نسخه آزمایشی
یکشنبه, 17 آذر 1398 - Sun, 8 Dec 2019

شب دوم عید غدیر در حسینیه آیت الله مرعشی/ مسیر بندگی و قرار گرفتن همه امکانات در طریق و صراط الهی با حقیقت ولایت

متن زیر سخنرانی شب دوم آیت الله میرباقری به تاریخ 30 شهریورماه سال 95 است که به مناسبت ایام عید سعید غدیر در حسینیه مرحوم آیت الله مرعشی برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند هدف از خلقت بشر تنها بندگی خداست و خداوند برای این هدف همه امکانات و استعداد ها را در اختیار ما قرار داده است؛ لذا هيچ نياز و قوه اي كه خداوند به ما داده منافاتی با بندگي او ندارد. انسان اگر كسي اضطرار خودش را فهميد و در اضطرار خودش به اسباب تكيه نكرد، آن وقت با نيازهاي خودش مي تواند به خداي متعال نزديك شود. برای قرار دادن این امکانات در مسیر بندگی خداوند باید در صراط مستقیم که همان ولایت نبی اکرم و معصومین است قرار گرفت که این نعمت، بعد از ماجرای غدیر به صورت کامل به دست نبی اکرم در اختیار ما قرار گرفته است. اگر كسي خودش را به امام رساند در صراط محبت آمده است و اگر کسی در وادي محبت و معرفت قرار گرفت همه كارهایش مي شود عبادت.

هدف از خلقت بشر مسیر عبودیت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. خداي متعال در كلام نوراني خودش در كتاب مجيد مي فرمايد كه «وَ ما خَلَقْتُ‏ الْجِنَ‏ وَ الْإِنْسَ‏ إِلَّا لِيَعْبُدُون‏»(ذاریات/56)، من جن و انس را نيافريدم الا براي يك هدف، براي اينكه من را عبادت كنند. البته بندگي خداي متعال هيچ شرافتي براي خداوند نيست بلکه اضافه ما به خودش براي بيان شرافت ماست.

توضيحش هم اين است كه ما در اصل پرستش و بندگي معلوم نيست آزاد باشيم. ما بخواهيم يا نخواهيم چون فقير و محتاجيم، اين فقر و احتياج ما را به بندگي مي كشاند. يك كسي را بالاخره به عنوان الله خودمان مي گيريم و در مقابل او تواضع و خشوع مي كنيم، از او مي خواهيم، از او مي ترسيم، ما نمي توانيم نترسيم و اميد نداشته باشيم، ما نمي توانيم اعتماد نكنيم، ما نمي توانيم كمك نگيريم، همه اين كارها را مي كنيم. منتهي مهم اين است كه آيا ظرفيت ما اين است كه از دست زمين و خورشيد و آسمان و رفيق و دوست و همسر بگيريم، به اينها تكيه و اعتماد كنيم، از این ها بترسيم و به این ها اميد ببنديم یا نه؟!

خداي متعال در ما يك ظرفيتي قرار داده كه مي توانيم عبد او باشيم، فقط به او توكل كنيم، فقط به او اميد داشته باشيم، فقط از او بترسيم، فقط او را دوست بداريم، تنها امر و نهي او را امتثال كنيم و به يك جايي برسيم كه هيچ امري غیر از امر او در ما كمترين اثري نداشته باشد. می شود به يك چنين مقامي رسيد و اين آيه معنايش همين است. خداوند در این آیه می فرماید كه من انسان ها را براي اين هدف آفريدم، يعني زمينه هاي رسيدن به اين هدف را هم فراهم كردم. «وَ ما خَلَقْتُ‏ الْجِنَ‏ وَ الْإِنْسَ‏ إِلَّا لِيَعْبُدُون‏»، من اينها را براي مقام بندگي خودم آفريده ام و اينها مي توانند به مقام بندگي من برسند. من در اينها استعداد رسيدن به بندگي را قرار داده ام و همه مي توانند سلمان شوند. خيلي مقام بلندي است كه انسان از شرك نجات پيدا كند و فقط عبد او باشد، یعنی شيطان و نفس را نپرستد.

خداوند در قرآن در سوره مباركه يس مي فرمايد: مردم مردد بين اين دو هستند «يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ‏ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيم‏»(یس/60-61). امر ما بين عبادت شيطان و خداي متعال است. خداي متعال مي فرمايد: من شما را براي عبادت شيطان خلق نكردم.

همه ظرفیت های انسان برای بندگی

اگر خداي متعال ما را براي عبادت شيطان خلق مي كرد امكاناتي كه به ما مي داد متناسب با عبادت شيطان بود اما اين امكانات براي عبادت خداست اين قلب، اين فكر، اين عقل، اين قوايي كه خدا به ما داده براي عبادت غير خدا نيست. انسان با اين امكانات مي تواند عبد خدا شود و لذاست كه هر كاري در دنيا كند غير عبادت خداي متعال اسراف است؛ يعني امكانات هدر رفته و تلف شده است. اگر امكاناتت را خرج غير خدا كني اسراف است گرچه هر كار مهمي باشد، حتی براي مهمترين اهداف غیر خدایی هم انسان اگر سرمايه گذاري كرد مي شود اسراف. لذا همه امكاناتي كه خداي متعال به ما داده مي تواند در مسير بندگي او فعال شود، البته پيداست امكاناتي كه خداوند به ما داده خيلي وسيع و گسترده تر از اين حدي هستند كه ما از آن مي فهميم.

