نسخه آزمایشی
جمعه, 24 مرداد 1399 - Fri, 14 Aug 2020

تبیین فلسفه رسانه دینی در دانشکده صدا و سیما/ نسبت رسانه و تکنولوژی با دین

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 2 خرداد 96 است که در دانشکده صدا و سیما قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه بیان می دارند، بحث فلسفه رسانه بحث بسیار گسترده ای است و ما برای ایجاد رابطه بین دین و رسانه رویکردهای مختلفی داریم. ما اگر بخواهیم نسبتی بین دین و رسانه ایجاد کنیم، بايد نسبت به موضوعات و نسبت به نظامات و تكامل آن ها، نظر دين را به دست بياوريم. ما بايد هم اين فن آوري را به شدت بشناسيم و هم راه ايجاد يك انگيزه جدي براي مقابله را پيدا كنيم و هم اين انگيزه را به يك انگيزه هاي تحقيقاتي تبديل بكنيم و با آن پژوهشگاه راه بيندازيم و عميق بينديشيم. برخورد موضوعي با رسانه كردن نمي گويم غلط است اما جوابگو نيست. البته بحث گسترده تر در مورد نسبت تکنولوژی و رسانه با دین است که در این خصوص باید گفت از این ابزار برای تبلیغ دین نمی شود استفاده کرد چرا که ذاتا خاصیت ضد ارزشی دارد.

فلسفه رسانه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. چند نكته را من عرض مي كنم يك نكته اين است كه بحث فلسفه ي رسانه بسيار پر دامنه است، گرچه از یک معنا سابقه ي تاريخي زيادي ندارد و يك یا دو دهه از عمرش به عنوان يك دانش مستقل بیشتر نمي گذرد، ولي در همين دوران مسائل جدي مطرح شده و مكتب هاي مختلفي اظهار نظر و طبيعتاً ظهور پيدا كرده اند. برای مثال مكتب فلسفه هاي قاره اي تحليلي، به نوبه ي خودش در اين مسئله اظهار نظرهاي مفصلی كرده است. لذا اگر بحث فلسفه اسلام به صورت يك علم بخواهد بحث شود، یعنی به تعریف، ضرورت، تحليل و ... پرداخته شود، بحث بسیار پر دامنه و گسترده ای است.
روش تحقيق در این علم و نسبت این علم با علوم با ديگر چیست؟ آیا مقصود، فلسفه ي علوم و ارتباطات و فلسفه ي فناوري ها و تكنولوژي هاست؟ اينها بحث هاي پردامنه اي است كه يك به يك مي شود مورد بحث قرار داد، و بحث های مفیدی هم هستند، و حتما هم بايد در جاي خودش انجام بگيرد. البته ما براي اينكه بتوانيم نسبت دين و رسانه به ويژه نسبت اسلام و رسانه، و نسبت مكتب اهل بيت و رسانه را، به خوبي تبيين بكنيم نياز به پژوهشگاه بزرگ داريم.

