نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 02 مهر 1399 - Wed, 23 Sep 2020

شهادت امام هادی در حسینه حق شناس/ مقام قلب سلیم و ایمان کامل و درجات تشیع در مسیر تسلیم و تطهیر

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 24 فروردین 1395 است که در ایام شهات امام هادی علیه السلام در حسینیه آیت الله حق شناس برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، یکی از مهمترین صفاتی که برای محبین و شیعیان ائمه علیهم السلام ذکر شده همین صفت تسلیم بودن قلب انسان به امام است چون محور وجود انسان قلبش است و اگر قلب تسلیم شد همه قوای انسان تسلیم می شود قلب سلیم یعنی وقتی به ملاقات پروردگار می رود جز خدا در این دل نیست. وقتی انوار امام در قلب انسان آمد انسان به مقام محبت می رسد. ایمانِ مرتبه کامل و محبت کامل نسبت به خدای متعال برای غیر معصومین، این است که همه وجودشان پر از امام شود اگر همه وجودشان پر از امام شد پر از محبت خدا می شود.

صفتِ تسلیم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدٍ و آله الطاهرین و العنۀ علی اعدائهم اجمعین. «وَ قَلْبِي لَكُمْ سِلْمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ تَعَالَى دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِه» یکی از مهمترین صفاتی که برای محبین و شیعیان ائمه علیهم السلام ذکر شده همین صفت تسلیم بودن قلب انسان به امام است یعنی قلب انسان، تسلیم قلب امام باشد. قلبی که بین اسبع الرحمان است با سر انگشت رحمت الهی عمل می کند و همه خوف و رجاء آن قلب از طرف خدای متعال است. در زیارت جامعه الائمه مومنین، این تعبیر نورانی و این زیارت ظاهراً از امام هادی علیه السلام است که وارد شده «لَا يَسْبِقُكُمْ ثَنَاءُ الْمَلَائِكَةِ فِي الْإِخْلَاصِ وَ الْخُشُوع وَ لَا يُضَادُّكُمْ ذُو ابْتِهَالٍ وَ خُضُوعٍ»(1) در ثنا و ستایشی که ملائکه نسبت به خدای متعال دارند خشوع و خضوع خاصی است. ملائکه به فرموده قرآن این طوری هستند که «يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ»(فصلت/38)؛ یعنی دائماً مشغول تسبیح خدای متعال هستند و خسته نمی شوند و خشوع خاصی تواضع خاصی در عبادت آنها است؛ ولی فرمود «لَا يَسْبِقُكُمْ ثَنَاءُ الْمَلَائِكَةِ فِي الْإِخْلَاصِ وَ الْخُشُوع وَ لَا يُضَادُّكُمْ ذُو ابْتِهَالٍ وَ خُضُوعٍ أَنَّى وَ لَكُمُ الْقُلُوبُ الَّتِي تَوَلَّى اللَّهُ رِيَاضَتَهَا بِالْخَوْف وَ الرَّجَاء» سران ملائکه هیچ گاه در اخلاص و خشوعی که در آن است بر ثنای شما سبقت نمی گیرد و خشوع هیچ کسی که صاحب مقام ابتهال و خضوع است هم سنگ شما نمی شود؛ چون شما قلوبی دارید که خدای متعال خودش متولی آن قلوب است و خدای متعال آن قلب را بالخوف و الرجاء که در قلب شما می اندازد ریاضت می دهد.

در حدیث نورانی است که فرمود خوف و رجاء هر دو نور هستند و در قلب مومن هر دو با هم است و هیچ یک هم بر دیگری غلبه نمی کند. مومن هم در مقام خوف است و هم در مقام رجاء؛ هم امیدوار است و هم خائف است و این دو نور در قلب مومن هیچ گاه یکی بر دیگری غالب نمی شود و با این دو بال پرواز می کند. انسان با این دو وصفی که قلب با آنها ریاضت پیدا می کند به مقام تهذیب و طهارت می رسد. خدای متعال خود متولی قلب معصومین علیهم السلام است و با خوف و رجاء آن قلوب را ریاضت داده «وَ جَعَلَهَا أَوْعِيَةَ الشُّكْرِ وَ الثَّنَاء» یعنی قلب شما ظرف شکر و ثنای خداست؛ موطن اصلی همه شکر و ثنائی که هست، قلب امام علیه السلام است.

