نسخه آزمایشی
یکشنبه, 29 فروردين 1400 - Sun, 18 Apr 2021

جلسه پایانی هیات ثارالله/ لزوم تببین مفاهیم اصلاح و فساد بر اساس معارف و پرهیز از عرفی سازی مفاهیم دینی

متن زیر سخنرانی شب دوازدهم محرم جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری است که به تاریخ 10 شهریور 99 در هیات ثارالله قم ایراد شده است. ایشان بیان می دارد که وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امام و مأمور به ایجاد یک امت تاریخی هستند. در مسیر ایجاد این امت تاریخی که یک جامعه تاریخی تا عصر ظهور و بعد هم تا قیامت است، یک جریان فسادی شکل گرفت. حضرت می خواهند امت را دوباره به مدار صلاح برگردانند؛ نه اینکه صرفاً ناظر به حوادث اجتماعی زمان خودشان هستند. باید از این مطلب پرهیز شود که سخنان معصومین با ادبیات تخصصی و دانش مدرن و یا در زبان عرف ترجمه و تفسیر شود. فساد از منظر قرآن خروج و انحراف از راه حق و مسیر هدایت الهی است و حضرت سیدالشهدا به دنبال برگرداندن و اصلاح امت به مسیر مستقیم و هدایت الهی هستند. این اصلاح حضرت در ائمه بعد ایشان تا ظهور ادامه خواهد داشت.

معنا کردن قرآن و احادیث با ادبیات معارف

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. «إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی»(1)؛ اجمالاً اشاره کردیم که این اقدام و اصلاحی که حضرت دنبال می کنند اولاً معطوف به زمانه خودشان فقط نیست؛ بلکه یک اقدام گسترده ای برای اصلاح امت حضرت است. عرض کردم وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امام و مأمور به ایجاد یک امت تاریخی هستند. در مسیر ایجاد این امت تاریخی که یک جامعه تاریخی تا عصر ظهور و بعد هم تا قیامت است، یک جریان فسادی شکل گرفت. حضرت می خواهند امت را دوباره به مدار صلاح برگردانند؛ نه اینکه صرفاً ناظر به حوادث اجتماعی زمان خودشان باشند.

این اصلاح را هم عرض کردیم وقتی می خواهیم ببینیم فساد و صلاح و این مفاهیم کلان اعتقادی چیست، ما نباید از فضای عرف بگیریم. یک بیان نورانی علامه بزرگوار طباطبایی در آغاز تفسیر المیزان دارند من از همان استفاده می کنم که می فرمایند نمی شود قرآن را با مفاهیم عرفی معنا کرد. فرض کنید آب در لسان عرف به یک مایع سیالی می گویند که برای رفع نیازهای روزمره انسان از آن استفاده می کنیم؛ اما نمی شود این را برای تفسیر قرآن مبنا قرار بدهید. قرآن ناظر به یک عوالم و فضاهای بزرگتری است لذا زبان قرآن فقط زبان نیاز و ارضاء تمنیات این دنیایی نیست. این یک بحث پردامنه ای است که زبان یا در بستر پرستش خدا شکل می گیرد یا در بستر پرستش دنیا؛ یا ادبیات دنیاپرستی است یا ادبیات خداپرستی؛ حتی در حوزه علوم تخصصی هم یا ادبیات دنیا پرستی است یا ادبیات خدا پرستی؛ این یک سخن دیگری است؛ ولی نمی شود عرفی معنا کرد و نمی شود هم از ادبیات تخصصی استفاده کرد و مثلاً ما از ادبیات فلسفی استفاده کنیم و قرآن را تفسیر کنیم، حتماً این تفسیر قرآن نیست؛ بلکه این فلسفه گفتن است؛ یا از ادبیات عرفانی استفاده کنیم و قرآن را با ادبیات عرفانی تفسیر کنیم این هم عرفان گفتن است و قرآن نیست. البته ایشان یک مبنایی دارند که جای بحث هست و می گویند: ادبیات زبان فلسفه و زبان عرفان هم زبانی است که در کنار زبان وحی ما را به خدا می رساند؛ ولی ما نمی توانیم قرآن را با ادبیات فلاسفه یا ادبیات عرفا یا با ادبیات عرف تفسیر کنیم و این را توسعه بدهیم؛ نمی توانیم با زبان تخصصی علوم تفسیر کنیم؛ مثلاً شما نمی توانید علم هیئت مدرن را مبنای تفسیر قرآن قرار بدهید. زبان قرآن زبان خودش است.

بنابراین ادبیاتی که در دوره مدرن به شکل بسیار پیچیده ای در حوزه علوم اجتماعی شکل گرفت، به هیچ وجه نباید مبنای تفسیر قرآن باشد. این روش مغالطه آمیز و خطایی که ما تعریف موضوعات را واگذار می کنیم به عرف و کارشناسی و کم کم دست عرف و عقلا را در تفسیر مفاهیم دینی باز می کنیم این همان چیزی است که به نظریه قبض و بسط منتهی می شود؛ یعنی ما معارف دینی را تابع مفاهیم عرفی دیگر تعریف می کنیم. نمی شود مفهوم صلاح و فساد را از عرف یا از علوم اجتماعی گرفت.