خدا رحمت كند مرحوم نراقي را در اول معراج السعاده مي فرمايد: بعضي ها درك خودشان فقط در حد قواي طبيعي شان است، يعني وقتي مي گويند خودت را توصيف كن، مي گويد: من گرسنه ام مي شود، تشنه ام مي شود، خسته مي شوم و نمي تواند بيش از اين خودش را توصيف كند. در واقع آن حقايق باطني و عوالم باطني خودش را نمي تواند  بشناسد. او غافل است از این که همه اين امكاناتي كه خداي متعال به ما داده برای رسيدن به آن مقام است، مي شود عبد شد، مي شود بنده خالص خداي متعال شد و اين خيلي براي ما شرافت است. و خداي متعال اين جمله را براي شرافت خودش که نمي گويد براي شرافت ما مي فرمايد.

بنابراین براي اينكه ما به اين بندگي برسيم خداي متعال همه امكانات را براي ما فراهم كرده و هيچ چیز را از ما كم نگذاشته است. همه امكانات براي در مسير بندگي قرار گرفتن محيا و آماده است؛ لذا هيچ نيازي و قوه اي كه خداوند به ما داده منافاتی با بندگي او ندارد. بعضي خيال مي كنند خوردن، خوابيدن، دوست گرفتن و ازدواج كردن، منافات با بندگي دارد! نه، اينطور نيست. تلقي بعضی اين است كه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون‏ »، يعني مردم بخورند و بخوابند و قدرت پيدا كنند تا روزه بگيرند و نماز بخوانند! خیر، اين نيست؛ همه زندگي انسان بايد عبادت و بندگي بشود آن هم بندگي خداي متعال. بنابراين اگر اين مسير خوردن و خوابيدن و پوشيدن منافاتی با بندگي داشت خداي متعال در ما اين نيازها را نمي گذاشت، در ما جهاز هاضمه نمي گذاشت. اينكه خداي متعال در ما جهاز هاضمه گذاشته و مي فرمايد «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون»‏ يعني اين جهاز هاضمه ابزار بندگي است، نكاح، خوردن و خوابيدن و همه اين شئون مادي ما ابزار بندگی خداوند است. اگرچه انسان اينها نيستند، اين تنها يك بخش از قواي انسان است، قواي باطني انسان هم آرام آرام بايد شناخته و فعال شود. پس بنابراين خداي متعال هم ما را براي بندگي آفريده و اين نيازها هم هيچ كدام منافات با بندگي ندارد.

طریق قرار گرفتن تمام زندگی انسان در مسیر بندگی

نكته مهم اين است كه چگونه مي شود اين نياز در مسير بندگي قرار بگيرد به طوري كه خوردن انسان، خوابيدن انسان و زندگي متعارف انسان تماماً تبدیل به بندگي شود؟! به دو تعبير من عرض مي كنم، تعبير دقيق تر تعبير دوم است و اين تعبير را مسامحتا عرض مي كنم. تعبير اول اين است كه براي اينكه همه امكانات ما در مسير بندگي خداي متعال قرار بگيرد، يعني خواب ما، سر سفره نشستن مان و ... مانع ذكر نباشد و عين بندگي باشد باید دو كار را انجام دهیم: يكي اينكه نيازهايي كه خداي متعال در ما قرار داده را بشناسيم و بعد از اينكه شناختيم رفع اين نيازها را نه به خودمان و نه به اسباب نسبت دهيم. اگر من وقتي گرسنه، تشنه و خسته شدم، متوجه شدم كه موجود فقيري هستم، و بعد فهميدم كه چه كسي مي تواند اين نياز من را مرتفع كند، آن وقت است که همه معیشت و زندگیم بندگی خداست.

انسان در مواجه با نیازهایش ممكن است متوجه به نفس شود و بگويد من خودم براي خودم امكانات تهيه كنم و مي توانم نياز خودم را رفع كنم، که اين عُجب است. گاهی هم ممکن است انسان متكي به اسباب و مشرك شود، یعنی بگويد زمين و آسمان نياز من را مرتفع می كنند، گرسنه شوم غذا مي خورم، تشنه شوم آب مي خورم، خسته شوم به بالش تكيه مي كنم و خستگي ام تمام مي شود.

اگر انسان نياز خودش را ارجاع به اسباب داد مشرك مي شود ولو به شرك خفي، ولي اگر نياز خود را فهميد و بعد هم توجه كرد به اینکه من نمي توانم نياز خودم را رفع كنم چون اين امكاناتي كه دارم و خيال مي كنم با اينها مي شود كاري كرد يك روزي نداشتم و يك روزي هم از من خواهند گرفت، اگر این موارد را متذکر شد آن وقت است که توجهش فقط به خدای متعال جلب می شود.