سه رویکرد در برقراری نسبت بین دین و رسانه
همينجا پيش از ورود به عرايضم يك نكته اي را عرض مي كنم؛ ما در مواجهه با رسانه و تلاش براي نسبت برقرار كردن بين رسانه و دين و رسانه و اسلام سه رويكرد كلان داريم.
يك رويكرد اين است كه ما به صورت موضوعي و خرد نسبت بين مفاهيم، گزاره ها و معارفي كه از دين به دست مي آيد را با مسائل مبتلا به رسانه بحث مي كنيم که در فقه رسانه عمدتا به اين مباحث پرداخته مي شود. مثل موسيقي در رسانه، صدق، غيبت و مسئله ي پوشش بانوان، اين ها مسائلي است كه در رسانه مطرح مي شود و از زاویه نگاه موضوعي به مباحث رسانه است، موضوعات هم به صورت موضوعات خرد مورد بحث قرار مي گيرد و ما مي خواهیم نسبت بین آموزه هاي ديني و مسائل خرد را بيان کنیم.
يك نگاه ديگر اين است كه ما در نسبت بین ايجاد رسانه و دين نظامات اجتماعي را مورد توجه قرار بدهيم، و رسانه را به عنوان يك نظام به هم پيوسته ي اجتماعي و در نظام شامل اجتماعي، مطالعه كنيم، و نسبت بين این نظام شامل و مشمول را با دین ببينيم، که اين هم رويكرد نظام گرايانه است. از شخصيت هاي اثرگذار در اين زمينه بلكه موسس این حوزه، مرحوم شهيد بزرگوار شهيد صدر است. شما اگر بخواهيد از همان زاويه نگاه كنيد در واقع بايد رسانه را به صورت يك نظام واره ببينيد و نسبت اين نظام را با دين تعريف كنيد.
يك رويكرد سومي هم وجود دارد كه ما تكامل رسانه را مورد توجه قرار بدهيم و نسبتش را با دین بررسی کنیم.
من طرفدار هر سه نظريه هستم، هر سه كار بايد به طور همزمان اتفاق بيفتد و هر سه هم آثار خوبی دارد. در فقه رسانه نسبت به موضوعات مبتلا به رسانه به صورت جزئي توجه مي كنیم، و نسبت رسانه با دين را برقرار مي كنیم، در دیدگاه رسانه به عنوان منظومه، مباني و موضوعات و نتايج رسانه را می ببينيم و مورد دقت قرار می دهیم، و در دیدگاه تكامل رسانه، رسانه را در تكامل اجتماعي مورد بحث قرار بدهيم، هر سه زاويه بايد مورد دقت قرار بگيرد و يكي موجب غفلت از ديگري نباشد.
ما همزمان نياز به یک منظومه ای از مباحث داريم كه همه مسائل را با آن مورد دقت قرار بدهيم، البته پیداست اگر ما در تكامل رسانه نظر بدهيم اصلاً موضوعات تبدیل می شوند. به تعبیر دیگر شما راجع به تبديل موضوعات و اين موضوعي كه پيدا شده، یعنی موضوع مستحدثه بحث مي كنيد. بحث رهبري غير از مسئله پاسخگويي به مسائل مستحدثه است و اختصاص به رسانه ندارد. در حوزه مسائل اقتصاد هم همينطور است، شما یک موقع پاسخگوي به مسائل مستحدثه در حوزه اقتصاد هستيد، يك موقع رهبري حوادث اقتصادي و مبتلا به جامعه را در موضوع اقتصاد مورد بحث قرار مي دهيد. اين رويكرد سوم رويكردی هست که رویکرد حضرت امام بود. ایشان در منشور روحانيت تاكيد مي كنند كه استراتژی حاكم بر جهان را قدرت هاي مادي تعيين مي كنند در حالی که ما بايد استراتژي هاي حاكم بر جهان را تعيين كنيم. نبض زمان باید در اختيار ما باشد، نه این که ما فقط پاسخگو به مسائل مستحدثه باشيم. به نظرمن رويكرد سوم رويكرد اساسي است كه آن دو را تحت پوشش قرار مي دهد، ولی منافاتي با هم دیگر هم ندارند، هر سه رويكرد رويكرد خوبي است.
بر این اساس تلقی حقیر این است که اگر ما بخواهیم نسبت دين با رسانه را برقرار كنيم، بايد به مكتب ناظر به رسانه برسيم. یعنی فرض کنید همينطور كه در حوزه ي اقتصاد مي گوييد اسلام داراي مكتبي است، در حوزه ي رسانه هم لابد یک مكتبي هست که اعم از احكام توصيفي و تكليفي و ارزشي، و اعم از تعيين تكليف نسبت به موضوعات و نظامات و تكامل رسانه است. مكتب بايد نگاه دين را نسبت به رسانه از همه این زوايا مورد بحث قرار بدهد، و يك بسته كاملي را به ما تحويل بدهد که هم شامل دستورات فقهي است، و هم شامل نظام ارزشي مربوط به رسانه است، و هم شامل توصيفات و حوزه شناخت است. ما بايد نسبت به موضوعات و نسبت به نظامات و تكامل آن ها در هر سه زمينه نظر دين را به دست بياوريم. بنابراین ما نياز به فقه جامعي در حوزه رسانه داريم که از آن تعبير مي كنيم به فقهي كه موضوعش مكتب رسانه است، كما اينكه راجع به مكتب اقتصادي مي توانيد يك حوزه ي فقهي داشته باشيد. موضوع رسانه چون موضوع ويژه است می توان گفت که می شود خودش را مستقلاً مورد بحث فقهي قرار داد و مكتب اسلام را در حوزه رسانه بررسی کرد.
تلقي حقير اين است كه اين بايد جايگزين فلسفه رسانه هم بشود، چون فلسفه رسانه به یک معنا فلسفه ي مضاف است كه زير مجموعه فلسفه كلي ماست و راجع به كليت رسانه مي خواهد با رويكرد فلسفي و عقلاني بحث بكند. اين كافي نيست، چون بر فرض كه شما بتوانيد رسانه را ذيل فلسفه اسلامي تببين بكنيد؛ اولاً همه ي ابعاد موضوعي كه عرض كردم تحت پوشش قرار نمي دهد، ثانياً حداكثر مي شود رويكرد فلسفي و حاكميت فلسفه بر رسانه، نه حاکمیت دين بر رسانه! اگر بخواهيد رسانه ديني بشود بايد مكتب منظور نظر اسلام و اهل بیت را در حوزه رسانه با تفقه ديني استنباط كنيد، كه ابعادش همان زوایا و نكاتي است كه عرض كردم.           نسبت بین علوم مدرن و علوم سنتی
يكي از سوالات جدی كه در فلسفه تكنولوژي هم به طور جدي مطرح است، (گرچه فلسفه رسانه گسترده تر از تكنولوژي و صرفاً فناوري هاي رسانه است و اگر بخواهيم راجع به مكتب اسلام و نسبتش با رسانه بحث بكنيم به خصوص رسانه نوین، آن مكتب بايد ناظر به دانش هاي پشتيبان رسانه هم باشند و فقط ناظر به فناوري و تكنولوژي نباشد)، اين است كه چه نسبتي بين تكنولوژي گذشته و تكنولوژي مدرن وجود دارد؟ چون می دانید يك تحول و انقلابی در حوزه فناوري ها و تكنولوژي اتفاق افتاده است كه قسمت عمده دستاوردهای تجدد هم حاصل همين است. لذا يك سوال جدي که در حوزه فلسفه تکنولوژی مطرح است و در حوزه فلسفه رسانه هم جاري و ساري است، اين است كه چه نسبتي بين فناوري و تكنولوژي های سنتي و تکنولوژی مدرن است؟ آيا اين تكنولوژي ادامه آن فناوری هاست يا نه، امر جديدی است که این امر جدید مبتني به مبادي نوين است و گسست جدی بين فناوري گذشته و فناوري مدرن پيدا شده است؟ اين سوال را در حوزه ي رسانه هم مي شود مطرح كرد، به خصوص معطوف به فناوري هايش. عیناً اگر شما بحث را به حوزه علم هم منتقل كنيد همین سوال آنجا هم قابل طرح است كه علوم مدرني كه سبك زندگي بشر را شکل می دهند، چه نسبتي با دانش هاي قديمي و سنتي دارند؟ من در این جا از همين زاويه یک مقداری بحث را طرح مي كنم، و غرضم ايجاد پرسش هست. اين سوال به طور جد مطرح هست كه اين رسانه هاي جديد و به خصوص رسانه هاي فني انتقالی كه الان ما داريم؛ چه نسبتي با رسانه هاي گذشته و به طور کلی با سنت هاي ما دارند؟
من يك نكته اي را اشاره كنم و آن اين است كه يك مغالطه كلي در بحث سنت و تجدد وجود دارد كه بايد به آن توجه كنيم؛ بعضي سنت را جامع قرار مي دهند نسبت به سنت هاي مذهبي و اديان الهي را هم داخل در سنت قرار مي دهند، و نسبت بين تجدد و سنت را نسبت بين همه داشته هاي گذشته بشر از جمله دستاوردهایي که از طریق انبياء حاصل مي شده با دنياي مدرن تلقي مي كنند. گمان مي كنم اين تلقي صوابي نيست. ما بايد دو جبهه را در تاريخ مورد مطالعه قرار بدهيم؛ يكي جبهه حق و انبیاء است، و یکی هم جبهه مقابل آنها که جبهه فراعنه است. این ها دو جريان تاريخي هستند و هر كدام هم براي خودشان گذشته و حال و آينده اي دارند و اگر ما بخواهيم از سنت بحث بكنيم بايد سنت را هم در دو عرصه ببينيم و در مورد پيشرفت و تعالي مان در دو عرصه بحث کنیم، بر همين اساس هم، بايد در عرصه های گوناگون مثل سياست و فرهنگ و اقتصاد بحث وگفتگو کنیم.
پس این نكته، نکته قابل تاملی است که ما نمي توانيم مذهب را در مقابل تجدد در سنت قرار بدهيم، چرا که خود مذهب یک جريان داشته و در اديان الهي براي خودشان گذشته و حال و آينده دارند. جريان ادیان در تاریخ اجتماعی بشر یک جریان ساكن و رو به پيش و يك حركت تكاملي بوده، همينطور که جريان جبهه مقابل و تمدن مادي هم براي خودش گذشته و سنت و حال و آينده دارد. ما نبايد مذهب را در داخل سنت قرار بدهيم. اين تلقي باطلي است كه دين را مربوط به گذشته قرار بدهيم. دين يك جريان سرپرستي است كه گذشته و حال و آينده دارد و سرپرستي تكامل حيات بشر است، اما با صرف نظر از این نكته اي كه عرض كردم؛ اين سوال جدي است كه اين فناوري و تكنولوژي مدرن كه فناوري ارتباطي است چه نسبتي با گذشته و دین دارد؟
تلقي حقير اين است كه سنت تمدن هاي مادي ادامه ي همان سنت است گرچه يك انقلابي اينجا اتفاق افتاد اما ادامه ي همان سنت است، ايدئولوژي كلي همان است، بلکه با رویکرد جدیدی همان ایده را مورد پیگیری قرار داده است، اما اگر بخواهيم نسبت بین تكنولوژي مدرن با سنت مذهبي و اديان را تعريف كنيم به نظر مي آيد که يك گسست جدي وجود دارد.
 باز هم لازم مي دانم يك نكته اي را به عنوان مقدمه عرض كنم كه شايد كمك كند به اينكه عرضم را بتوانم بهتر تبيين كنم تا مورد ارزيابي و دقت قرار بگيرد؛ و آن این است که اگر قائل به جهت داري علم و فناوري بشويم، یعنی بگوییم به طور كلي هر علمي و هر فناوري در ذات خودش داراي جهت، و حامل يك فرهنگ و ايدئولوژي هست، قضاوت ما نسبت به علوم و فناوري ها يكسان نمی شود. ما يكسري اطلاعات و آگاهي هايي داريم و يك فنوني را به كار مي بريم كه فنون اوليه و آگاهي هاي بسيط هستند، و نقش اختیار ما در آنها بسيار محدود است. فرض کنید شما یک سری دانش هايي دارید كه مستقيما به حس مربوط مي شود، انسان در روز چشمش را باز مي كند و مثلاً فضای عالم را می بیند و یک ادراک حسی پیدا می کند، يا فرض كنيد وقتي در يك جغرافياي خاص قرار مي گيريد يك احساس خاص رواني براي انسان پيدا مي شود؛ در اين ها اختيار انسان كمتر وجود دارد، نمی خواهم بگویم نقش اختیار انسان صفر است. به يك سطحي از ادراكات مي رسد كه تقریباً در آنجا نقش اختيار انسان ميل به صفر مي کند. در آن ادراكات كسي قائل به جهت داري به معناي اينكه اراده شما در نحوه فهم شما حضور داشته باشد نيست.
اگر ما هم قائل به این هستیم که علوم جهت و سطوحی دارند، این رویکرد در سطحي از علوم است که اختیار ما، تبعي نیست. فرض کنید اگر دست خود را در آب گرم فرو ببرید، این به یک نسبت کمی در اختيار شماست، نمي خواهم بگويم نقش شما صفر است، شما مي توانيد مثل يك مرتاض هندي دستتان را در آب صد درجه فرو ببرید و نسوزد، به هر حال در اینجا كسي قائل به جهت داري علم نمي شود، و بعيد است که اراده انسان اين ادراكات را به طور جدي تحت تاثير قرار بدهد. ولی از آن جا که می گذرید و اختيار انسان وارد عرصه ي فهم مي شود و با اختيار خودش مي فهمد، به هر ميزاني كه اختيار او در فهم حضور پيدا مي كند، اختيار انسان جهت دار مي شود. معناي اختیار اين است که یا در مسير پرستش خداي متعال يا در مسیر بت پرستي عمل كنیم.
دانش و فن آوری از آنجايي كه اختيار انسان در آن حضور پيدا مي كند جهت دار مي شوند و لذا وقتي شما به دوراني مي رسيد كه انسان نظريه پردازي مي كند و جهان را بر اساس نظرياتي كه مي دهد تفسير مي كند، وقتی به جايي مي رسید كه انسان هدف گذاري مي كند و توسعه و تكنولوژي را نسبت به آرمان هاي خاص خودش مديريت مي كند، بنابراین این تكنولوژي بار ارزشي پيدا مي كند و تفاوتي بين گذشته فناوري هاي مادي و وضعيت كنوني شما پیدا می شود.
 اگر دو طیف را در نظر بگيريد يكي حق و يكي باطل، هر چه نقش اختيار انسان ها در توليد دانش و فناوري ها بيشتر شود و مدیریت انسان در توسعه فناوری و دانش بیشتر بشود، فاصله ي اين دو جبهه از هم بيشتر مي شود، لذا يك نكته اي وجود دارد و آن اين است كه دانش ها و فناوري ها در دوران گذشته و قبل از دوران مدرن، كارآمدي شان در دستگاه حق و باطل بيشتر مشاع و مشترك بوده، به خاطر اينكه تاثير اراده هاي انساني و مديريت انسان ها بر سازماندهي علم و تكنولوژي و سازماندهی تحقيقات و فناوری ها در جهت آرمان ها محدودتر بوده است، لذا نيازهای مشترك بيشتر بودند و فناوري هاي مشترك و دانش هاي مشترك هم گسترده تر بودند. وقتي به دوران مدرن می رسيد كه کاملاً انسان را معطوف به ايدئولوژي، دانش و تكنولوژي مديريت مي كند؛ یعني آرمان هايي كه در دنياي مدرن مورد وفاق قرار گرفتند، در ساخت علم حضور بيشتري پيدا مي كنند، فاصله ي بین علم و تكنولوژي مدرن با نيازمندي هاي جامعه مومنین و تكامل جبهه حق فاصله ي زيادي مي شود.
وقتي انسان ها تحت تربيت قرار مي گيرند ممكن است در فرايند تربيتي خودشان که در یک نسبتی خودشان تلاش مي كند و به يك نسبتي هم فضاهاي اجتماعي و تاريخي که وجود دارد در تربیتشان دخیل است، ممكن است دو آدم كاملا متفاوت پيدا شود. فرض كنيد شما يك كودك را تحت تربيت استادي مثل آيت الله بهجت رحمت الله علیه قرار بدهید و يك كودكي را تحت تربيت روان شناس غربي. اينها در آغاز ممكن است نيازهاي مشتركشان خيلي زياد باشد، الگوي تغذيه و پوشاك و احساس هايشان مشترك باشند ولي وقتي تحت تربيت قرار مي گيرند حتي در خوراكشان با هم هيچ اشتراكي ندارند، و اگر شما بخواهيد مدل تغذيه این آدم را به دیگری ديكته كنيد حتي با فيزيك او سازگار نيست. يادم هست يك موقعي آقازاده آيت الله بهجت مي گفت كه ايشان يك بيماري پيدا كرده بود و به ما توصيه كردند كه به ايشان غذاي مقوي بدهيم، يكي دو روز اين كار را كردم من را صدا كردند و گفتند علي آقا شما خيال نكنيد همه يكسان هستند يك آقايي در نجف مريض شده بود از اين خوراك ها به او دادند مُرد!!

