نسخه آزمایشی
یکشنبه, 17 آذر 1398 - Sun, 8 Dec 2019

شب اول عید غدیر در حسینیه آیت الله مرعشی/ غدیر و ظهور نور الهی در عالم و فهم تدریج و فتنه ها در ظهور نور معصوم

متن زیر سخنرانی شب اول آیت الله میرباقری به تاریخ 29 شهریورماه سال 95 است که به مناسبت ایام عید سعید غدیر در حسینیه مرحوم آیت الله مرعشی برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند که وجود مقدس معصوم مثَل نور الهي است و همه انوار هدايت در وجود ايشان تجلي كرده است، البته ظهور نور ایشان در این دنیا و در قلب مومن تدریجی است. این نور را فقط اولياء خدا و آنهايي كه راه به اين عوالم دارند، می بینند. البته گاهي دشمنان هم با خبر مي شوند، منتهي حقايق نوراني را نمي بيند. اين خورشيد، آرام آرام عالم ما را روشن مي كند تا صف عالم ظلمات و نور از هم جدا شود و خود امام عهده دار این تفکیک است. ولایت، محور امتحانات سنگینی است که در این دوران اتفاق می افتد و در واقع باطن رزق مومن همین ولایت ائمه و باطن رزق کفار ولایت اولیای طاغوت است. اگر کسی در این امتحانات متمسک به امام شد سیرش با امام در عوالم مختلف شروع می شود و به حقیقت توحید می رسد.

منظور از شمس در قرآن و ضحی و پرتو آن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. «وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها»(شمس/1-3) در اين سوره مباركه، مطالب مهمي بيان شده است. آغاز اين سوره با چند قسم است «وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحاها»، قسم به خورشيد و ضحاي خورشيد. ضحي به وقتي مي گويند كه خورشيد از افق بالا مي آيد و كاملاً فضا را نوراني مي كند. معنای ظاهري آیه كه واضح است، قسم خورده شده به خورشيد و پرتو خورشيد که يكي از آيات مهم الهي است. البته در جاي خودش بايد بحث شود كه چرا خداي متعال به خورشيد و پرتو خورشيد و ظاهر خورشيد قسم خورده است. در هر صورت ظاهر آيه معنايش روشن است و نسبتي هم با بعد سوره دارد، اما باطن اين آيه را در روايات اینگونه معنا كردند: گاهي فرمودند: «الشمس» وجود مقدس نبي خاتم(ص) است.(1) در بعضي روايات «و الشمس» تفسير به وجود مقدس امير المومنين(ع) شده كه با هم هيچ تزاحمي هم ندارند.(2) چون فرمود: من و امير المومنين يك نور بوديم قبل از صلب عبدالمطلب.

«وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحاها»، اگر شمس وجود مقدس اميرالمومنين باشد، فرمود ضحاي اين شمس آن موقعي ای است که فروع خورشيد همه عالم را روشن مي كند، به تعبیر دیگر وقتي است كه ظهور امام زمان(ع) واقع مي شود. پس گويا اميرالمومنين (ع) خورشيدي هستند كه همه كائنات با او روشن مي شود. اين مطلب جزء مسلمات معارف است كه وجود مقدس ايشان مثَل نور الهي است و همه انوار هدايت در وجود ايشان تجلي كرده و متمثل شده است. وجود مقدس ايشان شمسي است كه همه كائنات با او روشن مي شوند. من چند نكته كوتاه فقط پيرامون همين مطلب عرض می كنم.

ظهور تدریجی معصومین علیه السلام

نكته اول اينكه ظهور حضرت در عوالم يك ظهور تدريجي است. همان طور كه خورشيد طلوع مي كند و آرام آرام از افق بالامي آيد و نورش منتشر مي شود، ظهور حضرت در عوالم هم همينگونه است، یعنی ایشان به تدريج در عوالم تجلي کرده اند.

عوالم متعددي براي معصومين(ع) ذكر شده که ظهورشان در عالم ما شايد متأخر از همه آن عوالم بوده است «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ‏ بِعَرْشِهِ‏ مُحْدِقِين‏ حَتَّى‏ مَنَ‏ عَلَيْنَا بِكُمْ‏ فَجَعَلَكُمْ‏ فِي‏ بُيُوتٍ‏ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه‏» من فقط مي خواهم اشاره به تدريج کنم وگرنه عوالمي كه نور امام به تدريج در آن عوالم ظهور پيدا كرده تا رسيده به عالم ما عوالم متعددي است. اين خورشيد در حجب، سرادقات و عوالم دیگر به تدريج طلوع كرده تا به عالم ما رسيده است. اين كه ما اميرالمومنين(ع) را خيلي اوقات از آن موقعي كه در كعبه متولد شدند تعريف مي كنيم، درست نیست. اين آغاز خلقت كه نيست، اين مرحله ظهور حضرت و تجلي اين خورشيد در عالم ماست. ایشان با تجلي و با تولدشان خيلي از حجاب ها را برداشتند. پس ظهور حضرت در عوالم به تدريج است، از عوالم بالا آمده اند تا عالم ما. يك موقعي عالم ملائكه هم دستشان به حضرت نمي رسيد، بعد مرحله اي پيش آمده كه «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً » آنها را در اجسام نوري آفريد و در آنجا معلم ملائكه شدند، «فَجَعَلَكُمْ‏ بِعَرْشِهِ‏ مُحْدِقِين» بعد خداي متعال بر ما منت گذاشت و در عالم ما به وجود مقدس اميرالمومنين لباس بشر پوشاند و ایشان نازل كرد. البته حضرت در عالم ما هم كه آمده تدريجاً نورشان ظهور پيدا كرده است، يعني اين طور نيست که همه انوار اميرالمومنين، در عالم ما يك دفعه ظاهر بشود.