الان در علوم اجتماعی اصلاحات را یا به معنی انقلاب های مارکسیستی با همان مبانی یا به معنی بهینه سازی در ادبیات لیبرالیستی تعریف می کنند. بر سر همین جمله سیدالشهداء این روزها بحث هایی شده که ریشه همه آنها به یک خطای استراتژیک و اساسی برمی گردد. حضرت وقتی می گویند که فسادی هست که من می خواهم اصلاح کنم، این اصلاح به معنی اصلاح با ادبیات علوم اجتماعی مدرن نیست؛ این از اول بوق را از در گشاد زدن است، این جور تفسیر کردن خطاست. ادبیات مدرن یک مبانی ای برای خودش دارد. اصلاح را به تعبیر خودشان به این برمی گردانند که انسان به مرحله بلوغ برسد و خودش با هم افزایی عقل اجتماعی خودش راه برون رفت از مشکلات و بهینه سازی دوران گذشته خودش را ادامه بدهد؛ می خواهند بگویند که امام حسین هم دنبال همین کار بودند. قطعاً امام حسین دنبال این کار نبودند؛ نه فساد آن فسادی است که در علوم مدرن تعریف می شود و نه ریشه هایش آن ریشه هایی است که در این علوم اجتماعی از آن بحث می شود و نه راه اصلاحش و نه مصلحش هیچ کدام از اینها آن طوری که آنها می گویند نیست.

بنابراین این جمله حضرت در چارچوب معنایی خود بیان حضرت است. یک قسمت از آن چارچوب معنایی در خود این وصیت نامه حضرت هست که از شهادت به توحید و رسالت و معاد شروع می شود. تحلیل فساد و اصلاح در چارچوبه این معانی باید باشد. شما توحید و مبدأ و معاد را کنار بگذارید و بعد بگویید: من می خواهم اصلاح کنم، این ربطی به اصلاح امام حسین ندارد.

آن اصلاحی که در ادبیات مدرن می شود چه ادبیات چپ و چه ادبیات راست، هر دو ربطی به چارچوبه توحید و معاد ندارد؛ بلکه اصلاحات را در یک چارچوب های دیگری تعریف می کنند. بنابراین اینهایی که این روزها این کارها را می کنند قطعاً اشتباه و خطای اساسی می کنند. به همین جهت من یک مقداری دنبال کردم تا ببینیم در قرآن فساد را خدای متعال به چه چیزی برمی گرداند. امام وقتی فرمایشی دارند باید با ادبیات قرآن و معارف خودشان معنا بشود.

فساد و اصلاح از منظر قرآن

از منظر قرآن ریشه اصلی فساد خروج از مدار پرستش و الوهیت حضرت حق است. دو جریان در عالم وجود دارد: جریان خدا پرستی؛ و جریان پرستش غیر. جریان دوم جریان فساد است و هرچه هم اصلاح بکند و ساختارهای درونی خودش را بهینه بکند و انقلابات اجتماعی بکند، این فساد اندر فساد است. اصلاً صلاحی اتفاق نمی افتد.

فرض کنید انقلابات مارکسیستی در عالم جواب می داد و یک نظام کمونیستی تمام عیار در جهان ایجاد می شد. آیا عالم اصلاح شده بود؛ یا فساد اندر فساد بود؟! الان که نظام های لیبرالیستی که برای اصلاح گری یک ادبیات دیگری در علوم اجتماعی و علوم انسانی به عنوان توسعه و پیشرفت ایجاد کردند، واقعاً اگر همه آرمان هایی که در ادبیات پیشرفت و توسعه هست محقق بشود واقعاً جهان اصلاح شده یا یک فساد پیچیده تر و ظلمانی تر و نرم افزاری تر اتفاق افتاده است؟!

مدار صلاح و فساد به پرستش خدای متعال و پرستش غیر برمی گردد و این پرستش تعطیل شدنی نیست. قرآن می فرماید «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ * لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُون* وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد»(کافرون/1-3)؛ یعنی نه اینکه شما دین ندارید و نمی پرستید و من فقط پرستش دارم، شما هم پرستش دارید؛ اما «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏»(کافرون/6) شما هم دین دارید من هم دین دارم. هر دو دین دارند هر دو می پرستند ولی معبود وجود مقدس نبی اکرم حضرت حق است و دین و مناسک و قواعد و مسیر پرستش خدای متعال است و ولایتی است که با آن پرستش خدای متعال در عالم جاری می شود.

دین آنها هم قواعد و مناسک و نظام ولایتی است که همان بت پرستی شان را گسترش می دهد؛ زیرا آنها هم برای گسترش بت پرستی، نظام ولایت و سرپرستی و حاکمیت دارند؛ چنانچه اسلام هم دارد. آنها هم دنبال گسترش پرستش هستند و از پرستش معبود خودشان لذت می برند و می خواهند لذت پرستی از عالم دنیا را به حداکثر برسانند. ما هم دنبال گسترش پرستش هستیم. نه پرستش تعطیل می شود نه دین تعطیل می شود.