تفاوت نیازهای مومنین با کفار در همه زمینه ها
 در فناوري هاي مشترك و علم مشترك بيشتر به نيازمندي هاي مشترك تكيه مي كنند در حالی که نيازمندي هاي مشترك برای آغاز راه است. وقتي انسان ها در دو مسير مشترك قرار مي گيرند، دو جريان مديريت را شما مي بينيد، مديريت مادي و الهي، اگر تكامل انسان و عواطف انساني و اخلاق، فرهنگ، افكار و رفتار او در دو مسير مديريت قرار گرفت دائما گستت پيدا مي كنند و فاصله شان زياد می شود به گونه ای که شما تقريبا نياز مشتركي پيدا نمي كنيد، نه خوابش با آن تناسب دارد، نه تغذيه اش و نه پوشاكش، بلکه همه نيازمندي هايش متفاوت مي شود.
يك نكته ديگر اينكه بحث را به این موضوعات نبريد كه هر دو مسكن مي خواهند، هر دو نياز به تغذيه و امنيت دارند؛ انسان يك سلسله نيازمندي هايي دارد كه اين نيازمندي ها به صورت يك نظام واره هستند، با همديگر نسبت برقرار مي كنند و به همدیگر قيد مي زنند و شما باید این دو نظام را در حال بهينه ببينيد. اگر شما براي جامعه مومنين و جامعه كفار دو نيازمندي را در نظر بگيريد كه این دو نظام نياز و ارضاء، دائماً در حال بهينه هستند، در پايان كار دو نظام كاملا متباين پيدا كنيد.
اگر به لحاظ موضوعات نگاه كنيد در ابتدا انسان نیازهای مشترک می بیند اما هر چه جلوتر می روید اين نظام نيازمندي هاي مشترك كمتر مي شود و با هم امتياز پيدا مي كنند، به حدی که موضوعات هم فاصله گرفته و گاهي به حد تباين مي رسند. ولي اگر نظام نيازمندي ها را ببينيد، خواهید دید که منظومه نيازمندي مومن با كافر يكي نيست و نسبت بين نيازمندي هايش متفاوت است. حال اگر اين دو نيازمندي را در حال بهينه ببينيد، هر چه بهينه مي شوند و تحت مديريت انبيا و جبهه باطل قرار می گیرند فاصله آن ها با هم بیشتر می شود تا مي رسند به نظامي كه با هم مشتركات جدي ندارند. بر همين اساس در گذشته ها و قبل از دنياي مدرن، زندگي بشر يك زندگي خيلي مشابهي بوده و در يك دوره هايی اصلاً تفاوت هاي جدي اتفاق نيفتاده است. البته در آن دوران هم حتما فناورهايي كه در جامعه ي كفار بوده با جامعه مومنین متفاوت است اما تفاوت ها به اين اندازه اي كه الان هست جدي نيستند، چون نقش اراده هاي انسان در اين كه رنگ ايدئولوژيك به علم و فناوري هاي خودش بدهد و فيزيك تمدن خودش را مبتني بر ايده هاي خودش بسازد كمتر است. هر جامعه اي سبقه معبود خودش را دارد، جامعه اي كه بت پرست است سبقه بت و دين خودش را دارد، جامعه اي هم كه خداپرست است سبقت الله دارد. هر جامعه اي سبقه نظام مديريت و ولايت خودش را پيدا مي كند، ولي اين دو دستگاه مديريتي در دوران هاي قبل فاصله هايشان خيلي شفاف نبوده است به خاطر اينكه نقش اراده خيلي جاها كم رنگ بوده است. جهت گيري كلي دو جامعه با هم متفاوت بوده اما حضور اين جهت گيري ها در ايجاد يك الگوي جامع و الگويي كه همه عرصه هاي حيات را بپوشاند و متناسب كردن آنها با مديريت ايدئولوژي بسيار كم رنگ بوده، لذا شما مي بينيد خيلي از نيازها با ابزار مشترك تامين مي شدند و نيازها از هم فاصله نگرفتند.
 ولي بعد از جريان تجدد و بعد از انقلاب علمی صنعتي و به خصوص در تقريبا نيم قرن گذشته كه بحث برنامه ريزي براي توسعه جامع پايدار مطرح شده، همه ي عرصه هاي حيات به صورت منظومه مورد مطالعه قرار گرفتند. يعني غرب مبتني بر مباني ايدئولوژيكي خودش همه عرصه هاي حيات و طبيعتا علوم و فناوري هايي كه اين عرصه ها را پشتيباني مي كنند را سامان داده، و مديريت تحقيقات و فناوري متناسب با توسعه جامع، تعريف شده و از آن دوران به شدت فاصله زياد شده است.
اين نكته را براي اين عرض كردم که گرچه وقتي ما رابطه سنت و تكنولوژي را بحث مي كنيم خود اين سنت، سنت مذهبی به مادي دارد، یعنی این طور نیست که دستگاه مادي براي خودش سنت ندارد. ما مي توانيم سنت مذهبي و تكنولوژي را حتی در گذشته هم ببينيم، فناوري هايي كه در دستگاه كفار بوده، تكنولوژي انساني شان و تكنولوژي ارتباطي شان و دانش هاي نظامي شان حتي دانش هايي كه مربوط به نيازهاي طبيعي انسان مثل طب و علوم بهداشتي اند چه نسبت دارند با این علوم و فناوری ها پس در آن دوران هم ما مي توانيم همين تحقيق را انجام بدهيم ولي وقتي می خواهیم نسبت بين علوم و تكنولوژي مدرن و سنت هاي مذهبي را بحث بكنيم بحث خيلي جدي تر مي شود، به خاطر اينكه وقتی می خواهید نسبت سنت مذهبي ما اعم از گذشته و حال و آينده را با فناوري و علوم ديگر ببينيد، هم می توانید با گذشته بينيد و هم با آينده، یعنی هیچ ضرورتی ندارد که شما بگوييد طب يونان طب مشترک است، دليلي ندارد! حتی ممكن است اگر شما طب يونان را هم مورد دقت قرار بدهيد رگه هايي از ايدئولوژي و فلسفه مادي را در آن ببينيد که اگر بخواهيد با طبی که مبتنی بر اسلام است مقايسه بكنيد همان ايرادها را داشته باشد.
اگر بخواهید همان فناوري هاي ساده اي كه دنياي مادي براي خودش داشته، فرض کنید همان فناوري هايي كه در يونان قديم بوده را با اسلام مقايسه كنيد، ممكن است چالش هاي جدي پيدا شود. ولی در آن دوران چالش ها زياد نيستند. چون عرض كرديم حضور اختيار انسان در ايجاد مجموعه منسجم نگاه سيستمي نبوده و منطق هاي كل نگر حكومت نمي كردند. در دوران جديد اتفاقي كه افتاده به تدريج هر چه پيش رفتيم مديريت تحولات مجموعه ها به سمت اهداف بيشتر شده، و لذا نقش اراده انسانی و ايدئولوژي و مباني در فناوري ها و درعلوم، بسيار جدي تر شده است.