آن مقام خوف و رجایی که مربوط به معصوم است را ما نمی فهمیم. با آن دو نور الهی ریاضت کشیده است. قلب ما نسبت به قلب امام باید سِلم باشد؛ چون محور وجود انسان قلبش است و اگر قلب تسلیم شد همه قوای انسان تسلیم می شود و مقام سلم پیدا می کند. این دعایی که صبح و شب خوانده می شود و مرحوم محدث قمی رحمت الله علیه آن را نقل کردند «اللَّهُمَّ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَار» اگر قلب متحول شد ابصار هم متحول می شود انسان چشمش آن چیزی را می بیند که دلش می خواهد و آن جوری می بیند که دلش می خواهد و دلش می بیند. اگر قلب محجوب بود چشم هم محجوب است فقط همین پدیده ها را می بیند ولی اگر قلب محجوب نبود چشم هم آیات الهی را می بیند. قوای انسان تابع قلبش هستند «وَ قَلْبِي لَكُمْ سِلْمٌ» یعنی مومن شیعه قلبش باید نسبت به قلب امامش سلم باشد و آن وقت است که «وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ» اینها همه بعد از این است. انسان باید قلبش در مقابل امام قلب سلیم و سلم باشد. شاید قلب سلیم هم همین است. در این آیه شریفه در سوره مبارکه صافات خدای متعال حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام را توصیف می فرماید «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيم * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيم»(صافات/83-84) حضرت ابراهیم خلیل شیعه او بود و وقتی رو به خدای متعال آورد با قلب سلیم رو آورد. این علامت شیعه است. در حدیث نورانی از امام سجاد علیه السلام نقل شده یک کسی محضر حضرت عرض کرد که من از شیعیان خلص شما هستم حضرت فرمود عجب ادعایی؛ آیا قلبت مثل قلب حضرت ابراهیم است؟! اگر قلبت مثل حضرت ابراهیم است بله ادعای خوبی است و بگو من از شیعیان خلص هستم. اما اگر این طوری نیستی؛ اما قلبت خالی از غل و غش است، بگو من محب هستم و اگر غل و غش در آن است که دیگر محب هم نیستی؛ خودت را به دروغ گفتن گرفتار نکن.

شیعه خلص آن کسی است که «جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيم» است. در این حدیث نورانی است که حضرت در سیری که داشتند مقامات چهاده معصوم و انوار معصومین به تفصیل به ایشان ارائه و معرفی شد. بعد دیدند یک انواری گرد این معصومین علیهم السلام هستند سوال کردند که اینها چه کسانی هستند فرمودند اینها شیعیان معصومین علیهم السلام اند حضرت خیلی آنها را پسندید. صفاتشان را به ایشان گفتند که در این حدیث مهمترینش همان 51 رکعت نماز در شبانه روز است. خوب است آدم دعا کند و موفق باشد 51 رکعت نافله و فریضه را بخواند و این دعا مستجاب شد. این آیه ناظر به آن است «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيم * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيم»(صافات/83-84).