از منظر قرآن فساد از آنجایی اتفاق می افتد که دینی غیر از دین حق حاکم می شود؛ فساد از آنجایی اتفاق می افتد که غیر خدای متعال پرستیده می شود. این پرستش غیر خدای متعال برای خودش یک تاریخ پیدا می کند و تمدن می شود و خودش دستخوش تحولات و انقلابات و بهینه سازی در درون خودش می شود و خودش را می خواهد اصلاح کند؛ ولی تمام مسیر، مسیر فساد است و اصلاحش هم افساد است. این همانی است که به فرموده قرآن «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون‏»(بقره/11)؛ یعنی وقتی به آنها می گویند: فساد نکنید، می گویند: ما اصلاح می کنیم، قرآن می فرماید که خودش هم نمی فهمد در یک چارچوبه ای اصلاح می کند که اصلاحش هم افساد است؛ یا «مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما في‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصام‏»(بقره/204) کسانی که آنقدر شگفت انگیز حرف می زنند که یک تمدن با آن درست کرده و هزاران دانشگاه و آکادمی و انقلاب صنعتی کارهای بزرگ و حرفهای دهن پر کن و مشت پر کن و ظاهر فریب دارند؛ یا «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْل‏»(بقره/205) کاری که دستش می آید جز فساد نیست و وقتی هم می گویی فساد نکن، می گوید: من اصلاح می کنم و «أَلَدُّ الْخِصام» است و روی حرف خودش محکم است.

این یک جریان بزرگ است و کسانی این فساد را در عالم اقامه و به پا می کنند طاغوت و فرعون هایی هستند که در همه دوران ها هم بوده اند و همه انبیاء هم با این فراعنه درگیر بوده اند. قرآن می فرماید «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِن‏»(انعام/112) اگر کسی در آن چارچوب برای بهینه سازی اقدام بکند این اصلاح نیست. اگر کسی در گسترش مدرنیزم تلاش بکند و بگوید: از این دوران گذشتیم و وارد دوران پسا مدرن شدیم، این اصلاح نیست؛ بلکه افساد است و مسیر هم مسیر اصلاح نیست. همین حرفهایی که این روزها زده می شود که یکی از این طرف و یکی از آن طرف می کشد، که حضرت می رفت تا انقلاب کند! حضرت می فرماید: من می خواهم اصلاح کنم و البته اصلاح هم در ادبیات اهل بیت و قرآن معنا می شود؛ چنانچه فساد هم همانجا معنا می شود.

نکته دوم این که عوامل فساد استعلا و برتری جویی و خود محوری و دنبال منافع شخصی بودن و دنبال ارزش افزوده هایی که خودمان می خواهیم است. به جای این که در روابط اجتماعی در این داد و ستدهایی که می کنیم و در این مناسبات اجتماعی ای که برقرار می کنیم در همه عرصه ها دنبال بقیه الله و آن چیزی که خدا برای ما در نظر گرفته باشیم؛ هم در حوزه قدرت هم ثروت هم اطلاع دنبال یک ارزش افزوده ای هستیم که خودمان تولید می کنیم؛ یعنی هم در حوزه سیاست فرهنگ اقتصاد دنبال ارزش افزوده هستیم. این منبع فساد می شود؛ موازین را به هم می زنیم مکیال ها را تغییر می دهیم شاخص ها را عوض می کنیم. یک جریان فسق است که از عهدها بیرون می زنیم و روابط رحمت را قطع می کنیم و یک روابط دیگری جایگزین می کنیم و اینها منشا فساد هستند.

بنابراین اگر بخواهد اصلاح بشود باید امت به مدار پرستش خدای متعال برگردد. چطور این اصلاح واقع می شود؛ آیا آدم ها خودشان هم افزا این اصلاح را درست می کنند یا یک مصلح الهی باید بیاید؟! البته که حتماً باید یک مصلح الهی بیاید. ذیل این آیه «وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها»(اعراف/85) روایات فرمودند که «بعد اصلاحها بمحمد و علی»؛ یعنی مصلح کسی است که موحد کامل است و می تواند عالم را اصلاح کند؛ مصلح عالم چنین خصوصیتی باید داشته باشد که با دست پر از طرف خدا بیاید، یک طرح الهی داشته باشد و بخواهد با طرح الهی عالم را اصلاح کند؛ یعنی خداپرستی را گسترش بدهد و همه زوایای زندگی بشر را نورانی کند. مصلح آن کسی است که قرآن از او تعبیر می کند به «حبل الله». بر مدار حبل الله است که آن رشته الوهیت در عالم جاری می شود. هرکسی نمی تواند طرح توحید را در عالم جلو ببرد؛ بلکه باید عبد و حبل الله باشد. او می تواند اصلاح بکند و بر محور اوست که ائتلاف پیدا می شود.

