نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

جلسه یازدهم هیات ثارالله/ بزرگترین فساد؛ الحاد در اسماء و انحراف از ولایت امیرالمومنین

متن زیر سخنرانی شب یازدهم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری است که به تاریخ 9 شهریور 99 در هیات ثارالله قم ایراد شده است. ایشان بیان می دارد که مصادیق فساد در امت و فساد در عالم که شاید محور همه فسادهای دیگر است به تعبیر قرآن الحاد در اسماء الهی است. خدای متعال از طریق اسمای حسنای خودش عبادت می شود و آن اسمای الهی اهل بیت هستند. اگر می خواهیم به خدای متعال معرفت پیدا کنیم یا او را عبادت کنیم از طریق این اسماء هست. از طریق معرفت به این اسماء باید خدا را شناخت و از طریق این اسماء خدا را عبادت کرد و از طریق این اسماء از خدا خواست. موحد کسی است که تمام احوالاتش غرق در خداست. هیچ فعلی انجام نمی دهد الا به امر او، هیچ ترکی نمی کند الا با نهی او تمام قوای او در مقام بندگی هستند. روابط اجتماعی او در مقام بندگی هستند. بزرگترین فسادی که اتفاق افتاده الحاد در اسماء الهی و طریق پرستش و بندگی را عوض کردن است که نتیجه اش هم پرستش شیطان می شود.

عبادت خدای متعال از طریق اسماء الحسنی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. مصادیق فساد در امت و فساد در عالم که شاید محور همه فسادهای دیگر است به تعبیر قرآن الحاد در اسماء الهی است. در سوره مبارکه اعراف خدای متعال می فرماید  «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُون‏»(اعراف/180) خدای متعال اسماء حسنایی دارد با این اسماء خدا را بخوانید و دعا کنید. بعضی مفسرین از جمله علامه بزرگوار طباطبایی فرمودند که مقصود از دعا اینجا صرفاً خواندن و دعا کردن نیست؛ بلکه مطلق عبادت است. اگر خدا را می خواهید عبادت کنید به واسطه این اسماء عبادت کنید.

در قرآن دعا به عنوان رکن عبادت به حساب آمده است، وقتی می خواهد بگوید شما بت ها را می پرستید گاهی می گوید «إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»(اعراف/194)؛ یعنی اینهایی که صدایشان می زنید و از آنها کمک می خواهید و به آنها تکیه می کنید که این همان پرستش است. «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها»؛ یعنی خدا را از طریق این اسماء و به واسطه این اسماء عبادت کنید؛ این اعم از دعا کردن به معنی تقاضا است.

سپس می فرماید آنهایی که در اسماء الهی الحاد دارند آنها را رها کنید که آنها به نتیجه عملشان می رسند. همین را هم قرینه قرار دادند که آن دعا صرفاً دعای لسانی نیست؛ بلکه یک نوع عمل است. این عبادت به واسطه اسماء در روایات معنا شده است. دو روایت را تقدیم می کنم: روایت اول در کافی شریف علی بن ابراهیم نقل کردند که حضرت فرمودند «مَنْ عَبَدَ اللَّهَ بِالتَّوَهُّمِ فَقَدْ كَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ الِاسْمَ وَ لَمْ يَعْبُدِ الْمَعْنَى فَقَدْ كَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ الِاسْمَ وَ الْمَعْنَى فَقَدْ أَشْرَكَ وَ مَنْ عَبَدَ الْمَعْنَى بِإِيقَاعِ الْأَسْمَاءِ عَلَيْهِ بِصِفَاتِهِ الَّتِي وَصَفَ بِهَا نَفْسَهُ فَعَقَدَ عَلَيْهِ قَلْبَهُ وَ نَطَقَ بِهِ لِسَانُهُ فِي سَرَائِرِهِ وَ عَلَانِيَتِهِ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏»(1) اگر کسی با توهم خودش یک صورت و یک خدای توهمی ولو به دقیق ترین شکل فلسفی درست کند و او را بپرستد، کافر است. خدا را از طریق اسمائش باید عبادت کرد. خدای متعال اسمائی دارد که در معنای ظاهری همین اسمائی است که در قرآن ذکر شده و شاید قریب صد اسم است که مفسرین هم بیان کردند مثل «حی و قیوم و علیم و حکیم و سمیع و هو الله الخالق البارئ المصور هو الله الذین لا اله الله ملک القدوس السلام». اگر می خواهیم به خدای متعال معرفت پیدا کنیم یا او را عبادت کنیم از طریق این اسماء هست. از طریق معرفت به این اسماء باید خدا را شناخت و از طریق این اسماء خدا را عبادت کرد و از طریق این اسماء از خدا خواست.