مقامات شیعیان

این قلب سلیم و قلب سلم از صفات شیعه است و شیعه خلص باید این طوری باشند. شیعیان مقاماتی دارند؛ و شیعه خلص آن کسی است که جاء ربه بقلب سلیم است کسی محضر امام باقر علیه السلام با کسی صحبت می کرد و ادعا کرد من شیعه اهل بیت هستم. حضرت فرمودند: فلانی تو مالی که داری بیشتر دوست داری خرج خودت کنی یا خرج محبین ما کنی؟ گفت: اگر برای خودم خرج کنم بیشتر لذت می برم؛ حضرت فرمود: ولی اگر ما دارائی هایمان را خرج محبین خودمان کنیم بیشتر دوست می داریم تا خرج خودمان کنیم و اگر تو شیعه باشی باید این صفت در تو باشد و تو هم دوست بداری که دارایی هایت برای محبین ما خرج شود. شیعه خالص یک مقاماتی دارد. یک روایتی را من در تفسیر برهان دیدم که از تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام نقل شده است؛ عمار از اصحاب امام صادق علیه السلام است. یک قضاوتی در نزد قاضی کوفه ابی لیلا پیش آمد و ایشان شهادت داد و قاضی کوفه چون به شیعه ها اطلاق رافضی می کردند، شهادتش را رد کرد و گفت: تو رافضی هستی و شهادت تو قبول نمی شود. گریه کرد. قاضی به او گفت: مهم نیست اگر واقعاً قبول نداری که رافضی هستی تبری بجوی شهادتت را قبول می کنیم. گفت: نه اشتباه می کنی؛ گریه من از این نیست گریه من به حال خودم است و هم به حال تو؛ اما به حال خودم است چون از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: اولین کسانی که به آنها رافضی گفتند سحره فرعون بودند. همین که معجزه حضرت موسی سلام الله علیه را دیدند ایمان آوردند و آئین فرعون را ترک کردند و پای همه سختی هایش هم ایستادند. در لابلای نقل ها است که تهدیدشان کرد یک جوری جانتان را می گیرم که هیچ کسی متوجه نشود. گفتند «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»(طه/72) هر جوری می خواهی قضاوت کن خدای متعال در این دنیا دستت را باز گذاشته است. تو ما را پرواز می دهی اما وقتی آن طرف رفتیم دیگر دستت به ما نمی رسد؛ تو مامور هستی ما را پرواز بدهی و کار دیگری از تو ساخته نیست. امام صادق علیه السلام فرمود: اینها رافضی هستند چون رفض و ترک کردند و دین فرعون را پشت سر انداختند. بعد عمار به این قاضی کوفه گفت که رافضی آن کسی است که هر چه باطل است پشت سر انداخته و هر فرمانی که ائمه علیهم السلام می گویند گردن می گیرد و از همه باطل ها دوری می کند؛ غصه من از این است که خدای متعال جلوی من را بگیرد که تو چرا طوری راه رفتی که این عنوان به تو اطلاق شود؛ یا سخت گیری کند یا اگر سخت گیری نکرد لااقل درجه من پائین بیاید بخاطر اینکه من طوری راه رفتم که من را جزو شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام و رافضی به حساب می آورند؛ اما دلم به حال تو می سوزد که این اسم شریف را شما اینقدر خوار و پلید می بینید. امام صادق علیه السلام فرمود گناهش چنین و چنان بود اما به خاطر این اعتقاد و حرفش خدای متعال از گناهش گذشت.

شیعه بودن مقاماتی دارد. در روایات متعددی ادعا کردند که ما شیعه هستیم اما معصوم فرمود که بگویید ما محبین شما و موالی شما و دشمن دشمنان شما هستیم؛ نجات پیدا می کنید؛ ولی شیعه ما آن کسی است که این صفات در او باشد. در روایات مکرر آمده است که اگر به اوامر ما عمل می کنید و نواهی ما را ترک می کنید و گناه از شما سر نمی زند، شیعه هستید. یک کسی همسرش را محضر حضرت زهرا سلام الله علیها فرستاد تا از دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بپرسد شیعه شما چه کسی است؟ رفت و سوال کرد و حضرت فرمودند: اگر اوامر ما را امتثال می کند و نواهی ما را در آنجایی که منع شان کردیم ترک می کند، شیعه ما است. علامتش همه اوامر و همه نواهی است. این خیلی مضطرب شد و گفت چه کسی است که تخلف نکند؟ دوباره همسرش را خدمت حضرت زهرا علیها السلام فرستاد و ایشان فرمودند که شیعه یعنی کسی که مطلقاً خلاف از او سر نمی زند و مطلقاً معصیت نمی کند و مطلقا فرمانی را زمین نمی گذارد. شما اگر محب ما و دوستان ما باشید و دشمنی دشمنان ما را داشته باشید اهل نجات هستید؛ ولی شیعه یعنی هیچ تخلفی نمی کند. شیعه خلص یعنی آن که صاحب قلب سلیم است.