اين تعبير در زيارت نبی اکرم از راه دور آمده است: «بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ»، همين كه حضرت متولد شدند با نور تولدشان پرده ها، حجاب ها و سترها كنار رفت. هنوز مراحل بعدي مثل مرحله بعثت ايشان و آن تجلي اعظم الهي در وجودشان واقع نشده و فقط با همین مرحله تولدشان بسياري از پرده ها برداشته شد. «حَتَّى رَفَعْتَ بِهِ‏ نَوَاظِرَ الْعِبَادِ وَ أَحْيَيْتَ‏ بِهِ‏ مَيْتَ‏ الْبِلَاد»(3) خداي متعال افق نگاه ها را با وجود ايشان رفعت داد، چون حجاب افق نگاه انسان را مي بندد. همين كه حضرت متولد شد پرده هاي ظلماني كنار رفت و افق ديد باز شد و مرده با تولد حضرت زنده شد.

اميرالمومنين عليه السلام هم اينگونه است كه ظهورشان در عوالم تدريجي است. نور ایشان تدريجاً به عالم ما رسيده و در عالم ما هم ظهور حضرت دفعي نيست. يعني اين طور نيست كه همه انوار حضرت دفعتاً در عالم ما ظاهر مي شود و تولد ایشان يك مرحله از ظهور نور حضرت است.

البته همه نمي توانند اين نوري كه ظاهر مي شود را ببينند. اين بياني كه ظاهرا از امام صادق است «بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ»، اين را همه كه نمي توانند بفهمند. فقط جبرئيل، ملكوتي ها و فوق ملكوتي ها می توانند ببينند كه وقتي حضرت متولد مي شود، خورشيدي در عالم طلوع مي كند، پرده هاي ظلماني برداشته مي شود و افق ديد بشر به سوي عوالم باز مي شود. نسبت به وجود مقدس امير المومنين هم همينطور است؛ وقتي در كعبه متولد مي شوند يك اتفاق بسيار عظيمي در عالم مي افتد، منتهي اين اتفاق عظيم را چه كسي مي فهمد؟ اولياء خدا و آنهايي كه راه به اين عوالم دارند. البته گاهي دشمنان هم با خبر مي شوند، بله ابليس هم گاهي مي فهمد، منتهي حقايق نوراني را نمي بيند. او فقط مي فهمد يك اتفاق عظيمي دارد در عالم مي افتد، چون مقابل حضرت است.

در نقل است که وقتي حضرت متولد شدند راه آسمان ها برای شيطان بسته شد و او از رفتن به آسمان ها منع شد، ولی راه مؤمنين باز شد. شيطان فرمانده هانش را فرستاد، آن ها گشت و گذاري كردند اما متوجه نشدند چه خبر شده است. بعد خود شیطان دنبال كرد و رسيد به مكه، ديد هر خبري است در مكه است، چون همه سران ملائكه در آنجا جمع شدند. اين يعني چنين اتفاقي که مي افتد جبرئيل و ميكائيل مي آیند، چرا که يك اتفاق عظيمي رخ داده است. ابليس هم مي فهمد اتفاقی رخ داده منتهي نمي داند باطن كار چيست. پرسيد چه خبر است؟! جبرئيل فرمودند كه پيغمبر آخر الزمان به دنيا آمد. در همانجا پرسید: آیا من در او سهمي دارم؟ جبرئيل فرمود: در امتش مي تواني بهره اي داشته باشي. گفت: براي من بس است، قانع شدم. در بعثت حضرت هم همين طور است، امير المومنين مي فرمايد: در غار حرا بودم که صداي ناله شيطان را شنيدم، در غدير هم همينطور است.