در ادامه حضرت فرمودند: اگر کسی می خواهد خدا را بپرستد ولی اسماء را عبادت می کند این هم کافر شده است. ما باید حضرت حق را عبادت کنیم. حضرت حق برای معرفت خودش یک اسمائی را قرار داده ما از طریق این اسماء به معرفت و عبادت و بندگی در مقابل او راه پیدا می کنیم و الا آن مقام غیب در دسترس ما نیست. ما خدا را از طریق اسماء می شناسیم و از طریق اسماء عبادت می کنیم و از طریق اسماء تقاضا می کنیم. ظاهرش همین است که ما وقتی خدا را صدا می زنیم از طریق این اسماء صدا می زنیم و می گوییم: یا الله یا رحمان یا رحیم؛ ولی اگر این اسم را کسی بپرستد و یا هر دو را بپرستد این هم مشرک است و برای خدای متعال شریک قرار داده، پس راه بندگی خدا چیست؟! اینکه باید آن معنا و حقیقتی که این اسم اوست و آن ذاتی که اینها اسامی او هستند را باید عبادت کرد؛ ولی از طریق این که این اسماء را بر آن مسمی، طریق قرار بدهد و از طریق این اسماء به آن مسمی هدایت بشود آن هم نه هر اسمی بلکه آن اسماء و صفاتی که خدای متعال خودش خود را به آن اسماء توصیف کرده است؛ چون این یک بحثی است که آیا اسماء توقیفی هستند یا نه، از این روایت استفاده می شود که انسان آزاد نیست خدا را با هر اسمی صدا بزند، مثلاً نگویم یا واجب الوجود، یا صرف الوجود؛ آدم حق ندارد اینطور خدا را صدا بزند و مثلاً تسبیح دست بگیریم و هزار مرتبه یا صرف الوجود بگوییم؛ بلکه با آن صفاتی که خودش خود را به آن توصیف کرده باشد و به این معنا گره بخورد و زبانش هم به همین گویا باشد و قلب و زبانش هماهنگ باشند؛ یعنی در قلبش هم همین باشد در زبانش هم همین باشد. اینها اولیاء حقیقی امیرالمومنین هستند که خدا را اینطوری عبادت می کنند؛ یعنی از طریق اسماء خدای متعال را عبادت می کنند ولی اسم را عبادت نمی کنند.

هیچ وقت خدا را نمی شود بدون وساطت اسم عبادت کرد و نمی شود بدون طریقیت اسم خدا را شناخت. هم معرفت هم عبادت هم دعا و دعوت همیشه به واسطه اسماء است. این که پرستش خدای متعال جز از طریق اسماء ممکن نیست چنانچه فرمودند «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّه‏» یک معنایش همین است و مستمراً اینطوری است. هیچ وقت نمی شود آن ذات را انسان بدون این اسماء بشناسد یا عبادت کند.

اولیاء حقیقی امیرالمومنین آنهایی هستند که حضرت حق را از طریق اسماء می پرستند. این اسماء چیست؟! عرض کردم که یک معنای اسماء همین اسماء ملفوظه است که خدای متعال برای خودش در کتاب آسمانی خودش و در لسان معصومین به ما معرفی کرده ما از طریق این اسماء خدای متعال را باید بشناسیم و از طریق همین اسماء دعا کنیم و از طریق همین اسماء عبادت کنیم. ما خدای حی قیوم حکیم صمد احد الحمدالله رب العالمین سبحان ربی الاعلی و بحمده، همه اینها اسامی هستند و ما این خدا را از طریق اسماء در نمازمان عبادت می کنیم؛ این ظاهر معناست؛ ولی این اسماء مقاماتی دارند: یک مقام، همین اسم است، مثل رئوف رحیم حکیم؛ ولی خود این اسامی یک معانی دارند که در واقع بزرگان می گویند اسم الاسم هستند یعنی اسم حقیقی اوست و این اسامی که ما می گوییم خودشان اسم و نام برای یک حقیقت دیگری هستند که آن اسم حقیقی خداست. این اسامی چه الفاظش چه معانیش خودشان اسم هستند برای یک واقعیتی که اشاره به او می کنند و او را به ما معرفی می کنند. اسم حقیقی همان است که عالم با او تدبیر می شود چنانچه فرمودند «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي غَلَبَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْ‏ء»، همه عوالم با اسماء الهی تدبیر می شوند.