قرآن می فرماید «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُم‏ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون‏»(آل عمران/103) آن شخصیتی که بر محور او تألیف قلوب حاصل می شود و عداوت ها تبدیل به محبت و الفت می شود و آن کلمه رحمت واسعه نبی اکرم هستند. او هست که حوزه ولایتش بهشت و جنت و نعمت و نعیم است و ما را از لب جهنم و پرتگاه می گیرد. بقیه وقتی می خواهند ما را ببرند و بهشتی بکنند بدتر جهنمی می کنند و فضای جهنم به پا می کنند.

قرآن می فرماید «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»(ابراهیم/28-29) قرار بود عالم در ذیل کلمه نعمت و کلمه ایمان که وجود مقدس امام و امیرالمومنین هستند زندگی بکند؛ اما این تبدیل شد به کلمه کفر و نقمت و عذاب و امت را در وادی جهنم بردند و این می شود فساد که فرق نمی کند به شکل قدیم باشد یا به شکل جدید باشد.

امام؛ مدار اصلاح عالم

همین طرح الان هم تحت عنوان مدرن سازی و پیشرفت و توسعه اجرا می شود و همه این سر و صداها و بوق و کرناها چیزی غیر از این نیست. این است که یک وادی جهنم به پا کردند. کسی می تواند این وادی را خاموش بکند که کلمه رحمت و نعمت است. به تعبیر دیگر عالم بر مدار اسماء حسنای الهی اصلاح می شود و آنها باید پرچمدار باشند. اصلاح ساده نیست که خودمان دور هم می نشینیم و عقل هایمان را روی هم می ریزیم، که نتیجه آن همین می شود که شده است.

بحث این نیست که ما تعقل نکنیم، بحث این است که تعقل مستقل از تعالیم الهی نکنیم. این پیغمبر «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون‏»(بقره/151) است، یعنی چیزهایی به ما یاد می دهد که اصلاً امکان آموزش آنها برای ما نیست؛ این که ما بگوییم که انبیاء آمدند که ما را به این نقطه برسانند که ما روی پای خودمان بایستیم و خودمان هم افزا بشویم و خودمان جلو برویم، بله انبیاء ما را به رشد و به مرحله استغلاظ میرسانند؛ چنانچه دو تصویر از سیمای همراهان حضرت در سوره فتح شده که یکی تصویر سیمای آنها در تورات و یکی در انجیل است. تصویری که خدا از آنها در تورات ارائه کرده این است که «كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِه‏»(فتح/29) این بذر در دامن نبی اکرم و در همراهی نبی اکرم در این سرزمین حاصلخیز و این وادی دائر و بلد طیب شکوفا می شود.

در آیات بعد از آیات سخره در سوره اعراف که همین آیات اصلاح هست این داستان ذکر شده که این بذر در بلد طیب و این سرزمین شکوفا می شود، مومنی که با نبی اکرم راه می رود و امت همراه حضرت مثل دانه هایی هستند که جوانه می زنند و به استواری می رسند و سرپا می شوند و یک درخت تناور می شوند که کشاورز یعنی امیرالمومنین به اصحابش وقتی نگاه می کند تعجب می کند که اینها همان آدم های قبلی هستند! آن افرادی که نبی اکرم تربیت می کنند واقعاً حضرت را به شگفتی می آورد بله ما اگر کنار حضرت راه رفتیم به استغلاظ و استوا می رسیم ولی در همراهی حضرت هیچ وقت مستغنی نیستیم؛ هرکجا باشیم هنوز در مرحله رشد هستیم و باز هم به همراهی نیاز داریم.

این سیر در همراهی اتفاق می افتد. نباید خیال کنیم ما به یک نقطه ای می رسیم که خودمان راهمان را می رویم. آنهایی که اینطوری فکر می کنند می گویند که امام زمان و ظهور هم خیلی معنا ندارد، خود ما به یک نقطه ای رسیدیم که دیگر می فهمیم چطور باید زندگی کنیم و به این تصریح می کنند.

این مسیر که مسیر اقامه توحید و اصلاح در عالم است، مسیری است که ما را دعوت به اخلاص می کنند و اخلاص و بندگی خدا جاری می شود و همه عرصه های حیات و تفکر و قلب مان همه جا نورانی به نور توحید و به نور بندگی خدا بشود و این در عالم از طریق نبوت و ولایت و اسماء حسنی جاری می شود و ما هم اگر بخواهیم در وادی صلاح و بندگی حرکت کنیم باید از این طریق «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها» برویم.

بنابراین فساد این است که همین حلقه وصل را برمی دارند و می گویند: اسلام نیاز به یک مصلحی مثل امیرالمومنین و کسی که این راه را ادامه بدهد ندارد؛ یک دستورالعملی است که آمده ما خودمان عمل می کنیم. امام را حذف می کنند، بعد مکاتب را درست می کنند.

جبهه نفاق همین است و جبهه کفر هم همین است، منتها جبهه کفر هم انبیاء را حذف می کند و هم اوصیاء را؛ اما اینها که یهود داخل امت هستند می گویند که پیغمبر را قبول داریم مثل یهود امت حضرت موسی که می گویند ما حضرت موسی را قبول داریم ولی در وصی او بحث می کنیم، یهود هذه الامه هم مسیرشان اینطور است. یهود بیرونی اصل پیغمبر را هم انکار می کنند.