در ذيل آيه «و صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّه‏»(سبا/20) آمده است كه وقتي دست حضرت در دست نبي اكرم قرار گرفت ناله اي زد كه تا به حال چنين ناله اي نزده بود. سران شياطين جمع شدند و گفتند چه اتفاقي افتاده است؟ گفت: پیامبر كاري كردند كه اگر تثبيت شود ديگر احدي ما را تبعيت نمي كند! البته در دنباله روایت دارد كه دور و بري هاي شيطان نگران شدند و گفتند: تو وعده اي كه به ما دادي اين نبود! بنا نبود دولت ما دولت كوتاهي باشد، ما قرار بود تا «يَوْمِ‏ الْوَقْتِ‏ الْمَعْلُومِ‏»(حجر/38) فرصت داشته باشيم. ابليس گفت: نگران نباشيد من از اينها قول گرفتم. وقتي سقيفه به پا شد ابلیس شیاطین را فرا خواند و گفت: من به شما گفتم كه قول گرفتم! بعد تاج بر سر گذاشت و گفت برويد جشن بگيريد!! بنابراین اين حوادث بزرگ را كه اتفاق مي افتد همه نمي فهمند.(4)

اميرالمومنين وقتي متولد شد يك منزلتي از ظهور و طلوع اين شمس در عالم ما ظهور پیدا کرد. یک موقعي حضرت در عالم ملكوت طلوع مي كنند «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ‏ بِعَرْشِهِ‏ مُحْدِقِين»، یک موقعی هم در عالم ما که البته ظهورشان در عالم ما با تولدشان است. البته ظهور ایشان در این دنیا قبل از تولد هم بوده منتهی به يك شكل ديگري اما با تولدشان يك مرحله جديدي از ظهور حضرت در عالم ما پيدا مي شود.

اما اينطور نيست كه وقتي حضرت متولد مي شوند همه اسرار وجودي اميرالمومنين، اين كلمه غيب الهي در عالم آشكار شود. تولد حضرت یک مرتبه اي از ظهور غيبت است. به دنیا آمدن ایشان خيلي مهم است و اصلا نمي شود بگويي كه چه اتفاقي افتاده است! کلمه غیب الهی لباس بشر پوشيده و خداي متعال اين وجود مقدس را در لباس بشر خلق كرده است، ولي هنوز این تولد قدم اول ظهور ایشان در عالم ماست.

ظهور در عالم ما هم تدريجي است؛ كما اينكه مي بينيد اين ظهور در يك مرحله اي در غدير واقع مي شود. غدير يك مرحله اي از ظهور آن اعظم آيات الهي و آن نبأ عظيم در عالم ماست. حقيقتي كه در غدير اتفاق افتاده يك مرحله جديدي از طلوع اين خورشيد است. اين خورشيد از افق بالا آمده و به يك مرحله جديدي از ظهور رسيده ولي هنوز هم با ظهور حضرت كامل نيست. هنوز مراحلي مانده كه به مرحله ظهور حضرت برسيم. بايد سقيفه بياد بايد و اين امتحان هاي سنگين واقع شود تا دوره ظهور كامل حضرت پيدا شود.

ظهور نور حضرت در عالم و مسئله فتنه ها و ابتلائات

در آيه شريفه سوره مباركه انعام خداي متعال مي فرمايد: «قُلْ‏ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ‏ يَبْعَثَ‏ عَلَيْكُمْ‏ عَذاباً مِنْ‏ فَوْقِكُمْ‏ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُون‏»(انعام/65)، خداي متعال قادر است به اينكه بر شما از فوق شما عذاب نازل كند و یا از زير پاي شما شما را عذاب كند. او از همه جانب به شما احاطه دارد و مي تواند از هر طرف شما را اخذ كند، او می تواند شما را متفرق كند و بعد شما را به جان هم بياندازد و تلخي همديگر را به شما بچشاند، «انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُون‏» ببينيد چقدر قشنگ ما مطلب را مي گوييم شايد اينها بفهمند.

پس سه نوع عذاب بر امت ها نازل شده است «مِنْ‏ فَوْقِكُمْ‏ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً». وقتي اين آيه نازل شد، وجود مقدس نبي اكرم وضوي كاملي گرفتند، دو ركعت نماز خواندند و دعا كردند كه خدایا اين عذاب ها را از امت من بردار. وحي آمد كه دو قسم اول عذاب را ما برداشتيم، مثل این که زمين خصم مي كرد و مردم را در خود فرو می برد و یا از آسمان صاعقه مي آمد ولي سومي شدني نيست، اين تفرق قطعي است.

بعد اين آيه نازل شد «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ‏ لا يُفْتَنُون»(عنکبوت/2)‏، آیا مردم خيال می كنند همین که بگويند ايمان آورديم تمام است و حرف آنها را مورد امتحان قرار نمي دهيم؟! «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِين‏»(عنکبوت/3)، اين امتحان سنت دائمي ما بوده تا صف صادقين و كاذبين از هم جدا شوند.