ما باید از آن اسماء استعانت بجوییم. «بسم الله الرحمن الرحیم» صرفاً از اسماء لفظی نیست؛ این که در همه امور باید به او تکیه کنیم و از او بخواهیم و بسم الله بگوییم؛ اما آیا آن اسمی که به آن تکیه می کنیم و از او استعانت می جوییم، این اسماء ملفوظه و این معانی است یا اینکه یک حقیقتی است که آن حقیقت هم البته مخلوق است.

اهل بیت علیهم السلام؛ اسماء حسنای الهی

در باب اسماء، در کتاب توحید صدوق و کافی و مصادر دیگر، روایات مفصلی داریم که اسماء مخلوقات هستند. خدای متعال برای این که امکان عبادت و معرفت او واقع بشود اسماء را آفرید. اگر این اسماء خلق نشده بودند امکان معرفت و عبادت خدای متعال فراهم نمی شد. در بعضی از روایات در کتاب توحید مقامات این اسمی که خلق شده توضیح داده می شود. خدای متعال یک اسم را آفرید از آن سه اسم منشعب شد یکی اسم مستأثر است و سه اسم ظاهر شده که آن سه اسم هر کدام سه اسم از آنها ظاهر شده و تا 360 اسم است. ظاهر و باطن اسماء الهی هم در آن حدیث آمده و توضیح داده شده که اسماء مخلوق هستند. ما اگر بخواهیم خدا را بشناسیم از طریق اسماء باید بشناسیم. این اسماء هم خودشان ظاهر و باطن دارند. این اسمائی که حقیقت اسم الهی هستند و با آنها عالم اداره می شود و به وسیله آنها باید خدا عبادت بشود که در این آیه شاید آن اسماء مقصود هست.

در کافی شریف در همان بابی که مرحوم کلینی در کتاب توحید تحت عنوان نوادر آوردند یازده حدیث فوق العاده آوردند که نسبت بین امام و حضرت حق در آنجا توضیح داده می شود. این حدیث هم در همان باب هست که فرمود «نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا»(2) ما آن اسمای حسنای الهی هستیم که به واسطه ما خدا باید عبادت بشود و الا عبادت قبول نمی شود. پس آنها اسمائی هستند که خدای متعال قرار داده و به وسیله آنها عالم را اداره می کند و ما اگر بخواهیم از خدا کمک بخواهیم به واسطه آن اسماء هست اگر بخواهیم خدا را عبادت کنیم به واسطه آن اسماء هست اگر بخواهیم خدا را بشناسیم به واسطه آن اسماء هست و حقیقت آن اسامی که مخلوق هم هستند حضرات معصومین سلام الله علیهم هستند.

به همین دلیل فرمود «بِنَا عُرِفَ اللَّه‏»؛ یعنی به واسطه ما خدا شناخته می شود، مثلاً اگر ما خدا را به اسم رئوف صدا می زنیم در واقع آن ذات را هدف قرار می دهیم و از او استعانت می جوییم؛ اما آن اسم رئوفی که واسطه بین ما و خداست حقیقت نورانی امام رضا علیه السلام است. وقتی ما می گوییم: «یا رئوف» در واقع در خانه خدا را ما به واسطه اسم اعظمش به واسطه امام رضا علیه السلام می زنیم؛ یعنی از طریق این اسم به ذات راه پیدا می کنیم و الا به حضرت حق راهی نداریم. در روایتی در اول کتاب حجت، حضرت فرمودند که ما که راهی به حضرت حق نداریم نه او را لمس می کنیم نه می بینیم و نه گفت و شنودی داریم؛ چطوری می توانیم به او راه پیدا کنیم و بفهمیم او چه می خواهد تا او را عبادت کنیم، لذا احتیاج به سفراء و حجت های الهی است.

سفرای الهی و حجج الهی آن اسمای حسنایی هستند که همیشه واسطه عبادت خدا هستند و بدون آنها در عالم عبادت خدا اصلاً واقع نمی شود. اگر باید همه عالم معبد الهی و مسجد بشود و تمام زندگی انسان عبادت خدا بشود معنایش این است که تمام زندگی انسان باید ذیل این اسماء حسنی قرار بگیرد. این اسمایی که مخلوق و مربوب هستند؛ رب و خالق نیستند به معنی این که مستقلاً عالم در اختیار آنها باشد ولی اسماء حسنای الهی هستند و خدای متعال عالم را به آنها سپرده و از طریق آنها عالم اداره می شود و آنها عالم را تدبیر می کنند.