در روايات از امکاناتی که خداوند به ما داده تعبير به امانات شده است، این ها که ملك ما نيستند! لذا در آن حديث دارد كه عبد آن كسي است كه در آنچه خدا به او به رسم امانت داده است خودش را مالك نمي داند «أَنْ‏ لَا يَرَى‏ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ‏ فِيمَا خَوَّلَهُ‏ اللَّهُ‏ إِلَيْهِ‏ مِلْكاً»(1) بنابراين اگر كسي متوجه شد اين علمي كه من الان دارم يك روزي نبوده من به دنيا آمدم در حالی که هیچ چیز بلد نبودم و روزي هم كه در دنيا بمانم اينقدر سنم می رود که هیچ چیز در ذهنم نمی ماند «لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ‏ بَعْدِ عِلْمٍ‏ شَيْئا»(حج/5)، پس اين وسط هم علم و قدرت از من نيست.

اگر اين طور شد مي فهمد كه فقير است و بار خودش را نمي تواند ببندد. اگر متوجه شد زمين و آسمان و ماه و خورشيد هم كاري ازشان نمي آيد و اينها هم يك روزي نبودند و يك روزي نخواهند بود، بنابراين به آنها هم تكيه نمي كند.
بنابراين من فقيرم و نه خودم و نه اسباب، هيچ كدام رفع نياز از من نمي كنند. اگر كسي اضطرار خودش را فهميد و در اضطرار خودش به اسباب تكيه نكرد توجه به حضرت حق پيدا مي شود، آن وقت با نيازهاي خودش مي تواند به خداي متعال نزديك شود. انساني كه گرسنه مي شود خودش را فقير خداي متعال مي داند و از خداي متعال كمك مي خواهد، به ديگري رجوع نمي كند، ديگري را صدا نمي زند، به اسباب تكيه نمي كند، بعد هم از دست خداي متعال مي گيرد و خدا را شكر مي كند، اين خوردن مي شود عبادت. همه نيازهاي ما اين طور است، اگر ما وقتي نياز پيدا مي کنیم فقر خودمان را به خداي متعال بفهميم و از او استمداد كنيم، اضطرار خودمان را به حضرت حق بفهميم و بعد از استمداد هم خدا را شكر كنيم، تقرب پیدا می کنیم.

نکته مهم این است که نباید نعمت غفلت بیاورد؛ يك موقعي انسان در فقر به خداي متعال رجوع مي كند ولي وقتي دستش را گرفتند به غفلت مي افتد «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ‏ يُشْرِكُونَ»(عنکبوت/65)‏. در آيات ديگر هم ملاحظه فرموديد، خداي متعال مي فرمايد: ما را صدا مي زند وقتي ما حاجتش را بر طرف مي كنيم دوباره پشت به ما مي كند. اگر كسي نياز خود را بفهمد و اين نياز او را به اضطرار حضرت حق برساند و بعد هم از غير خدا استمداد نكند، همين نيازها ابزارهاي تقرب انسان به خدا هستند.

پس بنابراين خداي متعال اگر ما را براي بندگي خودش آفريده، همه اين نيازهايي كه در ما قرار داده ابزار بندگي هستند و مي شود خرج بندگي خدا شود. حال اگر بخواهد اين نيازها خرج بندگي خداي متعال شود يك راهش اين است که البته تعبیر ناقصي است: اگر بخواهيم ساده سازي كنيم راه این می شود که انسان چند قدم بردارد، 1. بفهمد ما فقير هستيم 2. بفهمد فقير به خودمان نيستیم تا موجب به عجب نشود، بفهمد فقير به اسباب هم نيستيم تا مشرك نشود 3. اضطرار خودش را به حضرت حق ارجاع بدهد و هيچ وقت هم وقتي از دست خداي متعال گرفت اين نعمت ها موجب غفلت او نشود. از او بگيرد و به او برگرداند، يك موقع آدم نعمت را از خدا مي گيرد ولي وقتي از خدا گرفت احساس مالكيت مي كند و ديگر به خدا بر نمي گرداند، خودش را امانتدار نمي داند، اين هم باز شرك مي آورد ولي اگر انسان از دست خدا گرفت نه از دست غير خدا بعد هم خود را امانتدار دانست و امانت را به خداي متعال برگرداند، يعني همان جايي كه خداي متعال گفته خرج كرد اين همان حمد و شكر است. شكر يعني نعمت را از خدا گرفتن و به خدا برگرداندن، اين مي شود توحيد. پس اگر ما اين دو سه قدم را برداريم مي شوند بستر عبوديت و تقرب.

تبیین دقیق طریق عبودیت، مسئله صراط

يك بيان ديگري هم است كه در قرآن آمده است. اين بيان به گمان من لطيف تر و دقيق تر است و آن اين است كه اگر اين امكانات ما در صراط مستقيم قرار گرفت خرج بندگي مي شود و اگر در صراط مستقيم قرار نگرفت خرج بندگي نمي شود. غذا خوردن ما، كار كردن و زندگي متعارف ما مي تواند در صراط مستقيم باشد، مي تواند هم در بيرون صراط مستقيم باشد؛ به تعبير ديگر خداي متعال وقتي جريان هدايت خودش را در عالم توضيح مي دهد مي فرمايد: «اللَّهُ‏ نُورُ السَّماواتِ‏ وَ الْأَرْضِ»(نور/35)، اين هدايت الهي و نور الهي مي آيد و متمثل مي شود در نبي اكرم. «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ» وجود مقدس نبي اكرم در كائنات مي تابد و آن را روشن مي كند تا مي رسد به عالم ما، تا اينجا كه «فِي‏ بُيُوتٍ‏ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه»(نور/36)‏، وقتي به اينجا رسيد ما مي توانيم از اين چراغ استفاده كنيم.