پس وقتي نور حضرت در غدير ظهور كرد تازه اول راه ماست. اين طور نيست كه بگوییم  حالا که حضرت ظهور كردند و كائنات روشن شد، دیگر کار تمام شده است. بايد يك دوراني بياد و داستان سقيفه بگذرد. لذا در ذيل اين آيه «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون»‏ روايت آمده است که عباس و بعضي ديگر نزد اميرالمومنين آمدند و گفتند شما اقدام كنيد ما مردم را جمع مي كنيم تا با شما بيعت كنند. حضرت فرمود: پس اين آيه چي مي شود؟! «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون»، مسئله این امتحان سنگين است.(5)

بعضاً امتحانات عالم هم به همين موضوع ولايت است. هر كسي در عالم شكست خورده در موضوع ولايت شكست خورده، نه در موضوع نماز و روزه. آنهايي كه ولايت را قبول كردند نماز خوان هم مي شوند ولی آنهايي كه ولايت را قبول نكردند اگر نماز هم بخوانند به درد نمي خورد. نمي شود كسي اهل ولايت باشد ولی اهل فروع نباشد. مومن لاابالي نيست، ممكن است يك جايي لغزش كند ولی آن لغزش هم برای خودش نيست. اين گناه از جاي ديگر آمده و در مومن نفوذ كرده است.

ايمان يعني حب اميرالمومنين. ولايت امير المومنين معناي ديگري ندارد، هركجا ايمان هست جایش اين يك كلمه را بگذاريد. اگر کسی مومن و در پذيرش ولايت اميرالمومنين صادق بود، همه فروع را هم خواهد داشت. اصل امتحان همين جاست، امتحان به نماز و روزه که امتحان هاي اصلي نيست!! اين امتحان هم قطعاً بايد واقع شود و لذا حضرت در جواب عباس فرمود اينها با من بيعت نمي كنند. يك امتحان سنگيني است بايد پيش بياد و دورانش بگذرد تا ظهور كامل حضرت در عالم واقع شود که البته اين دوران تا ظهور حضرت مهدی(عج) طول مي كشد. با ظهور حضرت یوم اللهی که باید، اتفاق می افتد.

منظور از لیل و نهار و مسئله ظهور

«وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى *‏ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏»(لیل/1-2)، فرمود «اللّيل» در اينجا يعني دولت دومي كه با دولت خودش حجاب ولايت اميرالمومنين شد «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ الثَّانِي غَشَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي‏ دَوْلَتِهِ‏ الَّتِي جَرَتْ عَلَيْهِ»(6) «النَهار» هم همان وجود مقدس امام زمان است که وقتي تجلي مي كند اين شب ظلماني به پايان مي رسد و آن خورشيد ولايت اميرالمومنين به نحو كامل تجلي مي كند. لذا «ضحي» هم در آيه «وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحاها»، به ظهور امام زمان(ع) تفسير شده است. وقتي حضرت مي آيد يك حشري اتفاق مي افتد «وَ أَنْ‏ يُحْشَرَ النَّاسُ‏ ضُحًى»(طه/59)‏ و مردم با ولايت اميرالمومنين زنده مي شوند.

پس ظهور حضرت در عالم ما يك ظهور تدريجي است. تدريجاً نور حضرت مي آيد و اصلاً هم نبايد توقع داشت كه دفعي اتفاق بيفتد. اين خورشيد آرام آرام عالم ما را روشن مي كند تا صف عالم ظلمات و نور از هم جدا شود. اين حقيقت نوراني مي آيد ولي جريان ظلمات هم هست، يك مراحلي بايد طي شود تا اين دو جريان از هم تفكيك شوند كه آن هم خود امام عهده دار اوست. آن وقت امكان ظهور آن حقيقت بدون حجاب ظلمت فراهم مي شود، البته مرحله كاملش بعد از ظهور و رجعت و حتي بعد از قيامت در بهشت است. آنجاست كه ديگر كاملاً آن خورشيد تجلي مي كند و همه حجاب ها از آن برداشته مي شود، البته من گمانم اين است که تازه بهشت هم عوالم و مراحل دارد.
 بنابراین حضرت خورشيدي است كه خداي متعال آفريده و نور او همه كائنات را روشن مي كند. همه اسرار و حقايق و تمام خيرات در همين كلمه نور است. حضرت كلمه نوري است كه خدا آفريده و اين كلمه نور كائنات را به تدريج روشن مي كند و کم کم وارد عالم ما مي شود، تا به عصر ظهور مي رسد.

نورانی شدن و ظهور در قوای انسان

در عالم نفس ما هم همين طور است. هر انساني در درون خودش عوالمي دارد. ما در اين عالم آمده ايم كه به نور امام روشن شويم. از يك طرف ما در این عالم آمديم و از طرف دیگر هم «حَتَّى‏ مَنَ‏ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ‏ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ»، خداي متعال ائمه را آورد و در خانه هايي قرار داد تا ما يك تلاقي با اين بيوت پيدا كنيم. ما بايد نوراني به نور امام شويم و با نور ایشان سير كنيم. همه قوا و ظاهر و باطن ما بايد نوراني شود البته ظهور امام در وجود مومن هم يك ظهور تدريجي است، انسان خيلي نبايد توقع داشته باشد، سلمان هم كه باشي به تدريج انوار حضرت در وجودت تجلي مي كند چون شدني نيست. هر مرحله ای از نورانی شدن مومن عوالمی دارد که بايد طي شود تا يك مرحله جامع تري از نور امام به انسان برسد.