خصوصیات قلب سلیم

قلب سلیم را در روایت معنا کرده و فرمودند: «يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاه» قلبی است که وقتی به ملاقات پروردگار می رود جز خدا در این دل نیست، بعد حضرت این جمله را فرمودند «وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِط»(2) هر قلبی که در آن شک یا شرک است، از مقام قلب سلیم و از مقام قرب ساقط است. صاحب قلب سلیم اول باید به مقام یقین و بعد به مقام اخلاص در محبت برسد و هیچ چیزی جز محبت خدا در قلبش نباشد و هیچ شکی نسبت به حضرت حق نداشته باشد؛ نه نسبت به ذات حضرت حق و نه نسبت به اسماء و صفات حضرت حق هیچ شکی نداشته باشد تا به مقام یقین برسد. حضرت ابراهیم همین طور بود و هر دو خصوصیت را به نحو کامل داشت؛ و صاحب یقین بود. قرآن در سوره مبارکه انعام داستان سیر حضرت ابراهیم را که توضیح می دهد می گوید «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين»(انعام/75)؛ یعنی ما به ابراهیم خلیل ملکوت آسمان ها و زمین را ارائه کردیم؛ نه فقط ملکوت زمین چون به فرموده قرآن «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْء»(مومنون/88) هر چیزی ملکوتی دارد و غیر از ملک، ملکوت سماوات و ارض و همه عوالم به حضرت ابراهیم سلام الله علیه ارائه شد. به حضرت ابراهیم خلیل ملکوت آسمان ها و زمین ارائه شد تا صاحب یقین شود و این مقام یقین حضرت ابراهیم است؛ که داستانش در این سوره توضیح داده شده و تعبیرش هم شاید همین باشد که من عرض کردم که اگر انوار معصومین در قلب کسی ظهور پیدا کرد به وسیله آن انوار حجاب ملک برداشته می شود و انسان می تواند ملکوت اشیاء را ببیند و الا تا انسان نورانی به نور امام نشود برای انسان راهی به عالم ملکوت باز نمی شود و نمی تواند صاحب یقین بشود و نمی تواند به خدای متعال هدایت شود. هدایت به خدای متعال و یقین پیدا کردن و مشاهده و رویت ملکوت عالم با نور امام میسر می شود.

اینکه جمع آمده «كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» را بعضی از بزرگان فرمودند اگر در قرآن افعال جمع آمد خدای متعال به نحو جمع به خودش نسبت داد، در این گونه موارد به واسطه اهل بیت علیهم السلام است. ارائه ملکوت هم کار امام است و متناسب با مقامات انسان ملکوت عالم به انسان ارائه می شود تا صاحب یقین می شود. در یک روایتی جابر بن یزید جعفی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله «کذلک» یعنی چه که این گونه ملکوت آسمان ها و زمین را به حضرت ابراهیم عرضه کردیم؛ البته سیر آن در سوره توضیح داده شده است. حضرت علیه السلام با دست مبارکشان پرده را کنار زدند و به سمت آسمان اشاره کردند و فرمودند: «کذلک» یعنی این؛ جابر بن یزید جعفی رحمت الله علیه از اصحاب سر ائمه علیهم السلام است.

این مشاهده ملکوت برکاتی دارد یکی این است که انسان اهل یقین و صاحب یقین می شود قبل از آن آدم صاحب یقین نیست در شک و حیرت است. یقین نسبت به حضرت حق و اسماء و صفات او است و اینکه انسان یقین داشته باشد که خدای متعال علیم و حکیم است و اینکه انسان با انوار یقین دلش نورانی بشود و بداند که عیب در کار خدای متعال نیست سبوح و قدوس و منزه است هر چه عالم پر تلاطم شود او خیالش راحت باشد که خدای عالم خدای حکیم و علیم و قدیر و منزه از هر عیب و نقصی است؛ اینها خیلی مقامات مهمی است و اصلاً همه آرامش همین است. آدم اگر احساس کند در این دریای متلاطم زِمام عالم در دست اوست و او اداره می کند و در کار او هیچ عیب و نقصی نیست، موجب می شود که همه غم و غصه ها از دل انسان می رود و هم و غم انسان برداشته می شود.