در زيارت جامعه كبيره آمده است که «حَتَّى‏ مَنَ‏ عَلَيْنَا بِكُمْ‏ فَجَعَلَكُمْ‏ فِي‏ بُيُوتٍ‏»، خانه هايي است كه خدا در آن اجازه رفعت داده، اجازه ذكر داده و اگر كسي بخواهد به مقام ذكر برسد و درجات توحيد را طي كند بايد در اين خانه ها بيايد. حال اگر کسی در اين خانه ها آمد از آن رجالي مي شود كه «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ‏ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار»(نور/37). کسی كه مي آيد در بيت النور و در خانه اي كه اجازه ذكر هست، به مقامي از ذكر و حضور مي رسد كه تجارت مي كند ولي تجارتش مانع ذكرش نيست. يكي از مهمترين اموري كه براي ما غفلت مي آورد داد و ستد هايمان است. انسان اگر به اين خانه راه پيدا كرد به حدي اهل ذكر مي شود كه داد و ستد و بيع و تجارتش، مانع ذكر و اقامه صلات و ايتاء ذكاتش نيست.

پس انسان هم ارتباطش با خدا برقرار است و هم از طريق خداي متعال ارتباطش با بندگان، چون زكات يعني انسان از دست خدا بگيرد و به بندگان خدا ببخشد. زكات يك طيف وسيعي دارد، مفهوم زكات فقط زكات مالي نيست، زكات در علم داريم، زكات در دستگيري و هدايت داريم. پس كسي که آمد در خانه بيت النور، همه چيزش مي شود عبادت. به حدي در اين خانه نوراني است و به حدي در اين خانه ذكر محياست، به حدي انسان در اين خانه غرق در نور هدايت خداست كه خوابش مي شود نماز، خوراكش مي شود نماز، تجارتش مي شود نماز، بازارش مي شود مسجد، مدرسه اش مي شود مسجد. بيرون اين خانه هم نمازش مي شود غفلت، نماز بيرون اين بيوت که ذكر نيست! اگر انسان بايد نماز بخواند نماز براي اين است كه «اَقِمِ‏ الصَّلاةَ لِذِكْرِي‏»(طه/14)، و ذكر فقط در اين خانه است.

اصل كلمه ذكر وجود مقدس نبي اكرم است. «اَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏ قَالَ بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُهُ»(2) خانه اي كه نور نبي اكرم در آن است اين خانه ذكر است و اگر در آن رفتي به ذكر مي رسي. قلبي كه نور نبي اكرم در آن است، در واقع در آن ذكر الله است. اگر قلب متصل به نبي اكرم شد آرام مي شود اما تا به سرچشمه و اين چراغي كه خدا روشن كرده متصل نشده، آرام نيست.

بنابراین خداي متعال نور هدايت خودش را در يك خانه هايي نازل كرده و ما بايد خودمان را به اين خانه ها برسانيم، اگر رسانديم خوابمان مي شود ذكر، تجارتمان مي شود ذكر، تجارتمان مانع نماز نيست حتی در حال تجارت ذاكر است، ولي اگر بيرون اين خانه ها رفتيم نماز هم به درد نمي خورد، دو ركعت نمازی که ابليس خوانده چهار هزار سال طول كشيده اما چون بيرون اين خانه ها بوده فايده اي ندارد.

پس براي اينكه ما در مسير عبوديت قرار بگيريم همه امكاناتمان بايد فعال شود. اگر انسان غافل از امکاناتش شود و خيال كند كه امكاناتش فقط جهاز هاضمه و همين حواسش است و خودش را در همين حد تعريف كند، اين انسان نمي تواند عبد شود. حال اگر همه قواي خودش را شناخت، اما به این توجه نكرد که همه اين ابزاري كه خدا داده بايد در مسير بندگي قرار گيرد، باز هم نمی تواند بنده خدا شود. بايد كاري كرد كه حركت براي رفع نياز و براي خوردن و آشاميدن هم عبادت بشود، ولي كار ديگري نمي شود كرد. اگر كسي نتواند خوردن و خوابیدن خودش را تبدیل به عبادت كند عبد مطلق نمي شود. چگونه مي شود خواب انسان بشود عبادت و همه قوایش فعال شود و در مسير ذكر و عبوديت حضرت حق به حركت در بيايد؟!