در زیارت اول سیدالشهداء علیه السلام هست که «إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم‏»(3) تمام تقدیرات بر شما نازل می شود و فرمانها از خانه شما نازل می شود. هیچ ملکی در زمین نازل نمی شود برای مأموریتی الا این که محضر امام برود و از امام اجازه بگیرد. شب قدر همه ملائکه می آیند برنامه سالشان را به امضاء حضرت می رسانند.

تقصیر در شان اسماء الهی

این اسماء حسنای الهی مخلوق و تحت ربوبیت هستند ولی در دعای ماه رجب هست «فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِكَلِمَاتِكَ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِكَ وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا إِلَيْك‏»(4)؛ یعنی در هیچ مکانی نیست که این اسماء و آیات نباشند. هر کس تو را شناخته با این آیات شناخته، بین تو و این بزرگواران فرقی نیست «الا انهم عبادک و خلقک»؛ این دو فرق و این جمله دو طرف دارد: یک طرفش این است که «لا فرق» یکی این که «انهم عبادک و خلقک»، و این که تمام فرق است، آنها عبد و مخلوق هستند و حضرت حق خالق و رب و معبود است و اینها مخلوق و عابد هستند.

این «لا فرق» چیست؟! به نظر می آید ما در نسبت به معصومین ممکن است دچار غلو بشویم که خیلی خطرناک است اگر غالی شدیم کافر می شویم و از دایره بندگی بیرون می رویم. روایت را خواندم که «مَنْ عَبَدَ الِاسْمَ وَ لَمْ يَعْبُدِ الْمَعْنَى فَقَدْ كَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ الِاسْمَ وَ الْمَعْنَى فَقَدْ أَشْرَك‏»؛ ولی از آن طرف هم تقصیر خیلی خطرناک است اگر این امام را در شأنی که دارد نشناسی خدا را چطور می توانی بشناسی، خدا را در آینه امام می شود شناخت و راه دیگری برای شناخت امام نیست.

آدم تعجب می کند اینها بعضی وقت ها امام را کوچک می کنند و بعد یک ادعاهایی در معرفت خدا می کنند! پس با چه چیزی خدا را می شناسی؟! اگر امام را تنزل دادید راه معرفت به خدا بسته می شود. طریق معرفت خدا امام است؛ چنانچه فرمودند «بِنَا عُبِدَ اللَّه‏»؛ «مَنْ عَبَدَ الْمَعْنَى بِإِيقَاعِ الْأَسْمَاءِ عَلَيْهِ»؛ یعنی باید از طریق این اسماء خدا را و مسمی را عبادت کرد. هر اندازه که ما در حق این اسماء کوتاهی کنیم معرفه الله به دست آمدنی نیست.

بنابراین دو طرف دارد: یک طرفش غلو است که خیلی خطرناک است؛ یک طرف هم تقصیر است. خیلی ها می گویند شما جزو غالین هستید؛ اما می گویم: تا غلو [خیلی راه است] ما هنوز جزو مقصره هم نیستیم، غالی کجا بود؟! اینها کجا غلو است ما هنوز جزو مقصره هم نیستیم. در شأن ائمه علیهم السلام [همین بس که] اینها اسماء حسنای خدا هستند و کوچک کردن اسماء حسنای خدا کوچک کردن خداست.

این «لا فرق» همان است که اگر آدم نفهمد دچار تقصیر و کوتاهی در شأن ائمه می شود. کما این که اگر از این قدم آن طرف تر گذاشت که «الا انهم عبادک و خلقک»؛ یعنی مخلوق و عبد هستند، این هم غلو می شود. مکرر در روایات آمده که اسماء، مخلوقات الهی هستند و اگر این اسماء خلق نمی شدند معرفت و عبادت خدا ممکن نبود و معنی «بِنَا عُبِدَ اللَّه و‏ بنا عرف الله» همین است.