مدار اصلاح به واسطه نبوت و ولایت است و اینطوری توحید در عالم جاری می شود. شریعت و کتاب کافی نیست؛ و مدار اصلاح عالم با امام است؛ البته این امام کتاب هم دارد و به فرموده پیامبر «لَنْ يَفْتَرِقَا» و «يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيل»‏، یعنی علم این کتاب هم در محضر امام است. امیرالمومنین با قرآن عالم را اداره می کند. حضرت فرمود هر حرفی من می زنم بگویید مدرک و سندش در قرآن کجاست تا به شما بگویم. قرآن محضر امام است و به فرموده قرآن و «عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب‏»(رعد/43)؛ و «في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49)؛ یعنی جای این کتاب بین دو جلد کتاب نیست بلکه در قلب و صدر انسان هایی است که خدای متعال علم کتاب به آنها داده است؛ البته کتاب هست اما کتاب با امام باید باشد و امام مصلح است و طرح و برنامه اصلاحش کتاب است؛ امام کتاب را اجرا و محقق می کند؛ کتاب با امام یکی است و اصلاً بسط ولایت امام یعنی بسط کتاب؛ اینطوری است که بهشت درست می شود و اصلاح واقع می شود؛ پرستش بر مدار امام است.

قرآن می فرماید اگر دور این رشته الوهیت و حبل و ریسمان الهی تجمع کنیم، قلوب موتلف می شود و الا به عداوت برمی گردیم و راهی برای جریان محبت نیست. در آن طرف هم از پرچمداران مادی که خودشان مستکبر هستند که محبت ناشی نمی شود و عداوت را که نمی شود تبدیل به محبت کرد. داستان های مفصلی در عرصه علوم اجتماعی در این زمینه است و حرفهای پردامنه ای زدند.

جهاد کبیر؛ عدم استحاله مومنین در دستگاه کفر در مقیاس امت سازی

بنابراین اصلاح یعنی برگرداندن عالم به توحید. مسیر فساد هم فسق و خروج از عهد و به هم زدن روابط و کنار گذاشتن جریان هدایت و امامت و ذیل آن مکتب سازی و فرهنگ سازی است که نه فقط نسبت به دستگاه انبیاء شبهه افکنی می کند بلکه فرهنگ سازی می کنند دنیا پرستی را معروف جلوه داده و معروف را منکر و منکر را معروف می کنند. این بساط شیطنتی که امروز راه انداختند که اصلاً نمی شود آن را باز کرد و آنچه که برای تأمین نیازهای طبیعی انسان بوده و طریق تقرب انسان به خدا هستند به حدی منحرف کردند که این همه شیطنت و فساد در تاریخ سابقه نداشته است. [برای] آن علوم انسانی تولید می کنند. در هیچ دوره ای در تاریخ آنقدر وقاحت نبوده که وقیحانه از نظریه اکتفاء دفاع می کنند؛ بعد برای دفاع از این فساد روان شناسی و دانش تولید می کنند و می گویند که نیاز غریزی انسان یک طیف دارد و شروع به تعریف کردن می کند، آیا این انحراف در نیاز نیست؟! می گویند یک طیف نیاز در انسان است؛ فساد را تئوریزه می کنند و برای آن دانش تولید می کنند دانشگاه می زنند که از فساد دفاع بکنند!

نمی خواهم به اهل فضل و دانش و علم اهانت بکنم، آنها محترم هستند، مومن محترم است؛ من دستگاه شیطان را می گویم که در رشته روان شناسی چه کار می کند، نظریه اکتفا را تئوریزه می کند و می گوید طیف نیاز انسان است؛ قرآن می فرماید «وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَساد»(بقره/205)؛ اینها خانواده تک عضوی، دو عضوی، دو عضوی هم جنس و غیر همجنس، انسان و حیوان؛ بعد هم از نظر علمی می گویند که اینها اشکالی ندارد.

مدار فساد اینطور فرهنگ سازی و بعد هم ساختارسازی می کنند و کم کم برای آن نظام سیاسی درست می کنند که در طول تاریخ شکل گرفته و نظام اقتصادی درست می کنند و همه چیز را تغییر می دهند و موازنه را به نفع نفاق و کفر تغییر می دهند و این می شود فرهنگ. اینها است که نیاز به یک اقدام اصلاحی در مقیاس یک امت دارد. این اقدام اصلاحی هم یک سلسله اقداماتی برای برگرداندن بر مدار خودش است. در این مسیر به فرموده قرآن «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ *لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ *وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»(کافرون/1-3)؛ یعنی تا اینجا شما دین خودتان را دارید و من دین خودم را دارم؛ من دنبال دین و خدای شما نمی آیم؛ من دنیا پرست و نفس پرست و شیطان پرست نیستم؛ من دنبال طاغوت ها حرکت نمی کنم و نمی گذارم امت من هم در این راه بروند.