همه قواي ما از نور امام بهره اي دارند، اين مطلب با تعابير مختلف در روايات آمده است: گاهي مي فرمايد ايمان از قلب ظاهر مي شود. ايمان كه حب امام و ولايت ایشان است از قلب ظاهر مي شود ولي بايد در اعضا و جوارح منتشر شود. «مبثوث علي الجوارح» يعني چشم مومن نوراني است، گوشش نوراني است، زبانش نوراني است، فكرش نوراني است، حرف که مي زند ديگران را نوراني مي كند، نگاه که مي كند نگاهش نوراني مي كند، پس هر قوه ما بهره اي از امام دارد.

نور امام در هر قوه ای به يك شكل ظهور پيدا مي كند. بعد از زيارت آل ياسين صلواتي است كه آن هم بايد خوانده شود. بعضي از بزرگان تاكيد مي كنند و می گویند انسان هر روز يك سوره ياسين بخواند و به حضرت هديه كند، بعد زيارت آل ياسين و صلوات بعدش را هم بخواند «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحْمَتِكَ وَ كَلِمَةِ نُورِكَ»، حضرت كلمه نور الهي هستند و همه قواي ما از اين كلمه نور بهره اي دارد. «وَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِي‏ نُورَ الْيَقِين»‏، نور حضرت وقتي به قلب ما مي رسد نور اليقين مي شود، «وَ صَدْرِي نُورَ الْإِيمَانِ» وقتي به صدر مي رسد نور الايمان مي شود، «وَ فِكْرِي نُورَ الثَّبَاتِ» وقتي به فكر مي رسد نيات و عزم هاي خوب می شود، «وَ سَمْعِي نُورَ وَعْيِ الْحِكْمَة‏» وقتي به سمع مي رسد حکمت می شود، «وَ بَصَرِي نُورَ الضِّيَاء» وقتی به چشم می رسد می توان با آن عوالم غیب را دید.
پس هر قوه اي از قواي ما از نور امام يك بهره اي دارد. اگر كسي نوراني به نور امام شد و امام طالع در قلبش شد، نور ایشان از قلب منتشر شده و به اعضاء و جوارح می رسد. البته ظهور امام در قواي وجودي انسان هم يك ظهور دفعي نيست بلکه يك ظهور تدريجي است. و آرام آرام نور امام در قواي انسان منتشر مي شود و همه قواي انسان نوراني به نور امام مي شود «إِنَّ الْمُؤْمِنَ‏ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه»(7)

ما در عوالم قبل از خلقت ارتباطاتی با ائمه داشته ایم. فرمود: مؤمن از عوالم قبل به ما مرتبط است، روح ما از فوق عليين است، جسم ما از عليين است، روح مومنين و انبياء از ادامه جسم ماست. پس از آن جا نور امام در وجود ما آمده و ما قبل از اينكه در اين عالم بياييم يك ارتباطاتي با ائمه خودمان داشته ايم. «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى‏ الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً»(جن/16)، اگر در مسير استقامت مي كردند ما آنها را با آب گوارا سيراب مي كرديم. يكي از روايات ذيل این آیه این است، فرمود: اگر در عوالم قبل پاي ولايت ما مي ايستادند، گلشان را با ماء فرات يعني با حقيقت ولايت عجين مي كرديم.(8) آنهايي كه استقامت كردند، حقيقت ولايت و نور امام از آن عالم در عوالم وجودي شان آمده است. لذا گاهي اوقات ما در عوالم قبلي مان يك اشكالاتي داريم، اينكه اينقدر التماس مي كنيم «خَبِيئَةَ أَسْرَارِنَا» یعنی خدايا در لابلاي وجود ما يك آغشته گي هايي است آنها را پاك كن.

در كامل الزيارات آمده است که فرمود: اگر كسي در مسير زيارت سيد الشهداء كشته شود ملائكه طينتش را تطهير مي كنند؛ یعنی دست مي برند و آن عوالم قبلش را اصلاح كنند. عوالم ما با امام که فقط در عالم دنيا نيست، در عالم دنیا هم كه وارد مي شويم فقط يك عالم كه نداريم، فكر داريم، قلب داريم، سر داريم. مومن باید چشم و گوش و زبان و همه وجودش نوراني به نور امام باشد. هيچ ظلمتي در مومن نيست؛ اگر كسي به مرحله اخلاص در محبت امام رسيد، به مرحله اخلاص در توحيد مي رسد.