بايد وارد اين بيوت بشويم «فِي‏ بُيُوتٍ‏ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه‏»، اگر اينجا آمدیم «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار»، از آن انسان هایی می شویم که نگران قيامتشان هستند اما اگر در اين خانه نرفتيم مشغول به دنيا مي شویم، البته در ذیل این آیه به این نکته اشاره شده که آنهايي كه متوجه نبي اكرم هستند همان کسانیند كه متوجه عالم آخرتشان هستند. پس خلاصه تعبير دوم این است: اگر كسي بخواهد قواي او مانع او نشوند، نيازهاي او مانع او نشوند و نيازهاي او همه تبديل به ابزار بندگي شوند، بايد وارد اين خانه ها شود. اين بيوت هم كه معلوم است همه خانه هاي نبي اكرم هستند.

در آیه شریفه «رَبِ‏ اغْفِرْ لِي‏ وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً»(نوح/28) حضرت نوح به خدا عرضه مي دارد: خدايا هر كس با ايمان وارد خانه من شده او را بيامرز، که در تفسیر آن آمده است «إِنَّمَا يَعْنِي الْوَلَايَةَ مَنْ دَخَلَ فِيهَا دَخَلَ فِي بُيُوتِ الْأَنْبِيَاء»، یعنی هر كس وارد بيت الولايه شد وارد بيت انبياء شده است. پس اين بيوت خانه هايي هستند كه ولايت الهي در آنجاست، پس اگر كسي وارد وادي ولايت امام شد همه قواي او در مسير قرب قرار مي گيرد.

صراط مستقیم، مسیر عبودیت و محبت

به تعبير ديگر همه امكانات را خدا به انسان داده و اين امكانات همه مي تواند تبديل شود به بستر قرب، به شرط اينكه در صراط مستقيم قرار بگيرد و صراط مستقيم صراط عبوديت و محبت است. فرمود: «هو الطريق إلى معرفة اللَّه و هما صراطان‏ صراط في الدنيا و صراط في الآخرة»(3) صراط مستقيم طريق معرفت است، انسان اگر در اين صراط وارد شد هر قدم كه بر مي دارد بر محبتش و معرفتش به خدا افزوده مي شود. اين كه به ما گفتند «أَنِ‏ اعْبُدُونِي‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيم‏»(یس/61) يعني همين، انسان اگر وارد وادي معرفت و محبت خداي متعال شد هر قدمي كه بر مي دارد بر معرفتش و محبتش افزوده مي شود.

البته سیر انسان در صراط مستقيم با پايان دنيا تمام نمي شود، يعني اين طور نيست كه اگر مثلاً ما مثل سلمان بودیم و در صراط مستقيم حركت كرديم و به درجه دهم ايمان هم رسيديم، وقتي از دنيا بيرون آمدیم ديگر کار تمام شده و همه ي معرفت الله و محبت الهي را كسب كرده ايم!

اگر صراط مستقيم صراط معرفت و محبت است، اگر انسان با درجه ي دهم ايمان از اول تا آخر عمرش هم رشد كند به آخر وادي محبت و معرفت نمي رسد. فرمود صراط مستقيم هم در دنياست و هم در آخرت، يعني اين ادامه دارد تمام شدني نيست. حتی در آخرت هم اگر كسي در صراط مستقيم بود هر لحظه معرفت و محبتش به خداي متعال افزوده مي شود؛ ولي يك نكته را تذكر دادند، گفته اند ورودي از عالم دنياست و از اينجا بايد وارد صراط مستقيم شويد، اگر كسي وارد صراط مستقيم شد ديگر الي الابد مي تواند در مسير معرفت و محبت خدا حركت كند.

«فأما الصراط الذي في الدنيا فهو الإمام المفترض الطاعة»، اگر كسي خودش را به امام رساند در صراط محبت آمده است و اگر کسی در وادي محبت و معرفت قرار گرفت همه كارهایش مي شود عبادت. آن وقت مي دانيد در اين وادي همه كارها مي شود عبادت. البته عبادت هم مي دانيد درجات دارد؛ عبادت گاهي طمعاً هست، گاهي خوفاً هست و گاهی هم حباً. همه این ها عبادت است و خيلي هم مهم است. آدم هايي كه از خدا بترسند انگشت شمارند، آدم هايي هم كه رغبت در ثواب خدا كنند انگشت شمار هستند، ولي آنهايي كه عبادتشان از روی حب خدای متعال است از همه بالاتر است. روایت مي فرمايد: «عُنْوَانُ صَحِيفَةِ الْمُؤْمِنِ حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب‏»(4) توضیح این که وقتی يك عنوان روی كتاب مي نويسند همه محتواي كتاب در آن خلاصه مي شود، پس نسبت خاصي بين عنوان كتاب و محتوایش است. حالا اگر شما عنوان صحيفه را به عنوان نامه عمل بگيريد اگر يك عنوان بخواهند روي نامه عمل مومن بگذارند حب علي بن ابي طالب است، يعني همه اعمالش حب علي بن ابيطالب مي شود. هر عملي که كرده اگر نگاه كنيد می بینید که اول صبغه محبت دارد.

بنابراين طريق معرفت و محبت خدا كه صراط مستقيم است اين طور نيست كه در دنيا پايان پيدا كند. یعنی اینگونه نیست که اگر ما در درجه دهم ايمان بوديم ديگر همه جام معرفت و محبت را سر كشيديم و اول عالم برزخ ديگر مستغني از اميرالمومنين هستيم. اين صراط مستقيم در آخرت الي الابد است و اين سير ما هم در صراط مستقيم هميشگي است، يعني ما هميشه از دست اميرالمومنين جام محبت و معرفت مي آشاميم و انتها هم ندارد.