سه رویکرد در مورد نسبت دین و رسانه
 حالا اگر اينها را به عنوان مقدمه بپذيريم سوال اين است كه چه نسبتي بين فناوري و تكنولوژي مدرن و سنت ديني ما به خصوص اسلام برقرار مي شود؟ آيا واقعا مي شود بین اين دو را جمع كرد يا نه؟ غير از اينكه يك بحث جدي وجود دارد كه بین گذشته همين فناوري و علوم چه ارتباطي است، مي توانيم يك سوال جدي مطرح كنيم که بين سنت مذهبي ما و دانش های مدرن، از جمله فناوري هايي كه مربوط به حوزه ي ارتباطات و رسانه است، چه ارتباطي وجود دارد؟ رسانه هاي فني و انتقالي ما و رسانه هاي مدرن چه نسبتي با دين دارند؟ اين سوال جدي است كه بحث هنرهم ،زير مجموعه اش قرار می گيرد، كه چه نسبتي بين هنر مدرن و دين وجود دارد؟ يك نكته اي كه بايد به آن بپردازيم و بسيار مهم است تاثير اين تكنولوژي ارتباطات و دانش ارتباطات و فناوري هاي انتقالي رسانه اي بر حيات بشر هست. اگر از اين زاويه به هنر و رسانه بپردازيم، هم اهميت مسئله جدي مي شود كه ببينيم ارتباط اين موضوعات با دين چيست و زواياي ارتباط كجاست و هم نحوه تعامل دين با رسانه وهنر بيشتر معلوم مي شود.
چند رويكرد در مورد اين سوال وجود دارد و پاسخ صريح اين است كه دین ارتباطي با فناوري ها و علوم مدرن ندارد، من فكر نمي كنم که این مورد نظر هيچ كدام از اساتيد عزيز باشد.
نگاه دوم اين است كه بين اين فناوري ها و دين ارتباط هست، منتهي بيشتر ارتباط محتوايي است، يعني فرض كنيد ما مي توانيم محتواي رسانه و سينما را اسلامي كنيم. يعني اگر شما بخواهيد فناوري ها را ببينيد مثلا فناوري هاي مدرن رسانه اي يا فناوري هايي كه حامل هنر هستند، اينها به لحاظ محتوا ديني و غيرديني دارند، ولی به لحاظ فناوری ها خیر. پس خود سينما يك فن است و رسانه هم همينطور اما شما مي توانيد محتوای رسانه هاي مدرن را ديني كنيد. خود رسانه یک ابزاری است که جهت گیری و هيچ بار ارزشي خاصي ندارد فقط محتوايش هست كه مي تواند مناسب با ارزش ها شكل بگيرد.
پس رويكرد اول اين است كه محتواي رسانه و قالبش ربطي به دين ندارند و يك جاي ديگري دين بايد حضور پيدا كند. آن هایی که قائل به دین حداقلی هستند می گویند که اصلا دين در اين عرصه ها نبايد حضور پيدا كند، رسانه كه ابزار ايجاد هماهنگي اجتماعي است و روحيات و افكار اجتماعي را در جهت اهداف مديريتي هماهنگي مي كند، به لحاظ محتوا و ساختار هيچ ارتباطي به دين ندارد.
رويكرد دومش اين است كه اينها به لحاظ محتوايشان ديني و غير ديني دارند ولي ساختارشان نه ديني است و نه غير ديني بلکه ساختار مشترك است. نگاه ديگر که كاملا نقطه ي مقابل رویکرد دوم است می گوید همين طور که اين فناوري ها در محتوايشان ديني و غير ديني دارند در متن خودشان هم حامل ايدئولوژيك هستند، یعنی سینما و رسانه بي جهت نيستند، شما نمي توانيد بگوييد من از سينما به عنوان گسترش فرهنگ اسلامي و محتواي فرهنگي استفاده مي كنم، اصلا به این شکل نیست و اين امر در خدمت به اسلام به هيچ وجه قرار نمي گيرد. پس یک نگاه این است كه اين فناوري ها مطلقا ديني و غير ديني ندارند. نگاه دیگر آن است كه شما محتوايش را مي توانيد اسلامي كنيد اما ماهيت تكنولوژي و فناوري ها و ساختارش ديني و غير ديني ندارد و اينها هيچ كدام به لحاظ ذات خودشان اسلامي و غير اسلامي نيستند، شما از اين ابزار مي توانيد استفاده خوب بكنيد مي توانيد استفاده بد بكنيد.
نگاه سوم رویکرد كساني كه مي گويند نه، اين رسانه هم تجسد اراده هاي انساني است و يك مديريتي برايش حكومت مي كرده است و در واقع به منزله قواي فعاله منفصل جامعه انساني است. شما نمي توانيد بگوييد دست كافر در اختيار شماست و هر كاري مي خواهيد مي توانيد بكنيد اين ادامه روح اوست، تكنولوژي ادامه اراده و انديشه و تفكر و ايدئولوژي انساني است. يعني جامعه براي خودش ابزار منفصل و قواي منفصل درست كرده و اين قواي منفصل، آهنگ و اراده ي انسانی و تفكرات و اعتقادات او را دارد، بنابراين تكنولوژي و فناوري ها حامل يك فرهنگ خاصي هستند، حتي محصولاتشان هم دقيقا اينطور است؛ بنابراين هيچ استفاده اي از آن نمي شود كرد.
رويكرد ديگر اين است كه خير، فناوري ها مثل علوم، هم كاملا محتوايشان اسلامي و غير اسلامي و ديني و غير ديني دارند و هم خودشان خصلت ايدئولوژيک دارند، يعني سينما حامل يك ايدئولوژي و مباني خاص است و نمي شود بگوييد خنثي است، ولي آنچنان هم نيست كه اين فناوري ها و اين تكنولوژي ها ما را مجبور بكند به طوري كه ما در مقابل آنها فاقد اختيار باشيم. ما بايد آنها را تحت تصرف قرار داده، تغيير بدهيم و تسخير كنيم، بعد هم از نو بسازيم و البته به هر اندازه اي كه پيچيده مي شوند جهت داري شان پيچيده تر مي شود و استفاده ازشان هم دشوارتر مي شود. اين تفكر هم طرفداران وسيع و قوي اي دارد از جمله سيد بزرگوار آوینی. ایشان معتقد بودند كه هم محتوا غير ديني است و هم خود اين مجموعه و اين ساخت و فناوري ها، فناوري هايي نيستند كه از آنها بشود خوب استفاده كرد و حتي می گویند که حركت دوربين هم ديني و غير ديني دارند.
خنثی نبودن قالب و محتوا در رسانه
عقيده ما اين است كه اين نظريه ي اخير قابل دفاع است و اين فناوري ها خنثي نيستند، به خصوص از آنجايي كه مديريت بر آنها جدي مي شود و اراده هاي انساني در قالب اجتماعي و دين، فناوري ها را ايجاد مي كنند. اين فناوري ها دقيقا سبقه اراده هاي انساني را پيدا مي كنند، يعني خنثي نيستند و همينطور كه شما مقابل تلوزيون مي نشيند و از اين رسانه استفاده مي كنيد، اين رسانه هم فرهنگ خودش را به شما تحميل مي كند. اين راجع به همه فناوري است، رسانه ، اخلاق خودش را در شما ايجاد مي كند و سلايق روحي شما را تغير مي دهد، البته منظورش اين نيست كه شما مسخر او هستيد، خیر، شما اراده داريد و در مقابل آن مي توانيد مقاومت كنيد و آرام آرام در آن تصرف كنيد و تغييرش بدهيد؛ اما اين رويكرد كه رسانه فناوري ها و تكنولوژي ها بار جهتي ندارند، شما مي توانيد نظام واره آنها را از يك تمدن ديگري بگيريد و مفاهيم و نرم افزار خودتان را بر او سوار كنيد، اين اندیشه، اندیشه باطلی است. اينكه فناوري ها خنثي هستند قطعا باطل است و فكر نمي كنم در بين شما كسي طرفدار اين مسئله باشد كه رسانه مثل چاقو بماند كه از آن هم بشود استفاده بد کرد و هم خوب! در مورد رسانه عرض كردم كه در اين تكنولوژي هاي بسيط جهت داري كمتر است. فرض كنيد بين چاقوي سلاخي و ميوه خوري که در گذشته بوده فاصله بوده و اينطور نيست كه هر دو را به جا هم به كار بگیرند، اما وقتي در روند توسعه جای چاقوي جراحي را اشعه ليزر و جای چاقوي سلاخي را هم شوك الكترونيكي مي گيرد اصلا با هم تناسبي ندارند، نه مي شود آن اشعه ليزري كه در اتاق جراحي از آن استفاده مي كنند را در كشتارگاه استفاده كرد و نه از فناوري هاي اينجا مي شود آنجا استفاده كرد. وقتي تكنولوژي ها جهت پيدا مي كنند و بهينه مي شوند كاملا فاصله مي گيرند و كارآمدي هاي مشتركشان كم مي شود. كارآمدي هاي مشترك برای آن جاست که ما كمتر اعمال اراده كرديم و طبيعت و فاعل هاي مسخرمان را متناسب با نياز و ارضاء فرم دادیم. هر چه شما نفوذتان بيشتر شود جهت دهي بيشتر مي شود، لذا فناوري های پیچیده مدرن بي ترديد سبقه نظام مديريت را دارند و ما هم در مقابل آنها مجبور نيستيم. ما باید در آن ها تصرف كنيم و آنها را تغيير بدهيم.
حال بحث این است که چگونه آن را تغییر بدهیم؟ هر چي ساده تر باشد ما بهتر مي توانيم از آن استفاده كنيم، لذا شهید آوینی می گویند که از مستند، شما بهتر می توانید استفاده کنید تا سینما، بعد هم مي روند به سمت مستند سازي و روایت فتحی که ساختند به لحاظ تكنيكي و محتوا قابل مقايسه با مستند هاي ديگر نيست، ولي به سمت سينما كه مي رسد بسيار كار دشوارتر مي شود. حالا چه بايد كرد؟! بحث جدي در اين زمينه وجود دارد، هر كدام از اين نظريات مدافعاني دارند و به طور جدي هم مورد بحث قرار گرفته است. من اشاره كردم و زمينه اي هم كه گذاشتم فکر می کنم که يك مقدار به اينكه عرض خودم را تقديم كنم كمك مي كند، پس به هر ميزاني كه اراده هاي اجتماعي انسان به صورت فعال تر در مديريت دانش حضور پيدا مي كند، آن دانش و فناوري سبقه اراده هاي انسانی را می گیرد. اراده هاي انساني هم وقتي معطوف به پرستش میگردد و پيچيده مي شوند كاملا از هم فاصله مي گيرند يعني اراده هاي انساني كاملا معطوف به اهداف مختلف مي شوند. ابتدا يك بت پرست و مومن به نظر می آيد که نيازها و فناوري هاي مشتركي دارند، آن غذا مي خورد اين هم غذا مي خورد، آن از آتش استفاده مي كند این هم از آتش استفاده مي كند، اين از ابزار پخت و پز استفاده مي كند آن هم از ابزار پخت و پز استفاده مي كند، ابتدا به نظر مي آيد اينطوري است و نيازمندی هاي انساني سبقه معقول خودش را نگرفته يعني انساني كه دارد خدا را مي پرستد با انساني كه دارد دنيا را مي پرستند خيلي توانستند دنيا پرستي و خدا پرستي خودشان را در نحوه زيست خودشان تجسد ببخشند ولي وقتي به آن جايي مي رسد كه اراده ها صورت اجتماعي خودش را پيدا مي كند و اين جامعه كاملا منسجم عمل مي كند و مي رود به سمت توسعه همه جانبه پايدار كه همه نيازمندي ها را درون يك منظومه ببيند و مي خواهد با يك مدل جامعه همه را مديريت كند، مي بيند كه اراده هاي انساني سبقه ي ايدئولوژيك دارند و حتي در نيازهاي طبيعي يعني اكل و شربشان هم سبقه ايدئولوژيك پيدا مي كنند. شهرشان عريان است، مسكن شان عريان است، الگوي تغذيه شان آزاد و رها از همه آموزه هاي ايدئولوژيك ماست، آن ها هم سبقه ايدئولوژيك دارند اما ايدئولوژي دنيا پرستي، آن ها مي گويند در دنيا پرستي مقيد به هيچ آموزه قدسي نباشيد، بعد كم كم نظام انساني مي شود يك نظام هاي منسجمي كه در هر كجايي كه عمل مي كند كاملا ايدئولوژيك عمل مي كند. يعني دنيا پرستي تبديل مي شود به منظومه جامعي که با آن تمدن ساخته مي شود و در يك مقياس اگر نگاه مي كنيد می بینید که كاملا الگوها و دانش ها و فناوري ها متفاوت مي شوند. لذا مجموعه ي فناوري كه ايجاد كردند فناوري ما نيست، يعني شما اگر انتقال تكنولوژي بدهيد قهراً آن فرهنگ خودش را مي آورد و اگر فرهنگ خودش را نياورد اين تكنولوژي كار نمي كند.