حضرت صاحب مقام یقین و قلبش نورانی به نور یقین بود و همچنین صاحب مقام محبت و اخلاص در حب و اخلاص در محبت بود. قلب سلیم قلبی است که «يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ»؛ اما «كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ» این قلب به مقام یقین نرسیده و شرک غیر خدا در این دل است و برای خدا شریک قائل است. به غیر خدا دل بسته و امیدوار به غیر خدا و خائف از غیر خداست. محبت غیر خدای متعال در دلش است و هر دلی که فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ باشد به اخلاص در محبت نرسیده است. بالاترین آنها اخلاص در حب است؛ یعنی فقط خائف از اوست و فقط امیدوار به اوست؛ همه خیر خودش را در دست او می بیند چنانچه فرمودند «وَ بِيَدِكَ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي»(3)

اگر کسی به جایی رسید که غیر خدا در دل او نبود نه از غیر خدا می ترسید و نه به غیر خدا دل داد؛ و می دانست همه هیچ کاره هستند و محبت غیر خدا از دلش رفت، اینجا مقام اخلاص در محبت است. حضرت ابراهیم اینگونه بود؛ یعنی غیر خدا در دلش نبود و لذا به او ملکوت عالم ارائه شده بود و به یقین رسیده بود و شک و شرک از حضرت دور شده بود و به مقام اخلاص در محبت رسیده بود. ایشان خلیل الله بود؛ یعنی گداخته در محبت خدا بود و سراسر وجودش یعنی ظاهر و باطنش آمیخته با محبت الهی بود. هیچ چیزی جز محبت خدا در این دل نبود. یکپارچه محبت خدای متعال بود و اگر کسی یکپارچه حب الله بود این شخص صاحب قلب سلیم می شود و غیر خدا در این دل نیست؛ و الا اگر کسی غیر خدا را دوست داشت، قلبش سلیم نیست.

مقام خلت حضرت ابراهیم خلیل سلام الله علیه

روایات متعدد مقام خلت حضرت ابراهیم را توضیح می دهد که وقتی نام خدا را شنید از همه دارایی اش گذشت. ملائکه شاید می خواستند که حضرت ابراهیم یک امتحانی بشود؛ لذا از طرف خدای متعال به جبرئیل سلام الله علیه ماموریت داده شد که وقتی حضرت در حال چوپانی بود، بالای بلندی ایستاد و اینگونه ذکر خدا را گفت: سبوحٌ قدوس رب الملائکه و الروح. حضرت ابراهیم دید یک کسی اسم خدا را می برد و یک دهانی بوی محبت خدا می دهد؛ چون این یک ذکر خاص بود. گفت: چه کسی اینگونه نام حبیب و محبوب من را ذکر می کند؟! یک بار دیگر اگر اینطور خدا را یاد کنی نصف دارایی ام را می دهم؛ یک بار دیگر گفت؛ و باز حضرت گفت: اگر یک بار دیگر بگویی همه داراییم را می دهم. در مرتبه بعد فرمود که اگر یک بار دیگر اینطور خدا را یاد کنی من خودم هم غلامت می شوم؛ یک بار دیگر جبرئیل گفت و او گفت: صاحب صدا، تو چه کسی هستی؟! من خودم و اموالم همه در اختیار تو و ملک تو می شود. این خُلت است؛ که یک دهانی بوی محبت خدا می دهد و او همه چیزش را فدا کرد.

در حدیث است که وقتی حضرت اسماعیل سلام الله علیه را برای قربانی برد، شیطان همه قدرتش را به کار گرفت تا حضرت ابراهیم موفق نشود؛ سراغ حضرت اسماعیل و هاجر آمد و وسوسه کرد. بعد آمد سراغ حضرت ابراهیم و گفت: کجا می بری؟! خواب است و شاید اشتباه می کنی ـ حضرت ابراهیم به تعبیر من ـ فرمود: ملعون من پیغمبر هستم؛ فرق وحی و اوهام را می شناسم مثل بقیه وحی ها است چون حضرت در رویا دیدند و این وحی از جنس رویا بود. قرآن می فرماید «إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُك»(صافات/102). شیطان دید که حریف حضرت نمی شود، گفت: این چه کاری است که می کنی؟! آدمی را می کشی؛ تو امام و پیشوا هستی و این کار سنت می شود و همه بچه هایشان را سر می برند؛ اما حضرت برد و به تکلیف عمل کرد؛ ولی حضرت هر چه کرد کارد نبرید و خدا فرمود: «قَدْ صَدَّقْت»(صافات/105) تمام شد؛ تکلیف در همین جا بود و در خواب همین را دیده بودی؛ شما عمل کردی؛ زیرا در خواب ندیدی که می میرد.