به اندازه ای که انسان به اسماء راه پیدا می کند به خدا راه پیدا می کند. به اندازه ای که به معرفت امام راه پیدا می کنیم به معرفه الله راه پیدا می کنیم. به اندازه ای که به کنه مقامات امام نزدیک می شویم مقامات اسماء حسنای الهی را می شناسیم و به همان اندازه هم می توانیم خدا را عبادت کنیم و به همان اندازه هم می توانیم بخواهیم و دعا و اعلام افتقار کنیم و به همان اندازه فقر خودمان و غنای حضرت حق را می فهمیم. آن حد وسطی که در عبادات آمده این است.

اینطور نیست که ما یک جایی بتوانیم امام را پشت سر بگذاریم و به سمت خدا برویم، این شدنی نیست و نمی شود خدا را بدون اسماء عبادت کرد. در هر مقامی باشیم «وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ ٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَك‏»، یعنی هر کسی تو را می شناسد با آنها می شناسد چون «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك‏ » به اندازه ای که به فهم «لَا فَرْقَ» می رسیم عظمت امام معنا می شود.

آن طرفش هم که معلوم است آنها عبد ومخلوق هستند. اگر این را نگوییم که دیگر اصلاً بساط خدا پرستی در عالم جمع می شود؛ ولی از آن طرف هم واسطه عبادت هستند.

«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها»(اعراف/180)، یعنی باید تمام زندگی انسان پرستش بشود. جمع و جامعه و همه تبدیل به مسجد بشود و تمام شئون ما بندگی بشود. چطوری تمام شئون بندگی می شود وقتی تمام شئون ذیل امام و ذیل اسماء حسنی قرار بگیرد و متناسب با این اسماء حسنی زندگی خودمان را بسازیم و زندگی ما عبادت و دعوت و دعا و اظهار عجز و نیاز و پرستش بشود و تمام این پرستش هم از طریق امام باشد. تمام زندگی ما ارتباط با حضرت حق از طریق امام بشود و امام واسطه باشد. آن وقت می شود جامعه انبیاء و جامعه مومنین که اخلاقشان اخلاق حمیده است روابطشان روابط حمیده است محبتشان محبت الهی است که «المتحابون فی الله» می شوند که اول خدا را دوست می دارند بعد در محبت الهی همدیگر را دوست می دارند. اگر اسماء حسنا واسطه شدند اینطور می شود. یک بابی در روایات ما است که فرمودند: روز قیامت ندا می دهند «أَيْنَ الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّه‏»(5)؛ یعنی کسانی که در راه خدا همدیگر را دوست می داشتند محبتشان در سبیل محبت خدا بود و محبت مستقلی به همدیگر نداشتند و حب خدا به محبت بین مومنین تبدیل می شد؛ گفته می شود که اینهایی که اینطور هستند برخیزند، به آنها می گویند: شما حساب و کتاب ندارید، در بهشت بروید؛ در روایت است که ملائکه ای که موکل بهشت هستند می گویند: کجا می روید؛ مگر اینجا هر کسی حق دارد بیاید، قدم از قدم حق ندارید بردارید، می گویند: به ما گفتند که شما به بهشت بروید، حساب کتاب ندارید، ما «المتحابون فی الله» هستیم؛ به آنها می گویند: شما عملتان خیلی خوب است و مزدتان از عملتان بهتر است. کسی که اینطوری شد مسیرش بدون حساب و کتاب به سوی بهشت و به سمت وادی توحید است؛ یعنی تمام روابطشان از طریق اسماء حسنی ذیل خدا می شود.

زندگی توحیدی در همه شوون ذیل اسماءالحسنی و ولایت امیرالمومنین

خدا را باید دوست داشت؛ خدا را باید پرستید، خدا را باید از طریق این اسماء شناخت، چنانچه فرمودند «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ» دشمنی با شما دشمنی با خداست؛ «مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّه‏» معصیت شما معصیت خداست. این شأن امام است.

پرستش خدای متعال باید فراگیر بشود؛ این طور نیست که خدا پرستی بخشی از زندگی ما باشد. اگر توحید خوب تبیین بشود اصلاً یک امر حداکثری حداکثری حداکثری است و جای خالی نمی گذارد.

موحد کسی است که تمام احوالاتش غرق در خداست. هیچ فعلی انجام نمی دهد الا به امر او، هیچ ترکی نمی کند الا با نهی او تمام قوای او در مقام بندگی هستند. روابط اجتماعی او در مقام بندگی هستند. خدا پرستی کامل این نیست که من در حوزه زندگی شخصیم خدا را می پرستم و وقتی وارد زندگی اجتماعی می شوم اومانیست باشم که من هستم و نظام طبیعت و من می خواهم در طبیعت تصرف کنم و حق طبیعی من تصرف است؛ و از این مزخرفاتی که گفتند.