هدف دشمن؛ تغییر بافت انسانی متناسب با توسعه
 این که مي گويند توسعه انتقال فناوري نيست، یعنی شما اگر فناوري هاي پيشرفته را در يك كشوري ببرید كه بافت انساني اش بافت مدرن نيست، به هیچ وجه جواب نمی دهد و توسعه واقع نمی شود؛ فرض كنيد تكنولوژي ژاپن را ببريد در گرگیناپاسو، این کار اصلاً جواب نمي دهد، چرا که توسعه، توسعه انسانی است. بافت انسان و بافت تفكر و احساس نياز او، بافت اخلاقي و بافت مهارت ها و رفتاري او كاملا بايد تغيير كند تا متناسب با توسعه بشود و تكنولوژي هم بتواند در آن جا فعال عمل كند؛ يعني توسعه را عبارت از انتقال تكنولوژي نمي دانند و مي گويند تكنولوژي بايد با فرهنگ و زير ساخت هايش بيايد. لذا توسعه را وقتي مي خواهند برنامه ريزي كنند درست است که از توسعه و بازسازي اقتصادي شروع مي كنند ولی بعد به دنبال اصلاحات بنيادي و بعد هم به دنبال تغيير ماهيت مي روند، همين روندي كه در ايران دنبال مي شد، در ابتدا دوارن بازسازي بود اما بعد اصلاحات عميق اجتماعي متناسب با تحولات اقتصادی شروع شد، به تعبیر دیگر ليبراليسم اقتصادي به دنبالش لیبرالیسم فرهنگي و سياسي است و شما نمي توانيد فرهنگ و سياست شان را از دين بگيريد و با ليبرال اقتصادي يك بسته مشترك درست كنید.
 شما باید منظومه فناوري ها را درون يك نظام شامل ببينيد، يعني فناوري ها داخل در نظام سياسي و فرهنگي و اقتصادي يك جامعه تعريف مي شوند. این نظام سیاسی و فرهنگی و اجتماعی يك بنيان و شالوده دارد، یعنی شما نمي توانيد يك بنا را از طبقه پنجم شروع كنيد. اگر مي خواهيد تكنولوژي هاي مدرن و اقتضائاتش را بپذيريد حتما بايد استحاله فرهنگي خودتان را هم قبول کنید، اين استحاله فرهنگي تا بنيادهاي اجتماعي شما پيش مي رود، یعنی باید تفكرات فلسفي آنها را هم قبول كنيد. اين را فيلسوفان توسعه بي محابا مي گويند، مي گويند شما نمي توانيد تكنولوژي غرب و فناوري هاي مدرن را بياوريد و فلسفه هاي آنها را انكار كنيد خوب در مقابل اين چه بايد كرد؟! اين فناوري حامل يك فلسفه است و خنثي نيست، آن ها به ما مكرر مي گويند که شما بين انگيخته و انگيزه اشتباه مي كنيد؛ نخیر، بحث ما سر همين انگيزه هاست. ما مي گوييم اين ماشین خصلت ايدئولوژيك دارد و شما را يك شخصيت ايدئولوژيك بار مي آورد. یعنی ساختارهاي اجتماعي و فناوري ها به شما فرم مي دهند، شما آزاد نيستيد كه از هر فناوري در جهت اهداف خودتان استفاده كنيد چرا که آن فناوري ها به شما اجازه نمي دهد. آن فناوري ها پيكره منفصل ارادها ي اجتماعي هستند که كاملا ايدئولوژيك احساس مي كنند، ايدئولوژيك فكر مي كنند و ايدئولوژيك عمل مي كنند، یعنی شما روح ايدئولوژي مدرنيته را در فناوري اش مي بينيد. لذا اگر اين فناوري آمد و با آن بافت انساني تغيير نكرد با هم تعارض پيدا مي كند، و اگر هم بافت انساني تغيير پيدا كند شما تابع آن ايدئولوژيك و فناوري مي شويد. اصلاح قرائت ديني يعني همين؛ يعني مي گويند شما نمي توانيد اقتصاد مدرن را بیاورید و با ايدئولوژي خودتان جمع كنيد. بعضي ها ساده هستند و مي گويند مدرنيته را اخلاقي بكنيد، مگر مدرنيته اخلاق شما را تحمل مي كند؟! مدرنيته تجسد يك اخلاق است.

چگونگی برخورد با ایدئولوژی غرب
تمام بحث همين است كه آيا فناوري ها، دانش ها، علوم ارتباطات و فناوري هاي رسانه اي حامل يك ايدئولوژي هستند يا نيستند؟ اگر حامل يك ايدئولوژي هستند آیا معناي آن اين است كه مطلقا نمي شود از آنها استفاده كرد و صد درصد خودشان را به ما تحميل مي كنند يا اين طرفش یک اراده ي انساني وجود دارد؟ اراده ي انساني با ایدئولوژی ها چطوري بايد برخورد كند؟ با اين مقدمات به نظر مي آيد واضح است که ما نمي توانيم بگوييم فناوري ها خصلت ايدئولوژيك ندارند و خنثي هستند. شما در فناوري هايي كه در رسانه داريد مي دانيد كه اجزاء و جزئياتش بار ايدئولوژيك دارد، حتی حرکت دوربین و موقفي كه دوربين پیدا مي كند می تواند يك آدم مظلوم را ظالم جلوه مي دهد يا به عكس، از اين فناوري هاي ساده اش بگيريد تا فناوري آوري هاي پيچيده تر آن.
البته این را هم بگویم که همانطور كه تكنولوژي جهت دارد و تجسد يك اراده است، آن چیزی هم كه مقابلش قرار گرفته سنگ و چوب نيست بلکه اراده انسانی است؛ اما اگر این اراده در مقياسي ساماندهي نشود كه بتواند با آن بجنگد قدرت مقابله نخواهد داشت. همينطوري كه شما در جنگ فيزيكي، یک نفره نمي توانيد در مقابل يك لشكر بزرگ مقاومت كنيد و بايد براي خودتان يك لشكر درست كنيد، در جنگ نرم هم شما نمي توانيد با اراده ي شخصي در مقابل جنگ نرمي كه تبديل به يك نظام تكنولوژي شده مقاومت كنيد. يعني يك آدم مومن تمام عيار هم اگر بخواهد فردي در مقابل اين فناوري قرار بگيرد، به تنهايي قدرت تغيير دادن آن را ندارد و به شدت متحول مي شود، مگر یک اراده تاریخی باشد؛ مثل موقعی که يك پيغمبر از عالم بالا بیاید که حامل يك كلمه غيبي است و مسیر كل عالم را تغيير مي دهد. ولي اراده هاي انساني ما ولو مومن هم باشيم مقابل اين قدرت كه قرار مي گيرد در اين جنگ نرم شكست مي خورد، و حتی اگر از اين رسانه استفاده كند اخلاق رسانه هم پيدا مي كند، و كم كم اهل تسامح و تساهل مي شود.
شما ببينيد كدام آدم از متدينين خودمان وجود دارد كه از اين رسانه هاي ديجيتال استفاده كرده و اهل تسامح و تساهل نشده است؟! بحث من این نيست كه ما ديكتاتوري ايجاد كنيم، مي خواهم انفعال متدينين را بگويم. فناوری ها كار خودشان را كردند و همه را اهل تسامح و تساهل كردند. من يادم هست قبل از انقلاب وقتی جلوی تلویزیون می نشستیم چشممان را می بستیم اما الان ترانه خواني هايش را هم قشنگ گوش مي كنيم و توجيه شرعي هم مي كنيم!! اين تاثير رسانه بر ما متدينين هست، كدام يك از ما وقتي ترانه ها شروع مي شود صدايش را می بنيدیم؟! در خانواده مذهبي هايي كه قبل از انقلاب اگر مثلا صداي كفش هم مي آمد مي گفتند موسيقي است، الان قشنگ ترانه هاي محلي را گوش مي دهند، اين مي شود تاثير رسانه بر اخلاق!
 خدا رحمت كند استاد ما مي گفت که به ما گفتند در تَخَلي رو به قبله و پشت به قبله نشستن حرام است؛ حالا اگر سنگ توالت را رو به قبله نصب كنيم آن کسی كه مي خواهد گناه نكند به چالش كشيده مي شود و آخرش هم يك جوري توجيه اش مي كند. شما توالت هاي هتل هاي عربستان رفته ايد، آنها قائل به اين نيستند كه داخل ساختمان جهت گيري صورت گيرد، برای همین ببينيد چه اتفاقي مي افتد؟!! به عكس آن كسي كه مي خواهد معصيت كند خيلي راحت است، حالا اگر اين سنگ را بر عكس نصب كرديد آن كسي كه مي خواهد معصيت كند به چالش كشيده مي شود! فناوري ها اينطور هستند و برای اقامه ي اخلاق و فرهنگ بستر سازي کرده و آن ها را ایجاد می کنند. حالا ما برای مقابله با این نوع رسانه چه کار کنیم؟ آیا دعوت به انزوا كنيم؟!
در دنيايي كه قائل به دهكده واحد جهاني هستند و ايدئولوژي خودشان را به نظام جهاني تبديل کرده و براي گسترشش جنگ جهاني راه مي اندازند و مي گويند جنگ براي حاكميت ايدئولوژي آمريكايي است، آیا انزوا درست است؟! در نامه ای که شصت نفر از دانشمندان امريكايي نوشتند با صراحت گفتند كه ايدئولوژي آمريكايي ظرفيت جهاني شدن دارد ولو با قدرت نظامي، و اين جنگ ولو به استفاده از ابزار غير متعارف منتهي بشود جنگی كاملاً اخلاقي است! يعني شما سلاح نظامي هم به كار ببريد برای توسعه اخلاقي است، يعني ايدئولوژي آمريكايي ايدئولوژي اي است كه مي تواند بشر امروز را متناسب با تكامل اخلاق اداره كند! حالا در دنيايي كه آنها ايدئولوژي خودشان را مي خواهند در يك دهكده واحد با رسانه امروز حاكم كنند، دعوت به انزوا مقدور است؟! برخورد فعال با رسانه اين است كه يك درك صحيح از رسانه امروز پيدا بشود و تبري و ايجاد يك قدرت براي نفوذ در آن صورت بگیرد كه اين قدرت، قدرت اجتماعي است. ما باید از نظام حساسيت ها و روحيه هايي كه بايد شكل بگيرد تا عقلانيت و افكار، و مهارت ها و فناوري هايي كه بايد ايجاد شود يك منظومه براي مقابله با اين دستگاه ايجاد كنيم كه البته محورش هم شدت روحي است. يعني شما اگر از نظر روحي با آنها اصطكاكي نداشته باشيد عقلانيتي توليد نمي شود. يعني اگر عقلانيت و فناوري هاي مدرن آن عقبه ايدئولوژيك خود و آن حساسيت ها را تحميل كردند و روحيات و تجليل و تحقيرهاي اجتماعي را تغيير دادند، انگيزه اي براي حركت به سمت تسخير و تكنولووژي يا تغيير آن وجود نخواهد داشت.