در روایات است که حضرت ابراهیم خلیل متاثر شد که چرا خدای متعال من را موفق نکرد که اسماعیل را سر ببرم و به ثواب اعظم مصائب برسم؛ چرا کار تمام شد. این خلیل الله است؛ یعنی جز خدا در دلش نیست؛ و خدا هم البته هوای خلیل خودش را دارد. در روایت از امام رضا علیه السلام نقل شده که خدای متعال به حضرت ابراهیم فرمود: خودت را بیشتر دوست داری یا پیغمبر را؛ عرض کرد او را بیشتر دوست دارم یعنی هر که را که خدا بیشتر دوست دارد من هم او را بیشتر دوست دارم و چون تو او را بیشتر دوست داری من هم او را بیشتر دوست دارم. این قلب آینه مشیت خداست. بعد فرمود: سید الشهدا علیه السلام را بیشتر دوست داری یا اسماعیل را؛ فرمود: حضرت سید الشهدا را بیشتر دوست دارم. لذا حضرت ابراهیم را در مهمانخانه سیدالشهدا علیه السلام بردند که به ثواب اعظم مصائب برسد؛ یک روضه قتلگاه برای حضرت خواندند و کار تمام شد و به آن اعظم ابتلائاتی که می خواست، رسید و آن ثواب به حضرت در ظرف خودش عطا شد.

حضرت ابراهیم خلیل الرحمان بود و یقینش ناشی از مشاهده ملکوت عالم بود که به او ارائه شده بود. اگر کسی به امام رسید، امام باطن عالم را برای انسان آشکار می کند و انسان به نور یقین می رسد. اگر کسی به امام رسید مقام خلت پیدا می کند. خلت حضرت ابراهیم هم همینطور است. روایات ظاهر و باطن دارد و در یک روایت ظاهر امر را که توضیح می دهد می فرماید که حضرت ابراهیم، خلیل شد چون جز از خدای متعال از کسی چیزی نخواست. اگر انسان توجه به دست دیگران کرد، وابسته می شود البته معنایش این نیست که از اسباب استفاده نکند؛ و همچنین فرمود: کسی از ابراهیم خلیل چیزی نخواست که ندهد؛ یعنی نه به غیر خدا توجه کرد و نه حواله های خدا را رد کرد. آدم نباید حواله های خدا و دست ها را رد کند؛ زیرا دست خداست. اگر نتواند یک سخن دیگری است، اما اگر بتواند ولی حواله های خدا را رد کند محبت خدا به دل انسان راه پیدا نمی کند. اگر بتواند و حواله های خدا را رد نکند، هر یک حواله ای که اجابت می کند و چیزی را می دهد، محبت خدا [در دل انسان وارد می شود]. انسان وقتی از تعلقات خودش در راه خدا می گذرد جای آن را محبت خدا پر می کند و خلیل می شود؛ ایشان هم خلیل شد، چون دست کسی را رد نکرد و از غیر خدا هم نخواست.

در یک روایت دیگری که باطن امر را توضیح می دهد، حضرت فرمودند که حضرت ابراهیم، خلیل شد چون بر نبی اکرم و آلش زیاد صلوات می فرستاد؛ یعنی دائماً در حال تواضع و خشوع در مقابل نبی اکرم بود و این امر مقام خُلت و مقام محبت می آورد. چنانچه فرمودند که «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه» شیعیان کامل اینگونه هستند؛ یعنی جز محبت امام و محبت نبی اکرم و اهل بیت در دلشان نیست و این همان محبت خداست.

