماید: این پیامبر رسول خداست. آنهایی که با این رسالت و با این طرح عظیم تاریخی همراه می شوند، در کنار حضرت اینگونه تربیت می شوند، «وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم‏»(فتح/29). این یک تعریف از آنهاست، می فرماید: اینها نسبت به جبهه باطل شدیدند اما بین خودشان رشته رأفت و رحمت وجود دارد. شدتشان در مقابل دشمنان خداست و بین خودشان حقیقتا رشته رحمت برقرار است. در دستگاه مادی اخلاق، اخلاق مادی است، پس همه مقابل هم شدیدند، همه سوداگرند و می خواهند منافع خودشان را در این بازار تأمین کنند، همه حریص به دنیا هستند، همه حسود و سلطه طلب اند. اصلا اخلاق جبهه شیطان همین است.در جبهه نبی اکرم هم شدت هست اما شدت در مقابل دشمنان خدا، بین خودشان حقیقتا روابط، روابط رأفت و رحمت است. این آن رشته ای است که خدا بین مومنین قرار می دهد.

«تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانا»، دائم در حال رکوع و سجودن و اینها را راکع و ساجد می بینید و در این رکوع و سجود دائمی شان چشمشان به فضل خداست. پس اینطوری نیست که بخواهند از سر سفره دنیا چیزی جمع بکنند. آدم اگر چشمش به دنیا باشد محال است بتواند به محبت رو بیاورد. اینهایی که رحمت بینشان است برای این است که «يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانا»، انسان وقتی چشمش به دست خداست نسبت به دیگران بخشنده می شود و رأفت پیدا می کند. ولی اگر از فضل خدا نمی خواهد بگیرد بلکه می خواهد از سر سفره دنیا بخورد تنازع بر سر دنیا می شود. محال است که ما مقصدمان دنیا باشد، از دست دنیا بخوریم و سر در دامن دنیا بگذاریم و از دنیا بدوشیم اما با هم نزاع نکنیم.

 «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً»، این رکوع و سجود در مقابل خداست که رحمت بین مومنین ایجاد می کند. انسان وقتی در مقابل خدا خضوع می کند، چشمش به سوی فضل خدا گشوده می شود و از ان سرچشمه بر میدارد. وقتی از ان سرچشمه می نوشد دیگر جایی برای دعوا نیست. کسی که دستش در خزانه خداست نسبت به همه می بخشد. «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ»(مائده/55) مومن اینطوری است. «لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاة»(نور/37)، انسان تا به اینجا نرسد که رکعا و سجدا باشد، نمی تواند رحماء بینهم باشد. تا به جایی نرسد که «يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانا»، نمی تواند رحماء باشد. کسی که امیدش به فضل و رضوان خداست اینطوری تربیت می شود.

البته همین بندگی خدای متعال و همین خشوع یک شدت هم ایجاد می کند. نمی شود مومن در مقابل خدا تواضع کند و با دشمنان خدا هم کنار بیاید. هیچ غیرتی بالاتر از غیرت بر سر معبود نیست و همه غیرت ها به اینجا بر میگردد. غیرت ها و خشم های مادی هم در واقع برای نفس پرستی است، یعنی نفسش را می پرستد و غضب می کند. آدم همه خشم هایش برای الهش است، منتها یا حمیت جاهلی است یا حمیت الهی.

می فرماید: همراهان حضرتصلوات الله علیه کسانی هستند که «تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانا»، به مقام رکوع و سجود می رسند. در انهایی که با او همراه می شوند، آرام آرام حالت رکوع و سجود شکل می گیرد. پس چشم از بقیه عالم می پوشند و چشمشان به روی سرچشمه های فضل الهی باز می شود. «يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانا»، دیگر دنبال فضل خدا هستند و در عالم از هیچ کس دیگر نمی خواهند چیزی دریافت بکنند. وقتی اینطوری می شوند طبیعتا می شوند «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم‏». اینها بین خودشان حالت رأفت پیدا می کنند. کسی که عبد خدای متعال شد به هیچ وجه دیگر نمی تواند با کسی که در مقابل خدا می ایستد و بت پرستی می کند، کنار بیاید.