نورانی شدن به نور امام و دور شدن از شرک

«فَمَنْ‏ كانَ‏ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ‏ فَلْيَعْمَلْ‏ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»(کهف/110)، اگر مي خواهيد به توحيد برسيد، عمل صالح انجام بدهيد و در عبادت شرک نورزید. البته اين شرك مطرح شده در آیه شرك مغفور است که شرک خفی است، ما شرك غير مغفور هم داريم كه آمرزيده نمي شود و آن شرك آشكار است. لذا ذيل اين آيه روايت آمده است که اگر به اندازه رد پاي يك مورچه در شب تاريك بر سنگ سياه، شرك در وجودتان باشد به توحيد و به لقاء الله نمي رسيد.

راه رسيدن به توحيد اين است كه از اين آغشتگي ها نجات پيدا كنيم و در لابلاي وجودمان ذره اي رد پاي شيطان و عالم ابليس و اولياء طاغوت نباشد. حضرت فرمودند: «وَ لا يُشْرِكْ‏ بِعِبادَةِ رَبِّهِ‏ أَحَداً قَالَ لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ‏ مُحَمَّدٍ غَيْرَهُمْ وَلَايَتُهُم‏»(9) با ولايت ما هيچ ولايتي را اخذ نكنيد. عرض كردم که اين شرك، شرك مغفور است؛ يعني در ولايت بايد به اخلاص تام برسيد و به اندازه رد پاي يك مورچه بر يك سنگ سياه هم از رد پاي شيطان و اولياء طاغوت و قواي آنها در شما نباشد، اگر بود به همان اندازه از ولايت و توحيد محروم مي شويد.

جامع تر از توحيدي كه نبي اكرم آورده توحيدی نيست. ايشان معلم توحيد هستند، حتی معلم ملائكه و انبياء هم بوده اند. ایشان ما را دعوت مي كنند و مي گويند شما اگر مي خواهيد به توحید برسيد باید دو قدم برداريد: اول در وادي ولايت وارد شويد، وارد وادي ولايت اميرالمومنين شويد و بعد هم سعي كنيد در اين وادي ولايت، شرك خفي هم نداشته باشید. لذا حضرت فرمود: «فَمَنْ أَشْرَكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ بِوَلَايَتِنَا» هر كس خدا را بندگي مي كند ولي در عبادت او شرك دارد و خالص نشده، بدانيد در ولايت ما شرك دارد. اگر در ولايت ما شرك نمي ورزيد به توحيد ناب مي رسيد.

طريق توحيد ناب ولايت ناب است و اين است كه شدني است، اگر اين نباشد شدني نيست! ما چگونه باید توحيد ناب پيدا كنيم؟! «أين‏ التراب‏ و ربّ‏ الارباب‏» من چه نسبتي با خداي متعال دارم كه به توحيد ناب برسم؟! راه توحيد ناب همين است، انسان اگر خالص در ولايت امير المومنين شد خالص در توحيد مي شود. اگر هم شرك در توحيد داشت ولو شرك خفي یعنی یک جایی در ولایت ما لغزیده پس از توحید محروم شده است. معني «مَنْ‏ أَرَادَ اللَّهَ‏ بَدَأَ بِكُم‏» هم همين است.

اين مطلب واضح است كه هر كسي به توحيد مي رسد با کمک اوست «بِكَ‏ عَرَفْتُكَ‏ وَ أَنْتَ‏ دَلَلْتَنِي‏» همه چيز از اوست، او خودش را به ما معرفي مي كند، او خودش را به ما مي فهماند، او ما را دلالت به سوي خودش مي كند. اين دعايي هم که مي خوانيم همين را مي خواهد بگويد. «اللَّهُمَّ أَنْتَ عَرَّفْتَنِي‏ نَفْسَكَ‏» تو بايد خودت را معرفي كني، اگر خودت را معرفي نكني من نه تو را مي شناسم و نه رسولت را. اما خداي متعال خودش را كه مي خواهد معرفي كند از طريق حجتش معرفي مي كند لذا «مَنْ‏ أَرَادَ اللَّهَ‏ بَدَأَ بِكُم‏».

شرط تحقق توحید در وجود انسان

توحيد امر جامعي است که همه صفات كريمه فرع آن است؛ بايد متوكل و راضي باشي، شاكر باشي، زاهد و قانع باشي و ...، يكي از اينها نباشد انسان موحد كامل نيست. حتی از اين هم عميق تر، بايد در سرشت و عوالم قبلي انسان هر رگه ای غير از رگه توحيد است پاك شود و همه وجود انسان عبد شود.

اين نور اگر در وجود انسان جاري شد، انسان موحد مي شود. البته ظهور نور حضرت همين طور كه در عوالم دیگر تدريجي است در عوالم ما هم تدريجي است. حضرت به تدريج در قلب ظهور پیدا می کند و بعد آرام آرام همه اعضا و جوارح ما مومن مي شود، یعنی بوي امير المومنين مي دهد و صبغه الله پيدا مي كند. محبت خدا صبغه الله است «مَنْ‏ أَحَبَّكُمْ‏ فَقَدْ أَحَبَ‏ اللَّهَ‏» و محبت خدا هم همان محبت امام است. بنابراين اگر كسي مي خواهد در عالم موحد شود و از شرك، ولو شرك خفي نجات پيدا بكند و به توحيد ناب برسد باید به محبت اميرالمومنين برسد که البته ظهور این نور هم در ما يك ظهور تدريجي است و دفعتا هم نشدني است.