قرآن می فرماید «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيرا»(فرقان/52)؛ یعنی حضرت اطاعت نمی کرد؛ بلکه بحث امت است که در امت سازی نگذارید امت شما دنبال اینها بروند و برای این که دنبال اینها نروند و آلوده و آمیخته نشوند و صف ها از هم جدا بشود و از آنها اطاعت نکنند، تو باید یک جهاد کبیر شروع کنی؛ لذا حضرت به وسعت یک تاریخ یک درگیری دارند که ما در مسیر کفر استحاله نشویم.

این مسیر دوگانه خدا پرستی و بت پرستی تبدیل به درگیری و قتال هم می شود یک مرحله این است «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّه‏»(انفال/39) کسی نباید اینطوری معنا کند که خدای متعال می فرماید «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏»(کافرون/6) که شما دین خودتان من هم دین خودم و با هم کاری نداریم من دنبال شما نمی آیم خیالتان راحت باشد، شما هر چه هم گسترش بدهید قدرت و نفوذ خودتان را و تنوع و تلون ایجاد کنید و بت پرستی تان پیچیده تر بشود، یک روز چوب و سنگ درست کنید یک روز ماه و خورشید و نظام کیهانی و یک روز یک تمدن گسترده درست کنید من دنبال شما نمی آیم، شما بت بپرستید مردم را به بت پرستی دعوت کنید و من هم به خدا پرستی دعوت می کنم، این طوری نیست؛ بلکه کار به جایی می رسد که باید قتال کنیم و قتال هم تا نفی این فتنه است. این فتنه هم بت پرستی و شیطنت و طرح هایی است که سردمداران مادی و فراعنه در تاریخ برای گسترش بت پرستی داشتند.

سوره فتح مسیر فتح نبی اکرم را در عالم توضیح می دهد. آیه آخر همان داستان همراهان است که در این مسیر فتح، حضرت یک همراهانی تربیت می کند «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيدا»(فتح/28) خدای متعال رسولش را همراه با یک دین حقی فرستاده و چراغ هدایتی به دست او داده است. بنای الهی هم این است که این دین غالب بشود و برای به هدف رسیدن حضرت خدا کافی است. هیچ کس هم نباشد خدا این رسول را حمایت می کند و این دین محقق می شود و بساط شیطنت و بت پرستی جمع می شود چه بت پرستی کهنه چه بت پرستی مدرن چه نظام های مارکسیستی چه نظام های لیبرالیستی همه از جهان جمع می شوند ولو با همه پشتیبانی های علمی و صنعتی که دارند؛ اما اینها ماندگار نیستند.

این اصلاح یک طرح بزرگ است که فقط گفتگو نیست؛ البته حتماً در آن گفتگوی معقول و منطقی هم هست اما در آن قتال و کشتار آن هم به این حد وجود دارد. قرآن یک جا می فرماید «لکم دینکم ولی دین»(کافرون/6) و یک جای دیگر می فرماید «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»(انفال/39) تا آنجایی که دین غالب بشود بجنگید؛ که بعضی ها گفتند مخاطب این آیه امام زمان است؛ البته همه امت تاریخی هستند اما مصداق ظاهری آن امام زمان است.

یک درگیری تاریخی است که قرآن می فرماید «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُون‏»(توبه/12)؛ یعنی با پرچمداران کفر که در عالم فساد به پا می کنند مقاتله کنید و دنبال قرارداد با اینها نباشید؛ این که ما خیال کنیم این مسیر بهینه سازی از طریق هم افزایی عقلانی از این مزخرفاتی است که در علوم اجتماعی مدرن می گویند، اشتباه است. چرا قرآن و ادبیات دین را می برید و آنجا معنا می کنید؛ با نگاه دینی به آن ادبیات نگاه کنید؛ آنجا ادبیات شیطنت و ادبیات دنیاپرستی است. به هیچ وجه با ادبیات دنیا پرستی دین را نباید معنا کنید.

هشدار نسبت به عرفی سازی دین در حوزه علمیه

این بیان علامه طباطبایی خیلی بیان لطیفی است که می گویند: قرآن را نه با زبان عرف معنا کنید نه با زبان تخصصی؛ قرآن زبانش با خودش فهم می شود؛ قرآن را با اهل بیت باید فهمید. این مفاهیم اساسی ای که مسائل امروز ماست را باید به قرآن عرضه کنیم و از قرآن پرسش کنیم؛ نه این که اینها را به قرآن تحمیل بکنیم. عرض کلی من در این شبها همین بود.