آیا فیلسوف مسلمان اینطوری حرف می زند که دهنش را باز کند بگوید: حق طبیعی حاکم بر محیط زیست؛ ما را خلق کردند، می خواست خلقمان نکند و حالا که خلق کرد حق طبیعی حاکمیت بر محیط زیست داریم؛ در محیطی که زندگی می کنیم حق طبیعی ماست و حق داریم تصرف کنیم و هر طوری دلمان می خواهد تصرف کنیم و راهش این است که خودتان تجربه کنید و عقل عملتان را به کار بگیرید و ببینید بهترین راه زندگی چیست همان راه را بروید! کاری با پیغمبر و خدا ندارد. آیا موحد این طوری حرف می زند این دهان، دهان موحد است؛ آیا اینطوری حرف زدن شرک نیست؟! در حوزه خصوصی مان ما ولایت الله را قبول داریم ولی در محیط اجتماعی یک اومانیست تمام عیار باشیم و خودم محور باشم و هر طوری می خواهم زندگی می کنم این که نشد!

توحید یعنی تمام زندگی ما از جمله حیات جمع و جامعه مان، نوع زندگی مان ذیل حضرت حق قرار بگیرد. «حق طبیعی است»؛ و «من حق دارم هر طوری دلم می خواهد»، این حق از کجا آمده است؟! از خودشان مفهوم در می آورند. حق طبیعی اصلاً یعنی چه؟! یک کسی اینها را معنا کند که ما بفهمیم ضامن اجرای این حق طبیعی کیست و اگر کسی به آن متعهد نبود چه می شود؟! کما این که مستکبرین عالم به آن متعهد نیستند و حقوق همه عالم را انکار می کنند. نه ضمانت اجرا دارد نه معنای درستی دارد.

ما عبد هستیم؛ البته می توانیم گردن فرازی هم کنیم چنانچه به فرموده قرآن «لا إِكْراهَ فِي الدِّين‏»(بقره/256) راه گردن فرازی در عالم باز است که آن راه هم به فرموده خدای متعال به جهنم ختم می شود، حال خودتان می دانید؛ ولی اگر رفتید در راه استبکار به من نگویید که جهنم را بهشت کنم؛ چون من جهنم را بهشت نمی کنم. من خدای عالم هستم «وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ»(مومنون/71) من که تابع شما نباید بشوم. شما آزادید می توانید بیایید در این مسیر می توانید در آن مسیر بروید؛ آن طرف مسیر جهنم و ظلمات و همان اوصاف قرآن است که وادی حیات لهو و لعب و موت است و این طرف هم وادی رحمت و بهشت و نور و حیات است؛ ولی ما باید همه حیات مان ذیل خدا واقع بشود یعنی حتی در یک نفس کشیدن مان نباید شرک باشد بلکه اخلاص کامل باشد.

«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها» وقتی همه شئون من ذیل امام واقع شد به اخلاص کامل می رسم و این آیه معنایش همین است. قرآن می فرماید «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِد فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف/110) یک کلمه به من وحی شده ولی اگر همین کلمه را کسی از من تعلیم بگیرد ثمره اش لقاء الله است و سر و کارش با مخلوق و دنیا و نظام کر و کور کیهانی نیست؛ بلکه با خدای خودش زندگی می کند و در دنیا هم به لقاء الله می رسد؛ البته لقاء جسمانی نیست ولی واقعاً با خدای خودش زندگی می کند و به هر طرف نگاه می کند به فرموده قرآن «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق‏»(فصلت/53) ولی این لقاء الله شرطش این است که «فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف/110) یک عمل صالحی است که باید آن را بیاورد و الا به لقاء الله نمی رسد و اینکه در عبادت خدا حتی شرک خفی و شرک اخفی نداشته باشد.