وقتی انوار امام در قلب انسان آمد انسان به مقام محبت می رسد. مفاد حدیث ابوخالد کابلی هم همین است، حضرت فرمودند: «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين» امام نور الله است و قلب مومن را نورانی می کند. نورانیت قلب به نور امام، همان مقام ایمان و مقام محبت است. بعد حضرت فرمودند «لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَه وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا»(4) عبدی به مقام محبت و مقام تولی به ولایت ما نمی رسد و قلبش پر از محبت ما نمی شود تا خدای متعال قلبش را تطهیر نکند و تطهیر نمی شود تا تسلیم محض نشود. تسلیم و مقام سلم مقدمه برای تطهیر و طهارت قلب است؛ وقتی طهارت قلب حاصل شد ظهور نور امام در قلب واقع می شود و این مقام محبت و مقام خلت برای ما است. مقام خلت برای غیر معصومین یعنی کسی قلبش پر از نور امام بشود که همان مقام ایمان است. در روایت مکرری فرمودند «علی حُبَّهُ إِيمَان»(5) ایمان مرتبه کامل و محبت کامل نسبت به خدای متعال برای غیر معصومین، این است که همه وجودشان پر از امام شود اگر همه وجودشان پر از امام شد پر از محبت خدا می شود؛ چون به فرموده معصوم «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّه» یعنی امام آن کلمه تامه است و حقیقت محبت خدا در امام است و اگر کسی وجودش پر از امام شد پر از حُب الهی می شود. هم حب امام و هم حب الله است چون در وجود امام چیزی جز محبت خدا نیست جز نور الهی است او سراسر نور الهی است. «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْض» اگر کسی نورانی به نور امام شد این مقام محبت و مقام حب است و این همان مقامی است که در شیعیان خُلص و کامل است. شیعیان خُلص همه وجودشان محبت خدا و پر از نور امام است و با امام خودشان به یقین و به مقام اخلاص رسیدند؛ لذا امیرالمومنین علیه السلام امام المخلَصین و امام المخلِصین و امیر المومنین است. مومن یعنی حضرت ابراهیم خلیل، مومن یعنی سلمان. امام المومنین و امیر المومنین و امام المخلصین یعنی همه اخلاص و همه ایمان از طرف امام می آید. امام کلمه ایمان و کلمه تامه محبت الهی است.

صلوات با توجه مقدمه نورانی شدن قلب

اگر وجود انسان پر از امام و نور امام شد محب کامل است و مقام خُلت با توجه تام به امام با دوام در صلوات حاصل می شود. مومن کامل همه وجودش خلاصه در صلوات می شود؛ قلبش مشتغل به ذکر صلوات است و همه وجودش از خدا غرق در گدایی است، و این گدایی جز صلوات و تواضع بر در خانه اهل بیت چیز دیگری نیست. اگر سهم ما از عالم همین باشد؛ بس است. «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» این سهم بزرگی است و اگر کسی این طوری شد، چراغ راه بندگان خدا می شود. کسی شیعه شد، چراغ راه می شود. همه چراغ های راه در عالم، شیعیان بودند. یکی از آنها ابراهیم خلیل و یکی هم موسی کلیم و یکی هم عیسی مسیح سلام الله علیهم است. انبیاء اولوالعزم شیعیان هستند و اصلاً شیعیان کامل اهل بیت علیهم السلام همین ها هستند.

در یک روایتی تعبیر از این بلندتر است: یک نفر ادعای تشیع کرد، حضرت فرمود: شیعه امیر المومنین علیه السلام، حسنین علیهما السلام هستند و بعد فرمود: سلمان است. این چیزها را آدم نمی فهمد، کلام معصوم است. مقام شیعه امیرالمومنین علیه السلام خیلی مقام والایی است. در روایات فرمودند «شِيعَتُكَ خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا»(6) خدای متعال وقتی می خواست اینها را خلق کند از افاضه فاضل طینت امام خلق کرد و این فاضل هم نه اینکه دور بیاندازند؛ خیلی عجیب است. در روایتی فرمودند که ارواح مومنین از منزلت جسم امام خلق شده است و خلقشان اینگونه است «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّور»(7) شیعه خود سراسر نور است؛ شعاع امام است از کلمه نور الهی و کلمه امام خلق شده و سرشت و خلقتش از آنجاست و به امام خودش ملحق می شود و با امام خودش است. شیعیان کامل خیلی قیمتی هستند و خیلی وقت ها راه ما از طریق آنها درست می شود.