عبودیت و صراط مستقیم

پس اگر كسي بخواهد امكاناتش همه در مسير توحيد قرار بگيرد بايد وارد صراط مستقيم شود. این آیات را ملاحظه کنین: «أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيم‏» عبوديت يعني صراط مستقيم، «وَ ما خَلَقْتُ‏ الْجِنَ‏ وَ الْإِنْسَ‏ إِلَّا لِيَعْبُدُون‏» يعني من جن و انس را خلق نكردم الا براي عبودیت، حالا اگر این دو آیه را كنار هم بگذاريد اینگونه می شود: من جن و انس را خلق نكردم الا برای اينكه در صراط مستقيم باشند. اگر كسي در صراط مستقيم قرار گرفت در صراط عبوديت است و این يعني به هر ميزاني كه انسان پايش را از دايره صراط مستقيم بيرون گذاشت از دايره ي بندگي خارج شده و به همان ميزان مشرك مي شود. البته شرك دو جور داريم شرك مغفور و شرك غير مغفور.

 پس صراط عبوديت يعني اينكه همه قواي انسان در صراط مستقيم مي آيد. خداوند می فرماید من شما را خلق كردم براي اينكه با همه وجود در صراط مستقيم باشيد. شما در حال حركت به سمت يك هدفي هستيد، اگر در صراط مستقيم بوديد اين صراط بندگي است صراط عبوديت خداي متعال است؛ نتيجه آمدن در صراط مستقيم هم این است كه در آن هر كاري انجام بدهید، حجاب نيست و مقرب انسان است، انسان را به بندگي خدا نزديك مي كند ولو خوردن و خوابيدن باشد، ولو فرزند داری و همسرداري باشد، چه فرقي مي كند!

اينكه مي بينيد در بهشت هم، اين امور هستند اما غفلتی وجود ندارد، برای این است كه آنجا تماماً صراط مستقيم است، تماما بيت النور است، همه چيز آنجا بو و رنگ خدا دارد، هيچ كاري آنجا انجام نمي گيرد كه سبقت الله نداشته باشد، هيچ كاري مانع و حجاب نيست. بنابراين اگر كسي بخواهد به آن مقامي كه خدا ما را براي او آفريده برسد و همه امكانات در مسير خداي متعال قرار بگيرد و به فعليت برسد، بايد در بيت النور حضرت و صراط مستقيمي كه خدا قرار داده حركت كند. اگر حركت كرد كار تمام مي شود و اين صراط مستقيم هم امام است.

خداي متعال ما را در دار دنيا آورده، امام هم آمده، البته ما آمديم بنده بشويم و امام آمده ما را بنده ي خدا كند، ما آمده ايم شفاعت شويم امام آمده شفاعت كند، هر دو هم عهد داريم هم آنهايي كه شفاعت مي شوند يك عهدي بايد با خدا داشته باشند هم آنهايي كه شفاعت مي كنند بايد يك عهدي با خدا داشته باشند، «لا يَمْلِكُونَ‏ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا»(مریم/87) هم شفاعت كننده بايد عهد داشته باشد هم شفاعت شونده.

ما در دنيا آمديم براي يك كار فقط، و آن این است که يك تلاقي اي با امام كنيم و در اين تلاقي وارد وادي ولايت امام شويم. وادي ولايت امام تمام مقصد هست و هيچ چیز دیگری مقصود نيست، البته در صراط عبوديت درجات و مقاماتي است. درجات ولايت امام درجات مومنين است كما اينكه درجات قرآن درجات مومنين است، كما اينكه درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است. روز قیامت می گویند: «اقْرَأْ وَ ارْق» به اندازه اي كه نور قرآن درش است، درجه بهشتي دارد. امام هم همينطور است، درجات بهشت درجات نور امام است و همه نعمت هاي بهشتي شعاع امام هستند. باطن همه نعمت هاي بهشتي ولايت امام است، اگر نهر خمر در بهشت است «أَنْهارٌ مِنْ‏ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ‏»(محمد/15)، و از آن لذت مي برند «فَإِنَّهُ عِلْمُهُمْ يَتَلَذَّذُ مِنْهُ شِيعَتُهُمْ»(5) باطنش علم امام است. همه نعمت هاي بهشتي همه درجات بهشت درجات ولايت است و لذا آنهايي كه در بهشت هستند شربشان يك اندازه نيست.

قرآن وقتي از تسنيم صحبت مي كند مي فرمايد: «عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ»(مطففین/28)‏، این آیه را  به دو صورت معنا کرده اند، يك معنايش اين است كه آن كساني كه مي توانند از اين شراب بياشامند فقط مقربون هستند و ما بقي از ناب این شراب نمي توانند بخورند، فقط جرعه اي از آن را با جامشان قاطي مي كنند.