روش مناسب در برخورد با رسانه
ما بايد هم اين فن آوري را به شدت بشناسيم و هم راه ايجاد يك انگيزه جدي براي مقابله را پيدا كنيم و هم اين انگيزه را به يك انگيزه هاي تحقيقاتي تبديل بكنيم و با آن پژوهشگاه راه بيندازيم و عميق بينديشيم. برخورد موضوعي با رسانه كردن نمي گويم غلط است اما جوابگو نيست.
من با يكي از مديران شبكه دو، سه سال قبل يك بحثي داشتم و سر اين موضوع ايشان از فيلم ستايش دفاع مي كرد و می گفت آن جا يك جمله اي دارد كه طرف عين جمله حضرت زهرا را گفته است، گفتم طيب الله انفسكم! اين با اصل فقه اسلام دارد مبارزه مي كند و يك توهم درست كرده است! كجاي فقه ماست كه پدربزرگ اينطور مي تواند مقابل نوه خودش بايستد، این فیلم مي خواهد اصل حقوق اسلامي را زير سوال ببرد و بعد شما مي گوييد يك سكانسي از حضرت زهرا گفته است؟! سريال هايتان عشق چند جانبه را دارد نهادينه مي كند و این از دوره اي شروع شد كه كنترل نسل جمعيت اجرا شد. کنترل جمعیت يك بسته است، اولش خانمها را دعوت می کنند به تحصيل تا سن 25 سالگي بعد هم مشغول شغل می شوند، و با این کار اين امر خود به خود تامین مي شود و شد. حالا اگر رفتند و وارد فضاي تحصيل شدند و بعد تا 25 و 30 سالگي موفق به ازدواج نشدند چه كار كنيم؟! هيچ، فرم ارضائش را تغيير بدهيد، و دوستيابي را گسترش بدهيد!! از همان موقع اين فيلم ها شروع شد. رسانه شما ذيل يك موضوع بزرگتر دارد اخلاق و عاطفه را تغيير مي دهد بعد مي گويد چادرت را بكش جلوتر! برخورد موضوعي غلط نيست اما جوابگو نيست.شما بايد منظومه رسانه را و محتوایش كه هنر است را ببینید. رسانه الان ابزاری در اختيار هنر است و حتي سياست تنظيم اخبار هم بيشتر يك هنر است تا خبر رساني! يك موقعي روزنامه وقايع اتفاقيه بود که هر خبری بود در آن نوشته می شد، اما الان اينطور نيست، شما كلي فكر مي كنيد كه این خبر، سياست بيانش چطوري باشد كه وضعيت رواني مخاطب را متناسب با من تغيير بدهد. امپراطوری خبري با هنر، خبر رساني مي كند و اين هنر موجب مي شود كه روحيات مخاطب را تغيير بدهند و ایجاد بیم و امید کنند. آن ها از طريق ايجاد بیم و اميد حادثه را ايجاد و واقعه نبوده را درست می كنند.
واقعا وزن عربستان در خاورميانه چقدر است؟ حالا ترامپ آمده، مگر قبلش بوش با لشكر كشي در سال 2001 نیامد؟! تازه وضع ما اصلاً این طور نبود و هم دولت و هم مجلس دست اصلاح طلب ها بود. درصد آراي ما 22 درصد آراء بود در مقابل 76 درصد، اين وضعيت داخلي ما بود آن هم وضعيت جهاني که بوش حمله كرد و گفت يا با ما يا عليه ما، اول افغانستان بعد عراق و بعد هم ریشه ایران را می کنم!! آیا ریشه ایران کنده شده يا ما مقتدرتر شده ایم؟!حالا هم ترامپ آمده، آن كار را كه نمي تواند بكند اما آمده تا سر كيسه كند و يك قراردادهايي ببندد با همان هدف تغيير جغرافياي منطقه و تغيير خاور ميانه آسياي جنوب غربي! خب آمدند و تغيير دادند اما واقعا اين عربستان چقدر وزن دارد؟ چقدر مي تواند منطقه را تغيير بدهد؟ تقريبا خيلي كم، نمي گويم صفر اما نزديك به صفر، ولي آن ها اين را خیلی بزرگ مي كنند و در امپراطوري رسانه اي شان در دل بعضی ايجاد اميد و در دل آنهایی كه نگاه مثبت ندارند ايجاد خوف مي كنند. مي گويند که كار تمام شد و تسليم شويد و برويد حزب الله را جمع كنيد!! احتياج به بحث نداريم اين یک هنر است و خبر رساني نيست! امپراطوري خبري حتي در بخش اطلاعات علمي اش هم با هنر پيش مي رود، چون دانش و اقتصاد به هم گره خورده اند و او با يك هنري توليد ثروت مي كند.

رسانه در خدمت هنر و هنر درخدمت قدرت
عرض من اين است که رسانه ، هنر را مديريت می کند و هنر هم كارش ايجاد هماهنگي عواطف، اخلاق، افكار و رفتار است متناسب با هدفی که دارد. هنر، توسعه حساسيت، انديشه، رفتار و مهارت ها را متناسب با هدف می آورد و كاملا هم ايدئولوژيك عمل مي كند. پس به یک معنا مي توانيد بگويید که هنر، ايجاد هماهنگي و پذيرش اجتماعي مي كند و محملش هم رسانه است. هم محتواهاي هنري و قالب هاي هنري در دنياي مدرن مبتني بر ايدئولوژي مادي شکل گرفتند و متضاد با فرهنگ ایدئولوژیک ما هستند و هم فناوري ها به لحاظ قالب و محتوا، ما بايد در مقابل اينها مقاومت كنيم و اينها را تغيير بدهيم.

چگونگی مقابله با رسانه و فناوری غربی
سوال:
مهندسي تغيير این فناوری و رسانه غربی چگونه است؟
پاسخ: اولا حتما در مقابلش بايد يك قدرت اجتماعي ايجاد كنيم و الا استحاله مي شويم. اين قدرت بايد هم به لحاظ روحي بسيار عميق تربيت شود و احساسات عميقي نسبت به اسلام و تجدد، و نسبت به فناوري هاي مدرن و ارزش هاي اسلامي داشته باشد و هم به لحاظ پرورش علمي كاملاً عمق انديش و داراي نگاه راهبردي، تربيت شود. يعني دانشكده ي هنر بايد اين كار را بكند، و در پژوهشگاه شما آدم هايي با اين مقياس پژوهش کنند. بايد آدم هايي كه نگاه راهبردي دارند و عمق استراتژيك نزاع ما با غرب را مي فهمند در این باره تحقیق کنند. آدم هايي كه به لحاظ اخلاق و حساسيت از حساسيت جدي و عميق برخوردارند، يعني ايمان اجتماعي دارند و بر محور تعلق خداي متعال در مقابل تمدن مادي شدت رواني دارند، و توسعه حضور و اراده دستگاه مادي را تحمل نمي كنند، اين آدم ها بايد وارد عرصه پژوهش بشوند و در اين مقياس پژوهش ها را آغاز بكنند و دنبال ايجاد يك نرم افزارهاي جدي براي مقابله بزرگ باشند. آن وقت آن نرم افزارها در دانشگاه ها آموزش داده شود و به شكل انبوه توليد نيروي ميداني بشود. من اميدوارم كه شما مديريت صحنه را به اين سمت ببريد كه يك طراحي بشود براي مبارزه ي با رسانه غرب اعم از سخت افزار و نرم افزارش در مقياس رسانه يك تمدن، براي ايجاد يك رسانه تمدني جديد؛ كه بخشی از اين رسانه تمدني جديد مي تواند از تصرف در رسانه مدرن حاصل شود و بخشيش را هم بايد از اساس توليد و بنا گذاري كنيم.

ماهیت فناوری ها
سوال:
در ابتدا به نظر من باید خود این مقدمات را ما یک مقدار روشن کنیم و منظور از دین و فناوری را توضیح بدهیم. آیا ما اصلا فناوری غیر الهی داریم؟ آیا انسان ها فقط فناوری ها را استفاده می کنند و تولید کننده آن فقط خداست؟

پاسخ: فرمايش شما بسيار فرمايش خوبي است. مقدمات بحث به دقت و يك به يك بايد موضوع بحث قرار بگيرند و جدي هم هست.
 دين چيست؟ من خودم دين را جريان سرپرستي خداي متعال بر حيات اجتماعي و تاريخي بشر مي دانم كه از طريق ولايت واقع مي شود. مناسكش هم مي شود يك سلسله گزاره هاي حقوقي و تكليفي و توصيفي و ارزشي و الا خود دين گزاره نيست. دين عبارت است از جريان الوهيت خداي متعال كه بر حيات مومنين جاري مي شود.
 فناوري ماهيتاً چيست؟ آيا فناوري ها مخلوق خداي متعال هستند؟ همه عالم مخلوق خداست اما معني اش نيست كه انسان اراده ندارد و اراده اش در ساخت تكنولوژي و توليد فناوري ها حضور ندارد. علم هم همينطور است، علم در نهايت ،مصنوع خداي متعال است و يا دركي است كه ما از نظام تكوين و مخلوقات الهي پيدا مي كنيم، اما اين درك، ظلماني و نوراني دارد. اراده ي انسان در اينكه جهان را مومنانه بفهمد يا كافرانه تفسير كند حضور دارد. تلقي ما اين است كه فن آوري ها، خير و شر دارند، و اينطور نيست كه فقط به كاربردنشان خير و شر داشته باشد. اراده ما در توليد فناوري امداد مي شود و خداي متعال آن را امداد مي كند. اگر او امداد نمي كرد هيچ كافري نمي توانست حتي قدم از قدم بردارد.
 در روايات ما در بحث جبر و اختيار دارد كه در خیلی از امور خداي متعال راضي است اما اراده نمي كند، چون به ما اختيار داده و اگر اراده كند اختيار قفل مي شود. در خیلی از امور هم خداوند راضي نيست اما اراده مي كند، چون به ما اختيار داده و اگر اراده نكند من نمي توانم گناه بكنم. اين امدادی كه خداي متعال مي كند «كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً»(اسرا/20)، فقط در حوزه كاربست تكنولوژي ها نيست و در حوزه توليد فناوري ها هم خداوند ما را امداد مي كند؛ مثلا ابزار متناسب با شیطنت مثل شراب را درست مي كند، شراب كه ديگر ابزار مشترك نيست، به خصوص وقتي بهينه مي شود و به انواع خمر با ميزان اسكارهاي متفاوت تبديل مي شود! همه این ها را خداي متعال امداد كرده از شراب بگيريد تا فناوريها و حتي همین جسم انسان كه خدا براي من خلق كرده و ابتدائاً هم هيچ ناپاكي در آن نيست اما من مي توانم جسمم را يك طوري تربيت بكنم تا از آن کسب درآمد کنم!! مثلاً زيبايي اندام مي روم براي اينكه اندام خوشگلي پيدا بكنم تا بتوانم خود را نمايش بدهم! بخشي از درآمد غرب همينطور است، اسمش را هم توليد خدمت مي گذارند و ماليات از آن مي گيرند!!
پس یک نفر، كلي رياضت مي كشد تا اندام خودش را اندام واره اي بكند و مانكن بشود و مشتري پيدا كند، یک نفر هم شب تا صبح بيدار مي ماند و عبادت مي كند تا جسمش را تربيت مي كند، پس همين فناوري هم از آنجايي كه اراده ما در آن حضور پيدا مي كند مي شود دو فناوري، نه آن فرد مومن مي تواند ژست آدم خوش اندام را بگيرد و توليد خدمت اقتصادي بكند و نه فرد خوش اندام می تواند آن كار مومنانه را انجام بدهد! از این جا بگیرید تا تكنولوژي هاي منفصل ما، که تکنولوژی مدرن و شكل پيچيده اختيارات مادي است. تجسد نياز و ارضاء مادي در شكل مدرنش تكنولوژي مدرن مي شود. بنابراين همه اينها جهت دار هستند.