بعد می فرماید: «سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود». حضرت فرمود: مصداق این بیداری شب است. اینها انقدر سجده کرده اند و شب بیداری کشیده اند که چهره آنها گویای این حالت شان هست. یعنی آن مقامات باطنی شان در رفتار ظاهری شان هم دیده می شود. سیما فقط چهره صورت نیست، مجموع ظواهرشان هم مثل باطنش ان است و این سجده در همه زندگی شان ظاهر است. آنچه شما در چهره زندگیشان می بینید خوردنشان، خوابیدنشان، معاشرت شان، تجارتشان، جنگ و صلحشان، همه گویای این سیمای ظاهر است. «سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود» پس اثر سجود در مقابل خدای متعال و شب زنده داری هایشان، اثر خضوع و خشوع و تربیت شان، در چهره ظاهری زندگی شان هم دیده می شود. مقابل مومنین دائما خاشع، متواضع، اهل محبت و اهل رحمت اند. اما در مقابل کفار اهل شدت اند. این شدت و رحمتی که شما در مشی شان می بینید این سیمای آن سجودشان هست. اینهایی که گفته شد «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم‏»، آشکار کننده آن باطن است. آن باطن هم «سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود»؛ پس سجده در مقابل خدای متعال از اینها یک همچین آدم هایی ساخته است و در همه روابطشان این سجده آشکار است. در نگاه شان، در محبتشان و در خشم شان سجده است و چیزی جز سجده در مقابل خدای متعال در ظاهر زندگی آنها دیده نمی شود. این یک بیان خدای متعال از همراهان است.

 بعد یک بیان دیگری را می فرماید: «ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراة»(فتح/29)، امت حضرت در تورات اینطوری معرفی شدند که در کنار حضرت به این نقطه می رسند که باطنشان سجده در مقابل خدای متعال است و این سجود در همه ظاهر زندگی شان اشکار است. «وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيل‏»، در انجیل اینطوری مثل اینها بیان شده که «كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ»، این مسیر سخت اینها را بارور کرده و مثل یک دانه ای که واقعا جوانه می زند، «فَآزَرَه‏» این بذر او را کمک کرده، «فَاسْتَغْلَظ» پس به مرحله استغلاظ و استحکام رسیده، «فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِه‏» و روی پای خودش ایستاده است، به طوری که «يُعْجِبُ الزُّرَّاع‏»؛ اینها اینطوری اند.

پس این مسیر سختی که همراه پیغمبر صلوات الله علیه طی می کنند، مسیر رویش انهاست. کنار حضرت صلوات الله علیه می ایستند و اولا جوانه می زنند. اگر دوباره کنار حضرت صلوات الله علیه ایستادی و استقامت کردی، این استقامت کنار حضرت صلوات الله علیه باز به خود انسان بر میگردد. کمکی است که به خودش دارد می کند و کم کم به استحکام می رسد. بنابراین اگر با طرح حضرت حرکت کرد به رویش و استحکام می رسد و آرام آرام دیگر می تواند روی پای خودش بایستد. پس این بذر یک درخت تناور می شود و وقتی درخت تناور شد دو تا ثمر دارد «يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّار». امیرالمومنین علیه السلام هم نور چشم نبی اکرم صلوات الله علیه است و هم عامل غیض کفار است. مومنین و همراهان حضرت صلوات الله علیه به یک چنین نقطه ای می رسند که «يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ». «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيما»، اینهایی که کنار حضرت صلوات الله علیه می آیند و می ایستند، خدای متعال به آنهایی که اهل ایمان و عمل صالح اند یک اجر عظیمی می دهد که حالا من از این قسمت آیه عبور می کنم.

پی نوشت ها:

(1)                كمال الدين و تمام النعمة / ج‏2 / ص : 353

(2)                الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 369

(3)                بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏32، ص: 303