نورانی شدن به نور امام در عوالم بعد

حال اگر واقعا همه عوالم مومن نوراني به نور اميرالمومنين شد، تازه آغاز سير او با امام شروع می شود. اينطور نيست كه اگر مومني ده درجه را پر كرد و خالص شد، سيرش كامل شده و ديگر با امامش كاري ندارد، خیر، عوالم بعدي اول سير ما با امام است.

اگر بنا بود ما در اين عالم به كمال برسيم پس چرا وارد عوالم بعدي مي شويم؟! در آن روايت فرمود: صراط مستقيم طريق معرفت الله است، هر قدم که برداري معرفتت اضافه مي شود و اين طريق فقط تا آخر دنيا نیست! آیا وقتي دنيا تمام شد ما معرفت مان كامل مي شود؟! فرمود: «هما صراطان: صراط في‏ الدنيا، و صراط في‏ الاخرة»(10) صراط در دنيا آغاز راه است، از اينجا بايد وارد شويد ولي به اينجا ختم نمي شود. پس معرفت الله در دنيا تمام نمي شود، سلمان هم معرفتش رشد مي كند.

«فاما الصراط في الدنيا فهو الامام المفترض الطاعة»، صراط در دنيا امام است؛ اگر كسي در دنيا به امير المومنين رسيد و وارد اين صراط شد و نور اميرالمومنين همه قواي وجودي اش را پر كرد، در آخرت هم سیرش با ایشان ادامه دارد. اگر کسی سمعش پر از نور حكمت شد، قلبش پر از نور يقين شد، صدرش پر از نور ايمان شد، ديده هايش پر از نور ضياء شد، ودش موالات ائمه(ع) شد و بعد وارد صراط شد، اينطور نيست كه کار تمام شود بلکه صراط معرفت در عالم آخرت ادامه دارد.

پس وادي ولايت امام در عوالم مختلف ادامه دارد و بناست در عوالم بعدي هم به تدريج توحيدمان با اميرالمومنين كامل شود. آنهايي كه در درجه دهم ايمان هستند تازه اول برزخ اول سيرشان است، اول قيامت اول سيرشان است، اول بهشت اول سيرشان است، منتهی کسی كه در درجه دهم است با شتاب درجه دهم مي رود و کسی كه در درجه اول است با سرعت درجه اول پیش می رود. عوالم هر کس مختلف است اما خوبي اش اين است كه همه در صراط هستند، صراط اميرالمومنين است و سبل فرق مي كند. هر كسي سبيلي دارد، سلمان سبيلش با آن كسي كه درجه اش نهم و هشتم است فرق مي كند ولي همه در اين صراط مستقيم هستند. اين صراط مستقيم هم به تدريج در ما ظهور پيدا مي كند تا انشاء الله به صحنه هاي بعدي اش برسيم.

در غدير مرتبه اي از آن كلمه غيب الهي در عالم ما ظاهر شد، لذا خيلي از بهره هايي كه قبل از غدير نمي شد از اميرالمومنين برد الان مي توان از آن استفاده کرد. البته بعد براي اينكه اين نور به مرحله كمال برسد و آنهايي كه صادق در ولايت هستند و آنهايي كه كاذب هستند از هم جدا شوند فتنه هایی پیش می آید. روز قيامت شمر و مالك اشتر که يك جا نمی آیند!! «يَوْمَ‏ نَدْعُوا كُلَ‏ أُناسٍ‏ بِإِمامِهِم‏»(اسراء/71)، ما دو امام داريم «مَنْ‏ يَشْفَعْ‏ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها وَ مَنْ‏ يَشْفَعْ‏ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها»(نساء/85)، يك عده شفاعت خوب مي كنند يك عده شفاعت بد. ائمه ما شفاعت در خير مي كنند و همه را به توحيد دعوت مي كنند اما ائمه آنها همه را به جهنم دعوت مي كنند.

هر كسي روز قيامت امام خودش را صدا مي زند، اگر بنا بود صفين نباشد بايد شمر هم با مالك اشتر با هم مي در صف محشر می آمدند. پس يك فتنه هايي پيش مي آيد كه در اين فتنه هاي سنگين صادقين و كاذبين در ولايت و در ايمان از هم جدا مي شوند. آنهايي كه واقعا با اميرالمومنين هستند در محشر و قیامت هم با ایشان هستند. آنهايي هم كه در درجه دهم هستند تازه اول بهره مندي شان هست، آن هم در فضاي عالم قيامت.