مختصات رسانه

سوال: تکنولوژی ها چه مختصات و ویژگی هایی دارند و این مختصات و ویژگی ها از اساس چه رابطه ای با سه حوزه موضوعی و نظامی و تکاملی دارند؟ آیا اگر از زاویه مختصات وارد شویم معلوم می شود که این مختصات ایدئولوژیک نیستند یا این که همه مختصات تکنولوژی طبیعتاً ایدئولوژیک هستند؟!

پاسخ: فرمايش من همان فرمايش شماست. شما مختصات تكنولوژي را ببينيد و با مختصاتش بحث كنيد منتهي با دو سه نكته، يكي اينكه رابطه ي بين تكنولوژي و مختصات تكنولوژي را با پیدایش،تغييرات، تكامل تكنولوژي ببينيد، دوم این که رابطه ي اين تكنولوژي و پيدايش، تغييرات، تكامل را درون نظام نيازمندي هاي اجتماعي ببينيد. من يك موقعي صدايم كوتاه است و گرسنه هم هستم، اما هيچ وقت نمي آیم پول بدهم و صدايم را بلند كنم!! شما يك امكاناتي داريد و امكانات را بايد تخصيص بدهيد، الگوي تخصيص شما یعنی این که كدام نیاز را فعال مي گيريد و رشدش مي دهيد، موجب مي شود كه مسير تامين نيازهايتان تعريف بشود. يك انساني كه دنبال شهوت راني است دنبال اين است كه نظام شهوات خودش را تامين بكند، پس طبيعتا يك نقطه كارآمدی و مختصاتی را مي خواهد، و تكنولوژي آن را توليد كند. بحث ما اصلاً همین است كه نقطه مختصات تكنولوژي و كارآمدي هايش، متناسب با تناسب نظام و نياز ارضاي مادي پيدا مي شود. من همان فرمايش شما را دنبال مي كنم و می گویم پیدایش، تغییرات، تکامل را هم در نظام نیازمندی ها و هم در تکامل نظام نیازمندی ها ببینید. به تعبیر دیگر آن را در وادي پرستش ببرید و بگوييد جامعه حول پرستش خداي متعال نيازهايش را هماهنگ مي كند.
اين نظام نيازمندي هاست كه مطلوب هايي را تعيين مي كند و مختصاتي تكنولوژي را متناسب با مطلوب ها پيدا مي كند يا نه، دنيا پرستي دارد شدت پيدا مي كند و اين شدت رواني به نظام نيازمندي هاي تعريف شده تبديل مي شود، حالا اگر مومن شد اول چيزي كه به هم مي خورد نظام نيازمندي هاست ولو عناصر مشترك داشته باشد و همین نظام نيازمندي هاست که به فناوري تبديل مي شود.
همين را اتفاقا دنبال كنيد و بسيط نگاه نكنيد. تكنولوژي در بستر يك چيزِبسيطِ تاريخي-اجتماعي و حتي در بستر رواني ايجاد مي شود، يعني بسترهاي رواني اجتماعي-تاريخي بستر توليد تكنولوژي هستند، به همين دليل مي گوييم تكنولوژي تابع فرهنگ تاريخي و اجتماعي قوي هستند. شما باید فرهنگ تاريخي اجتماعي آن را تحليل كنيد، مختصاتش را متناسب با مختصات فرهنگي اش بشناسيد، بعد معلوم مي شود که آیا تكنولوژي در ذات خودش اسلامي و غير اسلامي دارد يا ندارد؟!
هر چه شما به جايي برسيد كه تاثیر نظام نيازمندي ها بر نظام كارآمدي هاي مطلوب و تاثير نظام كارآمدي هاي مطلوب بر مديريت علوم و فناوري ها كمتر شود، جهت داري اش هم كم رنگ تر مي شود. هر چه مهندسي نظام نيازمندي ها و تاثيرش بر مديريت تحقيقات بيشتر شود، جهت داري هم بيشتر مي شود. در غرب دائما نظام نيازمندي ها بر اساس ايدئولوژي واحد مهندسي مي شوند، آن ها حتی مي خواهند ايدئولوژي را جهاني و نظام نيازمندي هاي جهاني را شبيه سازي بكنند، شبيه سازي هم كرده اند! يعني مفاهيم مشترك جهاني، دانش هاي مشترک، ساختارهاي مشترك، محصولات مشترك، اخلاق مشترك، یعنی از طريق مفاهيم، ساختار و محصولات، اخلاق را هم دارند ارائه مي كنند. پس غرب به دنبال نظام واحد جهاني مبتني بر تفكر واحد، اخلاق واحد و نگرش واحد بر جهان است.
من عرضم اين است که نقطه مختصات تكنولوژي بايد ديده شود، اتفاقا نقطه مختصاتش به صورت نظام هم ديده شود و بهينه اين نقطه مختصات هم مورد توجه قرار بگيرد؛ بعد ببينيم که اين فرايند بهينه در بستر انگيزه هاي الهي است يا مادي؟ آیا اين تكنولوژي مي تواند در خدمت دين باشد يا نه؟
شما باید مسئله را از صورت بسيط بيرون بياوريد و الا داوري بسيط به این صورت که در یک کلمه بگوییم سينما جهت دار است اين جواب نمي دهد! سينما چيست؟ نقطه مختصاتش چيست؟ براي چه توليد شده؟ كارآمدي هايش چيست؟ آیا نظام كارآمدي سینما به درد مي خورد يا نه؟ همين بلندگويي كه فرموديد آیا واقعاً اولويت ما اين است كه يك ابزاري درست كنيم تا صدايمان را بلند به جهان برسانیم؟ اين ابزاري كه بايد ايجاد كنيم نسبتش با بقيه ي ابزار چيست؟ ما این ها را بايد بحث كنيم. به نظر من به هيچ وجه نيازمندي بشر اين نيست كه اينقدر ارتباطات شيطاني داشته باشد. در يك لحظه هزاران اطلاعات سر انسان مي گذارند که اگر24 ساعت هم وقت بگذارد نمی تواند فهرستش را هم بخواند. اين ارتباطات جز ايجاد يك عدم ثبات در تصميم گيري و در نتيجه مديريت ديگران بر انسان خاصيتي ندارد.
اين توسعه ارتباطات ابزار توسعه مديريت است. چه كسي گفته ما نياز داريم که اين همراه مان باشد و هر كجا رفتيم رصدمان بكنند؟! ما قبول كرديم كه این خوب است! آن ها براي اينكه ذائقه ما را تغيير بدهند در ما ايجاد ذائقه كرده اند! مثل کسی که سیگاری نبوده اما او را سيگاری کرده اند، او هم می گوید سیگار چيز خوبي است! برويد بالاتر می گوید خدا پدر شبكه توليد مواد مخدر را بيامرزد، از اين شبكه مقدس تر در عالم نيست!! نظام نيازمندي ها را تغيير دادند و در ما اضطرار به ماده ايجاد كردند، بعد هم ما قضاوت می کنیم و می گوییم اين نباشد چه مي شود؟! چون ما به پرستش اين تكنولوژي عادت كرده ايم و اين برایمان مثل همان چوب و سنگ ها شده است! تكنولوژي اله ما شده است و این نظام بت پرستي مدرن است.
آن ها نظام نياز و ارضاء را تغيير داده اند. فرض كنيد يك موقعي بلندگو نبوده و هيچ كس هم احساس نياز نمی کرده ولي الآن که ما به آن نياز پيدا كرده ايم می گوییم نباشد که نمي شود زندگی کرد! تا يك دهه قبل اينترنت نبود دولت الكترونيك هم نبود چي مي شد؟! هیچ، مردم زندگي شان را مي كردند، اما الان كه دولت الكترونيك ايجاد شده همه احساس نياز مي كنيم و می گوییم نباشد اصلا نمی شود، چون به آن احساس فقر و وابستگي و تعلق مي كنيم! سر رشته تكنولوژي دست مديران مادی است، آن ها دارند احوالات و پرستش ما را از طريق تكنولوژي مديريت مي كنند. من نمي خواهم به اين بسيطي داوري كنم كه دولت مدرن خوب است يا بد؟ مي خواهم بگويم با لوازمش به آن نگاه كنيد.
آن ها توسعه نياز ايجاد مي كنند و بعد از آن زیبا شناسي آدم را عوض مي كنند، بعد هم ترازوي آدم و داوري هايش تغيير مي كند. داوري ما الان در فضاي تجدد است و در آن فضا داريم داوري مي كنيم، ولي با آن ترازو كه نمي شود داوري كرد اول باید تراوزي مان را از فضاي تجدد تخليه كنيم بعد با آن ترازوي حق بحث بكنيم كه حالا اين خوب است يا بد؟!