در سوره هل اتي خداي متعال مي فرمايد: «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5)، هنگامی که می خواهند در بهشت به ابرار جام دهند آن را با کافور مخلوط می کنند. کافور هم چشمه اي است كه از خود آن فقط عباد الله مي خورند «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ». پس كافور چشمه اي است که فقط برای عبادالله است و الا برای ابرار جامشان به اندازه ظرفشان با کافور مخلوط مي شود. البته يك معناي لطيف تري هم دارد، فرمودند: «يَشْرَبُونَ مِنْ» يعني ساقي ابرار و عبادالله هستند و مي نوشانند، شاهدش هم اين است «يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً»، خودشان اين چشمه را مي جوشانند بعد هم به ابرار مي خورانند. بنابراین بهشت درجات دارد اما باطن همه درجاتش ولايت امام است. هر کس در هر درجه اي قرار بگيرد از آن مرتبه رزق دارد، یعنی علمش علم خاص است، شرابش شراب خاص است و همه نعمت هاي بهشتي در هر درجه جايگاه خودشان را دارند.

اگر كسي در صراط مستقيم قرار گرفت ورود به صراط مستقيم موجب مي شود كه همه امكاناتش در مسير معرفت و محبت قرار بگيرد. صراط مستقيم درجات دارد ولی تا ابد ادامه دارد و در هر درجه اي هم قرار بگيرد، صراط بندگي و محبت است، چيزي جز محبت نيست.

محبت هم درجات دارد؛ به اندازه ي درجه ي محبتشان كه همان ايمان است، به اندازه حب امامشان كه همان ايمان است، به همان اندازه از نعمت ها برخوردار هستند. نعمت ها در هر درجه اي از محبت متناسب با همان درجه است تا اینکه مي رسد به مقام رضوان. آنهايي كه اهل رضوان هستند وارد بهشت مي شوند و در حالی که همه نعمت هاي بهشتي در اختيارشان است خطاب مي رسد: اي اهل كرامت! آیا شما را به يك مقام بالاتري هدايت كنيم؟! مي گويند چه مقامی؟ خدای متعال می فرماید: «رضَايَ عَنْكُمْ وَ مَحَبَّتِي‏ لَكُمْ‏ خَيْرٌ وَ أَعْظَمُ مِمَّا أَنْتُمْ فِيهِ»(6) محبتي كه من به شما دارم از همه اين نعمت هاي بهشتي بهتر است، پرده كنار مي رود و آن ها وارد مقام رضوان مي شوند و محبت خدا را مي چشند، بعد به خدا عرضه مي دارند «يَا رَبَّنَا رِضَاكَ عَنَّا وَ مَحَبَّتُكَ لَنَا خَيْرٌ لَنَا وَ أَطْيَبُ لِأَنْفُسِنَا».

همه درجات پايين بهشت، نازله رضاي خدا و محبت اوست. وقتي در مقام رضوان قرار گرفتي رضا و محبت او را بدون حجاب مي چشي و این از همه اين نعمت ها بهتر و گواراتر است. پس همه تلاقي ما در دنيا اين است كه ما با امام يك ملاقاتي بكنيم و وارد بيت النور شويم. اگر در اين صراط مستقيم و بيت النور قرار گرفتيم ديگر همه چيز به عبادت تبدیل مي شود.

جریان ارسال رسل و انبیاء برای تجلی این بیت النور و صراط

اين بيت النور و صراط مستقيم با آمدن انبيا در دنيا باز شده، چون خانه هاي انبيا بيت النور است. از حضرت پرسيدند اين بيت النور چيست؟ «فِي بُيُوتٍ‏ أَذِنَ‏ اللَّه»(نور/36)‏، فرمود: خانه هاي انبيا مسيرشان صراط مستقيم است و همه آن ها به این صراط دعوت مي كنند و خودشان هم در آن هستند. صراط مستقيم بودن انبیا به این معناست كه آن ها شعبه اي از نبوت و ولايت نبي اكرم و معصومين را دارند. «وَ إِنَ‏ مِنْ‏ شِيعَتِهِ‏ لَإِبْراهِيمَ‏»(صافات/83) ابراهيم خليل شعاع وجودي اميرالمومنين است و نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است، به همين دليل هر کس وارد بيت او شود وارد بيت نبي اكرم شده است، چون شعاع وجودي است و چيزي از خودش ندارد.

ولي در عالم ما تا خود حقیقت صراط مستقیم تجلی نکند به كمال نمي رسد لذا «الْيَوْمَ‏ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ‏ دِينَكُمْ‏ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»(مائده/3). دين كه حقيقت ولايت است با آمدن انبيا آمده و همه انبيا هم شعبه اي از ولايت الله و ولايت اميرالمومنين درشان بوده است اما خود اين ولايت بدون حجاب انبياء در غدير نازل شده است.

ائمه مكرر در روايات متعدد فرمودند که نعمت ولايت ماست، حتی در بعضي جاها سلب كرده و فرمودند نعیمی در اين در دنيا نيست الا ولايت ما.(7) همه انبيا آمدند تا يك بابي را به ولايت نبي اكرم باز كنند. اگر گفته نشود که غلو است هر پيغمبري آمده يك دري به خانه اميرالمومنين باز كرده چون وادي ولايت اميرالمومنين وادي توحيد است. همه انبياء هم آمدند و امم خودشان را هم به اميرالمومنين دعوت كردند، كاري غير اين نمي كردند. آن نعمتي كه 124 هزار پيغمبر آمدند و آوردند، نعمت ولايت است چرا که همه صراط مستقيم، صراط معرفت، صراط محبت، بهشت، جنت و درجات آن همين است.