ذیل این آیه روایاتی است که فرمودند شرک خفی هم مانع لقاء الله است و بین انسان و خدا حجاب می شود. کسانی به لقاء می رسند که شرک خفی هم ندارند. حضرت فرمود عمل صالح یعنی ولایت الامام؛ و من آمدم تا دست شما را بگیرم به اخلاص برسانم و شما را به یک نقطه ای برسانم که نه با نفستان نه با شیاطین نه با دنیا نه با نظام کیهانی بلکه با خدا در عالم زندگی کنید؛ و شما را از اینها عبور بدهم و در عالم  به لقاء الله برسانم؛ ولی شرطش این است که «لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدِ وَلَايَةَ غَيْرِهِمْ- وَ وَلَايَتُهُمُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ- فَمَنْ أَشْرَكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ- فَقَدْ أَشْرَكَ بِوَلَايَتِنَا وَ كَفَرَ بِهَا»(6) یعنی اگر کسی می خواهد اخلاص در عبادت هم داشته باشد شریکی در ولایت قرار ندهد و فقط اینها طریق باشند. اگر همه زندگی ذیل ولایت امیرالمومنین واقع شد این اخلاص در بندگی است.

حضرت به وسعت همه قوای ما و به وسعت همه عالم طرح دارند ولایت حضرت ولایت ساری است فقط ولایت بر باطن ما نیست. ولایت و طرح حضرت ظرفیت دارد که همه حیات ما را بپوشاند ظاهری و باطنی، فردی و جمعی، حتی حیات تاریخی مان در قیامت و بعد از قیامت هم می تواند در این وادی واقع بشود. درجات بهشت درجات ولایت امام است. درجات معرفت، درجات معرفت امام است. پس حضرت ما را دعوت به توحید می کنند ولی طریق توحید به امام گره خوردن و پا از وادی ولایت امام بیرون نگذاشتن است، نه در حوزه حیات باطنی بلکه در همه عرصه ها. چه کسی گفته ولایت حضرت امیر فقط یک ولایت باطنی است و بقیه اش را ما خودمان برای خودمان نقشه می کشیم و نظام سیاسی و نظام اقتصادی و فرهنگی تعریف می کنیم، این که پرستش خدا نشد؛ این خیلی مغالطه بزرگی است که طبقات مرجع مقابل امیرالمومنین درست کردند؛ پس جای امیرالمومنین در زندگی ما کجاست؛ جایی نمی ماند.

همه حیات باید ذیل پرستش خدا باشد؛ حتی در یک پل زدن در یک لقمه در دهان گذاشتن اگر من بر مدار نفس خودم زندگی کنم و دور هم جمع شویم خودمان بگوییم چطوری زندگی می کنیم این پرستش خدا نیست؛ اگر بنا شد خودمان با تجارب خودمان مسیر زندگی خودمان را تعریف بکنیم این پرستش خدا نیست. تمام زندگی باید ذیل توحید واقع بشود. طریق توحید «فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» است. این معنای همین آیه است وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها فقط باید خدا را عبادت کرد فقط باید از او خواست. تمام قوای ما باید فانی در حضرت حق باشد و تحت هدایت او قرار بگیرد. طریق هدایت و سرپرستی خدای متعال اسماء حسنی هستند. تمام زندگی ما باید آنجا واقع بشود.

بزرگترین فساد؛ الحاد در اسماء و انحراف از ولایت امیرالمومنین

انحراف و فسادی که واقع شده این است «وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُون»(اعراف/180).‏ تمام فسادهای دیگر به اینجا برمی گردد که خواستند اسم را جابجا کنند و بگویند طریق پرستش خدا دیگران هستند. اینها بشوند امام و جلو بیافتند. ابلیس هم همین را می گفت که من طریق پرستش خدا باشم؛ بله تو را می پرستم ولی چرا از طریق حضرت امیرالمومنین؟! از طریق من باید باشد و من جلو باشم و بقیه را خودم می آورم. خدا فرمود تو می آوری!؟ تو یک دستور را گوش نمی کنی آن وقت بار دیگران را هم بیاورم تا تو برداری و بیاوری؟

الحاد در اسماء یعنی مسیر پرستش خدا و مسیر معرفت و بندگی را در عالم عوض کردن. این اتفاق در امت افتاد. نماز می خوانند و روزه می گیرند و ریاضت می کشند؛ کلام دارند، تصوف و حکمت و همه چیز دارند؛ اما الحاد در اسماء است. البته پَر آن گاهی مومنین را هم گرفته کما اینکه ما دچار گناه ظاهری می شویم و گاهی در آن عرصه ها هم دچار گناه می شویم، خیال نکنیم گناه این است که فقط چشم آدم خطا نگاه کند؛ دستگاه محاسباتی آدم اگر از امیرالمومنین تخلف کرد این گناه است. چه محاسبات ریاضی چه محاسبات عقلی و نظری؛ محاسبه آدم هم باید ذیل امیرالمومنین باشد و الا این هم گناه است.