سوال: آیا شما قائل به اصالت ماهیت برای فناوری هستید؟!
پاسخ: ما نه قائل به اصالت ماهیت هستیم و نه قائل به اصالت وجود و معتقدهستیم هیچ کدام از این دو در تحلیل عینیت پاسخگو نیست. اصالت وجود کثرت را نمی تواند تحلیل کند و اصالت ماهیت هم حرکت و وحدت را! هر دو این ها دچار پارادوکس هستند و از هم دیگر قرض می گیرند! هرجا که قائلین به ماهیت می خواهند وحدت را تعریف کنند به اصالت وجود تکیه می کنند، و هر جا هم قائلین به اصالت وجود می خواهند کثرت را تعریف کنند به ماهیت تکیه می کنند! نه وحدت تشكيكي ملاصدرا جواب مي دهد و نه تباين وجودی حضرت آقاي مصباح، لذا ما هيچ كدام را قبول نداريم. ما مي گوييم فرايند تولي و ولايت، اشياء را مي سازد و حضور نظام و اراده هاست لذا چون تجسد اراده هاست قابل تغيير است.

راه مقابله با تجدد مدرن و ولایت طاغوت

سوال: دنیای امروز دنیای ارتباطات است منتهی ما در بحث مبارزه ایدئولوژیک، افراد را در یک چالش دائمی قرار می دهیم اما برای بیرون آمدن از این چالش راه حلی ارائه نمی دهیم! در واقع انقلاب اسلامی بشر مدرن را در یک چالش بین دین و تجدد قرار داده و راه خروج را هم به او نشان نمی دهد! درخواست من از شما ارائه راه حل برای بیرون آمدن از این چالش است!

پاسخ: یک راه سازش است که بگوییم الحمدلله غرب آمده است و زور کسی هم به او نمی رسد پس ما برای این که چالش درونی ایجاد نشود با او سازش می کنیم! مثل این که کسی بگوید کسی که حریف نفسش نمی شود پس جهاد با نفس را تعطیل کنیم و با نفس همراه شویم تا آرامش روانی پیدا کنیم! در این جا هم بگوییم اصلاً نمی خواهد با ولایت طاغوت و ابلیس مبارزه کنیم چون این ولایت به تمدن تبدیل شده و مبارزه با آن چالش روانی برای ما ایجاد می کند!
راه دیگر، انقلاب اسلامی و ادامه آن است، راه حل کوچک هم ندارد. انقلاب اجتماعي كه امام ايجاد كردند براي ايجاد «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ »(اعراف/157) است. دستگاه باطل اصر و اغلال درست مي كند و شما باید اين ها را بشكنيد، این هم فقط با دعوت به مبارزه و جهاد ممكن است. منتهي يك جايي شخصي است و جهاد با نفس است، یک جایی هم جهاد اجتماعی است. آدمي كه با نفسش همراه است یعنی راكب و مركوب همراه هستند و كيف مي كنند، از آنجايي كه انسان از نفسش جدا مي شود كار سخت مي شود. خدا رحمت كند آقاي صفایي در كتاب صراط شان مي گويند که ما تابستان ها براي تحصيل وشنوه مي رفتيم و جمعه ها هم مي رفتيم بيرون ده به امامزاده اي که در روستای فردو بود. يك الاغي هم مي گرفتيم برای رفيق مان، او سوار الاغ مي شد و با ما مي آمد. يك روزي الاغي سوار شديم و مي رفتيم و مي خنديديم و تخمه مي شكستيم كه رسيديم به يك دو راهي، آغل اين الاغ پايين ده بود و عادت کرده بود که به آن جا برود، ما هم می خواستیم به بالای کوه برویم، خلاصه الاغ با ما دعوايش شد! تا آنجايي كه هم سفر بوديم مشكلي نبود، ولی از جایی که راهمان دو تا شد دعوا شروع شد، آن بزن و من بزن؛ خلاصه بارهاي ما را ريخت و خودش هم رفت ته دره!!
 قصه ي ما با نفس مان هم همينطور است، آدم وارد دعوا كه مي شود مبارزه و اضطراب و ناامني و زد و خورد دارد. ما باید مبارزه را ادامه بدهیم ولي راهش مبارزه فردي نيست بلکه انقلاب اجتماعي است. انقلاب ما به مرحله اي رسیده كه بايد در این موضوعات با غرب جنگ كنیم. موضوع درگيري همه جانبه ما همين فناوري و تكنولوژي و علمش است. غرب از اين مشروعيت علم و تكنولوژي اش دارد ما را با خودش مي برد. شما اگر آراء مردم ايران را که متدين ترين ملت ها هستند تحليل كنيد خواهید دید که اين آراء ناشي از مشروعيت علم و تكنولوژي غرب است و هيچ تحليل ديگري برايش نیست! اگر اين علم و تكنولوژي درست است، پس مسير اصلاحات هم درست است! چرا هم علم و تكنولوژي غرب را قبول مي كنيد و هم با اصلاحات مبارزه مي كنيد؟! اين علم و تكنولوژي و فناوري اقتصاد خودش را مي خواهد و اقتصاد هم فرهنگ خودش را مي خواهد، پس برويد به سراغ اصلاح قرائت دینی! نظريه قبض و بسط را قبول كنيد، چرا مقاومت مي كنيد؟! الان ميدان درگيري ما طريق عبور از اين جبر اجتماعي است که محورش هم بايد يك اراده اي باشد كه هم حجت باشد و هم توانا.
 هر كسي نمي تواند انقلاب اجتماعي بكند آن هم انقلابي كه از مرزها بگذرد و به يك حركت تمدني تبديل شود. ما اين اتفاق بر محور امام رضوان الله علیه افتاده و ادامه هم پيدا كرده است، اما الان ميدان درگيري اش ميدان تكنولوژي و علم است، اگر در اين جا حساب خودمان را صاف نكنيم، استحاله مي شويم.

سوال: بعد از انقلاب اسلامی این تکنولوژی با فرهنگ خودش متأسفانه بر همه فعالیت دوستان متعهد و مومن چیره شده است و آنچه در عمل اتفاق می افتد با آن چه در نظر است متفاوت است، راه حل شما چیست؟!

پاسخ: من همين را عرض مي كنم، ميدان درگيري و عمق استراتژيك درگيري را شما تغيير بدهيد چون اگر این کار را نکنید در دانشگاه هم بروید شما را استحاله مي كنند. يعني اگر دانشگاه هنر شما فقط دانشگاه هنر است و فقط آدم هاي متدين در آن رفت و آمد کنند، صرف اينكه انسان يك نوع پرورش روحي و عرفاني داشته باشد براي مقابله كافي نيست، بلکه بايد تبديل شود به يك ابزار و عقلانيت جامع. يعني باید بيل را عميق بزنيد، ما مي خواهيم يك بنايي را از شالوده خراب كنيم اما بيل را خيلي سطحي مي زنيم، این گونه که اين بنا دوباره از يك جاي ديگري سر بر مي دارد! يك علف هرزي است و ريشه دارد پنجاه متر، اما ما روبنايي با آن درگير مي شويم و آن هم دوباره از يك جاي ديگر سبز مي شود! من همه عرضم با آقايان اين است كه عمق استراتژيك درگيري بين اسلام و فناوري مدرن را درك كنيم و براي مقابله در اين عمق طراحي كنيم، آقايان و فضلايي هستند كه عمرشان را دارند برای این کار مي گذارند اما از يك جايي شروع مي كنند كه آن روبناست! مثلا اگر می خواهید فيلم نامه بنویسید آیا مي خواهيد با همين فناوري ها پياده اش كنيد و در آن جاذبه سكس و خشونت و دلهره و كمدي را رعايت بكنيد یا نه، مي خواهيد از اساس بزنيد.

اگر مي خواهيد در رو بنا تغيير ايجاد كنيد که مي شود همين! البته من معتقد نيستم که رسانه ما عين رسانه غربي است؛ بعضي ها ظلم مي كنند، رسانه ما رسانه اي است كه هفت بار با آب كُر شسته شده البته هنوز هم نجس العین است!! علتش هم اين است كه در ذاتش حامل اراده هاي ظلماني است، تكنولوژي خودش نوراني نشده ولي هفت بار با كُر شستيم و منافعش را زياد كرديم! من با کسی موافقم که بگوید: من از اساس مي خواهم ماهيت و هویت این رسانه را تغيير بدهم و تغييرات بنيادي ايجاد كنم. تغييرات بنيادي ماموريت شماست كه عمرتان را مي گذاريد و تمحض مي كنيد كه از كجا بيل بزنيد تا اين بنا را از اساس خراب بكنيد.

در جنگ نرم برادركشي نيست ولي واقعا جنگ نرم است. آنها جنگ نرم را به جايي رساندند كه آقا در بيان اخيرشان نمي گويند شبيخون مي گويند قتل عام فرهنگي! ميدانيد چرا رسانه موفق نيست چون با رسانه غرب نمی جنگد و همیشه می گوید جامعه خواهان این هاست. آنها درست مي كنند و شش ماه بعد در تلوزيون ما مي آيد با يك تغييرات جزئي! خب این که همان خصوصيات شد و فقط از نظر رسانه اي ما شش ماه عقب هستيم، البته كم كم این محدويت ها هم برداشته مي شود و مثل آنها مي شويم. اين چه مديريت رسانه است؟! اين مديريت رسانه مديريت انفعالي و صد درصد غلط است! هميشه هم توجيهات شيطنت آميز مي كنند، پشتشان مغز متفكر و توسعه گرا و اصلاح طلب سکولار ايستاده و اگر به او بگویی اين فيلم چيست که مي گذاريد؟! مي گويند: پس همه بروند و ماهواره ببينند؟! نخير، چه كسي گفته ماهواره ببيند، ولي چرا جواناني كه ماهواره نمي بينند را شما به طرف ماهواره سوق مي دهيد؟! اين چه حرف بيخود و باطل و سخيفي است!! سي سال است همين حرف را مي زنند، هيچ وقت هم مبارزه فعال با غرب نكردند. این که شيوه ي اداره رسانه نيست!

حالا بگذريم؛ من كاری به مديريت رسانه ندارم و می گویم شمايي كه در هنر و فلسفه آن و تكنولوژي و فناوري كار مي كنيد، بايد بيل را عميق بزنيد و از بنيان طراحي عميقي بكنيد تا از دل آن، تسخير و تسلط و تغيير تكنولوژي بیرون بیاید!