شیعه حقیقی سید الشهدا علیه السلام حضرت زینب کبری سلام الله علیها است. وجودش پر از سید الشهداست؛ همه وجودش امام حسین علیه السلام است و شما جز امام حسین علیه السلام در این وجود نمی بینید. آن وقت ببینید چه با او شده و خدا به او چه داده است و با این محبت امام حسین علیه السلام خدا به حضرت چه عطا کرده است. مقام معصوم یک چیز دیگری است. حضرت سید الشهداء شب عاشورا به همه گفت: بروید؛ به بنی هاشم هم فرمود بروید. به حضرت علی اکبرسلام الله علیه هم فرمود: بروید. البته این بروید معنا داشت؛ یعنی بیایید. ظاهر خطاب این طوری بود که به حضرت اباالفضل سلام الله علیه و به همه فرمود: بروید؛ اما ما که نمی فهمیم مقصود چه بوده است. امام یک چنین مقامی دارد لذا این بی ادبی نباشد چون غرض بی ادبی نیست، اما من این شعر را نمی فهمم «کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود»! امام حسین علیه السلام کلمه تامه است؛ همه عالم دست خود ایشان است؛ ولی در عین حال به یک معنا درست است؛ یعنی ما از طریق حضرت زینب سلام الله علیها به کربلا وصل می شویم.

کائنات دست امام حسین علیه السلام است؛ ولی واقعاً ظهور نور امام حسین علیه السلام در عالم به واسطه این وجود های مقدس است. آنها حامل نور امام هستند آنها هستند که جلوه های امام حسین علیه السلام را دریافت کردند و می فهمند که گودی قتلگاه یعنی چه و چه اتفاقی در آنجا می افتد. اگر کسی می خواهد حامل رحمت واسعه الهی باشد اگر می خواهد مهمان دار باشد و سفره پهن کن دستگاه امام حسین علیه السلام باشد، خودش باید به آن ضیافت راه پیدا کند و مدخل زیارت امام حسین علیه السلام بلا است؛ و باید با امام حسین علیه السلام در وسط بلا برود. چه کسی مثل حضرت زینب سلام الله علیهااست که در وسط بلا رفته و ضیافت را چشیده و در وسط بلا هم پیر شده و هم موهایش سفید شده و هم می فرماید: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»

شیعه یعنی با بلای امام خودش آشناست و حامل اوست و لذا می تواند واسطه باشد؛ واقعاً به یک معنا «کربلا در کربلا می ماند»؛ البته امام که محتاج به غیر نیست ولی واقعاً اگر زینب کبری سلام الله علیها نبود ما محروم بودیم و این فیض به ما نمی رسید و دستمان گرفته نمی شد. چقدر ما بدهکار حضرت هستیم؛ نمی شود بگوییم. اگر صبح و شب هر چه می توانیم خدا را شکر کنیم و هر چی می توانیم خودمان را فقیر حضرت بدانیم، واقعاً جا دارد. هر چه ما داریم از کربلاست و فیوضات کربلا با حضرت به ما می رسد. اگر اربعین حضرت نبود اگر حضرت آن طور به زیارت نیامده بود، معلوم نبود باب زیارت امام حسین علیه السلام باز شود؛ چون زائر امام حسین علیه السلام، انبیاء الوالعزم و ملائکه مقربین هستند و حرم ایشان «مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَة» و مختلف الانبیاء است، چه ربطی به من دارد؟! اگر حضرت زینب سلام الله علیها و زیارت اربعینش نبود، این باب برای ما گشوده نمی شد. واقعاً حاملِ بلای سیدالشهداء علیه السلام است و همه انوار حضرت به وسیله همین بزرگواران به ما می رسد ان شاء الله. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 293

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 16

(3) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 397

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص: 246

(6) الأمالي (للصدوق)، النص، ص: 16

(7) مكارم الأخلاق، ص: 418