امروز حوزه های علمیه باید مفاهیم نوین را در چارچوب ادبیات قرآن عرضه کنند با قرآن، قرآن را بفهمیم نه این که ما موضوع شناسی را بدهیم دست کارشناسانی که آنها بروند براساس ادبیات مدرن تحلیل کنند بعد ما را به دنبال خودشان بکشند. الان در حوزه علوم اجتماعی خیلی وقتها این اتفاق می افتد من یک هشدار جدی می دهم نسبت به این انبوه خوانی هایی که از علوم انسانی و اجتماعی مدرن در حوزه اتفاق می افتد اینها کتب ضلال هستند؛ اینها همان کتبی هستند که آدم تا فرقان ندارد نباید سراغشان برود؛ مگر کسی که جزو عبادالله شد نورانی به نور هدایت الهی شد فرقان داشت به فرموده قرآن «يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏»(زمر/18)؛ اما تا به آنجا نرسیدی «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه‏»(عبس/24) آدم باید به طعام خودش نگاه کند. در روایت اینطور فرمود «عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ مِمَّنْ يَأْخُذُه‏»(2)؛ یعنی ببینید علمتان را از چه کسی می گیرید.

این را من جدی می گویم. این فیلسوفان دوره مدرن دست به بدنشان بزنی باید بروی آب بکشی؛ این نجاست روحشان است که به بدن سرایت کرده است چون کافر بخاطر آنکه روحش نجس است، جسمش نجس می شود. قرآن به ما گفته اینقدر فاصله گذاری کنید؛ حال من بروم تولیدات او را بخوانم و در جهاز هاضمه خودم ببرم در حالی که جهاز هاضمه خودم را تقویت نکردم که بتواند این را تصفیه کند، مسموم می شوم.

این انبوه خوانی که به خصوص جوانان عزیز ما و گاهی طلبه های جوان ما انجام می دهند البته با فرقان خیلی خوب است چون آدم می داند چه کار می کند، اما اینکه بخوانیم ببینیم حق کجاست، این اول خطاست؛ چون حقی آنجا نیست آنجا حق و باطل را با هم قاطی کردند؛ اما قاطی کردنش اینطوری است که «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِل‏»(3) است. اگر فرقان نباشد یک موقعی خدایی نکرده ما در دهه های آینده تبدیل می شویم به یک فضلایی که ابزار عرفی سازی دین می شویم دین را به نفع مفاهیم عرفی به نفع مفاهیم مدرن به نفع علوم تغییر می دهیم.

حوزه ها مکلف هستند که بر این علوم مشرف بشوند و سخن دین را نسبت به آنها بفهمند و ارائه بکنند. اصلا ًاین طوری جامعه سازی و جامعه پردازی می شود و مسئله امروز ما این است؛ ولی یک قواعدی دارد. این که ما از آن طرف بیاییم مفاهیم عرفی را بگیریم و مثلاً اصلاح را براساس ادبیات مدرن بگوییم: یعنی فرایند اصلاحات اجتماعی و بعد بگوییم امام حسین هم همین کار را می کردند و این را برای امام حسین بازتولید کنیم این انحراف است و قطعاً خیلی انحراف خطرناکی است. فرق نمی کند کسی که این انحراف را دارد خدایی نکرده مثلا حالا ملبس باشد یا نباشد؛ این انحراف است.

قرآن خودش باید با خودش با معارف اهل بیت با یک رفت و برگشت مستمر بین معارف قرآن و اهل بیت [معنا شود] ما رفت و برگشت کنیم تا به مفاهیم اساسی برسیم و بر این اساس مفاهیم اساسی را به دست بیاوریم. این بحث نا تمام ماند و به نقطه مطلوب خودش نرسید چون یک جاهایی اصلاً احتیاج به فضای گفتگوهای تخصصی تر دارد.

مدیریت حزن و شادی اجتماعی امت

این مسیری که حضرت در عالم باز کردند، ائمه بعدی ادامه دادند. حضرت برای این که عالم را در نقطه تحول ببرند و انسان هایی که بناست مجبور نباشند با اختیار خودشان حق را بفهمند و حق را انتخاب کنند فریب دستگاه باطل را نخورند، حضرت در این مرحله برای اصلاح یک جنگ تمام عیار رذائل اخلاقی و فضائل اخلاقی به پا کردند. تحمل سخت ترین مصیبت عالم را کردند که کل عوالم را در فضای حزن بردند.

یکی از اقدامات نورانی امام سجاد همین بود که این فضای عاشورایی را در عالم زنده نگه داشتند. در این 35 سالی که حضرت گریه می کردند این کار در مقیاس امام است؛ یعنی اگر خدا راضی نبود امام یک قطره هم اشک نمی ریختند. امام معصوم است و اگر لازم نبود که این اشک ها تبلور اجتماعی پیدا کند در خلوت اشک می ریختند نه این که به حدی مسئله را اجتماعی کنند که در خیابان در بازار تشریف ببرند؛ وقتی ببینند کسی گوسفند قربانی می کند جلو بروند و بگویند: آبش دادید؟! بگویند: بله ما رسم اسلام را می دانیم؛ و حضرت بفرمایند: اما پدر من را بین دو نهر آب با لب تشنه سر بریدند. ما این را ساده و بسیط نباید معنا کنیم. حضرت عالم را در یک فضای حزن عاشورایی بردند که در مقابل آن بساط لهو و لعب که دستگاه شیطان و دشمنان حضرت ایجاد کرده بودند عالم را در یک فضایی بردند که این فضای اندوه به بصیرت هایی تبدیل می شود که در زیارت عاشوراست. از دل این حزن بصیرت و شناخت صف دشمن و موضع گیری حاصل می شود. و موضع گیری اعم از لعن و برائت و صف بندی ها و صف و قتال و «سلم لمن سالمکم حرب لمن حاربکم» است و این اصلاح ادامه دارد.