بزرگترین فسادی که اتفاق افتاده الحاد در اسماء الهی و طریق پرستش و بندگی را عوض کردن است. نتیجه اش هم می شود پرستش شیطان. اسمائی که فرقش یک کلمه است. خدای متعال اسماء الحسنایی را برای خودش قرار داده آنها را خلق کرده ظرفیت به آنها داده که آنها طریق پرستش و معرفت و طاعت باشند؛ چنانچه فرمودند «اللَّهُ تَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه‏»(7) آنها را سبیل الله قرار داده وجهه الله قرار داده باب الله قرار داده اعراف قرار داده جنب الله قرار داده اینها عناوینی است که در قرآن دارند؛ و خودشان هم پا به میدان نگذاشتند خدای متعال آنها را سبیل و صراط و باب و وجه اسماء قرار داده است. دیگران می خواهند خودشان طریق پرستش درست کنند و اسماء را خودشان بسازند، خب این می شود بت پرستی؛ و ذیلشان هم تمدن درست می شود که سراسرش یا شرک یا نفاق یا دنیا پرستی است و همه جای آن بوی دنیا پرستی می دهد.

این انحرافی که اتفاق افتاد در امت حضرت که تا اینجا کشیده و بعداً هم تا عصر ظهور ادامه دارد و آن موقع قطع می شود و دامنه اش جمع می شود. این انحراف همین است که می بینید عالم پر از جور می شود؛ یعنی ظلمی که آشکار هم نیست؛ که شعارهای انبیاء را سر دست گرفتند ولی یک کار دیگر می کنند و با همین پرچم با همین شعار یک مسیر دیگری را می روند. انحرافی که در امت اسلامی ایجاد شده الحاد در مسیر خدا پرستی است؛ خیال می کنیم فقط نماز و روزه است؛ اما تمام حیات بشر باید ذیل پرستش خدا باشد.

یکی از انحرافات در خدا پرستی همین است که کم کم خدا پرستی را منحصر کردند به نماز و روزه، و بقیه امور را دست طبقات مرجع دادند: اینجا دانشمندان هستند، آنجا فلاسفه هستند، آنجا عرفا هستند، پس انبیاء کجا هستند؛ پیغمبر و امیرالمومنین کجا هستند؟! این که حوزه حکماست، آن که حوزه کارشناسان است، پس جای امیرالمومنین کجاست؟! ما بفهمیم یک جایی هم برای حضرت در نظر بگیرید.

یکی از علما رفته و فرموده ایها الناس همه انبیاء گفتند که شما موحد باشید من آمدم بگویم مشرک باشید، پدر صلواتی ها برای خدا هم یک حسابی در زندگی تان باز کنید و خدا را هم شریک کنید. حالا ما می گوییم که امیرالمومنین را هم شریک کنید کجا امیرالمومنین است ما بفهمیم؛ اینجا که برای فیلسوف است آنجا که برای عارف است آنجا متکلم است پس جای انبیاء و امیرالمومنین کجاست ما بفهمیم. یک جایی هم برای حضرت بگذارید آنقدر انصاف داشته باشید، اینجا که عقل تا گاو و ماهی می رود آنجا که شهود تا گاو و ماهی می رود آنجا که تجربه می رود، پس پیغمبر و امیرالمومنین کجا هستند؟!

الحاد در اسماء یعنی این که پر آن مومنین را هم گرفته، کما این که ظلمات آنها یک جای دیگر هم مومنین را گرفته است. طبقات موازی مرجع درست کردند و لذا حضرت فرمود « خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي‏»(8)؛ یعنی می خواهم مدار پرستش را به مدار خودش برگردانم. جز با این کار بزرگی که حضرت دیروز انجام دادند این اتفاق در عالم نمی افتاد. جز با آن فتح المبینی که برای حضرت در گودی قتلگاه شد این راه باز نمی شد و این مغالطه و فساد بر ملا نمی شد و عالم تطهیر نمی شد. السلام علیک یا ابا عبدالله.

پی نوشت ها:

(1)  التوحيد (للصدوق)، ص: 220

(2)  الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 144

(3)  الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 577

(4)  مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 803

(5)  المحاسن، ج‏1، ص: 264

(6)  تفسير القمي، ج‏2، ص: 47

(7)  بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 531

(8)  مثير الأحزان، ص: 4