فرمود: چرا نعمت ما ولايت است؟ فرمود: «بِنَا هَدَاكُمُ‏ اللَّهُ وَ بِنَا اسْتَنْقَذَكُمْ مِنَ الضَّلَالَةِ»(8) پس اگر دين، حقيقت ولايت الله است با آمدن انبياء آمده است. اگر نعمت، ولايت امام است، حتي نعمت هاي بهشتي که به اين بازگشت مي كنند، این نعمت بابش با آمدن انبیا باز شده است. ولي اين نعمت ها وقتي در این دنیا به كمال می رسند و براي ما امكان برخورداري از مراتب كامل آن فراهم مي شود كه خود اميرالمومنين لباس بشر بپوشد و بعد هم در غدير پرده از حقيقت ولايتش برداشته شود، يعني سر الهي از پرده برون  بیافتد. لذاست كه با آمدن غدير امكان اين كه انسان به كمال بندگي برسد فراهم مي شود، با آمدن غدير اگر انسان سلمان نشد خيلي خسارت كرده ، بعد از غدير انسان مقداد نشود خيلي خسارت كرده است.

يك موقعي معلمي مي آيد و ظرفيتش بيشتر از اين نيست، در این موقعیت اگر گفتند چرا بیشتر نخواندی، میگوییم ظرفیت معلم همین بود دیگر. ولي وقتي اميرالمومنين آمد مسئله اين است كه ديگر بايد سلمان ها هم غبطه بخورند. شهدا هم روز قيامت به مقام حضرت ابوالفضل غبطه مي خورند، وقتي امام حسين معلم است حبيب هم غبطه مي خورد.
 نعمتي را كه خداي متعال در اين غدير تمام كرده و ديني را كه كامل كرده، چيزي جز حقيقت ولايت الله و ولايت وجود مقدس اميرالمومنين نيست.

اين که می گوییم نعمت ناقص بوده به این معنی است که خود این نعمت که ولايت است به نحو كمال نازل نشده است. نعمت و دين خود ولايت است که اين نعمت با آمدن 124 هزار پيغمبر هنوز به كمال خودش نرسيده است اما بالاخره به دست وجود مقدس نبي اكرم و به اذن الله در غدیر اين نعمت به نحو كمال و تمام در اختيار ما قرار گرفت. در روايات فرمود: گاهي در غيبت ما نور ما را بايد از مومن بگيريد مثل اينكه نور خورشيد را از ماه مي گيريد ولي هيچ وقت ماه نور خورشيد را به نحو كامل ارائه نمي كند. فرق است بين اينكه خورشيد نورش از طريق ماه به ما برسد يا بدون حجاب و غدير معنايش همين است.

تا قبل از غدير نعمت ولايت بوده اما در حجاب بوده است، این حرف غلو نیست چرا که ولایت نبي اكرم با ولايت اميرالمومنين یکی است كما اينكه ولايت اميرالمومنين و ولايت الله يك ولايت بيشتر نيست «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏»(مائده/55)، ولايت نبي اكرم‌ و ولايت اميرالمومنين يك ولايت است بنابراين ما اگر بحث از ولايت اميرالمومنين كنيم بحث از ولايت وجود مقدس نبي اكرم هست و بالعكس.

بنابراين نعمت ولايت نبي اكرم که نازل شده بود به نحو ناقص در غدير به نحو كامل در اختيار ما قرار گرفت. بنابراين اكمال دين و اتمام نعمت به خود حقيقت ولايت است و اين نعمت هم خود حقيقت ولايت است نه اينكه يك چيز ديگري باشد؛ مثل اينكه سر سفره پنج رقم غذاست، يك رقم ششم هم مي گذارند و مي گويند سفره كامل شد، این رقم ششم كه آن پنج تا را كامل نمي كند! حقيقت دين و نعمت هم همینگونه است، خود اين ولايت حقیقت نعمت است که به نحو ناقص نازل شده بود و حالا به دست وجود مقدس نبي اكرم آن حقيقت به كمال در اختيار ما قرار گرفته است.

پس منظور این نیست که نعمت ناقص بود، خیر، «اكملت لكم، اتممت عليكم» براي ما هنوز به نحو كامل نازل نشده بود. لذا بعد از غدير اگر كسي نتواند به كمال ايمان در ظرف خودش و به كمال محبت امام برسد، ضرر کرده است. اگر كسي در امم قبلي باشد به كمال نرسد خوب پيداست، نور اميرالمومنين از طريق حجاب دارد به او مي رسد ولي الان به كماله نازل شده و انشاء الله خداي متعال توفيق بدهد بتوانيم برخوردار از اين نعمت بشويم. السلام علیک یا امیرالمومنین...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص: 225

(2) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 211

(3) معاني الأخبار، النص، ص: 32

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏27، ص: 142

(5) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 573

(6) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 96

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص: 280

(8) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 817