بعد به دنبال آن هم تبیین مکتب فقهی و کلامی و عرفانی اهل بیت در زمان ائمه دیگر است تا به دوره ظهور می رسد. این یک اقدام اصلاحی مستمر بر محور امام است. محور دارد و ادامه پیدا می کند. این امامت 250 ساله نیست بلکه تا الان 1400 سال است و ادامه همان است تا به دوران ظهور می رسد.

یکی از اموری که ما احتیاج داریم سامان پیدا کند هم فراعنه وشیاطین این را سامان می دهند و هم انبیاء، غصه ها و شادی های ماست. فراعنه هم مناسک و آداب و مواقیت دارند و به قول ما یک فرصت هایی است برای شادی و مناسک شادی هم تعریف می کنند.

این طرف هم انبیاء این کار را کردند؛ یعنی حزن هم همینطور است؛ به ما یاد می دهند کجا غصه بخورید کجا غصه نخورید، کجا خوشحال بشوید. ما خیال می کنیم اینها طبیعی است و همینطوری رشد می کند؛ در حالی که همینطوری نیست. هم انبیاء برای آن برنامه دارند و هم شیاطین برای غصه های ما برای شادی های ما برنامه دارند. یک نکته که جای تحمل و دقت است این است که یک علت این که ما با این مناسک شادی های اجتماعی مدرن مخالفیم ـ بحث های فقهی موضوعی اش سر جای خودش محفوظ که حالا همه اقسام موسیقی و تک خوانی حرام است ـ اصلاً ما با این که مدیریت نشاط اجتماعی دست کفار بیافتد مخالف هستیم. قرآن می فرماید «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلا»(نساء/141) آنها نباید بر ما سبیل پیدا کنند و بگویند: چه زمان خوشحال بشوید و چطوری جشن بگیرید.

اتفاقی که دارد می افتد این است و این اصل مسئله است. ما را نبرند و به مسائل جزئی مشغول کنند. این غرب گراها گاهی صورت مسئله را عوض می کنند. بحث بر سر این است که آیا نشاط و شادی اجتماعی و جشن ها و غصه های ما را باید دنیای مدرن مدیریت بکند و طرح بدهد و بگوید: من یک دنیای یکپارچه می خواهم درست کنم و به فرموده قرآن «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوه»(زخرف/54)‏ خوارشان می کنم تا آن طوری که من می گویم خوشحال باشند و موضوعش را من معین می کنم؛ نحوه مناسکش را هم من معین می کنم.

یک برنامه های سبک و خفیفی که یک آدم عاقل واقعاً نگاه می کند، شرمنده می شود. آنها این کار را می کنند که آدم شرمنده می شود. من خودم را عاقل نمی دانم، شما را عرض می کنم؛ شما مومنین وقتی نگاه می کنید از خجالت آب می شوید که این چه جور خوشحالی کردن است؟! کارناوال های غربی را ببینید، بحث این است که مناسک نشاط و حزن اجتماعی باید بر محور ولی حق شکل بگیرد نه ولی باطل.

معنی «یحزنون لحزننا یفرحون لفرحنا» همین است؛ یعنی بر مدار ما خوشحال می شوند؛ ما معین می کنیم کجا خوشحال بشوند و چطوری خوشحال بشوند؛ نشاطشان ادامه نشاط ماست و غصه شان ادامه غصه ماست. پیداست آن موجود مقدسی که متصل به حضرت حق است آمد و شد دنیا دلش را تغییر نمی دهد خوشحالی او یک خوشحالی رفیع و نورانی است و غصه هایش هم نورانی است. به خلاف این که ما بیافتیم در دامن اینها ما را مبتذل می کنند و برای این که ما از آنها تبعیت کنیم ما را پوک و سبک می کنند؛ به جای این که از ما یک کوه استوار بسازند یک پر کاه می سازند که با نفس آنها حرکت بکنیم و بعد به ما می گویند که کجا خوشحال بشوید و چطوری شادی بکنید و چطوری غصه بخورید.

یکی از کارهایی که امام سجاد کردند این است که مسیر شادی و نشاط و حزن امت را عوض کردند و مومنین را در یک فضایی بردند که بساط لهو و لعب آنها اینها را مشغول نکند. «إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»(محمد/36) دستگاه شیطان بساط لهو لعب درست می کند؛ اما حضرت بردند در عالم آخرت وادی و حیات الآخره که حیات طیبه است و امام سجاد باب ورود به این وادی را که از حزن شروع می شود بعد به مقامات بعدی می رسد به روی عالم گشودند. السلام علیک یا ابا عبدالله

پی نوشت ها:

1-   الأمالي (للطوسي) النص ص: 371

2-   المحاسن، ج‏1، ص: 220

3-   نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 82