باطن رزق های مومن در دنیا و آخرت

همين گونه كه نعمت هاي ظاهري را شما نمي توانيد در دنيا به اندازه بهشت دريافت كنيد، نعمت های باطنی هم نمي شود. آیا مي شود آن طعام هاي بهشتي در دنيا بياید؟! اصلاً شدني نيست!! بله، يك حضرت مريم پيدا مي شود اما او هم عالمش عوض مي شود، اگر عالمش عوض نشود که مائده بهشتي برايش نمي آيد! بايد عالمش بهشت بشود تا مائده بهشتي برايش بياورند. همين گونه كه نعمت هاي ظاهری بهشت نمي تواند اينجا بياد، باطن نعمت هاي بهشتي هم كه حقيقت ولايت است نمي تواند اينجا بيايد.

مومن در همين دنيا هنگامی که آب می خورد انگار دارد توحيد مي خورد. روايت است که اگر يك ظرف آب موحدانه بخوريد، یعنی بسم الله بگوييد، سه جرعه اش كنيد و پايان هر جرعه الحمدلله رب العالمين بگوييد، همه گناهانتان پاک می شود. نعمت هاي بهشتي اين طور هستند، چون در آن ها غفلت نيست مثل این است که انسان آنجا نور مي خورد. فرمود: برای زائر امام حسين در روز قيامت سفره مي اندازند و سر ظرف هايي مي نشينند كه غذایشان نور است.
البته ممكن است که بگویند خوردن نور که به درد ما نميخورد، اما اینگونه نيست، رزق قلب ما نور است، بهجت قلب به نور ايمان است.

رزق مومن كه رزق حلال است چيزي جز رزق توحيد نيست. رزق مومن اگر حلال بود هر لقمه اي كه مي خورد انگار دارد توحيد مي خورد، به تعبير دیگر موحدتر مي شود. در بهشت هم همين طور است، چون در بهشت غفلت نيست هر لقمه اي كه انسان مي خورد يك قدم به خدا نزديك تر مي شود. البته اين رزق ظاهر دارد و باطن، باطن همه رزق هاي بهشتي ولايت امام است، در دنیا هم همین گونه است.

باطن رزق مومن ولايت است، يعني از دست حضرت امير مي گيرد. حلال آني است كه از دست اميرالمومنين مي آيد، آني كه از دست اميرالمومنين مي آيد باطنش ولايت اميرالمومنين است. اين كه مي گويند حرام نخوريد چون باطنش ولايت طاغوت است «إِنَّما حَرَّمَ‏ رَبِّيَ‏ الْفَواحِش‏ إِنَّما حَرَّمَ‏ رَبِّيَ‏ الْفَواحِش‏»(اعراف/33)، خداي متعال فحشا را حرام كرده چه ظاهري و چه باطني.

فرمود قرآن ظهر و بطن دارد، حلال در ظاهر قرآن همين حلال است اما در باطنش ولايت ماست. حرام در ظاهر قرآن همين حرام است اما در باطنش ولايت ائمه جور است. كسي که شراب مي خورد اسقاء ولايت ابليس مي كند و لذت از آن ولايت مي برد و كسي كه از حرام لذت مي برد در واقع از ولايت ابليس اسقاء مي كند و از ظلمت او لذت مي برد، و برای همین است كه باطنش تلخ و جهنم است و ظاهرش لذت است و جنت.

آن طرف هم امير المومنين است؛ رزق حلال مشكل به دست مي آيد ولي رزق حلال كه مي خوري رزقت توحيد است، چيزي جز توحيد نيست. خوردنمان توحيد است، خوابيدنمان توحيد است «رجالٌ‏ لا تُلْهِيهِمْ‏ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه‏ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ»(نور/37).

بنابراين اگر ما انشاء الله به حضرت رسيديم و آرام آرام و به تدريج همه قواي ما، عوالم قبلي ما و همین عالممان با نور اميرالمومنين اصلاح شد، آن وقت این عالممان هم بهشت می شود. نشسته در گوشه اي و هر كس با اين مومن مواجه مي شود انگار وارد بهشت شده، اخلاقش بهشت است، حرف زدنش بهشت است و جز بهشت در این آدم نمیتوان دید! گاهی انسان به اندازه اي كه از بهشت لذت مي برد از يك مومن لذت مي برد. پس اين سير با حضرت ادامه پيدا مي كند و اين صراط معرفت و عبوديت تمام نمي شود. ادامه اش در برزخ و قيامت و عوالم بعد و بهشت است و آنجا ديگر به اندازه ظرف وجودیمان كامل می شود. البته این که چگونه بايد وارد اين وادي شد را در جلسه بعد ادامه خواهیم داد. السلام علیک یا امیرالمومنین...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 50

(2) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 777

(3) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 606

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 345

(5) تفسير القمي، ج‏2، ص: 148

(6) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 218

(8) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 703

(9) تفسير القمي، ج‏2، ص: 47

(10) معاني الأخبار، النص، ص: 32